جمعه، تیر ۲۵، ۱۴۰۰

جنگ اصلان دوز چهارمین جنگ عباس میرزا با روسیه


با قتل سیتسیانف فرماندهی سپاه روسیه به عهده گودوویچ افتاد (این دوران همزمان است با فعالیت های ژنرال گاردان در تقویت نظامی ایران). گودوویچ در سال ۱۲۲۳ ه. ق به صورت ناغافل به ایروان حمله برد. اما شکست خورد و برگشت. عباس میرزا برای تنبیه سپاه روسیه از تبریز به نخجوان رهسپار شد و طی چند نبرد در اطراف شهر ایروان و دریاچه گوگچه سپاهیان روس را مغلوب کرد. در سال ۱۲۲۵ه .ق. حسین خان قاجار حاکم ایروان علیه روس ها شورش کرد و جمع زیادی از روس ها را به اسیری گرفت و عازم تهران کرد. این روزها (۱۲۲۶- ۱۲۲۵ه .ق) مقارن با خروج گاردان از ایران و ورود هیات نظامی انگلیسی به ایران است. در این زمان روس ها خواستار صلح با ایران شدند که شرطشان این بود که مکان های متصرفه در تصرف آنها بماند و نیز ایران به آنها اجازه عبور از داخل کشور برای حمله به عثمانی را بدهد که دولت ایران این تقاضا را نپذیرفت. پس از ورود سرگرد اوزلی به علت رابطه دوستی که میان انگلیس و روسیه ایجاد شده بود در پی آن شد که بین ایران و روسیه، صلح برقرار کند و خواستار آن بود که افسران انگلیسی که در سپاه ایران بودند از جنگ با روسیه دست بردارند. عباس میرزا چون اصرار داشت جنگ ادامه یابد، جنگ ادامه یافت و سپاه ایران در محل اصلاندوز کنار رود ارس مقیم شدند. در این هنگام روس ها غافلگیرانه به اردوی ایران حمله کردند. اگرچه سپاه ایران مقاومت زیادی نشان دادند اما به علت اختلافاتی که بین سپاه ایران پیش آمد، نیروهای ایرانی مجبور به عقب نشینی به سمت تبریز شدند. فرمانده سپاه روسیه پس از فتح اصلاندوز، آذربایجان را از هر دو طرف مورد تهدید قرار داد. در این زمان ترکمانان خراسان شورش کردند. در این میان شاه ایران که درصدد آماده کردن سپاهی برای سرکوب نیروهای روسی بود به علت اوضاع ناآرام در چند جبهه تقاضای صلح کرد.

شکست ایران در جنگ اصلاندوز و شورش های محلی، فتحعلی شاه را مجبور به صلح با روس ها کرد. میرزا ابوالحسن ایلچی به عنوان نماینده و سرگور اوزلی نیز به عنوان واسطه از تهران عازم روسیه شدند. دولت روسیه نیز چون در این زمان سخت گرفتار درگیری و کشمکش با ناپلئون بناپارت بود از رسیدن سفیر روسیه و تقاضای صلح استقبال کرد. قرارداد صلح در قریه گلستان از محال قره باغ منعقد شد. این عهدنامه به وساطت سرگوراوزلی، نماینده روس یرملوف و نماینده تهران میرزا ابوالحسن خان ایلچی به تاریخ ۲۹ شوال (۱۲۲۸ه .ق) در یازده فصل امضا شد.
عهدنامه گلستان یکی از شوم‌ترین معاهداتی است که در تاریخ ایران به امضا رسیده و اولین عهدنامه شومی است که اولیای ایران از شدت بی خبری با یک دولت اروپایی بسته اند. این عهدنامه سبب شد که روس ها در بدترین شرایط جنگ فرانسه بودند، از گرفتاری های ایران آسوده شده و همچنین سرزمین های جدیدی به متصرفات خود درآورند. عهدنامه گلستان سبب شد برای اولین بار مرزهای طبیعی ایران تغییر کند و تمام نواحی شمال رود ارس از دست ایران خارج شود.

سه‌شنبه، تیر ۱۵، ۱۴۰۰

نام ایران بر روی سکه در دروان نادر شاه


سکه‌ای که زمان نادر شاه افشار در اصفهان ضرب شد، روی آن نوشته:

سکه بر زر کرد نام سلطنت را در جهان........نادر ایران زمین و خسرو گیتی ستان

می‌گویند برای اولین بار واژه ''' ایران زمین ''' توسط نادر و در این سکه به کار رفته است.

یکشنبه، خرداد ۳۰، ۱۴۰۰

داستان زعفران چینی ها و غیرت ایرانی


در ساختن كاروانسرای زعفرانيه‌ی نيشابور كه هنوز ويرانه‌های آن ميان نيشابور و بيهق (سبزوار)‌ برپاست، ياد می‌كنند كه بازرگانی چينی برای آن‌كه رونق بازار چين را به رخ بازرگانان ايرانی كشد، يك كاروان زعفران به ايران گسيل داشت و به كاروانسالار فرمود كه هر آينه زعفران را به كسی بفروشد كه يك‌جا توان خريد آن را داشته باشد؛ و بازرگان كه از راه شمال شهرهای ايران را پيموده بود و خريدار نيافته بود و به هرکجا که می رسید خودنمایی نموده و می گفت که در ایران کسی توان خرید زعفران های ما را نداشت!
هنگام بازگشت، در نيشابور به جايی رسيد كه بازرگانی كاروانسرايی می‌ساخت. از وی چگونگی را پرسيدند و او داستان را باز گفت. بازرگان نيشابوری را غيرت به جوش آمد و زعفران را يكجا از او بخريد و بفرمود تا در زير پی ساختمان كاروانسرا ريزند! به كاروانسالار گفت به چين بازگرد و بگو كه كاروان زعفران شما را در ايران در گل پی كاروانسرا ريختند ... نام اين كاروانسرا زعفرانيه گرديد و سده‌ها از آن بوی خوش زعفران می آمد.

شنبه، خرداد ۰۸، ۱۴۰۰

مراقب صحبت هايمان باشيم


همه ما در طول روز در کنفرانس، جلسه، دانشگاه و يا حتی در جمع خانوادگی در حال صحبت کردن هستيم، شايد برای همه ما پيش آمده باشد بعد از صحبت کردنمان در مورد نوع رفتارمان مورد قضاوت ديگران قرار بگيريم.

يک روانشناس عمومی در رابطه با تاثير صحبت کردن بر نوع رفتار، گفت: هر واژه يا اصطلاحی که در صحبت کردن با ديگران بکار می گيريم، در معرفی ما به ديگران و برداشت آنان از شخصيتمان موثر است، در حقيقت با نوع کلام خود می توانيم ديگران را جذب کلام و درپی آن شخصيتمان کنيم يا برعکس اطرافيان را از خود دور کنيم.

وی افزود: برخی معتقدند؛ کسانی که صدای آرام دارند، ممکن است به مرحله ای رسيده باشند که نيازی به ايجاد جنجال نداشته باشند، زيرا آنان از آرامش درون بهره می برند.

وی اظهار داشت: گاهی هم ممکن است افرادی که صدای آرام را در کلام خود به کار می گيرند، جزء افرادی باشند که مورد آزار و اذيت صدای بلند اطرافيان قرار گرفته و از ترس آنکه مانند آنها شوند، از ايجاد صدای بلند خودداری می کنند.

وی خاطرنشان کرد: در برخی از موارد صدای بلند نشانه شخصيت منفی افراد است و گاهی از آنان به عنوان گستاخ يا بددهن نام می برند.

از سوی ديگر، اين نوع صدا نشان دهنده شادی، غرور و جوانی هم به حساب می آيد. البته اگر اين بلندی صدا با لحن تحکم آميز بياميزد و به کلام ما جنبه دستوری بخشد، خود نوعی اختلال در ارتباط با ديگران محسوب می شود.

وی تصريح کرد: نوع صحبت کردن هر فرد به خانواده، فرهنگ و چگونگی تربيت افراد، مدرسه، رسانه های جمعی و ... باز می گردد. همگی بخشی از دايره لغات او را می سازند تا در آينده و زمانی که وارد جامعه شود، آنها را در طرز صحبت کردنش بکار گيرد.

گفتني است؛ به قول قديمی ها "تا مرد سخن نگفته باشد/ عيب و هنرش نهفته باشد" پس بايد يادمان باشد، در بسياری موارد برمبنای نوع صحبت کردنمان، مورد قضاوت ديگران قرار می گيريم. پس بهتر است در اين زمينه تمرين کنيم تا صحبت کردنمان معقول تر و شنيدنی تر باشد.

