دوشنبه، بهمن ۰۲، ۱۳۹۶

سوسیالیسم : Socialism چیست ؟

سوسیالیسم: Socialism اندیشه‌ای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی است که برای ایجاد یک نظم اجتماعی مبتنی بر انسجام همگانی می‌کوشد، جامعه‌ای که در آن تمامی قشرهای اجتماع سهمی برابر در سود همگانی داشته‌ باشند.
هدف سوسیالیسم لغو مالکیت خصوصی ابزارهای تولید و برقراری مالکیت اجتماعی بر ابزارهای تولید است. این «مالکیت اجتماعی» ممکن است مستقیم باشد، مانند مالکیت و اداره صنایع توسط شوراهای کارگری، یا غیر مستقیم باشد، از طریق مالکیت و اداره دولتی صنایع. اگر چه اندیشه‌های مبتنی بر لغو مالکیت خصوصی پیشینه زیادی در تاریخ دارد ولی جنبش سوسیالیستی بیشتر پس از شکل ‌گیری جنبش کارگری در قرن نوزدهم میلادی اهمیت سیاسی پیدا کرد. در آن قرن حزب‌های گوناگون که خود را سوسیالیست، سوسیال دموکرات و کمونیست می‌نامیدند با هدف لغو مالکیت خصوصی در اروپا و آمریکا شکل گرفت.
اما برخلاف تعریف رایج در سطح جهانی از سوسیالیسم، لغو مالکیت خصوصی به خودی خود نمی‌تواند توضیح کاملی را در مود سوسیالیسم بدهد. لنین در دولت و انقلاب می‌نویسد استراتژِی کمونیسم لغو مالکیت خصوصی بر ابزار تولید والغای کار مزدی است. کمونیسم جامعه ایست که در آن هر کس بر طبق استعدادهایش کار می‌کند و بر اساس نیازش از مواهب آن بهره مند می‌شود. دست یافتن به چنین نظامی ملزومات خاص خود را داراست. از جمله می‌توان مرحله انتقالی یا فاز پایینی را نام برد . شرط دست یافتن به چنین نظامی بسط آگاهی طبقاتی و سازمان یابی کارگران حول منافع طبقاتی مشترک خویش است که خود به نبرد طبقاتی سرنوشت سازی تبدیل می‌شود در این نبرد پرولتاریا سرانجام به پیروزی دست می‌یابد و بساط دنیای کهن جور و ستم روبیده می‌شود. در این هنگام دولت سرمایه داران سرگون شده و به جای آن دولت سوسیالیستی یا حکومت کارگری بر مسند قدرت می‌ایستد. وظیفه این دولت دفاع از دست‌آوردهای اقتصادی - سیاسی کارگران و سرکوب توطئه گری ها و سنگ اندازی طبقه بورژوازی و هدایت جامعه بسوی جامعه‌ای بدون طبقه‌ است.در این مرحله طبقات هنوز ملغی نشده‌اند وضرورت وجودی دولت وجود دارد.اما سوسیالیسم دوره گذار بسوی زوال هر گونه دولتی است. دوره گذار لغو طبقات اجتماعی است. در واقع سوسیالیسم حکومت کارگری است.
پیروزی شاخه بلشویک حزب سوسیال دموکرات روسیه در انقلاب اکتبر روسیه موجب انشعابی بزرگ در جنبش سوسیالیستی جهان شد و حزب‌هایی که با روش بلشویک‌ها موافق نبودند (اغلب با نام حزب سوسیال دموکرات) مدافع حقوق کارگران شدند. برگزاری تظاهرات و راهپیمایی اول ماه مه در دفاع از حقوق کارگران از فعالیت‌های همیشگی حزب‌های سوسیالیست در بیشتر کشورهای جهان است.
در سدهٔ بیستم حزب‌های سوسیالیست یا سوسیال دموکرات (با برنامه‌هایی که به درجات مختلف سوسیالیستی است) در بسیاری از کشورهای اروپایی به قدرت رسیدند. سوسیال‌ دموکراسی یا مردم‌ سالاری اجتماعی یک ایدئولوژی سیاسی است که در اواخر سدهٔ نوزدهم و اوایل سدهٔ ۲۰ (میلادی) از سوی هواداران مارکسیسم ارائه شد.
ابتدا سوسیال دموکراسی شامل انواع گرایش‌های مارکسیستی از گرایش‌های انقلابی همچون رزا لوکزامبورگ و ولادیمیر لنین تا گرایش‌های مختلفی همچون کائوتسکی و برنشتاین را شامل بود, اما بخصوص پس از جنگ جهانی اول و انقلاب اکتبر در روسیه سوسیال دموکراسی بیشتر و بیشتر به گرایشی غیرانقلابی بدل شد. تا آن جا که گرایش رویزیونیستی که برنشتاین نمایندگی می‌کرد, مبنی بر اینکه سوسیالیسم نه از طریق انقلاب که از طریق اصلاحات تدریجی به دست می‌آید تقریباً بر کل سوسیال دموکراسی حاکم گشت. شعار بعضی سوسیال دموکرات‌ها " نه به انقلاب , آری به اصلاح " بوده است.(Evolution, not Revolution)
در میانه‌های سده بیستم سوسیال ‌دموکرات‌ها از اعمال قوانین جدیتر کار، ملی کردن صنایع اصلی و ایجاد دولت رفاهی هواداری می‌کردند. امروزه سازمان "انترناسیونال سوسیالیستی" مهم‌ترین سازمانی است که در سطح جهانی احزاب سوسیال دموکرات را (در کنار احزاب سوسیالیست دموکراتیک) دربر می‌گیرد.
تفاوت با سوسیالیسم دموکراتیک
سوسیال دموکراسی نباید با "سوسیالیسم دموکراتیک" اشتباه گرفته شود. سوسیالیسم دموکراتیک در واقع انشعابی فکری از سوسیال دموکراسی است. تفاوت این دو همیشه کاملاً مشخص نیست اما سوسیالیسم دموکراتیک معمولاً چپ تر از سوسیال دموکراسی است. احزاب سوسیال دموکرات به همراه احزاب سوسیالیست دموکراتیک در "انترناسیونال سوسیالیستی" گرد آمده اند.
در ایران
حزب سوسیال دموکرات ایران یکی از احزاب کوچک و نه چندان مطرح در اپوزیسیون جمهوری اسلامی ایران است. حزب دموکرات کردستان ایران تنها حزب ایرانی است که به عنوان عضو ناظر در "انترناسیونال سوسیالیستی" پذیرفته شده است اما نمی‌توان این حزب را یک حزب "سوسیال دموکرات" مطلق خواند.این حزب یک حزب سوسیال دمکرات با گرایش‌های ناسیونالیستی است.
سوسیالیسم چیست؟
سوسیالیسم یا جامعه‌باوری این اصطلاح که از واژه‌ی «سوسیال»، به معنای اجتماعی، در زبان فرانسه، گرفته شده است، معناهای بسیاری دارد، اما تعریف معمول این اصطلاح را در واژه ‌نامه انگلیسی آکسفورد، چنین می‌توان یافت: «سوسیالیسم تئوری یا سیاستی است که هدف آن مالکیت یا نظارت جامعه بر وسایل تولید – سرمایه، زمین، اموال و جز آنها – بطور کلی، و اداره‌ آنها به سود همگان است.» اما چنین تعریفی اختلاف نظرها و روشهای سوسیالیستها و مدعیان بی‌شمار هواداری از سوسیالیسم را در باره مفاهیم این تعریف، روشن نمی‌کند. بهرحال، یک تعریف بی‌چون و چرا از سوسیالیسم ممکن نیست، زیرا مفهوم «مالکیت و نظارت عمومی» بسیار کشدار است و بر سر آن همراییِ نهایی وجود ندارد.
مهمترین عنصر مشترک نظریه‌های سوسیالیست تکیه بر برتری جامعه و سود همگانی بر فرد و سود فردی است. از جهت تاریخی، سوسیالیسم طغیانی است بر ضد فردباوری (اندیدوالیسم) و لیبرالیسم اقتصادی عصر جدید. سوسیالیسم نفی این نظریه است که پیگیری نفع فردی، چنانکه هواداران سرمایه‌ داری ادعا می‌کنند، خود به خود به نفع اجتماعی می‌انجامد، بلکه، به عقیده‌ی این مکتب، دخالت اکثریت و دولت، در مقام نماینده‌ی اکثریت، می‌تواند نفع عمومی را از دستبرد افراد در امان دارد. بعضی ریشه‌های سوسیالیسم را تا نخستین نظریه‌های اخلاقی و دینی مشوق برابری و همکاری اجتماعی و یا آرمانشهر افلاطونی، واپس می‌برند، اما سوسیالیسم جدید، در واقع، فراورده‌ مستقیمِ انقلاب صنعتی برای اکثریت جامعه بویژه پرولتاریا است.
اصطلاح «سوسیالیست» به معنای جدید آن، اول بار در ۱۸۲۷ برای پیروان رابرت آون در انگلستان به کار رفت، و اصطلاح «سوسیالیسم» در ۱۸۳۸ در نشریه‌ ارگان پیروان سن سیمون برای عقاید سن سیمون به کار برده شد و پس از آن در فرانسه و انگلستان و آلمان و آمریکا رواج یافت. نخستین سوسیالیستها کسانی بودند که به یک سیستم «اجتماعی» اعتقاد داشتند و آنچه همگی یک زبان با آن مخالف بودند نظام فردی اقتصاد موجود بود. این سوسیالیسها در زمینه‌ پدید آوردن آرمانشهرها (یوتوپیاها) تجربه‌هایی نیز کردند. سوسیالیسم از آغاز پیدایش خود بر مدعاهای فرد در مقام عضو جامعه (نه در برابرجامعه) تکیه کرده است و این اندیشه‌ی اصلی صورتها و عنوان‌های بسیار گرفته است که از مهمترین‌ آنها آناراشیسم، سندیکالیسم، سوسیالیسم مسیحی، سوسیالیسم دموکرات و بولشویسم است. هریک از این مکتب‌ها اصولی خاص خود را دارند، اما هدف همه‌ آنها پدید آوردن اقتصادی است که در آن جامعه، مسئولیت شیوه‌ بهره‌برداری از ابزارهای تولید را داشته باشد.
اما در روشهای رسیدن به این هدف میان مکتبهای مختلف وابسته به این عنوان کلی اختلاف نظر زیاد وجود دارد. پرودون تحقق این هدف را در بازگشت به یک اقتصاد ساده می‌دانست که در تولید به دست جامعه‌های کوچک خودگردان باشد. از سوی دیگر، پیشوایان نخستین مکتبهای سوسیالیست – سن سیمون، فوریه، آون – انقلاب صنعتی را پذیرفتند، اما به نظر آنها نیروی تولیدی این انقلاب می‌بایست به نفع تمام جامعه به کار افتد. همچنین مارکس بر آن بود که سرمایه‌داری مانع رشد تولید است و آشفتگی اجتماعی ناشی از روش تولید سرمایه‌داری سرانجام باید به یک «برنامه کلی» بدل شود. پیدایش مارکسیسم در نیمه‌ قرن نوزدهم نقطه تحول بسیار بزرگی در اندیشه‌ سوسیالیستی است، زیرا از آن پس تا این زمان کمابیش همه جنبشهای سوسیالیست به نحوی و به درجه‌ای زیر نفوذ و تاثیر آن بوده‌اند.
مارکسیسم عنوان «سوسیالیسم علمی» به خود می‌دهد، از آنجا که مبنای آن بر تحلیل اجتماعی و تاریخی و کشف قوانین «ناگزیر» تاریخ قرار دارد. انگلس، اندیشه‌های سوسیالیستهای پیش از مارکس و خود را «سوسیالیسم آرمانشهری» (یوتوپیایی) می‌خواند، زیرا که هوارادان این اندیشه‌ها در پی بنیان گذاری جامعه‌ای کامل، بیرون از شناخت ضروریات و امکانات جامعه کنونی بودند و نظرگاهشان بیشتر انسان دوستانه و اخلاقی بود تا تاریخی و اجتماعی . حال آنکه، مارکسیسم می‌خواهد نشان دهد که این دگرگونی همان اندازه که ازنظر اخلاقی درست و خوشایند است، از نظر تاریخی نیز «ناگزیر» است، زیرا «جبرتاریخ» - چنانکه مارکسیسم تحلیل می‌کند – برمی‌خیزد.


اما در میان مارکسیستها، پس از مرگ مارکس، در مورد چگونگی این «ناگزیری» و روش تحقق آن بحثهای بسیار در گرفت که هنوزهم ادامه دارد. بویژه جریان اقتصادی و اجتماعی اروپا، که به انقلاب‌ « پرولتاریایی » (چنانکه مارکس پیش بینی کرده بود) و سرنگونی سرمایه‌ داری نیانجامید، تردیدهایی را برانگیخت که سبب پیدایش انواع بازنگری‌ها در مارکسیسم شد.
ظهور بولشویسم در روسیه و پیروزی آن در ۱۹۱۷ یک مرحله اساسی دیگر در تاریخ تحول سوسیالیسم است، زیرا از آن پس (از۱۹۲۰) جنبش سوسیالیستی به دو شاخه اصلی کمونیست و سوسیالیست تقسیم شد. ویژگی کمونیسم تکیه بر ماهیت انقلابی مارکسیسم و «ناگزیری» تحقق سوسیالیسم است، در حالی که سوسیالیستها (شاخه دوم) رفته- رفته از جنبه انقلابی و علمی مارکسیسم به جنبه اخلاقی سوسیالیسم و سنتهای دموکراسی غربی گراییدند، و بدینگونه جنبش سوسیالیستی به دو جناح انقلابی و بهبودخواه (رفرومیست یا اصلاح طلب) تجزیه شد و جناح اخیر عنوان «سوسیال دموکرات» گرفت. امروزه عنوان «سوسیالیست» برای کمونیستها کمتر بکار می‌رود.
سوسیالیسم و انترناسیونالیسم (جهان وطنی جنبش سوسیالیستی، که اساس اخلاقی و نظری آن برپایه‌ اندیشه‌های دوران «روشنگری» (قرن هجدهم) و انسان باوری و انساندوستی (اومانیسم)، که میراث آن دوران است، قرار دارد، از آغاز پیدایش خود دارای انترناسیونالیستی بود، و مارکسیسم بویژه در نیرومند کردن این جنبه سوسیالیسم اثر فروان داشته است. مارکسیسم میان پرولتاریای جهانی همبستگی ذاتی می‌بیند و یکی از پایه‌های نظری آن انتر ناسیونالیسم پرولتاریایی است.

