یکشنبه، شهریور ۰۳، ۱۳۹۸

دلزدگی زناشویی چیست؟


روان‌شناسان می‌گویند دلزدگی زناشویی روندی تدریجی است و ذره ذره در تن روان ما ته نشین می شود. دلزدگی زناشویی آن قدر موثر است که حتی می تواند بدن ما را هم درگیر کند.
دلزدگی زناشویی سه نشانه دارد٬ نشانه های جسمی یکی از این عوامل است. بعضی افراد اصلاً دلزدگی را یک نوع احساس خستگی تعریف می‌کنند. غیر از خستگی و کسالت، دلزده‌ها علامت‌هایی مثال بی‌حالی، سردردهای مزمن، دردهای شکمی و بی‌اشتهایی یا پرخوری هم از خودشان نشان می دهند. دلزده‌ها از نظر جسمی هم از پا می افتند.

نشانه‌های عاطفی دلزدگی: دلزده‌ها قبل از هر چیز احساس آزردگی می کنند. آن‌ها حس می‌کنند در زندگی مشترک اذیت می‌شوند و تمایلی به حل مشکلات نشان نمی‌دهند و امیدی هم ندارند مشکلاتشان حل شود. گاهی این ناامیدی و اندوه آنان را به وادی افسردگی می کشاند. آنها احساس پوچ و بی معنایی دارند حس می کنند کسی را در زندگی ندارند که از آنها حمایت عاطفی کند.

دلزده‌ها خودشان را باور ندارند و خودشان را دوست ندارند. درست همین احساسات را نسبت به همسرشان هم دارند. آنها دیگر نه همسرشان را قبول دارند و نه می توانند او را دوست داشته باشند.

توقعات غیرمنطقی و غیرواقع بینانه در این زمینه موثر است. گاهی توقعات ما آن قدر بالا و غیرواقع بینانه است که ازدواج با هر فرد دیگری هم نمی تواند این توقع‌ها را برآورده کند.

وقتی زن و شوهر از فاز هیجانی و عاطفی اول ازدواج بیرون می آیند، هر حادثه کوچکی را بهانه می‌کنند تا به همسرشان یک برچسب منفی برنند، در این مواقع سکوت مردها نشانه بی‌احساسی‌شان تلقی می‌شود و یک بار محبت نکردن زنها، نشانه نامهربانی شان می‌شود.

اگر همسران نیازهای خود را مطرح نکنند یا در رابطه با همدیگر پی به نیازهای یکدیگر نبرند و به راه حل مثبتی برای برآورده کردن نیازهای شان نرسند، خطر دلزدگی دو چندان می شود.

با دلزدگی زناشویی چه کنیم؟
 
روان شناسان می‌گویند توقع‌های غیرمنطقی بیشترین ارتباط را با دلزدگی زناشویی دارد. این که ما باور داشته باشیم توافق نداشتن باعث تخریب رابطه است اولین باور غیرمنطقی است. باید یاد بگیریم اختلاف نظر طبیعی است و نباید آن را منفی تفسیر کنیم. این که باور داشته باشیم رفتارهای همسرمان تغییر نمی‌کند هم غیرمنطقی و غیر منصفانه است. این که توقع داشته باشیم همسرمان ذهن ما را بخواند هم غیرمنطقی است. باید خودمان نیازهای مان را به زبان بیاوریم و توقع نداشته باشیم همسرمان ذهن مان را بخواند.

کمال‌گرایی جنسی هم از جمله باورهای غیرمنطقی است که به دلزدگی زناشویی می‌انجامد و نباید همیشه از همسرمان توقع داشته باشیم در همه شرایط و مواقع با ما رابطه جنسی تام و تمام داشته باشد. در نهایت اگر ما تفاوت‌های بین جنسیت خودمان و جنسیت همسرمان را نشناسیم و توقع داشته باشیم همسرمان هم مثل خودمان مردانه یا زنانه عمل کند باعث دلزدگی زناشویی می‌شود.

در روزهای اول ازدواج همه چیز تازه و هیجان‌برانگیز است اما وقتی که همه چیز تکراری شد، زن و شوهر کم کم از هم دلزده می شوند. در این مواقع با گذاشتن انرژی برای رابطه می‌توان آن را همچنان هیجان برانگیز نگه دارد. سعی کنید همسرتان را غافلگیر کنید، هر چند وقت برنامه دو نفره هیجان برانگیز برای هم بگذارید. به هم ابراز احساسات کنید. اگر مشکلی هم پیش آمد با هم مطرحش کنید یا با مشورت گرفتن از یک مشاور خانواده آن را حل کنید.

شنبه، مرداد ۲۶، ۱۳۹۸

شمس‌ تبریزی



تاریخ تولد : ۵۸۲ هجری قمری

تاریخ درگذشت : ۴۶۵ هجری قمری

بیوگرافی و زندگینامه

سلطان‌الاوليا و الاقطاب‌ تاج‌ المعشوقين‌ شمس‌الدين‌والحق‌، محمدبن‌ علی بن‌ ملک‌ تبريزی به‌ سال‌ ۵۸۲ هجری قمری در تبريز قدم‌ به‌ عرصه‌ هستی نهاده‌ است‌نسب‌ شريفش‌ به‌ تركان‌ قبچاق‌ منتهی می گردد در اين‌رابطه‌ مولوی می گويد (زهی بزم‌ خداوندی زهی می های شاهانه‌ - زهی يغما كه‌ می آرد شه‌ قبچاق‌ تركانه‌) دردوران‌ جوانی در تبريز به‌ (شيخ‌ ابوبكر سله‌باف‌) عارف‌مشهور آن‌ عصر اظهار ارادت‌ نموده‌ و در محضرش‌ ازرموز طی مراحل‌ عرفان‌ به‌ كسب‌ اطلاعاتی موفق‌ گرديده‌ است‌ و از اين‌ مصاحبت‌ شورسر و جنب‌ و جوشی بر اوعارض‌ شده‌ كه‌ نتوانسته‌ است‌ در وضع‌ زندگی آسايشی داشته‌ باشد و خودش‌ گفته‌ كه‌ تمام‌ ولايتها را از شيح‌ابوبكر سله‌باف‌ دريافتم‌ مع‌الوصف‌ از حضور او استغنای احساس‌ كرده‌ به‌ فكر درك‌ حضور شيوخ‌ شهرهای ديگرمی افتد از تبريز رخت‌ سفر بربسته‌ سياحت‌ در عالم‌ را درجستجوی اوتاد وجهه‌ همت‌ خود قرار می دهد و در جايی قرار نمی گيرد. عده‌يی از ساكنين‌ طريقت‌ عرفان‌ او راملقب‌ به‌ (كامل‌ تبريز)ی می گردانند و جماعتی ازمسافران‌ صاحبدل‌ احتمالاً برطی الارض‌ او، او را مستمی'به‌ (طاير) يعنی پرنده‌ می نمايند مخالفانش‌ او را (شمس‌آفاقی) لقب‌ می دهند هدفشان‌ نسبت‌ ولگرد دادن‌ بر اوبوده‌ است‌ شمس‌ چون‌ بر حلب‌ وارد می شود مقيم‌ يكی از حجره‌های مدرسه‌يی آن‌ شهر می شود و در آنجا متحمل‌ چهارده‌ ماه‌ رياضت‌ می گردد و از نمط‌ سياه‌ لباس‌ بر تن‌می كند شمس‌ را در سير سلوك‌ عرفان‌ افراط‌ استيلا داشته‌ ولی از يك‌ جهت‌ منزه‌ترين‌ دامن‌ را در طريقت‌ به‌خود اختصاص‌ داده‌ آن‌ هم‌ اين‌ است‌ كه‌ در رديف‌ امام‌احمد غزالی، ركن‌الدين‌ عراقی، كمال‌ فجندی و امثالهم‌ قرار نگرفته‌ است‌ تا به‌ صبيان‌ بازی از خود تمايل‌ نشان‌ بدهد وقتی كه‌ به‌ بغداد وارد می شود و با اوحدالدين‌كرمانی شيخ‌ يكی از خانقاههای مهم‌ بغداد ملاقات‌ می نمايد از او استفساد مي‌كند در چيستی شيخ‌اوحدالدين‌ می گويد ماه‌ را در ميان‌ آب‌ طشت‌ می بينم‌(يعنی در رخ‌ غلام‌ زيبا جمال‌ حق‌ را) شمس‌ تبريزی می گويد اگر در پشت‌ گردنت‌ دنبل‌ نداشتی به‌ آسمان‌ می نگريستی خود ماه‌ را در آنجا می ديدی ضمناً پس‌ ازرسيدن‌ در قونيه‌ به‌ محضر جلال‌الدين‌ مولوی در شصت‌سالگی با دختری بنام‌ كيميا ازدواج‌ می كند كه‌ اين‌ كار راغلام‌ بارگان‌ مبادرت‌ نورزيده‌اند. شمس‌ تبريزی دست‌ارادت‌ به‌ شيخ‌ ركن‌الدين‌ سجاسی متوفای ۶۰۶ هجری قمری داده‌ او به‌ شمس‌ اشاره‌ نموده‌ كه‌ به‌ قونيه‌ رفته‌ وجلال‌ مولوی را به‌ طريقت‌ هدايت‌ نمايد.