شنبه، اردیبهشت ۱۸، ۱۴۰۰

محمد زکریای رازی

تاریخ تولد : ماه شعبان سال ۲۵۱

تاریخ درگذشت : ماه شعبان سال ۳۱۳

رازی : هرگاه طبیب بتواند بیمار خود را با غذا درمان کند به سعادت رسیده است

بیوگرافی و زندگینامه

نامش محمد ، نام پدرش زکریا و کنیه اش ابوبکر است . تمامی مورخان از وی به نام " محمد بن زکریای رازی " در کتاب های خود یاد کرده اند . " ابوریحان بیرونی " تاریخ تولد وی را در ماه شعبان سال ۲۵۱ و تارخ وفات وی را در ماه شعبان سال ۳۱۳ هجری قمری ذکر کرده است . وی در ده سالگی پدر خود را از دست داد و به دنبال آن در شهر " ری " که یکی از مراکز علمی آن روزگار و دارای مکاتب ، مساجد و حلقه های درسی بسیار بود ، به تحصیل ریاضیات ، فلسفه، نجوم و ادب پرداخت و در حین آموختن این دروس به علم شیمی نیز روی آورد . او " جابر بن حیان " را استاد خویش در علم شیمی می داند . رازی برای ساختن " حجرالفلسفی " که مس را تبدیل به طلا می کند ، زحمات زیادی کشید و در این راه چشم وی که در معرض بو ها و گاز های تند و تیز کیمیا بود آسیب دید .
وی در سنین بالا ( احتمالا در ۳۰ سالگی ) آموختن علم طب را آغاز کرد .آموختن مقدمات طب را در ری آغاز و سپس به بغداد مسافرت کرد ، زیرا در قرن سوم هجری شهرت بغداد در ترجمه کتاب های طبی و سایر علوم زیاد بود و تاسیس بیمارستان ها و قدرت خلفای آن زمان که تمام دانشمندان را در بغداد جمع کرده بودند ، فضای خوبی برای آموختن علم طب پدید آورده بود . وجود دانشمندانی مانند " یعقوب بن اسحاق کندی " و " اولا د بختیشوع " که در " بیمارستان هارونی " به تدریس این علم مشغول بودند ، بغداد را مرکز علم طب کرده بود . بنابراین رازی نیز بدین مرکز روی آورد . مسافرت وی به بغداد در نیمه دوم قرن سوم هجری انجام شد ا ما مدت اقامتش در این شهر بطور قطع معلوم نیست .
رازی طب را از طریق مشاهدات و ملاحظات بالینی آموخت و در این قسمت وقت بیشتری صرف کرد . این امر از آثار و تالیفات وی مشهود است . او طب را مستقیما تحت نظر استادی نیاموخته ، بلکه با مد د نبوغ کم نظیرخویش و با تکیه بر تجارب بیمارستانی ومطالعه کتب به این مهم دست یافته است . رازی در بغداد مقام و محل معتبری داشته و طبابت بغداد را قبضه کرده بود ، به دلیل همین شهرت مورد حسادت و کینه ورزی پزشکان آن دیار قرارگرفت وهمین وضعیت او را مجبور به ترک بغداد کرد . رازی در سال ۲۹۰ هجری قمری به ری بازگشت و بیمارستان ری را تاسیس کرد و شخصا ریاست آن را به عهده گرفت . بیمارستان شهر ری علاوه بر آن که مانند بیمارستان های امروزی محلی برای درمان بیماران بوده ، مرکز دانشمندان ، حکما و پزشکان نیز محسوب می شده است . رازی در بیمارستان ، مجلس درس بزرگی داشت که روز ها در آن به تدریس مشغول بود . بیمارانی که به بیمارستان مراجعه می کردند ، ابتدا توسط شاگردان درجه آخر وی معاینه می شدند واگر آنها از تشخیص عاجز می ماند ند ، شاگردان بالاتر بیمار را معاینه می کردند و به همین ترتیب اگر این دسته نیز اظهار ناتوانی می کردند طبقه بالاتر ، تا آن که رازی خود بیمار را معاینه کرده ، بیماری را تشخیص می داد و سپس آن را برای شاگردانش شرح می داد و به این ترتیب " علم الا مراض " و " علا ئم الامراض " را تدریس می کرد .
رازی همه کس را لایق طبابت نمی دانست و عقیده داشت که طبیب باید دارای خصوصیات و صفات ویژه ای باشد که با داشتن آنها و تزکیه نفس و روحیات مخصوصی بتواند نام طبیب بر خود نهد و پس از آن نیز هر طبیبی نمی تواند حاذق باشد بلکه باید مراحلی را طی کند تا شایستگی نامیده شدن به عنوان طبیب حا ذ ق را داشته باشد . در آن زمان کسانی که طب را می آموختند لااقل باید ده علم د یگر را نیز می دانستند که در راس آنها فقه ، حدیث ، و علم الاخلاق بوده است . رازی برای شاگردانش کتابهایی مثل " سر الطب " ، " محنه الطبیب " و " خواص التلا میذ " و امثال اینها را به رشته تحریر در آورد تا ایشان را به اسرار پزشکی آگاه سازد و این امر نشانگر علاقه اوبه آیین وسنت پزشکی بوده است . وی عقیده داشت که طبیب باید در آیین و سنت پزشکی ، اخلاق طبی و وظایفش کوشاباشد و این موارد رادر کتاب " خواص التلا میذ " ذکر نموده است .

نظری به مقام و آرای طبی رازی:
می دانیم مد تی را که رازی برای فراگیری علم طب صرف کرد، کم بود،اما در این مدت کم رازی توانست آرا واعمالی فوق العاده علمی و متین را در طب وارد سازد . این مطلب از مزایای مهم کار وی محسوب می شود که در مدتی کوتاه توانسته ابتکارات کم نظیر یا بی نظیری از خود در طب جهانی به یاد گار گذارد . وی در باره مزاج ها و ارکان اربعه ( در طب قدیم شامل خاک ، باد ، آب و آتش ) و اسطقسات( جمع اسطقس به معنی عنصر که ماده اصلی هر شیی است ) و اخلاط و امثال آنها نظرات علمای قدیم را قبول داشت ولی بر اساس مهارت و تجارب خود به اطلا عات موجود در باره آنها افزوده است . به طور خلاصه رازی در باره موضوع های بالا مانند بقراط ، جالینوس و پزشکان یونانی می اند یشید . وی در مورد بیماری ها و نشانه شناسی آنها نیز از رویه یونانیان وترجمه کتب آنان پیروی می کرد ، منتهی شخصا آرا وتجربه های بسیار دانشمندانه خود را به آنها وارد کرد و بسیاری از امراض را که تا آن موقع ناشناخته و یا کم شناخته شده بودند ، روشن ساخت ( مخصوصا بیماری های عفونی و آبله وسرخک ).

 آرای رازی در باره تشریح و وظایف اعضا :
آنچه مسلم است تا دوران رازی تشریح جسد انجام نشده بود ولی از آثار وی چنین بر می آید که ازدانش تشریح نیز بی بهره نبوده ، بدین معنی که تشریح بر روی میمون را به احتمال قوی انجام داده است زیرا برای امتحان دارو ها با میمون سر وکار داشته است . رازی در کتاب " منصوری " تمام اعضا را ذکر وآن ها را تشریح کرده و شرح هریک را جداگانه و مشروح بیان می کند . وی در این کتا ب از " منافع اعضا " ( فیزیولوژی ) اندام ها نیز صحبت کرده است .
او می گوید : " خداوند عالم، مغز را مرکز ومبنای حس و حرکات ارادی خلق کرده اما برای آن که عصب حسی به قسمت های پایین بدن برسد یک مسیر طولا نی طی می کند و برای این قسمت خالق انسان در پایین جمجمه سوراخی آفریده که از آن نخاع شوکی خارج می شود. این سوراخ توسط ستون فقرات و از طرف مغز توسط جمجمه به بدن محکم شده است . برای حس دادن به اعضا و جوارح و اندام ها که در جلو واقع شده اند از سوراخ های فقرات ، اعصاب خارج شده و حس و حرکت به اعضا می رسد . اگر ضربه شد ید به ستون فقرات و نخاع شوکی وارد شود به طوری که نخاع را ضایع کند فقط آن قسمتی که در پایین محل ضربت واقع شده است و قسمت هایی که اعصاب بدانها منتهی می شوند حس و حرکت خود را از دست می دهند ."
رازی در باب عضلات بدن می گوید : " حجم بدن که به نام عضلات و گوشت بدن موسوم است ، برحسب قسمتی که باید حرکت کند متناسب است . ایضا طرز قرار گرفتن و جهت عضلات نیز به سمتی که حرکت می کنند متناسب است . آفرید گار برای آن که این عضلات مرتب حرکت کنند در انتهای آنها استطاله(زایده) هایی به نام وتر خلق کرده است . "
به عقیده" ام. رنو " رازی در تشریح بر سایر پزشکان و تشریح کنندگان اسلامی برتری دارد . در باره مقام رازی جمیع مورخان متفق القول وی را حجت جهان پزشکی در دنیای متمدن اسلام و غرب ( تا قرن هفدهم در اروپا ) دانسته اند . قاضی صاعد اندلسی در کتاب خود به نام " طبقات الاهم " ، رازی را" پدر طب عرب " ود یگر محققان نیز وی را " جالینوس طب عرب " لقب داده اند .

