دوشنبه، خرداد ۱۲، ۱۳۹۹

اسطوره ها و افسانه ها - ايزدان‌ معروف‌


شهريورايزد خور، ايزدمهر، ايزد آسمان‌، ايزد انيران‌

سفندارمدايزد آبان‌، ايزددين‌، ايزد ارت‌، ايزد مارسپند

خردادايزد تشتر، ايزد فروردين‌، ايزدباد

امردادايزد رشن‌، ايزد شتاد، ايزد زامياد


جدای‌ از اين‌ ايزدان‌ معروف‌، ايزدان‌ ديگری نيز وظايفی مهم‌ بر عهده‌ دارند كه‌ نام‌ آنها در اوستا و نوشته‌های دينی‌ پهلوی آمده‌ است‌:

امشاسپند ايزدان‌ همكار

اورمزددی‌ به‌ آذر، دی‌ بمهر، دی‌ به‌ دين‌

بهمن‌ ايزد ماه‌، ايزدگوش‌، ايزد رام‌

ارديبهشت‌ايزد آذر، ايزد سروش‌، ايزدرام‌

اهورامزدا در رأس‌ ايزدان‌ مينوی و زرتشت‌ در رأس‌ ايزدان‌ جهانی‌ قرار دارند. در سرتاسر كتاب‌ اوستا از اين‌ ايزدان‌ سخن‌ رفته‌ و علاوه‌ بر ستايش‌، از آنها طلب‌ كمك‌ و ياری‌ شده‌ است‌. در كتاب‌ خورشيد يشت‌ از هزارها ايزدان‌ مينوی سخن‌ رفته‌ است‌ كه‌ هنگامی كه‌ خورشيد بتابد صد وهزار ايزدان‌ مينوی‌ برخاسته‌ اين‌ فر را برگرفته‌ و در روی زمين‌ پخش‌ می‌كنند تا با آن‌ جهان‌ راستی‌ را بپرورانند.

در گاه‌ شماری‌ ايران‌ باستان‌، نام‌ بيست‌ روز از روزهای‌ ماه‌ بنام‌ ايزدان‌ است‌ كه‌

ايزدان‌ نام‌ دسته‌ای از فرشته‌های‌ آئين‌ مزديسنی است‌ كه‌ به‌ كهين‌ فرشتگان‌ شهرت‌ دارند. واژه‌ ايزد در اوستا بصورت‌ يزته‌ به‌ معنی‌ درخور ستايش‌ آمده‌ و در پهلوی يزت‌ و در فارسی‌ ايزد گفته‌ مي‌شود.

اين‌ فرشتگان‌ كه‌ در دين‌ زرتشتی‌ پايين‌تر از رتبه‌ امشاسپندان‌ قرار دارند شمار زيادی‌ را تشكيل‌ می دهند و به‌ دو گروه‌ تقسيم قرامطه‌ گروهی‌ منشعب‌ از اسماعيليه‌ بودند كه‌ امامت‌ را منتهی‌ به‌ محمدبن‌ اسماعيل‌ می‌دانستند. آنها به‌ مساوات‌ اجتماعی‌ و اشتراك‌ اموال‌ اعتقاد راسخی داشتند و پس‌ از چند قيام‌ بسيار خشن‌ كه‌ در مناطق‌ مختلف‌ جهان‌ اسلام‌ برپا كردند در قرن‌ چهارم‌ هجری‌ يك‌ چند حكومتی‌ كوتاه‌ مدت‌ در بحرين‌ تشكيل‌ دادند.

۳- مستعليان‌ امروزه‌ به‌ شيعيان‌ بهره‌ مشهورند و در هند ونقاط مختلف‌ جهان‌ بصورت‌ اقليت‌هايی‌ بسته‌ زندگی می‌كنند.

منابع:

۱- بعضی‌ منابع‌ اسماعيل‌ را به‌ شرابخواری‌ متهم‌ كرده‌اند ولی‌ استاد جلال‌الدين‌ همائی و شيخ‌ عباس‌ قمی‌ اين‌ امر را رد كرده‌اند. اسماعيل‌ مردی‌ زاهد و پارسا بود وامام‌ جعفر سخت‌ او را دوست‌ داشت‌ و هنگام‌ وفاتش‌ بسيار اندوهناك‌ شد و پابرهنه‌ بدنبال‌ جنازه‌ روان‌ گشت‌ و چند بار فرمان‌ داد تا جنازه‌ را بر زمين‌ گذارند وبه‌ چهره‌ او نگريست‌.

۲- دهخدا، علی‌ اكبر: لغت‌نامه‌ دهخدا، (حرف‌ الف‌)، تهران‌، مؤسسه‌ دهخدا، ۱۳۷۵.

۳- پيگولوسكايا و ديگران‌: ‌،تاريخ‌ ايران ترجمه‌ كريم‌ كشاورز، تهران‌، پيام‌، ۱۳۵۴.

۴- دفتری‌، فرهاد: تاريخ‌ و عقايد اسماعيل يهوضع‌ اجتماعی‌ دوره‌ غزنويان‌، كابل‌، وزارت‌ اطلاعات‌ و كولتور (فرهنگ‌)، ۱۳۵۶.

۲ ـ پرويز، عباس‌: تاريخ‌ ديالمه‌ و غزنويان‌، تهران‌، وزارت‌ فرهنگ‌ و هنر، ۱۳۶۳.

