جمعه، خرداد ۱۴، ۱۳۹۵

استعمار پیر و غائله شیخ خزعل


نگاهی به مداخله دولتهای غربی در امور داخلی ایران و سایر کشورها
قدرت یابی شیخ خزعل
بعد از جنبش مشروطیت ـ دولت مرکزی ایران روز به روز ضعیفتر شد ـ نابسامانیهایی در جنوب ایران پیش آمد و دولت انگلیس به تدریج سران عشایر جنوب را تحت نفوذ و اختیار خود درآورد تا بتواند به وسیله آنها امنیت منطقه را از نظر استخراج و صدور نفت تامین کند. یکی از این سران عشایر شیخ خزعل بود که در ناحیه جنوب خوزستان زمینهای زیادی داشت.شیخ خزعل از قبیله عرب بنی‌کعب از تیرهٔ فرعی «محیسن» و پسر سوم شیخ جابرخان نصرت الملک بود که در ۱۲۴۲ هـ.ش. از مادری به نام «نوراخانم» دیده به جهان گشود. پدرش شیخ جابرخان نصرت‌الملک بنیان‌گذار مشایخ بنی‌کعبه پسر حاج یوسف بود. شیخ جابر پس از شکست ایران از انگلیس در جنگ خرمشهر در ۱۲۷۳ هـ.ش از هواخواهی دولت ایران دل برکند و با بریتانیاروابط دوستانه برقرار کرده رسماً تحت الحمایه آن دولت شد و بدین ترتیب حاکمیت محلی خود را مستقیماً زیر چتر حمایت انگلستان قرار داد؛ اما با همهٔ این اوصاف نزد حکومت مرکزی ایران نیز عزیز و محترم بود و ناصرالدین شاه قاجار در ۱۲۸۴ هـ.ش. طی فرمانی از او ابراز رضایت و خشنودی کرده و او را از میرپنجی به رتبهٔ سرتیپ اول ارتقاء داد(۱) از شیخ جابرخان چهار پسر باقی ماند: شیخ محمد، شیخ مزعل، شیخ سلیمان و شیخ خزعل که از میان این چهار نفر شیخ محمد و شیخ مزعل بر سر جانشنی پدر اختلاف داشتند. سرانجام شیخ مزعل به عنوان جانشین پدر انتخاب شد. شیخ مزعل هم همانند پدر روابط دوستانه‌ای با انگلستان برقرار کرد، در حالی که دم از طرفداری حکومت مرکزی ایران نیز می‌زد؛ اما دیری نپائید که روابط وی با دولت انگلستان به تیرگی گرایید. علت این امر رقابت با کمپانی لینچ در امر بازرگانی در رود کارون و مداخلهٔ نایب کنسول انگلیس و شکایت مزعل به دولت مرکزی بود(۲) زیرا گشوده شدن رودخانه کارون بر کشتیرانی بین المللی، تقویت موقعیت تجاری انگلستان را در منطقه و مهمتر از آن سلطه بر بازارهای ایالات مرکزی و جنوبی ایران و افزایش دخالت دولت مرکزی در امور محلی را در پی داشت.(۳)

اما پس از مدتی شیخ خزعل با تحریکات انگلیس وارد صحنهٔ رقابت با برادر شد. تا اینکه پس از ده سال روابط ظاهری با هم در سال ۱۲۷۶ هـ.ش. توانست به همراه چند تن از غلامانش، شیخ مزعل‌خان را هنگامی که سوار کشتی خود می‌شد، با تیر تفنگ از پای درآورد. شیخ خزعل پس از آن که برادر خود را از پای درآورد، توانست قدرت را در دست بگیرد و در ۱۲۷۶ هـ.ش. حاکم محمره (خرمشهر) و اضافات آن گردد.(۴) و بر خوزستان یا به اصطلاح خلط آن روز «عربستان» مسلط شد اما به رسمیت شناختن او به عنوان حاکم محمره از طرف دولت مرکزی به آسانی تحقق نیافت از این رو شیخ برای حفظ و تثبیت موقعیت خود در منطقه به حسینقلی خان نظام السلطنه حکمران قبلی خوزستان که به واسطه واقعه «تان فیلد»(۵)معزول شده بود نزدیک گشت. نظام السلطنه هم چون خواهان بهبود وضع خود و ارتباط دوباره با انگلیسیها بود و از طرف دیگر اشتراک منافعی که با خزعل داشت لذا به تقاضای او پاسخ مثبت داد. وی در دو دوره حکومتش در خوزستان زمینهای خالصه را از دولت مرکزی خریداری کرده و در طی قراردادهایی به شیوخ قبایل که یکی از بزرگترین آنها شیخ محمره بود اجاره داده و از سوی دیگر بخشی از املاک خود را به نصرالله خان مشیرالدوله وزیر امور خارجه فروخته بود بنابراین چون خزعل با درباریان صاحب نفوذ در منافع شریک بود نظام السلطنه در طی مذاکرات با شیخ او را به همکاری و صلح و دوستی با انگلستان فراخواند تا از این طریق بتواند برخلاف برادرش مزعل که مانع عمده ای در تجارت با انگلیس بود خوشخدمتی به آن دولت کرده و موقعیت خود را حفظ و نگرانی خویش را در جهت به رسیمت شناختنش به عنوان حاکم محمره بر طرف سازد اما با تمام این اوصاف دولت مرکزی باز هم تمایل فوری برای به رسمیت شناختن او نشان نداد.(۶
)

شیخ خزعل و سردار اکرم
پس از عزل میرزا احمد خان علاء الدوله از حکومت خوزستان عبدالله خان قراگوزلو پسر مصطفی خان اعتماد السلطنه ملقب به سردار اکرم از سوی حکومت مرکزی به حکومت آن ناحیه منصوب شد. وی علیرغم اطلاع از اوضاع منطقه عملا با مسایل شیخ خزعل از قبیل نحوه انتخاب اجاره داران مالیات نواحی فلاحیه و جراحی رو به رو گردید چون شیخ خزعل نامزدهای انتخابی خود یعنی شیخ جعفر و میر فاضل را برای اجاره داری نواحی مذکور معرفی کرد سردار اکرم این امر را قبول نکرد و در عوض بر نامزدهای انتخابی خود یعنی شیخ عبدالله و میر میرای اصرار ورزید. بدین ترتیب بین آنان اختلاف آغاز شد و خزعل به مقاومت علیه سردار اکرم پرداخت. طبیعی بود که در این راه هر دو طرف در پی یافتن متحدانی سیاسی و نظامی بری خود برآیند. سردار اکرم به قبایل بختیاری تکیه ورزید و خزعل به همکاری قبایل لر دل بست اما قبایل بختیاری در موقع حساس که باید پشت سردار اکرم را می گرفتند از زیر با مسئولیت شانه خالی کرده و شرط همکاری را واگذاری ناحیه جراحی اعلام کردند این امر و حمایت نکردن دولت مرکزی از سردار اکرم سبب شکست او از خزعل شد و در نتیجه از سمت خود عزل شد.(۷)

