سه‌شنبه، اسفند ۱۶، ۱۴۰۱

جنگ ایران و عراق


شـــــرح

تاريخ مهمترين مدرس انسانها و رهبران است اما صدام از اين مدرس بزرگ هيچ درسى نياموخته بود. ناموفق بودن دولتهاى اروپايى در شکستن مقاومت مردم فرانسه در اواخر قرن ،۱۸ ناموفق بودن دنياى سرمايه دارى دركوبيدن انقلاب ۱۹۱۷ در روسيه و ناموفق بودن آمريكا در ضربه زدن به انقلاب كوبا در ۱۹۵۹ همگى ثابت كننده يك نكته بودند. انقلاب داراى قدرتى خارق العاده و انكارناپذير است. ايران از اين قاعده مستثنى نبود . سرازيرشدن صدها هزار نيروى داوطلب با انگيزه به جبهه هاى جنگ در كنار نبوغ جوانان ايرانى در فرماندهى از يك سو و عظمت سازمان ارتش ايران سبب شد تا خيلى سريع ورق به سود ايران برگردد. در حقيقت خيز اول ارتش عراق به مانند حركتى براى بيداركردن يك نيروى برتر بود. (به جاى آنكه نقش ضربه را ايفا كند)

ضد حمله هاى ايران
پس از آنكه ايران مطمئن شد عراق تمام تلاش خود را كرده و خطر پيشروى مجدد منتفى شده است در جبهه جنوب دست به بزرگترين سازماندهى هاى نظامى زد. (در جبهه هاى ميانى و شمالى نيز سرسختى نيروهاى مردمى، ارتش و عشاير نشان داد كه «عراقيها مردميدان جنگهاى كوهستانى و مناطق صعب العبور نيستند».)
اولين عمليات دراين زمينه عمليات ثامن الائمه براى شكست حصر آبادان بود كه در آن ارتش و سپاه در حالى كه از پشتيبانى سنگين هوايى و هوانيروز بهره مى بردند قواى عراق در شرق كارون را در هم كوبيده و ظرف ۴۸ ساعت محاصره آبادان را در هم شكستند (۵مهر ۱۳۶۰) در اين عمليات ۳۰ گردان پياده و زرهى ايران كه از پشتيبانى ۸ گردان توپخانه ارتش بهره مى بردند شركت كردند.

ضربه بعدى را عراق در ۸ آذر ۱۳۶۰ در محور دشت آزادگان تحمل كرد. اين عمليات كه به نام طريق القدس معروف شد از ۳۲ گردان آفندى زرهى و پياده بهره برد و نيروهاى سپاه و ارتش نيروهاى عراقى را از ۵ محور اصلى در جبهه جنوب (شمال غرب اهواز ) مورد حمله قرار داده و ضربات سنگينى به آنها وارد كردند. كشته و زخمى شدن ۱۰هزار عراقى در كنار انهدام ۱۷۰ تانك و نفربر و غنيمت ۱۵۰ دستگاه ديگر سبب شد تا عراق در شمال خوزستان جبهه دفاعى خود را كاملاً عقب بكشد و خطر حمله به اهواز كلاً منتفى بشود. نكته قابل توجه اينكه حملات هوايى عراق تحت تأثير ضربات نيروى هوايى ايران كلاً خنثى شد و ظرف ۱۰ روز عمليات ۱۶ هواپيماى عراقى و ۴ هلى كوپتر از بين رفت (در عمليات ثامن الائمه نيز نيروى هوايى نقش مهمى در پشتيبانى زمينى داشت).

عراق در حالى كه با انتقال قوا به جبهه جنوب براى ضدحمله آماده مى شد در كمتر از ۴ ماه بعد با ۲ عمليات عظيم ايران مواجه شد كه تكليف را يكسره كرد. ارتش كه در اين زمان با بازيابى قدرت زرهى و توپخانه خود نيروى كلاسيك قابل توجهى محسوب مى شد در كنار صدها هزار نيروى داوطلبى كه در قالب سپاه و بسيج در جنوب گرد آمده بودند بزرگترين تك را در محور شوش ، دزفول و غرب رود كرخه سازمان داد و با ۱۳۳ گردان پياده و زرهى در ۳۰ دقيقه اول فروردين ۱۳۶۱ (در حالى كه اصلاً عراق گمان نمى كرد ايران در شب عيد نوروز دست به حمله بزند) از چند محور اقدام به يورش به عمق مواضع عراق كرد. شكاف ايجاد شده در مواضع عراق آنقدر عميق شد كه دهها هزار سرباز عراقى در گازانبر نيروهاى مسلح ايران به دام افتادند. ايرانيها ضمن بستن دو تنگه مهم رقابيه و عين خوش از پهلو دشمن را دور زده و ۱۵هزار سرباز دشمن را در تله انداختند. درخواست فرماندهان سپاه سوم عراق سبب شد تا صدام با اعزام دهها هواپيما سعى كند رزمندگان ايران را در هم بكوبد حال آنكه پدافندها و سايتهاى «هاك» ايران منتظر اين موقعيت بودند و هواپيماهاى عراقى دسته دسته در اثر آتش زمينى و موشكهاى مدرن هدايت شونده هاك سقوط مى كردند. دراين عمليات ۴ هزار عراقى كشته و ۱۵هزار نفر اسير شدند.(به قولى ۱۸ هواپيما و به روايتى ۲۷ هواپيماى عراقى در ۸ روز نبرد فتح المبين سقوط كرد) درحالى كه انتظار نظاميان عراق اين بود كه ايران پس از اين عمليات عظيم مدتى استراحت به نظاميان خود بدهد اما فرماندهى ايران با توجه به روحيه بالاى نيروها بلافاصله موقعيت را براى بازپس گيرى خرمشهر مناسب ديد و در ۱۰ ارديبهشت با نيروى عظيم پياده، زرهى و مكانيزه (۱۴۴ گردان) در حالى كه از آتش توپهاى عظيم ۱۵۵ و ۲۰۵ ميليمترى بهره مى بردند نيروهاى عراقى را مورد حمله قرار دادند (۲۰واحد توپخانه در اين نبرد شركت داشتند) حملات مذكور در ابتدا با واكنش دشمن مواجه شد چرا كه عراق اين مسأله را (اشغال خرمشهر) به عنوان مسأله اى حيثيتى مى دانست بنابراين با تجهيز حداقل ۲۰۰گردان تصميم گرفت كه در محور طولانى و مهم اهواز - خرمشهر مقاومت كند. اين بار عراق با به كارگيرى هواپيماهاى جديد (كه به تازگى از فرانسه و شوروى دريافت كرده بود) نظير ميراژ و ميگ۲۳ سعى كرد تا برترى هوايى را از ايران بگيرد اما ايران با تغيير تاكتيك هاى هوايى اين برترى را از عراق گرفت و اگرچه به مانند بسيارى از عمليات ديگر نتوانست نيروهاى زمينى را پشتيبانى كند اما نيروى هوايى عراق را نيز از پشتيبانى مؤثر بازداشت. در هر صورت درگيرى صدها هزار سرباز ايرانى و عراقى عظيم تر از آن بود كه نيروهاى هوايى بتوانند در روند كلى آن تأثير بگذارند اما در نهايت در عمليات عظيم بيت المقدس قواى ايران با عبور از كارون دفاع ارتش عراق را متزلزل كرده و اين بار با كشتن ۱۶هزار عراقى بخش بزرگى از ارتش عراق را به دام انداختند. پافشارى صدام حسين مبنى بر پايدارى عراق سبب شد تا نبرد ۲۴روز به درازا بكشد و زمانى كه حلقه محاصره ايران به عراقى ها محكم شد ۱۹هزار سرباز عراقى راهى براى گريز نداشتند. در اين نبرد عظيم بيش از ۵هزار كيلومتر مربع از خاك ايران آزاد شد و ارتش عراق به پشت مرزهاى بين المللى رانده شد. اين عمليات سبب شد تا ۲۰درصد ارتش عراق منهدم شود و عملاً ماشين جنگى عراق زمينگير شود.