۳ ـ هرن‌، پاول‌: تاريخ‌ مختصر ايران‌، ترجمه‌ عباس‌ اقبال‌ آشتيانی‌، تهران‌، بی ‌نا، ۱۳۱۴.

سه‌شنبه، اردیبهشت ۳۰، ۱۳۹۹

چگونگی ورود فانتوم به ایران


نیروی هوایی ایران یکی از مهم ترین و بالقوه ترین وزنه های دفاعی کشور در جنگ تحمیلی بود؛ صلابت و قدرت خلبانان و غیورمردان این نیروی پر ارزش بود که توانست با اتکاء بر بنیه دفاعی مشتمل بر هواپیماهای پیشرفته با آخرین تجهیزات نظامی روز بر دشمن پیروز شود و ضربات مهلکی را بر پیکره تنه توخالی نیروی متخاصم وارد آورد. یکی از مهم ترین و با اهمیت ترین هواپیماهای جنگنده ای که در جنگ هشت ساله توانایی های واقعی خود را به نمایش گذاشت و در رکاب خلبانان ایرانی به میدان نبرد شتافت، هواپیمای F-4 Phantom از مدل های D، E و R بود.

پس از بریتانیا، ایران دومین کشوری بود که هواپیمای شکاری بمب افکن F-4 فانتوم را به خدمت نیروی هوایی خود در می آورد. نخستین فانتوم هایی که سفارش داده شدند، از نوع D بودند. بستن قرارداد ها با شرکت مکدانل داگلاس از سال ۱۹۶۷ شروع شد و خبر دریافت فانتوم ها توسط ایران برای نخستین بار در آبان سال ۱۳۴۶ در کشور منتشر گردید. سرانجام فرود نخستین شانزده فروند فانتوم F-4D در خاک ایران در ۲۷ شهریور ماه سال ۱۳۴۷ صورت پذیرفت و هر شانزده فروند فانتوم تازه وارد به علاوه تعداد مشابهی که چندی بعد وارد ایران شدند بلافاصله به خدمت نیروی هوایی IIAF در آمدند. در سال ۱۳۵۱ ایران سفارش ۱۷۷ فروند فانتوم F-4E جدید به همراه شانزده فروند فانتوم RF-4E که به مدل های شناسایی مشهور بودند و بیشتر آن ها را با عنوان «دم سفید» می شناختند را تسلیم آمریکا کرد. تا سال ۱۳۵۵ هجری شمسی، کلیه هواپیماهای سفارش داده شده به خدمت نیروی هوایی در آمده بودند.



چگونگی سریال دهی فانتوم های ایران
پس از تحویل نخستین سری فانتوم ها که از مدل D بودند، سازمان دهی و سامان دهی فانتوم ها در پایگاه های مختلف شکاری شروع شد. فانتوم های مدل D با شماره سریال های ۶۷-۱۴۸۶۹ - ۳-۶۰۱ تا ۶۸-۶۹۱۹ - ۳-۶۳۲ مشخص شدند. تا سال ۱۳۵۳، فانتوم های مدل D که هنوز در خدمت بودند دوباره سریال دهی شدند. اینبار شماره سریال ها از ۶۶۵-۳ شروع و به ۶۹۱-۳ خاتمه می یافت. گفته می شود که یک فروند فانتوم D و یک فروند فانتوم مدل E وجود دارد که هر دو دارای شماره سریال ۶۶۸-۳ هستند. در سال ۱۳۴۷ و پس از آغاز تحویل فانتوم های مدل D ایران سفارش ۳۲ فروند فانتوم E را به آمریکا تقدیم کرد. تحویل این فانتوم ها با شماره سریال های ۶۹-۷۷۱۱ - ۳-۶۳۳ تا ۶۹-۷۷۴۲ - ۳-۶۶۴ در بهار سال ۱۳۴۹ به نیروی هوایی آن زمان آغاز شد. اولین سری فانتوم های E تحویل شده به ایران با موشک های هوا به زمین AGM-65 ماوریک که موشک های بسیار مرگ بار و تاثیر گذار در جنگ تحمیلی بودند سازگاری داشتند. اما مشکل این جا بود که این سری از فانتوم ها فاقد بالچه های لبه حمله برای مانورپذیری بیشتر بودند. این مشکل در اولین اوره ال کلی فانتوم های ایرانی رفع شد و این سری ابتدایی فانتوم های E نیز به Leading Edge Slats مجهز گردیدند. سومین گروه فانتوم های ایرانی در سال ۱۳۴۹ سفارش داده شد. این گروه شامل ۷۳ فروند هواپیمای فانتوم مدل E بود که با شماره سریال های ۷۱-۱۰۹۴ تا ۷۱-۱۱۶۶ و ۷۳-۱۵۱۹ تا ۷۳-۱۵۵۴ رجیستر شدند. کلیه هواپیماهای این گروه دارای بالچه های لبه حمله و البته کاملاً سازگار با موشک های هوا به زمین AGM-65 ماوریک بودند. ۴۹ فروند از این هواپیماها از قبل به سیستم تشخیص دوست از دشمن یا IFF APX-80 و یک سیستم جدید ناوبری دیجیتالی مجهز بودند. نهایتاً آخرین گروه بزرگ فانتوم های مدل E در سال ۱۳۵۰ سفارش داده شد و این سری از فانتوم ها با سریال های ۷۵-۰۲۲۲ تا ۷۵-۰۲۵۷ ثبت گردیدند. اگر چه تحویل این سری از فانتوم ها کمی بیش از حد معمول طول کشید، برای مثال آخرین فانتوم این دسته در سال ۱۳۵۶ تحویل گردید، اما این فانتوم ها به بهترین و پیشرفته ترین تجهیزات روز مجهز بودند. این فانتوم ها نه تنها مجهز به حسگر های الکترواپتیکالی و تشخیص دوست از دشمن APX-80 بودند، بلکه از طراحی دوباره کاکپیت با جایگذاری سوئیچ ها و نشان دهنده ها این بار به شیوه ای منطقی تر و ارگونومیک تر که بعد ها مقدمه ساخت سیستم HOTAS نیز شد برخوردار بودند. سیستم سریال دهی فانتوم های مدل E ایران از سال ۱۳۵۴ تا کنون نامعلوم باقی مانده است. برای مثال سیستم سریال گذاری خاصی نیز موجود است که از ۳-۶۵۰۱ اغاز و به ۳-۶۶۹۱ پایان می پذیرد. این در حالیست که ایران ۱۹۱ فانتوم E را دریافت نکرده است، بلکه تعداد فانتوم های این مدل از ۱۷۷ فروند متجاوز نبوده است. این مسئله نشان می دهد که در سریال دهی این سری فواصلی نیز وجود دارد که هنوز ناشناخته مانده است.