درباره‌ شرح‌ حال‌ شمس‌ تبريزی می توان‌ از سه‌ مأخذمهم‌ استفاده‌ نمود اين‌ سه‌ مأخذ مثنوی بهاءالدين‌ سلطان‌ولد فرزند مولانا جلال‌الدين‌ مولوی و رساله‌ فريدون‌ بن‌احمد سپهسالار و كتاب‌ مناقب‌العارفين‌ شمس‌الدين‌احمد افلاكی است‌ كه‌ به‌ سال‌ ۷۱۸ هجری قمری نوشته‌اين‌ سه‌ مأخذ مخصوصاً مناقب‌العارفين‌ شمس‌تبريزی رادر سير سلوك‌ عرفان‌ آنچنان‌ در فراز و نشيب‌ قرارداده‌اند كه‌ جهت‌ صحيح‌ بر حركت‌ او معين‌ نيست‌ و آثارخودش‌ هم‌ حاكی از سرگردانی او در شريعت‌ و طريقت‌اوست‌ او از سران‌ معتقدين‌ وحدت‌ وجود به‌ افراط‌می باشد و در شريعت‌ اين‌ قول‌ افلاكی كه‌ شمس‌ گفت‌ (هركس‌ در عهد خود به‌ مسند مردی نشسته‌ بعضی كاتب‌ وحی بودند و بعضی محل‌ وحی اكنون‌ جهد كن‌ كه‌ هر دوباشی هم‌ محل‌ وحی حق‌ و هم‌ كاتب‌ وحی خود) حق‌ وحساب‌ او را تصفيه‌ می كند.
گفتيم‌ شمس‌ جهت‌ مجذوب‌ ساختن‌ جلال‌الدين‌ مولوی به‌ اشاره‌‌ شيخ‌ سجاسی می بايست‌ به‌ شهر قونيه‌ برودولی عده‌يی بر اين‌ سرند كه‌ شمس‌ تبريزی اقاليم‌ را زيرپا نهاد و نظير خود را در لفظ‌ و معنا نيافت‌ چون‌ كمالات‌ او به‌ حدّ كمال‌ رسيده‌ بود در جستجوی اكملی بود كه‌ روز شنبه‌ بيست‌ و ششم‌ جمادی الاخرای ۶۴۲ هجری قمری كه‌ مصادف‌ بود با ۲۶/۹/۶۲۳ شمسی در قونيه‌ حضور مولانا جلال‌الدين‌ بلختی ثم‌ رومی را درك‌ نمود مولوی فقيه‌ حنبلی و مدرس‌ علوم‌ دينی بود شمس‌ او راچنان‌ مجذوب‌ خود ساخت‌ كه‌ از تدريس‌ علوم‌ منقول‌ دل‌بر داشت‌ و به‌ تقديس‌ قديس‌ اعظم‌ نوظهور خود يعنی شمس‌ تبريزی پرداخت‌ سه‌ ماه‌ هر دو در حجره‌ خلوت‌نشستند و بر كسی ظاهر نشدند النهايه‌ اين‌ ملاقات‌ يك‌فقيه‌ حنبلی را به‌ اعرف‌العارفين‌ و اشعرالشاعرين‌ مبدل‌ ساخت‌ كه‌ مثنوی و ديوان‌ شمس‌ تبريزی و فيه‌ و مافيه‌ وساير آثار مولوی ثمره‌‌ شجره‌‌ اين‌ ملاقات‌ می باشند.

شمس‌ در مولوی چنان‌ شور درسر و سودا در دل‌ به‌جوشش‌ می آورد كه‌ تنها خودش‌ را در نظر او مجسم‌ می دارد تا آنجا كه‌ مولوی می گويد (پير من‌ و مراد من‌ -درد من‌ و دوای من‌ فاش‌ بگفتم‌ اين‌ سخن‌ - شمس‌ من‌ وخدای من‌ - كعبه‌ من‌ كنشت‌ من‌ - مونس‌ روزگار من‌ -دوزخ‌ من‌ بهشت‌ من‌ - شمس‌ من‌ و خدای من‌) الی آخردر چنين‌ حال‌ مولوی ديگر از آن‌ خود نيست‌ از شريعت‌دل‌ برداشته‌ است‌ مدرسه‌ شريعت‌ او بر مركز سماع‌ ورقص‌ مبدل‌ گرديده‌ است‌ شمس‌ تبريزی هم‌ دم‌ از انسان‌سالاری می زند و حديث‌ (مَن‌ْ عَرَف‌َ نفسه‌ فَقَدْ عَرَف‌َ رَبِّه‌ُ)را تفسير به‌ رأی می كند و می گويد وقتی خودش‌ راشناخت‌ خدا را شناخت‌ پس‌ خودش‌ همين‌ خداست‌ سخن‌ را به‌ جايی می كشاند كه‌ در مقالاتش‌ می گويد (او (يعني‌پيغمبر) ندانم‌ از چه‌ حيا داشت‌ كه‌ نگفت‌ مَن‌ْ عَرَف‌َ نفسي‌فَقَدْ عَرَف‌َ رَبِّه‌ُ هر كه‌ مرا شناخت‌ پس‌ خدايش‌ را شناخت‌)اين‌ بيان‌ نمونه‌يی از مقالات‌ اوست‌ در ساير مقالات‌مسلك‌ وحدت‌ وجودی و انسان‌ سالاری خود را درمراحل‌ خطرناك‌ قرار می دهد و پا از هندوئيسم‌ هم‌ كه‌ در(الله‌، انسان‌، عشق‌) خلاصه‌ است‌ فراتر می نهد بر سرشيطان‌ كه‌ در نظام‌ الله‌ سالاری شرّ مطلق‌ و عدوالله‌ وعدوالناس‌ مسلّم‌ است‌ غسل‌ توبه‌ می ريزد و رئوف‌الناس‌ می گرداند كار به‌ جايی می انجامد كه‌ مردم‌ شهرقونيه‌ و علما و بعضی از عرفا از همه‌ بيشتر فرزند دوم‌مولوی علاءالدين‌ محمد عليه‌ شمس‌ تبريزی قيام‌ كرده‌ واذيت‌ آزارش‌ را وجهه همت‌ خود قرار می دهند در اين‌حئص‌ و بئص‌ كيميا زن‌ فرشته‌ جمالش‌ هم‌ در اثر ايجادحادثه‌ئی هستی خود را از دست‌ می دهد. يك‌ هفته‌ پس‌از فوت‌ او روز پنجشنبه‌ بيست‌ يك‌ ماه‌ شوال‌ سال‌ ۶۴۳ پس‌ از مرور ۴۵۷ روز سكونتش‌ در قونيه‌ ناگهان‌ ازابصارالناس‌ غايب‌ می گردد جلال‌ الدين‌ مولوی در آتش‌ مفارقتش‌ می سوزد و می سازد و می گويد:
(ای صباحالی زخدّ و خال‌ شمس‌ الدين‌ بيار - عنبر ومشك‌ ختن‌ از چين‌ به‌ قسطنطين‌ بيار - من‌ نه‌ تنهامی سُرايم‌ شمس‌ دين‌ و شمس‌ دين‌ - می سرايد عندليب‌از باغ‌ و كبك‌ از كوهسار) الی آخر كه‌ غزل‌ زيبايی می باشد تاب‌ مفارقت‌ او را نياورده‌ فرزندش‌ سلطان‌ ولدرا مأمور بر جستجوی شمس‌ می گرداند او پس‌ ازانقضای پانزده‌ ماه‌ شمس‌ را از دمشق‌ به‌ قونيه‌ می آورد وبر دل‌ پدرش‌ آرامش‌ می بخشد اما كار در اينجا خاتمه‌ نمی پذيرد آتش‌ كينه‌ و ديك‌ مخالفين‌ را بر جوشش‌ می افزايد می كوشند كه‌ غيبت‌ صغرای شمس‌ را به‌ غيبت‌ كبری مبدل‌ گردانند تحمل‌ ندارند كه‌ شمس‌ موسيقی راتا حدودی (وحی ناطق‌ پاك‌) و نوای چنگ‌ را تا حد (قرآن‌ فارسی) انگاشته‌ و به‌ مولوی بر گفتن‌ اين‌ بيت‌ ولوبعد از ناپديد شدنش‌ هم‌ باشد بگو يا ند (خشك‌ سيم‌ وخشم‌ چوب‌ و خشك‌ پوست‌ از كجا مي‌آيد اين‌ آوازدوست‌) و تحمل‌ ندارند شمس‌ بگويد (آن‌ لحظه‌ كه‌ صادقی بر قصد موسی اگر در مشرق‌ بود محمد در مغرب‌هر دو بر قصند و وجدشان‌ حاصل‌ شود) چگونه‌ بر غيبت‌ كبرايش‌ مخالفين‌ موفق‌ شدند اقوال‌ گوناگون‌ ذكر شده‌است‌ كه‌ به‌ نقل‌ يكی پرداخته‌ می شود. مولوی را با شمس‌ مجالستی بود چند نفر از دراويش‌ آمدند شمس‌ را احضارنمودند شمس‌ از جای برخاست‌ در حالی كه‌ متذكر اين‌ذكر بود (به‌ پای مرگ‌ می برندم‌) او را به‌ محلی آوردندكه‌ طرح‌ كشتنش‌ را در آنجا كشيد بودند ضرباتی بر او وارد ساخته‌ به‌ حياتش‌ خاتمه‌ دادند و جسدش‌ را درچاهی افكندند كه‌ بعدها پسر بزرگ‌ مولوی او را بيرون‌كشيد و در جوار جدش‌ به‌ خاك‌ سپرد اين‌ حادثه‌ به‌ سال‌ ۶۴۵ هجری قمری اتفاق‌ افتاد گروهی هم‌ بر اين‌ قولند كه‌از نظر ايشان‌ غايب‌ گرديد كه‌ باوری بيش‌ نيست‌عبدالرحمن‌ جامی هم‌ در نفحات‌ الانس‌ متذكر شده‌ كه‌شمس‌ را به‌ سال‌ ۶۵۴ در قونيه‌ كشتند.

شنبه، مرداد ۱۹، ۱۳۹۸

ریا‌کاری و دودوزه‌ بازی مُلایِ تبریزی!


ملایی بر فرازِ کوهی پلی ساخت که برای احدی سودمند نبود. و چون مردم علتِ ساختنِ این پل را پرسیدند، گفت: می‌دانم که شاه عباس به تبریز خواهد آمد و از سببِ ساختنِ این پل خواهد پرسید. آنوقت من خود را معرفی خواهم کرد.

اتفاقاً چنین شد؛ وقتی که شاه عباس به تبریز آمد، روحانی موصوف، جزو مستقبلین بود. چون شاه پل را بر فرازِ قله دید، پرسید که راه را که ساخته و مقصودش چه بوده است؟

ملا گفت: شهریارا من بانی این پل هستم، و مقصودم فقط این بود که آن اعلیحضرت وقتی که تشریف فرمای تبریز می‌شوند اسم بانی آن را سوال بفرمایند.