آغاز ركود در جنگ
مخالفت ايران با آتش بس از يك سو و ارتش پاره پاره شده عراق از سوى ديگر غرب و شوروى را به اين جمع بندى رساند كه بايد به هر صورت ممكن از ورود ايران به داخل خاك عراق جلوگيرى كند. انهدام حداقل يك سوم توان زرهى و پياده در كنار فرسودگى شديد نيروى هوايى عراق، نويد اين را مى داد كه ايران با يك يا دو عمليات ديگر خود را به شرق بصره برساند و با سقوط اين شهر، زمين هاى صاف و هموار عراق نمى توانست جلوى حداقل يك ميليون سرباز ايرانى را بگيرد و بغداد دور از دسترس نبود. در تابستان ۱۳۶۱ در حقيقت ارتش عراق اصلاً روحيه مبارزه نداشت اما چنان كه گفته شد شرق و غرب تمايلى به اين اتفاق نداشتند بنابراين سيل سلاحهاى روسى، فرانسوى و آلمانى به عراق سرازير شد و اعراب نيز ظرف دو سال ۵۵ميليارددلار كمك به عراق كردند. روسها با اعزام مستشارانى در سطح ژنرال سازمان نيروى زمينى عراق را تغيير داده و ابعاد آن را ۴برابر كردند! از آن طرف فرانسوى ها و روسها براى صدام زرادخانه هوايى تشكيل دادند كه تا آن زمان هيچ ارتش جهان سومى از آن بهره نبرده بود. آمريكايى ها نيز با در اختيار گذاشتن آخرين اخبار مربوط به نقل و انتقالات نظامى ايران (كه توسط آواكس دريافت مى شد) به ژنرالهاى عراقى، به دشمن اين امتياز را داد كه در هيچ عملياتى غافلگير نشود. اين مجموعه مسائل سبب شد تا عمليات هاى رمضان، محرم و والفجر مقدماتى در سال۶۱ بدون فايده به پايان برسد و عملاً جبهه ها ۱۸ماه بدون هيچ جنگ مهمى معطل بماند. از اين زمان به بعد بود كه مقامات كشور براى تقويت قوا كم كم با مشكل مواجه مى شدند. آنها مى ديدند كه در برابر سيل سلاحهاى خارجى كه به عراق ارسال مى شود ايران به دليل تحريم و ضعف نسبى بودجه قادر به تجهيز خود نيست. امام خمينى (ره) نيز كه درخواست نظاميان را براى ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر پذيرفته بودند در چنين شرايطى آتش بس را قابل قبول نمى دانستند چرا كه ايران دست پايين را داشت و از رزمندگان خواستند تا مقامات ايران را با شرايط بهترى رودرروى رژيم عراق قرار دهند.

آغاز به كارگيرى گسترده بمب هاى شيميايى
در سوم اسفند ۱۳۶۲ ، ۲۰ماه پس از ركود در جبهه ها، ايران با تدارك نيرويى عظيم از نيروهاى درگير در فتح خرمشهر، بيش از ۲۸۰ گردان پياده و زرهى را در عمليات خيبر در محور شمال بصره به حركت درآورد. عراقى ها على رغم مقاومت شديد مجبور به عقب نشينى شده و جزيره مجنون را به ايران واگذار كردند. صدام با اين استدلال كه ايرانى ها متجاوزند اقدام به بمباران شديد شيميايى منطقه كرد اما اين امر اگر چه آمار شهدا و مجروحين ايران را بالا برد اما در نهايت ۱۱۸۰ كيلومتر از خاك عراق در شرق بصره به تصرف ايران درآمد.
در جبهه مركزى نيز از دو عمليات مسلم بن عقيل و والفجر۳ در سالهاى ۶۱ و ۶۲ مى توان به عنوان عمليات مهم سالهاى ميانى جنگ نام برد. در هر دوى اين عمليات كه در مناطق صعب العبور سومار و مهران جريان داشت ارتش و سپاه موفق به تصرف بخشهاى باقيمانده از مناطق غربى تحت اشغال عراق شدند. عمليات عاشورا در ۳۰مهر ۱۳۶۳ حركت ديگرى در منطقه بود كه منجر به استقرار قواى ايران در جاده مندلى - بدره در خاك عراق شد اما همان طور كه قبلاً نيز ذكر شد بايد تكليف جنگ در جبهه عظيم جنوب مشخص مى شد بنابراين در اواخر سال۶۳ نيروهاى سپاه و بسيج دست به تجديد قوا در محور هورالهويزه در شمال بصره زدند. اين عمليات كه تحت نام بدر آغاز شد به دنبال تسلط بر جاده عماره - بصره بود و مى توانست مقدمه محاصره بصره از شمال و جنوب باشد. عمليات مذكور عملياتى بسيار جسورانه بود و خارج از انتظار ارتش عراق. در ۱۹اسفند۱۳۶۳ ، ۱۱۵گردان از نيروهاى سپاه، بسيج و ارتش تحت فرماندهى سپاه با در هم كوبيدن خطوط دفاعى عراق خود را از ۳محور به شرق دجله رساندند و براى اولين بار بصره و جنوب عراق را با خطر محاصره مواجه كردند. طبيعى بود كه صدام نمى توانست چنين مسأله اى را تحمل كند و دهها لشكر عراقى مأموريت يافتند تا نيروهاى ايران مستقر در شمال بصره را وادار به ترك مواضع كنند. ماهواره هاى جاسوسى آمريكا و شوروى نيز كه اوضاع جنگ را با دقت دنبال مى كردند بلافاصله تركيب و شكل آرايش قواى ايران را به اطلاع سرفرماندهى ارتش عراق رساندند و قبل از استقرار نيروهاى ايران به مواضع خود امواج هواپيماها و هلى كوپترهاى عراقى مواضع ايران را زير آتش گرفتند. در اين عمليات كه يك هفته به طول انجاميد ۱۳۰گردان عراقى كه ۲۸گردان آن از نيروهاى زبده گارد رياست جمهورى بودند وارد عمليات شدند اين در حالى بود كه نيروهاى زرهى دشمن نسبت به نيروهاى خودى ۱۰ بر يك بود و در چنين شرايطى عنصر شجاعت و از جان گذشتگى به تنهايى كارساز نبود بنابراين دستور عقب نشينى داده شد.

تداوم عمليات ايذايى توسط دشمن
عراق كه استراتژى حمله به تأسيسات اقتصادى ايران بويژه نفتكش ها را از اسفند۶۲ دنبال مى كرد پس از آن كه پى برد توان هجومى ايران هنوز بسيار بالا است در اواخر اسفند۱۳۶۳ حملات هوايى و موشكى خود را به شهرها آغاز كرد. در اين مرحله ارتش مذكور با بهره گيرى از هواپيماهاى فوق مدرن ميراژ، سوخو،۲۴ ميگ۲۵ و توپولوف ضرباتى را به اقتصاد ايران زد كه اگرچه تأثير فورى بر روند جنگ در جبهه ها نداشت اما در درازمدت چرخهاى اقتصاد كشور را به عنوان بازوى حمايتى جبهه ها كند كرد.
ادامه دارد
 
 

سه‌شنبه، اسفند ۰۲، ۱۴۰۱

عملیات مخفی ارتش آلمان در خاک ایران


گرچه اطلاعات زیادی از نبردهای متفقین و متحدین در جنگ جهانی اول در اروپا وجود دارد، اما نبردهای "حاشیه‌ای" آن‌ها بخصوص در ایران و عراق امروز به فراموشی سپرده شده است. اخیرا ۵ هزار عکس و دست‌نوشته‌های سروان فریتس کلاین (نفر وسط) توسط پسر ۹۵ ساله او در اختیار پژوهشگران قرار گرفته که با بررسی آرشیو وزارت خارجه آلمان صحت آن تایید و اطلاعات بسیاری از آن بدست آمده است.
سروان فریتس کلاین قبل از آغاز جنگ جهانی اول