جنبش سوسیالیستی (شاخه دوم)، به عنوان یک پدیده تاریخی، عمده‌ترین جنبش چپ اروپایی است و در کشورهای اروپایی برای برقراری حق رای همگانی، بهبود جامعه و وضع اجتماعی طبقات کم دارمد و تهدیست و نظارات دولت بر اقتصاد، با موفقیت کوشیده است. اما حزبهای سوسیالیست در کشورهای اروپای شرقی پس از جنگ جهانی دوم سرکوب شدند. در «جهان سوم» نوع اروپایی جنبش کارگری موفقیتی نداشته است و در بخش عمده‌ی آسیا و آفریقا سوسیالیسم با نظام تک حزبی همراه شده است. مفهوم «توسعه اقتصادی» در این دوقاره بیشتر با کمونیسم نزدیک می‌نماید تا با سوسیالیسم. اما در غرب، تجربه‌ رژیمهای کمونیست و استبداد فراگیر حاکم بر آنها، از جاذبه رویای سوسیالیستی مالکیت عمومی کاسته است. برای حفظ آزادی‌های سیاسی و اجتماعی انواع «اقتصاد آمیخته (مختلط)» را پذیرفته‌اند، زیرا با تجربه‌ کشورهای کمونیست، این مسئله مطرح شده است که انحصار قدرت سیاسی (نظام تک حزبی) انحصار اقتصادی را نیز به همراه دارد، خواه انحصار دولتی باشد ( سرمایه‌داری دولتی) خواه خصوصی.
در سالهای اخیر اندیشه « رشد اقتصادی»، که همواره با اندیشه سوسیالیستی مربوط بوده است، با مسئله کمیابی منابع در کره زمین و چشم انداز انفجار جمعیت روبرو شده است. همچنین سست شدن پایه‌های اعتقاد بی‌چون و چرا به پیشرفت انگیزه‌ بنیادی سوسیالیسم، یعنی حرکت به سوی آرمانشهر یا جامعه‌ برابری و آزادی تا کجا با هم سازگارند؟ از اینرو، تجربه‌های تاریخی قرن بیستم سوسیالیستها را برانگیخته است که در پیش فرضهای اندیشه‌ سوسیالیستی بازنگرند و آنها را از نو ارزیابی کنند.

در ایران اندیشه‌های سوسیالیستی پس از انقلاب مشروطه و با ظهور حزب توده ( بزرگترین و موفق ترین حزب تاریخ ایران) رواج بسیاری یافت، بطوریکه قریب به دو دهه از تاریخ ایران (دهه‌های ۵۰ و ۶۰) به طور مطلق تحت پوشش و استیلای فکری خود قرار داد، اما با این بوجود در ایران همواره آن نحله مارکسیستی – کمونیستی سوسیالیسم که انقلاب باور است، بیشتر مورد توجه قرار گرفته است تا نحله سوسیال دموکراتی آن، این شاید به دلیل نبود نظام سرمایه‌داری و جامعه صنعتی در ایران باشد که در این هنگامه نبود طبقه کارگر قوام یافته بیشتر کمونیستها و مارکسیست‌های اسلامی که بر توده‌های فرودست جامعه تاکید دارند موفق بوده‌اند.
بیشتر فضای فکری سوسیالیستی ایران در طول دهه‌های ۴۰، ۵۰ و ۶۰ تحت تاثیر مارکسیسم – لینینیسم، کمونیست‌های حزب توده و اندیشه‌های علی شریعتی که یک مارکسیست التقاطی با اسلامگرایی بود، قرار داشت که تفاوت عمده این دو دیدگاه بیشتر در دین باوری بوده است، بطوریکه توده‌ای ها همانند اخلافشان در دیگر نقاط دنیا دین را افیون توده‌ها می‌دانستند اما اسلام‌گرایان التقاطی با مارکسیسمِ هواخواه علی شریعتی، دین باور بودند و معتقد به اسلام انقلابی بودند که میتوانست موتور محرکه انقلاب قرار بگیرد (که گرفت!).
تا قبل از انقلاب ۱۳۵۷ دو نحله فوق که اکثریت جامعه‌گرایان ایران را تشکیل می‌دادند برای مقابله با یکدیگر رقابت می‌کردند اما برای انقلاب کردن با همدیگر همکاری غیر مستقیم نیز می‌کردند (مثلا سازمان مجاهدین خلق و کنفدارسیون دانشجویان ایرانی) اما بعد از انقلاب ۱۳۵۷ و غلبه اسلامگرایان بر ارکان قدرت و سرکوب‌های دهه ۶۰ که در آن واقعه بدنه مارکسیستی – کمونیستی انقلابی‌ها تصفیه شدند، نحله سوسیالیست اسلامی شریعتی دست بالا را گرفت و حتی توانست چندین پایه از قوای 3 گانه نظام را تسخیر کند، بطوریکه در دوران نخست وزیری مهندس میر حسین موسوی، دولت و بیشتر مجلس و قوه‌قضائیه همگی از طرفداران سوسیالیسم اسلامی یا به اصطلاح چپ‌ها بودند و اندیشه‌های اقتصاد دولتی و انحصار دولت در بازار از آن زمان شکل گرفت، منتها با وفات آیت الله خمینی و رهبری آیت الله خامنه‌ای بر کشور، این بار این راستگرایان اسلامی بودند که توانستند بعد از چندین دهه دست بالا را در حکومت ایران بگیرند، هم اکنون سوسیالیستهای ایران به سه نوع درون حکومتی ( احزاب مشارکت و مجاهدین انقلاب اسلامی، اعتماد ملی و روحانیون مبارز) اپوزیسیون داخلی (چپ نو) و اپوزیسیون خارجی ( بازمانده‌های کمونیستی حزب توده ) تقسیم بندی می‌شوند. که درون حکومتی‌ها بعد از گذر از دوران انقلابی گری بیشتر دارند متمایل به سوسیالیسم اروپای غربی (شاخه دوم مطرح شده در بالا) میشوند و برای همین دایه اصلاح طلبی را دارند (هرچند که تمایل به لیبرالیسم هم در این‌ها مشاهده می‌شود) و نوع اپوزیسیون داخلی که بیشتر بر اندیشه‌های چپ نو تاکید دارد، مارکسیستهای بازنگر هستند که به دنبال هویت خود‌اند.
محققین امید دارند که جامعه گرایان ایرانی در ابتدای قرن بیست و یکم، با درس گرفتن از نتایج و عواقب کمونیسم و مارکسیسم در قرن گذشته، به بازاندیشی و بازتعریف اندیشه‌های سوسیالیستی خود بپردازند و مانند «سوسیال ‌دموکرات‌های» اروپایی بیشتر به دنبال منافع طبقات کم درامد و تهدیست جامعه، حق رای عمومی و … باشند تا اندیشه‌های انقلابی.
با سپاس / مهدی مصطفایی
منبع : دانشنامه سیاسی داریوش آشوری

پا نوشت‌ها:
پرولتاریا اصطلاحی است که بیشتر برای معرفی اقشار فرودست اجتماعی بکار برده می‌شود که البته برخی این واژه را کارگران، برخی خلق، برخی دهقانان، برخی طبقه متوسط ضعیف و برخی محرومین و نیازمندان را معنای این واژه می‌گیرند.

پنجشنبه، دی ۲۸، ۱۳۹۶

با ۵ راهکار،مفید کار کنیم نه زیاد!


بیشتر افراد این توصیه را شنیده اند که باید هوشمندانه تر کار کنند و نه زیادتر،ولی تعداد کمی واقعا از این توصیه پیروی می کنند.

این روزها بیشتر صاحبان تجارت و مدیران اجرایی برای دستیابی به اهدافشان ساعت های طولانی مشغول کار هستند. اگر شما مجبور شوید ساعت های زیادی از یک روز عادی را برای تکمیل کارتان کارکنید،کار را اشتباه انجام می دهید! در اینجا ۵ استراتژی برای کمک به شما در هوشمندانه تر کار کردن به جای بیشتر کارکردن ارائه می شود:

استراتژی اول: تمرکز

فکر می کنید چند دقیقه ازیک ساعت کاری به طورکامل تمرکز دارید؟ ممکن است این امر شما را متعجب کند که این زمان چقدر کم است. تحقیقات نشان داده است که بیشتر افراد می توانند بین ۵ تا ۱۰ برابر در هر ساعت کاری مولدتر باشند. اگر فکر می کنید که این گفته اغراق آمیز است می توانید این آزمایش ساده را انجام دهید. یک دفترچه یادداشت و یک خودکار در کنار خود قرار دهید و شروع کنید به آگاه شدن از سطح تمرکزتان. هر وقت که تشخیص دادید که روی کارتان تمرکز کامل ندارید،مدت زمانی را که حواستان پرت بوده است را یادداشت کنید. اگر این تمرین را به خوبی انجام دهید،بعد خودتان را کاملا شوکه خواهید کرد. اگر شما بتوانید مهارت ایجاد تمرکز کامل در ساعت های کاریتان را ارتقا دهید، از میزان تولیدتان متعجب می شوید.

استراتژی دوم: اهرم

اهرم،هنر استفاده از ابزارها جهت افزایش کیفیت کار یا بهره وری است. این ابزارها می تواند تکنولوژی باشد،مثل: نرم افزار های کامپیوتری یا می تواند استراتژی های سازمانی نظیر سیستم های بهتر باشد. شما معمولا از چه ابزارهایی برای حداکثر کردن نتایج کارتان استفاده می کنید؟ برای مثال فروشنده ای که از طریق سمینارها یا کنفرانس های تلویزیونی فروش می کند، مشخص است نسبت به کسی که فرد به فرد می فروشد میزان فروش بیشتری داشته باشد. چه کاری می توانید انجام دهید تا زمان، دانش یا مهارت هایتان اهرم شما باشند؟

استراتژی سوم: تفویض اختیار

یک بخش خاص اهرم،عبارت از تفویض اختیار است. یعنی بکارگیری افراد دیگر جهت انجام قسمت هایی از کار شما،تا وقتتان برای فعالیت های سودآورتر آزاد شود. بیایید دوباره به مثال فروشنده نگاهی بیندازیم. اگر فروشنده خاصی در انعقاد قراردادهای فروش متبحر باشد،ممکن است دست به تفویض و واگذاری امور اجرایی فروش زده تا بتواند به عنوان یک فروشنده زمان بیشتری را برای قراردادها اختصاص دهد. اگر سود حاصل از افزایش فروش بیشتر از هزینه واگذاری باشد،پس شما سیستم مناسبی دارید. همیشه شنیدن این نکته در بین شکایت های صاحبان تجارت که فروشندگان آنها از آینده نگری متنفرند و واقعا در مورد آن احساس بدی دارند باعث تعجب من می شود. در فعالیت های تجاری خودم من همیشه افراد آینده نگر حرفه ای را استخدام کرده ام که در این زمینه قوی بودند و با این کار،زمان را برای تیم فروش آزاد کرده تا آنها کاری را که در آن توانمند هستند انجام دهند.

استراتژی چهارم: مدیریت زمان

اغلب می شنوم که صاحبان تجارت می گویند که تعداد کارکنان بخش خصوصی خیلی زیاد است.زیرا آنها همیشه ساعت های زیادی را تلف می کنند تا کار را انجام دهند. نظر من مخالف این موضوع است. اگر شما نمی توانید در یک روز عادی کاری، کارتان را انجام دهید،پس شما احتمالا فاقد مهارت های تمرکز، اهرم و تفویض اختیار (واگذاری) هستید،یا مدیری هستید که در استفاده از زمان ضعیف است. مدیریت زمان هنر سازماندهی خودتان است تا بتوانید تمام کارهایتان را در یک روز کاری استاندارد انجام دهید. اگر شما مدیریت زمان را با مهارت های دیگرتان ترکیب کنید (رئوس مطالب فوق الذکر)،شما می توانید بهره وری بالایی در یک روز کاری بدست آورید و نیازی به ساعات اضافی ندارید.

سازماندهی یک روز از پایان روز قبلی شروع می شود. اگر شما این کار را هنگام استراحت تان انجام دهید مغزتان به شما کمک خواهد کرد که کارآمدتر باشید. تخمین زده شده که ۵۰درصد از زمان استراحت وقف سازماندهی مغز و ساختار دادن به دانش و تجربیات به دست آمده در طول روز می شود.

اگر شما کارهای روز بعدتان را برنامه ریزی کنید،متوجه می شوید که فرایند های طبیعی ذهن در زمان استراحت با شما کار می کنند تا به شما در تحقق برنامه هایتان کمک کنند. مبانی مدیریت زمان را یاد بگیرید و هر روز از آنها استفاده کنید.

استراتژی پنجم: تمایز قائل شدن بین فعالیت ها

من مطمئن هستم که شما قانون۲۰/۸۰ را می دانید;۸۰درصد از نتایج کارتان از ۲۰درصد تلاش هایتان بدست می آید. دلیل اینکه این مساله در مورد افراد زیادی صادق است، این است که آنها نمی دانند که کدام تلاششان بهترین نتایج را به همراه می آورد. اگر شما نتایج خوب را ثبت کنید، سپس شما می توانید قاعده ۲۰/۸۰ را تغییر دهید تا برای شما به طور موثرتری کار کند. اگر شما می دانستید که کدام ۲۰درصد از فعالیت شما بهترین نتایج را تولید می کند،سپس می توانستید خودتان را سازماندهی کنید تا وقت بیشتری را صرف آن کارها بکنید و بنابراین سود تان در هر ساعت افزایش می یافت. اگر شما خصوصیات ۲۰درصد از مشتریانتان را که ۸۰درصد تجارت شما را پوشش می دهند می دانستید،آنگاه می توانستید آن گروه از مشتریان را مورد هدف قرار دهید. فرانک بتگر با استفاده از قانون ۲۰/۸۰ از یک نماینده بیمه ورشکسته به پردرآمدترین شرکت بیمه در آمریکا تبدیل شد. کتاب او هنوز در دسترس است و ارزش زیادی برای خواندن دارد.