در اصول مداوا بیماری های داخلی :
رازی در باره درمان بیماری ها و اصول مداوای آنها، کاملا پیرو آرای اساتید قبل از خود بوده است ، اما آرایی که وی ابراز و تجاربی که کسب می کرده قابل توجه است . درمان رازی مبتنی بر سادگی و مداوا با دارو های مفرد بوده است . رازی اسراف در دارو را بسیار مضر می داند و برای اولین بار این نکته را ثابت کرده است که اسراف در مصرف ادویه به ضرر بدن است و نتیجه صحیح برای بیمار ندارد . بدین جهت وی عقیده داشته است که تنها در صورت احتیاج و ضرورت داروی مرکب به مریض بدهند . وی می گوید" هر گاه طبیب بتواند بیمار خود را با غذا درمان کند به سعادت رسیده است . "
رازی برای رفع سردرد امساک از شراب و گوشت و مالش عطر را توصیه می کند و هر وقت کسالت دوام یابد قرص مخصوص از حنظل ، سقمونیا و تربد تجویز می کرد .
رازی در باره سکته اطلاعات مفیدی از خود به یادگار گذاشته و درمان آن را فصد و حجامت معرفی کرده است . در بیماری های پوست و عفونت های انگلی جیوه را به شکل مرهم در آورده و از آن استفاده می کرده است ، و در درمان بیماران به تلقین بسیار اعتقاد داشته و آنها را به این طریق درمان می کرده است .
رازی اولین طبیبی است که در طب ، طریقه و ادعای اطبای پیش از خود مبنی بر تشخیص آبستنی از راه دیدن ادرار را رد کرد و ثابت کرد که با دیدن ساده ادرار و معاینه ظاهر آن بدون آزمایش نمی توان بیماری ها و آبستنی را تشخیص داد . رازی اولین طبیب در جهان پزشکی است که سل مفصلی انگشتان را شناخته و آن را توصیف کرده است
 
داروسازی :
رازی پس از کشف الکل و جوهر گوگرد و شناسایی خواص این دو ماده فصل جد یدی در دارو شناسی و دارو سازی اسلامی وارد کرد و با این دو ماده بسیاری از استحصالات دارویی و شربت ها و سایر ترکیبات راساخت و از این راه خد مت بزرگی به عالم طب کرد ، در حقیقت باید گفت اگر جانب طب و شیمی را در مورد رازی کنار بگذاریم وی دارو شناس و داروساز ماهری بوده است . دارو هایی که رازی برای بیماران خود تهیه می کرده فراوان است ، از جمله وی شربتی مرکب از مربای لیمو و یا انگور فرنگی که با صندل سفید و کافور مخلوط می شده تهیه می کرده و از شربت ترشی که از سرکه یا شیره انار و آب لیمو و آب غوره و آب انگور فرنگی و توت شالی ( شاه توت ) و کاهو و تر خوانه و عناب و عدس و کافور بوده در تب های دائمی استفاده می کرده است . نیز مرهمی مرکب از سفید اب و پیه به نسبت یک پنجم را برای خشک کردن جراحات و زخم ها به کار می برده است.

اودر کتاب آبله و سرخک طی فصول چندی دستور های غذایی و نسخه هایی فراوان با شرح و بسط کامل در باب جلوگیری و درمان و پس از درمان آبله و سرخک آورده است که بسیار جالب اند .
تالیفات رازی در علوم مختلف از جمله طب ، دارو شناسی ، فلسفه ، حکمت طبیعی ، کیمیا ، نجوم ، هیات ، الهیات و علوم دیگر قریب به ۲۷۳ مورد است که بیشتر از صد عنوان آن در زمینه پزشکی است و به این دلیل که تمام تالیفات وی به زبان عربی است اروپائیان او را " جالینوس عرب " نامیده اند .

     منبع :
تاریخ طب در ایران پس از اسلام ، تالیف دکتر محمود نجم آبادی

شنبه، اردیبهشت ۰۴، ۱۴۰۰

قمپز در کردن


دمی ذاتا خوش دارد که از خود تعریف کند و به بعضی از اعمال و رفتار خود جنبه شاهکار وپهلوانی بدهد و گمان می برد اگرحرفهای گنده بزند وکارهای مهمی را بر خلاف حقیقت به خود نسبت دهد حقیقت مطلب همیشه مکتوم می ماند و رازش از پرده بیرون نمی افتد در حالی که چنین نیست

و قیافه حقیقی این گونه افراد مغرور خودخواه به زودی نمودار میگردد.

اینجاست که حاضران مجلس وشنوندگان به یکدیگر چشم می زنند و می گویند: یارو قمپز در می کند. یعنی حرفهایش توخالی است، پایه و اساسی ندارد. بشنو وباور مکن.

خلاصه قمپز در کردن به گفته علامه دهخدا به معنی:" دعاوی دروغین کردن ، بالیدن نابجا و فخر و مباهات بی مورد کردن " است.

اگرچه قمپوز لغت ترکی است و در لغتنامه دهخدا به معنی آلتی موسیقی از ذوات الاوتار است اما بر اثر تحقیقات ومطالعات کافی، قمپوز توپی بود کوهستانی و سرپر به نام قمپوز کوهی که دولت امپراطوری عثمانی در جنگهای با ایران مورد استفاده قرار میداد.

این توپ اثر تخریبی نداشت زیرا گلوله در آن به کار نمی رفت بلکه مقدار زیادی باروت در آن می ریختند و پارچه های کهنه و مستعمل را با سنبه در آن به فشار جای می دادند و می کوبیدند تا کاملا سفت و محکم شود. سپس این توپها را در مناطق کوهستانی که موجب انعکاس و تقویت صدا می شد به طرف دشمن آتش می کردند. صدایی آنچنان مهیب و هولناک داشت که تمام کوهستان را به لرزه در می آورد و تا مدتی صحنه جنگ را تحت الشعاع قرار می داد ولی کاری صورت نمی داد زیرا گلوله نداشت.

در جنگهای اولیه بین ایران و عثمانی صدای عجیب و مهیب آن در روحیه سربازان ایرانیان اثر می گذاشت و از پیشروی آنان تا حدود موثری جلوگیری می کرد ولی بعدها که ایرانیان به ماهیت و توخالی بودن آن پی بردند هرگاه صدای گوشخراشش را می شنیدند به یکدیگر می گفتند:" نترسید قمپوز درمی کنند." یعنی تو خالی است وگلوله ندارد.

کلمه قمپوز مانند بسیاری از کلمات تحریف و تصحیف شده رفته رفته به صورت قمپز تغییر شکل داده ضرب المثل شده است.

جمعه، فروردین ۱۳، ۱۴۰۰

نخستین بار که زن ایرانی پای صندوق رای رفت


۱۵ مهرماه ۱۲۸۵ شمسی زمانی که اولین مجلس شورای ملی، قانون انتخابات را تصویب و زنان را در کنار مهجوران از حق انتخاب کردن و انتخاب شدن محروم کرد، مبارزات زنان برای به دست آوردن این حق آغاز شد.

شاید همه کم و بیش ماجرای کشته شدن یک زن در جریان ناآرامی‌های پس از انقلاب مشروطه را شنیده باشیم. زمانی که در یکی از محلات مرکزی تهران یک روحانی طرفدار دربار در حال سخنرانی علیه مشروطه بود، زنی از میان حضار اسلحه‌ای از زیر چادرش درآورد و مستقیم به سوی روحانی شلیک کرد. این زن دقایقی بعد توسط جمعیت کشته شد.

در استان آذربایجان نیز پس از درگیری بین طرفداران و مخالفان مشروطه، جسد ۲۰ زن که لباس مردانه به تن داشتند پیدا شد.