سروان فریتس کلاین قبل از آغاز جنگ جهانی اول، وابسته نظامی سفارت آلمان در تهران بوده است. او با فرهنگ ایران کاملا آشنا بود و زبان فارسی می‌دانست. کلاین با آغاز جنگ به برلین فراخوانده شد. طراحان نظامی دولت پروس در پی ضربه‌زدن به نیروی دریایی بریتانیا به این نتیجه می‌رسند که باید تاسیسات کمپانی نفتی ایران و انگلیس مورد خرابکاری قرار گیرد. سروان کلاین داوطلب اجرای طرح می‌شود. سروان کلاین برای اجرای طرح خرابکاری در تاسیسات نفتی کمپانی ایران و انگلیس واحدی را تشکیل می‌دهد که از چند مهندس، پزشک، ۳۰۶ سرباز اسیر سابق اتریشی و مجاری که از اردوگاه‌های روس‌ها گریخته بودند، تشکیل شده بود.
سروان فریتس کلاین (نفر وسط)
واحد عملیات مخفیانه سروان کلاین تحت فرماندهی ارتش عثمانی که جزو قوای متحدین بود، قرار گرفت و با کمک نیروهای عثمانی خود را به منطقه عراق امروزین رساند. به نوشته سروان کلاین در شرایطی که نیروهای روس در شمال و نیروهای بریتانیا در جنوب ایران حضور داشتند، ارتش عثمانی در فکر اشغال بخش غربی ایران بود. سروان کلاین با این نظر مخالف بود و می‌خواست از طریق مردم منطقه با نفوذ این دو کشور مقابله کند. برای اجرای این ایده علیرغم مخالفت عثمانی‌ها به کربلا رفت تا با آیت‌الله‌های شیعه دیدار کرده و نظر آن‌ها برای اعلام جهاد علیه بریتانیا را جلب کند. سروان کلاین در سفر به کربلا با شیخ علی از مجتهدین وقت (عکس محل سکونت شیخ علی) دیدار می‌کند و با استقبال گرم او روبرو می‌شود.

 
سروان کلاین با افسران سوئدی که ژاندارمری ایران را آموزش می‌دادند نیز رابطه نزدیکی داشت. عکس هایال مارسون، فرمانده ژاندارم‌ها به همراه بزرگان قشقایی

سروان کلاین برای اجرای طرح خرابکاری در تاسیسات نفتی کمپانی ایران و انگلیس
طبق اسناد، سروان کلاین چند سرباز آلمانی را در "حرم امام حسین" به نشانه ادای احترام به خط کرده و آن‌ها تیرهوایی شلیک می‌کنند. در این لحظه شیخ علی "چشمک شوخی مابانه‌ای" به کلاین می‌زند و می‌گوید "حالا که به زیارت امام حسین آمدید، پس شما هم کربلایی هستید".


هانس لورز (که فرمانده تیم بود) و باک موفق به انفجار خط لوله نفت آبادان شدند
طبق اسناد، سروان کلاین ۵۰ هزار "رایش مارک" پول رایج آن زمان آلمان را برای اعلام جهاد برعلیه بریتانیا در اختیار مجتهدین و روحانیون در کربلا قرار داده است. این جهاد بعدا با شکست روبرو شد.از اسناد این‌گونه بر‌می‌آید که سروان کلاین همزمان تلاش کرده‌است ارتباطات وسیعی با مردم و عشایر منطقه برقرار کند.

اسماعیل قشقایی نماینده دوره پنجم مجلس شورای ملی
(عکس یادگاری از اسماعیل قشقایی نماینده دوره پنجم مجلس شورای ملی که به فریتس کلاین تقدیم شده است. اسماعیل قشقایی رسما در سال ۱۲۸۵ هجری خورشیدی به ریاست ایل قشقایی رسید)

سروان کلاین در سفر به کربلا با شیخ علی از مجتهدین وقت (عکس محل سکونت شیخ علی)

در کنار تلاش سروان کلاین برای برقراری ارتباط با اقوام و قبایل منطقه، یک تیم از واحد او به همراه دو افسر به نام‌های هانس لورز (که فرمانده تیم بود) و باک موفق به انفجار خط لوله نفت آبادان شدند. یک هفته بعد قبیله عرب باوی که کلاین با آن‌ها رابطه نزدیک داشت، به این خط لوله حمله کردند. این حملات باعث شد تا ارتش بریتانیا (طبق برآورد فرماندهی ارتش آلمان) ۳۲۰ میلیون لیتر نفت از دست بدهد.

علیرغم تلاش‌های واحد سروان کلاین، ارتش عثمانی در مقابل انگیس دچار شکست‌های پیاپی شد.

با شکست نیروهای عثمانی در عراق امروز، فریتز کلاین با باقیمانده واحد خود موفق به فرار شد. او توانست با پای پیاده بیش از صد کیلومتر از میان صحراها عبور کند و با این‌که مورد حمله راهزانان قرار گرفت و تعدادی از همراهانش مجروح شدند، خود را به ترکیه برساند و از آن‌جا به آلمان برگردد.

فریتز کلاین در آلمان از عقاید نظامی‌گری دست برداشت، از منتقدین سرسخت سیاست"امپریالیستی" شد و به فلسفه روی آورد. به گفته دکتر ولتسکه، رئیس موزه پروس، عقاید دوران پس از جنگ کلاین بشدت تحت تاثیر فلسفه زرتشت بوده است. فریتز کلاین مسافرت‌های زیادی کرد (عکس کنار آبشار نیاگارا) او در دست نوشته‌هایش نوشته است:«ایران تا ابد کشور رویایی من خواهد ماند».

سه‌شنبه، بهمن ۰۴، ۱۴۰۱

سه‌شنبه، دی ۲۷، ۱۴۰۱

ارزش جواهرات تاج و تخت شاهان ایران

جهان: تاج کیانی تاج مخصوص سلاطین قاجار است که به دستور فتحعلی شاه ساخته شد و مورد استفاده سلاطین بعدی از نسل وی قرار گرفت. با انقراض ساسانیان، شاهان ایران دیگر هیچگاه از تاج به این شکل استفاده ننموده بودند و طی آن دوران تاج بصورت جقه بوده است. عناصر به کار رفته در این تاج الماس، زمرد، یاقوت و مروارید می باشد.

رضاشاه پس از رسیدن به سلطنت، حاضر نشد که از تاج کیانی (که مخصوص شاهان قاجار بود) برای تاجگذاری استفاده کند. لذا دستور ساخت این تاج را داد. این تاج توسط گروهی از جواهرسازان ایرانی زیر نظر سراجالدین جواهری (اصلاً اهل قفقاز) در سال ۱۳۰۴ خورشیدی ساخته شدهاست.
 

بدنهٔ این تاج از طلا و نقره مرصع ساخته شده و در چهار طرف دارای گنگره پله پله به سبک شاهان ساسانی است. در ساخت این تاج ۳۳۸۰ قطعه الماس جمعاً به وزن ۱۱۴۴ قیراط، ۵ قطعه زمرد جمعاً به وزن ۱۹۹ قیراط و ۲ آنه، ۲ قطعه یاقوت کبود به وزن ۱۹ قیراط و ۳۶۸ حبه مروارید استفاده شدهاست. وزن تاج با احتساب کلاه مخمل داخلی حدود دو کیلو و هشتاد گرم است.
 

جقه نادری، آراسته به الماس و زمرد، که در وسط آن يک تخمه زمرد دامله درشت خوشرنگ نصب شده است. در زير جقه، سه آويز زمرد خوشرنگ امرودی آويخته شده است. قسمت بالای جقه، هفت شقه است و در دو طرف شقهها نيز دو ريسه و برگ و گل الماس نشان ساخته اند و از نوک شقههای جقه، دو آويز زمرد بسيار اعلای سعيدی امرودی آويخته شده است.
در بالای تخمه وسط، هلال الماس نشان و در پايين، در دو سو، شبيه درفش، طبل، لوله توپ و سرنيزه روی زه زين نصب شده است. پارچه درفش به سه رديف ياقوت، الماس و زمرد کمرنگ تقسيم شده است. تمام جقه، آراسته به الماس های فلامک خوش آب و درشت و ريز است. رضاخان پهلوی، از جقه مزبور گاهی استفاده میکرد. وزن جقه ۳۳ مثقال و ۱۶ نخود است. ( ساخت ايران، سده ۱۲ ﻫ. ق. )
 

یک قطعه زمرد منحصر بفرد به وزن حدود یکصد و هفتاد و شش قیراط که با شصت قطعه الماس برلیان و ۱۴۵ قطعه الماس فلامک تزئین شده است، اساس این کمربند را تشکیل داده است. طول بند زربافت آن ۱۱۹ سانتیمتر بوده و به دستور ناصرالدین شاه ساخته شده است.
 