جمعه، دی ۲۲، ۱۳۹۶

بابک خرم دین

بابَکِ خُرَّم‌دین، رهبر جنبش خرّمیان در نیمه نخست سده ۳ق/ ۹م بود.
با وجود همه شهرت وی، آنچه به خانواده و تبار و عقاید و اهداف او مربوط می‌شود، در منابع تاریخی، بسیار اندک است و در مجموع نمی‌توان به نتیجه قانع کننده‌ای دست یافت؛
درباره اصل و نسب بابک مفصل‌ترین روایت از سوی واقد بن عمرو تمیمی است.
ابن ندیم و احتمالاً مقدسی از اثر او نقل می‌کنند پدر بابک روغن فروشی دوره گرد و اهل مداین بود. وی در روستای بلال‌آباد از میمد در آذربایجان، دلباخته زنی یک چشم شد و فسق آن دو بر اهالی آشکار گردید، اما بعدها ازدواج کردند و بابک به دنیا آمد. بابک فرزند ازدواجی غیر شرعی شمرده شده، و یکی از راهزنان ادعای پدری اورا کرده است؛ روشن است که در این روایت قصد تحقیر و طعن بابک در میان بوده است. در روایتی دیگر، وی را فرزند مطهر بن فاطمه خوانده،‌ و این فاطمه را دختر ابو مسلم خراسانی دانسته‌اند.
بابک در آذربایجان به دنیا آمد و در آنجا فعالیت خود را آغاز کرد؛ حتی گفته‌اند زمانی که هنوز جوان بود، «اعجمی» را به خوبی تکلّم نمی‌کرد. اگر این نکته درست باشد، می‌توان حدس زد که زبان مادری بابک آذری، زبان آذربایجان باستان بوده است. در منابع موجود، روایتی که بتوان با توجه بدان سالزاد بابک را تعیین کرد، وجود ندارد.
به نظر می‌رسد خانواده بابک ظاهراً در زمره مسلمانان محسوب می‌شده‌اند، زیرا به نوشته مسعودی بابک حسن نام داشت و از برادر او به نام عبدالله هم در مآخذ، بسیار یاد شده است. البته وی شاید مقارن آغاز جنبش، نام ایرانی بابک به معنای پدر را برگزید که در ایران پیش از اسلام هم سابقه داشت و از جمله، نام نیای ساسانیان بود.
بابک پس از مرگ پدرش تا ۱۸ سالگی در شهرهای سراب و تبریز به کار تیمارداری چارپایان برای یکی دو تن از عربهای ازدی که در آن نواحی صاحب اموالی بودند می‌پرداخت.
این روایت نشان می‌دهد که منطقه بذّ و قعله آن ـ‌ اکنون مشهور به «جمهور» واقع در آذربایجان شرقی در شمال شهرستان اهر و جنوب غربی کلیبر ـ از دیرباز مرکز تجمع خرم‌دینان که یک فرقه مزدکی محسوب می‌شدند، بوده است. از برخی تحرکات ایشان در دوره هارون‌الرشید و امین نیز در مآخذ یاد شده است در زمان کودکی و نوجوانی بابک، ریاست بر خرمیان در همین ناحیه، موضوع رقابت میان دو تن از بزرگان ایشان به نامهای جاویدان بن سهرک و ابو عمران بوده است. جاویدان که مالدار نیز بود، یک بار بر سر راه خود در زمستانی سخت، ناچار در قریه بلال‌آباد میمد در منزل مادر بابک ـ که بسیار فقیر بود ـ فرود آمد. بابک به خدمتکاری جاویدان پرداخت و او کاردانی و فراست بابک را پسندید و از مادرش خواست تا در قبال دریافت دستمزد، او را برای سرپرستی اموال و زمینهایش استخدام کند و مادر بابک پذیرفت. مدتها بعد میان ابو عمران و جاویدان جنگی درگرفت که ابو عمران در طی آن کشته شد، و جاویدان نیز زخمی برداشت که بر اثر آن درگذشت. بنا بر همان روایت، همسر جاویدان که با بابک روابط عاشقانه داشت، با این ادّعا که روح جاویدان در بابک حلول کرده است، یاران جاویدان را گرد آورد و طی مراسمی او را به عنوان رهبر خرم‌دینان جانشین جاویدان کرد و از قول وی گفت: هموست که خرمیان را به پیروزی می‌رساند. اما برخی از خرمیان گویا این موضوع را با نظر شک و تردید تلقّی کردند.
مورخان سال آغاز جنبش بابک را ۲۰۰ یا ۲۰۱ ق نوشته‌اند. به روایت مقدسی، بابک کار خود را با خون‌ریزی و ایجاد رعب و وحشت در اهالی آن ناحیه آغاز کرد. توجه به اوضاع دستگاه خلافت عباسی در این زمان، برای درک علل پیشرفت کار بابک مهم و اساسی است: از حدود سال ۱۹۵ق که امین و مأمون برای دست یافتن به خلافت با یکدیگر نزاعها و جنگهای خونین داشتند، تا ۱۹۸ق که سرانجام امین به قتل رسید، دستگاه خلافت چنان آشفته و درگیر مسائل و دشواریهای بزرگ‌تر بود که فرصتی برای توجه کافی به بابک باقی نمی‌ماند؛ ظاهراً اقدامات شخص داعیه‌داری چون حاتم بن هرثمة بن اعین نیز در مناسب جلوه دادن اوضاع برای بابک بی‌تأثیر نبوده است. از سوی دیگر اقدامات مأمون، حتی در بغداد برای او دردسرهای بزرگی فراهم آورد، چندان که در ۲۰۱ق او را از خلافت عزل، و با ابراهیم بن مهدی بیعت کردند.
بنابر این، پیشرفت‌های اولیه بابک در گسترش جنبش و پایداری آن، در درجه نخست مرهون وجود بحران در دستگاه رهبری خرمیان بود و سپس آشفتگی و درگیریهای داخلی در ارکان خلافت عباسی. همچنین جایگاه اصلی وی در قعله بذ که بر سر کوهی با راههای کوهستانی و صعب‌العبور واقع بود و زمستانهای سخت داشت، دسترسی لشکریان خلافت را به او دشوار و ناممکن می‌نمود، چنانکه خلیفه معتصم نیز بعدها بر نکته اخیر تأکید کرد.
احتمالاً نخستین اقدام جدی برای سرکوبی جنبش بابک در دوره خلافت مأمون در حدود سال ۲۰۴ق/ ۸۱۹م صورت گرفت که یحیی بن معاذ به آن ناحیه لشکر کشید، گرچه کار چندانی از پیش نبرد. پس از او در ۲۰۵ق/ ۸۲۰م عیسی بن محمد بن ابی خالد و در ۲۰۷ق طاهر بن ابراهیم و در ۲۰۹ق علی بن صدقه هر یک به عنوان والی آذربایجان و جبال مأمور سرکوب این جنبش شدند.
در حدود سال ۲۱۲ق/ ۸۲۷م مأمون، محمد بن حُمید طوسی را مأمور سرکوب جنبش بابک کرد، اما وی در جنگی که در ناحیه هشتاد سر در جنوب قلعه بذ، میان او و سپاهیان بابک در ۲۱۴ق صورت گرفت، شکست خورد و کشته شد.
سپس مأمون عبدالله بن طاهر را در همان سال به جنگ بابک گسیل داشت و عبدالله در طی حدود ۹ ماه که غالباً در دینور اقامت داشت، لشکریانی پی در پی برای سرکوب بابک می‌فرستاد.
به هر حال، مأمون که در اواخر دوره خلافت خود سرگرم پیکار با رومیان بود،‌ نتوانست از عهده کار بابک برآید، و در وصیت خود به معتصم بر سرکوب خرمیان تأکید کرد. در این زمان کار بابک و هواداران او چنان بالا گرفته بود که در حدود سال ۲۱۸ق/ ۹۳۳م در ناحیه جبال از همدان و اصفهان و دیگر مناطق، کسان بسیاری حتی از والیان و مشاهیر دست کم در ظاهر با او همراه شده بودند؛‌ احتمالاً وی در خراسان نیز هوادارانی یافته بود و مقاومت طولانی او بر شمار هوادارانش می‌افزود. معتصم از آغاز خلافت،‌ همت بر از میان برداشتن بابک گماشتن و از بذل اموال هنگفت و فرستادن سپاهیان متعدد برای سرکوب او دریغ نورزید: اما این لشکرکشیها اگر چه موجب نابودی و شکست بسیاری از هوادارن بابک می‌شد، از حیث سرکوب کامل جنبش او کاری از پیش نمی‌برد.
سرانجام خلیفه بر آن شد تا یک سردار ایرانی به نام افشین را که قبلاً رشادتهایی نشان داده بود، برای سرکوب بابک گسیل کند. افشین در جمادی الآخر ۲۲۰ با سمت والیگری آذربایجان و ارمنستان، با لشکری گران و مجهز که گروهی داوطلب جهاد با کفار نیز با آن همراه شده بودند، به قصد سرکوب جنبش به سوی بابک به راه افتاد. افشین که می‌دانست با جنگی فرسایشی و دشوار رو به روست و موقعیت بابک موجب برتری او بوده است، در برزند اردو زد و نخست دست به کار استحکام موقعیت خویش از طریق حفر چندین خندق و نصب منجنیق در اطراف منطقه استقرار بابک شد و سپس به پاک‌سازی آن نواحی از هواداران و جاسوسان بابک و حفظ یا تصرف یا استحکام قلعه‌ها و بناهای نظامی منطقه پرداخت؛ آنگاه به حیله چنین شایع کرد که یکی از سرداران خلیفه با اموالی هنگفت از جانب اردبیل به سوی اردوگاه افشین در حرکت است. این حیله مؤثر افتاد و بابک به قصد تصرف این اموال بیرون آمد و جنگی که در ناحیه ارشق درگرفت، به سختی شکست خورد و به شهر موقان گریخت و سپس در بذ موضع گرفت.
پس از آن تا حدود دو سال بعد، افشین با نبردهای پراکنده در وضعی سخت و فرساینده با زمستانهای سرد و راهها و ارتفاعات ناآشنا کوشید قدم به قدم به قلعه بذ دست یابد و یاران بابک را از اطراف او پراکنده کند.
از سوی دیگر، بابک نیز در طول این مدت با رومیان مکاتبه داشت و می‌کوشید با تحریک آنان به جنگ با مسلمانان در دیگر سرزمینهای اسلامی، از فشار بر خود بکاهد.
گفته شده است که در گیرودار نبردی که به تصرف بذ انجامید، بابک با افشین دیدار، و از خلیفه تقاضای امان کرد، اما با توجه به روحیه‌ای که بابک بعدها از خود نشان داد، می‌توان حدس زد که از جانب او حیله‌ای در کار بوده است. به هر حال، احتمالاً در رمضان ۲۲۲ مردان افشین موفق شدند، قلعه بذ را با تلاش بسیار به تصرف خویش درآورند و بسیار از اطرافیان بابک را دستگیر کنند، اما بابک با شمار اندکی از یاران خود ـ ظاهراً بدین قصد که به روم پناهنده شود ـ به سوی بیشه‌ای میان آذربایجان و ارمنستان گریخت که به سبب انبوه درختان امکان تعقیب و گریز در آن میسر نبود. افشین که سراسر ناحیه را در محاصره گرفته بود و از طریق جاسوسان خود بر جایگاه بابک آگاهی داشت، کوشید با ارائه امان‌نامه‌ای همراه با نامه‌ای از پسر بابک برای پدرش، وی را دستگیر کند، اما بابک یکی از فرستادگان را گردن زد و پسرش را سخت ناسزا گفت. از آن سوی، افشین با بطریقان و سرکردگان ارمنستان که ظاهراً از بابک چندان دلخوشی هم نداشتند، نامه‌نگاری کرد تا اجازه ندهد بابک از طریق سرزمینهای آنان بگریزد.
سرانجام، بابک که پس از دستگیری چند تن از اعضای خانواده‌اش، بی‌یاور مانده بود، به دعوت یکی از بطریقان ارمنستان به نام سهل بن سنباط مخفیانه در منزل او فرود آمد و برادرش عبدالله را به نزدیکی دیگر از بطریقان آن ناحیه گسیل کرد اما سهل بن سنباط که بعدها ارتقای مقام و پاداش بسیار یافت، خبر بابک را به اطلاع افشین رسانید و سرانجام با همکاری صمیمانه سهل به سنباط بابک دستگیر شد.
بابک را در ۱۰ شوال ۲۲۲ به اردوگاه افشین در برزند آوردند و چون برادرش نیز اندکی بعد دستگیر شد، هر دو را در یک خانه به زندان افکندند.
افشین، بابک و برادرش را در ۳ صفر ۲۲۳ق به سامرا آورد و بابک را در قصر خود جای داد. خلیفه خود به دیدن بابک آمد گفته‌اند که بابک سرانجام به امر خلیفه به دست شمشیردار خود با شکنجه بسیار از پای درآمد. سر بابک را به خراسان فرستادند و پیکرش را در سامرا به دار کشیدند و با برادرش نیز در بغداد چنین کردند.
معلوم نیست بابک تا چه اندازه به عقاید خرمیان پایبند بوده است، زیرا گفته‌اند که خرمیان اهل خون‌ریزی و قتال نبوده‌اند و بابک جنگ و خون‌ریزی را پیشه گرفته بود. به هر حال، می‌توان گفت که اگر هم عقاید خرمی موجب اعتلای بابک در میان پیروان این فرقه شد، ادامه و توفیق نسبی جنبش ۲۰ ساله او، نه در جاذبه‌های اعتقادی، بلکه در وجود زمینه‌های اجتماعی و سیاسی آن عهد بوده است. در مآخذ موجود، نشانه‌ای از چگونگی پیشرفت کار بابک و از شیوه‌های او برای جلب هوادار دیده نمی‌شود. از ملاحظه مجموع روایتهای مربوط به آن عهد می‌توان حدس زد که در میان ایرانیان نوعی احساس استقلال‌طلبی از عنصر عرب و حتی برپایی گونه‌ای پادشاهی همچون ساسانیان وجود داشت که در وجوه گوناگون سیاسی و مذهبی مجال ظهور می‌یافت. چنان که محققان به درستی گفته‌اند، خرمیان و در رأس ایشان بابک در این عهد ـ دست‌کم نزد بخشی از مردم ـ نماینده چنین احساس شمرده می‌شدند.
البته اصل و نسب و خاستگاه بابک سخت در پرده ابهام است، اما از لابه‌لای روایات می‌توان حس برتری جویی و جاه‌طلبی او را دریافت. حتی از پیغامی که او در مخفی‌گاه خود پس از فتح قلعه بذ به دست افشین، برای پسرش فرستاد، چنین بر می‌آید که در سودای پادشاهی بوده، زیرا از خود به عنوان «پادشاه» یاد کرده و گفته است که اگر پسر به او می‌پیوست، سروری بدو می‌رسید. همچنین گفته‌اند که بابک به هنگام قدرت، دختران و خواهران زیباروی بطریقان ارمنستان را به زور به زنی می‌خواست، چنانکه ابن سنباط نیز به او گفت: بطریقان این سرزمین همگی با تو خویشی دارند و تو از طریق ایشان فرزند یافته‌ای و همین امر احتمالاً در ناخشنودی اهالی آن سرزمین از بابک سخت مؤثر افتاد.
با کشته شدن بابک،‌کار خرمیان به پایان نیامد و سالها و حتی قرنها بعد در همان ناحیه و نواحی دیگر ایران، نشانی از تحرکات ایشان وجود داشته است.(۱)
پی‌نوشت‌ها:
۱ـ دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی، ج ۱۱، ص ۲۳ ـ‌۲۶، با تلخیص.

