دوشنبه، مرداد ۲۷، ۱۳۹۹

فریدون فرخزاد مردی از دیــــار عشـق


مردی از دیــــار عشـق که از زمان خود به مراتب جلوتر بود!

فریدون فرخزاد (۱۵ مهر ۱۳۱۷ در تهران - ۱۶ مرداد ۱۳۷۱ در بن آلمان) شاعر، برنامه‌ساز رادیو و تلویزیون، خواننده، مجری تلویزیونی و رادیویی، ترانه‌سرا، آهنگساز، بازیگر و فعال سیاسی ایرانی معترض به حکومت جمهوری اسلامی ایران بود که با سلاخی‌شدن به قتل رسید. قتل او توسط نیروهای امنیتی دولت جمهوری اسلامی ایران صورت گرفت.

سه‌شنبه، مرداد ۱۴، ۱۳۹۹

سگ و مسجد!


مولانا شرف الدین دامغانی از کنار مسجدی می گذشت.

خادم مسجد سگی را کتک می زد و در را بسته بود که سگ فرار نکند.

مولانا در مسجد را باز کرد و سگ گریخت.

خادم مسجد با مولانا دعوا کرد.

مولانا گفت: ای یار! سگ را ببخش چون عقل ندارد. از بی عقلی است که به مسجد در آمده وگرنه ما که عقل داریم ، آیا هرگز ما را در مسجد دیده ای؟!

"عبید زاکانی

یکشنبه، مرداد ۰۵، ۱۳۹۹

خاطره ای از پروفسور حسابی


یکی از دانشجویان پروفسور حسابی به ایشان گفت : شما سه ترم است که مرا از این درس می اندازید. من که نمی خواهم موشک هوا کنم . می خواهم در روستایمان معلم شوم .
پروفسور جواب داد : تو اگر نخواهی موشک هواکنی و فقط بخواهی معلم شوی قبول ، ولی تو نمی توانی به من تضمین بدهی که یکی از شاگردان تو در روستا ، نخواهد موشک هوا کند.

شنبه، تیر ۲۸، ۱۳۹۹

نظامی‌گری یا میلیتاریسم چه نوع ایدئولوژی است ؟


نظامی‌گری یا میلیتاریسم یک ایدئولوژی است که معتقد است توان ارتشی سرچشمه و منبع همه امنیت‌هاست. نظامی‌گری در ملایم‌ترین شکل خود به این گزاره باور دارد که «آشتی از راه توانمندی نظامی» میسر می‌شود و آمادگی نظامی بهترین یا تنها راه دستیابی به صلح است.
یکی از راه‌های اندازه‌گیری نظامی‌گری، درصد درآمد سرانه هزینه‌شدهٔ کشورها در زمینه نظامی است. در سال ۲۰۰۱ کره شمالی بالاترین درصد هزینه نظامی یعنی ۳۱٫۳٪ از درآمد سرانه خود را داشت. پس از آن آنگولا با ۲۲٪ در سال ۱۹۹۹)، اریتره با (۱۹٫۸٪ در سال ۲۰۰۱)، عربستان سعودی با (۱۳٪ در سال ۲۰۰۰)، اتیوپی (۱۲٫۶٪ در سال ۲۰۰۱)، عمان (۱۲٫۲٪ در سال ۲۰۰۲)، قطر (۱۰٪ در سال ۲۰۰۰ - ۲۰۰۱)، اسرائیل (۸٫۷۵٪ در سال ۲۰۰۲)، اردن (۸٫۶٪ در سال ۲۰۰۱) و مالدیو (۸٫۶٪ در سال ۲۰۰۱) قرار داشتند.

یکشنبه، تیر ۱۵، ۱۳۹۹

کودکان آنگونه زندگی میکنند که آموخته اند


اگر کودکی با انتقاد زندگی کند       می آموزد که محکوم کند
اگر کودکی با عنادودشمنی زندگی کند       می آموزد که ستیزه جو باشد

اگر کودکی با ترس زندگی کند       می آموزد که بهراسد
اگر کودکی با ترحم زندگی کند       می آموزد که احساس بد بختی کند
اگر کودکی با تمسخر زندگی کند       می آموزد که متزلزل باشد
اگر کودکی با حسادت زندگی کند       می آموزد که حسود باشد

اگر کودکی با شرمندگی زندگی کند       می آموزد که احساس گناه کند
اگر کودکی با آگاهی از توانائیهایش زندگی کند       می آموزد که اعتماد به نفس داشته باشد
اگر کودکی با عشق بدون قید وشرط زندگی کند       می آموزد که عشق بورزد

اگر کودکی با تائید زندگی کند       می آموزدکه خویشتن را دوست بدارد
اگر کودکی با بینش وشناخت زندگی کند       می آموزد که در زنگی هدف داشته باشد
اگر کودکی با تعاون زندگی کند       می آموزد که سخاوتمند باشد

اگر کودکی با صداقت وانصاف زندگی کند       می آموزد که رستگو ودرستکار باشد

اگر کودکی با احساس امنیت زندگی کند       می آموزد که بخود واطرافیانش اعتماد داشته باشد
اگر کودکی با دوستی ومهربانی زندگی کند      می آموزد که زندگی را زیبا ببیند
اگر کودکی با بردباری زندگی کند       می آموزد که صبور باشد
اگر کودکی با تشویق بجا زندگی کند       می آموزدکه قدردانی کند
واگر شما با آرامش زندگی کنید       کودک شما می آموزد که بدون اضطراب زندگی کند

راستی کودک شما چگونه زندگی می کند ؟

جمعه، تیر ۰۶، ۱۳۹۹

طاهره قُرةالعَین، شیرزن مبارز تساوی حقوق زنان و آزادی بیان

طاهره یا قُرةالعَین کیست؟

فاطمه زرین‌تاج مشهور به “طاهره و قُرةالعَین” بی شک یکی از نخستین و جاودانه ترین بانوان آزادی خواه و مبارز حقوق زنان در تاریخ ایران است. این بانوی بزرگوار، ادیبی توانا، سخنوری مسلط و متبحر در معارف و علوم اسلامی بود. او شیرزنی فداکار، با روحیه ای شکست ناپذیر و مصمم، و نخستین زن بهایی بود که در اوج خرافات و محدودیت های مذهبی روبنده از صورت برگرفت، و اعلام نمود که با آمدن آیین بهایی، احکام اسلام ملغی شده‌ است. سید کاظم رشتی جانشین رهبر مکتب شیخیه به او لقب «قره‌العین» داد و سید علی‌محمد باب مبشر دین بهائی این شیرزن آزاده را «طاهره» نامید.