این دو حکایت به اضافه صفحه‌ها سند و روایت دیگر همه نشان از آن دارند که زنان سهم قابل اعتنایی در انقلاب مشروطیت داشتند. اما ۱۵ مهر ۱۲۸۵ شمسی زمانی که اولین مجلس شورای ملی تشکیل و قانون انتخابات تصویب شد، زنان دریافتند که مردان مجلس نشین، بی توجه به تلاش‌های زنان برای راه یافتن آنان به مجلس، آنان را همپای جنایتکاران، اشخاص معروف به فساد عقیده و ورشکستگان به تقلب و تقصیر، از حق رای دادن محروم کرده‌اند.

زنان اما ساکت ننشستند. "انجمن غیبی نسوان" به ریاست صدیقه دولت آبادی اولین انجمن زنان بود که به این مسئله اعتراض کرد. این اعتراض زمانی صورت گرفت که بیشتر گروه‌ها و انجمن‌های زنان نیروی خود را بر آموزش و حق تحصیل گذاشته بودند و مشارکت سیاسی زنان جزو خواست‌های اولیه آنان نبود.

علیرغم این اعتراضات، یک سال بعد در ۱۴ مهر ۱۲۸۶ مجلس شورای ملی متمم قانون اساسی را تصویب و زنان را قانونا از حق انتخاب کردن و انتخاب شدن محروم کرد.یک سال بعد مجلس توسط محمدعلی شاه به توپ بسته شد و تا ۲۲ تیر ۱۲۸۸ هم بسته ماند.

دور دوم کاری مجلس اما باز هم نتیجه‌ای برای زنان نداشت. در سال ۱۲۸۹ قانون انتخابات تصویب شد. در این قانون اولین گروهی که از حق رای محروم شد زنان بودند و پس از آن کسانی که خارج از رشد طبیعی بودند.

زنان اما این بار هم کوتاه نیامدند؛ گروه‌هایی از زنان با مدافعان حق رای در انگلیس تماس‌هایی برقرار کردند و خواهان دخالت دولت انگلیس در این زمینه شدند هرچند با پاسخی ناامیدکننده از زنان انگلیسی روبرو شدند، چه آنان خود هنوز به این حق دست نیافته بودند.

در میان مردان هم بودند کسانی که بر این حق زنان لااقل آگاهی داشتند. تاریخ اما در این میان نام حاج محمدتقی وکیل الرعایا نماینده مردم همدان در مجلس شورای ملی را از همه پررنگ‌تر کرده است. او اولین مردی بود که از تریبون مجلس در دفاع از حق رای زنان سخن گفت.

نطق وکیل الرعایا در تاریخ ۱۲ مرداد ۱۲۹۰ شمسی در مجلس شورای ملی با مخالفت‌های زیادی روبرو شد. سید حسن مدرس یکی از سرسخت ترین این مخالفان بود. او طی نطقی در مجلس در پاسخ به سخنان وکیل‌الرعایا گفت: «خداوند قابلیت در اینها (زنان) قرار نداده است که لیاقت حق انتخاب را داشته باشند. در حقیقت نسوان در دین ما تحت قیمومیتند و ابدا حق انتخاب نخواهند داشت».

صدیقه دولت آبادی هم مجله "زبان زنان" را در سال ۱۲۹۹ تبدیل به تریبونی برای دفاع از حق رای زنان کرد.

دوران رضا شاه؛ دوران اصلاحات بدون حق رای

رضا شاه از زمان در دست گرفتن قدرت در سال ۱۲۹۹ حتی پیش از آن که بر مسند پادشاهی بنشیند، شروع به انجام اصلاحات ساختاری کرد. پس از رسمی شدن سلطنتش نیز که دیگر دستش بازتر شده بود، این اصلاحات را به حوزه زنان کشاند.

آزاد شدن ورود دختران به دانشگاه‌ها و موسسات آموزش عالی، آزادی ورود زنان به مراکز تفریحی بدون تبعیض، اصلاح قوانین مربوط به طلاق و ازدواج از جمله تعیین حداقل سن ازدواج برای دختران ۱۵ سال و برای پسران ۱۸ سال از جمله اصلاحات رضاشاه بود.

وی که در بیشتر این تغییرات، مصطفی کمال آتاتورک؛ رئیس‌جمهور وقت ترکیه را الگو قرار می‌داد، اعطای حق رای به زنان ترکیه در سال ۱۳۱۳ را نادیده گرفت و بی توجه از آن گذشت.

مصدق هم از پس مخالفان حق رای برنیامد

سال ۱۳۳۰ دولت دکتر محمد مصدق لایحه اصلاح قانون انتخابات را تقدیم مجلس کرد. در این لایحه زنان نیز حق رای داشتند. هم‌زمان حزب زنان ایران، کانون بانوان، تشکیلات زنان حزب توده و مهرانگیز منوچهریان تلاش‌های خود را برای به دست آوردن این حق شدت بخشیدند.

محمد مصدق مخالفان هم بیکار ننشستند؛ جمعیت فدائیان اسلام، شاخه مذهبی جبهه ملی و آیت‌الله کاشانی از جمله اولین مخالفان حق رای زنان در آن زمان بودند.

دی ماه ۱۳۳۱ آیت‌الله خمینی در مصاحبه‌ای با مجله ترقی رسما مخالفت خود را با دادن حق رای به زنان اعلام کرد.

کودتای ۲۸ مرداد؛ تضعیف نهادهای مردمی و تقویت نهادهای متکی به دربار

پس از کودتای ۲۸ مرداد و قلع و قمع نیروهای سیاسی و سلب اجازه فعالیت نهادهای مدنی، سازمانها و گروه‌هایی که نسبتی با دربار داشتند، راحت‌تر امکان فعالیت پیدا کردند.

نهادهای فعال زنان نیز کم کم جان دوباره گرفتند و نهادهای جدیدی نیز تاسیس شدند. در سال ۱۳۳۴ جمعیت راه نو توسط مهرانگیز دولتشاهی تاسیس شد و ۱۳۳۵ گروهی از زنان شامل فرخ رو پارسا، صفیه فیروز و چند تن دیگر شورای همکاری جمعیت بانوان ایران را تشکیل دادند.

از جمله اقدامات این شورا استقبال از شاه و ملکه ثریا در فرودگاه مهرآباد تهران زمان بازگشت از سفر به شوروی در سال ۱۳۳۶ با این پلاکارد بود: "تساوی حقوق زنان ایرانی را خواستاریم".

در سال ۱۳۳۶ چندین انجمن و نهاد دیگر به شورای همکاری جمعیت بانوان پیوسته و تلاششان را بر حق رای متمرکز کردند. نمایندگان این شورا در همین سال در ملاقاتی رسمی با محمدرضاشاه، فهرست ۱۱ بندی خواسته‌های خود را تسلیم او کردند که شامل اعطای حق رای به زنان در انتخابات مجلسین شورا و سنا نیز بود.

ملاقات چهره‌های سرشناس فعال در زمینه حقوق زنان که ظاهرا مرزبندی سیاسی نیز با دربار نداشتند با محمدرضاشاه، تاثیر خود را بر دربار گذاشت. یک سال بعد از این ملاقات بود که اشرف پهلوی خواهر شاه رسما وارد فعالیت‌های زنان شد.

۱۱ اسفند ۱۳۳۷ شورای عالی زنان ایران به ریاست اشرف پهلوی تشکیل شد هرچند این شورا فعالیت زیادی در زمینه حق رای نداشت.

تلاش‌های مهرانگیز منوچهریان، حقوقدان تا زمان تاسیس اتحادیه زنان حقوقدان در سال ۱۳۴۰ به صورت فردی برای حق رای بسیار چشمگیر بود. پس از تاسیس این اتحادیه نیز این تلاشها جنبه سازمانی پیدا کرد.

استفاده زنان از فرصت‌های انتخاباتی

سال ۱۳۳۹ انتخابات بیستمین دور مجلس شورای ملی بود و زمان یادآوری دوباره بی‌حقوقی زنان. جمعیت‌های مختلف زنان در بحبوحه کارزار انتخاباتی اعلامیه مشترکی منتشر کرده و در آن خواستار شرکت زنان در انتخابات شدند. ابوالقاسم فلسفی واعظ معروف تهران و آیت‌الله بروجردی، مرجع تقلید از مخالفان سرسخت شرکت زنان در انتخابات بودند. در نهایت نیز انتخابات بدون حضور زنان برگزار شد.
این انتخابات اما به دلیل مخدوش بودن و اعتراضات گسترده مردمی ابطال و ۱۹ آذر ۱۳۳۹ دستور تجدید انتخابات دوره بیستم مجلس شورای ملی در تهران و شهرستان‌ها صادر شد. برگزاری مجدد انتخابات، فرصت دوباره‌ای به زنان داد تا خواست خود را مطرح کنند.