روابط خزعل با انگلیسیها
کشف طلای سیاه(نفت) در دهه اول قرن بیستم بر اهمیت منطقه خلیج فارس بیش از پیش افزود و ایران را عرصه تاخت و تاز استعمارگران قرار داد کشف این ماده ارزنده و حیاتی سیاست انگلیس را در جهت حفظ منابع نفتی به سوی خود معطوف داشت ویلیام ناکس دارسی نخستین فردی بود که موفق شد امتیاز استخراج و کشف نفت را در ایران به مدت شصت سال از مظفرالدین شاه قاجار در ۱۹۰۱ بگیرد.(۸) گرفتن امتیازات نفتی از یکسو و وقوع انقلاب مشروطه و سرانجام امضای فرمان مشروطیت توسط مظفرالدینشاه از سوی دیگر رقابت بیشتر دولت روسی و انگلیس را به همراه داشت. روسیه تزاری که حمایت از سلاطین قاجار را حق خود می دانست با انقلاب مشروطیت به مبارزه پرداخت در عوض انگلیس برای مقابله با روسیه که نفوذی در دستگاه دولت قاجار داشت سیاست حمایت از مشروطه را در پیش گرفت تا جایی که سفارت انگلیس در ایران کانون پناهندگی . تجمع طرفداران مشروطه قرار گرفت. اما مقدمات جنگ جهانی اول موجب شد که دول روس و انگلیس برای پایان دادن به اختلافات خود قرار داد ۱۹۰۷ را با یکدیگر منعقد کنند که به موجب آن دست روسها در شمال و انگلیسیها در جنوب ایران باز گذاشته شد و در واقع قدرت حکومت ایران در مناطق تحت نفوذ دو دولت استعماری به شدت تضعیف گردید. دو سال پس از انعقاد قرار داد ۱۹۰۷ بود که شرکت نفت ایران و انگلیس تشکیل شد در ۱۹۰۹ با گسترش فعالیتهای اکتشافاتی این شرکت و حفر چاههای نفت در خوزستان مشکلات جدیدی از جمله حفظ و حراست از خطوط لوله نفت و تامین امنیت منطقه برای انگلستان مطرح شد.لذا آن دولت برای بسط دامنه نفوذ و تامین منافع خود سیاست خود را در خلیج فارس بر ارتباط و عقد اتحاد با شیوخ عرب و حمایت از قدرتهای جدایی طلب و سرکردگان ایلات و عشایر جنوب ایران بنیان نهاد که در حوزه این مداخلات می توان به حمایت شیخ خزغل اشاره کرد. شرکت نفت ایران و انگلیس یک سری قراردادها با سران بختیاری و شیخ خزعل منعقد نمود. از جمله در سال ۱۹۰۹م.(۱۲۸۸ هـ.ش.) شرکت نفت قراردادی با شیخ خزعل منعقد نمود و یک مایل مربع از اراضی آبادان را برای ایجاد پالایشگاه از او خریداری نمود. سال بعد ساختن پالایشگاه شروع و سه سال بعد خاتمه یافت. به موجب قرارداد دیگری که شرکت با شیخ خزعل داشت، وی حفاظت ناحیه آبادان را در مقابل مبلغی که شرکت می‌پرداخت، عهده‌دار بود و همین امر باعث پیشرفت روند رو به رشد کارهای این شرکت بود؛ اما حقیقت امر این بود که شرکت یعنی عامل سیاست امپریالیزم بریتانیا به جای آن که در تقویت دولت مرکزی بکوشد و از دولت ایران ایجاد امنیت را در منطقه نفت خیز بخواهد، صلاح خود را در این دیده بود که با دادن رشوه دل خوانین بختیاری و سران متنفذ خوزستان مانند شیخ خزعل را به دست آورد، تا هم از تجاوز احتمالی آنان به منطقه در امان بماند و هم دولت مرکزی ایران را ضعیف وانمود کند. چنان که در سال ۱۹۱۹ م. (۱۲۹۸ هـ. ش.) خزعل را به درجه K.C.I.E که ظاهراً یک نشان سیاسی است، منحصر کرده بود.(۹)

از طرفی شیخ خزعل نیز برای ابقا در مسند حکمرانی و حفظ موقعیت خود در منطقه دست دوستی و اتحاد به سوی انگلیس دراز کرد.خود شیخ در این باره اظهار داشته استمن برای حفظ خود و دارایی که دارم چون مایوس از دولتم چاره ندارم جز اینکه مناسبات خود را با انگلیسیها محکم نمایم» به همین جهت تصمیم به مذاکره با نمایندگان انگلستان در خلیج فارس گرفت این نیاز دو طرفه سبب گردید سرپرسی کاکس کنسول بریتانیا در خلیج فارس در ۱۹۱۰ با شیخ خزعل قراردادی بدین مضمون به امضاء رساند در این قرارداد دولت بریتانیا متعهد گردید در صورت تجاوز ایران به حقوق به قلمرو یا به اصطلاح املاک موروثی شیخ حمایت لازم را از شما به عمل آورد و این حمایت تا رسیدن به راه حلی رضایت بخش ادامه دهند در عوض شیخ متعهد گردید بدون موافقت قبلی با انگلیس دست به انتخاب جانشین و ولیعهد نزند.(۱۰) بدین ترتیب بود که خزعل، فرزندان و بستگان او به زیر چتر حمایت انگلیس در آمدند شیخ خزعل با وجود آنکه رعیت دولت ایران بود اما بدون اجازه او هیچ مامور دولتی نمی توانست به خوزستان برود و تمام والیان منتخب دولت در ناحیه خوزستان دست نشانده او بودند و شیخ نسبت به تمامی انها رفتاری مقتدرانه داشت اوضاع بدین گونه سپری می شد تا احمد شاه قاجار به سلطنت رسید اما چون کودک دوازده ساله ای بیش نبود در مدت پنج سال اول بعد از جلوس به سلطنت عضد الملک قاجار و بعد از او ابوالقاسم خان قراگوزلو ملقب به ناصر الملک عهده دار نیابت سلطنت شدند هنوز چند هفته از تاجگذاری احمدشاه نگذشته بود که جنگ جهانی اول(۱۹۱۴ـ ۱۹۱۸) آغاز شد و ایران علرغم اعلام بی طرفی مورد تجاوز بیگانگان قرار گرفت جنگ جهانی تاثیر شگرف خود را بر سیاست خوزستان باقی گذاشت از جمله سبب افزایش نفوذ سیاسی انگلیس؛ کاهش حضور حکومت مرکزی ، استقلال بیشتر خزعل در منطقه و پرداخت نکردن مالیات از سوی شیخ شد.(۱۱) در دومین سال جنگ نیروهای انگلیس به بهانه حفظ حکومت شیخ خزعل و مناطق نفتی جنوب و مقابله با دولت عثمانی خوزستان را متصرف شده بودند ضمن توافق محرمانه دیگری قرارداد ۱۹۱۵ را منعقد کردند شیخ خزعل در لشکرکشیهای انگلیس همدست آنان بود و خودسرانه با ترکان عثمانی دشمنی می کرد و اطلاعاتی درباره عملیات عثمانیها در عراق به دولت انگلیس می داد از سوی دیگر انگلیس برای درهم شکستن مقاومت عشایر و مردم بنادر خلیج فارس به تقویت نیروهای نظامی خود در منطقه پرداختند و به تشکیل نیروی تفنگداران جنوب ایران(پلیس جنوب) مبادرت کردند.(۱۹۱۶
)رضاخان و ماجرای شیخ خزعل
بعد از  ۱۲۹۹ هـ.ش. تا سال ۱۳۰۴ هـ.ش. شاهد قدرت‌یابی رضاشاه و سقوط دولت قاجاریه (احمدشاه) در ایران هستیم که این رویداد به تغییر بافت روابط قدرت در ایران منجر گردید. در دوران وثوق الدوله اقداماتی برای پرداخت مالیاتهای معوقه شیخ خزعل صورت گرفت اداره مالبات خوزستان آقای سردار اقدس را از تمهید دادن هر گونه مالیات تا مدت ۵ سال که آخر آن ۳۱ مارس ۱۹۲۰ می باشد معاف داشت اما شیخ شرایط را نپذیرفته و در هرحال از پرداخت بدهیهای مالیاتی خود به دولت طرفه رفت از این رو دولت تصمیم گرفت در سال ۱۹۲۲ برای وادار کردن او به پرداخت مالیاتهای معوقه نیرویی را به منطقه اعزام کند دولت انگلیس که اوضاع را چنین دید بلافاصله دست به کار شده و به خزعل متذکر شد اگر خواهان حمایت آن دولت است باید مالیاتهای معوقه خود را بپردازد در غیر این صورت انگلیس هیچگونه مسئولیتی به عهده نخواهد داشت ظاهرا در این میان خزعل پذیرفت که مالیاتهای دوساله خود را بپردازد.(۱۲) با نیاز روزافزون کشور به منابع مالی و تلاش برای سازماندهی اقتصاد کشور بوسیله میلسپو دولت مرکزی به پشتوانه