وضعیت اسفناک زنان در دوران قاجار:


برای درک ویژگی های شگفت انگیز و منحصر به فرد شخصیت بانو طاهره بهتر است مروری بر وضعیت اسفناک زنان در دوران قاجار (۱۱۶۴-۱۳۰۴) داشته باشیم؛ دکتر الیز ساناساریان (Eliz Sanasarian) در کتاب “جنبش حقوق زنان در ایران” شرایط زنان را در دوران قاجار چنین شرح می دهد:
“در این دوران امکان تحصیل برای زنان بسیار محدود بوده و در باور عمومی باسوادی زنان را مخالف اسلام و برای جامعه خطرناک می‌دانستند و روحانیون همواره بر این باور نادرست تاکید می‌کردند. باور دیگر این بود که زنان نمی‌توانند باسواد شوند و مغز آنان قدرت پذیرش دانش را ندارد. باسوادی زنان ننگ محسوب می‌شد و بسیاری از زنان باسواد آن را پنهان می‌کردند. تا جایی که حتی بعضی از همسران ناصرالدین شاه که توانایی خواندن و نوشتن داشتند، ولی شاه از این امر اطلاع نداشت.

در این دوره در خانه‌ها و خیابان‌ها جدایی جنسیتی وجود داشت که تا دوره پهلوی نیز ادامه یافت. به ویژه درمیان طبقات پایین‌تر جامعه در خانه‌ها، اندرونی و بیرونی مجزا بود. میهمانان زن توسط زنان پذیرایی می‌شدند و میهمان‌های مرد، توسط مردان. در خیابان‌های پرجمعیت مانند لاله‌زار، شاه آباد و امیریه تهران نیز در ساعت‌های پرجمعیت عصر زنان باید از یک پیاده‌رو عبور می‌کردند و مردان از پیاده‌رویی دیگر. زنانی که می‌خواستند برای کاری به سمت دیگر خیابان بروند باید از پاسبان اجازه می‌گرفتند و تحت نظر او به سرعت حرکت می‌کردند همچنین در کتاب “نهضت نسوان شرق” چنین ذکر شده که زنان و مردان حق نداشتند باهم در یک درشکه بنشینند حتی اگر مادر و پسر یا خواهر و برادر بودند.

زندگی‌نامه طاهره

فاطمه زرین‌تاج برغانی قزوینی ملقب به زکیه یا ام‌سلمه و مشهور به طاهره  قُرةالعَین (زادهٔ ۱۲۳۰، ۱۲۳۱ یا ۱۲۳۳ قمری – درگذشت ۱۲۶۸ قمری) شاعر ایرانی از اولین مریدان سید علی‌محمد باب و از رهبران جنبش باب بوده‌است، طاهره نه تنها اشعار و نثر استادانه‌ای داشت بلکه در نظریه‌پردازی سیاسی نیز از پیشتازان زمان خود بوده‌است او در زمانی که بیشتر زنان عملا از آموزش کنار گذاشته می شدند با بسیاری از رهبران مذهبی به مباحثه پرداخته و بارها آنان را شکست داده بود. عبدالوهاب برادر طاهره که خود از عالمان بزرگ شهر بوده از قرةالعین چنین یاد کرده است: “ما تمام برادرها و پسر عموها در حضور قرةالعین جرئت تکلم نداشتیم به اندازه‌ای معلومات او ما را مرعوب ساخته بود که اگر احیاناً در مسائلی متنازع فیه بحث می‌کردیم چنان مسئله را پاک و روشن و معلوم و مربوط برای ما مدلل می‌کرد که فوراً تمام سرافکنده و خجالت‌زده بیرون می‌رفتیم.”
تحصیلات و گرایشات مذهبی:
طاهره در کودکی حافظ قرآن بود و به حل مسائل فقهی علاقه نشان می‌داد او ادبیات و شعر فارسی را نزد مادر خود و فقه، اصول، حدیث و تفسیر را نزد پدر، برادر(عبدالوهاب) و عمویش (معروف به شهید ثالث) فراگرفت. فلسفه، حکمت و عرفان را نزد دو تن از پسرعموهای پدرش آموخت، او با پسر عمویش ازدواج کرد، فاضل مازندراتی در کتاب “ظهور الحق” جلد ۳ چنین می نویسد که طاهره مدتها با پدرش در باب مسائلی چون ” قیامت و حشر ونشر و بعث و معراج و وعید و وعود و ظهور حضرت موعود” مباحثه میکرده و جواب قانع کننده ای در این خصوص دریافت نکرده بود بهمین دلیل پس از آشنائی با مکتب شیخی خود را “طالب معانی” و “بیانات” آثار شیخی و ” تشنه این جام” می یابد و پس از مطالعه آثار شیخی در اندک زمانی بر معارف این مکتب تسلط می یابد.

حضور در کربلا ، نجف و بغداد

او به همراه همسرش برای سیزده سال به کربلا و نجف رفت و تحصیلات در زمینه فقه، کلام و سایر علوم دینی را دنبال نمود و در این زمان به مکتب شیخیه گرایش پیدا کرده بود و مشتاقانه دروس شیخ احمد احسایی موسس مکتب شیخیه را دنبال می‌کرد که این سبب اختلاف بین او و شوهر و پدرشوهرش بود که پس بازگشت  به قزوین به دلیل این اختلافات اعتقادی از همسرش جدا شد و سه سال بعد به همراه خواهر و شوهرخواهرش به کربلا بازگشت. پس از بازگشت به کربلا شایعه بابی شدن وی به گوش روحانیون شیعه رسید و علمای کربلا خواهان اخراج طاهره از شهر شدند.

او در ماه محرم خشم علما را با پوشیدن تعمدی لباس‌های شاد و ظاهر شدن بی‌نقاب به بهانه جشن تولد باب بر انگیخت بنابراین گروهی از مسلمانان تندرو به تحریک روحانیون کربلا به محل سکونت وی حمله کردند حکومت عثمانی ناچار به مداخله شد و ابتدا وی را در کربلا در حبس خانگی نگه داشت سپس وی را به بغداد اعزام نمود طاهره سرانجام در اوایل سال ۱۸۴۷ میلادی در خانه شهاب‌الدین آلوسی، مفتی اهل سنت بغداد در حبس خانگی قرار گرفت
اخراج از عثمانی و بازگشت به ایران

فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی طاهره باعث رواج شایعات و تهمت هایی بی‌اخلاقی‌ بوسیله روحانیون تندرو متعصب اسلامی به او شده بود در چنین موقعیتی پدر طاهره از طریق خویشاوندی در عراق، والی عراق را ترغیب نمود که طاهره را به ایران باز برگرداند. در سال ۱۸۴۷ میلادی، طاهره به دستور حاکم عثمانی عراق از عراق اخراج شد. او قصد داشت مستقیم به تهران و نزد شاه رفته و او  را به آئین خود دعوت کند ولی پدرش متوجه نیت او شده و کسانی را به استقبال او فرستاد تا از میانه راه او را به قزوین باز گردانند. طاهره از عراق تا قزوین  به هر آبادی‌ای به تبلیغ آئین باب می پرداخت و در امر تبلیغ بسیار موفق بود.