«سفرنامه تاورنیه، برگِ ۱۱۹»

دوشنبه، مرداد ۱۴، ۱۳۹۸

سینا، اولین بیمارستان ایران


مریضخانه ای که جایگاه طب نوین ایران شد

«اذا مرضت فهو یشفین» خدای من، همان خدایی است که چون بیمار شوم، مرا شفا دهدآیه فوق در سردر نخستین و قدیمی ترین بیمارستان تهران به نام سینا حک شده است؛ بیمارستانی در دل ابزارفروشی و یراق آلات حسن آباد. وقتی وارد محوطه بیمارستان می شوی، بوی قدیمی بودن و حس نوستالژی سراغت نمی آید، با اینکه بعضی از بناهای داخل حیاط بیمارستان، از همان تاسیس پابرجاست، شاید چون همچنان مشغول ساخت وساز و اضافه نمودن ساختمان به بیمارستان هستند یا اینکه در طی سالیان متمادی ساختار آن به کل تغییر داده شده و بارها مورد بازسازی قرار گرفته است، دیگر اثری از آن بنای تاریخی به جانماده.

محوطه بیمارستان از خیابان سی تیر (قوام السلطنه) آغاز و تا ۱۰۰ متر مانده به میدان حسن آباد پایان می یابد. تمام ورودی های آن هم مدرن است و اثری از ۱۰۰ سال گذشته دیده نمی شود فقط قسمت شرقی بیمارستان که ساختمان بیماری های ارولوژی (مجاری ادراری) است که در زمان سلطنت احمدشاه تاسیس شده به همان صورت اولیه ظاهر خود را حفظ کرده که به قول پرستارانش این ساختمان، قدمتی ۱۱۰ ساله دارد. در این بیمارستان دولتی، علاوه بر پنج ساختمان مجزا، بوفه شبانه روزی، پایگاه بسیج، تالار گردهمایی، بانک، پارک کودک به همراه دستگاه های بدنسازی و مهدکودک هم وجود دارد که به تدریج در ۱۰ سال اخیر به آن اضافه شده اند.

تاریخچه بیمارستان سینا

بعد از مراجعت ناصرالدین شاه از سفرهای اروپایی که به شدت تحت تاثیر پیشرفت های صنعتی اروپا قرار گرفته بود، با مشاهده بیمارستان های فرنگی دستور داد تا مریضخانه ای به سبک اروپایی در دل شهر تهران دایر کنند که در واقع آغازی برای گسترش علم طب شناسی شد. مشیرالدوله صدراعظم وقت، علی قلی میرزا اعتضادالسلطنه و ناظم الاطبا نفیسی (پزشک و مؤلف فرهنگ بزرگ فارسی به فارسی) مامور انجام این کار شدند. مریضخانه موردنظر در سال ۱۲۵۱ ه.ش با نام «مریضخانه دولتی» با ۴۰۰ تخت با سه ساختمان مجزا در خیابان امام خمینی (سپه سابق) نرسیده به میدان حسن آباد (هشت گنبد) تاسیس شد. به گفته قدیمی ترین پرستار بیمارستان براساس اسناد موجود در یکی از ساختمان های بیمارستان در یک سال اول تاسیس بیش از ۲۵۰۰ بیمار، معالجه شدند.

ریاست این مریضخانه سال ها برعهده ناظم الاطبا نفیسی بود. وی شاه را متقاعد به تربیت پزشکان ایرانی برای معالجه بیماران کرد و بر اثر اقدام وی در مدرسه دارالفنون، شعبه ای به نام طب دایر و مقرر شد دانشجویان هفته ای چند بار به اتفاق استادان در این مریضخانه گرد هم آیند و برای انجام کارآموزی، در این بیمارستان مشغول شوند که این مریضخانه نخستین دانشکده پزشکی ایران محسوب می شود. بعد از ناظم الاطبا، مخبرالدوله به ریاست این بیمارستان منصوب شد تا سرانجام بعد از انتخاب رییس های متفاوت در سال ۱۲۷۰ه.ش میرزا ابوالحسن خان بهرامی که تازه از فرنگ به تهران مراجعت کرده بود، رییس مریضخانه دولتی شد و به قصد سازمان دهی بیشتر و پیشرفت سریع، به تدریج پزشکان اروپایی را در این بیمارستان گماشت.

در زمان سلطنت مظفرالدین شاه، نخستین بازسازی و سازماندهی بیمارستان، توسط آلمانی ها انجام گرفت که بناهای به جامانده از این بیمارستان، همان ساختار آلمانی خود را حفظ نموده است و با گذشت سال ها بخش های مختلف دیگری به این بیمارستان افزوده شد. در فاصله سلطنت پهلوی اول تا پهلوی دوم، این مریضخانه مجهز به بخش های داخلی، جراحی، ارولوژی، رادیولوژی، چشم پزشکی، دندانپزشکی، گوش و حلق و بینی و پوست شد. این مریضخانه تا سال ۱۳۱۹ شمسی با نام مریضخانه دولتی به کار خود ادامه داد و در آن سال به منظور تجلیل و قدردانی از پدر طب ایران ابوعلی سینا، نام «سینا» جایگزین مریضخانه دولتی شد که هم اکنون با همین نام دایر است. بعد از سال ۱۳۱۹، در بیمارستان سینا، تغییرات عمده ای ایجاد شد و بیمارستان به دانشکده پزشکی دانشگاه تهران الحاق شد و در دهه ۴۰ با ریاست پروفسور عدل که تازه از فرانسه برگشته بود، بخش های مختلف پزشکی دیگری به ساختمان ها افزوده شد.

ریاست پروفسور عدل آغازی برای پیشرفت جراحی در تهران و سایر شهرستان ها بود. وی ضمن تربیت استادان و جراحان بزرگ، آنها را روانه شهرستان ها کرد. از جراحان بنام که هم اکنون در قید حیات هستند، می توان به دکتر جهرمی، احمد فلسفی، قره گزلو و نیرمند اشاره کرد. در اوایل دهه ۵۰ به تدریج بخش های جراحی اعصاب، قلب، دیالیز و ارتوپدی، به مجموعه بیمارستان اضافه شد. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، این بیمارستان تا خیابان سی تیر (قوام السلطنه) گسترش یافت و دو ساختمان به سه ساختمان اصلی که از آغاز پابرجا بود، اضافه شد.

امروز سینا

اکنون با گذشت ۱۵۰ سال از تاسیس نخستین بیمارستان طهران، این بیمارستان به عنوان یکی از مهم ترین مراکز آموزشی درمانی دانشگاه علوم پزشکی تهران مطرح است و از مهمترین مراکز ارجاع بیماران سانحه دیده و تصادفی در سراسر کشور و از بزرگ ترین و موفق ترین مراکز در زمینه جراحی ترمیمی و پیوند اعضا محسوب می شود. این بیمارستان ۴۰۰ تختخوابی با ۷۰ عضو هیات علمی و ۷۰۰ پرسنل در پنج ساختمان، اکنون با مدیریت دکتر غفار زاده اداره می شود.

خاطره ای از ناصرالدین شاه و بیمارستان

همزمان با ایجاد مریضخانه دولتی، به گفته مسوولان یک بیمارستان نظامی در تهران تاسیس شد و اداره آن به شاهزاده علیقلی میرزا واگذار شد. این بیمارستان که هر ساله بودجه مناسبی در اختیار مدیرش قرار می گرفت، اختصاص به نظامیان کشور داشت اما به علت سودجویی های علیقلی میرزا و از آنجا که وی بودجه دریافتی را صرف خود می کرد، در این بیمارستان خبری از پزشک، پرستار و دارو نبود و چنانچه بیماری به آنجا مراجعه می کرد، فقط با تعدادی محافظ نظامی که مشغول مراقبت اش بودند، روبه رو می شد. یک روز ناصرالدین شاه که شیفته گزارش های تقلبی علیقلی میرزا شده بود و کاملا باور کرده بود که نظامیان مرتب به بیمارستان مراجعه و تحت معاینه و مداوا قرار می گیرند، تصمیم گرفت بازدیدی از آنجا داشته باشد.

شاهزاده در آخرین دقایق قبل از رسیدن شاه به بیمارستان در جریان تصمیم شاه قرار گرفت و بی درنگ به ماموران محافظ بیمارستان دستور داد تا تخت های بیمارستان را اشغال و در برابر ناصرالدین شاه نقش بیمار را ایفا کنند. نگهبانان نیز با عجله خود را روی تختخواب ها انداخته و زیر لحاف ها خوابیدند و خود را به بیماری زدند. شاه به هنگام ورود به بیمارستان با مشاهده غیبت نگهبانان و تفنگ هایی که این سو و آن سو پراکنده بود، متوجه شد کاسه ای زیر نیم کاسه است اما چیزی به روی خودش نیاورد. با وجودی که نگهبانان ماهرانه توانستند خود را بیمار نشان دهند و با آه و ناله جواب احوالپرسی ها و سوالات شاه را بدهند اما پوتین گل آلود یکی از بیماران قلابی که فرصت نکرده بود، آن را از پایش درآورد و به راحتی دیده می شد، ماجرا را فاش کرد و باعث شد تا شاه در عین عصبانیت دستور شلاق زدن بیماران مصلحتی را صادر و بیمارستان را تعطیل کند.