پنجاه و یکهزار و سیصد و شصت و شش قطعه جواهر نصب شده بر روی یک کره سی و چهار کیلوگرمی به قطر ۶۶ سانتیمتر از طلای ناب. این کره در سال ۱۲۹۱ خورشیدی به دستور ناصرالدین شاه ساخته شدهاست. اقیانوسها و دریاها زمردنشان و آسیا مرصع به یاقوت و لعل، ایران مرصع به الماس، اروپا مرصع به یاقوت، آفریقا مرصع به یاقوت سرخ و کبود و آمریکای شمالی و جنوبی، استرالیا مرصع به یاقوت و لعل است و خط استوا به وسیله الماس نشان داده شده و دو حلقه زرین ساده که در روی آنها گلهای الماس نشان نصب شده، به طور متقاطع کره را در میان گرفته است.بر روی کره القاب ناصرالدین شاه منبت و الماس نشان شده است. در این کره، کوه دماوند با یاقوت درشتی مشخص و شهر تهران با یاقوت معروفی به نام اورنگزیب نمایان است. این كره در حال حاضر در موزه جواهرات ملی ايران قرار دارد.

شنبه، دی ۱۰، ۱۴۰۱

وثوق الدوله عاقد قرارداد ۱۹۱۹


"میرزا حسن خان" معروف به "وثوق الدوله" در فروردین ۱۲۵۴ هجری شمسی دیده به جهان گشود. او از هفت سالگی به فرا گرفتن درس فارسی و مقدمات عربی پرداخت و در جوانی در مدرسه مروی قسمتی از فلسفه را نزد شیخ علی نوری و قسمتی از فقه را نزد سید عبد الکریم لاهیجی فرا گرفت و سپس به آموختن زبان فرانسه و تتبع در ادبیات فارسی پرداخت، دائی او امین الدوله نیز در پرورش استعداد او کوشید و زیر دست او خدمت خود را آغاز نمود[۱].

او در تیرماه ۱۲۷۴ه.ش همراه پدرش نزد ناصرالدین شاه رفت، معلومات و استعداد او درجوانی توجه شاه را به خود جلب کرد و این باعث شد فرمان استیفای آذربایجان و به همراه آن لقب وثوق الدوله به او داده شود. او از این زمان در شمار مستوفیان در آمد و با پدرش که او نیز همین عنوان را داشت به همکاری پرداخت و با "دوشیزه مریم" دختر آصف الدوله ازدواج کرد[۲].

همگام با مشروطه و نمایندگی مجلس

وثوق الدوله بعد از انقلاب مشروطه حضور مستمری در سیاست داخلی داشت، او از آغاز نهضت، گرایشی به نهضت و اعتقاد به برقراری حکومت پارلمانی داشت و نیز به وسیله برادر خود که منشی مخصوص شاه بود آگاهی های بیشتری از روند و پیشرفت نهضت به دست می آورد و با این حرکت همراه شده و از سوی صنف بازرگان به نمایندگی تهران انتخاب شد. در نخستین انتخابات هیت رئیسه مجلس شورای ملی که صنیع الدوله وکیل صنف اعیان به ریاست مجلس شورای ملی برگزیده شد [۳] وثوق هم بعنوان نایب رئیس اول مجلس انتخاب گردید و تا پایان دوره یکم مجلس شورای ملی این مقام را داشت، وی بغیر از نائب رئیس بودن، ریاست کمیسیون بودجه و مالیه را هم بعهده داشت و در تنظیم و تصویب برنامه های اصلاحی نقش داشت.

در دورۀ استبداد صغیر و بسته شدن مجلس اول وثوق الدوله منزوی بود و اوقات خود را بیشتر به مطالعه می گذرانید و با مشروطه خواهان ارتباط داشت.[۴]

دوران فتح تهران و ریاست برهیأت مدیره موقت

بعد از فتح تهران به دست مشروطه خواهان و خلع محمد علی شاه قاجار از قدرت، هیأتی ۲۰ نفره تشکیل شد که قدرت را در ادارۀ امور کشور به دست گرفت، به نام هیأت مدیره موقت که در کاخ شمس العماره شروع بکار کرد و وثوق الدوله به ریاست این هیأت برگزیده شد. او یکی از کسانی بود که با محمد علی شاه مذاکره کرد، مذاكره ای كه قرار شد شاه با گرفتن مستمری و حقوق ماهانه از ایران به روسیه تبعید شود. وثوق الدوله پس از منحل شدن این هیأت مدیره به وزارت دادگستری رسید[۵].

وثوق در انتخابات دورۀ دوم نیز از تهران انتخاب شد ولی چون پیش از گشایش مجلس، پست وزارت را قبول کرده بود از نمایندگی مجلس عذر خواست، او بعدها به وزارت کشور و امور خارجه نیز رسید و در سال ۱۲۹۳ ه. ش عهده دار وزارت دارائی شد، و یک دوره نیز وزیر معارف و اوقاف بود.[۶]

دوران نخست وزیری

وثوق الدوله اول بار در سال ۱۲۹۵ ه. ش که کشور را بی ثباتی فرا گرفته بود از طرف احمد شاه قاجار مأمور تشکیل کابینه شد، در این زمان بین انگلیس و آلمان در جنوب ایران بر سر منافع استعماری جنگ در گرفت، که منجر به پیروزی انگلیسی ها شد و بخاطر آن مردم زیادی کشته و مجروح شدند.

به دستور وثوق الدوله در این زمان دوره چهارم مجلس شورای ملی برگزار شد و تفنگدارانی که در جنوب به کمک انگلیسیها تشکیل یافته بودند، منظم تر شده و بنام پلیس جنوب معروف گشتند، اما کشور دارای مشکلات بسیاری بود که وثوق نتوانست زیر مشکلات مقاومت کند.

او پس از هشت ماه استعفاء داد.[۷] ولی برای بار دوم در سال ۱۲۹۷ ه.ش باز از طرف شاه مأمور تشکیل کابینه شد. در اولین اقدام خود بعد از نخست وزیری کلیه اعضای کمیته مجازات را دستگیر و زندانی کرد و با تشکیل دادگاه، این تشکیلات را منحل کرد. در مرحله بعدی راههای کشور را که پر از راهزن و غارتگر شده بود پاکسازی کرد، وامنیت را در بیشتر مناطق بر قرار کرد . در زمان نخست وزیری وی قیام جنگل به رهبری میرزا کوچک خان جنگلی در شمال کشور بوقوع پیوست و او در سرکوبی این قیام ناموفق بود وا ین نهضت تا بعد از نخست وزیری وی نیز ادامه داشت.
 

او که دست نشانده دولت انگلستان بود، از همان اول که نخست وزیری را پذیرفت برای اینکه بتواند دولت باثباتی داشته باشد از آنها کمک مالی گرفت، در این زمان برای اولین بار ایران به مجمع جهانی ملل دعوت شد، اما مهمترین کار او در این دوره بستن قراداد ننگین ۱۹۱۹میلادی، با دولت انگلستان بود که از اين طريق ایران به تحت الحمایگی این دولت استعماری در آمد. وی برای بستن این قراداد پول هنگفتی نیز از دولت انگلستان به عنوان رشوه دریافت کرد و به خاطر این خدمتی که برای دولت انگلستان انجام داد تا آخر عمرش در حفظ جان و مال او و کسانش، بیشتر از هر کس دیگر کوشش و حمایت صورت گرفت. انگلیسی ها سعی داشتند او را سالها برای رسیدن به اهداف خود در این پست حفظ کنند، اما سرانجام با کار شکنی روسها و مخالفت زیادی که در داخل با او به خاطر بستن قراداد ۱۹۱۹م شد، به اجبار او را از نخست وزیری برکنار کردند[۸].

وثوق الدوله مخالفان قرارداد ۹ آگوست ۱۹۱۹ را كه با انگلستان امضاء كرده بود مردمی خواند كه معنای وطندوستی را نمی دانند و اشاره كرده بود كه اين قرارداد مورد حمايت و تاييد وطندوستان است!. حال آنکه اين قرارداد كه مجلس آن را نپذيرفته بود، ايران را دربست تحت الحمايه انگلستان قرار می داد.

در فصل امور نظامی، اين قرارداد مقرّر می داشت كه تسليحات نیروهای مسلح ايران بايد به تصويب و صلاحديد انگلستان از هند تامين شود!، آموزش و ترفيع افسران ايرانی زير نظر انگليسی ها و عوامل هندی آنان صورت گيرد و امور مالی ارتش هم تحت نظر افسران انگليسی قرار داشته باشد و ....