شبح های تاریکی، فانتوم های شناسایی ایران
به قطع ماجرای فانتوم های RF-4E شناسایی ایران یکی از سری ترین و سر به مهر ترین رازهای تاریخ هواپیمای فانتوم است. در اوایل سال ۱۳۴۷ دو فروند فانتوم RF-4C از طرف آمریکا به ایران به امانت سپرده شد. این دو هواپیما با شماره سریال های ۶۹-۰۳۶۹ و ۶۹-۰۳۷۰ در حقیقت برای انجام یک سری ماموریت های فوق سری مشترک بین ایران و آمریکا در فراز مرزهای شوروی به ایران سپرده شده بودند. این دو هواپیما ظاهراً از پایگاه های آمریکا در اروپا به سمت ایران به پرواز در آمده بودند که بعد ها دوباره به همان پایگاه ها در آلمان و بریتانیا مراجعت کردند. جالب این جاست که درست یک ماه بعد از این جریانات، ایران شش فروند RF-4E را رسماً سفارش داد. بسیار جای تعجب دارد که در آن شرایط که شرکت مکدانل داگلاس که بازار بسیار گرمی داشت و مرتب از سوی کشورهای مختلف و البته نیروهای داخلی آمریکا به این شرکت سفارش می رسید، ساخت فانتوم های ایرانی را با سرعت هر چه تمام تر به پایان رساند. سه فروند فانتوم این گروه با شماره سریال های ۷۲-۰۲۶۶ تا ۷۲-۰۲۶۶ رجیستر شدند. باز هم عجیب بود که نخستین فانتوم ایرانی به آن سرعت در پاییز سال ۱۳۴۷ آماده شد و نخستین پرواز خود را نیز چندی بعد به انجام رساند. نخستین فروند از این فانتوم های شناسایی چند ماه بعد وارد ایران شد و این فرصت پیش آمد که آمریکا بتواند دو فروند فانتوم قرضی خود را دوباره به پایگاه های خود در اروپا بازگرداند. تعداد دقیق فانتوم های شناسایی ایران هنوز هم که هنوز است کاملاً فاش نشده است. در همان سال های نخست تحویل نمونه هایی شش تا دوازده فروندی از این فانتوم ها صورت پذیرفت که با تجهیزات بسیار پیشرفته شناسایی فوق سری تجهیز شده بودند و به دلیل پنهان بودن این موضوع حتی از دید برخی از خود غربی ها، این هواپیماها به Unknown Iranian Phantoms مشهور شده بودند. ظاهراً آمریکا برای پیشبرد اهداف شناسایی خود بر فراز خاک شوروی می بایست این فانتوم ها را به ایران تحویل می داد.



در سال های دهه هفتاد میلادی ایران به شدت مشغول تجهیز ناوگان نیروی هوایی با هواپیماهای مختلف و پیشرفته آمریکایی بود و تنها انقلاب آخوندی بود که پایانی به وضعیت رو به رشد اسکادران های نیروی هوایی داد و پس از آن به دلیل قطع رابطه با آمریکا وضعیت نیروی هوایی ایران به وضعیت اسفناکی در آمد.

پنجشنبه، اردیبهشت ۲۵، ۱۳۹۹

نیرنگ اسکندر در جنگ با ایرانیان


به گزارش شاهنامه, اسکندر مقدونی پس از رسیدن سپاه ایران به نزدیک فرات برای رویارویی با شورش او, دست به نیرنگی شگفت آور می زند که تا آن روزگار در تاریخ دیده نشده بود . سکندر که بنا برگزارش تاریخ نگاران از هوش و خرد بالایی نیز برخوردار بوده است خود را به شکل پیکی در آورده و به بهانه ی آوردن پیامی خود را به قلب سپاه ایران می رساند .