شنبه، تیر ۲۹، ۱۳۹۸

اسطوره ها و افسانه ها - اهريمن‌


اهريمن‌ خدای بديها و زشتی هاست‌. در دين‌ زرتشتی و ادبيات‌ اوستايی اين‌ خدا سر منشا بدی،زشتی، پليدی، تاريكی، جهل‌ و ستم‌ است‌ و كليه‌ امور شر و پليد در عالم‌ زاده‌ اين‌ خرد خبيث‌ است‌. اهريمن‌ در اوستا به‌ نام‌ انگره‌ مينو آمده‌ و در زبان‌ پهلوی به‌ اهريمن‌ تبديل‌ شده‌ است‌.
در دين ‌ زرتشت اين‌ خدای خبيث‌ نيز خود بنوعی زاده‌ اهورامزدا است‌ و در مقابل‌ سپنته‌ ميئينو(خرد مقدس‌) ]كه‌ در آغاز پيدايش‌ مزديسنا در رأس‌ شش‌ امشاسپند بوده‌ است‌[ قرار دارد. زندگی وحيات‌ در آئين‌ زرتشتی عبارتست‌ از نزاع‌ اين‌ دو قوه‌ يعنی مبارزه‌ قوای خير و قوای شر.
بعضی از دانشمندان‌ دين‌ زرتشت‌ را دينی مبتنی بر يكتاپرستی ناقص‌ دانسته‌اند كه‌ در آن‌ دوخدای خير و شر اهورامزدا و اهريمن‌ در حال‌ جنگ‌ و ستيزند كه‌ در نهايت‌ خدای خير بر اهريمن‌ پيروزمی شود. آنان‌ معتقدند زرتشت‌ جهان‌ را آوردگاه‌ دو قوه‌ ابدی خير (اهورامزدا) و شر (اهريمن‌) دانسته‌است‌ كه‌ هر دو نه‌ فقط در امور معنوی و اخلاقی بلكه‌ در قلمرو امور مادی و جسمانی نيز تجلی دارند.براساس‌ اين‌ تعاليم‌ قلمرو خير و شر در همه‌ جهان‌ بين‌ هرمزد و اهريمن‌ مورد تنازع‌ است‌ و اگرچه‌ خير و شر هردو ازلی و اصيل‌ بشمار می آيند ولی هر دو ابدی نيستند بلكه‌ سرانجام‌ غلبه‌ نهايی از آن‌ اهورامزدا است‌ كه‌ خير را ابدی و سرمدی می كند و قوای شر و در رأس‌ آن‌ اهريمن‌ را مقهور و نابودمی سازد. انسان‌ در اين‌ تنازع‌ دائم‌ بين‌ اهورامزدا و اهريمن‌ بايد راه‌ خود را انتخاب‌ كند و به‌ يكی از اين‌دو قوه‌ خير يا شر بپيوندد و آينده‌ خود را در جهان‌ بعدی رقم‌ زند. پاس‌ داشتن‌ آب‌ و آتش‌ و خاك‌ ازآلودگی، پاس‌ داشتن‌ جانوران‌ ايزدی از گزند و آسيب‌، پاس‌ داشتن‌ آيين‌ كدخدايی و كشاورزی،
كشتن‌ خرفستران‌ و جانوران‌ زيان‌آور، پرهيز از بيكاری و... جملگی نيروی هرمزد را افزايش‌ می دهد و اهريمن‌ را ضعيف‌ و ناتوان‌ می كند.
در بند هش‌ (بندهشن‌) تاريخ‌ آفرينش‌ عالم‌ و عمر دنيا بالغ‌ بر دوازده‌ هزار سال‌ آمده‌ است‌. در سه‌هزار سال‌ نخستين‌ عالم‌، اهورمزدا (عالم‌ روشنی) و اهريمن‌ (عالم‌ تاريكی) در جوار يكديگر آرام‌می زيسته‌اند، عالم‌ روشن‌ در بالا و عالم‌ ظلمانی در پايين‌ قرار داشته‌ و هوا فاصله‌ آنها بوده‌ است‌.مخلوقات‌ اهورمزد در اين‌ سه‌ هزار سال‌ (مينوگيها) بودند، سپس‌ اهريمن‌ نور را در نور ديد و درصددنابودی آن‌ برآمد. اوهرمزد كه‌ از آينده‌ آگاهي‌ داشت‌ مصافی بمدت‌ نه‌ هزار سال‌ باوی طرح‌ افكند و به‌ اهريمن‌ هشدار داد كه‌ در جدال‌ سخت‌ آنان‌ عالم‌ ظلمت‌ شكست‌ خواهد يافت‌. اهريمن‌ از اين‌ خبر به‌وحشت‌ افتاد و مجددا بعالم‌ تاريكی افتاد و سه‌ هزار سال‌ بيحركت‌ ماند. اهورامزدا در اين‌ مدت‌ دست‌ به‌ آفرينش‌ جهان‌ زد و گاو نخستين‌ و اولين‌ انسان‌ بنام‌ كيومرث‌ را خلق‌ كرد. پس‌ از آن‌ اهريمن‌ به‌مخلوقات‌ اوهرمزد حمله‌ كرد و گاو كيومرث‌ را كشت‌ و عناصر آلوده‌ را خلق‌ كرد و دوره‌ آميزش‌ نور وظلمت‌ آغاز شد كه‌ سه‌ هزار سال‌ بطول‌ انجاميد. پس‌ از آن‌ زرتشت‌ پيامبر بدنيا آمد و در آخرين‌ سه‌هزاره‌ عالم‌ كه‌ از زمان‌ تولد وی آغاز می شود هر هزار سال‌ يك‌ ‌سوشيانت ظهور می كند. در آخرين‌ هزاره‌ سوشيانت‌ خالص‌ تولد می يابد و پس‌ از جنگی سخت‌ با اهريمن‌ و ديوان‌ همراه‌ وی، سپاه‌ اهريمن‌ درهم‌ می شكند و اهريمن‌ الي‌ الابد در ظلمات‌ فرو می رود.
در آئين‌ ‌زروانيت، زروان‌ خدای اصيل‌ قديم‌ دارای دو فرزند شد كه‌ يكی از آنها هرمزد بود (كه‌ پدربرای خلق‌ او قربانيهای زيادی كرده‌ بود) و سپس‌ اهريمن‌ كه‌ زاده‌ شكست‌ و ترديد زروان‌ بود بدنيا آمد و سرانجام‌ جنگ‌ بين‌ هرمزد و اهريمن‌ آغاز شد.
در اسطوره‌های قديم‌ ايرانی، اهريمن‌ يكی از خدايان‌ قديم‌ آريايی تصور شده‌ است‌ كه‌ مدت‌ زمان‌زيادی مغلوب‌ طهمورث‌ بود و سرانجام‌ او را مغلوب‌ كرد.
اهريمن‌ در ادبيات‌ شعری بعد از اسلام‌ نيز راه‌ يافته‌ و شعرای برجسته‌ ايرانی آن‌ را مظهر ناپاكی ودروج‌ ناميده‌اند كه‌ ديوان‌ و موجودات‌ شر و موذی از بطن‌ وی زائيده‌ می شوند.

***
بدين‌ دليل‌ همی مانوی درست‌ كنند

كه‌ خير هست‌ زيزدان‌ و شر زاهريمن‌

****
روز در چشم‌ من‌ چو اهريمن‌ است‌

بند بر پای من‌ چو ثعبا نيست‌ (مسعود سعد سلمان)

****
ای ستمگر فلك‌ ای خواهر اهرامن‌

من‌ ندانم‌ كه‌ چه‌ افتاده‌ ترا با من‌ (ناصرخسرو)

****
خجسته‌ پی و نام‌ او زرد هشت‌

كه‌ آهرمن‌ بدكنش‌ را بكشت‌ (دقيقی)

****
اگر اهرمن‌ جفت‌ يزدان‌ بدی

شب‌ تيره‌ چون‌ روز رخشان‌ بدی

همه‌ ساله‌ بودی شب‌ و روز راست‌

بگردش‌ فزونی نبودی، نه‌ كاست‌

بگنجد جهان‌ آفرين‌ درگمان‌

كه‌ او برترست‌ از گمان‌ و مكان‌ (فردوسی)

****
گردبادی گر نگردی، گرد خاكی هم‌ مگرد

مرد يزدان‌ گرنباشی، جفت‌ آهرمن‌ مباش‌ (سنائی)

****
ستيزآوری كار آهرمن‌ است‌

ستيزه‌ بپرخاش‌ آبستن‌ است‌ (اسدی)

منابع‌:

۱ ـ معين‌، محمد: مزديسنا و ادب‌ فارسی (2 جلد)، تهران‌، انتشارات‌ دانشگاه‌ تهران‌، ۱۳۵۵.

۲ ـ كريستن‌ سن‌، آرتور: ايران‌ در زمان‌ ساسانيان‌، ترجمه‌ رشيد ياسمی، تهران‌، انتشارات‌ اميركبير،۱۳۶۷.

۳ ـ زرين‌كوب‌، عبدالحسين‌: تاريخ‌ ايران‌ بعد از اسلام‌، تهران‌، انتشارات‌ اميركبير، ۱۳۵۵.

۴ ـ تاريخ‌ مردم‌ ايران‌، ايران‌ قبل‌ از اسلام‌، تهران‌، انتشارات‌ اميركبير، ۱۳۶۸.

۵ ـ تاريخ‌ ايران‌ كمبريج‌ (جلد سوم‌)، تهران‌، انتشارات‌ اميركبير، ۱۳۶۳.

۶ ـ ناس‌، جان‌: تاريخ‌ جامع‌ اديان‌، ترجمه‌ علی اصغر حكمت‌، تهران‌، انتشارات‌ و آموزش‌ انقلاب‌اسلامی، ۱۳۶۲.

۷ ـ موله‌.م‌: ايران‌ باستان‌، ترجمه‌ ژاله‌ آموزگار، تهران‌، انتشارات‌ توس‌، ۱۳۶۰.

شنبه، تیر ۱۵، ۱۳۹۸

حق مسلم یا خیانت آشکار؟


در روزگاری که دولت ایران برای داشتن نیروگاه اتمی تا به این حد خوار و ذلیل شده و اقتصاد ایران بخاطر آن‌ فرو پاشیده است, بد نیست که بدانیم چرا جمهوری اسلامی عباسعلی خلعتبری وزیر امور خارجه ایران در دوران سلطنت محمدرضا پهلوی را اعدام کرد؟ دليل اصلی اعدام وی - وزیر امور خارجه ایران در کابینه هویدا -تهيه و امضاء کننده پیمان معروف الجزایر - تلاش و نقش او برای تنظیم قرارداد احداث نيروگاه اتمی بوشهر بود. عباسعلی خلعتبری در فروردین ۱۳۵۸ به جرم شراکت در پایمال سازی اموال مسلمین در دادگاه انقلاب محکوم به اعدام شد و این حکم در زندان قصر بلافاصله به اجرا درآمد.

سه‌شنبه، تیر ۱۱، ۱۳۹۸

در زمان قاجار رشوه خواری اسم ديگر داشت


گويند روزی ناصرالدين شاه به مستوفی الممالك می گويد:

اين رسوم چيست؟ ...

جناب آقا به خونسردی جواب ميدهد:

يك چيز است به اسامی مختلف:

در حضور مبارك، تقديمی است.