ارتش نوین همه متمردین مالیاتی را به تمکین واداشت از جمله نیم میلیون تومان از مالیاتهای معوقه خزعل را مسترد نمود بتدریج با تقویت دولت مرکزی خزعل دریافت که از این پس نه داراییهای کلان او از گزند محاسبات مالیاتی دولت در امان است و نه سلطه بلامنازع او بر خوزستان مستدام خواهد بود از همین رو زمینه های تضاد و تنش روبه گسترش نهاد و تلاش مستمر خزعل برای پاسداری از نفوذ و قدرت خود و در نتیجه مخالفت علنی اش با رضاشاه او را به مهره ای اساسی در صفحه شطرنج قدرت تبدیل کرد.(۱۳) خزعل که جنگ با رضاشاه را نزدیک می دید دست به کار شد او با مخالفان رضاشاه در تهران و نمایندگان اقلیت مجلس چون مدرس و شکرالله خان قوام الدوله رابطه برقرار کرد به ایمد آنکه بتواند نظر مساعد اقلیت طبقه روشنفکر آزادیخواه و مخالفان سردار سپه را به سوی خود جلب و از آنها در مقابله با رضاشاه بهره جوید از اینرو خزعل خود را طرفدار آزادی و دموکراسی و قانون اساسی نشان داده این امر برای همه غیر منتظره بود تا جایی که ملک الشعرای بهار وکیل مجلس و نماینده اقلیت هم از این اقدام شگفت زده شد.(۱۴) سپس شیخ با کمک سران قبایل بختیاری و بویر احمد و قشقایی با تمام عشایر جنوب و غرب «قیام سعادت» را برپا کرد و بدین ترتیب و به کمک آنها برخی از نمایندگان اقلیت مجلس به مبارزه با حکومت مرکزی پرداخت از طرفی دیگر خزعل هنگامی که بی مهری انگلیس را نسبت به خود دریافت و از سوی دیگر برای پرداخت مالیاتهای معوقه از وسی دولت مرکزی تحت فشار قرار گرفت نماینده ای به پاریس فرستاد تا شاه را برای بازگشت فوری به ایران متقاعد سازد و به او پیام دادکه از مسیر محمره بازگردد تا با نیرویی که خزعل تدارک دیده به سوی پایتخت لشکرکشی نمایند در صورت عدم تمایل اختیارات کامل را به ولیعهد تفویض کند تا به کمک او این نقشه را عملی کند.(۱۵) ظاهر امر حکایت از بروز مصافی خونین داشت اما رضاشاه پنهانی با دولت بریتانیا برای پایان دادن به غائله خزعل به توافق دست یافته بود او همچنین برای تقویت موقعیت نظامی خود در سفر لرستان و آماده باش سراسری ارتش نوین به یک رشته تلاشهای سیاسی نیز دست زد وی سردار اسعد بختیاری را به جرگه اعضای کابینه پیوند داد و با وساطت او با خوانین متنفذ ختیاری مقیم تهران دیدار و گفتگو کرد آنان از توافق یا پیمان میان سران بختیاری با خزعل اظهار بی اطلاعی کردند و تلاشهای این شیخ را فریبکارانه ارزیابی کردند در پایان این گفتگو ها و با وساطت رضاخان سردار ظفر بختیاری که چهره ای مستقل و متمایل به سردار سپه بود به سمت ایلخانی برگزیده شد بدین ترتیب رضاشاه خطرناک ترین متحدان خزعل را به موضع بی طرفی و انفعال کشاند.(۱۶) رضاشاه در برابر تمام اقدامات و خودسریهای شیخ و تلگراف او به احمدشاه و مجلس خونسردی خود را حفظ کرد و شیخ خزعل هم خیلی دیر متوجه شد که تمام تیرهایش به سنگ خورده و کاری نمی تواند از پیش ببرد رضاشاه، امیر اقتدار را برای تمشیت امور به اصفهان فرستاد سپس به تهیه نیروی نظامی پرداخت و تصمیم گرفت به جنوب سفر کند و به غائله شیخ خزعل پایان دهد.رضاخان دریافت که شکست او در جمهوری خواهی فضای سیاسی ایران را به نفع مدرس و احمدشاه تغییر داده پس در پی پیروزی تازه ای فضای پرتشنج تهران را وانهاد و راهی خوزستان شد رضاشاه هنگام رفتن به خوزستان محمدعلی ذکاء الملک فروغی را به عنوان کفیل هیات دولت و مرتضی یزدان پناه را به عنوان فرماندار نظامی تهران منصوب کرد و یک دو نفر دیگر از افراد مورد اعتماد خود را بر کارهای حساس گماشت تا در صورت ناکامی مجلس را بسته و هرطور شده حکومت را برای وی حفظ کنند از طرف دیگر سرتیپ فضل الله خان زاهدی که در قصر او سکونت داشت به رضاشاه اطلاع داد که بهترین زمان حمله به خوزستان است بدین ترتیب رضاشاه روز ۱۳ آبان سال ۱۳۰۳ بدون اطلاع ولیعهد و مجلس در راس سپاهی به اصفهان سپس به شیراز رفت ظارها سرکنسول بریتانیا در شیراز ملاقات کرده و او را از لشکرکشی به خوزستان برحذر داشت و اعلام کرد چون شیخ تحت الحمایه انگلیس است در صورت حمله دولت مرکزی به خوزستان این دولت وارد عمل خواهد شد ضمنا متذکر شد مسئولیت مستقیم هرگونه آسیب به لوله های نفت شرکت ایران و انگلیس با دولت ایران و شخص رضاشاه است. (۱۷) اما رضاشاه سردارسپه که از برخورد کسنول انگلیس عصبانی شده بود در حمله به خوزستان شتاب بیشتری نشان داد و اظهار دشات قصد تجدید نظر در تصمیم خود ندارد و در تنبیه شورشیان تاخیر بیشتر جایز نیست از طرف دیگر نمایندگی دولت انگلیس که اوضاع را چنین دید و نیز متوجه کمکهای روسها به خزعل از جهت اسلحه و مهمات شده بود سرپرسی لورین را مامورمذاکره کرد و شیخ را به فرستادن تلگرافی به رضاشاه مبنی بر عذرخواهی واداشت اما رضاشاه قبل از آنکه نیرویی به خوزستان اعزام کند تهدید نامه محکمی برای خزعل فرستاد و شایعه صلح با خزعل را تکذیب کرد قوایی که قبل از عزیمت سردار سپه مواضع اشغالی خزعل را در دست داشتند عبارت بودند: از تیپ پیاده شیراز با سوار و توپخانه به فرماندهی سرتیپ فضل الله خان زاهدی، دوفوج پیاده و سوار به فرماندی سرتیپ جان محمدخان ، تیپ مختلط اصفهان به فرماندیه تیپ محمدحسین میرزا که از طریف بختیاری به خوزستان عزیمت کرد یک ستون از لشکر غرب به فرماندهی سرتیچ شاه بختی از خرم اباد عازم دزفول گردید روزی که قرار بود رضاشاه با همراهان شیراز را به قصد اهواز ترک کند تلگراف عذرخواهی و پوزش خزعل به وی رسید رضاشاه به این تلگراف این چنین پاسخ داد:آقای سردار اقدس تلگراف شما را در شیراز ملاحظه کردم معذرت و ندامت و تاسف شمار ا می پذیرم در صورت تسلیم قطعی. بنا به گزارش مشارالملک عساکر اعزامی ایران در خوزستان به فتح عظیمی نایل گردیده و بالنتیجه عشایر عرب بر شیخ خزعل شوریده و قصر او را که موسوم به حمیدیه بود احاطه کرده و آن را آتش زده اند بنابراین شیخ خزعل ناچار شد از رضاشاه عذرخواهی و اظهار ندامت کند. به هرحال رضاشاه روز ۱۳ آذر ۱۳۰۲ به اتفاق امیر لشکر محمودخان امیراقتدار ، به همراهی خدایارخان، سردار اسعد و امیر لشکر نقدی سوار کشتی شده و به بندر دیلم و از آنجا به ناصری (اهواز) و سرانجام به خرمشهر رفت و در کاخ فیلیه شیخ خزعل سکونت گزید.(۱۸) بر اساس توافق حاصله بین رضاشاه و شیخ خزعل به شیخ اجازه ماندن در خوزستان داده شد، مشروط بر آن که دستورهای خود را از حاکم ایالت بگیرد و پادگانی از قشون ایرانی در ایالت بماند و در مقابل دستور داد که مالیکت شیخ را بر امکلات و دارایی‌اش محترم شمارد و مراقبت کند تا شیخ و خانواده‌اش مورد آزار و اذیت قرار نگیرد؛ اما پس از مدتی به رضاشاه خبر دادند که وی قصد دارد اموال خود را میان فرزندان خود تقسیم کند و به خارج از ایران برود از این رو رضاشاه که نگران بود، شیخ به عراق رفته و ایجاد مزاحمت کند. طی ملاقانی با لورین، از وی درخواست کرد که خزعل باید به تهران بیاید و حضور وی صرفاً به سبب پاسخ به پرسش‌های متعدد دربارهٔ املاک و موقعیت وی برای تصویب در مجلس ذکر کرد. تسلیم شیخ به دولت مرکزی بر اساس این تفاهم صورت گرفت که رضاشاه متعهد شود که هیچ گونه آسیبی به شیخ نرساند. از این رو شیخ به دلخواه خود به تهران آمد.اما چندی بعد به طرز مشکوکی درگذشت. فتح خوزستان به دست نیروهای دولتی به غائله شیخ خزعل پایان داد و خزعل در خوزستان باقی ماند اما نکته قابل دکر آنکه گرچه دولت انگلیس مایل به خواری و تحقیر شیخ خزعل از سوی دولت ایران نبود زیرا که چنین تحقیری را تضیع جدی حیثیت خود در خلیج فارس می دانست ـ اما با این همه برای تحقق آمال خود رضاشاه و سلطه یک حکومت مرکزی را بر حمایت از خزعل ترجیح داد. (۱۹)
پی نوشتها :۱ـ بهار، محمدتقی، تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران، تهران : انتشارات امیرکبیر، ۱۳۶۳، چاپ اول، ص ۱۴۴.۲ـ ویلیام تئودور سترانک، حکومت شیخ خزعل بن جابر و سرکوب شیخ نشین خوزستان، ترجمه صفاء الدین تبرائیان، تهران: موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، ۱۳۸۵، ص۹.۳ـ نادره جلالی، سیاست بریتانیا در خلیج فارس، تهران: مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی، ۱۳۷۹، ص۳.
۴ـ شیخ الاسلامی، جواد، افزایش نفوذ روس و انگلستان در ایران، تهران: انتشارات کیهان، ۱۳۶۹، ص ۴۴
.۵ـ با باز شدن رودخانه کارون تجارت در این منطقه گسترش یافت و گروهی از تجار اروپایی در این منطقه سکونت گزیدند این امر ناراحتی رهبران مذهبی و از سوی دیگر شورشهایی را در منطقه به دنبال داشت تان فیلد نماینده برادران لینچ در شوشتر به دست مستخدم ایرانی خود مجروح و سرانجام به جرم ارتباط با یک زن ایرانی در ماه محرم توسط عده ای از مردم شوشتر سنگباران شد مقامات انگلیسی این عمل را عدم کارایی حسینقلی خان نظام السلطنه حاکم وقت خوزستان در حفظ و برقراری امنیت منطقه دانسته ازاینرو خواستار عزل او از از طرف حکومت مرکزی ایران شدند.۶ـ جلالی ، پیشین، ص۶.۷ـ مصطفی انصاری، تاریخ خوزستان، تهران: شادگان، ۱۳۷۷، ص۱۱۲.۸ـ بنجامین شوادران، خاورمیانه و نفت و قدرتهای بزرگ، تهران: شرکت سهامی انتشار؛ ۱۳۵۴، ص۱۴ـ ۱۳.۹ـ شمیم، علی اصغر، ایران در دورهٔ سلطنت قاجار، تهران، انتشارات زریاب، چاپ سوم، ۱۳۸۴، صص ۵۹۴.۱۰ـ شیخ الاسلامی، پیشین، ص۳۶.۱۱ـ اولریخ گرکه، پیش به سوی شرق، ترجمه پرویز صدری، ج۱، ۱۳۷۱، تهران: سیامک، ص۱۶۵.۱۲ـ ایرج ذوقی، ایران و قدرتهای بزرگ، تهران: نشر پاژنگ، ۱۳۶۸، ص۵۰۶.۱۳ـ علیرضا ملایی نوایی، مجس شورای ملی و تحکیم دیکتاتوری رضاشاه؛ تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلام، ۱۳۸۱، ص۱۴۷.۱۴ـ جلالی، پیشین، ص۲۴.۱۵ـ ملایی نوایی، پیشین، ص۱۴۸.۱۶ـ همان، ص۱۵۰.۱۷ـ شیخ الاسلامی ، پیشین، ص۲۳۷.۱۸ـ بهار، پیشین، ص۱۵۹، ج۱.۱۹ـ جلالی ، پیشین، ص۴۲.