یکشنبه، دی ۱۷، ۱۳۹۶

پنبه کسی را زدن

اصطلاح بالا کنایه از این است که اسرارش را فاش و برملا کردند و به مردم فهمانیدند که توخالی است و چیزی در چنته ندارد. خلاصه آن طوری که بود نه آنچنان که می نمود شناسانیده و رسوا گردیده است.
یکی از مراسم جالب که در بعض اعیاد وجشنها ضمن سایر برنامه ها اجرا می شد، این بود که مسخره و دلقکی لباس مضحک می پوشید که داخل و لابلای آن لباس پر از پنبه بود و قسمتهای لخت و عریان بدن او هم پوشیده از گلوله های پنبه ای بوده است که مسخره و دلقک را به صورت پهلوان پرباد و بروتی نشان میداد.
این پهلوان نامدار! با این ریخت مضحک با یک نفر حلاج که کمانی در دست داشت در مقابل تماشاچیان به رقص و پایکوبی می پرداخت و حلاج در حال رقص و شلنگ اندازی کم کم پهلوان پنبه را با زدن کمان عور و برهنه می کرد و این عمل را تا زمانی ادامه می داد که تمام پنبه های تن اوبر باد می رفت وچهره واقعی و اندام نحیف و مردنی و استخوانیش نمودار میگردید.
در واقع چون پهلوان پنبه از آیین پهلوانی چیزی نمی دانست وازعلایم پهلوانی هم جز پنبه های گلوله شده که او را به صورت یک پهلوان با سینه های برجسته و بازوان سطبر نشان می داد نشانی دیگرنداشت، لذا چون پنبه اش را زدند دیگر چیزی از او باقی نمی ماند تا اظهار وجودکند. به ناچار در مقابل شلیک خنده تماشاچیان ازصحنه خارج می شد و نوبت به پهلوانان واقعی می رسید.

سه‌شنبه، دی ۱۲، ۱۳۹۶

پیشینه تخت و صندلی در ایران

محمد رضا زاهدی کارشناس ارشد باستان شناسی
آثار و مدارک باستان شناسی به جای مانده از فرهنگهای کهن در سرزمینها ی گوناگون خاور میانه و آسیای غربی نشان می دهد ،که صندلی بعنوان وسیله ای برای نشستن از هزاران سال پیش به شکل های گوناگون وجود داشته است. یکی از نمونه های اولیه این نوع صندلی های اولیه ،چهارپایه ای است ساده که از این نوع چهار پایه ها برای نشستن استفاده می شده است. مدارک موجود نشان می دهد که قدیمی ترین چهار پایه موجود درمنطقه خاور نزدیک باستان از حفریات باستان شناسی تپه چشم علی در جنوب شرق تهران (شهرری) در کاوش های اریک اشمیت در سالهای ۶-۱۹۳۴ به دست آمده است . این چهارپایه که متعلق به نیمه دوم هزاره ششم پیش از میلاد است با مخلوطی از گل رس و شن و کاه ساخته شده است . خمیره و پوشش آن قرمز رنگ است و در بخش پیش از تاریخ موزه ملی ایران نگهداری می شود. این چهار پایه طوری ساخته شده است که به لحاظ وزن و استحکام به راحتی می تواند وزن انسان را تحمل کند.(اسفندیاری.۶۴:۱۳۷۷)
اما قدیمی ترین نمونه صندلی در ایران، در نقش برجسته ای بر مهره ای از جنس سنگ یمانی آبی رنگ از دوره عیلام نقش شده است . در این نقش تصویر یکی از پادشاهان عیلامی به نام شیلهک – این شوشیناک را نشان می دهد، که در حال اهداء شئیی به دخترش می باشد. در این تصویر پادشاه عیلامی بروی صندلی نشسته است که لبه تکیه گاه آن گرد و به حالت برگشته می باشد و پایه های آن به شکل، سم یک حیوان نشان داده شده است ،این قطعه مهر و نقش روی آن متعلق به هزاره دوم پیش از میلاد می باشد.(همان :۶۵)
نمونه های فراوانی از این نوع صندلی و مبلمان از دوره عیلام در نقوش روی مهرهای استوانه ای این دوره به وفور مشاهده می گردد. که شاهدی است بر استفاده از صندلی و تخت در روزگار عیلام.
نمونه دیگر از این دست یک قطعه پلاک قیری است که از زیباترین آثار هنری عیلام نو محسوب می شود و به نام بانوی ریسنده مشهور است . این لوح ساخته شده از جنس خمیر قیر، ۱۳ سانتیمتر طول و ۹/۳ سانتیمتر عرض دارد . لوح مذکور تصویر زنی را نشان می دهد که یک دوک نخ ریسی دردست داشته و به سبک شرقی به حالت چهارزانو بر روی صندلی یا چهار پایه ای نشسته، که پایه هایی به شکل پنجه شیر دارد، در مقابل بانوی ریسنده چهارپایه ای با پایه هایی به شکل پنجه شیر وجود دارد که بر روی آن ظرف محتوی یک ماهی با شش میوه گرد قرار دارد.Amiet,۱۹۶۶,۵۴۰) )
این نوع چهارپایه با پایه هایی به شکل پنجه شیر بارها در صندلی ها و تخت های مربوط به دوران هخامنشی تکرار شده و مشاهده می گردد.این موضوع بیانگر تاثیر پذیری هخامنشیان از آثار هنری دوران عیلام بوده است.
یکی دیگر از قدیمی ترین نمونه های صندلی ،مکشوفه از حفریات باستان شناسی در ایران، یک نمونه صندلی مفرغی است، متعلق به هزاره دوم ق. م از منطقه املش در استان گیلان ، این قطعه صندلی مفرغی که در ابعاد کوچک و مینیاتوری و از روی نمونه های واقعی ساخته شده است دارای یک صفحه مربع شکل با چهار، پایه ساده و پشتی مستطیلی شکل بلندی است که کاملا شبیه به نمونه های امروزی است.
ایرانیان باستان همچنین از تخت خواب نیز استفاده نموده و می توان بنابر شواهد و مدارک باستان شناسی مطرح نمود، که ایرانیان جزو اولین مردمانی بوده اند که از تخت خواب به عنوان مبلمان محل زندگی استفاده می کرده اند.
نمونه های فراوانی از مدل های کوچک این نوع تخت ها ،در حفریات باستان شناسی منطقه شوش و از دوره عیلام بدست آمده است، که معمولا همگی آنها دارای یک صفحه مستطیل شکل ساده با چهارپایه کوتاه بوده و روی سطح اصلی تخت معمولا تصاویر برهنه زن و مردی را نشان می دهد که بر روی تخت آرمیده اند، این نوع تخت ها معمولا از جنس گل و سفال ساخته شده و نمونه هایی از تخت های مورد استفاده در دوران عیلام در هزاره سوم ق.م را نشان می دهد.
بهترین نمونه های مبلمان ،تخت و صندلی در ایران باستان مربوط به دوره هخامنشی است. متاسفانه اصل این آثار در کاوشهای باستان شناسی بدست نیامده است ، لیکن نمونه هائی از تخت وصندلی  بر روی نقوش برجسته های تخت جمشید نظیر: صحنه بارعام داریوش در خزانه تخت جمشید ، صحنه خشایار شاه نشسته بر تخت شاهی و یا نقوش بالای آرامگاه داریوش در نقش رستم بارها مشاهده می شود.
علاوه بر این نمونه هایی از پایه های فلزی به شکل حیوانات اساطیری نظیر شیر و عقاب ویا  بخشی از بدن حیوان (پنجه شیر ) در کاوشهای باستان شناسی بدست آمده است.که بیانگر بخشی از تزئینات مبلمان در دوره هخا منشی می باشد .
ازنمونه های تخت و صندلی در دوران ساسانی نیزتنها می توان به نقوش برجسته موجود بر روی  بشقابهای زرین و سیمین دوره ساسانی اشاره نمود.
که خود گویای وجود عناصر تزئینی نظیر نقوش حیوانات اساطیری مثل عقاب و شیر بعنوان پایه و دسته تخت و صندلی در این دوره می باشد .