تحصن زنان مقابل مجلس سنا بزرگترین اعتراض زنان بود. در این تظاهرات، زنان تونلی مقابل مجلس سنا درست کرده بودند به طوری که هر سناتوری که می‌خواست وارد مجلس شود باید از میان زنان و پلاکاردهای آنان عبور می‌کرد.

در پایان این تحصن نیز زنان با رئیس سنا دیدار و خواسته خود را بیان کردند. صدرالاشراف رئیس وقت سنا در پایان این دیدار گفت: «شرکت خانم‌ها در فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی منع شرعی ندارد ولی باید مقتضیاتی وجود داشته باشد که فعلا وجود ندارد».
 
محمدرضا پهلوی این دیدار هم نتیجه نداد و دور دوم انتخابات مجلس نیز بی حضور زنان در بهمن ماه ۱۳۳۹برگزار شد. اما چند ماه بعد انتخابات شورای شهرها بود و بهترین فرصت برای زنان چرا که شرکت زنان در انتخابات شوراها منع قانونی نداشت و در متن قانون آمده بود که تنها محرومین از حقوق اجتماعی حق شرکت در این انتخابات را ندارند. ولی این ترفند هم نتیجه نداد.

فرمان شش ماده‌ای شاه؛ آخرین پله برای رسیدن به حق رای

سال ۱۳۴۱ و نخست وزیری اسدالله علم برای فعالان حق رای زنان یک فرصت بود. علم در اولین اقدام خود پس از رسیدن به قدرت، تصویب‌نامه انتخابات انجمن‌های ایالتی و ولایتی را تقدیم مجلس کرد. در این تصویب‌‌نامه نه تنها به زنان حق شرکت در انتخابات داده شده بود بلکه زنان اجازه داشتند برای انتخابات انجمن‌های ایالتی و ولایتی نامزد نیز بشوند.
این تصویب‌نامه اما با مخالفت علما و در راس آنها آیت‌الله خمینی روبرو شد. وی بازاریان و حوزه‌های علمیه را به اعتصاب علیه این مصوبه فرا خواند و در نهایت دولت علم مجبور به پس گرفتن آن شد.

انجمن‌های زنان در اعتراض به پس گرفتن این لایحه روز ۱۷ دی سال ۱۳۴۱ به جای آنکه به رسم هرساله به مقبره رضاشاه بروند، مقابل کاخ نخست‌وزیری تحصن کرده و با علم دیدار کردند.

دو روز پس از این دیدار، محمدرضا شاه فرمان شش ماده‌ای خود را با نام "انقلاب سفید شاه و ملت" صادر کرد. بند پنجم این فرمان، لایحه اصلاح قانون انتخابات بود. روز ششم بهمن به عنوان روز برگزاری رفراندوم برای اجرا یا عدم اجرای این فرمان اعلام شد اما دولت تا یک روز قبل از آن هیچ اعلان رسمی‌ای مبنی بر اجازه زنان برای شرکت در این رفراندوم نکرد.

تیزهوشی زنان اما این بار نتیجه بخش بود. نماینده اتحادیه زنان حقوقدان به ریاست مهرانگیز منوچهریان، شب قبل از رفراندوم به دیدار ارسنجانی وزیر کشاورزی وقت و مسئول اجرای اصلاحات ارضی که اصل اول رفراندوم بود، رفت و از او درباره شرکت زنان در رفراندوم پرسید. وی در پاسخ گفته بود من هیچ اشکالی نمی بینم که خانمها در رفراندوم شرکت کنند.

بدین ترتیب زنان برای اولین بار در ۶ بهمن ۱۳۴۱ در رفراندوم انقلاب سفید شرکت کردند. ۱۲ اسفند ۱۳۴۱ دولت رسما اعلام کرد که ماده ۱۳ قانون انتخابات که مانع شرکت زنان بود و نیز واژه مرد از ماده‌های ۶ و ۹ که مربوط به شرایط نامزدها بود حذف شده است.

بدین ترتیب زنان در ۲۱ شهریور ۱۳۴۲ در انتخابات مجلس شورای ملی به عنوان انتخاب کننده و انتخاب شونده شرکت کرده و ۶ زن نیز به مجلس راه یافتند اما در مجلس سنا که نیمی از نمایندگان آن انتخابی بودند، هیچ زنی امکان حضور پیدا نکرد. محمدرضا شاه دو زن را به عنوان نمایندگان انتصابی سنا معرفی کرد.

حق رای زنان جزو معدود حقوقی بود که با وقوع انقلاب اسلامی از زنان باز پس گرفته نشد؛ هرچند این حق جز در برخی سال‌های محدود، نتوانست منجر به افزایش چشمگیر و فعال مشارکت سیاسی زنان در طی سالهای پس از انقلاب شود.

برگرفته از فیسبوک نیک جعفر زاده 

سه‌شنبه، اسفند ۰۵، ۱۳۹۹

کتاب ستاره جاویدان

کتاب ستاره جاویدان کتابی است که شما را متحول میکند. خیلی کتاب خوبی است پیشنهاد میکنم که دانلود کنید و درس بگیرد از گذشته.
این کتاب به زندگانی لطفعلی و زندیه و جنایات قاجاریان و درس هایی که از لطفعلی میتوان گرفت را به ما آموزش میدهد.

شنبه، بهمن ۱۸، ۱۳۹۹

اسطوره ها و افسانه ها - توران‌


توران‌ بر طبق‌ داستانهای‌ ملی ايران‌ نام‌ بخشی‌ از قلمرو پادشاهی‌ ‌فريدون شاه‌ بوده‌ است‌ كه‌ فريدون‌ به‌ پسر ميانی خود تور واگذار كرد و به‌ نام‌ او توران‌ خوانده‌ شد. به‌ روايت‌ شاهنامه‌ توران‌ سرزمين‌ تركان‌ و چينيان‌ بود كه‌ بوسيله‌ رود جيحون‌ از ايران‌ جدا می‌شد. جنگهای‌ ايرانيان‌ و تورانيان‌ از زمان‌ منوچهر آغاز شد. وی‌ تور را به‌ قتل‌ رساند و جنگهايی طولانی‌ بين‌ دو كشور آغاز شد كه‌ بخش‌ مهمی‌ از داستانهای‌ ملی و حماسی ايران‌ را تشكيل‌ می‌دهد.
در اوستا كلمه‌ تور به‌ صورت‌ تورا TURA و كشور توران‌ توری‌ يانا آمده‌ است‌. محل‌ قوم‌ تور در اوستا در حوالی‌ گنگ‌ دژ ياد شده‌ كه‌ ظاهرا در حوالی‌ خوارزم‌ و در ماوراءالنهر بوده‌ است‌. آنچه‌ كه‌ مسلم‌ است‌ تورانيان‌ قديم‌ كه‌ در عصر اوستايي‌ می زيسته‌اند ترك‌ نبودند ولی‌ چون‌ ايرانيان‌ همواره‌ از سوي‌ اين‌ هم‌ نژادان‌ سكايی الاصل‌ و آريانژاد خود در عذاب‌ و مشكل‌ بودند و خاطره‌ حملات‌ تورانيها در اذهان‌ آنها باقی‌ مانده‌ بود بعدها اقوام‌ ترك‌ نژادی‌ را كه‌ در دوره‌ ساسانيان‌ به‌ ايران‌ حمله‌ كردند تورانی خواندند و نام‌ ترك‌ را به‌ توراني‌های‌ قديم‌ نيز اطلاق‌ كردند
.
نويسندگان‌ مسلمان‌ ايرانی‌ و عرب‌ نيز معمولا به‌ ماوراءالنهر و سرزمين‌ بين‌ سيحون‌ و جيحون‌ توران‌ زمين‌ می گفته‌اند. بزرگترين‌ شاه‌ تورانی‌ پس‌ از تور، پشنگ‌ و پس‌ از آن‌ ‌افراسياب بوده‌ است‌.ارجاسب‌ ديگر پادشاه‌ قدرتمند توران‌ زمين‌ بود كه‌ او را از قبيله‌ هونها دانسته‌اند. پشنگ‌، افراسياب‌،گرسيوز، ارجاسب‌ و پسران‌ ويسه‌ از دشمنان‌ ايران‌ بودند كه‌ صدها سال‌ با پهلوانان‌ ايران‌ جنگيدند وبسياری‌ از سپاهيان‌ ايران‌ را به‌ قتل‌ رساندند. در بين‌ تورانيان‌ البته‌ دلاورانی‌ نيز بودند كه‌ مخالف‌ جنگ‌ و ستيز با همسايه‌ خود بودند و از جمله‌ اغريرث‌ دلير خواهان‌ پايان‌ تخاصمات‌ و دشمني‌ها بين‌ ايران‌ و توران‌ زمين‌ بود. وی كه‌ برادر افراسياب‌ بود در جنگ‌ افراسياب‌ با نوذر بعضی از اسرای‌ ايرانی را آزاد كرد و به‌ جرم‌ دل‌ داشتن‌ به‌ ايرانيان‌ بدست‌ برادرش‌ به‌ قتل‌ رسيد. پيران‌ پسر ويسه‌ نيز دلاوری خردمند و مهربان‌ و در عين‌ حال‌ فرمانبردار و مطيع‌ و وطن‌ دوست‌ بود و نسبت‌ به‌ ‌سياوش و فرزند او كيخسرو مهری فراوان‌ داشت‌. وی‌ نيز سرانجام‌ بدست‌ گودرز گوشوارگان‌ يكی‌ از پهلوانان‌ بزرگ‌ ايران‌ به‌ قتل‌ رسيد
.
تورانيان‌ در مجموع‌ بزرگترين‌ دشمنان‌ ايران‌ (پس‌ از ديوان‌) بودند و مهمترين‌ جنگهای‌ پهلوانی‌ ايرانيان‌ با اين‌ قوم‌ صورت‌ گرفته‌ است‌. شديدترين‌ جنگهای ايران‌ و توران‌ در زمان‌ ‌كيكاوس بود و ‌رستم پهلوان‌ نامدار ايرانی‌ شكستهای‌ سختی بر تورانيان‌ وارد آورد
.
داستان‌ جنگهای‌ دو كشور و پادشاهان‌ تورانی از زيباترين‌ داستانهای ملی ايران‌ است‌ كه‌ مورد تجزيه‌ و تحليل‌ نويسندگان‌ و محققان‌ بزرگ‌ قرار گرفته‌ است‌. اين‌ داستانها بخشی از فرهنگ‌ جدا نشدنی‌ مردم‌ ايران‌ است‌ و سرگذشت‌ پادشاهان‌ اين‌ قوم‌ هنوز سينه‌ به‌ سينه‌ از پدران‌ به‌ پسران‌ منتقل‌ مي‌شود
.
منابع‌
:
۱ ـ اسلامی ندوشن‌، محمدعلی‌: سر و سايه‌ فكن‌، تهران‌، انجمن‌ خوشنويسان‌ ايران‌، ۱۳۶۹
.
۲ ـ فردوسی، ابوالقاسم‌: شاهنامه‌، تهران‌، نشر قطره‌، ۱۳۷۶
.
۳ ـ مشكور، محمد جواد: ايران‌ در عهد باستان‌، تهران‌، اشرفی‌، ۱۳۶۳
.
۴ ـ لسترنج‌، گامی: جغرافيای‌ تاريخی‌ سرزمينهای‌ خلافت‌ شرقی‌، تهران‌، علمی و فرهنگی‌،۱۳۶۴.