هدف وثوق الدوله از اظهارات دهم فروردين خود اين بود كه عكس العمل خبر خودكشی سرهنگ فضل الله آق اولی را ميان مردم كاهش دهد.

سرهنگ آق اولی فرمانده وقت ژاندارمری مركز در نخستين روز فروردين ماه آن سال (نوروز) به جای حضور در مراسم سلام نوروزی كه در كاخ گلستان بر پا می شد؛ پس از نوشتن شرح مخالفت با قرارداد ۱۹۱۹ وثوق الدوله با دولت انگلستان، در دفتر كار خود (تشکیلات ژاندارمری واقع در خیابان شاپور ـ امروزه مقرّ سازمان آگاهی پلیس) با شليك گلوله خودكشی كرده بود و متن يادداشت او كه به دست وثوق الدوله افتاده بود که نهايت ميهندوستی را بازتاب می داد هرگز فاش نشد، اما وی قبل از خودكشی، خشم خودرا از قرارداد وثوق الدوله با دولت لندن با بسياری ازهمكاران و دوستانش در ميان گذاشته بود و گفته بود كه تحت سرپرستی انگلستان قرار گرفتن ايران را با اين تاريخ باعظمت تحمل نخواهد كرد. خشم او هنگامی به اوج رسيده بود كه اطلاع يافت دولت انگلستان گفته است كه «قرارداد» طرفین، قطعی و لازم الاجرا است و نيازی به تصويب آن در مجلس نيست. وی ساعتی پيش از خودكشی، آگاه شده بود كه انگليسی ها گفته اند كه درجه افسران ايران نبايد از سرگردی و در موارد استثنايی از سرهنگی بالاتر رود.

خبر خودكشی سرهنگ آق اولی به علت تعطيلات نوروزی به موقع به گوش مردم نرسيده بود و وثوق الدوله با اظهارات دهم فروردين خواسته بود زهر قضيه را بگيرد و از خود دفاع كند، اما موفق نشد و خبر خودكشی سرهنگ چنان تاثيری در جامعه ايران كرد كه انگليسی ها مصلحت كار را در آن ديدند كه اجرای قرارداد را به تعويق اندازند.

پایان کار وثوق الدوله

بعد از اینکه در سال ۱۲۹۹ ه. ش از نخست وزیری عزل شد، به جای او مشیر الدوله مأمور تشکیل هیأت دولت شد، وثوق الدوله عازم اروپا شد و سالها در لندن و پاریس بسر برد تا اینکه در ۱۳۰۴ ه. ش به ایران باز گشت و در دورۀ ششم مجلس شورا به نمایندگی مردم تهران برگزیده شد، و در کابینه بعدی نیز به وزارت رسید . با خروج رضاخان از ایران، او نیز در صحنه قدرت تا حدودی حذف شد، وي سرانجام در سن ۸۰ سالگی در تهران در گذشت و در قم در مقبرۀ خانوادگی خود بخاک سپرده شد و تمام دارائی او بین هفت دختر و یک پسر او تقسیم شد.[۹]

پی نوشت :
[۱] .صفائی، ابراهیم؛ رهبران مشروطه ،تهران چاپ سوم ، خرداد ۱۳۶۳،جاویدان ،۱/۴۱۵.
[۲] .همان،۱/ ۴۱۶.
[۳] .بامداد، مهدی؛ شرح حال رجال ایران، تهران ، چاپ اول ، ۱۳۵۷،زوار،۱/ ۳۵۰.
[۴] . صفائی، ابراهیم؛ وثوق الدوله، تهران، چاپ اول، ۱۳۷۴، کتاب سرا،ص۲۷،۲۸.
[۵] . شرح حال رجال ایران، پیشین،۱ / ۳۴۹.
[۶] .همان، ۱ / ۳۵۰.
[۷].عاقلی، باقر؛ نخست وزیران ایران از مشروطه تا انقلاب اسلامی،تهران ، چاپ دوم، ۱۳۷۴، چاپخانه علمی،ص۲۱۵.
[۸].صفائی، ابراهیم؛ وثوق الدوله، تهران ، چاپ اول، ۱۳۷۴، کتاب سرا، ۷۷.
وکسروی ،احمد؛تاریخ هیجده ساله آذربایجان ، تهران چاپ نهم ، انتشارات امیرکبیر، ۲ / ۸۱۳.
[۹] . شرح حال رجال ایران، پیشین، ۱ / ۳۵۲.

جمعه، آذر ۰۴، ۱۴۰۱

کلاه گذاشتن


عبارت مثلی بالا در مورد افراد فریب خورده به کار می رود . کسی که به علت عدم توجه یا سادگی مرتکب اشتباه و متحمل زیان و ضرر شود در اصطلاح عامه گفته می شود : کلاه سرش رفت و یا به عبارت دیگر کلاه سرش گذاشتند .
چون میزان فریب خوردگی زیاد باشد صفت گشاد را هم اضافه کرده می گویند : کلاه گشادی سرش رفت .

در ادوار قدیمیه یکی از انوع مجازاتها این بوده است که به مقصر لباس ناموزون می پوشانیدند و کلاه دودی مضحکی بر سرش می گذاشتند آن گاه وی را پیاده یا سواره و گاهی به طور وارونه بر مرکوب دوره می گردانیدند تا مردم از آن وضع مضحک و توهین آمیز عبرت گیرند ودست به اعمال ناشایست نزنند .

یک وقتی مقصود این بود که مقصر را فقط تحقیر و تخفیف کنند تا به مقام و منزلتش غره نشود . در این صورت لباس وارونه و کلاه ناموزون برای تنبیه و مجازاتش کفایت می کرد اما چنانچه گناه مقصر به میزانی بود که لازم می آمد عبرت الناظرین شود در چنین مورد قبل از آنکه مجازات نهایی را اعمال کنند لباس عجیب و غریب بر تنش می پوشانیدند و کلاه گشادی که از آن زنگوله و دم روباه بسیاری آویخته بودند محتسبان بر سرش می گذاشتند تا در میان جمعیت که در حین دوره گردانی مقصر ازدحام می کردند کاملاً شناخته شده مورد ملامت و سخریه واقع شود .

چون افرا فریب خورده در نزد دوستان و همکاران به علت سادگی و ساده لوحی زود شناخته می شوند لذا ضرب المثل بالا را در مورد آنان به کار می برند .وقتی میزان فریب خودگی زیاد باشد صفت گشاد راهم به کلاه داده و می گویند : در این معامله کلاه گشادی سرش رفته است .
حمزه میرزا حشمت الدوله در آغاز ۱۲۷۵ والی خراسان و سیستان شد . در آن وقت میرزا محمد قوام الدوله پدر معتمدالسلطنه و جد وثوق الدوله و قوام السلطنه وزیر خراسان بود . او و حشمت الدوله برای راندن ترکمنها از سرخس و مرو مامور شدند .
سرانجام در ۱۲۷۶ سرخس ومرو را گرفتند ولی در اثر مسامحه و اختلاف نظر قوام الدوله با حشمت الدوله شکست سخت بر قوای دولت وارد شد و بسیاری از سپاهیان ایران کشته شدند و بسیاری ازمردم مرزنشین به اسارت رفتند و پس از آن دیگر دولت ایران بر مرو تسلطی نیافت تا در سال ۱۳۰۱ قمری ( ۱۸۸۴ میلادی ) علیخان اف افسر روسی مرو را از طرف امپراطوری تزاری متصرف وبرای همیشه ضمیمه خاک روسیه شد .

از این نامه پیداست که حشمت الدوله و قوام الدوله به تعلیمات شاه توجه نکرده و در اثر راحت طلبی و مسامحه سرانجام کارشان به شکست منتهی شده است . گفتنی است که حشمت الدوله چند سال مغضوب و بیکار بود و قوام الدوله هم گذشته از بیکاری و مغضوب بودن وقتی وارد تهران شد به دستور شاه کلاه کاغذی بر سر اوگذاشته بر الاغ سوارش کردند و در حالی که در محاصره چند سرباز بود وی را گرد شهر گردانیدند و مسئول شکست قشون ایران را در مرو به این صورت به مردم معرفی کردند.