دوره اسلامی تا دوره معاصر:
ازدوره اسلامی ،ودرمیان نمونه های بدست آمده از کاوشهای باستان شناسی ،می توان به یک قطعه صندلی سفالی با تکنیک قالبی با رنگ فیروزه ای اشاره نمود که در هر ضلع نمای آن یک طاقنما وشش پایه به شکل نیم تنه شیر دارد.این قطعه از گرگان بدست آمده ومتعلق به قرن ۶هجری است.۵/۲۵ سانتیمترارتفاع و۳/۲۴ سانتیمتر قطر دارد.
بر روی اوراق شاهنامه که داستانهای حماسی فردوسی را به تصویر کشیده است با نمونه های فراوانی از تخت و صندلی و مبلمان مورد استفاده درباریان ، در دوران اسلامی مواجه می باشیم.که نمونه های به جا مانده نشانگر تکنیک های متفاوتی از تخت و صندلی می باشد.به طور مثال در بعضی از تصاویرمینیاتور به نمونه هایی از صندلی بر می خوریم که به وسیلیه هنر منبت و معرق تزئین شده اند.
با آغاز دوره صفوی و سپس دوره قاجار که آغاز گر حضور اروپائیان در سرزمین ایران محسوب می گردد. و نیز مسافرت شاهان قاجار به فرنگ، مبلمان نوع اروپایی به دربار شاهان صفویه و قاجار و پس از آنها در دربار پهلوی راه می یابد. در این دوران تعدادی مبلمان یا بهتر است بگوئیم تخت یا صندلی توسط هنرمندان ایرانی ساخته می شود که امروزه زینت بخش موزه های کشور می باشد . نظیر تخت طاووس و تخت یا صندلی نادری که امروزه در موزه جواهرات ملی نگهداری می شود. تخت مرمر که از سنگ یکپارچه مرمر و به دست هنرمندان ایرانی ساخته شده و در عمارت کاخ گلستان نگهداری می شود.
تخت نادری نام اریکه سلطنتی است که به دستور فتحعلی شاه قاجار توسط جواهر سازان و صنعتگران ایرانی ساخته شده‌است. این تخت مرصع و میناکاری شده شامل ۲۲ هزار سنگ و جواهر قیمتی است که برای اردوکشی به چمن سلطانیه زنجان در ۹ قطعه مجزا ساخته شد. تخت نادری از نظر شکل و ترکیب و تزیینات زیباتر از تخت طاووس است. پشت انداز آن با ترنج و جواهرات درشت و خوش رنگش آن را مجلل تر نشان می‌دهد. در دو طرف پشت انداز تخت که مانند دم طاووس چتر زده و در بالا دارای تاجی است، نقش دو اژدهای پیچ خورده یا سمندر قرار دارد که دم آنها به شکل سر عقاب یا طوطی درآمده‌است، و نظیر همین دو اژدها در دو طرف پله اول تخت نیز دیده می‌شود که در این جا دارای پا بود. و به سطح و دیواره پله چسبیده‌اند. در دیواره عمودی پله اول تخت، نقش شیری، برجسته کاری شده که بدن آن همچون پوست پلنگ خالدار و جواهر نشان شده‌است. در دو طرف تخت نیز در داخل ترنج‌های اسلیمی مشبک، نقش دو طوطی میناکاری شده مشاهده می‌گردد.
این تخت تنها در مواقع سفر برای پادشاه حمل می‌شد و در بقیه اوقات در خزانه سلطنتی نگهداری می‌شد. تا پیش از تدوین قانون خزانه بانک ملی ایران، این تخت درتالار سلام کاخ گلستان تهران و در کنار تخت طاووس نگهداری می‌شد و پس از آن به موزه جواهرات سلطنتی انتقال یافت. این تخت برای آخرین بار در تاجگذاری محمد رضا شاه پهلوی در چهارم آبان ماه ۱۳۴۶ خورشیدی در تالار سلام کاخ گلستان مورد استفاده قرار گرفت. در حال حاضر این اثر گرانبها در موزه جواهرات ملی بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران نگهداری می‌شود. از این تخت به اشتباه گاهی به عنوان تخت طاووس یاد می‌شود.
این تخت زیبای جواهر نشان و میناکاری شده , در حال حاضر در گنجینه جواهرات ملی ایران در بانک مرکزی نگهداری می‌شود. تخت نادری در دوران قاجار ساخته شد. برخی تصور می‌کنند که چون این تخت , نادری نام دارد پس به احتمال فراوان مربوط به نادرشاه افشار است در صورتی که نادر در زبان فارسی به معنی کمیاب است و این تخت نه به خاطر نادر شاه که به خاطر کمیاب بودن و زیبایی منحصر به فردش به این نام شهره شده. این تخت فوق العاده زیبا به فرمان فتحعلی شاه فاجار ساخته شد و در بسیاری از نقاشی های آن زمان دیده می‌شود. این تخت در کاخ گلستان نگهداری می‌شد ولی بعدها به گنجینه جواهرات سلطنتی بانک مرکزی منتقل شد. این تخت برای آخرین بار در زمان تاجگذاری محمدرضا شاه پهلوی مورد استفاده قرار گرفت.
تَختِ طاووس که در آغاز «تخت خورشید» نام داشت، یکی از تخت‌های جواهر نشان سلطنتی ایران است که به مباشرت حاجی محمدحسین‌خان صدر اصفهانی(نظام الدوله)، صدر اعظم فتحعلی‌شاه و به فرمان فتحعلی‌شاه در سال ۱۲۱۶ هجری قمری توسط جواهرسازان اصفهان ساخته شد
از سال ۱۲۲۴ قمری، از نخستین شب ازدواج فتحعلی شاه با طاووس تاج‌الدوله (که نه ساله بود) بر روی این تخت، تخت به نام وی، تخت طاووس نامیده شد. این تخت هم اکنون در موزه جواهرات بانک مرکزی است.
بنابراین این تخت با تخت طاووسی که نادرشاه افشار به همراه جواهرات کوه نور و دریای نور از نبرد هندوستان با خود به ایران آورد تفاوت دارد. تخت طاووس نادر با مرگ وی توسط غارتگران تخریب و به یغما برده شد.
این تخت به دلیل وجود طرح دو طاووس پرگشوده که در پشت آن قرار داشت به این نام شهرت یافت. پرهای زیبای این طاووس‌ها با جواهراتی چون : یاقوت، زمرد، مروارید، یاقوت کبود و سنگهای گران قیمت دیگری تزیین شده بودند. این تخت و طاووس‌های آن با شرح گفته شده در قرن ۱۷ میلادی برای شاه‌جهان پادشاه گورکانی هند ساخته شد. وی از آن در بارگاه عمومی‌اش در پایتخت خود دهلی هند استفاده می‌کرد و الماس بسیار گران قیمت و استثنایی کوه نور در آن کار گذاشته شده بود. آخرین پادشاه امپراتوری مغول کبیر یا گورکانیان در هندوستان، محمد شاه گورکانی بود که از نادرشاه افشار شکست خورد. نادر، امپراتوری مغولان هند یا گورکانیان را در سال ۱۷۳۸ فتح کرد و در سال ۱۷۳۹ با تخت طاووس و غنایم بسیار با ارزش دیگری به سرزمین ایران بازگشت.
از آن پس آوردن نام تخت طاووس نه تنها خود تخت، بلکه شاهنشاهی ایران را در اذهان زنده می‌کرد. در جریان نا آرامی‌های پس از قتل نادر شاه افشار درسال ۱۷۴۷ این تخت از بین رفت. اما پس از آن تخت فتحعلی شاه قاجار با نام تخت طاووس خوانده می‌شد.
تخت طاووسی که نادرشاه افشار به همراه جواهرات کوه نور و دریای نور از نبرد هندوستان با خود به ایران آورد پس از مرگ وی توسط گردان خراسان تخریب و به یغما برده شد.
بنای ایوان تخت مرمر قدیمی ترین بنای کاخ گلستان تهران است.
نام آن از تخت مرمرینی است که در دوره فتحعلی شاه ساخته شده و در ایوان اصلی آن قراردارد. این تخت شامل ۶۵ قطعه مرمر یزد است.
ساخت آن را به کریم خان زند نسبت می‌دهند ولی بعضی بر این باورند که اساس آن از عهد وی بوده‌است و به زمان آقا محمد خان تغییراتی درآن داده‌اند. همچنین برخی آن را از دوره صفوی می‌دانند.
این ینا جای تاجگذاری و مراسم سلام نوروزی شاهان قاجاربود. آخرین مراسم برگزار شده در این محل، جلوس رضا شاه پهلوی در آذر ماه ۱۳۰۴ خورشیدی بوده‌است.
عمارت تخت مرمر. به علت اهمیت ایوان آن ، به ایوان تخت مرمر نیز مشهور است . بیشتر منابع جدید، ساخت این بنا را به آقامحمدخان قاجار (حک : ۱۱۹۳ـ۱۲۱۲) نسبت داده اند ، اما منابع معتبر دورة قاجار آن را در شمار آثار این دوره نیاورده اند. بر اساس شواهد کتب تاریخی زندیه و قاجاریه ، به احتمال قوی بانی آن کریم خان زند بوده است ؛ در تاریخ گیتی گشا و گلشن مراد ، از منابع تاریخی دورة زندیه ، از عمارت و تالاری یاد شده که کریم خان در ۱۱۷۳ در تهران ساخته است . منابع دورة قاجار نیز از بنای دیوانخانة بزرگی در همین سال در ارگ تهران سخن گفته اند. اطلاق تالار و دیوانخانه به این بنا، با ویژگیهای آن قابل انطباق است ؛ تالار می تواند همان ایوان بزرگ بنا باشد و دیوانخانه نیز با کاربرد حکومتی و رسمی آن تناسب دارد. بنابر روایتی مشهور، آقامحمدخان قاجار در ۱۲۰۶ پس از تصرف شیراز دستور داد قصر وکیل را ویران کنند و سنگها و آیینه ها و پرده ها و ستونهای آن را در تهران در ایوان دیوانخانه نصب نمایند
 ایوان دیوانخانه (دارالاماره ) بیشتر محل برگزاری مراسم سلطنتی ، جشنها، اعیاد و بویژه عید نوروز بود. صدور فرمانهای حکومتی مانند ابلاغ تکالیف وزیران ، یا پذیرفتن سفیران نیز در این محل انجام می شد ،  مراسم جلوس دوم محمدشاه و ناصرالدین شاه قاجار و انتصاب میرزا تقی خان امیرکبیر نیز در این مکان بوده است آخرین مراسم انجام شده در این محل ، جلوس رضاشاه پهلوی در ۱۳۰۴ش بود.

این بنای سلطنتی از آثار منحصر به فرد اوایل دورة قاجار است از آن به عنوان زیباترین تالار در ایران یاد کرده است . بخشی از اطلاعات تاریخی ما در بارة این بنا مبتنی بر نوشته های جهانگردان اروپایی است.
عمارت تخت مرمر دو طبقه است و در گذشته در حیاط جداگانه ای واقع شده بود، اما اکنون با دیگر ساختمانهای کاخ گلستان در یک محوطه قرار دارد. در جلو ایوان دو ستون سنگی به ارتفاع حدود هشت متر، که در ۱۲۰۶ از قصر وکیل آورده شده اند، سقف را نگه می دارند. این ستونها فاقد پایه یا ته ستون اند و روی آنها با طرح گلدانی و فتیله ای وخیاره خیاره تزیین شده است. اِزاره های داخل و خارج ایوان با مرمرهای زردِ حجاری شده با گل و بته های برجستة متقارن ، با شکل طوطی و عقاب پوشانده شده و همة آنها از شیراز به تهران حمل گردیده است. در انتهای ایوان طاقنمایی هست که در قسمت پایینِ آن پنجره های اُرُسی قرار دارد که تمام دیوار را فرا گرفته و کتیبه ای آیینه کاری بالای آن را پوشانده است . تمام سقف و دیوارهای این ایوان آیینه کاری و مزین به شیشه های رنگی است.
در دورة فتحعلی شاه ایوان تغییر مهمی نکرد؛ فقط در ۱۲۳۲ یرمولوف ، فرمانده کل قوای گرجستان ، از طرف امپراتور روسیه هدایایی ، از جمله سه آیینة بزرگ ، به دربار فتحعلی شاه آورد که دو قطعة آن در ایوان تخت مرمر نصب شد.
با استفاده از تصاویری که اوژن فلاندن در ۱۲۵۶ از عمارت تخت مرمر رسم کرده است ، می توان تا حدودی وضع بنا را پیش از تغییرات آن در دورة ناصرالدین شاه تصور کرد. این تغییرات عبارت اند از: قراردادن سه پنجرة دو لتی بجای ارسیهای دوطرف در هر دهنه ؛ پرکردن ایوانچه ها و طاقیهای بالای دهلیزهای ایوان ، تغییر کاشیهای جرزها و کتیبه ها و نمای ایوان با تزیین کاشیهای گلدانی و چدنی ؛ تبدیل پشت بام کاه گلی به شیروانی ؛ تبدیل حوض اسلیمیِ تودرتوی جلو ایوان به حوض بیضی ساده ؛ پرکردن طاقهای جناغی و بزرگ کردن غلام گردشها و نصب آیینه های بزرگ بر روی دیوار آنها؛ بلندتر کردن سقف دهلیزهای دو طرف که کف غلام گردشها را تشکیل می دادند و دیوار کشیدن جلو آنها و نصب دو در منبت کاری با طاقهای هلالی در وسط آنها؛ برداشتن حوض کوچکی که در شاه نشین ایوان قرار داشت.
ایوان تخت مرمر پردة کتانی گلدوزی شده ای داشته که با قرقره هایی جمع می شده است. در طاقنماهای ایوان و نیز دو اتاقِ دو طرف ایوان (گوشواره ها)، تابلوهای نقاشی از پادشاهان قاجار و شاهزادگان و صحنه های جنگ بوده که برخی از آنها باقی است و برخی به ساختمانهای دیگر کاخ گلستان منتقل شده است . اغلب این نقاشیها متعلق به دورة فتحعلی شاه است ، از جمله آثار مهرعلی نقاشباشی . یکی از دو اتاق گوشواره به «اتاق نقاشخانه » معروف و در اختیار نقاشباشی وقت بود .
تخت مرمر. در ۱۲۲۱ فتحعلی شاه به سبب محفوظ نبودن ایوان تخت مرمر و دشواری جابجایی تخت طاووس ، دستور داد تختی بسازند که همیشه در وسط ایوان قرار داشته باشد. این تخت به تخت مرمر یا تخت سلیمانی مشهور شد. بر روی طارَمیهای (دست اندازهای دور تا دور تخت ) تخت مرمر اشعاری از فتحعلی خان صبا حک و زراندود شده است که دارای مادّه تاریخ ساخت تخت است . نام سازندة اصلی تخت ، محمدابراهیم ، نیز بر روی مجسمه ها حک شده است. طراح این تخت میرزا بابای شیرازی نقاشباشی است. تخت مرمر از ۶۵ قطعه مرمر زرد معادن یزد در اندازه های مختلف ساخته شده است . ارتفاع آن یک متر است و نشیمنگاه آن از دو سطح ۳*۲ متر (سطح جلو) و ۲۸ر۱*۷۰ر۱ متر (سطح عقب ) تشکیل می شود. تخت بر دوش سه مجسمة دیو و شش فرشته و بر یازده ستون مارپیچی قرار دارد. بعضی از ستونها در زیر تخت و بقیه در کناره های تخت و هرکدام در پشت شیری قرار گرفته اند. بر روی سطح عمودی کنار دو پلة جلو تخت ، نقش دو اژدها و در دوسوی پلة اول دو مجسمة شیر حجاری شده است .
در ۱۳۳۶ش ایوان تخت مرمر در اختیار ادارة هنرهای زیبا قرار گرفت و تعمیراتی در آن انجام شد. ظاهراً مدتی نیز در اختیار سازمان شیروخورشید قرار گرفت .در دهة ۱۳۷۰ش نیز دوباره مرمت شد و حتی برخی از سنگهای ازارة دیوار از رستوران لُقانته در میدان بهارستان به این محل منتقل شد .
همچنین می توان به نمونه کار هایی از صندلی و مبلمان که با تزئینات هنرمندانه هنر منبت ،معرق و خاتم توسط استادکاران به نام در دوره قاجار و پهلوی ساخته شده است اشاره نمود که امروزه زینت بخش موزه هایی نظیر موزه هنرهای ملی ایران می باشند.
درواقع می توان گفت استفاده از مبلمان در ایران از دوران باستان تا دوران معاصر در انحصار طبقه حاکم و بزرگان بوده است،واستفاده از این عنصر تجملاتی در واقع از دوره قاجار وپس از آن در عصر پهلوی کم کم مورد استفاده طبقه مرفه قرار گرفته  وآنگاه دربین سایر اقشار جامعه متداول گردید.
منابع:
     اسفندیاری.آذرمیدخت،"پیشنه صندلی وگل نیلوفر آبی در مدارک باستان شناسی" باستان  شناسی وتاریخ ،
     شماره پیاپی ۱۳۷۷،۲۱،۲.

 قائینی.فرزانه ،موزه آبگینه وسفالینه های ایران ،سازمان میراث فرهنگی ،۱۳۸۳.
 گزیده ای از ده هزار سال هنر وتمدن ایران ،موزه ملی ایران ،۱۳۸۶.

پنجشنبه، آذر ۳۰، ۱۳۹۶

اسلام اصلاح پذیر نیست؛ اسلام همین است که می بینیم!