بازگشت به قزوین و متهم شدن به صدور فرمان قتل بوسیله همسر سابق

سرانجام طاهره پس از سه سال به قزوین بازگشت. در قزوین تلاش های پدرش برای منصرف کردن او از مبلغ دین باب بودن و آشتی با شوهر سابقش بی نتیجه ماند. با ورود او درگیری‌های عمومی در قزوین افزایش یافت که اصولی‌ها و در راس آنان خانواده پدری طاهره از تریبون منابر به تبلیغ وسیع علیه بابی‌ها پرداختند و مردم را حتی از معامله با آنان منع کردند. این احکام به تدریج منجر به درگیری‌های بیشتر در بازار قزوین شد که از آن به تعبیر جنگ حیدری و نعمتی نام می برند. اندکی بعد پدرشوهر سابق طاهره که رهبر مذهبی شمرده می‌شد، در مسجد و هنگام نماز مورد حمله قرار گرفت و کشته شد و با آنکه قاتل فردی بابی بود که از شیراز به قزوین آمده بود ولی در قزوین شایع شد که طاهره در ترور عمویش دست داشته‌است. همسر سابق طاهره، ملا محمد تقی وی را متهم به صدور فرمان قتل کرد در نتیجه حاکم قزوین او را زندانی کرد. ولی طاهره با کمک زنان بابی دیگر از زندان گریخت و به تهران رفت.
واقعه بدشت و پیامد های آن

به گفته ریچارد فولتز، طاهره  در تهران به فکر تشکیل جلسه‌ای با حضور همه بابی‌های سرشناس افتاد. برجستگان بابی دعوت او را پذیرفتند و در ربیع‌الثانی سال ۱۲۶۴ هجری قمری و همزمان با محاکمه سیدعلی‌محمد باب در آذربایجان، این اجتماع در روستای بَدَشت از توابع شاهرود تشکیل شد. طاهره در اجتماع بدشت، در تاریکترین عصر تاریخ ایران کشف حجاب نمود، این اقدام باعث شد که عده‌ای او را یکی از اولین قهرمانان ایرانی جنبش زنان معرفی کنند.

در بدشت اختلاف نظر بین طاهره که خواستار جدایی کامل آئین باب از اسلام و اقدام نظامی برای دفاع از جامعه بابی بود و محمدعلی بارفروشی از سوی دیگر که محافظه کارتر بود در گرفت.  حاضر شدن او بدون نقاب و روبنده حاضران را دچار شوکه نمود.  از سوی دیگر، جدائی دین بابی از دین اسلام و نسخ احکام و سنن قدیم  که خواسته او بود، موجب افزایش نگرانی‌های مأموران دولت، و آخوندها در آن زمان شد. گروهی از بابیان به تردید افتاده و به رهبری محمدعلی بارفروشی با وی مخالفت کردند.

سرانجام طاهره موفق شد در یک مباحثه، محمدعلی بارفروشی را متقاعد کند که احکام شریعت اسلام ملغی شده‌است. طاهره به همین مناسبت شعری نیز سرود و ملغی شدن احکام اسلامی را چنین تشریح کرد:
ای عاشقان، ای عاشقان، شد آشکارا وجه حق رفع حجب گردید هان از قدرت رب‌الخلق
آمد زمان راستی، کژی شد اندر کاستی آن شد که آن می‌خواستی، از عدل و قانون و نسق

ماجرای بدشت باعث شد که بابی‌ها با ماموران حکومتی درگیر شوند و طاهره برای مدت نزدیک به یک سال در روستاهای مختلف زندگی مخفیانه‌ای داشت وی زمانی که از نور قصد رفتن به قلعه طبرسی و پیوستن به سایر بابی‌ها را داشت با اتهام پیشین صدور فرمان کشتن عمویش، دستگیر و به تهران اعزام شد

دستگیری، خواستگاری نافرجام ناصرالدین شاه و قتل مخفیانه طاهره:

برای مدت حدود سه‌سال، طاهره در بالاخانه محمد خان کلانتر رئیس پلیس تهران در حبس خانگی بود و آنچنان هر روز بر شهرت او افزوده می‌شد که زنان برجسته تهران نیز به دیدن او می‌رفتند. در طول این سال‌ها باب اعدام شده بود و عده‌ای از هواداران او به قصد انتقام، به ناصرالدین شاه در نیاوران و در روز ۲۸ شوال ۱۲۶۸ هجری قمری تیراندازی کردند که این ترور نافرجام ماند. شاه نیز در عوض دستور کشتار بابی‌ها را صادر کرد.

گفته می شود پیش از اعدام طاهره در تهران ناصرالدین‌شاه که محصور جمال و کمال طاهره شده بود از او خواستگاری کرده‌است و در نامه ای خطاب به طاهره ابراز میکند، اگر طاهره از پیروی دیانت باب سر باز زند و به جامعه اسلامی باز گردد او را بانوی نخست (سرپرست بانوان حرم) دربار خویش میسازد. طاهره در اعلام مخالفت خود با این درخواست در پاسخ به او بیت زیر را برای شاه فرستاده‌است:
تو و ملک وجاه سکندری، من و رسم و راه قلندری اگر آن نکوست تو در خوری، اگر این بد است مرا سزا

سرانجام در سال ۱۸۵۲ میلادی با حکم دو مجتهد، بانویی که با جسارت کلامش آزادی بیان و انتخاب آزادانه مذهب و تساوی حقوق را برای زنان قائل بود و حاضر نشد کنیزی از کنیزان صیغه ای حرمسرای ناصر الدین شاه باشد و در حالی که بزرگان زیادی خرد و حیا و فضل او ستوده بودند. از جمله این افراد می توان آلوسی، مفتی بغداد  نام برد که در شرح شخصیت این بانوگفته بود:
“من در این زن فضل و کمالی دیدم که در بسیاری از مردان ندیده ام. او دارای عقل، حیا،  و صیانت بسیار بود”. به اتهام واهی مفسد فی‌الارض بودن محکوم به اعدام شد!، طاهره حدودا ۳۶ ساله بود که به طور مخفیانه او را به باغ ایلخانی بردند و پارچه ای ابریشمی در دهانش فرو کردند و بدن نیمه جانش را به چاه انداختند و چاه را با سنگ و خاک انباشتند!.

از طاهره (قُرةالعَین) چه می آموزیم

خانم ماریانا هاینیش (Marianna Hainisch) که مادر یکی از رؤسای جمهور اتریش و یکی از زنان پیشرویی که برای برای پیشبرد سطح معلومات و آزادی زنان زحمات بسیار زیادی کشیده است، در سال ۱۹۲۵ درباره طاهره چنین گفته است: ” قرةالعین قزوینی بزرگترین زن نمونه در زندگی من بشمار می رود. در هفده سالگی برای اولین بار نام و شرح شهادت او را شنیدم و با خود اندیشیدم آنچه که طاهره به قیمت جان خود برای زنان ایرانی انجام داد من هم باید برای زنان اتریشی انجام بدهم”.