نزد علما، حق الجعاله.

در بازار، حق العمل.

به مستوفيها كه ميرسد، اسمش رسوم است.
 
به جای رشوه « رسوم » ميگفتند و پرداخت رسوم امری مرسوم شده بود.

ميرزا حبيب الله شاعر كه خود نيز از صاحب لقبان بود و « بديع السلطنه » لقب داشت، شعری در اين باره دارد:

زنهـار از فـراق تـو زنهـار، ای رسوم كردی تو روز روشن ما تار، ای رسوم

ايدون خوشا به حالت مستوفيان كه باز دارند با تو جمله سر و كار، ای رسوم

دوشنبه، تیر ۰۳، ۱۳۹۸

مفهوم و اصول دموکراسی چیست ؟

مفهوم دموكراسی بسيار پيچيده تر از آن است كه تصور می شود؛ زيرا منظوری كه گويندگان و نويسندگان از به كاربردن آن داشته اند و دارند، متناسب با مقتضيات زمان و شرايط هر عصر متفاوت بوده است.
دموکراسی چون بسیاری دیگر از مفاهیم، تعریفی پیچیده دارد، بنابراین، تعریف هر کس از دموکراسی می تواند نوع نگرش او را آشکار سازد؛ «لیپست » در مورد دموکراسی معتقد است: << تعریف مفهوم پیچیده ای چون دموکراسی ناگزیر مبنایی فرهنگی دارد؛ بدیهی است که نگرش یک طرفدار اتحادیه کارگری در اروپای مرکزی با نگرش یک دهقان اهل جنوب صحرای آفریقا، که درآمدی بخور و نمیر دارد، فرق می کند. این تعاریف به تاریخ هم وابسته اند؛ مثلاً، شهروندان کشورهایی که پس از ۱۹۴۵ از دل استعمار برآمده اند تصور و شناختی از دموکراسی دارند که با تصور و شناخت شهروندان کشورهای قدیمی فرق می کند و تعریف هر شخص از دموکراسی از عوامل متعدد دیگری نیز تأثیر می پذیرد>>.
دموكراسی از واژه يونانی دموس ( يعنی خلق ، مردم) و كراتوس ( يعنی حاكميت، قدرت) مشتق است. دموكراسی يكی از انواع حاكميت بوده و وجه مشخص آن اعلام رسمی اصل تبعيت اقليت از اكثريت و به رسميت شناختن آزادی و حقوق مساوی افراد و شهروندان است . دموکراسی از زمانی که پریکلس ، آن را «حكومت مردم» تعريف كرد، تا امروز كه در مجامع مختلف نظريه پردازی غرب به ويژه امريكا، تحكيم و گسترش آن كار اساسی و تخصصی دولت معرفی می شود، تحولات زيادی داشته است.
دموکراسی را نمیتوان جدا از شرایط اقتصادی و اجتماعی زندگی بررسی کرد،باید وضع واقعی و عملی جامعه را در نظر داشت. در واقع هر دموکراسی به مثابه شکلی از سازمان سیاسی اجتماع، در تحلیل آخرین به شیوه تولید معینی خدمت می کند و توسط آن تعیین میشود. مضمون و شكل دموكراسی در طول تاريخ تكامل حاصل كرده و همواره و كاملا وابسته به فرماسيون اجتماعی ـ اقتصادی مربوطه بوده است.
پس دموکراسی چیسـت ؟
آیا دموکراسی حکومت مردم است؟
یا دموکراسی حکومت نمایندکان مردم است؟
یا دموکراسی قضاوت مردم است؟
«کارل پاپر» فيلسوف معاصر ميگويد دموکراسی هرگز حکومت مردم نبوده، و نه ميتواند باشد، و نه بايستی که باشد. اين خطرناک است به مردم و به ويژه به کودکان بياموزيم که دموکراسی به معنی حکومت مردم است، يعنی حکومت عموم، که حقيقت ندارد، و وقتی فرد از واقعیت مساله آگاه شود، احساس میکند فریب خورده است، و اين احساس ميتواند حتی به تروريسم بيانجامد.
ولی من با قسمت اخیر عقیده آقای «کارل پاپر» فیلسوف معاصر هم عقیده نیستم . اگر قرار باشد که درک واقعیت ها در مراحل بعدی زندگی ، انسانها را سرشکسته ساخته و بطرف تروریزم سوق دهد. پس نفوس تروریست ها از غیر تروریست ها زیاد تر خواهد بود. زیرا خود ما،جهان پیرامون ما خلاصه زمان و مکان ، شرایط و امکانات و واقعیت ها همه و همه درحال تغییر و دگرکونی هستند .انسان متکامل به کسی گفته میشود که همواره در مسیر تغییر و تکامل ، دگر شدن و نوشدن در حرکت باشد.این دقیق است که دموکراسي هرگزحکومت مردم نبوده، و نه ميتواند باشد، و نه بايستي که باشد. زیرا مردم یک مفهوم عام است .اگر دموکراسی حکومت مردم است، آیا در حدود یک میلیارد هندی در هندوستان بر اریکه قدرت هستند؟ واین یک میلیارد بر کدام حداقل یک میلیارد دیگر حکومت میکنند؟ و آیا مردمی که حکومت را انتخاب ميکنند قادر به انجام تصميم گيري درباره مسائل بغرنج نظير سياست اتمي يا طرح دراز مدت فضائي ویا ایجاد شبکه های گسترده وپر خرچ استخباراتی و امثالهم هستند؟ بصورت قطع خیر. پس دموکراسی حکومت مردم نبوده بلکه حکومت نماینده گان بخشی مردم میباشد. آنهم نه حکومت نماینده گان همه ای مردم ، زیرا کاندیدانی که به نمایندگی از برخی مردم جامعه با اجندای خاصی وارد کارزار شده بودند و نتوانسته اند در انتخابات برنده شوند ؛ در حکومت حضور ندارند. بنابران نماینده گان عده ای از مردم در حکومت اشتراک ندارند .
در واقع دموکراسی یعنی حکومت قانون و اجتناب از استبداد، اما حکومت قانون بدون نهادهای قضاوت مردم دموکراسی نيست.بطور مثال با وجود آنکه هيتلر با رأی دموکراتيک اکثريت بقدرت رسيد، اما از لحظه ای که مهمترين نهاد قضاوت مردم در آلمان، يعنی رايشتاگ را بست، به دموکراسی آلمان پايان داد. مردم معمولآ نتائج بغرنج ترين سياست ها را پس از مدتی می بينند، و در سيستمی که نهادهاي قضاوت مردم قدرت دارد، در انتخاب بعدی، آن سياست ها ومسولين آنان، ميتوانند دوباره انتخاب ويا رد شوند.
در واقع قضاوت مردم در هر سه عرصه مقننه، مجريه، و قضائيه، معنا وحقیقت دموکراسی است، که از انتخابات نمايندگان مجلس و رئيس جمهور گرفته تا انتخاب قضات و شرکت در هيئت های انتخابات و قضاوت را شامل ميشود. قضاوت مداوم مردم در سطوح مختلف است که ستون اصلی همه دموکراسی های مدرن بوده است، و قانون اساسي دموکراتيک بايستی اساسات وجزئيات آزادی نهادهای قضاوت مردم را معیين ،نهادینه و پشتيبانی کند. با وجود این همه اختلاف در ارایه تعریف، می توانیم ویژگی های اصلی و ممیز نظام های دموکراتیک را از نظام های غیر دموکراتیک بازشناسیم، در این رابطه سه ویژگی را میتوان مشخص کرد:
۱- رقابت آزاد برسراحراز سمتها، مقامها ویا کرسی های انتخابی (پارلمان و شورا ها از جمله شورای محل و....)
۲- برگذاری انتخابات منصفانه، بدون استفاده از زور یا اجبار و بی آنکه هیچ گروهی در جامعه حذف یا محروم شود؛ که در دوره های مشخص، برای تصدی سمتها یا مقامها، برگزار می شود.
۳- موجودیت آزادی های مدنی و سیاسی تا صحت و انسجام مشارکت و رقابت سیاسی تضمین شود
در چند دهه اخير در غرب در فراسوی دموکراسی پارلمانی، دموکراسی مشارکتی رشد کرده است. يکی از برجسته اين تحولات اينيشتيو بالوت ballot initiatives است، به اين معنا که با جمع آوری تعداد معينی امضا ميتوان مثلا قانون جديدی را به رای گذاشت. در نتيجه غير از روش پارلمانی، این طریق دومی برای قانون گذاری برای یک ایالت یا یک کشور است. رشد کامپيوتر و اينترنت امکان توسعه دموکراسی مشارکتی را با شتاب زيادی افزايش ميدهد. ، فدراليسم ساختار ديگری است که در شرایط مناسب، به رشد کنترل و توازن قوا و در نتيجه به گسترش دموکراسی در کشور ياری خواهد رساند.
دموکراسی فلسفه یا ایدیالوژی است و یا یک امر سیاسی ؟
۱) دموكراسی به مثابه فلسفه يا ايدیولوژی:
دموكراسی به مثابه فلسفه يا ايدیولوژی حامل آموزه های ليبراليسم است كه به آن دموكراسی حداكثری نيز می گويند و بر سه اصل استوار است:
هومانیسیم یا فرد گرایی
آزادی
برابری
بربنیاد اين فلسفه سياسی جديد،اصل و غايت همه هستی، انسان است و آنچه اصالت دارد اراده انسان است و فقط با عقل و علم ،سعادت انسان تأمين می شود.
کارل ریموند پویر معتقد است ، انسان نقاد و آزاد از هرگونه قيد آسمانی در حيات؛ انسانی كه برای اداره زندگی جمعی، جز فردگرايی و سود انگاری مصلحت ديگری را نمی نگرد و به منابع مشروعيت فراانسانی بی اعتناست،موضوع بحث دموکراسی است. نهادهای اجتماعی نيز تنها در خدمت به فرد معنا می يابند. از اين منظر انسان در همه فعاليت های خويش، چه به او مربوط باشد و چه نباشد، هميشه بايد به عنوان غايت در نظر گرفته شود. از همين روی به نظر كانت، پدر مدرنيته، همه اشياء دارای قيمت هستند و اين تنها انسان است كه دارای حرمت و منزلت است. كانت در اين باره می گويد: «چنان رفتار كن كه بشريت را، چه در شخص خود و چه در هركس ديگر، همواره به مثابه غايتی به شمار آوری و نه هرگز فقط به مثابه وسيله ای».
كارل ريموند پوپر نيز با اشاره به همين جمله كانت چنين نتيجه گيری كرده كه اصالت فرد، توأم با ديگرخواهی، به صورت شالوده تمدن غرب در آمد و هسته مركزی تمام نظرات اخلاقی برآمده از تمدن غرب شد. ديگرخواهی در اين جا ناظر به تنها قيد مكتب اصالت فرد است كه تصريح می كند فقط مزاحم حقوق ديگران مباش. نكته مهم اين كه فرديت دموكراتيك، فرديتی خود محور نيست.
يكي ديگر از اصول اساسی دموكراسی به مثابه فلسفه، اصل «برابری» است. برابری در اصل به اين معنی است كه همه انسان ها، به حكم انسانيت خود، برابرند و بر يكديگر برتری ندارند.ولی از لحاظ سياسی، اصالت برابری به اين معنی است كه شهروندان در نزد قانون و از لحاظ حقوق و آزادی ها با هم برابرند. در دموكراسی، شهروندان دست كم بايد از لحاظ حقوقی با هم برابر باشند. برابری در دموكراسی، برابری در فرصت هاست نه لزوماً در دستاوردها. كسانی كه به طور برابر تحت حمايت قانون باشند می توانند از فرصت هايی كه نظام اجتماعی و سياسی فراهم می آورد بهره گيرند و به مشاركت و رقابت در زندگی سياسی بپردازند. به عبارت ديگر برابری، مستلزم عدم تبعيض بين افراد از هر نوع، به ويژه از لحاظ نژاد، قوميت، جنسيت، مذهب و عقيده سياسی، است.
اصل مهم ديگر در دموكراسی، اصل «آزادی» است. آزادی در دموكراسی فلسفی همان معنايی را به ذهن متبلور می سازد كه ليبراليسم منادی آن است؛ يعنی آزادی انسان از تقدیس و مقدسات. نتيجه آن كه هومانيسم و فردگرايی، برابری و آزادی سه ضلع مثلث دموكراسی به مثابه فلسفه يا ايدئولوژی است.
۲) دموكرسی به مثابه امری سياسی
دموكراسی به مثابه امری سياسی، حامل آموزه هایی است كه بيشتر با معنای مرسوم و جاری از دموكراسی سازگار است. در اين معنا دموكراسی شيوه ای عقلانی، تجربه شده، مفيد و مؤثر در زندگی جمعی است كه مبتنی بر اصل «رضايت» و «اكثريت» است و همواره در حوزه رابطه دولت بخصوص حکومت و ملت مطرح می شود. به بیان ديگر رایج ترین منظوراز دموكراسی همان دموكراسی سياسی است كه عمده ترین مبانی و اصول آن عبارتند از:
آزادی (آزادی بيان، مطبوعات، احزاب و تجمعات)؛
انتخابات آزاد؛
قانونیت؛
تفكيك قواءسه گانه (قانون گذار؛ اجرایی و قضایی)
مشاركت؛
هرگاه پنچ اصل بالا در حيات سياسي شهروندان یک جامعه عملآ وجود داشته باشد میتوان ازموجودیت دموکراسی در آن جامعه حرف زد .به بیان دیگر جوامع فاقد نهاد های آزاد قضاوت مردم هرگز نمیتوانند سخن از دموکراسی بزنند؛ اگر ادعای هم بکنند دروغی بیش نیست.
برخی از متفكران، دموكراسی را امكان نصب، نقد و عزل مسالمت آميز (بدون خصومت و خون ريزی) حاكمان تعريف كرده اند. اين تعريف، تعريف واضحی است، که در اين تعريف هم پنج عنصر مذكورپوشش یافته است. در اين رويكرد سياسی به دموكراسی، جابه جايی مسالمت آميز قدرت و محدود شدن قدرت به خواست و اراده و مصالح عامه مطرح است، نه تعريف كليشه ای و انتزاعی آبراهام لينكلن كه دموكراسی را «حكومت مردم بر مردم توسط مردم» می دانست؛ زيرا اين تعريف در تاريخ تنها در يونان باستان و دموكراسی مستقيم آتنی معنا داشت و با جغرافيای سياسی امروزی سازگار نيست و امكان تحقق آن وجود ندارد . امروز هرگاه از دموكراسی سخن می گوييم، آموزه های زيادی خودنمايی می كند؛ آموزه هايی از قبيل: قدرت محدود و مقيد حاكمان، میعادی بودن قدرت مداری، انتخابات آزاد، آزادی های اجتماعی، تفكيك قوا وتامین استقلالیت قوه قضائيه ، قانون مداری