بحث اصلاح پذیری اسلام بحث تازه ای نیست. دستکم از زمان قاجاریه این بحث مطرح بوده و به اَشکال مختلف، در سطح جامعه ی فرهنگی مورد تایید و نقد قرار گرفته است.
با چهره نمایاندن صورت سیاسی و تروریستی اسلام، این بحث در سطح مجامع سیاسی و بین المللی نیز مطرح شده و نظرهایی در رد و قبول آن اظهار شده است.
در مورد اسلام و اصلاح آن اهم نکات، از این قرار است:

-هر گروهی که اسلام خود را درست و اسلام دیگران را نادرست می داند، معتقد است که اسلام راستین چیزی ست که او بدان اعتقاد دارد.
-هر گروهی که اسلام خود را درست و اسلام دیگران را نادرست می داند، در صدد اصلاح اسلام طرف مقابل است.
-هر گروهی که اسلام خود را درست و اسلام دیگران را نادرست می داند، تا زمانی که قدرت سیاسی در اختیارش نیست تلاش می کند اسلام طرف مقابل را اصلاح کند ولی به محض دست یابی به قدرت سیاسی، اصلاح اسلام را از یاد می بَرَد و سرکوبِ اسلامِ طرف مقابل را به مورد اجرا می گذارد.
در تمام بحث ها یک نکته حائز اهمیت وجود دارد:
تمام طرفین دعوا، اسلام خود را راستین و اسلام طرف مقابل را دارای عیب و ایراد و ناخالصی و یا کلا انحراف و نادرستی می دانند.
اگر آن چه «اصلاح دین» خوانده می شود، از چهارچوب های معینی خارج شود، «اصلاح» جای خود را به «تغییر» شکل و ماهیت دین می دهد و دین جدیدی ظهور می کند (مثال بارز آن آیین بهایی ست).
سوال کلی دیگری که مطرح می شود این است که چه مقدار طرفین مدعی حق دارند؟
آیا روحانیتی که مدعی سال ها تحصیل در رشته های دینی و فقهی ست حق بیشتری نسبت به صاحبان آرای غیر روحانی مثل شریعتی و سروش و امثال آن ها دارد؟
و در دوران ما، این سوال اساسی مطرح است که چگونه می توان اسلام رحمانی را در مقابل اسلام جنایتکار و تروریستی که دنیا را به خاک و خون کشیده، قرار داد و از آن دفاع کرد؟
در چند نکته ای که در زیر بیان می کنیم «هیچ تردیدی» وجود ندارد:
-اسلام عبارت است از ترکیب ناهمگون صدها تئوری و نظر که برای «همگی» آن ها، یا در قرآن، یا در تفاسیر قرآن، و یا در سیره زندگی پیامبران و بزرگان دین، نمونه هایی جهت اثبات و تایید وجود دارد.
-برای هر تئوری به همان مقدار که «دلیل» برای اثبات وجود دارد، دلیل برای رد وجود دارد.
-همه ی طرفین دعوا، بخشی از آن چه را که دلیل خوانده می شود قبول و بخشی دیگر را رد می کنند و برای قبول و رد خود دلایل «کافی» ارائه می دهند.
-و خلاصه این که «امکان ندارد» کسی بتواند، حتی با داشتن بیشترین معلومات و آگاهی از زیر و بم مسائل دینی، طرف دیگر را با «گفتار» و «نوشتار» مجاب کند و رد و قبول خود را به او بقبولاند.
اگر فرض های بالا را قبول داشته باشیم، و نتیجه گیری های ذکر شده را منطقی بدانیم، چیزی به نام اصلاح دین ممکن نخواهد بود و شاید بتوان تنها عده ای «دنباله رو» را از یک گروه جدا کرد و به گروه دیگر برد و نه بیش از آن.
میلیون ها ورق کاغذی که در باره ی اسلام و جزییات آن نوشته شده به هیچ وجه من الوجوه قابل تفکیک و ارزیابی برای درست و غلط نیست و هر ورق پاره ای برای هر گروهی می تواند تا حد قداست ارزش و اعتبار داشته باشد لذا بحث در رد و نقد آن کفر و ارتداد به شمار رود.
پس چه باید کرد؟ آیا باید دست روی دست گذاشت و هر چه که به نام اسلام، در ذهن اکثریت «مردم دنیا» نقش می بندد پذیرفت و به آن تن در داد؟
به ضرس قاطع باید به این سوال پاسخ مثبت داد! البته می توان بیکار ننشست چنان که مصلحانِ دینِ اسلام و باورمندان به اسلام رحمانی بیکار ننشسته اند و تلاش می کنند تا چهره ی وحشی اسلام را با رفتار و گفتار خود به گونه ای دیگر نشان دهند، ولی تا زمانی که شما مثلا در سالن سینما یا داخل قطار «الله اکبر» بگویید و مردم فرار را بر قرار ترجیح دهند، چهره ی اصلاح نشده و وحشی دین در ذهن اکثریت مردم نقش بسته و مصلحان دین در نشان دادن وجه رحمانی آن موفق نبوده اند!

یکشنبه، آذر ۲۶، ۱۳۹۶

اولین پل متحرک ایران در بندر پهلوی

در گذشته رفت و آمد از انزلی به غازيان وسيله قايق صورت ميگرفت تا اينكه تصميم گرفته شد انزلی وسيله دو پل به راه زمينی غازيان - رشت متصل گردد كه پلی از غازيان به ميان پشته به طول ۲۱۰ متر و عرض ۱۰ متر و ارتفاع ۸۵/۶ متر با ۵ دهانه كه يك دهانه از آن به طول ۲۵ متر متحرك بوده است .
پل ديگر از ميان پشته به انزلی به طول ۱۲۷ متر و عرض ۱۰ متر وارتفاع ۵/۶ متر با سه دهانه كه يك دهانه به طول ۲۵ مترمتحرك بوده احداث گرديد .
هردو پل از بتون مسلح ساخته شده شروع ساختمان از اواخر تيرماه ۱۳۱۴ خورشیدی و پايان كار دراوايل تابستان ۱۳۱۶ خورشیدی يعنی مدت ۱۸ ماه بوده و در خرداد ماه ۱۳۱۷ مورد استفاده قرارگرفته و روز چهارشنبه هفتم آذر ماه ۱۳۱۸ خورشیدی به طور رسمی تحويل گرديد . اين دو پل وسيله كمپانی «سنتاب» آلمانی و شركت های مختلف از جمله «موتلا» سوئدی ساخته شد و در نتيجه با احداث آن راه ارتباطی آذربايجان رشت - قزوين - تهران برقرارشد و اخيراً برای حفظ پل ها عبور كاميونهای سنگين را از روی آنها ممنوع كرده اند.

یکشنبه، آذر ۱۹، ۱۳۹۶

کارآفرین ، زندگی آفرین است

روزی ابومسلم خراسانی با سپاه خویش از کنار روستای بسیار سبز و زیبا می گذشت جمعی از مردم آن روستا تقاضای دیدار با او را داشتند یکی از آنها را اجازه دادند تا نزد سردار ایرانی بیاید او گفت ما مردان روستا از شما می خواهیم ثروت روستا را بین ما تقسیم کنید و ادامه داد باغ بزرگی در کنار روستا است که اگر تقسیم اش کنید هر کدام از ما صاحب باغ کوچکی می شویم و همیشه دعاگوی شما خواهیم بود . سردار پرسید اگر صاحب باغ هستید پس چرا به پیش من آمده اید ؟! بروید و بین خویش تقسیم اش کنید .

مرد گفت : در حال حاضر باغ از آن ما نیست اما ما آن را سبز کردیم ابومسلم متعجب شد و پرسید : داستان این باغ چیست از آغازش برایم بگویید.
آن مرد گفت مردم روستای ما ۱۵ سال پیش تنها چند باغ کوچک داشتند تا اینکه مرد مسافری شبی در روستای ما میهمان شد و فردای آن ، مسافر بخشی از زمینهای اطراف روستا را از مردم روستا خرید و بخشی از مردان و زنان روستا را به کار گرفت تا باغ سبز شد . سردار پرسید در این مدت مزد کارگر و سهم زحمت مردم روستا را پرداخته است و روستایی گفت آری پرداخته اما ریشه او از روستای ما نیست و مردم روستا می گویند چرا او دارایی بیشتری نسبت به ما دارد؟ و باغی مصفا در اختیار داشته باشد و ما نداشته باشیم ؟!
سردار گفت شما دستمزد خویش را گرفته اید و او هم برای آبادی روستای شما زحمت کشیده است پس چطور امروز این قدر پر ادعا و نالان شده اید روستایی گفت دانشمند پرهیزگاری چند روزی است میهمان ما شده او گفت درست نیست که کسی بیشتر و فزون تر از دیگری داشته باشد و اینکه آن مرد باغدار هم از زحمت شما روستاییان باغدار شده و باید بین شما تقسیم اش کند .
ابومسلم پرسید این مردک عالم این چند روزی که میهمان روستا بوده پولی هم به شما پرداخته روستایی گفت ما با کمال مهربانی از او پذیرایی کرده ایم و به او پول هم داده ایم چون حرفهایش دلنشین است .

سردار دستور داد آن شیاد عالم را بیاورند و در مقابل چشم مردم روستا به فلک بستن اش .
شیاد به زاری و التماس افتاده و از بابت نیرنگ و دسیسه خویش طلب بخشش و عفو می نمود . آنقدر او را فلک نمودند که از پاهایش خون می چکید سوار بر خرش کرده و از روستا دورش نمودند .

مردم روستا بر خود می لرزیدند ابومسلم رو به آنها کرده و گفت : شما مردم بیچاره ایی هستید ! کسی که ثروتش را به پای روستای شما ریخته برایتان کار و زندگی به وجود آورده را پست جلوه می دهید و می گویید در داشته های او سهیم هستید و کسی را که در پی شیادی به اینجا آمده و از دسترنج شما شکم خویش را سیر می کند عزیز می دارید چون از مال دیگری به شما می بخشد ! هر کس با ثروتش جایی را آباد کند و با اینکار زندگی خویش و دیگران را پر روزی کند گرامی است و باید پاس اش داشت .
ارد بزرگ اندیشمند و متفکر کشورمان می گوید : (( کارآفرین ، زندگی آفرین است پس آفرینی جاودانه بر او )) می گویند مردم بر زمین افتاده و از ابومسلم خراسانی بخشش خواستند . و از آن پس هر یک به سهم خویش قانع بودند و آن روستا هر روز آبادتر و زیباتر می گشت .

چهارشنبه، آذر ۱۵، ۱۳۹۶

جنگ نهاوند آخرین نبرد یزدگرد سوم پادشاه ساسانی با اعراب

يزدگرد که به رى عقب نشسته بود تصميم گرفت براى آخرين بار شانس خود را بيازمايد بنابراين با فرستادن سفير به كليه استانهاى باقيمانده ايران از آنها خواست تا براى وى نيرو بفرستند. به زودى از خراسان، سيستان، بلخ، اصفهان، فارس، كرمان و آذربايجان نيرو جمع شد و ۱۵۰ هزار سرباز ايرانى در نهاوند به فرماندهى فيروزان سردار پير ايران گرد آمدند. اما اعراب نتوانستند بيش از ۳۰ هزار سرباز گرد آورند. به گفته برخى مورخين عرب ايرانيان در داخل شهر به دفاع پرداختند اما پس از آنكه اعراب به حيله خود را در حال عقب نشينى نشان دادند ايرانيان از اردو بيرون آمده وناگهان خود را با اعراب آماده به جنگ ديدند. اگرچه در اين نبرد در اثر پايدارى اعراب ايرانيها شكست خوردند اما به نظر مى رسد بايد نسبت به مقدار نيروهاى طرفين شك كنيم چرا كه هيچ گاه ۱۵۰ هزار سرباز از ترس قوايى در حد يك پنجم خود به شهرى پناه نمى برند مضافاً آنكه اين سپاه براى پس گرفتن نواحى تسخير شده جمع شده بود. بنابراين نيروى مذكور حداقل بايد نيرويى در حد نيروى اعراب يا كمتر از آنها باشد كه ابتدا عقب نشينى و پناه به قلعه را انتخاب مى  كند. (۶۴۲ ميلادى)
در هر حال شكست نهاوند سبب سقوط ساير ولايات ايران به دست اعراب مى شود.
بررسى نتايج جنگهاى اعراب و ايران :
اعراب مسلمان طى مدت كوتاهى طومار دوقدرت بزرگ دنيا را جمع مى كنند اما شكست ايران اهميت بيشترى از شكست روم داشت كه تنها ولايات آسيايى و آفريقايى خود را از دست داد. ايران در آن زمان حداقل ۲ برابر خاك فعلى خود وسعت داشت و سقوط كامل آن در كمتر از ربع قرن سبب قدرت گرفتن قابل توجه اعراب شد. در فلات ايران، بين النهرين و آسياى ميانه نفوس بسيار زيادى وجود داشت و پيوستن آنها به اعراب سبب قدرت گرفتن اين نيروى تازه از راه رسيده شد.
اما شكستهاى ايران از اعراب را نبايد فقط به حساب سستى رزمندگان ايرانى گذاشت چرا كه سربازان مذكور عمدتاً از طبقات فرودست بوده و به شدت از ظلم طبقاتى در عذاب بودند و از سوى ديگر اعراب تازه مسلمان نيز با انگيزه بوده وخود را در هر صورت برنده جنگها مى دانستند.
مرحوم دكتر احمد حامى نويسنده كتابهاى متعدد تاريخى در كتاب خود به نام «مهر» مى نويسد: جنگهاى اعراب و سپاهيان ساسانى نه پيروزى اعراب و نه شكست ايرانيان بود بلكه پيروزى مردم ستم كشيده و رنج ديده و انتقامجوى ايران و ايمان مسلمانان بود. سربازان ايرانى جنگ نكردند زيرا چيزى نداشتند كه براى نگهدارى از دست بدهند آنها خواستشان اين بود كه شكست بخورند تا جامعه طبقاتى ساسانيان برافتد و رنجشان به پايان برسد.
حامى براى سخنان خود دلايلى منطقى نيز مى آورد يكى آنكه باقيمانده پيروان مانى و مزدك به عربستان رفته و مسلمان شدند و همانها بيشترين اثر را بر آشفتگى فكرى سربازان و مردم ايران و شوراندن آنها عليه جامعه طبقاتى داشتند همين امر سبب شد تا شورشهاى متعدد داخلى قواى نظامى ايران را ضعيف كند و حتى سربازان، فرماندهان خود را بكشند.
حامى به درستى ذكر مى كند كه سپاهيان عرب براى فتح شهرهاى بزرگ ايران كافى نبوده اند چرا كه در تواريخ شمار آنها همواره ۲۰ يا ۳۰ هزار نفر بوده حال آنكه ايران در قرن هفتم ميلادى حداقل از ۱۰۰ شهر آباد برخوردار بوده بنابراين متصور است كه شهرها به دست خود مردم سقوط مى كرده و سپس چپاول مى شده است.
استاد حامى در كتاب خود تضادهاى بسيار جدى را از بين تاريخ متداول نوشته شده توسط اعراب را بيرون كشيده و كلاً آنها را رد كرده است. از جمله آنكه درباره جنگ قادسيه معتقد است، صحراى قادسيه در جنوب نجف  اصلاً جاى نبرد ۱۵۰ هزار سرباز را نداشته و يا درجلوى دژهاى قديمى با گنجايش بسيار كم بوده وهرگز نمى توانسته شاهد مبارزه دهها هزار سرباز باشد.
درباره نبرد نهاوند نيز اطلاعات بسيار خوبى به ما مى دهد. وى مى گويد: در دره نهاوند جا براى جنگيدن چند هزار نفر نيز نيست چه برسد به مبارزه ۱۸۰ هزار سرباز. دره نهاوند از جنوب شرقى به شمال باخترى كشيده شده و رودى كه در آن روان است به گاماسب مى ريزد و كوههاى سر به فلك كشيده نهاوند را چون دژى در ميان خود گرفته اند.
به گفته حامى، اعراب هرگز در جنگهاى كوهستانى موفق نبوده اند و پا پيش نمى گذاشتند بنابراين در اين نبرد نيز قاعدتاً يا نبرد در اين ابعاد نبوده و يا آنكه برترى عددى اعراب بسيار قابل توجه بوده است نه آنكه ۱۵۰ هزار نفر در شهرى «حصارى» شوند و ۳۰ هزار عرب كه به نبرد در بيابان و زمين صاف عادت كرده اند آنها را تعاقب كنند.
البته در مجموع تفاوتى در اصل ماجرا نيست. حكومتى در ابعاد حكومت ساسانى ظرف ربع قرن به كلى از هم پاشيد و مجموعه تضادهاى درونى آن در كنار پيشروى اعراب مسلمان بزرگترين واقعه تاريخى قرن هفتم ميلادى را رقم زد.