جمعه، بهمن ۱۰، ۱۳۹۹

“من ..... تو ...... او”

من به مدرسه ميرفتم تا درس بخوانم ...
تو به مدرسه ميرفتی به تو گفته بودند بايد دكتر شوی ...
او هم به مدرسه ميرفت اما نمی دانست چرا ؟!
 
من پول تو جيبی ام را هفتگی از پدرم ميگرفتم ...
تو پول تو جيبی نمی گرفتی هميشه پول در خانه ی شما دم دست بود ...
او هر روز بعد از مدزسه كنار خيابان آدامس ميفروخت !

معلم گفته بود انشا بنويسيد و موضوع اين بود : علم بهتر است يا ثروت ؟!
 
من نوشته بودم علم بهتر است
مادرم می گفت با علم می توان به ثروت رسيد

تو نوشته بودی علم بهتر است
شايد پدرت گفته بود تو از ثروت بی نيازی

او اما انشا ننوشته بود برگه ی او سفيد بود
خودكارش روز قبل تمام شده بود ...
 
معلم آن روز او را تنبيه كرد
بقيه بچه ها به او خنديدند
آن روز او برای تمام نداشته هايش گريه كرد
هيچ كس نفهميد كه او چقدر احساس حقارت كرد
خوب معلم نمی دانست او پول خريد يك خودكار را نداشته
شايد معلم هم نمی دانست ثروت وعلم
گاهی به هم گره می خورند
گاهی نمی شود بی ثروت از علم چيزی نوشت ...
 
من در خانه ای بزرگ می شدم كه بهار توی حياطش بوی پيچ امين الدوله می آمد
تو در خانه ای بزرگ می شدی كه شب ها در آن بوی دسته گل هايی می پيچيد كه پدرت برای مادرت می خريد ...
او اما در خانه ای بزرگ می شد كه در و ديوارش بوی سيگار و ترياكی را می داد كه پدرش می كشيد
 
سال های آخر دبيرستان بود بايد آماده می شديم برای ساختن آينده
 
من بايد بيشتر درس می خواندم دنبال كلاس های تقويتی بودم ...
تو تحصيل در دانشگا های خارج از كشور برايت آينده ی بهتری را رقم می زد ...
او اما نه انگيزه داشت نه پول درس را رها كرد دنبال كار می گشت ...
 
روزنا مه چاپ شده بود هر كس دنبال چيزی در روزنامه می گشت
 
من رفتم روزنامه بخرم كه اسمم را در صفحه ی قبولی های كنكور جستجو كنم ...
تو رفتی روزنامه بخری تا دنبال آگهی اعزام دانشجو به خارج از كشور بگردی ...
او اما نامش در روزنامه بود روز قبل در يك نزاع خيابانی كسی را كشته بود !!!
 
من آن روز خوشحال تر از آن بودم كه بخواهم به اين فكر كنم كه كسی ، كسی را كشته است
تو آن روز هم مثل هميشه بعد از ديدن عكس های روزنامه آن را به به كناری انداختی
او اما آنجا بود در بين صفحات روزنامه :
برای اولين بار بود در زندگی اش كه اين همه به او توجه شده بود !!!!
 
چند سال گذشت وقت گرفتن نتايج بود
 
من منتظر گرفتن مدارك دانشگاهی ام بودم
تو می خواستی با مدرك پزشكی ات برگردی همان آرزوی ديرينه ی پدرت
او اما هر روز منتظر شنيدن صدور حكم اعدامش بود
 
وقت قضاوت بود ، جامعه ی ما هميشه قضاوت می كند
 
من خوشحال بودم كه كه مرا تحسين می كنند
تو به خود مي باليدی كه جامعه ات به تو افتخار می كند
او شرمسار بود كه سرزنش و نفرينش می كنند
 
زندگی ادامه دارد ، هيچ وقت پايان نمی گيرد
 
من موفقم : من ميگويم نتيجه ی تلاش خودم است!!!
تو خيلی موفقی : تو ميگويی نتيجه ی پشت كار خودت است!!!
او اما زير مشتی خاك است : مردم گفتند مقصر خودش است !!!!
 
من , تو , او
هيچگاه در كنار هم نبوديم
هيچگاه يكديگر را نشناختيم
اما من و تو اگر به جای او بوديم آخر داستان چگونه بود...؟

چهارشنبه، دی ۲۴، ۱۳۹۹

کارهای امیرکبیر برای پیشگیری از باجگیری و تبهکاری در کشور

امیر برای مبارزه با فساد از دو راه اقدام کرد، یکی این بود که امیر می دانست که بهترین راه مبارزه با فساد بهبود بخشیدن و تعدیل زندگی مادی مردم است. بنابراین سعی کلی و عمومی امیر آن بود که سطح زندگی مردم بالا بیاید و از برکت بی نیازی و تامین احتیاجات اولیه کسی در مقام دزدی و سوء استفاده برنیاید و در مرحله دوم امیر که خود مردی پاکدامن و شریف بود کلیه عناصر فاسد و رشوه گیر را مورد بازخواست و تعقیب شدید قرار داد.
 
واتسون در وصف او می نویسد:
«میرزا تقی خان بر آن شد که نیکبختی مادی مردم را فراهم کند و تمایلات نکوهیده آنان را مهار گرداند. این وزیر هدفی از آن هم عالیتر داشت. هر آینه تدابیرش استمرار می یافت، در اخلاق و کردار ایرانیان تغییری اساسی و ریشه دار، تحقق می پذیرفت. ))
 
رشوه خواری به مفهوم کلی شامل پیشکش، مداخلی، سیورسات و جعاله می گردید. وزیران و بزرگان قوم پیشکش لشکریان سیورسات می بردند و جماعتی کلاه شرعی بر سرش نهاده، جعاله اش می گفتند. مجموع آنها به یک نقطه می رسید که دزدی طیفه حاکم باشد از جیب مردم و زیان آن بیش از همه گریبان طبقه رعیت و کسبه و افراد خرده پا را می گرفت.
 