از آن چه بر طاهره قرة العین گدشت، چه می آموزیم؟

همین نقل قول کوتاه مهمترین درسی است که همه زنان و مردان آزادی خواه باید در مقایسه تلاش های آزادی خواهانه این بانوی بزرگوار برای رسیدن به آزادی و حقوق بشردر جامعه است، مقایسه آرمان های روشنفکران جامعه های گوناگون آنروز، با
 این بانوی ارجمند، نشان از سطح فکر برتری برخوردار بوده است.    این بانوی گرامی،نخستین زن نامدار ایرانی بود که کشف حجاب کرد و طنین صدای رعد آسایش بر پیکر تاریخ ننگیین فتواهای قتل و کشتار مذهبیون اسلامی همچنان به گوش می رسد،

زمانی که به مرگ نزدیک می شد،  فریاد بر آورد: ”میتوانید هر گاه که اراده کنید مرا به قتل برسانید اما جلوی پیشرفت و مبارزه زنان برای آزادی را که روزگارش بزودی خواهد رسید، نمیتوانید بگیرید”. و همه زنان آزادی خواه و خردگرا که از کشورهای اسلامی و خانواده های مذهبی برخواسته اند و با قوانین خرافی مذهبی به مخالفت و مبارزه پرداخته اند، از گذشته تا امروزشاهدی بر اثبات حقیقت این فریاد آزادی خواهانه در مخوفترین زمان حقوق زنان در ایران هستند، از طاهره باید شهامت آزادی بیان و مبارزه برای تساوی حقوق انسان ها بویژه زنان را آموخت!.

دوشنبه، خرداد ۲۶، ۱۳۹۹

نخستین کارت پستال‌ها

کارت پستال اولین بار در ۱۸۶۹ میلادی در کشور اتریش عرضه شد. در انگلستان از سال ۱۸۷۰ میلادی و در سوئیس، لوگزامبورگ و ایتالیا از ۱۸۷۴ میلادی از کارت پستال استفاده شد.
پیشرفت کار عکس‌برداری موجب شد که تصویرهای مختلفی روی کارت پستال‌ها پدیدار شود واز آن زمان بود که جمع‌آوری کارت پستال‌های عکس‌دار در بین مردم بسیار شایع شد و اوج آن در ۱۹۰۴ میلادی بود که به طور متوسط شانزده میلیون کارت پستال در هر هفته از پست خانه‌ها می‌گذشت. به غیر از آن، میلیون‌ها کارت پستال استفاده نشده و نو، توسط مردم جمع‌آوری می‌شد و تقریبا در تمام خانه‌ها کلکسیونی از کارت پستال وجود داشت.
آشنایی مردم ایران با کارت پستال از نیمه دوم قرن سیزدهم آغاز شد. ایرانیانی که به خارج سفر کرده بودند برای دوستان و نزدیکان خویش از اروپا کارت پستال می‌فرستادند. حتا برخی از رجال و سلاطین قاجار نیزدر مراسلات و نامه‌نگاری به ایران از کارت پستال بهره می‌بردند.
بعضی از کارت پستال‌ها به صورت ورقه‌های پستی به کار می‌رفته و تمبر پستی با تصویر ناصرالدین شاه و مظفرالدین شاه و دیگر شاهان قاجار روی آن‌ها چاپ شده است.
اصولا کارت پستال‌ها از لحاظ زیبایی و به خصوص از نظر توجه مردم نسبت به بعضی از شخصیت‌های تاریخی، رجال روزگار و وقایع مهمی چون مشروطه‌خواهی حائز اهمیت هستند. برخی از روحانیون و رجال دوره مشروطه تصاویرشان مکرر بر روی کارت پستال‌ها به چاپ رسیده است.
جمع آوری کارت پستال در ایران مانند سایر کشورها طرفداران بسیاری دارد.

دوشنبه، خرداد ۱۲، ۱۳۹۹

اسطوره ها و افسانه ها - ايزدان‌ معروف‌


شهريورايزد خور، ايزدمهر، ايزد آسمان‌، ايزد انيران‌

سفندارمدايزد آبان‌، ايزددين‌، ايزد ارت‌، ايزد مارسپند

خردادايزد تشتر، ايزد فروردين‌، ايزدباد

امردادايزد رشن‌، ايزد شتاد، ايزد زامياد


جدای‌ از اين‌ ايزدان‌ معروف‌، ايزدان‌ ديگری نيز وظايفی مهم‌ بر عهده‌ دارند كه‌ نام‌ آنها در اوستا و نوشته‌های دينی‌ پهلوی آمده‌ است‌:

امشاسپند ايزدان‌ همكار

اورمزددی‌ به‌ آذر، دی‌ بمهر، دی‌ به‌ دين‌

بهمن‌ ايزد ماه‌، ايزدگوش‌، ايزد رام‌

ارديبهشت‌ايزد آذر، ايزد سروش‌، ايزدرام‌

اهورامزدا در رأس‌ ايزدان‌ مينوی و زرتشت‌ در رأس‌ ايزدان‌ جهانی‌ قرار دارند. در سرتاسر كتاب‌ اوستا از اين‌ ايزدان‌ سخن‌ رفته‌ و علاوه‌ بر ستايش‌، از آنها طلب‌ كمك‌ و ياری‌ شده‌ است‌. در كتاب‌ خورشيد يشت‌ از هزارها ايزدان‌ مينوی سخن‌ رفته‌ است‌ كه‌ هنگامی كه‌ خورشيد بتابد صد وهزار ايزدان‌ مينوی‌ برخاسته‌ اين‌ فر را برگرفته‌ و در روی زمين‌ پخش‌ می‌كنند تا با آن‌ جهان‌ راستی‌ را بپرورانند.

در گاه‌ شماری‌ ايران‌ باستان‌، نام‌ بيست‌ روز از روزهای‌ ماه‌ بنام‌ ايزدان‌ است‌ كه‌

ايزدان‌ نام‌ دسته‌ای از فرشته‌های‌ آئين‌ مزديسنی است‌ كه‌ به‌ كهين‌ فرشتگان‌ شهرت‌ دارند. واژه‌ ايزد در اوستا بصورت‌ يزته‌ به‌ معنی‌ درخور ستايش‌ آمده‌ و در پهلوی يزت‌ و در فارسی‌ ايزد گفته‌ مي‌شود.

اين‌ فرشتگان‌ كه‌ در دين‌ زرتشتی‌ پايين‌تر از رتبه‌ امشاسپندان‌ قرار دارند شمار زيادی‌ را تشكيل‌ می دهند و به‌ دو گروه‌ تقسيم قرامطه‌ گروهی‌ منشعب‌ از اسماعيليه‌ بودند كه‌ امامت‌ را منتهی‌ به‌ محمدبن‌ اسماعيل‌ می‌دانستند. آنها به‌ مساوات‌ اجتماعی‌ و اشتراك‌ اموال‌ اعتقاد راسخی داشتند و پس‌ از چند قيام‌ بسيار خشن‌ كه‌ در مناطق‌ مختلف‌ جهان‌ اسلام‌ برپا كردند در قرن‌ چهارم‌ هجری‌ يك‌ چند حكومتی‌ كوتاه‌ مدت‌ در بحرين‌ تشكيل‌ دادند.

۳- مستعليان‌ امروزه‌ به‌ شيعيان‌ بهره‌ مشهورند و در هند ونقاط مختلف‌ جهان‌ بصورت‌ اقليت‌هايی‌ بسته‌ زندگی می‌كنند.