که من چون فرستاده ای پیش اوی       شوم برگرایم کم و بیش اوی

اسکندر با ده تن از رومیان که زبان ایرانیان و دیگر زبان ها را می دانستند به سوی سپاه ایران حرکت کرد.

چو آمد به نزدیک دارا فراز       پیاده شد و برد پیشش نماز

اسکندر سپس به پرده سرای داریوش سوم (دارا) اندر می شود و وانمود می کند که فرستاده ای است از سوی سکندر و برای شاهنشاه پیامی آورده است . درون مایه ی پیام این است که :

اسکندر پس از آفرین و درود بر شاه جهان (دارا) او را به آرامش فرا می خواند و می گوید که من برای جنگ نیامده ام و آهنگ رزم ندارم و می خواهم تنها در کشورها و سرزمین های گوناگون گردش کنم ! اما اگر شاهنشاه اجازه ی اینکار را به من ندهد با او می جنگم .

دارا که از سخن گفتن آن فرستاده ( اسکندر) در شگفت مانده بود , به او شک می کند و می گوید :

بدو گفت نام و نژاد تو چیست       که بر فر و شاخت نشان کییست

از اندازه ی کهتران برتری       من ایدون گمانم که اسکندری

در این هنگام اسکندر آرام آرام در حال رسوا شدن بود که لب به سخن گشود و چنین گفت :

کجا خود پیام آرد از خویشتن؟       چنان شهریاری سر انجمن

اسکندر می گوید که هرگز هیچ شاهی خود پیامش را به سپاه دشمن نخواهد برد و من اسکندر نیستم و فرستاده ی او هستم !

سپس دارا فرمان می دهد سفره را پهن کنند و از میهمان پذیرایی کنند.اسکندر بر سر سفر نشسته و می خوردن آغاز کرد و پس از خوردن هر جام می , جام خالی را در کنار خود قرار می داد و چندین بار درخواست "می" کرد و پس از خوردن, جام را نزدیک خود نگاه داشت.ساقی که از کار او شگفت زده شده بود به نزدیک دارا می آید و داستان را برایش بازگو می کند.دارا فرمان میدهد تا ساقی از سکندر بپرسد که چرا جام های طلا را در کنار خود قرار می دهد و پس از خوردن آنها را به ساقی تحویل نمی دهد. سکندر که از دروغ گفتن و فریب کاری بیمی نداشت اینگونه پاسخ میدهد :

در آیین ما رومیان به فرستاده ها و پیک ها جام های طلا هدیه می دهند , حال اگر آیین ایرانیان گونه ای دیگر است می توانید جام ها را بردارید و به گنج شاه ببرید.دارا از گفتار او بخندید و فرمان داد تا یک جام پر از گوهر شاهوار به او بدهند و یاقوتی بر سرش برنهند.

در همین هنگام ناگهان باژخواهان روم به آنجا در آمدند و روی سکندر بدیدند و او را شناختند ! هم اندر زمان نزدیک شاه شدند و گفتند که این فرستاده خود اسکندر است . هنگامی که ما برای باژخواهی از سوی شما به روم رفته بودیم همین مرد ما را خوار کرد و به شاه جهان ناسرا گفت و از باژدادن پرهیز کرد . ما با سختی بسیار شبانه از چنگال او گریختیم.

دارا پس از شنیدن سخنان باژخواه سخت به اسکندر نگاه می کرد . اما دو دل بود و نمی خواست در حالی که هنوز از اسکندر بودن او مطمئن نبود به وی آسیبی برساند . شاید هم بخاطر اینکه او میهمان دارا بود و بر سر سفره ی او نشسته بود با او کاری نکرد.

سرانجام شب فرا رسید و پس از گفت و شنودهای بسیار دارا بر آن شد که او را دستگیر کند و چند تن را به خیمه ی او گسیل داشت اما اسکندر و همراهانش گریخته بودند !

دارا که از گریختن او به خشم آمده بود سوارانی را بدنبالش فرستاد . اما چون شب تیره همه جا را پوشانده بود راه را نیافتند و او را گم کردند.و بی آنکه چیزی دستگیرشان شود باز گشتند.

اسکندر شادمان به پرده سرای خود رسید و با خوشحالی بسیار به سپاهیان خود چنین گفت :

به گردان چنین گفت که آباد      بید بدین فرخی فال ما شاد بید

که این جام پیروزی جان ماست       سر اختران زیر فرمان ماست

هم از لشکرش بر گرفتم شمار       فراوان کم است از شنیده سوار

اسکندر جامی که از دارا هدیه گرفته بود را به سپاهیان خود نشان داد و به آنان گفت که اگر با ایرانیان جنگ کنیم و پیروز شویم , غنیمت و طلاهای بسیاری بدست خواهیم آورد . بدین ترتیب و با امید بدست آوردن غنائم, جنگ را آغاز کرد.

همه جنگ را تیغها برکشید ...

بدینگونه اسکندر که از شمار سپاهیان ایران و آیین جنگی آنان آگاه شده بود , بر کوس جنگ دمید و فرمان آغاز جنگ را صادر کرد.