در این باره واتسون حرفی دارد که به خواندن می ارزد:
از مجموع خصیصه هائی که در خوی ایرانیان نمو یافته بعد از غرور توخالی زیادی که دارند، شوق دائمی آنان است به سودجویی نامشروع، لفظ «مداخلی» که معادل آن را در فرهنگ انگلیسی نمیتوان یافت به گوش ایرانیان بس دلپذیر است. و لطف آن را کمتر اروپائی درمییابد. مداخل اطلاق می شود، به هر چه که می توان به رشوه و فریب و زورستانی و از هر راه نادرست دیگری بدست آورد و آنچه مردم ایران به دنبالش می روند، همان مداخل است نه مواجب. مواجب سرراست میدان تجلی استعداد های ایرانی نیست. آن استعدادهای فراوان در ریاکاری و تقلب و اجحاف و تملق گوئی و فروتنی چاپلوسانه ظهور دارند. از این رو، شغلی که فقط حقوق خوبی داشته باشد و مجال مداخل را ندهد، حرفه ای است بی مقدار.»

به دنبال آن همت امیر را در برانداختن رشوه خواری می ستاید:
امیرنظام بکلی، فوق آن بود که کسی بتواند او را به رشوه بفریبد. مصمم گشت آن نظام رشوه خواری را که از ۶ جهت احاطه اش کرده بود براندازد.
باز می نویسد:
«در نظر ایرانیان فوق العاده ترین و شگفت انگیزترین خصوصیت اخلاقی امیر همان فسادناپذیری مطلق وی بود.»... وسواس او در درستی به حدی بود که از هدیه و ارمغان هم بدش می آمد و رسم مژدگانی و انعام دادن را هم منسوخ ساخت... امیر با دو حربهٔ کاری به پیکار برخاست، یکی با درستی و پاکدامنی خود که قانون اعدام رشوه خواری را نهاد. و دیگر با سیاست سختی که به قانونش نیروی اجرائی بخشید.
اساساً نظم میرزا تقی خانی آفریده همین دو عامل بود. یعنی وضع قانون و ضمانت اجرای آن، به تعبیر آن زمان پایه کار را بر «عدالت و سیاست» گذارد. اما پیش از آن... این قاعده را جاری ساخت که مواجب دیوانی و سپاهی بی کم و کاست سر هر ماه برسد. به این معنی پی برده بود که فقر از عناصر فلسفه «مداخلی» و یکی از انگیزه های نادرستی است. سرباز نیمه گرسنه و دیوانی مواجب نرسیده قانون چرا بشناسد؟ اما چون مواجبها به موقع پرداخت شد، رشوه گیری و به زورستانی دیگر موجه نمی توانست بشمار آید. پس به دنبال آن فرمان دولت به حکام ولایات و مباشران مالیه و سرکردگان لشکر صادر گشت که آئین رشوه و سیورسات در مملکت منسوخ است... حتی ملای رشوه خواری را از کسوت روحانی بيرون کرده و کلاه بر سرش گذاشتند...
 
 
پالمرستون به وزیر مختار خود دستور داد: «مراتب تهنیت مرا در برانداختن آثین سیورسات به اطلاع امیرنظام برسانید. این اصلاح خردمندانه و عادلانه خدمتی به تنظيمات دولتی ایران خواهد بود. امیر برای بیداری و آگاهی مردم از قوانین و مقررات دولتی مسائل و وقایع مهم را در روزنامه وقایع اتفاقیه منعکس می نمود تا خلق بدانند که نابکار به کیفر می رسد. و درستکار پاداش مییابد.
«این نظم تازه میرزا تقی خان در ابطال قانون مداخلی و سیور اسات پس از عزلش از صدارت مایه ایراد گشت در انتقاد از سیاست امیر در روزنامه نوشتند:
«از حق نوکر دولت کم می کرد و بر طریق بدعت بر رعیت می افزود...».
 
امیرکبیر سعی میکرد که دیوانیان و کارمندان دولت را به پاکدامنی و وظیفه شناسی آشنا و مانوس سازد. او مانند هاسمن (Hausman) دانشمند و شاعر انگلیسی معتقد بود که «صحت عمل)) وظيفه است نه فضيلت.
امیرکبیر نه تنها با رشوه خواری بلکه با انعام گرفتن و انعام دادن نیز مخالف بود. بطوریکه آقای مهندس عبدالرزاقخان از قول مرحوم جعفر قلی خان نیرالملک پسر مرحوم رضا قلیخان هدایت نقل می کند مابین امیرکبیر و مرحوم هدایت به علت ماموریتی که امیرکبیر در اوان صدارت خود به هدایت داد و او از قبول آن استنکاف کرده بود صفائی وجود نداشت. بهمین علت مرحوم هدایت مدتها خانه نشین بود و به سختی و پریشانی روزگار می گذاشت... روزی صبح نوکر او گفت که برای تهیه خوراکی امروز پولی در دست ندارد و نمی داند که از چه محل مخارج روزانه را تامین کند.

مرحوم هدایت به او میگوید که این سرغلیون نقره را به بازار ببر و بفروش و با آن ترتیب حوایج شام و نهار را بده... هدایت در همان حین که در تحیر و پریشانی غرقه بود مطلع می شود که ماموری از جانب امیرکبیر به احضار او آمده است. هدایت بشتاب و با اضطراب تمام خود را به حضور امیرکبیر می رساند و امیر را در اطاقی نشسته به غلیون کشیدن مشغول می بیند همینکه چشم امیر به هدایت می افتد او را به نشستن تکلیف می کند.
مرحوم هدایت نقل کرده بود که از این تکلیف امیر فهمیدم که او برخلاف تصور با من بر سر رضاست... بعد از لحظه ای امیر به من گفت که آیا برای ماموریتی به خوارزم حاضر هستی یا نه ؟ با تامل گفتم آری. گفت پس برو و تهیه سفر خود را ببین وقتی که دستور سفر می رسد به خارج شهر نقل مکان کن... آشفته و نگران به جانب خانه آمدم. همینکه به منزل رسیدم دو نفر مأمور را دیدم که هریک دو کیسه سر به مهر زیر دو بغل به خانه من رسیده اند و می گویند این مال را که جمع آن دو هزار تومان اشرفی است امیر برای تهیه اسباب سفر و مخارج راه شما فرستاده است و از من مطالبه رسید کردند. رسید را نوشتم و دادم ولی هر قدر خواستم که از آن پول چیزی به ایشان انعام دهم، قبول نکردند و گفتند که اگر امیر بفهمد پوست از سر ما خواهد کند. گفتم در اینجا کسی نیست که به امیر خبر دهد گفتند که این دیوارها به امیر خبر خواهند برد. انعام را نگرفته و با رسید رفتند. عین همین تقریر را با کمی اختلاف آقای حاج مخبرالسلطنه از قول مرحوم والد خود برای آقای دکتر غنی نقل کرده اند.
 

دادن رشوه و پیشکش در ایران تا قبل از مشروطیت عملی عادی و معمولی بود و حتی مردان پاکدامن و صدیقی چون امیر نظام گروسی از دادن پیشکش و تعارف و گرفتن هدیه و تعارف خودداری نمی کردند چنانکه امیرنظام ضمن نامه ای به ولیعهد می نویسد:
«... با کمال شرمساری یک راس اسب عربی و پانصد تومان وجه تصدق تقدیم نموده، استدعا می نمایم که به قبول این پیشکش ناقابل چاکر خود را قرین مفاخرت فرمایید.زیاده جسارتست. »
 
کنت دوگوبینو که در زمان ناصرالدین شاه به ایران آمده است ضمن نامه مورخه ۲۰/ سپتامبر /۱۸۵۸ که خطاب به دوست خود توکویل نوشته به خوبی نشان می دهد که ایرانیان (مخصوصاً زمامداران آنها) چگونه از حقایق و واقعیات با خود فریبی و دروغگویی فرار می کنند. گوبینو مینویسد که در روز عید نوروز در حالیکه تمام رجال و شخصیتهای مملکتی به سلام آمده اند «... یک مذاکره خصوصی بین شاه و نخست وزیر که نماینده ملت است آغاز می گردد. شاه سؤال می کند که اوضاع و احوال چطور است؟ البته نخست وزیر جواب می گوید:
همه چیز به نحوی که بهتر از آن ممکن نیست، جریان دارد.
شاه می گوید معهذا ما شنیده ایم که در سال اخیر، وبا باعث مرگ بسیاری از مردم شده است. وزیر جواب می دهد: اغراق گفته اند. به برکت بخت و اقبال شاه بیماری تلفات مختصری داشته است. بالاخره شاه سؤال می کند وضع آذوقه چطور است؟ آیا نرخها ارزان و مناسب است ؟
وزیر در جواب می گوید: به برکت اقبال شاه وضع بهتر از این نمی شود...».
 