منابع:

۱- بعضی‌ منابع‌ اسماعيل‌ را به‌ شرابخواری‌ متهم‌ كرده‌اند ولی‌ استاد جلال‌الدين‌ همائی و شيخ‌ عباس‌ قمی‌ اين‌ امر را رد كرده‌اند. اسماعيل‌ مردی‌ زاهد و پارسا بود وامام‌ جعفر سخت‌ او را دوست‌ داشت‌ و هنگام‌ وفاتش‌ بسيار اندوهناك‌ شد و پابرهنه‌ بدنبال‌ جنازه‌ روان‌ گشت‌ و چند بار فرمان‌ داد تا جنازه‌ را بر زمين‌ گذارند وبه‌ چهره‌ او نگريست‌.

۲- دهخدا، علی‌ اكبر: لغت‌نامه‌ دهخدا، (حرف‌ الف‌)، تهران‌، مؤسسه‌ دهخدا، ۱۳۷۵.

۳- پيگولوسكايا و ديگران‌: ‌،تاريخ‌ ايران ترجمه‌ كريم‌ كشاورز، تهران‌، پيام‌، ۱۳۵۴.

۴- دفتری‌، فرهاد: تاريخ‌ و عقايد اسماعيل يهوضع‌ اجتماعی‌ دوره‌ غزنويان‌، كابل‌، وزارت‌ اطلاعات‌ و كولتور (فرهنگ‌)، ۱۳۵۶.

۲ ـ پرويز، عباس‌: تاريخ‌ ديالمه‌ و غزنويان‌، تهران‌، وزارت‌ فرهنگ‌ و هنر، ۱۳۶۳.

۳ ـ هرن‌، پاول‌: تاريخ‌ مختصر ايران‌، ترجمه‌ عباس‌ اقبال‌ آشتيانی‌، تهران‌، بی ‌نا، ۱۳۱۴.

سه‌شنبه، اردیبهشت ۳۰، ۱۳۹۹

چگونگی ورود فانتوم به ایران


نیروی هوایی ایران یکی از مهم ترین و بالقوه ترین وزنه های دفاعی کشور در جنگ تحمیلی بود؛ صلابت و قدرت خلبانان و غیورمردان این نیروی پر ارزش بود که توانست با اتکاء بر بنیه دفاعی مشتمل بر هواپیماهای پیشرفته با آخرین تجهیزات نظامی روز بر دشمن پیروز شود و ضربات مهلکی را بر پیکره تنه توخالی نیروی متخاصم وارد آورد. یکی از مهم ترین و با اهمیت ترین هواپیماهای جنگنده ای که در جنگ هشت ساله توانایی های واقعی خود را به نمایش گذاشت و در رکاب خلبانان ایرانی به میدان نبرد شتافت، هواپیمای F-4 Phantom از مدل های D، E و R بود.

پس از بریتانیا، ایران دومین کشوری بود که هواپیمای شکاری بمب افکن F-4 فانتوم را به خدمت نیروی هوایی خود در می آورد. نخستین فانتوم هایی که سفارش داده شدند، از نوع D بودند. بستن قرارداد ها با شرکت مکدانل داگلاس از سال ۱۹۶۷ شروع شد و خبر دریافت فانتوم ها توسط ایران برای نخستین بار در آبان سال ۱۳۴۶ در کشور منتشر گردید. سرانجام فرود نخستین شانزده فروند فانتوم F-4D در خاک ایران در ۲۷ شهریور ماه سال ۱۳۴۷ صورت پذیرفت و هر شانزده فروند فانتوم تازه وارد به علاوه تعداد مشابهی که چندی بعد وارد ایران شدند بلافاصله به خدمت نیروی هوایی IIAF در آمدند. در سال ۱۳۵۱ ایران سفارش ۱۷۷ فروند فانتوم F-4E جدید به همراه شانزده فروند فانتوم RF-4E که به مدل های شناسایی مشهور بودند و بیشتر آن ها را با عنوان «دم سفید» می شناختند را تسلیم آمریکا کرد. تا سال ۱۳۵۵ هجری شمسی، کلیه هواپیماهای سفارش داده شده به خدمت نیروی هوایی در آمده بودند.



چگونگی سریال دهی فانتوم های ایران
پس از تحویل نخستین سری فانتوم ها که از مدل D بودند، سازمان دهی و سامان دهی فانتوم ها در پایگاه های مختلف شکاری شروع شد. فانتوم های مدل D با شماره سریال های ۶۷-۱۴۸۶۹ - ۳-۶۰۱ تا ۶۸-۶۹۱۹ - ۳-۶۳۲ مشخص شدند. تا سال ۱۳۵۳، فانتوم های مدل D که هنوز در خدمت بودند دوباره سریال دهی شدند. اینبار شماره سریال ها از ۶۶۵-۳ شروع و به ۶۹۱-۳ خاتمه می یافت. گفته می شود که یک فروند فانتوم D و یک فروند فانتوم مدل E وجود دارد که هر دو دارای شماره سریال ۶۶۸-۳ هستند. در سال ۱۳۴۷ و پس از آغاز تحویل فانتوم های مدل D ایران سفارش ۳۲ فروند فانتوم E را به آمریکا تقدیم کرد. تحویل این فانتوم ها با شماره سریال های ۶۹-۷۷۱۱ - ۳-۶۳۳ تا ۶۹-۷۷۴۲ - ۳-۶۶۴ در بهار سال ۱۳۴۹ به نیروی هوایی آن زمان آغاز شد. اولین سری فانتوم های E تحویل شده به ایران با موشک های هوا به زمین AGM-65 ماوریک که موشک های بسیار مرگ بار و تاثیر گذار در جنگ تحمیلی بودند سازگاری داشتند. اما مشکل این جا بود که این سری از فانتوم ها فاقد بالچه های لبه حمله برای مانورپذیری بیشتر بودند. این مشکل در اولین اوره ال کلی فانتوم های ایرانی رفع شد و این سری ابتدایی فانتوم های E نیز به Leading Edge Slats مجهز گردیدند. سومین گروه فانتوم های ایرانی در سال ۱۳۴۹ سفارش داده شد. این گروه شامل ۷۳ فروند هواپیمای فانتوم مدل E بود که با شماره سریال های ۷۱-۱۰۹۴ تا ۷۱-۱۱۶۶ و ۷۳-۱۵۱۹ تا ۷۳-۱۵۵۴ رجیستر شدند. کلیه هواپیماهای این گروه دارای بالچه های لبه حمله و البته کاملاً سازگار با موشک های هوا به زمین AGM-65 ماوریک بودند. ۴۹ فروند از این هواپیماها از قبل به سیستم تشخیص دوست از دشمن یا IFF APX-80 و یک سیستم جدید ناوبری دیجیتالی مجهز بودند. نهایتاً آخرین گروه بزرگ فانتوم های مدل E در سال ۱۳۵۰ سفارش داده شد و این سری از فانتوم ها با سریال های ۷۵-۰۲۲۲ تا ۷۵-۰۲۵۷ ثبت گردیدند. اگر چه تحویل این سری از فانتوم ها کمی بیش از حد معمول طول کشید، برای مثال آخرین فانتوم این دسته در سال ۱۳۵۶ تحویل گردید، اما این فانتوم ها به بهترین و پیشرفته ترین تجهیزات روز مجهز بودند. این فانتوم ها نه تنها مجهز به حسگر های الکترواپتیکالی و تشخیص دوست از دشمن APX-80 بودند، بلکه از طراحی دوباره کاکپیت با جایگذاری سوئیچ ها و نشان دهنده ها این بار به شیوه ای منطقی تر و ارگونومیک تر که بعد ها مقدمه ساخت سیستم HOTAS نیز شد برخوردار بودند. سیستم سریال دهی فانتوم های مدل E ایران از سال ۱۳۵۴ تا کنون نامعلوم باقی مانده است. برای مثال سیستم سریال گذاری خاصی نیز موجود است که از ۳-۶۵۰۱ اغاز و به ۳-۶۶۹۱ پایان می پذیرد. این در حالیست که ایران ۱۹۱ فانتوم E را دریافت نکرده است، بلکه تعداد فانتوم های این مدل از ۱۷۷ فروند متجاوز نبوده است. این مسئله نشان می دهد که در سریال دهی این سری فواصلی نیز وجود دارد که هنوز ناشناخته مانده است.