سه‌شنبه، اردیبهشت ۰۹، ۱۳۹۹

جنگ شوشی سومین جنگ عباس میرزا با روسیه


پس از پیروزی سپاه ایران در اچمازین فرمانده روس درصدد برآمد به سواحل گیلان لشکرکشی و سپس تهران را تسخیر کند و دولت ایران را تحت الحمایه روسیه درآورد. در این زمان حکمران شوشی و قره باغ تسلیم روسیه شدند. قتل ژنرال سیتسیانف فرمانده کل ارتش روسیه در این جنگ ها در ماه ذی الحجه ۱۲۲۰ قمری با خدعه حسینقلی خان و ابراهیم خان صورت گرفت و سرش را با فرستاده مخصوص چاپاری به تهران آوردند. ارتش وی هم چاره‌ای جز آن نداشت که به پایگاه خود برگردد.علت تسلیم شدن حاکمان شوشی، قره باغ و گنجه به سپاه روسیه خیانت جمعی از ارامنه ساکن در این شهرها علت اصلی این نابسامانی بود. عدم مساعدت و همکاری ها و هماهنگی های اداری و حقوق دیوانی ارامنه توسط دولت ایران نیز از علل برگشتن ایشان از ایران بود. پس از این واقعه شاه ایران (فتحعلی شاه) به فرمانده خود دستور مقابله با نیروهای روسیه و تنبیه حاکمان قره باغ و شوشی را صادر کرد.مقارن رسیدن سپاه ایران به ساحل رود ارس نیروهای روسیه به عزم تسخیر کردن گیلان راهی شدند. فرمانده روسیه در تسخیر گیلان به علت روبه روشدن با مشکلات و تلفات و خسارت های زیاد ناموفق ماند.

سه‌شنبه، اردیبهشت ۰۲، ۱۳۹۹

دریای نور


زوج الماس معروف کوه نور است و هر دو از کهن‌ترین جواهرات شناخته شده جهان می‌باشند. این الماس صورتی رنگ، یکی از بزرگترین الماس‌های شناخته شدهٔ جهان است.
تاریخچهٔ این الماس به اساطیر و افسانه‌ها می‌رسد. نقل است که بر دستهٔ شمشیر افراسیاب نصب بوده و رستم آن را در جنگ با تورانیان تصاحب نموده است. در حملهٔ امیر تیمور به غارت رفت و به دست محمدشاه هند رسید.این الماس به همراه زوج دیگرش کوه نور (که اکنون روی تاج ملکهٔ انگلستان نصب شده‌است) توسط نادر شاه افشار در جنگ با هند به دست آمده و در سال ۱۷۳۹ میلادی به ایران آورده شدند.ظاهراً محمدشاه به هنگام تسلیم به نادر آن را در عمامهٔ خود مخفی نموده که توسط سربازان یافته می‌شود.
دریای نور پس از قتل نادر به نوهٔ او شاهرخ‌میرزا (آخرین پادشاه افشار) رسید و سپس به دست امیر علم خان خزیمه و بعد به محمد حسن خان قاجار و بعد به لطفعلی‌خان زند و سر انجام به دست آغا محمدخان قاجار افتاد. ناصرالدین شاه معتقد بود که این جواهر یکی از گوهرهای تاج کورش بزرگ بوده‌است.برای تولیت این گوهر قیمتی منصبی مخصوص قرار داده بود.

این جواهر در زمان محمدعلی شاه و هنگام شکست وی از مشروطه خواهان به سفارت روسیه برده شد که توسط مشروطه‌خواهان بازپس داده شده و هم اکنون در موزهٔ بانک مرکزی واقع در خیابان فردوسی تهران قرار دارد.
زوج این الماس که کوه نور نام داشت (البته با وزنی کمتر و تراشی ناقصتر)پس از مرگ نادر توسط سرداران افغانی از ایران دزدیده و تحویل کمپانی هند شرقی بریتانیا شد و هم اکنون روی تاج ملکه الیزابت نصب شده است.
همهٔ سطوح دریای نور صاف و یک نواخت است، جز یک سمت آن که فتحعلی شاه با کندن عبارت «سلطان صاحب‌قران فتح‌علی‌شاه قاجار ۱۲۴۴»، از ارزش آن کاسته است.

رنگ این الماس یکی از استثنایی‌ترین وکمیابترین رنگ‌ها میان الماس‌های برلیان شناخته شدهٔ جهان است. ارزش این الماس چنان است که به عنوان پشتوانهٔ پول ملی ایران، «ریال»، نیز بود.

جمعه، فروردین ۲۲، ۱۳۹۹

طشت رسوایی


چون راز مهمی فاش شود و موجب فضیحت و رسوایی گردد به عبارت مثلی بالا استناد جسته اصطلاحا می گویند: طشتش از بام افتاد. و یا به عبارت دیگر: طشت رسواییش از بام افتاد.
زن حائضه به دلایل مختلف در ادوار گذشته همیشه جدیت می کرد پارچه های قرمز رنگ حیض را در جایی پنهان کند که احدی از افراد خانواده چشمش به طور اتفاق نیز به آن نیفتد.
برای این کار هیچ جایی بهتر و مطمئنتر از پشت بام نبود زیرا در بلند ترین نقاط خانه و دور از انظار و مسیر تردد قرار داشت.
گاهی ندرتا اتفاق می افتاد که باد شدیدی می وزید و طشت و محتویاتش را از پشت بام به حیاط منزل پرتاب می کرد. پیداست از بر خورد طشت با کف حیاط منزل صدای مهیبی بر می خاست و پارچه های حیض به زمین می ریخت و تمام افراد خانواده و حتی همساگان متوجه آن صدا می شدند و نتیجتا سر مکتومه که در اختفا و پنهان داشتن آن نهایت سعی و تلاش به عمل آمده بود فاش می گردید.
با این توصیف به طوری که ملاحظه شد طشت رسوایی همان طاس یا طشت محتوی پارچه های مورد بحث است که چون آشکارا و برملا می شد زنان عفیفه از این برملایی احساس شرم و آزرم می کردند و تا مدتی روی نشان نمی دادند.
مولوی در مورد ضرب المثل بالا چنین ارسال مثل می کند:
دردمندی کش زبام افتاده طشت                    زو نهان کردیم حق پنهان نگشت