سه‌شنبه، خرداد ۲۸، ۱۳۹۸

خواب مغز را از مواد سمی پاکسازی می‌کند


پژوهشگران آمریکایی دریافته‌اند که در هنگام خواب مغز از مواد سمی و زاید پاک می‌شود. دانشمندان هشدار می‌دهند که به همین دلیل خواب کافی برای انسان بسیار ضروری است و کم‌خوابی درازمدت می‌تواند بیماری‌های جدی بیافریند.

بدن ما مانند یک کارخانه پیچیده عمل می‌کند. در یک طرف رآکتورهایی قرار دارند که وظیفه سوخت و ساز را بر عهده گرفته‌ و مقداری زیادی ماده زاید تولید می‌کنند.

در طرف دیگر هم سیستم لنفاتیک قرار دارد که مسئول محافظت از بدن در برابر عوامل بیماری‌زا و ذرات بیگانه‌است که برای نمونه سلول‌های توموری را از بین می‌برد. اما این سیستم برای دفع مواد زاید از مغز کافی نیست و این در حالی است که مغز ارگانی است که در آن سوخت و ساز با شدت تمام ادامه دارد و دقیقه به دقیقه باید از آن در برابر پروتئین‌هایی که به سلول‌های مغزی آسیب می‌رسانند محافظت کرد.

عملیات پاکسازی مغز

تیمی بین‌المللی در مرکز پزشکی دانشگاه روچستر آمریکا طی پژوهش‌های خود توانسته به دریافت‌های جالبی در مورد عملیات پاکسازی مغز برسد.

به موجب پژوهش‌های این تیم علمی که نتایج آن در مجله معتبر "ساینس" منتشر شده، مواد سمی و زاید مغز تنها توسط سیستم لنفاتیک دفع نمی‌شوند بلکه در اینجا مغز سیستمی خاص خود دارد. این سیستم که نامش گلیمفاتیک است با سلول‌های "گلیا"ی خود نقشی اساسی در زدودن مایع مغزی و مواد زاید دارا است و می‌تواند با تولید فشار آنها را از ارگان فکری ما خارج سازد.

اما این سیستم برای کار خود به زمان نیاز دارد. دانشمندان تخمین می‌زنند که پاکسازی کامل مغز روزانه به حدود ۸ ساعت زمان احتیاج دارد و این درست همان زمانی است که انسان در بستر خود خوابیده است.

به هنگام خواب فاصله بین سلول‌های مغزی زیاد می‌شود و آب میان‌سلولی به راحتی می‌تواند جریان یابد تا مواد زاید دفع شوند.

یک هشدار

پژوهشگران هشدار می‌دهند، به هنگام کمبود خواب سرویس نظافتی مغز نمی‌تواند کار خود را به طور کامل انجام دهد و این مسئله در درازمدت به مغز آسیب می‌رساند. انباشت بیش از حد مواد سمی در مغز می‌تواند بیماری‌هایی مانند آلزایمر یا پارکینسون ایجاد کند.

به همین دلیل است که دانشمندان توصیه می‌کنند که به موقع بخوابیم و به مغزمان به اندازه کافی فرصت دهیم تا بتواند شستشو شود. اما این شستشو حدود ۸ ساعت زمان می‌برد؛ شستشویی که ضرری هم به محیط زیست نمی‌رساند، چون که پساب‌های آن نه تنها انتقال می‌یابند بلکه بازیافت نیز می‌شوند!

پنجشنبه، خرداد ۲۳، ۱۳۹۸

حبیب الله ثابت


حبیب‌الله ثابت پاسال تاجر، صنعتگر و کارآفرین ایرانی و از اعضای محفل ملی بهائیان ایران در دوران حکومت پهلوی است. او مؤسس اولین تلویزیون ایران و اولین کارخانه صنعتی مبل ایران و کارخانه پپسی کولا بود.

او سال ۱۲۸۲ خورشیدی در تهران، در خانواده‌ای منتسب به بهاییت از طرف پدر زاده شد. به نوشته اسکندر دلدم پدرش اول یهودی بود و بعداً بهائی شد. حبیب ثابت توسط یکی از دوستانش با دختری در رشت به نام بهاره باقروف آشنا شد و با وی ازدواج کرد. این ازدواج که در ابتدا وجهه‌ای منطقی و حساب شده داشت، مبدل به زندگی عاشقانه گردید و تا پایان عمر ثابت، به طول انجامید. او بیشترین زمانی که از همسرش جدا بود، سه شب بود که طی سفری به مسکو یکی از همراهان محمد رضا شاه پهلوی بود.

جمعه، خرداد ۱۷، ۱۳۹۸

حکایت شتر ساده و احمق


آورده‌‌‌اند كه زاغی، گرگی و شغالی در خدمت شيری در جنگل بودند و مسكن ايشان در كنار جاده عام بود،
شتر بازرگانی در آن حوالی از قطار شتران بازمانده بود و به طلب چرا به آن بيشه آمد، چون به نزديك شير رسيد چاره‌ای جز تواضع و خدمت نديد، شير از او دلجویی كرد و از حال او پرسيد و به او گفت:
"چه قصدی داری؟ آيا ميل داری مادام‌العمر دراين جنگل در نزد ما باشی و روزگار را به خوشی و رفاه بگذرانی؟"، شتر جواب داد: "آن چه ملك فرمايد"، و بدين ترتيب شتر نيز مانند ساير حيوانات مقيم آن جنگل گشت.

روزی شير در طلب شكار می‌گشت، فيلی مست به او رسيد و با يكديگر درگير شدند و ازهر دو طرف مقاومت رفت و شيرمجروح و نالان به مكان خود بازگشت.