شبح های تاریکی، فانتوم های شناسایی ایران
به قطع ماجرای فانتوم های RF-4E شناسایی ایران یکی از سری ترین و سر به مهر ترین رازهای تاریخ هواپیمای فانتوم است. در اوایل سال ۱۳۴۷ دو فروند فانتوم RF-4C از طرف آمریکا به ایران به امانت سپرده شد. این دو هواپیما با شماره سریال های ۶۹-۰۳۶۹ و ۶۹-۰۳۷۰ در حقیقت برای انجام یک سری ماموریت های فوق سری مشترک بین ایران و آمریکا در فراز مرزهای شوروی به ایران سپرده شده بودند. این دو هواپیما ظاهراً از پایگاه های آمریکا در اروپا به سمت ایران به پرواز در آمده بودند که بعد ها دوباره به همان پایگاه ها در آلمان و بریتانیا مراجعت کردند. جالب این جاست که درست یک ماه بعد از این جریانات، ایران شش فروند RF-4E را رسماً سفارش داد. بسیار جای تعجب دارد که در آن شرایط که شرکت مکدانل داگلاس که بازار بسیار گرمی داشت و مرتب از سوی کشورهای مختلف و البته نیروهای داخلی آمریکا به این شرکت سفارش می رسید، ساخت فانتوم های ایرانی را با سرعت هر چه تمام تر به پایان رساند. سه فروند فانتوم این گروه با شماره سریال های ۷۲-۰۲۶۶ تا ۷۲-۰۲۶۶ رجیستر شدند. باز هم عجیب بود که نخستین فانتوم ایرانی به آن سرعت در پاییز سال ۱۳۴۷ آماده شد و نخستین پرواز خود را نیز چندی بعد به انجام رساند. نخستین فروند از این فانتوم های شناسایی چند ماه بعد وارد ایران شد و این فرصت پیش آمد که آمریکا بتواند دو فروند فانتوم قرضی خود را دوباره به پایگاه های خود در اروپا بازگرداند. تعداد دقیق فانتوم های شناسایی ایران هنوز هم که هنوز است کاملاً فاش نشده است. در همان سال های نخست تحویل نمونه هایی شش تا دوازده فروندی از این فانتوم ها صورت پذیرفت که با تجهیزات بسیار پیشرفته شناسایی فوق سری تجهیز شده بودند و به دلیل پنهان بودن این موضوع حتی از دید برخی از خود غربی ها، این هواپیماها به Unknown Iranian Phantoms مشهور شده بودند. ظاهراً آمریکا برای پیشبرد اهداف شناسایی خود بر فراز خاک شوروی می بایست این فانتوم ها را به ایران تحویل می داد.



در سال های دهه هفتاد میلادی ایران به شدت مشغول تجهیز ناوگان نیروی هوایی با هواپیماهای مختلف و پیشرفته آمریکایی بود و تنها انقلاب آخوندی بود که پایانی به وضعیت رو به رشد اسکادران های نیروی هوایی داد و پس از آن به دلیل قطع رابطه با آمریکا وضعیت نیروی هوایی ایران به وضعیت اسفناکی در آمد.

پنجشنبه، اردیبهشت ۲۵، ۱۳۹۹

نیرنگ اسکندر در جنگ با ایرانیان


به گزارش شاهنامه, اسکندر مقدونی پس از رسیدن سپاه ایران به نزدیک فرات برای رویارویی با شورش او, دست به نیرنگی شگفت آور می زند که تا آن روزگار در تاریخ دیده نشده بود . سکندر که بنا برگزارش تاریخ نگاران از هوش و خرد بالایی نیز برخوردار بوده است خود را به شکل پیکی در آورده و به بهانه ی آوردن پیامی خود را به قلب سپاه ایران می رساند .

که من چون فرستاده ای پیش اوی       شوم برگرایم کم و بیش اوی

اسکندر با ده تن از رومیان که زبان ایرانیان و دیگر زبان ها را می دانستند به سوی سپاه ایران حرکت کرد.

چو آمد به نزدیک دارا فراز       پیاده شد و برد پیشش نماز

اسکندر سپس به پرده سرای داریوش سوم (دارا) اندر می شود و وانمود می کند که فرستاده ای است از سوی سکندر و برای شاهنشاه پیامی آورده است . درون مایه ی پیام این است که :

اسکندر پس از آفرین و درود بر شاه جهان (دارا) او را به آرامش فرا می خواند و می گوید که من برای جنگ نیامده ام و آهنگ رزم ندارم و می خواهم تنها در کشورها و سرزمین های گوناگون گردش کنم ! اما اگر شاهنشاه اجازه ی اینکار را به من ندهد با او می جنگم .

دارا که از سخن گفتن آن فرستاده ( اسکندر) در شگفت مانده بود , به او شک می کند و می گوید :

بدو گفت نام و نژاد تو چیست       که بر فر و شاخت نشان کییست

از اندازه ی کهتران برتری       من ایدون گمانم که اسکندری

در این هنگام اسکندر آرام آرام در حال رسوا شدن بود که لب به سخن گشود و چنین گفت :

کجا خود پیام آرد از خویشتن؟       چنان شهریاری سر انجمن

اسکندر می گوید که هرگز هیچ شاهی خود پیامش را به سپاه دشمن نخواهد برد و من اسکندر نیستم و فرستاده ی او هستم !

سپس دارا فرمان می دهد سفره را پهن کنند و از میهمان پذیرایی کنند.اسکندر بر سر سفر نشسته و می خوردن آغاز کرد و پس از خوردن هر جام می , جام خالی را در کنار خود قرار می داد و چندین بار درخواست "می" کرد و پس از خوردن, جام را نزدیک خود نگاه داشت.ساقی که از کار او شگفت زده شده بود به نزدیک دارا می آید و داستان را برایش بازگو می کند.دارا فرمان میدهد تا ساقی از سکندر بپرسد که چرا جام های طلا را در کنار خود قرار می دهد و پس از خوردن آنها را به ساقی تحویل نمی دهد. سکندر که از دروغ گفتن و فریب کاری بیمی نداشت اینگونه پاسخ میدهد :

در آیین ما رومیان به فرستاده ها و پیک ها جام های طلا هدیه می دهند , حال اگر آیین ایرانیان گونه ای دیگر است می توانید جام ها را بردارید و به گنج شاه ببرید.دارا از گفتار او بخندید و فرمان داد تا یک جام پر از گوهر شاهوار به او بدهند و یاقوتی بر سرش برنهند.