چهارشنبه، آبان ۰۴، ۱۴۰۱

اسطوره ها و افسانه ها - هفت‌ خان‌ رستم


هفت‌ خان‌ رستم‌ سمبلی از مراحل‌ خطرناك‌ زندگی است‌ كه‌ به‌ صورت‌ هفت‌ داستان‌ جذاب‌ در شاهنامه‌ فردوسی‌ ذكر شده‌ است‌. در اين‌ داستان‌ها ‌رستم قهرمان‌شاهنامه‌ با گذر از مشكلات‌ و مصائب‌ پيش‌ روی‌ خود سرانجام‌ به‌ پيروزی و موفقيت‌ دست‌ می‌يابد.اين‌ سلسله‌ داستان‌های‌ حماسی در آداب‌ و رسوم‌ و باورهای ملی‌ مردم‌ ايران‌ نقش‌ بسته‌ و هفت‌ خان‌ رستم‌ يكی از ضرب‌ المثل‌های معروف‌ ايرانی است‌ كه‌ كنايه‌ از عبور از مراحل‌ مشكل‌ و سخت‌ برای‌ نائل‌ آمدن‌ به‌ هدف‌ و كمال‌ مطلوب‌ دارد.

بر طبق‌ شاهنامه‌، رستم‌ برای رهانيدن‌ كاووس‌ از چنگال‌ ديو سپيد، اين‌ هفت‌ خان‌ ياهفت‌ آزمايش‌ سخت‌ را پشت‌ سر نهاد:


* خان‌ اول‌ - رستم‌ در راه‌ مازندران‌ در دشتی پر از گور خر و نيستانی‌ انبوه‌ به‌ خواب‌ رفت‌ و پس‌ از ساعتی شيری‌ كه‌ در آن‌ نيستان‌ كنام‌ داشت‌ پديدار شد. كه‌ رخش‌ اسب‌ رستم‌ با لگد و دندان‌ اين‌ حيوان‌ وحشی را از پای درآورد و رستم‌ پس‌ از بيداری‌ با لاشه‌ شير مواجه‌ گشت‌ و رخش‌ را بنواخت‌.

* خان‌ دوم‌ - رستم‌ در ادامه‌ راه‌ به‌ بيابانی بسيار خشك‌ و بیآب‌ و علف‌ رسيد و ازشدت‌ تشنگی‌ بی حال‌ و سست‌ بر زمين‌ افتاد و از خداوند درخواست‌ نجات‌ نمود. درهمان‌ دم‌ ميشی از پيش‌ او گذشت‌ و رستم‌ دانست‌ كه‌ ميش‌ به‌ آبشخور می‌رود; پهلوان‌ايران‌ در پی‌ ميش‌ روان‌ شد و به‌ چشمه‌ای‌ رسيد و آب‌ خورد و رخش‌ را نيز سيراب‌ نمود.رستم‌ پس‌ از شكار گورخر و خوردن‌ كباب‌ از مرگ‌ حتمی‌ نجات‌ يافت‌ و به‌ خواب‌ رفت‌.

* خان‌ سوم‌ - رستم‌ تا نيمه‌ شب‌ در خواب‌ بود كه‌ اژدهايی پديدار شد. رخش‌ برآشفت‌ و سم‌ بر زمين‌ كوفت‌ اما چون‌ رستم‌ بيدار شد اژدها نا پديد شد. رستم‌ دوباره‌ به‌خواب‌ رفت‌ و اژدها مجددا ظاهر شد و آهنگ‌ حمله‌ به‌ او كرد و با غرش‌ رخش‌ دوباره‌ رستم‌ بيدار شد و اژدها نيز بار ديگر خود را مخفی كرد. رستم‌ كه‌ چيزی نمی‌ ديد رخش‌ را سرزنش‌ كرد كه‌ چرا او را بيهوده‌ بيدار می كند. بار سوم‌ اژدها پديدار شد و اين‌ بار با غرش‌ سهمگين‌ رخش‌ رستم‌ از خواب‌ بيدار شد و اژدها را در تاريكی ديد. در طی‌ جنگی‌ سهمناك‌ پهلوان‌ بزرگ‌ سيستان‌ به‌ كمك‌ رخش‌ موفق‌ شد كه‌ سر اژدها را از تن‌ جدا كند.

* خان‌ چهارم‌ - رستم‌ در ادامه‌ راه‌ خود به‌ سوی زندان‌، به‌ چشمه‌ای رسيد كه‌ كنارآن‌ خوانی از ميش‌ بريان‌ و نان‌ و نوشيدنی‌ و طنبوری‌ بود. رستم‌ طنبور برگرفت‌ و آوازی سرداد، اين‌ آواز به‌ گوش‌ پری‌ جادوگری‌ كه‌ جايگاهش‌ در آن‌ دشت‌ بود رسيد.وی‌ خود را به‌صورت‌ دختری‌ زيبا درآورد و نزد رستم‌ رفت‌ . رستم‌ جامی‌ باده‌ به‌ او داد و نام‌ خداوند را برزبان‌ راند و به‌ محض‌ ياد كردن‌ نام‌ خداوند، دختر زيبا به‌ صورت‌ گنده‌ پيری سياه‌ رو و پرچين‌ و زشت‌ درآمد. رستم‌ جادوگر را به‌ بند كشيد وبا شمشير به‌ دونيم‌ كرد.

* خان‌ پنجم‌ - رستم‌ و رخش‌ به‌ سرزمينی پرسبزه‌ و آب‌ رسيدند و رستم‌ كه‌ از سفر طولانی خسته‌ شده‌ بود رخش‌ را در چراگاه‌ رها كرد و خود آهنگ‌ خواب‌ نمود. دشتبانی كه‌ در آن‌ چمنزار كار می كرد از چريدن‌ اسب‌ در سبزه‌ زار برآشفت‌ و با چوب‌ به‌ رستم‌ حمله‌ كرد. رستم‌ عصبانی شد و دو گوش‌ او را كند و دشتبان‌ ناله‌ كنان‌ با گوشهای كنده‌ شده‌ به‌ نزد پهلوان‌ اولاد نگهبان‌ آن‌ سرزمين‌ رفت‌. در طی‌ جنگی كه‌ بين‌ اولاد و همراهان‌ او با رستم‌ رخ‌ داد، رستم‌ اولاد را به‌ بند كشيد و ياران‌ او را بكشت‌ و به‌ اولاد وعده‌ داد كه‌ اگر جايگاه‌ ديو سپيد و كاووس‌ را به‌ او نشان‌ دهد پادشاهی‌ مازندران‌ را به‌ او می‌ دهد. اولاد او را از مخاطرات‌ راه‌ پيش‌ روي‌ آگاه‌ كرد. (( از اين‌ جای‌ تا پيش‌ كاووس‌ صد فرسنگ‌ و از آنجا تا نزديك‌ ديو سپيد صد فرسنگ‌ ديگر راهی‌ دشوار و بد است‌ درميان‌ دو كوه‌ كه‌ دوازده‌ هزارنره‌ ديو نگاهبان‌ آنند. پس‌ از آن‌ دشت‌ و سنگلاخ‌ ورودی‌ كه‌ صد فرسنگ‌ پهنا دارد و نره‌ ديوی با ديوان‌ بسيار پاسبان‌ آنند و پس‌ از آن‌ جايگاه‌ ديو سپيد است‌.))

* خان‌ ششم‌ - رستم‌ در آخرين‌ مراحل‌ سفر پر مخاطره‌ خود به‌ دروازه‌ مازندران‌ رسيد و با ارژنگ‌ سپهبد ديو سپيد درآويخت‌ و او و لشكريانش‌ را بكشت‌ و به‌ شهری‌ كه‌ جايگاه‌ كاووس‌ بود رسيد.

* خان‌ هفتم‌ - در آخرين‌ مرحله‌ كه‌ سخت‌ ترين‌ مرحله‌ بود رستم‌ از هفت‌ كوه‌ كه‌ پراز نره‌ ديوان‌ بود گذر كرد و به‌ غاری‌ كه‌ ديو سپيد در آن‌ خفته‌ بود رسيد.

رستم‌ به‌ درون‌ غار رفت‌ و با صدای بانگ‌ بلند او ديو سپيد از خواب‌ برجست‌ و بارستم‌ به‌ جنگ‌ پرداخت‌ . در طی‌ جنگی بسيار سخت‌ و دهشتناك‌ سرانجام‌ رستم‌ ديو سپيد را بلند كرد و بر زمين‌ كوبيد و جگرش‌ را بيرون‌ كشيد و به‌ نزد كاووس‌ و لشكريان‌ ايران‌ رفت‌ كه‌ در بند بودند. وی‌ خون‌ جگر ديو سپيد را بر چشمان‌ كاووس‌ و سپاهيان‌ او كه‌ به‌ جادوی‌ ديو نابينا شده‌ بودند ريخت‌ و چشمان‌ جملگی لشكريان‌ روشن‌ شد و كاووس‌ به‌ اتفاق‌ رستم‌ به‌ شهر و ديار خود بازگشت‌.