پنجشنبه، فروردین ۰۷، ۱۳۹۹

تاریخچه حمام

بنا به گفتهٔ محققان حمام‌های عمومی از دیرباز در ملل باستانی از جمله مصر، بین النهرین و بعدها در روم باستان که هنوز بقایای آن باقیست، رواج داشته‌است. بعدها در خاورمیانه در قرون وسطی حمام‌های عمومی بسیار رواج داشتند. در شهر بغداد در هر محله چند حمام عمومی وجود داشت که دیوارهای آن را گچ و کف آن را موزائیک و قیر می‌کردند که بهترین حمام‌های آن دوران به حساب می آمد. همچنین در دوران عثمانیان، صفویان و قاجاریان حمام‌های زیادی در ایران ساخته شد.
حمام های خزینه
حمام توده متشكل از چهار فضای متوالی ازقبيل ورودی ، سربينه ، گرمخانه و خزينه می باشد.
حمام های خزینه به دلیل عدم رعایت بهداشت فردی و عمومی بسیار منزجر کننده بودند و بنا به گفته کسانی که از حمام های خزینه استفاده میکردند عمده دلیل بیماری های قارچی ، کچلی و عفونی استفاده نادرست و غیر بهداشتی از خزینه بوده است.
خزینه در حمام های قدیمی اینگونه تعریف میشد: محلی که همانند جکوزی های امروزی باکف و بدنه اهکی یا سیمانی بود که اب گرم در ان قرار میگرفت ، افراد بیرون از محیط حوضچه خزینه استحمام میکردند و قبل از خروج برای شستشوی بدن وارد حوضچه خزینه میشدند.
زمانی در ایران استفاده از «دوش» به جای «خزینه» مظهر غربگرایی بوده و در پی آن «جنبش خزینه» راه افتاد بود!
«سمینو» پسر سرداری از سپاه ناپلئون در زمان ناصرالدین شاه در خیابان لختی (دروازه دولت/سعدی فعلی) حمامی بنا می‌کند و برای نخستین بار در حمام دوش کار می‌گذارد، بدین ترتیب بنیان‌گذار این امر می‌شود.
در سال ۱۳۰۵ استفاده از «خزینه» در حمام‌ها برای رعایت بهداشت به‌طور رسمی ممنوع اعلام شد.

چهارشنبه، اسفند ۲۸، ۱۳۹۸

تفنگ (سلاح گرم) و تفنگچيان در ارتش ايران


قدر مسلم آنست که تا اواسط قرن نهم ه.ق. سلاح گرم جايی در ارتش و ميدانهای جنگ ايرانيان نداشت، به گونه ای که در زمان « شاه اسمعيل اول صفوی »، بکار بردن سلاح گرم را دور از جوانمردی و دليری و شجاعت می دانستند و اين نوع طرز فکر در حالی بود که ايران همسايه مقتدری همچون امپراطوری عثمانی داشت که مردمش در به کارگيری و ساخت سلاحهای آتشين مانند توپ و تفنگ مهارت خاصی داشتند و در ميدانهای نبرد از آن حداکثر بهره را می بردند. جنگ چالدران (شاه جنگ ايرانيان اثر زنده ياد ذبيح الله منصوری ) که بين دو کشور ايران و عثمانی روی داد به خوبی گويای اين واقعيت است. اينگونه طرز فکر ادامه داشت تا هنگامی که « شاه طهماسب اول » به سلطنت رسيد (۹۳۰ تا ۹۸۴، ۱۵۲۴ تا ۱۵۷۶ ميلادی) و سلطنت او مقارن با قدرت دولت پرتغال بود.

پرتغاليان به لحاظ برآورده کردن دو هدف که اولين آن قرار دادن جزيره هرمز به عنوان مرکز بازرگانی خويش و در ثانی تضعيف امپراتوری مقتدر عثمانی که خواسته پادشاهان عيسوی اروپا، بخصوص پاپ اعظم بود، در صدد برآمدند که ارتش شاه طهماسب اول را با سلاحهای گرم آشنا نمايند. بدين ترتيب با انتخاب زبده ترين جوانان هنگ پاسداران شاهی (که مرکب از پنج هزار نفر بود و به آنها قورچی می گفتند) و با مسلح کردن آنها به تفنگهای فتيله ای نخستين هسته اصلی و اساسی ارتش کوچک که بعدها "شاه عباس" آن را تکميل کرد، به وجود آمد.
وين چنتو دالساندری، درباره ارتش ايران در آن ايام مطالب مهمی به اين قرار نوشته است:
« سربازان ايرانی مردانی بلند قامت و ورزيده هستند که معمولا در ميدان جنگ شمشير و نيزه و تفنگ بکار می برند. تفنگداران ايرانی مسلح به تفنگهايی هستند که عموماً شش وجب درازی لوله آنهاست. فشنگی که در لوله می نهند بسار کوچک است و وزنش از هفده مثقال تجاوز نمی کند
اين بخش از نوشته های دالساندری از آن رو جالب است که برای نخستين بار در تاريخ صفويه و پيش از آمدن برادران شرلی و تهيه توپ و تفنگ و ايجاد صنف توپخانه، به وجود هنگی از تفنگداران ايرانی و مهارت آنها در تيراندازی با اين سلاح آتشين پی می بريم.