چهارشنبه، خرداد ۱۲، ۱۳۹۵

تصویر حقیقی اسلام از نگاه خمینی

شما حالا هی ماله بکش که دین رفعت است
برای بهتر دیدن بر روی تصویر کلیک کنید

دوشنبه، خرداد ۱۰، ۱۳۹۵

حقوق احمد شاه قاجار


محسن فروغی پسر ذکاء الملک فروغی تعریف می کرد : یک روز تلفن منزلمان زنگ زد . ( پدرم در آن تاریخ در کابینه مشیرالدوله ، وزیر مالیه بود . ) من گوشی را برداشتم . از آن طرف سیم شخصی فرمودند : اسم شما چیست ؟ من عرض کردم : محسن پسر ذکاء الملک هستم .
فرمودند : من احمدشاه ( قاجار ) هستم . به پدرت از قول من بگو به دکتر میلسپو (مستشار تام الاختیار وزارت مالیه) دستور بدهد که حقوق مرا زود پرداخت کند چون عازم اروپا هستم . روزی که احمد شاه این تلفن را می کرد بیست و ششم یا بیست و هفتم برج بود . موقعی که پیغام شاه را به پدرم رساندم خیلی عصبانی شد و گفت : بهتر بود اعلیحضرت مرا پای تلفن احضار و منظور خود را بیان فرمودند ، نه اینکه آن را توسط بچه ای خردسال ( ولو اینکه آن بچه پسر خودم باشد ) به من ابلاغ کند !
سپس خودش آمد پای تلفن و با شاه صحبت کرد و قهرا همین تقاضا را دوباره شنید . موقعی که خواسته شاه به اطلاع میلسپو رسید ، با کمال خونسردی جواب داد : بهتر است اعلیحضرت صبر کنند ، یکی دو روز بیشتر به آخر برج نمانده و هر وقت حقوق کارمندان دولت پرداخت شد ، حقوق ایشان نیز پرداخت می شود .
دو هفته بعد، یعنی در یازدهم آبان ماه ۱۳۰۲ ، احمد شاه به اروپا رفت و این سومین سفر او به اروپا بود که تقدیر ( انگلستان ) چنین خواسته بود دیگر بازگشتی به ایران نداشته باشد .
باید توجه داشت که انگلیسی ها آشکارا چند بار پادشاهان ایران را از کشور بیرون کردند که یکبار همین اخراج احمدشاه و یکبار هم بیرون کردن رضا شاه پهلوی بود .