تاریخ اجتماعی ایران – مرتضی راوندی

چهارشنبه، دی ۰۳، ۱۳۹۹

علت آغاز جنگ جهانی اول


دو گلوله‌ای که جهان را دگرگون کرد

صد سال پیش دو گلوله‌‌ای که از سلاح یک جوان ملی‌گرای صرب شلیک شد، به زندگی ولیعهد پادشاهی اتریش- مجارستان و همسرش پایان داد. این ترور بهانه‌ای به دست کشورهای متخاصم اروپایی داد تا علیه یک‌دیگر وارد جنگ شوند.

فرانتس فردیناند، ولیعهد پادشاهی اتریش مجارستان و گاوریلو پرنسیپ، عضو جنبش ملی جوانان بوسنی
 
گاوریلو پرنسیپ، جوان ۱۹ ساله‌ای که این دو گلوله را از نزدیک به سوی فرانتس فردیناند، ولیعهد پادشاهی اتریش -مجارستان و همسرش، صوفی فون هوهنبرگ شلیک کرد، به گروه ۷ نفره‌ی "جنبش ملی جوانان بوسنی" تعلق داشت. اعضای این گروه همگی از ۱۷ تا ۲۰ ساله بودند. "جنبش ملی جوانان بوسنی"، امپراتوری هابسبورگ را "اشغال‌گر" می‌نامید. افراد فعال این جنبش درست در روزی که فرانتس فردیناند و همسرش پس از بازدید از یک رژه‌ی نظامی در وین، به ساریوو سفر کردند تا وابستگی این استان جنوبی به امپراتوری خود را نیز به نمایش بگذارند، آنان را به قتل رساندند.
 
چگونگی ماجرا
 
رییس دربار فردینالد، این خبر فاجعه‌بار را در روز ۲۸ ژوئن ۱۹۱۴ این‌گونه به فرزندان آنان رساند: «با کمال تاسف به اطلاع شما می‌رسانم که امروز هر دو مقام معظم سلطنتی به دست قاتلی ناجوانمرد در سارایوو کشته‌ شدند
فرانتس فردیناند

آنتون اشتاین‌باخ، افسر محافظ فرانتس فردیناند که هنگام ترور این زوج در نزدیکی آنان بود، چند ساعت بعد ماجرا را به مامور بازپرسی کل صربستان این گونه گزارش می‌دهد: «من اول صدای یک تیر را شنیدم و بعد دومین تیر در رفت. بعد دیدم که گلوله به شاهرگ همایونی خورد و ایشان افتاد. همسرشان هم که نشسته بود، تیر خورد و درگذشت
چند روز پس از این ترور، برای فردیناند و همسرش سه بار مراسم ‌خاکسپاری برگزار شد. نخستین آن در شهر بندری تریسته در شمال شرقی ایتالیا بود. آخرین مراسم تدفین در قلعه‌ی آرشتتن در غرب وین پایتخت اتریش برپا شد. آرامگاه این دو در این قلعه واقع است.
ماجراهای پشت‌پرده
اعضای "جنبش ملی جوانان بوسنی" و گاوریلو پرنسیپ که تابعیت اتریش را داشت، تنها "دشمنان" خانواده‌ی سلطنتی اتریش مجارستان نبودند و از انجام این عملیات تروریستی سود نمی‌بردند. دراگوتین دیمیریوویچ، رییس اداره‌ی اطلاعات و امنیت صربستان که از پشتیبانی روس‌ها در سن‌پترزبورگ نیز برخوردار بود، در این میان نقش تعیین‌کننده‌ای به عهده داشت.
صوفی نوزتیتس ـ رینک، دختر این زوج سلطنتی معتقد بود که نبرد قدرت میان کشورهای آن دوران و منافع اقتصادی ـ سیاسی هر یک از آن‌ها،عوامل اصلی آغاز جنگ بودند. او در سال ۱۹۸۴ هنگامی که ۸۴ سال داشت، در باره‌ی طرح‌های سیاسی فرانتس فردیناند که با اهداف رهبران کشورهای دیگر اروپایی هماهنگ نبود، گفته است: «او علاقه داشت که مسایل ملی پیشرفت کنند و می‌خواست که سرزمین‌های زیادی را از قلمرو پادشاهی خود جدا کند تا هر کشوری راضی باشد. ولی زبان اصلی و رسمی همان آلمانی باقی بماند.... به نظر من او می‌دانست که چه چیزی در انتظارش است
روایت تاریخی ترور
امروزه کمتر تاریخ‌دانی است که بر علت‌های اصلی جنگ جهانی اول مُهر تایید نکوبد: رقابت اتریش و روسیه در شبه‌جزیره‌ی بالکان، اختلاف میان فرانسه و آلمان بر سر آلزاس و لرن که از سال ۱۸۷۰ آغاز شده بود و رقابت اقتصادی و دریایی میان آلمان و بریتانیای کبیر. بهانه‌ی آغاز جنگ ولی، دو گلوله‌ای بود که گاوریلو پرنسیپ شلیک کرد.
پس از قتل فرانتس فردیناند و همسرش، دولت اتریش صربستان را متهم به دخالت در این ترور کرد و از مقامات آن خواست با حضور نمایندگان این کشور تحقیقات گسترده‌ای را آغاز کند. دولت صربستان به خواست بازپرسی‌ از پرنسیپ و هم‌راهانش و محاکمه‌ی آنان تن در داد، ولی از پذیرش شرط حضور نمایندگان اتریش سرباز زد.
این امر سبب شد که دولت اتریش به صربستان اعلان جنگ داد و روسیه به حمایت از این کشور بسیج عمومی را آغاز کرد. در نتیجه آلمان به حمایت از اتریش برخاست، به روسیه و فرانسه اعلام جنگ داد و بلافاصله نیروهای خود را راهی بلژیک ساخت. این اقدام به معنای حمله به یک کشور بی‌طرف ارزیابی شد و در پی آن بریتانیای کبیر نیز از در جنگ با آلمان و متحدانش در آمد.
شادی مر‌گبار مردم
با اعلام آغاز جنگ در ماه اوت ۱۹۱۴، میلیون‌ها تن از مردم کشورهای مختلف به خیابان‌ها ریختند و از سر شادمانی به رقص و پایکوبی پرداختند. رهبران این کشورها تا ساعت ۱۱ صبح روز ۱۱ نوامبر ۱۹۱۸، هنگامی که جنگ در جبهه‌ی غرب پایان گرفت، بی‌وقفه نسلی را با پشتیبانی کامل مردم قربانی بازی‌های قدرت‌طلبانه‌ی خود ساختند.
جنگ جهانی اول ,سربازان برای اعزام به میدان‌های نبرد ساعت‌ها داوطلبانه در صف‌های نام‌نویسی می‌ایستادند.

پشتیبانی کامل مردم قربانی بازی‌های قدرت‌طلبانه‌ی خود ساختند.
این نسل، در ابتدا برای اعزام به میدان‌های نبرد ساعت‌ها داوطلبانه در صف‌های نام‌نویسی می‌ایستاد. ولی پس از تجربه‌ی صحنه‌های دهشتناک خون و خون‌ریزی و پیامدهای ویران‌گر آن سرخورده شد و علیه ادامه‌ی آن به تظاهرات پرداخت. در تاریخ آمده است که حدود ۱۰ میلیون سرباز در این جنگ بی‌ثمر کشته و بیش از ۲۱ میلیون تن زخمی شدند.
متهمان ترور فرانتس فردیناند و همسرش سرانجام در اکتبر ۱۹۱۴ از سوی دادگاهی در صربستان به حبس‌های طولانی‌مدت و سنگین محکوم شدند. واسو کوبریلوویچ که در آن زمان ۱۸ سال بیشتر نداشت از جمله‌ی این متهمان بود که به ۱۶ سال زندان با اعمال شاقه محکوم شد. او در زمان تیتو (۱۸۹۲ - ۱۹۸۰) رییس جمهور یوگسلاوی و رهبر "اتحادیه‌ی کمونیست‌های یوگسلاوی"، به مقام وزارت رسید و ۵ سال خدمت کرد.