دوشنبه، اسفند ۰۵، ۱۳۹۸

حکایت مرد نابیا و ملا


روزی رضاشاه با هیات همراه با ماشین جیپ در حال حرکت به سوی جنوب بوده که سر راه از یزد رد می شود و میبیند که مردم زیادی در آن جا گرد هم جمع شده اند. رضا شاه به جلو می رود و از حاضرین می پرسد که چه خبر شده..؟؟
 
در پاسخ می گویند که: آخوند فلان مسجد یک دعایی خوانده که کور مادرزاد را شفا داده است. رضا شاه می گوید: آخوند و فرد شفا یافته را بیاورید تا من هم ببینم. چند دقیقه پس از آن، آخوند را به همراه یکی… دیگر که لباس دهاتی به تن داشت و شال سبزی به کمر بسته بود را نزد رضاشاه می برند. رضا شاه رو به شفا یافته می کنه و میگه: تو واقعن کور بودی…؟؟
 یارو میگه: بله اعلا حضرت.. رضاشاه می پرسد: یعنی هیچی نمی دیدی و با عنایت این آخونده بینایی خود را بدست آوردی..؟
یارو میگه : بله اعلاحضرت رضاشاه میگه: آفرین… آفرین… خب این شال قرمز رو برای چی به کمرت بستی…؟
 یارو میگه: قربان… این شال که قرمز نیست… این سبز رنگ هست.. بلافاصله رضاشاه شلاق رو بدست میگیره و میفته به جون اون شفایافته و آخوند و سیاه و کبودشون میکنه و میگه بی همه چیز… تو دو دقیقه نیست که بینایی بدست آوردی… بگو ببینم فرق » سبز » و » قرمز » رو از کجا فهمیدی…؟؟؟؟

سه‌شنبه، بهمن ۲۲، ۱۳۹۸

نظام پارلمانی یا مجلس‌ محور چه نوع نظامی است ؟

نظام پارلمانی یا مجلس‌محوری نوعی نظام حکومتی است که از تفکیک نسبی قوا ایجاد می‌شود. در رژیم‌های پارلمانی قوه مجریه و قوه مقننه در همکاری با یکدیگر فعالیت می‌کنند و از ابزارهایی برای تأثیرگذاری و نفوذ بر یکدیگر برخوردارند.
در نظام‌های پارلمانی رئیس کشور و رئیس قوه مجریه دو شخص متفاوتند. رئیس کشور که ممکن است رئیس‌جمهور (در نظام‌های جمهوری) و یا پادشاه (در نظام‌های مشروطه سلطنتی) باشد، نقش مهمی ندارد و از مسئولیت مبراست. رئیس قوه مجریه که معمولا نخست وزیر نامیده می‌شود به پیشنهاد رئیس کشور و انتخاب پارلمان مشخص می‌شود. اعضای هیئت وزیران در این سیستم حق پیشنهاد قانون به مجلس و شرکت در مذاکرات و مباحثات مجلس نمایندگان و یا انحلال پارلمان را دارند و از سوی دیگر پارلمان نیز حق سئوال، استیضاح و دادن رأی عدم اعتماد به آنان را دارد.

جمعه، بهمن ۱۱، ۱۳۹۸

راه های جلب اعتماد همسر را یاد بگیرید

بین اعتماد و بی اعتمادی، فقط یک خط کمرنگ فاصله است؛ اگر حواستان به رفتار هایتان و معادلات زندگی تان نباشد، خیلی زود محو می شود و دیگر نمی توانید پیدایش کنید. پس اعتماد کردن را یاد بگیرید و راه هایی که اعتماد همسرتان به شما جلب می کند هم بیاموزید.
اول در ذهنتان کسی علیه همسرتان حرف می زند، کوچک ترین رفتارهایش را تحلیل می کند و از او یک غول پنهانکار می سازد. کمی بعد شما به یک بازپرس تبدیل می شوید. ساده ترین موضوعات را به چالش می کشید و بحث هایی که هیچگاه میان تان نبوده را راه می اندازید.
قدم بعد دعواهای دونفره و بعد هم قهر و بی تفاوتی است. دست آخر تنها به دلیل یک حس و بدون اثبات هیچ اتفاقی، همه چیز از بین می رود. بین اعتماد و بی اعتمادی، فقط یک خط کمرنگ فاصله است؛ خطی که اگر حواستان به خودتان، رفتار هایتان و معادلات زندگی تان نباشد، خیلی زود محو می شود و دیگر نمی توانید پیدایش کنید. پس اعتماد کردن را یاد بگیرید و راه هایی که اعتماد همسرتان به شما جلب می کند هم بیاموزید.
 