شنبه، خرداد ۰۸، ۱۳۹۵

آزار مردمان، گناهی بزرگ در باور ایرانیان


آزار دیگر مردمان همواره کاری ناپسند و گناهی بزرگ بشمار می رود که شوربختانه بشر تا به امروز نتوانسته است دست از این گناه بزرگ بردارد و گام در راه درست بردارد.در فرهنگ ایرانی آزار دیگران گناهی بسیار بزرگ و نابخشودنی بشمار می رود. بی آزرمی ، بی شرمی و نامهربانی سه مایه ی آزار دیگران اند که برخی از مردمان توان فرونشاندن این مایه های اهریمنی را ندارند و با پیروی کردن از این مایه های شوم به آزار دیگران می پردازند.

ایرج ، فرزند فریدون و نیای مهرپرور ایرانیان با گفتار نغز خود که از زبان شورانگیز فردوسی بزرگ در شاهنامه نمایان می شود ، بینش درست فرهنگ ایران نسبت به آزار دیگر مردمان را نمایش می دهد.

ایرج آزار یک مور را هم ناپسند می داند و کسی را که دست به آزار مور میزند سنگ دل می داند :

سیاه اندرون باشد و سنگ دل      که خواهد که موری شود تنگ دل

میازار موری که دانه کش است       که جان دارد و جان شیرین و خوش است
(شاهنامه )

کیخسرو پادشاه ایران زمین در پند دادن فرزند خود ، یکی از راه های رسیدن به رستگاری را بی آزاری می داند !

به نیکی گرای و میازار کس     ره رستگاری همین است و بس !

کیخسرو در پند دادن سپاه ایران در میدان جنگ هم آنان را از آزار مردمان باز می دارد »

کشـاورز یا مـردم پیـشه‌ور        کسى کو به رزمت نبندد کمر،

نباید که بر وى وزد باد سرد      مکوشید جز با کسى هم‌نبرد
(شاهنامه)

این گفتار پادشاه ایران و رفتار سپاهیانش را بسنجید با کشتار امروز مردمان بیگناه و غیرنظامی کشورهای فلسطین و عراق و ... و در نگر آورید که هزاران سال پیش در کشور ایران چه رفتاری روان بود و امروز در جهان چه رفتاری !

نباشد جهان آفرین را پسند         که جویند بر بی گناهان گزند!
(شاهنامه)

اما بیتی نامور در میان ایرانیان روان است چنین :

می بخور منبر بسوزان مردم آزاری مکن!

اگر به ژرفی به این بیت ننگریم ، برداشتی نادرست از آن در اندیشه ی ما پدید می آید و گمان می بریم که سخنور، می خوردن و منبر سوزاندن را روا می داند و تنها آزار مردمان را بد می شمارد . اما اگر به ژرفی و خردمندی به درون مایه ی بیت بنگریم در خواهیم یافت که سراینده پیرو همان آیین و فرمان نیاکان خود است که مردآزاری را گناهی بسیار بزرگ می شمارد ، سراینده چنین می گوید که مردم آزاری گناهی بسیار بزرگ است که از می خوردن و منبر سوزاندن هم بزرگ تر است و چنین نشان می دهد که اگر می خواهی دست به گناه ببری، می بخور و یا منبر بسوزان اما سوی مردم آزاری مرو!

معنی این بیت را می توان با دیگر گفتارها در زبان پارسی سنجید مانند چنین گفتار »
من خود را می کشم تا تو را بدست آورم !

روشن است که اینجا اگر به ژرفی ننگریم چنین می پنداریم که کشت و کشتاری در میان است ! اما چنین نیست و این تنها اشاره ای است به ژرفی و بزرگی کار!

یکی از شوندهایی(دلایلی) که ایرانیان دین اسلام را پذیرفتند و اسلام در سرتاسر سرزمین های ایرانی روان گشت، هم آهنگی اسلام با آیین ها و باورهای ایرانیان بود. مردم آزاری در دین اسلام گناهی بسیار بزرگ شمرده می شود . چنانکه گویند خداوند از حق خویش در برابر مردم می گذرد اما از حق دیگران نه ! چنانکه اگر کسی گناهی بزرگ انجام دهد ، با پوزشخواهی ، خداوند گناه او را می بخشد . اما اگر مردمی (آدمی) را آزرده باشد و حق کسی را پایمال کرده باشد ، بخششی در کار نیست!
من از بازوی خود دارم بسی شکر

که زور مردم آزاری ندارم

(حافظ)

پنجشنبه، خرداد ۰۶، ۱۳۹۵

چرچیل و خانم ها


چرچیل نه تنها شوخ بوده بلکه آدم بسیار حاضر جوابی هم بوده و البته چیزی هم که واضحه این بوده که رابطه خوبی با خانم ها نداشته و خیلی مایل بوده توی ذوقشون بزنه . با هم داستان زیر را مى خوانیم :

نانسى آستور ( اولین زنى که در تاریخ انگلستان به مجلس عوام بریتانیاى کبیر راه یافته و این موفقیت را در پى سخت کوشى و جسارت هایش بدست آورده بود ) - روزى از فرط عصبانیت به وینستون چرچیل ( نخست وزیر پر آوازه وقت انگلستان ) رو کرد و گفت : من اگر همسر شما بودم توى قهوه ‌تان زهر مى ‌ریختم .

چرچیل ( با خونسردى تمام و نگاهى تحقیر آمیز ) : من هم اگـر شوهر شما بودم مى ‌خوردمش !

سه‌شنبه، خرداد ۰۴، ۱۳۹۵

چرا در فرهنگ امروز ایران یک فرد دروغگو، شیاد و حقه باز را “بچه زرنگ” می خوانند؟


به قسمت تاریک دیگری از این دخمه سیاه و ویران گشته فرهنگ امروز ایران زمین نگاهی می کنیم؛ بدین قسمت که چرا در ایرانِ امروز دروغگویان و کلاه برداران و شیادان، مورد تشویق جامعه قرار گرفته و به جای طرد شدن از سوی اجتماع، لقب “زرنگ” ، “باهوش” ، و… را دریافت کرده و با افتخار به فریب دادن سایر هم میهنان شان ادامه می دهند؟

همگی به یاد دارید که در دوران مدرسه دانش آموزان باهوش، با استعداد و پُر کار از سوی سایر دانش آموزان مورد تمسخر، توهین و آزار و اذیت قرار گرفته و شکنجه می شوند اما دانش آموزان دروغگو، قلدر، زبان باز و ریاکار، بدون درس خواندن و زحمت کشیدن و از سوی دیگران مورد آزار قرار گرفتن، به آسانی دوران مدرسه را پشت سر گذشته و امروز سر کلاس های دانشگاه نشسته اند.