شير روزها از شكار بازماند و گرگ و زاغ و شغال هم كه از باقيمانده شكار شير رفع گرسنگی می‌كردند، بی غذا و گرسنه ماندند.

شير وقتی گرسنگی و ناتوانی آنان را ديد، گفت برويد و در اين نزديكی صيدی بجویید، تامن باهمين حالم بروم و صيدش كنم و شما از اين ناراحتی، ضعف و گرسنگی نجات دهم، ايشان به گوشه‌ای رفتند و با يكديگر گفتند كه: "در اين جنگل اين شتر اجنبی و بيگانه است، در ميان ما چه فايده‌ای دارد، نه ما را انسی والفتی هست و نه ملك را از جانب او منفعتی، شير را بايد تشويق كنيم تا او را درهم بشكند و چند روز خوراك خود و ما را تامين نمايد."

شغال گفت: "اين كار را نمی‌توانيم، چون شير به او امان داده و در خدمت خويش نگاه داشته است"، زاغ گفت: "رفع اين مانع با من، كاری می‌كنم شير از تامين شتر چشم بپوشد"، بدين قصد پيش شير رفت و بايستاد، شير پرسيد كه: "آيا شكاری وحيوانی در اين نزديكی‌ها ديديد؟ تا در صدد شكار برآيم"،

پاسخ داد كه: "چشان همه‌ ماها از شدت گرسنگی بينایی خود را از دست داده و چيزی نديديم تنها چاره‌ای كه برای رفع گرسنگی و سير شدن شما و ما باقی مانده، اين است كه اين شتر در بين ما اجنبی است و ملك را نيز از و فايده‌ای نيست، بهتر از همه اين است كه او را درهم بشكنيد و ذات ملوكانه و ما بندگان چندين روز از گوشت او تغذيه كنيم."

شير گفت: "ای زاغ، از انصاف به دور است كه من چنين كاری كنم، زيرا من به او امان داده‌ام و خودم به او گفته‌ام كه در جنگل و در نزد ما بماند و عمر به آسودگی بگذراند، حال شكستن عهد وپيمان را به چه دليل جايز بشمرم؟"

زاغ گفت: "حقير اين نكته را می‌داند وليكن حكما گفته‌اند «يك نفس را فدای اهل بيتی بايد كرد و اهل بيتی را فدای قبيله‌ای و قبيله‌ای را فدای شهری و شهری را فدای ذات ملك»، چون خطر پيش آيد عهد و پيمان از بين می‌رود."

شير سر در پيش افكند، زاغ رفت و به ياران خود گفت: "هرچند قدری تندی كرد، اما سرانجام رامش كردم، اكنون تدبير آن است كه به نزد شتر برويم و ناتوانی شير را به او بگوییم و به صورت اجتماع، همگی به نزد شير رويم و هريك از ما بگويد امروز از ملك می‌خواهيم كه منت دهد و چاشت خود را از گوشت ناقابل چاكر ترتيب دهد"، و با اين مقدمات شتر را فريفتند و به نزد شير رفتند.

قبل از همه زاغ گفت: "ملك را عمر دراز باد، صحت و سلامتي و بقای ما به صحت و سلامتی ذات ملوكانه وابسته است، اكنون كه ملك به واسطه كسالت و ناتوانی از شكار بازمانده است و تن و جان من اگر چه ضعيف است، فدای ذات شريف ملك باد، از مقام بزرگ سلطان حيوانات تقاضا دارم امروز ملك از گوشت من سدّ رمق نمايد و مرا فدای سلامتی و بقای خود سازد."

ديگران گفتند: "از خوردن جثه ضعف تو چه آيد و از گوشت توچه سيری؟ شغال هم به همين روش بياناتی كرد"، پاسخ دادند كه گوشت تو متعفن و بويناك است، طعمه‌ ملك را نشايد.

گرگ هم در همين زمينه فصلی بگفت، ايشان گفتند: "گوشت گرگ خناق آورده و مانند زهر هلاهل باشد."

شتر بيچاره كه افسون آنان گول خورده بود به پای خود به نزد شير آمده بود، شروع به صحبت كرد و تعريف زيادی از پاكی و خوش خوراكی گوشت خود نمود.

همه با هم و يك صدا گفتند: "توراست می‌گویی و از روی سادگی عقيده و مهربانی زياد اين جملات را می‌گویی، به يك باره همگی به اجتماع به او پريدند و در وی افتادند و جسدش را پاره پاره كردند و شتر در دام افتاد و جان خود را بداد.

چهارشنبه، خرداد ۰۸، ۱۳۹۸

محافظه کاری (conservatism) چیست ؟


محفظه کاری (conservatism) مجموعه ای از اندیشه ها و نگره های ( attiude ) سیاسی که نهاد های کهن و ریشه دار را از آنچه نو نیازموده است، ارزشمند تر می شمرد. از اینرو، محافظه کاری بر اهمیت قانون و نظم، پیوستگی، سنت، احتیاط در نو آوری و اهمیت فرادادهای ( traditions ) اجتماعی تکیه می کند و منکر امکان نابودی مطلق شر از روی زمین، است، زیرا ذات بشری را ناقص می داند.

محافظه کاری در سنت سیاسی انگلستان پایگاهی قوی و مشخص دارد. کاربرد عنوان محافظه کار( conservative ) در انگلستان از سال ۴۰ - ۱۸۳۵ آغاز شد و از آن زمان این عنوان جای عنوان تاریخی « توری » ( tory ) را گرفت، گرچه عنوان اخیر یک سره از رواج نیفتاد. در نظام سیاسی انگلستان، حزب محافظه کار همواره یکی از حزب های بزرگ بوده است و مردانی چون ادموند برک، کالریج، پیل و دیزرائلی در کمال بخشیدن به سنت محافظه کاری سیاسی انگلستان سهمی بزرگ داشته اند.

محافظه کاری هرگز به صورت یک نظام جامع فلسفی تدوین نشده، ولی اصول کلی آن را میتوان به این شرح خلاصه کرد :

محافظه کاری در برابر تندوری ( رادیکالیسم ) و انقلاب خواهی است و این مهمترین و اساسی ترین ویژگی آنست. به نظر یک محافظه کار، انقلابیها و تندورها ( رادیکال ها ) بر اساس هدفهای صرفا نظری و مکتبی می خواهند بسیاری از نهادهای ارزشمند اجتماعی را از میان ببرند. به گفته دیزرائیلی، انقلابیها « نهادهای سیاسی را بر اصول مجرد و علم نظری بنا می کنند، بجای آنکه اجازه دهند که آنها خود از جریان رویدادها بیرون آیند و نیازهای ملت آنها را به طور طبیعی بیافزایند. »

« خطرناکتر از همه این اصول مجرد، باور به کمال مطلق است، زیرا هیچ چیز به اندازه ی نمای خیره کننده آرمان شهر ( یوتوپیا ) برای پیشرفت واقعی زیانبار نیست. سیاست در عمل بسیار ناتوان است و هیج چیز خطرناکتر از به کاربردن زور برای تحقق آرمانها نیست. »

در جوار نظریه ی محدویت میدان عمل دولت، مفهموم جامعه همچون کلی مرکب از اجزاء مستقل قرار دارد. مطابق این نظریه، جامعه بیشتر به یک اندامه ( اورگانیسم ) می ماند تا به یک ماشین. جامعه تاروپود پیچیده ای از روابط بشری است که طرحهای اصلاحی بزرگ و شتابکارانه به آسانی نظم آن را برهم می زند. افزون بر این، جامعه اندامه ایست که سنجه ی رشد آن گذشت زمان و دورانهای تاریخی است و با زمان سنجیده می شود، و سنجه آن ماندگاری است. بنابراین محافظه کاران برای دیرینگی اهمیت فراوان قایلند و هرچه نهادهای اجتماعی دیرینه تر باشند، ماندگاری آنها برای محافظه کاران دلیل اصالت و عمق آنهاست. محافظه کاران همواره چشم به تجربه های فشرده نسل ها دارند و می کوشند با توجه به روح آن تجربه ها امری را اصلاح کنند. ادموند برک می گوید: « من از اصلاح چشم نمی پوشم … در هرچه می کنیم، باید دنباله رو پیشینیانمان باشیم. من باید بازسازی تا حد ممکن نزدیک به سبک بنا انجام دهم. » محافظه کاری از برخورد یکسره روشنفکرانه با امور سیاسی پرهیز دارد. اصول کلی سیاسی و اقتصادی محافظه کاری انگلستان حفظ میراثهای لیبرالیسم، احترام به مالکیت خصوصی و پذیرش درجاتی از نابربراری میان مردمان و کمترین دخالت دولت در جریان اقتصاد و حفظ آزادی های فردی و سنتها و فرادادها ( عرف را گویند ) و نهادهای سیاسی و تاریخی است.

محافظه کاری در ایران نیز قدمت دیرینه ای دارد، زیرا تاریخ ایران تاریخ پر مسمایی است، اما ما در ایران انوع و اقسام محافظه کار داریم و نمی شود گفت که به مانند انگلستان که محافظه کاران همان لیبرال دموکرات هایند، در ایران نیز چنین است. بلکه در ایران از چپ گرای محافظه کار داریم تا راست گرای محافظه کار، لیبرال محافظه کار داریم تا ناسیونالیست ( ملی گرا ) محافظه کارو همه اینها با اصولگرایی به معنایی حفاظت از اصول و اندیشه های انقلاب اسلامی که ( اصلا مشخص نیست این اصول چیستند ! همانطور که هنوز مشخص نیست اصلاح طلبی چیست و چه چیزی باید تا چه حد اصلاح شود ؟ ! ) ، قابل جمع نیستند، پس ما نمی توانیم جمع کثیری از اصولگرایان را محافظه کار بنامیم اما نمیتوانم مکنر حضور محافظه کاران در جبهه اصولگرایی نیز بشویم، همانطور که نمیتوان خیلی از اصلاح طلبان را محافظه کار ننامیم زیراکه بسیاری از اصلاح طلبان به دنبال اصلاحات تدریجی و مرحله به مرحله و آرام اند و این با خصلت رفرم محافظه کارانه سازگار است، هرچند که دسته از اصلاح طلبان که به دنبال اصلاحات ساختاری و دفعی و عظیم اند، در این چهارچوب فکری قرار نمیگرند.