در همین هنگام ناگهان باژخواهان روم به آنجا در آمدند و روی سکندر بدیدند و او را شناختند ! هم اندر زمان نزدیک شاه شدند و گفتند که این فرستاده خود اسکندر است . هنگامی که ما برای باژخواهی از سوی شما به روم رفته بودیم همین مرد ما را خوار کرد و به شاه جهان ناسرا گفت و از باژدادن پرهیز کرد . ما با سختی بسیار شبانه از چنگال او گریختیم.

دارا پس از شنیدن سخنان باژخواه سخت به اسکندر نگاه می کرد . اما دو دل بود و نمی خواست در حالی که هنوز از اسکندر بودن او مطمئن نبود به وی آسیبی برساند . شاید هم بخاطر اینکه او میهمان دارا بود و بر سر سفره ی او نشسته بود با او کاری نکرد.

سرانجام شب فرا رسید و پس از گفت و شنودهای بسیار دارا بر آن شد که او را دستگیر کند و چند تن را به خیمه ی او گسیل داشت اما اسکندر و همراهانش گریخته بودند !

دارا که از گریختن او به خشم آمده بود سوارانی را بدنبالش فرستاد . اما چون شب تیره همه جا را پوشانده بود راه را نیافتند و او را گم کردند.و بی آنکه چیزی دستگیرشان شود باز گشتند.

اسکندر شادمان به پرده سرای خود رسید و با خوشحالی بسیار به سپاهیان خود چنین گفت :

به گردان چنین گفت که آباد      بید بدین فرخی فال ما شاد بید

که این جام پیروزی جان ماست       سر اختران زیر فرمان ماست

هم از لشکرش بر گرفتم شمار       فراوان کم است از شنیده سوار

اسکندر جامی که از دارا هدیه گرفته بود را به سپاهیان خود نشان داد و به آنان گفت که اگر با ایرانیان جنگ کنیم و پیروز شویم , غنیمت و طلاهای بسیاری بدست خواهیم آورد . بدین ترتیب و با امید بدست آوردن غنائم, جنگ را آغاز کرد.

همه جنگ را تیغها برکشید ...

بدینگونه اسکندر که از شمار سپاهیان ایران و آیین جنگی آنان آگاه شده بود , بر کوس جنگ دمید و فرمان آغاز جنگ را صادر کرد.

سه‌شنبه، اردیبهشت ۰۹، ۱۳۹۹

جنگ شوشی سومین جنگ عباس میرزا با روسیه


پس از پیروزی سپاه ایران در اچمازین فرمانده روس درصدد برآمد به سواحل گیلان لشکرکشی و سپس تهران را تسخیر کند و دولت ایران را تحت الحمایه روسیه درآورد. در این زمان حکمران شوشی و قره باغ تسلیم روسیه شدند. قتل ژنرال سیتسیانف فرمانده کل ارتش روسیه در این جنگ ها در ماه ذی الحجه ۱۲۲۰ قمری با خدعه حسینقلی خان و ابراهیم خان صورت گرفت و سرش را با فرستاده مخصوص چاپاری به تهران آوردند. ارتش وی هم چاره‌ای جز آن نداشت که به پایگاه خود برگردد.علت تسلیم شدن حاکمان شوشی، قره باغ و گنجه به سپاه روسیه خیانت جمعی از ارامنه ساکن در این شهرها علت اصلی این نابسامانی بود. عدم مساعدت و همکاری ها و هماهنگی های اداری و حقوق دیوانی ارامنه توسط دولت ایران نیز از علل برگشتن ایشان از ایران بود. پس از این واقعه شاه ایران (فتحعلی شاه) به فرمانده خود دستور مقابله با نیروهای روسیه و تنبیه حاکمان قره باغ و شوشی را صادر کرد.مقارن رسیدن سپاه ایران به ساحل رود ارس نیروهای روسیه به عزم تسخیر کردن گیلان راهی شدند. فرمانده روسیه در تسخیر گیلان به علت روبه روشدن با مشکلات و تلفات و خسارت های زیاد ناموفق ماند.

سه‌شنبه، اردیبهشت ۰۲، ۱۳۹۹

دریای نور


زوج الماس معروف کوه نور است و هر دو از کهن‌ترین جواهرات شناخته شده جهان می‌باشند. این الماس صورتی رنگ، یکی از بزرگترین الماس‌های شناخته شدهٔ جهان است.
تاریخچهٔ این الماس به اساطیر و افسانه‌ها می‌رسد. نقل است که بر دستهٔ شمشیر افراسیاب نصب بوده و رستم آن را در جنگ با تورانیان تصاحب نموده است. در حملهٔ امیر تیمور به غارت رفت و به دست محمدشاه هند رسید.این الماس به همراه زوج دیگرش کوه نور (که اکنون روی تاج ملکهٔ انگلستان نصب شده‌است) توسط نادر شاه افشار در جنگ با هند به دست آمده و در سال ۱۷۳۹ میلادی به ایران آورده شدند.ظاهراً محمدشاه به هنگام تسلیم به نادر آن را در عمامهٔ خود مخفی نموده که توسط سربازان یافته می‌شود.
دریای نور پس از قتل نادر به نوهٔ او شاهرخ‌میرزا (آخرین پادشاه افشار) رسید و سپس به دست امیر علم خان خزیمه و بعد به محمد حسن خان قاجار و بعد به لطفعلی‌خان زند و سر انجام به دست آغا محمدخان قاجار افتاد. ناصرالدین شاه معتقد بود که این جواهر یکی از گوهرهای تاج کورش بزرگ بوده‌است.برای تولیت این گوهر قیمتی منصبی مخصوص قرار داده بود.

این جواهر در زمان محمدعلی شاه و هنگام شکست وی از مشروطه خواهان به سفارت روسیه برده شد که توسط مشروطه‌خواهان بازپس داده شده و هم اکنون در موزهٔ بانک مرکزی واقع در خیابان فردوسی تهران قرار دارد.
زوج این الماس که کوه نور نام داشت (البته با وزنی کمتر و تراشی ناقصتر)پس از مرگ نادر توسط سرداران افغانی از ایران دزدیده و تحویل کمپانی هند شرقی بریتانیا شد و هم اکنون روی تاج ملکه الیزابت نصب شده است.
همهٔ سطوح دریای نور صاف و یک نواخت است، جز یک سمت آن که فتحعلی شاه با کندن عبارت «سلطان صاحب‌قران فتح‌علی‌شاه قاجار ۱۲۴۴»، از ارزش آن کاسته است.

رنگ این الماس یکی از استثنایی‌ترین وکمیابترین رنگ‌ها میان الماس‌های برلیان شناخته شدهٔ جهان است. ارزش این الماس چنان است که به عنوان پشتوانهٔ پول ملی ایران، «ریال»، نیز بود.