در سمت دیگر، دانش آموزان با استعداد و باهوش یا از مملکت فراری گشته و راهی کشورهای غربی شده اند تا بلکه شخصیت و دانش شان مورد احترام اجتماع قرار گیرد و یا در ایرن در حال هدر رفتن و زجر کشیدن می باشند. جامع مریض ایران بَد ها را “تشویق” و خوب ها را “تنبیه” کرده و می کند و فرجام آن تنبیه ها و تشویق های نادرست و بیجا، فضای ترسناک ایران امروز است که هر روز آن را با گوشت و پوست و خون مان لمس می کنیم.

در ایران پدران و مادران فرزندان خویش را از دوران خردسالی به دروغگویی وادار می نمایند؛ برای مثال کودکی دلش نمی خواهد به مدرسه برود و پدرش به وی می گوید: “نقش آدم بیمار را بازی کن، برات از دکتر گواهی می گیرم” و یا تلفن که زنگ می خورد به فرزندشان می گویند: “گوشی را بردار اگه با من (یکی از والدین) کار داشتند بگو خونه نیست” و هزاران مثال بارز دیگر که همگی آن ها را می شناسیم.

یک ایرانی که در آن جامعه رشد کرده و به سنین جوانی رسیده است، به دلیل دروغ های بسیاری که از دوران کودکی، خانواده و جامعه به وی آموخته اند؛ استاد دروغگویی، نقش بازی کردن، فریبکاری و حقه بازی است. البته این خصلت ها در یکی زیاد و در دیگری بسیار کم اند، ولی نگارنده امکان وجود ایرانی که دروغ گفتن بلد نباشد را به شدت رد می نماید. (منظور فردی است که در ایران رشد کرده و در آن جامعه بزرگ شده است)

اگر در جامعه ایران امروز، یک شهروند نتواند خوب دروغ بگوید، خوب نقش بازی کند و در کل شیاد خوبی نباشد؛ نه تنها قادر نخواهد بود تا حقوق شهروندی اش را حفظ کند بلکه حقش توسط سایرین که شیادان بهتری هستند، خورده خواهد شد؛ بنابراین ایرانیان روزانه در سطح جامعه آبدیده تر شده و هر روز مهارت شان در نقش بازی کردن و دروغ گفتن و شیادی بیشتر و بهتر می شود.

حتی نگاشتن این جمله نیز مایه شرم و خجالت است اما قانون جامعه ایران امروزی، همچون قانون جنگل می باشد که در آن قوی تر ها، ضعیفان را جویده، خورده، لِه کرده و باقی مانده شان را بر روی آسفالت خیابان ها تُف می کنند. در طی سه دهه گذشته با سانسور رسانه ها و مطبوعات و نبود و ممنوعیت خواندن کتاب های سودمند، فرهنگ ایرانیان با سرعت تمام به سمت دوران “پارینه سنگی” پیشروی کرده و شوم بختانه تفاوت چندانی با آن زمان ندارد.

حس همدلی و همیاری و نوع دوستی و کمک به دیگری و انسانیت در جامعه مان مُرده و احساس تشنگی برای دریدن دیگری، چاپیدن دوستان، فریب دادن هم میهنان، کلاه گذاشتن سر دوست و آشنا برای منفعت خود و هزاران اخلاق زشت دیگر جایگزین آن کردارهای نیکو گشته اند. به راستی آیا خط پایانی برای این همه بی اخلاقی موجود در جامعه ایرانی وجود دارید؟

جامعه ای چنین زهوار در رفته و از نظر فرهنگی ویران شده شهروندانی که دروغگویان، کلاشان، کلاه برداران، حقه بازان و در واقع دزدان بهتری هستند را تشویق کرده و به ایشان لقب “بچه زرنگ” داده است؛ پنداری که دروغگویی و کلاهبرداری “زرنگی” و مایه افتخار است که حال ما آمده ایم و آن فرد را به جای مجازات، تشویق کرده و “بچه زرنگ” می خوانیم.

زرنگ” های واقعی مان در اروپا و آمریکا در حال آموزش و یا آموختن می باشند و در شهرهای محل زندگی شان شغل های آبرومندی دست و پا کرده اند اما “زرنگ های” وطنی و مانده در آن اجتماع، هر روز حال و روزشان خراب تر می شود و انسانیت در زندگی روزمرگی شان، بیشتر از پیش رنگ می بازد.

بچه زرنگ” های مانده در وطن، قربانیان فرهنگ غلط یک ملت هستند که تفاوت میان بد و خوب را ندانسته و فرزندان شان را به جای آشنایی با کتاب و دانش و سرگرمی های سالم، از کودکی با دروغ و فریب کاری آشنا نموده اند. “بچه زرنگ” های ایران توانایی دیدن و درک زندگی را خارج از پیله ای که از بی اعتمادی به همه، به دور خود تنیده اند ندارند و این مشکل فرهنگی و اخلاقی هیچگاه به عنوان یک مشکل حیاتی مطرح نشده است.

حال به نظر شما چندین سال زمان لازم است تا بشود فرهنگ غلط یک ملت را درست و یک نسل رشد کرده با دروغ و فریب را متوجه اخلاق های زشت شان کرد؟ چه کسی و یا کسانی مسئول این عقب افتادگی سهمگین می باشند؟ آیا روزی واژه زرنگ، معنای راستین خود را خواهد داشت؟

شنبه، خرداد ۰۱، ۱۳۹۵

قدمت قاشق و چنگال در سرزمین ایران

مجموعه ای از قاشق ها و چنگال ها، قدمت ۱۰۰۰ تا ۱۳۰۰ سال پیش، جنس برنز، منطقه ی جغرافیایی شوش،

 محل نگهداری موزه ی لوور
 

پنجشنبه، اردیبهشت ۳۰، ۱۳۹۵

نخستین زنی که مد را وارد ایران کرد


زینت جهانشاه حدود ۱۹۳۱ میلادی، به همراه پدرش سرهنگ حبیب الله فرود سرپرست محصلان وزارت جنگ آن روزها ایران را به مقصد آلمان ترک کرد .سرهنگ برای مأموریت به برلین رفت و دخترش را به مدرسه دخترانه لته فراین که یک آموزشگاه بین المللی معروف بود، سپرد .

لته فراین جایی بود که دخترها با علم خانه داری تکمیلی، آشنا می شدند و علاوه بر آن باید چیزهایی را مثل تندنویسی و ماشین نویسی، هم یاد می گرفتند . به مدت یک سال و نیم علوم قضائی، آشپزی ، پرنده شناسی، حیوان شناسی و حتی نحوه ذبح و تمیز کردن و پختن جانوران، خیاطی، لباسشویی، اتو و رفو ، وصله کردن لباس و ... هم در این مدرسه به زینت جوان تعلیم داده شد. بعد از آن او با یک افسر ازدواج کرده و برای اقامتی که دو سال و نیم طول کشید راهی برن پایتخت سوئیس شد.

آنجا بود که زینت علاقه خود را به هنر خیاطی جدی تر از گذشته دنبال کرده و یک سال تمام را صرف یادگرفتن روش برش روی مانکن از یک خانم سوئیسی کرد. گر چه وابستگی نظامی شوهرش باعث شد آنها سوئیس را هم ترک کنند اما در عوض به شهری پاگذاشتند که یکی از مراکز اصلی صدور مد به تمام دنیا بوده و هنوز هم هست ؛ پاریس.


  از بوتیک های پاریس تا خیاط خانه تهران

زینت جهانشاه تخصص خیاطی خود را در پاریس گرفت. سپس از بالمن که آن روزها چندان شناخته شده و معروف نبود برش و دوخت آموخت. در مدت یک ماه این دختر ایرانی به رموز خیاطی مدرن وقت، همین طور طرز اداره یک بوتیک پی برد. همین قضایا به او کمک کرد تا یک سال پس از بازگشت به وطنش بتواند اولین بوتیک ایرانی را در خیابان امیریه تهران تأسیس کرده و نام خود را به عنوان اولین کسی که پای مد را به ایران باز کرد، در تاریخ ثبت کند.