چهارشنبه، آذر ۰۸، ۱۳۹۶

تصور ما از گناه چیست؟

همه ما از چگونگی داستان خلقت آدم و حوا اطلاع داریم . اینکه حوا در بهشت از میوه ممنوعه می خورد از دیدگاه دین مسیحیت گناهی بزرگ محسوب شده است. که به واسطه آن انسان  از بهشت رانده می شود. و به زمین می آید.و مسیح که همان خدا تجسم یافته است برای اینکه کفاره گناه بشر را بدهد به شکل انسان بر روی زمین می آید.حال می پرسیم تصور ما از گناه چیست؟ آیا گناه چیزی به جز این است که عملی باعث رساندن آسیبی یا ضایع شدن حقی از خود و یا دیگران  بشود؟ اینکه حوا سیبی می خورد به چه کسی آسیب می رسد؟ چه آسیب های جسمی یا روانی به خود یا دیگران به واسطه خوردن این سیب زد؟ اگر میوه ممنوعه چیزی بدی بود چرا یاد آوری خاطره رانده شدن از بهشت باعث نشد که آدم و حوا سراغ این میوه ممنوعه در روی زمین نروند.چقدر نافرمانی از خدا به دل آدم و حوا چسبیده بود که در زمین نیز به آن نافرمانی ادامه دادند.
خوب که برسی کنیم ثمره این نافرمانی به کسی آسیب نرساند به جز خود خدا.خدا در این داستان خلقت تنها به این دلیل که شیطان از او برده است اختیار از کف می دهد و حکم بر اخراج آدم و حوا از بهشت می دهد. چون خدا علی رغم خدائیش ، نتوانست آنقدر قدرت نفوذ کلام داشته باشد که آدم و حوا به حرف او بیشتر از حرف شیطان اهیت بدهند. قدرت شیطان از قدرت خدا بیشتر بود و این به خدائی خدا لطمه میزد.چون یکبار که آدم و حوا به حرف شیطان گوش فرا دادند بعید نبود که شیطان جای خدا را بگیرد و از آن پس به جای حرف خدا به حرف شیطان گوش بدهند و عملا شیطان جایگاه خدا را تسخیر کند.اما خدا مثل کسانی که موقع عصبانیت نمی توانند درست فکر کنند و تصمیماتی که می گیرند به ضرر خودشان تمام می شود، با راندن انسان از بهشت و آزاد گذاشتن شیطان در فریب انسان در عمل شیطان را در دست یافتن به آرزوی خود یاری رساند.
شیطان می خواست به جای خدا فرمان بدهد و موفق هم شد. در حقیقت خوردن سیب نیود که باعث حبوط آدم شد. بلکه حسادت خدا نسبت به شیطان بود که انسان را از بهشت راند.
مسیح به خاطر اینکه کفاره گناه انسان را بدهد ( همان گناه اولیه یعنی خوردن سیب است) به زمین می آید. آیا خوردن سیب اینقدر فاجعه بزرگی است که به واسطه آن خدا باید به زمین بیاید تا با مصلوب شدن خود گناه بشر را بشوید؟ مگر نمی شد در بهشت از این خطا در گذشت؟ در بهشت خدا فقط لازم بود از گناه دو انسان درگذرد. اما در زمین باید بار گناهان هزاران هزار انسان را به دوش بکشد .
این خدا که در قالب انسان به زمین آمده مغزش به اندازه یک انسان عادی هم کار نمی کند. چون وقتی به درخت انجیر که میوه نداشت بر می خورد به درخت نفرین می کند که خشک شود. خدایی که در برابر یک درخت بی میوه عصبانی می شود چقدر برای نظارت بر دنیا صلاحیت دارد؟
اگر بخواهیم داستان آدم و حوا را واقعی فرض کنیم چگونه می توانیم زمانی که عجز و ناله آدم و حوا برای بخشوده شدن در دل سنگ  خدا تاثیر نمی گذارد، به پذیرفتن توبه امیدوار باشیم.خدایی که اینقدر در پیش شیطان احساس حقارت می کرد که این عقده را تنها با اخراج آدم فرو نشاند چگونه گناهان بزرگتر را که اثرات آن گاهی اجتماعی را آلوده می سازد، خواهد بخشید.
خدا از اینکه حوا سیبی خورد عصبانی شد. یا دش رفت که جلوی فرشته ها کلی پز داده که من از خلقت انسان چیزی میدانم که شما نمی دانید. آدم اسما را می داند اما شما نمی دانید. حد اقل آبروی خودش را جلوی فرشته ها حفظ نکرد. من مطمئنم که پس از اخراج آدم و حوا از بهشت ، فرشته ها کلی خدا را سرزنش کردند. بله، این همان تبارک الله احسن الخالقین است که پزش را به ما می دادی گناه خوردن سیب به بزرگی گناه خلق دنیای وارونه و سپردن زمام امور دنیا به دست  بیماران  شیزوفرنی که دچار تخیلات و اوهام هستند و فکر می کنند جن و پری با آنها گفتگو می کنند نیست.
گناه سیب خوردن به بزرگی خلق دنیای معیوب که در آن دنیا انسانهایی با ناتوانی جسمی بدون میل و ارداده خویش پا در آن می گذارند و همه طول عمر خود را ار لذت زندگی کردن محروم هستند، نیست. سیب خوردن گناه بزرگی است یا تفاوت بین انسانها قائل شدن؟ یکی را هدایت کردن و یکی را وا نهادن. یکی را زشت خلق کردن و یکی را زیبا آفریدن. یکی را روزی رساندن و دیگری را بی بهره کردن.
ما به خاطر خوردن یک سیب از بهشت رانده شدیم. اما ما انسانها، خدا را به خاطر گناهان بیشمارش از زندگی خود بیرون نمی رانیم.

شنبه، آذر ۰۴، ۱۳۹۶

تاریخچه مجسمه دربند

سرهنگ امیر شاه قدمی , کوهنورد، چترباز، مربی ممتاز اسکی از فدراسیون ایران و فرانسه، مربیگری کایت مردی که مجسمه اش ۴۹ سال است در میدان سربند تهران نصب شده است.
و علاوه بر فتح قله های مختلف،
 به دلیل همکاری در عملیات مربوطه به نجات یک فروند هواپیمای آمریکایی سقوط کرده در قله زردکوه بختیاری به ارتفاع ۳۸۷۰ متر در سرمای ۳۰ درجه زیر صفر در سال ۱۳۴۰ که موفق به نجات افراد آن گشته از طرف رییس جمهور وقت آمریکا (کندی) مدال لیاقت نیز دریافت کرده است .

تاریخچه تندیس کوهنورد را در ادامه مطلب ملاحظه فرمایید. در سال۱۳۳۷، پیشنهاد حسن وجدان‌خوش‌، از کوه‌نوردان با سابقة کشور، برای نصب یک مجسمه کوه‌نوردی‌مورد تأیید سایر کوه‌نوردان قرار گرفت‌.
او پیشنهاد خود را نزد رئیس فدراسیون کوه نوردی، سرهنگ بیات، برد.
این پیشنهاد تایید شد و مهام‌، شهردار وقت تهران‌،
 هزینة ساخت آن را قبول کرد.
سرهنگ بیات که رئیس مرکز آموزش کوهستانی ارتش نیز بود، امیر شاه قدمی‌، گروهبان ارتش و مربی کوه‌نوردی مرکز آموزش کوهستانی و مربی اسکی کشور را به عنوان مدل به استاد رضا لعل ریاحی، استاد دانشکده هنرهای زیبا، مجسمه‌ساز و سرهنگ ارتش؛ معرفی کرد و شهرداری مبلغ ۱۰۰۰۰ تومان هزینة ساخت مجسمه را پرداخت‌.
درسال ۱۳۳۸، مدل گچی آن آماده و در میدان سربند نصب و طی مراسمی از آن پرده‌برداری شد. متأسفانه در زمستان همان سال‌، به علت بارندگی و یخ‌زدگی‌، دست و قسمتی از بدنة مجسمه خرد شد. این قسمت مدت‌ها با پرچم ایران پوشانده شده بود.
درسال ۱۳۴۱، با پی‌گیری استاد رفعتی افشار، رئیس وقت فدراسیون‌، مجسمة سیمانی آماده شد و خلیل میلانی و عبدالحسین امین از طرف فدراسیون مأمور نصب آن شدند.
این مجسمه هنوز پا برجا است‌.
در آبان‌ماه سال۱۳۵۰، بنا به پیشنهاد فدراسیون کوه‌نوردی ایران و موافقت انجمن شهر و شهرداری تهران‌، نام میدان سربند به میدان کوه‌نوردان تغییر یافت‌.
مجسمه کوه‌نورد با ارتفاع حدود سه متر، نماد کوه‌نوردان شناخته می‌شود.

«امیرشاه قدمی» پیکر تندیس میدان «سربند» در سن ۸۲ سالگی و به دلیل کسالت شدید دار فانی را وداع گفت.

دوشنبه، آبان ۲۹، ۱۳۹۶

بیماری دروغین کمال الملک !

در زمان مظفرالدین شاه ، کمال الملک مدتی اظهار بیماری می کرد که سکته ناقص کرده ام و نیمه راست بدنم مفلوج شده ، و عصائی به دست گرفته لنگان لنگان راه می رفت. اطرافیان بسیار متاسف شده که در این هنگام که موقع ثمررسیدن زحمات کمال الملک است ، بیچاره از کار افتاده و وجودش عاطل شده است. چند سال برین منوال بود تا مظفرالدین شاه درگذشت و دوره محمدعلیشاه هم سپری شد و متوجه شدند که کمال الملک سالم است و کار می کند ! اطرافیان خرسند و خشنود ازینکه کمال الملک شفا یافته است.  کمال الملک روی به اطرافیان کرد و گفت: دروغ و تمارض بود و من بیماری نداشتم. و سبب اینکه طبیعت لغو مظفرالدین شاه می خواست مرا به کارهایی که شایسته ی قلم من نبود وادارد.

بن مایه : شاهنامه آخرش خوش است – روانشاد باستانی پاریزی

پنجشنبه، آبان ۲۵، ۱۳۹۶

دین‌سالاری ( Theocracy ) چه نوع حکومتی است ؟

دین‌سالاری ( Theocracy ) به نوع خاصی از حکومت گفته می‌شود که در آن اصالت به قوانین دینی و فرد روحانی داده شده‌است، و نوعی حکومت است که در آن «خدا» مبنای سیاسی یک مملکت است و مملکت توسط نمایندگان مدعی خدا در رأس امور اداره می‌گردد.
بدین ترتیب مذهب غالب اصلی‌ترین تعیین‌کنندهٔ خط و مشی اداره جامعه در نظام دین‌سالار است. دین‌سالاری در تاریخ اسلام نیز به کرات ظاهر گردیده است. امروزه، از میان ۱۹۲ عضو سازمان ملل متحد، ایران تنها کشوری است که بنا و اساس آن بر مبنای دین‌سالاری می‌باشد .
تاریخچه
واژه تئوکراسی از واژه یونانی θεοκρατία به معنی "حکومت خداوند" ریشه می‌گیرد. تئوکراسی اولین بار توسط جوزفیوس فلاویوس در قرن اول میلادی مطرح شد تا ویژگی‌های حکومت یهودیان را مشخص کند. جوزفیوس اینچنین استدلال کرد که حکومت یهودیان به دلیل آنکه در هیچ کدام از سه نوع دولت شناخته شده یونانیان، یعنی پادشاهی، اشرافی و آنارشیسم جا نمی‌گرفت، منحصر به فرد به حساب می‌آمد، از همین رو جوزفیوس تئوکراسی را به عنوان چهارمین شکل حکومتی که در آن خدا و قوانینش قدرت مطلق هستند تفسیر کرد. تعریف جوزفیوس تا قبل از عصر روشنگری کاملا قابل قبول بود تا زمانی که این اصطلاح شروع به کسب مفاهیم جامع‌تر و به صورت غیرقابل انکاری منفی کرد، بخصوص وقتی که مورد تفسیر هگل قرار گرفت.
حکومت‌های دین‌سالار در حال حاضر
ایران
حکومت ایران به عنوان یک جمهوری دین‌سالار تفسیر شده است. فرمانده کل قوا یا رهبر که یک فرد روحانی است توسط مجلس خبرگان رهبری انتخاب می‌شود. شورای نگهبان قانون اساسی وظیفه دارد که هر قانون تصویب شده در مجلس را با قانون اساسی و قوانین شریعت اسلام مطابقت دهد، همچنین موظف است صلاحیت همه نامزدهایی را که جهت شرکت در هر انتخابات به جز انتخابات شوراهای اسلامی شهر و روستا در وزارت کشور ثبت نام می‌کنند را بررسی کند و پس از آن اجازه شرکت در انتخابات را به آن کاندیدا بدهد.
عربستان سعودی
قانون اساسی عربستان سعودی برپایه قوانین اسلامی یا شریعت نوشته شده است. قوانین اسلامی مسلمانان را امر می‌کند تا از الکل، فرآورده‌های خوکی، قمار، زنا و بسیاری چیزهای دیگر که آن را حرام می‌خواند، پرهیز کنند.همچنین در شریعیت اسلام حقوق زنان نسبت به مردان برابر است.ولی در عربستان رعایت نمی شود
مقر پاپ (واتیکان)
جمهوری اسلامی پاکستان
جمهوری اسلامی افغانستان
جمهوری اسلامی موریتانی
شمال نیجریه
آچه (شمال سوماترا در اندونزی)

یکشنبه، آبان ۲۱، ۱۳۹۶

آقایان! همسرتان به این جملات احتیاج دارد

آقایان محترم شاید ندانید که یک جمله ساده چقدر می تواند روی زندگی مشترک تان تاثیر بگذارد و اعتماد همسرتان به شما و زندگی مشترک تان را بیشتر کند. اگر از آن دسته مردهایی هستید که فکر می کنند، جملات اهمیتی ندارد و تنها چیزی که مهم است درون شماست، کاملا در اشتباهید.
تا زمانی که با این احساسات درونی تان جمله ای نسازید و همسرتان را از آن ها با خبر نکنید، هیچ اتفاق خوبی در زندگی مشترک تان نخواهد افتاد. اگر هم از اهمیت این جملات باخبرید اما نمی دانید چه بگویید و از کجا شروع کنید، بهتر است از این توصیه ها کمک بگیرید و با دنیای زنان آشنا تر شوید.
باید باور کنید که دنیای ذهنی زنان و مردان تفاوت زیادی دارد و اگر می خواهید همسرتان را خوشحال کنید باید به دنیایش وارد شوید و او را به شیوه خودش آرام و شاد کنید.
۱ - چقدر زیبایی ...
زن ها دوست دارند ظاهرشان را ستایش کنید و گاهی به آن ها بگویید که چه چهره زیبایی دارند. حتی اگر همسر شما واقعا به این زیبایی نباشد از این که گمان کند در نظر شما این طور به نظر می رسد، احساس غرور خواهد کرد.