داستان‌ هفت‌ خان‌ رستم‌ يكی از حماسی‌ ترين‌ داستانهای‌ شاهنامه‌ است‌ كه‌ حكيم‌ فردوسی‌ اوج‌ فصاحت‌ و بلاغت‌ خود را در خلق‌ اين‌ اشعار جلوه‌ گر ساخته‌ است‌.

منابع‌:

۱- فردوسی ، ابوالقاسم‌: ‌،شاهنامه تهران‌، انتشارات‌ نشر قطره‌، ۱۳۷۷

۲- محمودی‌ بختياری‌، عليقلي‌: زمينه‌ فرهنگ‌ و تمدن‌ ايران‌، نگاهی به‌ عصر اساطير،تهران‌، پازنگ‌، ۱۳۶۸

۳- ويدال‌ گور: ‌
،آفرينش ترجمه‌ مهدی سمسار، اصفهان‌، جی‌ نشر،

چهارشنبه، مهر ۱۳، ۱۴۰۱

پارمیس


لشکر ایران آماده جنگ شده و سواران پا بر رکاب اسب ، کورش پادشاه ایران از نزدیکان خداحافظی کرده و قصد راهبری سپاه ایران را داشت . یکی از نزدیکان خبر آورد همسر سربازی چهار فرزند بدنیا آورده ، فروانروای ایران خندید و گفت این خبر خوش پیش از حرکت سپاه ایران بسیار روحیه بخش و خوش یومن است . دستور داد پدر کودکان لباس رزم از تن بدر آورده به خانه اش برود پدر اشک ریزان خواهان همراهی فرمانروای ایران بود . فرمانروا با خنده به او گفت نگهداری و پرورش آن چهار کودک از جنگ هم سخت تر است . می گویند وقتی سپاه پیروز ایران از جنگ باز گشت کورش تنها سوغاتی را که با خود به همراه آورده بود چهار لباس زیبا برای فرزندان آن سرباز بود . این داستان نشان می دهد کورش پادشاه ایران ، دلی سرشار از مهر در سینه داشت. ارد بزرگ فیلسوف کشورمان می گوید : فرمانروای مردمدار ، مهر خویش را از کسی دریغ نمی کند .

می گویند سالها بعد آن چهار کودک سربازان رشیدی شدند ، آنها نخستین سربازان سپاه ایران بودند که از دیوارهای آتن گذشته و وارد پایتخت یونان شدند . نکته جالب آن است که یکی از آن چهار کودک دختر بود و نامش پارمیس که از نام دختر ارشد کورش بزرگ اقتباس شده بود .

یکشنبه، شهریور ۲۷، ۱۴۰۱

جنگ جهانی دوم و اشغال ایران توسط متفقین

شـــــرح
«... در اوج قدرت نازی ها در آلمان به دستور رضا خان يک كابينه جوان به نخست‌وزيری متين دفتری روی كارآمد . وظيفه اين كابينه نزديك شدن به آلمان بود. عملاً نيز روابط تجاری و صنعتی بين ايران و آلمان توسعه يافت. با پيشرفت آلمانها در جنگ و نزديك شدن آنها به كوههای قفقاز رضاخان هم به انگليسی ها ناسزا می گفت اما با شروع شكست آلمان رضاخان دستپاچه شد و منصورالملك را كه از مهره‌های انگليس به شمار می رفت نخست وزير كرد...»۱
از ديد رضا شاه اعلام بيطرفی، موضعی مناسب در برابر دو جبهه‌ای بود كه يكي به عقيده وی در حال سقوط بود، اما در پشت مرزهای ايران كمين كرده بود، و ديگری در حال پيروزی بود اما با مرزهای ايران فاصله داشت.

در چنين شرايطی رضا شاه بنا داشت در برابر تهديدات روسيه و انگليس به سياست وقت‌كشی روی آورد. او به ويژه تهديدات روسها را در وضعيتی كه اوكراين به اشغال نظاميان هيتلر درآمده و آلمانی ها به سوی مسكو در حركت بودند، جدی نگرفته بود.
پنجم تير ۱۳۲۰ـ ۴ روز پس از شروع عمليات نظامی گسترده آلمان عليه روسيه ـ دولتهای روسيه و انگلستان طی دستور مشتركی به رضا شاه از وی خواستند تا سريعاً نسبت به اخراج مستشاران آلمانی از ايران اقدام كند. اين تصميم از سوی «سرريدر بولارد» سفير انگليس و «اسميرنوف» سفير روسيه اتخاذ شده و در ملاقاتی با رضا شاه به وی ابلاغ شد. رضا شاه نيز كه تصور پيروزی آلمان را در جنگ داشت، در پاسخ سفيران انگليس و شوروی اعلام كرد كه ايران كشور بی طرفی است و فعاليت آلمانی ها در ايران هم محدود به كارهای ساختمانی و امور بازرگانی است.

۲۸ تير، اخطار ديگری به ايران داده شد. بالاخره ۲۵ مرداد، يادداشت مشترك انگليس و روسيه، به منزله اتمام حجت به ايران بود. سرانجام، روز سوم شهريور ۱۳۲۰ سربازان ارتش سرخ از مرزهای شمال و نيروهاي انگليسی از بنادر جنوب به ايران حمله ور شدند و سفيران انگليس و روسيه صبح همان روز علت اين اقدام را طی يادداشتهای جداگانه‌ای به نخست‌وزير ابلاغ كردند. همان روز تلگراف مفصلی به امضای رضا شاه به عنوان روزولت رئيس جمهور امريكا مخابره شد كه سرآغاز دوران جديد روابط ايران و امريكا به شمار می آيد. هر چند امريكايی ها در آن شرايط نمی توانستند يا نمی خواستند كاری برای جلوگيری از اشغال ايران انجام دهند، اما زمينه مداخلات بعدی خود را فراهم ساختند. روزولت روز 11 شهريور در حالی كه نيروهای روس و انگليس در شمال و جنوب ايران مستقر شده بودند، به تلگراف رضا شاه پاسخ داد. رضا شاه زمانی پاسخ نامه را دريافت كرد كه تمام شرايط انگليس و روسيه را پذيرفته بود، اتباع آلمانی را از ايران اخراج كرده بود و راه‌آهن و جاده‌های شمالی و جنوبی كشور را در اختيار نيروهای اشغالگر قرار داده بود. با اين همه انگليسی ها و روس‌ها پيش از آن كه رضا شاه بتواند روابط نزديك‌تری با امريكا برقرار سازد، وی را برای استعفا از مقام سلطنت تحت فشار قرار دادند.

زمانی كه ايران به اشغال متفين درآمده بود، موجی از هرج و مرج و بلاتكليفی سراسر كشور را در برگرفته بود. اوضاع امنيتی كاملاً بی ثبات بود، بسياری از امرای ارتش و افسران ارشد گريخته بودند، سربازان باقی مانده در سربازخانه‌ها‌ مواد خوراكی در اختيار نداشتند، نظم و انضباط در هيچ رده ارتش برقرار نبود، دزدی از منازل مردم و غارت مغازه‌ها افزايش يافته بود و نظاميان نيز در اين غارتگری نقش داشتند. سربازان اسلحه‌ها را از پادگانها می ربودند و می فروختند. حتی اسبهای توپخانه به طور پنهانی داد وستد می شد. بسياری از هنگهای برگزيده سابق به يك چهارم قدرت عادی خود تنزل يافته بود، شعار نويسی عليه شاه به پشت ديوارهای كاخ رضاخان نيز رسيده بود. در مجلس علناً از لزوم بركناری شاه از مقام فرماندهی كل قوا سخن به ميان می آمد.