سه‌شنبه، اردیبهشت ۲۸، ۱۳۹۵

عکس از برج گنبد کاووس، بلندترین برج آجری جهان


آشنایی با برج قابوس

برج کاووس یا میل که به آن گنبد قابوس نیز گفته می‌شود، در شهر گنبد کاووس در استان گلستان قرار دارد .
این بنا، بلندترین برج آجری دنیاست و در قرن چهارم هجری ساخته شده است.
طبق کتیبه کوفی آجری گرداگرد آن، درسال ۳۹۷ قمری برابر با ۳۷۵ شمسی در زمان سلطنت شمس‌المعالی قابوس بن وشمگیر از پادشاهان آل زیار ساخته شده است.
شهر گنبد کاووس کنونی در حوالی شهر جرجان کهن قرار دارد که پایتخت پادشاهان آل زیار بوده است.
این بنای باشکوه روی تپه‌ای ساخته شده که نزدیک ۱۵ متر از زمین اطراف آن بلندی دارد و ساختمان آن از سه بخش پی، بدنه و گنبد تشکیل شده که روی هم ۵۵ متر ارتفاع دارند.


با احتساب ارتفاع تپه، این برج حدود ۷۰ متر از سطح زمین های اطراف مرتفع تر است که این موضوع به شکوه و جلال آن افزوده است.

بدنه برج روی پایه‌ای مدور قرار گرفته که تنها نزدیک به ۲ متر آن بیرون از سطح زمین قرار دارد و حجم وسیعی از آن در دل تپه فرو رفته است.

بدنه برج از خارج دارای ۱۰ پره مثلثی شکل است که به فواصل مساوی از یکدیگر قرار دارند و از پای بست بنا شروع و تا زیر گنبد ادامه دارند.
بدنه بنا سراسر از آجرهای پخته قرمز رنگ ساخته شده که در نهایت پختگی و استحکام هستند و به علت تابش آفتاب در طول قرن‌ها به رنگ زرد طلایی زیبایی درآمده که خود بر زیبایی بنا افزوده است.

گنبد مخروطی بنا به ارتفاع ۱۸ متر بدون هیچ واسطه‌ای روی بدنه برج قرار گرفته و دارای شیب تند و سطح صاف و صیقلی بوده و بر خلاف اکثر برج ها و گنبدهای آرامگاهی، تک پوش است که این موارد باعث ماندگاری آن شده است.

این برج در یک نظرسنجی بین‌المللی از سوی تعدادی از معماران مشهور جهان، به عنوان بهترین اثر مهندسی تاریخ بشر انتخاب شده است.


این برج که بیش از ۵۰ متر ارتفاع دارد، بیش از هزار سال پیش ساخته شده و در این مدت ۲ بار زلزله‌های شدیدتر از ۶ ریشتر را از سر گذرانده، اما همچنان سالم، استوار و پابرجا ایستاده است.

برج گنبد کاووس فقط از آجر ساخته شده و در آن بتون آرمه و اسکلت فلزی و فولاد و ... وجود ندارد. در حالیکه نه فرسوده شده و نه زلزله توانسته حتی یک ترک به آن بیندازد.

شنبه، اردیبهشت ۲۵، ۱۳۹۵

ورزش در ایران باستان


یکی از پدیده های تمدن در ایران باستان که هم پایهء دینی دارد و هم سنت ملی، نیرومندی، و بهداشت تن و روان است. آموزشهای اشوزرتشت درباره تندرستی و سلامت جسم زینت بخش برگهای فراوانی از اوستا و کتابهای دیگر زرتشتی است. واین دستورها همواره پایه فلسفه معنوی ایرانیان باستان و راهنمای زندگی ایشان بوده است.
نیاکان ما در پرتو ورزشهای گوناگونی مانند سواری، تیراندازی، چوگان بازی، کشتی و پهلوانی و شطرنج، خود و فرزندانشان را به زیور این نشانه های نیکو می آراستند. ایرانیان باستان همواره به این نکته توجه داشته اند که ورزش وسیله ای است برای نیرومندی، و نیرومندی برای دستگیری از ضغیفان، نه برای زورگویی.
نیرومندی و تندرستی را از اهورامزدا میدانستند و برهمین آیین بود که هنگام زورآزمایی از اهورامزدا یاری می خواستند و این سنت باستانی تا به امروز در ورزش ایران و میان ورزشکاران ما جزء اصول و بایسته هاست. چون به زورخانه وارد می شوند سرفرود می آورند و ورزش را با نام خدای یکتا آغاز می کنند.
در اوستا بارها از خداوند، نیرومندی و تندرستی درخواست شده چنانکه در یشتها آمده و چنین ترجمه شده است:
"بشود که تو ای سروش مقدس زیبابالا، به چهارپایان ما نیرو و به بدنهای ما سلامتی بخشی تا بتوانیم دشمنان خود را کشف نماییم و بتوانیم هماوردان را رانده، دشمنان بداندیش کینه ورز را براندازیم."

سواری، تیراندازی

ایرانیان همواره در سواری و تیراندازی شهرت جهانی داشته، چابک سواری و مهارت در تیراندازی آنان در نبردها بارها یادآوری شده است. تیری که از کمان آرش جست و مایه رستگاری و آزادی ایران بود. تیراندازی ارزنده ترین ورزشی بوده است که ایرانیان از کودکی به فرزندان خود می آموختند.
اسب از اجزاء سواناپذیر خانوادهء ایرانیان به شمار می رود. اسب در حماسه های ملی و در گروه قهرمانان داستانها، نام برده شده است. چنانکه شبدیز و رخش دو نمونه می باشند، که فردوسی آنان را در گروه قهرمانان داستان خود ( خسروپرویز و رستم ) با احترام و بزرگی نام برده است. اسب سواری از ورزشهای کهن ایران باستان بوده است. در تاریخ آمده است که، چون فرورتیش از آشور شکست خورد پسرش هووخشتر برای جبران شکست چاره را در پرورش آموزش سپاهیان چابک سوار می بیند و بدین منظور برای به سامان کردن قشون و آموزش هرچه بیشتر سوارکاران می پردازد.
باگسترش سرزمین های ماد، نیاز به آموزش اسب سواری، تیراندازی، شکار و سایر ورزشها، بیش از پیش احساس شد و در زمان هخامنشیان که ایران در سایهء بازوان توانای مردانی چابک ، سالم و ورزیده به آخرین درجه بزرگی رسید. آموزش نیرومندی چون سایر نهادها و پدیده های دیگر همگانی، گسترش یافت.
کودکان را از سن پنج سالگی به تمرین واداشتند و نخست به آنها تیراندازی را به حالت پیاده و اسب سواری را جداگانه می آموختند و بعد ازاینکه نوجوانان در سواری و تیراندازی مهارت می یافتند، تیراندازی سواره را با هم تمرین می کردند تا به صورت سوارکاران و تیراندازانی ورزیده و کارآموزده می شدند.
گزنفن در کورش نامه می نویسد: کودکان پارسی از خردسالگی کمان کشیدن و نیزه انداختن می آموزند و این ورزش تا ۱۶و ۱۷سالگی پایاست.
برای نشان دادن اهمیت آموزشهای بدنی و فنون آن کافی است به کتیبهء داریوش بزرگ شاهنشاه هخامنشی در نقش رستم توجه شود که چگونه داریوش به خاطر ورزیدگی و مهارتش در سوارکاری ، تیراندازی و شکار برخود می بالد.
چنانکه در بند نهم سنگ نبشته گوید:" ورزیده هستم چه با هر دو دست و هر دو پا، هنگام سواری، خوب اسب می تازم، نیک کمان می کشم، به هنگام نیزه زنی چه پیاده و چه سواره خوب نیزه می زنم."