البته بی گدار به آب نزنید و بدون آن که برای حرف تان دلیلی داشته باشید او را ستایش نکنید. چون درست در زمانی که به همسرتان می گویید، چقدر زیبا هستی... او دلیل شما را خواهد پرسید و خواهد گفت از چه نظر؟ پس سعی کنید برای این ادعای تان جزئیاتی را هم مطرح کنید و به این فکر کنید، چه چیز در او زیباتر است و بعد سراغ تعریف کردن بروید.
۲ - تو خیلی خاصی ...
این که همسر شما بشنود که او فردی بی همتاست و هیچ زن دیگری نمی توانسته شما را به این اندازه خوشبخت کند، یک حس فوق العاده به او می دهد. زن ها دوست دارند، بدانند که با تمامی گزینه های دیگری که شاید همسرشان به آن ها برای ازدواج درنظر داشته فرق می کنند و آن ها ویژگی هایی دارند که از نظر شوهرشان در هیچ کدام از زن های دور بر هم وجود ندارد.

شما باید این خاص بودن را به او گوشزد کنید و بگویید که کدام یک از ویژگی های همسرتان بیش از دیگر ویژگی ها، شما را تحت تاثیر قرار داده. این موضوع نه تنها حس خوب مورد توجه قرار گرفتن و قدردانی شما را به او می دهد بلکه باعث می شود که او تمرکز بیشتری روی ویژگی های مثبتش داشته باشد و برای پررنگ کردن شان تلاش کند.
زن ها دوست دارند از شوهرشان بشنوند که پر از صفات مثبت هستند و این که همسرشان به دلیل همین صفات به آن ها افتخار می کند.
۳ - با تو بودن بی نظیر است ...
زن ها دوست دارند، همسرشان به رابطه ای که دارد افتخار کند و به دلیل آرامشی که در این رابطه دارد هم از آن ها قدردانی کند. این قدردانی ممکن است به شکل های مختلفی صورت بگیرد.

مثلا وقتی مردی زودتر از سر کار می آید و به همسرش می گوید، دوست داشتم امروز بیشتر کنار تو باشم یا این که دوست دارم وقتم را بیشتر با تو بگذرانم و باقی مانده کارهایم را هم کنار تو انجام دهم می تواند یک حس فوق العاده را در زنان ایجاد کند.
با شنیدن این قدردانی ها زن برای بیشتر درک کردن همسرش تلاش خواهد کرد و برای این که همسرش در ساعات بیشتری که در خانه است آرامش داشته باشد و این اتفاق را تکرار کند، مصمم تر خواهد شد. آن ها از این تصور که مردشان دوست دارد ساعتی از روز را تنها کنار او و تنها برای استفاده از وقت ۲ نفره شان مشخص می کند بیش از هر چیزی خوشحال می شوند.
۴ - دوستت دارم ...
اگر می خواهید همسرتان از این که دوستش دارید مطمئن شود چاره ای جز گفتن این حرف ندارید اما مهم تر از گفتن این حرف ها عملکرد شماست.
زن ها دوست دارند عشق تان را با کارهای تان نشان دهید. دادن یک شاخه گل، یک هدیه بی مناسبت، پیامک های احوالپرسی طول روز و خیلی کارهای ساده دیگر می تواند تاثیر خاصی روی رابطه شما بگذارد و این زندگی را در چشم همسرتان افتخار آمیزتر کند اما ماجرا به همین جا ختم نمی شود، شما باید مراقب تمام حرف هایی که میان تان رد و بدل می شود باشید و فکر نکنید کلمات تاثیر چندانی ندارند.

مهم تر از همه این که باید مراقب قول هایی که به همسرتان می دهید باشید. گر چه پاسخ مثبت شما به خواسته های همسرتان می تواند او را خوشحال کند اما عمل نکردن به وعده های کوچک و بزرگ تان مشکل را چند برابر خواهد کرد و تاثیری منفی روی نگاه همسرتان به شما و رابطه خواهد گذاشت.
۵ - متاسفم ...
برای زن ها مهم ترین اتفاقی که می تواند بعد از یک دعوا یا دلخوری پیش بیاید، شنیدن عذرخواهی مردشان است. آن ها دوست دارند تاسف واقعی شما را ببینند و بعد از این دلخوری ها مورد دلجویی قرار گیرند. غرورتان را کنار بگذارید و اگر اشتباه کرده اید قبل از توضیح دادن دلایل تان از او عذر خواهی کنید.

این که شما بدون گفتن این که پشیمانید شروع به توضیح دادن و دلیل تراشی کنید می تواند ناراحت کننده ترین واکنش بعد از دعوا برای یک زن باشد. پس اگر نمی خواهید اوضاع را از این که هست خراب تر کنید با یک جمله ای که از ته دل می گویید همه چیز را رو به راه کنید؛ بگویید: ببخشید و متاسفم!
۶ - همه چیز را درست می کنم ...
حتی اگر یک سوپرمن نباشید باید بتوانید به همسرتان اطمینان دهید که همه چیز تحت کنترل است و تا زمانی که در کنارش هستید نمی گذارید زندگی تان را چیزی تهدید کند.

گرچه شما با رفتارهای تان باید این اطمینان را در او ایجاد کنید اما در لحظاتی که او از ته دل غمگین است و احساس اضطراب می کند باید این جمله جادویی را به کار ببرید و به او آرامش دهید. اگر فکر می کنید فراهم کردن امکانات زندگی برای شاد کردن همسرتان کافی است اشتباه می کنید.
ایجاد احساس آرامش و اطمینان و گاهی بیان کردن این جملات او را بسیار آرام تر و اعتمادش به زندگی مشترک تان را هم بیشتر خواهد کرد.
۷ - بیا صحبت کنیم ...
اگر همسرتان مدتی است که ناراحت یا پریشان است اما توضیحی در این مورد به شما نمی دهد، باید خودتان پیش قدم شوید. شاید او مشکل بزرگی دارد که گفتنش برایش آسان نیست و شاید هم منتظر جرقه ای از طرف شماست.

یادتان نرود که هیچ ناراحتی بی دلیل نیست و این که شما از کنار این پریشانی ها بگذرید و آن ها را جدی نگیرید، می تواند همسرتان را ناراحت تر از آنچه هست کند و حتی گاهی زندگی مشترک تان را هم زیر سوال ببرد.

پس بعد از هر دلخوری که بین تان پیش می آید یا حتی زمانی که می بینید رفتار همسرتان تغییر کرده اما دلیلش را نمی دانید، به او پیشنهاد گفت و گو دهید و حتی اگر از این گفت وگو طفره رفت برایش توضیح دهید که شنیدن حرف ها و احساساتش چقدر برای شما اهمیت دارد و چقدر برای بهتر کردن زندگی مشترک تان اشتیاق دارید.

چهارشنبه، آبان ۱۷، ۱۳۹۶

ابونصر فارابی


 تاریخ تولد :  ۲۵۹ هجری قمری

بیوگرافی و زندگینامه

 محمد بن محمد، از پاراب، فاراب ماوراء النهر، در کناره سير دريا ( رود سيحون ) بود. در سال 259 ه متولد شد ، پدرش از سرداران سپاه سامانيان و از نژاد ايرانی بود. ترک دانستن او، چنانکه بعضی پنداشته اند خطاست . " ابن النديم " که معاصر آن فيلسوف بود، اصلا به ترک بودن او اشاره يی ندارد ، بلکه در آثار قرن ششم هجری و بعد از آن به ترک بودن فارابی تصريح شده است.
فارابی از ماوراء النهر به قصد تحصيل علوم به بغداد رفت و در محضر " ابو بشر متی بن يونس القنائی " ، استاد بزرگ منطق و حکمت حاضر شد و سپس از استادی "يوحنا نام " منسوب به شهر حران، که از تربيت شدگان حوزه علمی مرو بود قسمتی از منطق و علوم فلسفی را فرا گرفت ، همه کتب ارسطو را مطالعه کرد و بر معانی آنها واقف شد ، پس از بغداد به مصر و از آنجا به شام رفت .
اهميت فارابی بيشتر در شرحهای او بر آثار ارسطو خاصه بر منطقيات معلم اول است، چون با کارهای او منطق ارسطو به بهترين وجه به مسلمين شناسانده شد. او را تالی معلم اول يعنی ارسطو دانسته و "المعلم الثانی" لقب داده اند . اما فعاليت علمی او در اين حد نماند بلکه خود نيز آثار مهمی ابداع کرد که بخش بزرگی از آن در دست و بسياری تاکنون طبع و به زبانهای مختلف ترجمه شده که از آنجمله می توان به : " رسالة فی مبادی آرا اهل المدينة الفاضلة " حاوی نظريه فارابی در اخلاق است و " الجمع بين رايی الحکيمين افلاطون الالهی و ارسطو " را نام برد که فارابی در آن کوشيده است تا اصول عقايد افلاطون و ارسطو را با هم وفق دهد ، اغراض ما بعد الطبيعة که شرح و تحرير روشنی است از کتاب " الحروف " ارسطو در ما بعد الطبيعة ، " فصوص الحکم " ، " عيون المسائل " ، " احصاء العلوم " و چندين کتاب و رساله ديگر . به فارابی اشعاری را به فارسی نسبت داده اند که اين رباعی از جمله آنهاست  :
اسرار وجود خام و ناپخته بماند                        و آن گوهر بس شريف ناسفته بماند
هر کس به دليل عقل چيزی گفتست                   آن نکته که اصل بود ناگفته بماند

کتاب فارابی در علم موسيقی همواره به عنوان مهمترين کتاب ديرين فن محسوب می شود ، اين کتاب چند بار به طبع رسيده و ترجمه يی از آن نيز به زبان فرانسوی منتشر شده است.
فارابی مانند همه دانشمندانی که در تمدن اسلامی عنوان فيلسوف داشته اند در اغلب علوم زمان خود صاحب تصانيفی بوده است . اطلاعات وی در رياضيات و موسيقی خوب ولی در طب و طبيعيات متوسط بوده است . روش فلسفی او را بايد در حقيقت يک روش نو افلاطونی اسلامی ناميد.
اثر فارابی در حکمای بعد از او بسيار بوده چنانکه هرگاه سخن از حکمت مشاء يا به طور اعم فلسفه در تمدن اسلامی به ميان آمده است او و ابن سينا به عنوان دو فرد شاخص از ميان مسلمين و در کنار هم و همراه افلاطون و ارسطو ذکر شده اند.

جمعه، آبان ۱۲، ۱۳۹۶

اين شتری است که در خانه همه کس می خوابد

بطوری که می دانيم و در مقاله گوشت شتر قربانی در کتاب حاضر فی الجمله شرح داده شد، سه روز قبل از عيد قربان يک شتر ماده را در حالی که به انواع گلهای رنگارنگ و حتي سبزی و برگهای درختان زينت داده بودند و جمعيت بسياری از هر طبقه و صنف دنبال او می افتادند؛ در شهر ميگرداندند و برای او طبل و نقاره و شيپور می زدند و سخنان دينی و اشعار مذهبی می خواندند. اين شتر از هر جا و هر کوی و برزن که ميگذشت مردم دور او جمع ميشدند و پشم حيوان را عوام الناس - بويژه زنان آرزومند - مايه اقبال و رفع نکبت و وبال دانسته، به عنوان تيمن و تبرک از بدنش می کندند و از اجزا تعويذ و حرز بازو و گردن خود و اطفال قرار می دادند.
اين جريان و آداب و رسوم که رياست آن به عهده شخص معينی بود و مباشرين اين کار القاب خاصی داشتند؛ مدت سه روز بطول می انجاميد و در اين مدت شتر گردانی به در خانه هر يک از اعيان و اشراف شهر که ميرسيدند شتر را به زانو در می آوردند و از صاحب خانه به فراخور مقام و شخصيتش چيز قابل توجهی نقداً يا جنساً ميگرفتند و از آنجا می گذشتند. روز سوم که روز عيد قربان بود، اين حيوان زبان بسته را به طرز جانگدازی نحر می کردند، و هنوز جان در بدن داشت که هر کس با خنجر و چاقو و دشنه حمله ور ميشد، و هنوز چشمان وحشت زده اش در کاسه سر به اطراف می نگريست که تمام اعضای بدنش پاره پاره شده، گوشتهايش به يغما می رفته است.
کاری به تفصيل قضيه نداريم، غرض اين است که به گفته استاد ارجمند شادروان سيد جلال الدين همايی: «از مبنای همين کار در زبان فارسی کنايات و امثالی وارد شده است مانند "شتر را کشتند". يعنی کار تمام شد. "فلانی شتر قربانی شده است" يعنی: هر کس او را به طرفی می کشيد، يا به معنی اينکه دور او را گرفته، اهميتش می دهند ولی بالاخره نابودش می سازند.» در دنباله مطلب اين اصطلاح و ضرب المثل می رسد که: شتر را در منزل فلانی خوابانده اند. يعنی: غائله را به گردن او انداخته اند.