وقت آن فرا رسیده که به دور از هیاهوها و تهمت زدن ها و انگ چسپاندن ها و تخریب ها، اندکی بر معنای آنچه که خود را می نامیم و دیگران می نامندمان تجدید نظر کنیم و به دنبال دسته بندی سیاسی و تشکیل احزاب بزرگ حرکت کنیم، چه آنکه با مشخص شدن ما و هویت سیاسی ما و تشکیل احزاب بزرگ، هم تصمیم گیری در مورد ما ساده تر است ( اگر که به مردم سالاری اعتقاد داریم ) و هم میتوانیم کارامدتر فعالیت کنیم، زیراکه فعالیت با جمعی اندکی هم فکرو و همگن به از فعالیت کردن با جماعت زیادی ولی غیر هم فکر و ناهمگن است.

پنجشنبه، خرداد ۰۲، ۱۳۹۸

چگونه خواب‌ديدن خود را كنترل كنيم؟

اثری از عليرضا معصومی
آيا میشود آن‌چه شب‌ها به خوابمان می آيد را كنترل و هدايت كنيم؟
براي بررسی پرسش‌های بالا، نشريه علمی «ساينتيفيك امريكن» اخيرا مصاحبه‌ای انجام داده‌است با دردره برت (Deirdre Barrett) كارشناس روان‌شناسی در دانشگاه هاروارد و مؤلف كتابی به نام «هيئت خواب» (The Committee of Sleep) كه در زمينه چاره‌يابی برای مشكلات از طريق كنترل خواب نوشته شده‌است.
در بخش‌هايی از اين مصاحبه می خوانيم:
 
جوردن لايت (مصاحبه‌گر): همهٔ ما با خواب ديدن آشنا هستيم، اما تعريف علمی آن چيست؟
دردره برت: معنی تحت‌اللفظی آن تجربه كردن حكايت‌ها و داستان‌هايی در حين خواب است. گروهی هم خواب‌ديدن را آن قسمت از تجربه خواب تعريف میكنند كه در حين حركات سريع چشم رخ میدهد ولی تحقيقات اين نظر را اثبات نكرده‌است.
 
چرا به نظر می آيد كه بيشتر خواب‌ديدن‌ها مربوط به همان قسمتی از خواب است كه در آن چشم‌ها بسته‌اند ولی به سرعت حركت میكنند؟
قسمت حركات تند چشم تنها قسمتی از خواب است كه فعاليت بخش اعظم قشر مخ در آن تقريباً به همان اندازه فعاليتش در زمان بيداری است. در كل اين‌طور به نظر می آيد كه فعاليت‌های بخش پايينی ساقهٔ مغز باعث بيدار شدن قشر مخ میشود و در نتيجه، قشر مخ پس از فعال شدن، انديشه‌هايی منظم و معنی دار را ترتيب میدهد.
البته هر چند وقت يك‌بار به موردهايی برمی خوريم كه افراد در آن قسمت از خواب كه چشم‌ها حركت ندارند هم خواب‌های داستانوار و كاملی را ديده و گزارش می كنند، اما اين موردها بيشتر مربوط به افرادی است كه ضربه‌های روحی بزرگی به آن‌ها وارد شده بوده يا كارشان دارای شيفت‌های متغير زيادی است.
بنابر اين ممكن است اين امر به حالت‌های غير معمول مرتبط باشد.
 
آيا در حين خواب‌ديدن، بخش‌هايی از مغز بيشتر از بقيه قسمت‌ها فعاليت دارند يا اين امر به نوع رؤيا بستگی دارد؟
در آن قسمت از خواب كه چشم‌ها حركات تند دارند بخش جلويی مغز هم به حالت نيمه‌خاموش درمی آيد. اين همان بخشی است كه مأمور سانسور رفتار و افكار ما در طی روز است.
بخش جلويی مغز همان جايی است كه افكار را با آن‌چه جامعه «ناشايست» دانسته محك میزند و همان قسمتی است كه به شما میگويد: «اين كاری كه می كنی منطقی نيست.»
براي همين، وقتی كه مشكلات و گرفتاری ها در خواب به سراغمان می آيند و مغز، راه حل‌های جالبی هم برای آن‌ها ارائه مي‌دهد، منطق اين راه حل‌ها با منطق چاره‌يابی های افكار روزانه فرق دارد. راه حل‌های برآمده از خواب‌ديدن، زياد از خطوط مستقيم و راه‌های راست پيروی نمی كنند.
 
چطور می شود در خواب برای مشكلات چاره‌يابی كرد؟
براي اين كار اول بايد پيش از به خواب رفتن به آن مشكل فكر كنيد و ببينيد كه آيا می توانيد از اين مشكل يك تصوير ساخته و در ذهنتان آن را مجسم كنيد.
بعد سعی كنيد تا اين تصوير را در ذهنتان نگه داريد و آخرين چيزی باشد كه پيش از به خواب رفتن به آن فكر كرده‌ايد.
برای اثر بهتر، چيزي كه به تصوير آن مشكل شباهت داشته‌باشد را روی پاتختی كنار تخت خواب بگذاريد. مثلاً اگر مشكل شخصي با كسي داريد عكس او را بگذاريد يا اگر نقاش هستيد يك بوم سفيد نقاشی در كنار تخت بگذاريد. يا اگر دانشمند هستيد دستگاه نيمه‌تمام خود را كنار تخت خواب قرار دهيد و اگر رياضیدان هستيد كاغذ مسئله‌های دشواری كه به دنبال اثباتشان هستيد را بگذاريد.
مسئله مهم ديگر اينست كه وقتی بيدار شديد زود از تخت درنياييد. اگر پس از بيدار شدن حواستان به چيز ديگری پرت بشود نيمی از رؤياها ديگر يادتان نمی آيد. بعد از بيدار شدن در همان حالت قبل دراز بكشيد، اگر خوابی كه ديده‌ايد همان لحظه يادتان نمی آيد ببينيد كه آيا احساس خاصی در خود حس می كنيد و به آن احساس توجه كنيد. با اين كار همه محتوای رؤيا رفته‌رفته به ذهنتان برمی گردد.
من اين آزمايش را يك هفته تمام بر روی دانشجويان انجام دادم و ۵۰ درصد از آن‌ها در مورد مشكلاتشان خواب ديدند و يك‌چهارم از آن‌ها موفق به حل آن مشكل در خواب شد.
اگر بخواهيم در مورد فرد مشخصی يا مورد مشخصی خواب ببينيم بايد چه كار كنيم؟
اگر برای مثال می خواهيد خواب يكی از درگذشتگان يا بستگان دور از خود را ببينيد هم خوب است عكسی از او را در كنار تخت بگذاريد و پيش از خواب به آن نگاه كنيد يا جمله‌ای كوتاه در مورد موضوع خواب و يا تصويری از موضوع را به عنوان آخرين تصوير پيش از خواب در ذهن نگه داريد.
 
اگر برای نمونه دلتان برای خواب‌ديدن در مورد پرواز تنگ شده عكسی از يك انسان در حال پرواز را روی پاتختی بگذاريد.
آيا می شود در خواب،‌ متوجه بشويم كه داريم خواب می بينيم؟
بله. به اين پديده می گويند رؤيای روشن. اين‌گونه رؤياها خيلی كم پيش می آيند و ۱ درصد از خواب‌ديدن‌ها را شامل می شوند. اگر در حالی كه به خواب فرومی رويد به خود بگوييد: «امشب موقع خواب‌ديدن می خواهم متوجه خواب‌ديدنم بشوم» اين كار كمك می كند تا شانس رخ دادن رؤيای روشن را افزايش بدهيد.
از مهم‌ترين عوامل ديگر كه به وقوع رؤيای روشن كمك می كند خوابيدن به اندازه كافی است زيرا كم‌خوابی باعث می شود تا قسمت حركات تند چشم كوتاه‌تر بشود. ما در طول خواب شبانه، هر ۹۰ دقيقه وارد مرحله حركت تند چشم‌ها می شويم. طول اين مرحله هر بار به طور تصاعدی از بار قبل طولانی تر مي‌شود و اگر شما شب‌ها هشت ساعت خواب عادی را نداشته‌باشيد بخش بزرگی از مرحله خواب‌ديدن را از دست می دهيد.
 
كنترل خواب و رؤيای ديگران چطور؟ آيا چنين چيزی ممكن است؟
گهگاه راه‌هايی برای تأثير گذاشتن بر روی رؤياهای ديگران وجود دارند برای مثال استفاده از تحريك‌كننده‌های حسی. برای نمونه دانشمندان دستگاهی را به روی صورت افراد نصب كرده‌اند كه با تشخيص مرحله حركت تند چشم شروع به پاشاندن نوری ضعيف و قرمزرنگ به صورت آن‌ها می كند. نتايج اين آزمايش نشان داد كه اين كار باعث می شود تا افراد در جريان داستان‌پردازی های خواب خود نوری قرمز و سوسوزننده هم ببينند.
برخي ديگر از دانشمندان، بخش‌هايی از مغز افراد را در حين بيداری در معرض تحريك‌های مغناطيسی قرار داده‌اند و توانسته‌اند با اين‌كار باعث تغيير نوع خواب‌ديدن بشوند و درصد شاد بودن يا غمناك بودن رؤيا را تغيير دهند.
تحريك‌كننده‌های شنيداری بهترين نوع محرك‌ها هستند مثلاً حرف زدن آرام يا افزودن صدای آب در پيرامون شخص در حال خواب. البته در مورد محرك‌ها بايد محدوده دقيقی را رعايت كرد تا باعث بيدار شدن افراد نشود.
ما هم‌چنين هم‌اينك با تصويربرداری از مغز به هنگام خواب، توانسته‌ايم نوع رؤياهای افراد را به‌درستی حدس بزنيم. با بهتر شدن تصويربرداری ها كه فعاليت بخش‌های مغز را نشان می دهند و نوع رؤياها را نشان می دهند و با به‌كارگيری محرك‌های پيشرفته‌تر شايد بتوان در آينده دستكاری بيشتری در رؤياهای افراد انجام داد.