چوگان

بازی چوگان از زیباترین ورزشهای ایران باستان است. ورزشی است شادی بخش و شورانگیز، آمورنده، که جسم و جان را نیرومند می سازد.
فن و آموزش آن، در چندین هزار سال پیش در ایران باستان رواج داشته،چنانکه فردوسی، با استفاده از کتابی که تاریخ نوشتن آن را دو هزار سال قبل از خودش می داند، پیدایش بازی گوی و چوگان را از دوران کیانیان می داند.
حماسه هایی دربارهء آموزش و قهرمانان این فن سروده که یکی از نمونه های آن، داستان صحنه چوگان بازی سیاوش با افراسیاب است.
در آثار نوشته شدهء دوران هخامنشی از چوگان و گوی نامی برده نشده و معلوم نیست این ورزش چگونه و با چه نامی به کار برده می شده است. و به نظر می رسد در آن زمان شکل ساده یی داشته، ولی از دوره اشکانیان رواج یافته است.
کودکان پیاده چوگان بازی می کردند و جوانان، سوار بر اسب در گوی زنی هنرنمایی می نمودند.
ورزش چوگان در زمان ساسانیان بیش از دوره های دیگر ایران باستان برقرار بوده، و تماشاچیان بسیار داشته است. در این دوره چوگان بازی دارای برنامه منظم و حساب شده ای بوده است. خسروپرویز روزهای هرماه را چهار بخش کرده که بهره ی نخستین ویژهء چوگان بازی بود و یکی از استادان ماهر در این فن شاهنشاه را بر رموز و هنرنمایی های این ورزش آشنا می ساخت.
فردوسی درباره سن شروع آموختن چوگان بازی در داستان شاپور دوم ساسانی چنین گوید:

به زودی به فرهنگ جایی رسید کز آموزگاران سر اندر کشید
چو هفده شد او رسم میدان نهاد هماورد و هم گوی و چوگان نهاد

در داستان بهرام گور، شاهنشاه ساسانی نیز آمده که آن شهریار دلیر در هیجده سالگی به پایه ای از فرهنگ و هنر رسیده بود که دیگر به موبدان برای فرهنگ، و به آموزگاران برای بازی چوگان و پرورش یوز و باز شکاری، نیازی نداشت.
این ورزش به خاطر آن که در پرورش جسم و تن و نیرومندی قوای ذهنی و تربیت روان، یکی از مفیدترین ورزشها به شمار می رفت، بیشتر مورد علاقه و توجه ایرانیان باستان بوده است.

کشتی و پهلوانی

کشتی و پهلوانی دو پدیده نیرومندی است، یکی جسمی و دیگری معنوی.
گواینکه هر پهلوانی استاد کشتی است ولی هر استاد کشتی را نمی توان پهلوان دانست.چون لازمهء رسیدن به مقام پهلوانی انجام کارهای معنوی و اخلاقی است. کشتی یکی از ورزشهای بسیار کهن ایران است که گذشته آن، براساس نوشتارها و حماسه های ملی ما، به حدود شش هزار سال پیش از میلاد می رسد. چنانکه فردوسی حماسه سرای بزرگ، رستم، گیو، گودرز،... را از آن دوران می داند، که همگی قهرمانان کشتی و از پهلوانان و سرداران نامی ایران بوده اند.
گزاف گویی نیست اگر بگوییم که به ندرت پشت پهلوان سرداران ایران به خاک رسیده باشد. و این از یمن آموزش عالی فن کشتی و وجود استادان و پهلوانان ایران است که شاگردان را با دقیق ترین روشهای این فن می آموختند.
کشتی و زورآزمایی، نخستین و طبیعی ترین ورزشهای ایران باستان است که از کودکی در سر هر کوی و بازار انجام می شده است.کشتی گیران حرفه ای که خواهان رسیدن به درجه استادی و مقام پهلوانی بودند پس از آموختن آیین کشتی با رعایت اصول فنی، در برابر تماشاگران، کشتی می گرفتند. کشتی نوجوانان را استادان کشتی هر کوی آموزش می دادند و در میدان شهر که محل گردآمدن مردم بود و یا در زورخانه های محل، در نزد پهلوان شهر، فنون و آیین کشتی را به ایشان می آموختند.
آموزش کشتی گیران آزموده و کهنه کار را پهلوانان شهر به عهده داشتند که با آیین های ویژه در زمانهای مشخص زیر نظر ایشان انجام می شد تا به درجه کمال می رسیدند و آنگاه پس از آزمایشهای فنی و عملی استاد کشتی می شدند. از چگونگی دقیق آموزش کشتی، آیین نامه ها و کشتی ابزارهای ایران باستان سندهای زیادی در دست نیست. بنابرآنچه در نگارها، سنگ نگارشها و حماسه نامه ها به ویژه در شاهنامه دیده می شود، گویا کشتی گیران حرفه ای هنگام مبارزه کمربند می بستند که در میان آن حلقه ای وجود داشته، و در آغاز کشتی مبارزان کمر یکدیگر را می گرفتند. فردوسی چنین می گوید:

به کشتی گرفتن نهادند سر گرفتند هردو دوال کمر

پهلوانی:

در ایران باستان نام پهلوانی به کسی می گفتند که در بیشتر ورزشهای میدانی و جنگی کارآزموده باشد، و از فنون سواری، تیروکمان و نیزه، گرز و زوبین و به ویژه کشتی سرآمد باشد، و بتواند سپاه و کشور خود را در مبارزه با دشمنان پیروز و سرافراز کند. اینگونه یلان در زمان صلح، پهلوان کشور و در هنگام نبرد سرداران سپاه بودند، که هم نیرو و هم غرور ملی و میهن پرستی داشتند.
پهلوانان نامی سالی یکبار در نزد شاهنشاه برای گرفتن مقام پهلوانی اول کشور که جهان پهلوان نامیده می شد، کشتی می گرفتند و این نام یکی از درجه های عالی ارتش به شمار می رفت. چنانکه سام، زال، گیو، رستم، ... همگی جهان پهلوانان و فرماندهان سپاه ایران بوده اند.
پهلوانی در ایران باستان مکتبی است معنوی که جزء نیرومندی تن هدفهای والاتری را دربرداشته و بر پایه علمی و فلسفی قرار گرفته است. که کمال شناخت، خوی های اخلاقی، جوانمردی، میهن پرستی و دستگیری از درماندگان از موارد اصلی آن است.

شطرنج

نمونه ای از ورزش فکر در ایران باستان، رواج بازی شطرنج است. به موجب آثاری که از کاوشهای باستان شناسی به دست آمده است، شطرنج در ایران باید سابقه ای کهن داشته باشد. چنانکه در زیر جام هخامنشی که از خرابه های حسنلو پیدا شده، نقشی از شطرنج دیده می شود. که در بخش زیرین کاسه، نقش مربع شطرنج مانندی که از یک طرف دارای ۱۰ خانه و طرف دیگر ۹ خانه است، وجود دارد.
شکی نیست که شطرنج در آغاز بگونه امروزی نبوده و مهره های آن نیز اشکال دیگری داشته و رفته رفته دگرگون شده و به شکل امروزی درآمده است.
یک گونه نقش نیز در بشقابهای گلی پیدا شده در سیلک کاشان، دیده شده است. آنچه مشخص است شطرنج یک ورزش فکر در دوره ساسانی به شمار می رفته و آن بازی شاهان، بزرگان و دانشمندان بوده است.
امروز شطرنج از ورزشهای فکری جهان می باشد که هزاران نفر دوره های آن را می گذرانند و قهرمانان بزرگی هرساله پا به عرصه شطرنج نوین می گذارند.