جمعه، فروردین ۲۲، ۱۳۹۹

طشت رسوایی


چون راز مهمی فاش شود و موجب فضیحت و رسوایی گردد به عبارت مثلی بالا استناد جسته اصطلاحا می گویند: طشتش از بام افتاد. و یا به عبارت دیگر: طشت رسواییش از بام افتاد.
زن حائضه به دلایل مختلف در ادوار گذشته همیشه جدیت می کرد پارچه های قرمز رنگ حیض را در جایی پنهان کند که احدی از افراد خانواده چشمش به طور اتفاق نیز به آن نیفتد.
برای این کار هیچ جایی بهتر و مطمئنتر از پشت بام نبود زیرا در بلند ترین نقاط خانه و دور از انظار و مسیر تردد قرار داشت.
گاهی ندرتا اتفاق می افتاد که باد شدیدی می وزید و طشت و محتویاتش را از پشت بام به حیاط منزل پرتاب می کرد. پیداست از بر خورد طشت با کف حیاط منزل صدای مهیبی بر می خاست و پارچه های حیض به زمین می ریخت و تمام افراد خانواده و حتی همساگان متوجه آن صدا می شدند و نتیجتا سر مکتومه که در اختفا و پنهان داشتن آن نهایت سعی و تلاش به عمل آمده بود فاش می گردید.
با این توصیف به طوری که ملاحظه شد طشت رسوایی همان طاس یا طشت محتوی پارچه های مورد بحث است که چون آشکارا و برملا می شد زنان عفیفه از این برملایی احساس شرم و آزرم می کردند و تا مدتی روی نشان نمی دادند.
مولوی در مورد ضرب المثل بالا چنین ارسال مثل می کند:
دردمندی کش زبام افتاده طشت                    زو نهان کردیم حق پنهان نگشت

پنجشنبه، فروردین ۰۷، ۱۳۹۹

تاریخچه حمام

بنا به گفتهٔ محققان حمام‌های عمومی از دیرباز در ملل باستانی از جمله مصر، بین النهرین و بعدها در روم باستان که هنوز بقایای آن باقیست، رواج داشته‌است. بعدها در خاورمیانه در قرون وسطی حمام‌های عمومی بسیار رواج داشتند. در شهر بغداد در هر محله چند حمام عمومی وجود داشت که دیوارهای آن را گچ و کف آن را موزائیک و قیر می‌کردند که بهترین حمام‌های آن دوران به حساب می آمد. همچنین در دوران عثمانیان، صفویان و قاجاریان حمام‌های زیادی در ایران ساخته شد.
حمام های خزینه
حمام توده متشكل از چهار فضای متوالی ازقبيل ورودی ، سربينه ، گرمخانه و خزينه می باشد.
حمام های خزینه به دلیل عدم رعایت بهداشت فردی و عمومی بسیار منزجر کننده بودند و بنا به گفته کسانی که از حمام های خزینه استفاده میکردند عمده دلیل بیماری های قارچی ، کچلی و عفونی استفاده نادرست و غیر بهداشتی از خزینه بوده است.
خزینه در حمام های قدیمی اینگونه تعریف میشد: محلی که همانند جکوزی های امروزی باکف و بدنه اهکی یا سیمانی بود که اب گرم در ان قرار میگرفت ، افراد بیرون از محیط حوضچه خزینه استحمام میکردند و قبل از خروج برای شستشوی بدن وارد حوضچه خزینه میشدند.
زمانی در ایران استفاده از «دوش» به جای «خزینه» مظهر غربگرایی بوده و در پی آن «جنبش خزینه» راه افتاد بود!
«سمینو» پسر سرداری از سپاه ناپلئون در زمان ناصرالدین شاه در خیابان لختی (دروازه دولت/سعدی فعلی) حمامی بنا می‌کند و برای نخستین بار در حمام دوش کار می‌گذارد، بدین ترتیب بنیان‌گذار این امر می‌شود.
در سال ۱۳۰۵ استفاده از «خزینه» در حمام‌ها برای رعایت بهداشت به‌طور رسمی ممنوع اعلام شد.

چهارشنبه، اسفند ۲۸، ۱۳۹۸

تفنگ (سلاح گرم) و تفنگچيان در ارتش ايران


قدر مسلم آنست که تا اواسط قرن نهم ه.ق. سلاح گرم جايی در ارتش و ميدانهای جنگ ايرانيان نداشت، به گونه ای که در زمان « شاه اسمعيل اول صفوی »، بکار بردن سلاح گرم را دور از جوانمردی و دليری و شجاعت می دانستند و اين نوع طرز فکر در حالی بود که ايران همسايه مقتدری همچون امپراطوری عثمانی داشت که مردمش در به کارگيری و ساخت سلاحهای آتشين مانند توپ و تفنگ مهارت خاصی داشتند و در ميدانهای نبرد از آن حداکثر بهره را می بردند. جنگ چالدران (شاه جنگ ايرانيان اثر زنده ياد ذبيح الله منصوری ) که بين دو کشور ايران و عثمانی روی داد به خوبی گويای اين واقعيت است. اينگونه طرز فکر ادامه داشت تا هنگامی که « شاه طهماسب اول » به سلطنت رسيد (۹۳۰ تا ۹۸۴، ۱۵۲۴ تا ۱۵۷۶ ميلادی) و سلطنت او مقارن با قدرت دولت پرتغال بود.

پرتغاليان به لحاظ برآورده کردن دو هدف که اولين آن قرار دادن جزيره هرمز به عنوان مرکز بازرگانی خويش و در ثانی تضعيف امپراتوری مقتدر عثمانی که خواسته پادشاهان عيسوی اروپا، بخصوص پاپ اعظم بود، در صدد برآمدند که ارتش شاه طهماسب اول را با سلاحهای گرم آشنا نمايند. بدين ترتيب با انتخاب زبده ترين جوانان هنگ پاسداران شاهی (که مرکب از پنج هزار نفر بود و به آنها قورچی می گفتند) و با مسلح کردن آنها به تفنگهای فتيله ای نخستين هسته اصلی و اساسی ارتش کوچک که بعدها "شاه عباس" آن را تکميل کرد، به وجود آمد.
وين چنتو دالساندری، درباره ارتش ايران در آن ايام مطالب مهمی به اين قرار نوشته است:
« سربازان ايرانی مردانی بلند قامت و ورزيده هستند که معمولا در ميدان جنگ شمشير و نيزه و تفنگ بکار می برند. تفنگداران ايرانی مسلح به تفنگهايی هستند که عموماً شش وجب درازی لوله آنهاست. فشنگی که در لوله می نهند بسار کوچک است و وزنش از هفده مثقال تجاوز نمی کند
اين بخش از نوشته های دالساندری از آن رو جالب است که برای نخستين بار در تاريخ صفويه و پيش از آمدن برادران شرلی و تهيه توپ و تفنگ و ايجاد صنف توپخانه، به وجود هنگی از تفنگداران ايرانی و مهارت آنها در تيراندازی با اين سلاح آتشين پی می بريم.