۲۴ شهريور، رضا شاه آخرين جلسه هيأت دولت را تشكيل داد و به وزيرانش گفت به زودی كشور را ترك خواهد كرد. آخرين جمله شاه به وزيران اين بود كه «راز موفقيت من اين بوده كه هرگز با هيچ كس مشورت نمی‌كردم و خود كارها را مطالعه مي‌كردم! ۲»
وقتي در سپيده‌ دم ۲۵ شهريور ۱۳۲۰ خبر پيشروی نيروهای روسی مستقر در قزوين به سمت تهران به اطلاع رضا شاه رسيد، وی فروغی نخست وزير را به كاخ احضار كرد و از او خواست تا پيش‌نويس استعفانامه را بنويسد. فروغی استعفا نامه را به امضای شاه رساند و سپس به دستور او رهسپار مجلس شد تا آن را براي نمايندگان قرائت كند. با اين همه، وی قبل از رسيدن به مجلس بدون اطلاع شاه راهی سفارت انگليس شد و استعفا نامه را به «سر ريدربولارد» سفير انگليس نشان داد.

زمانی كه متن استعفانامه در جلسه مجلس قرائت می شد، رضا شاه در راه اصفهان بود. او به خانواده خود كه قبلاً از تهران منتقل شده بودند، پيوست.

در ساعت ۸ بامداد ۲۵ شهريور، تانكها و زره‌پوش‌های روسی اطراف فرودگاه مهرآباد مستقر شدند و ساعتی بعد نيروهای انگليسی كه از قم به طرف تهران به راه افتاده بودند، به راه‌آهن رسيدند. تهران هيچ شباهتی به يك شهر عادی نداشت. خيابانها كاملاً خلوت بود. هيچ مغازه‌ای باز نبود. مردم حتی اتومبيل‌های خود را نيز از ترس آن كه به دست اشغالگران بيفتد پنهان كرده بودند.
روز ۲۶ شهريور در حالی كه تهران در اشغال نظاميان روس و انگليس قرار داشت، محمدرضا پهلوی جانشين جوان رضا شاه در مجلس سوگند ياد كرد. در اصفهان نيز رضا شاه به اتفاق خانواده به سوی نائين و يزد حركت كرد. آنها سپس به كرمان و از آنجا به بندر عباس رفتند.
روز هشتم مهر رضاخان و گروه مسافرانش كه ۲۰، نفر از جمله ۷ پيشخدمت و آشپز بودند، با كشتي انگليسی «باندرا»، ايران را به سوی بمبئی ترك كردند. روز نهم مهر كشتی «باندرا» به بمبئی رسيد. رضا شاه پس از توقف كشتی «سركلرمونت اسكراين» كنسول سابق انگليس در مشهد را مشاهده كرد كه وارد اقامتگاه آنان شد و به آنان با زبان فارسی تأكيد كرد حق خروج از كشتی را ندارند. آنها تنها اين فرصت را داشتند كه از كشتی باندرا به كشتی ديگری منتقل شوند.

كشتی «برمه» پس از ۹ روز دريانوردی به «پورت لوئی»ـ پايتخت جزيره موريس ـ رسيد. در موريس با تقاضای رضاخان برای سفر به كانادا مخالفت شد. وی و همراهانش را به اقامتگاهشان انتقال دادند. ارسال نامه و يا دريافت نامه برای آنان ممنوع شد و تنها شنيدن اخبار و گزارشهای راديو لندن آزاد بود. اين محدوديتها پس از امضای پيمان سه جانبه ميان ايران و انگليس و شوروی (۹ بهمن ۱۳۲۰) برداشته شد. پس از چند هفته اغلب فرزندان رضا شاه با موافقت انگليسی ها به تهران منتقل شدند و تنها او با تعدادی از همراهان و خدمتكاران باقی ماندند.
روز هفتم فروردين، رضا شاه و تعداد اندك همراهانش پورت لوئی را با كشتی به سوی دوربان در آفريقای جنوبي ترك كردند. آنان پس از دو ماه در اين شهر بندری كه آب و هوای نامساعدی داشت با قطار به مقصد ژوهانسبورگ حركت كردند. رضاخان كه از بيماری قلبی، كليه و عفونت گوش رنج می برد، طی اقامت خود در آفريقای جنوبی دايماً با شعارهايی كه وی را «ديكتاتور سرنگون شده» می خواندند و خواستار اخراج وی از اين كشور شده بودند مواجه بود. بيماری رضاخان سرانجام وی را از پای درآورد.

بدين ترتيب رضاخان پهلوی، ساعت ۵ بامداد روز ۲۶ ژوئيه ۱۹۴۴ (۴ مرداد ۱۳۲۳) در شرايطی كه جنگ جهانی دوم به سرعت به نفع انگليس و روسيه پيش می رفت، بر اثر يك حمله قلبی درگذشت.

جمعه، شهریور ۱۱، ۱۴۰۱

تلگراف‌کشی در عصر قاجار

انتشار اخبار اختراع وسیله ارتباطی جدیدی با نام تلگراف در اروپا باعث شد ناصرالدین شاه قاجار دستور دهد خطی برای ارتباط تلگرافی در ایران نیز راه‌اندازی و مورد استفاده قرار گیرد و چیزی نگذشت که همین وسیله به مهمترین ابزار ارتباطی زمان خود تبدیل شد. 
 
به گزارش مجله تاریخ فرادید، "عباسعلی خان دنبلی" را اولین کسی می دانند که در ایران زبان مورس را آموخت و به عنوان اولین تلگرافچی نخستین ارتباط تلگرافی در ایران میان مدرسه دارالفنون و کاخ گلستان را برای شاه قرائت کرد. پیامی که ان روز عباسعلی خان برای شاه قرائت کرد این بود: «منت خدای را عز وجل که طاعتش موجب قربت است و به شکراندرش مزید نعمت …»
 
خطوط تلگراف در ایران به سال ۱۲۳۴ هجری شمسی بیش از یک دهه بعد از اروپا و امریکا مابین کاخ گلستان و مدرسه دارالفنون کشیده شد و با توجه ویژه ناصرالدین شاه به سرعت توسعه یافت. انگلیس که در آن زمان به دنبال تکمیل خط تلگراف اروپا به هندوستان بود برای کشیدن خط تلگراف در ایران پیش قدم شد و در سال ۱۲۴۱ هجری شمسی با دولت ایران قراردادی منعقد کرد. بر اساس این قرارداد یک رشته سیم از راه مدیترانه به خانقین کرمانشاه، همدان، تهران، اصفهان، شیراز، کرمان و بندر بوشهر کشیده شد و علاوه‌ بر این خطوط با عقد قراردادى دیگر در سال ۱۲۴۴ هجری شمسی خط تلگراف به سوى اروپا و شبه‌قاره هند پیوند خورد. در آن زمان در روزنامه وقایع اتفاقیه اخبار و گزارشات مربوط به این تکنولوژی جدید با تعابیری چون چرخ الماس، چرخ آتشی، سیم آهن، راه سیم آهن، چرخ صاعقه و سیم صاعقه کار می‌شد.
 
عباسعلی خان دنبلی که اولین تلگراف تاریخ ارتباطات ایران را برای شاه قرائت کرده بود به عنوان اولین تلگرافچی به استخدام اداره پست و تلگراف درآمد و همزمان با گسترش خطوط تلگراف در ایران از سوی این اداره به نقاط مختلف کشور اعزام می شد. سبزوار، خویی، کرمان، کرمانشاه و خراسان نقاطی بود که وی مدتی را در آنجا به عنوان تلگرافچی مشغول به کار بود. در آن زمان وظیفه تلگرافچیان این بود که بطور مرتب اوضاع شهر خود را به دربار گزارش کنند برای همین کسانی که برای این کار انتخاب می شدند معمتد دربار بودند و فرستاده شخص شاه به شهرهای مختلف به حساب می آمدند. گزارش های تلگرافچی ها به دربار که معمولا محرمانه هم بود شامل تمامی اتفاقات مهمی بوده که در شهر رخ می‌داد.
 
عکس های زیر که برای نخستین بار منتشر می شود از مجموعه عکس های "سر پرسی سایکس" مستشار نظامی بریتانیا در کرمان انتخاب شده و مربوط به زمانی است که احتمالا بر اساس قرارداد منعقد شده مابین ایران و انگلیس خطوط تلگراف به سمت کرمان کشیده می شود. این عکس ها که تاریخ دقیق و عکاس آنها مشخص نیست از مراحل سیم کشی و بلند کردن تیرهای تلگراف برای دایر کردن تلگرافخانه کرمان عکاسی شده است و از معدود منابع مصور از ورود تلگراف به ایران به شمار می‌رود.