با حرف چیزی را ثابت نکنید
به جای اینکه با حرف زدن بخواهید کار هایتان را توجیه و اعتماد او را جلب کنید، سعی کنید با رفتار هایتان او را به خود مطمئن کنید. اگر می خواهید با حرف هایتان خود را بهتر از آنچه هستید نشان دهید، باید بگوییم که تضاد میان حرف هایتان و آنچه عمل می کنید، می تواند اوضاع را از این هم پیچیده تر کند. اگر هم فکر می کنید او شما را آنطور که واقعا هستید نمی بیند و باید با حرف زدن و توضیح دادن به او بقبولانید که صادق و مورد اعتمادید، باز هم در اشتباهید. بیش از حد توضیح دادن نه تنها کمکی به بهتر دیده شدن نمی کند، بلکه خودش می تواند یکی از دلایل شک کردن باشد. پس وفاداری تان را در عمل تان نشان دهید و مسوولیت قضاوت او را بر عهده خودش بگذارید.
 
به خودتان اعتماد کنید
بی اعتمادی شما نسبت به خودتان، یکی دیگر از دلایلی است که می تواند شک همسرتان را باعث شود. آدم هایی که در مورد عقاید و سبک زندگی شان مطمئن نیستند، هیچ وقت هم مورد اعتماد قرار نمی گیرند. سعی کنید چارچوب مشخصی برای عقاید تان داشته باشید و با قاطعیت نظر تان را اعلام کنید. به خودتان و توانایی هایتان اعتماد داشته باشید تا دیگران هم به شما اطمینان کنند. اگر همسرتان احساس کند که فرد توانا و قدرتمندی هستید، دیگر به خودش اجازه نمی دهد که به شما شک کند. البته این موضوعی نیست که به تنهایی از پس آن بربیایید. اگر شما هیچ وقت آدم قوی ای نبوده اید، نمی توانید یک شبه خودتان را تغییر دهید. کلاس های خود شناسی و جلسات انفرادی با یک روانشناس، می تواند بهترین کمک برای تقویت عزت نفس شما باشد.
 
به او آموزش دهید
قبل از آنکه بخواهید مورد اعتماد قرار بگیرید، باید خودتان بتوانید به دیگران اعتماد کنید. تا زمانی که در کارهای همسرتان تجسس کرده و مثل یک بازپرس از او بازجویی می کنید، نمی توانید انتظار داشته باشید که او به شما اعتماد کند. نمی گوییم نسبت به همه چیز بی اعتنا باشید، اما با راه انداختن یک تعقیب و گریز در زندگی تان، خودتان قبل از هرکسی قربانی خواهید شد. با اعتماد کردن، می توانید به همسرتان راه و رسم تفکر منطقی را یاد بدهید و به او کمک کنید که مثل یک فرد بالغ دنیا را ببیند و زندگی کند. البته این اتفاق یک شبه نمی افتد، پس به آن به چشم یک پروژه بلندمدت نگاه کنید.
 
بهترین همسر روی زمین باشید
برای آنکه بتوانید یک زندگی سرشار از اعتماد را بسازید، قبل از هرچیزی باید در یک خانه آرام زندگی کنید. تا زمانی که همسرتان به آینده زندگی مشترک تان امیدوار است و احساس خلأ نمی کند، دلیلی هم برای شک کردن پیدا نمی کند. البته زیاد از حد محبت کردن و باج دادن در زندگی مشترک هم می تواند باعث بی اعتمادی او شود. پس اغراق نکنید و در عین رعایت توازن، برای خوشبخت کردن او هم تلاش کنید. دلیلی ندارد که با هر یک قدمی که او برای شاد کردن شما برمی دارد، ۱۰ قدم به سمتش بروید اما می توانید به او نشان دهید که قدر محبت هایش را می دانید و تمام تلاشتان را برای نگران نکردنش می کنید.
 
شریک زندگی باشید
به همسرتان نشان دهید که شما هم به اندازه او نگران زندگی مشترک تان هستید و برای بهتر کردنش تلاش می کنید. بی تفاوتی شما در مورد موضوعات مالی یا مشکلات تان می تواند جرقه های شک را بزند. به او بفهمانید که سرنوشت این زندگی برایتان مهم است و می خواهید پابه پای او برای موفق بودن تلاش کنید. به او نشان دهید که در زمان مشکلات، شرایطش را درک می کنید و تا بهتر شدن اوضاع کنارش می ایستید. یکی از موضوعاتی که می تواند تردید او نسبت به شما را برانگیزد، حس کردن این موضوع است که شما در شرایط بحرانی در کنار او نمی مانید یا اینکه نسبت به او و توانایی هایش ناامید شده اید و ماندن در این زندگی آزار تان می دهد.
 
زبان یکدیگر را بفهمید
در مورد حسی که دارید با او صحبت کنید. دلایلی که باعث بی اعتمادی تان شده را مطرح کنید و بگویید که به دلیل این موارد، نگاه تان نسبت به او در حال تغییر است. برایش توضیح بدهید که این شک ها به شما و زندگی مشترک تان آسیب می زند و اگر او واقعا اشتباهی نکرده است، باید با رفتار هایش این موضوع را به شما ثابت کند. با گفتن این حرف ها یک دعوای دیگر راه نیندازید و فاصله را بیشتر نکنید؛ تنها با مهربانی و آرامش توضیح دهید و از او برای برگرداندن زندگی تان به روزهای قبل کمک بخواهید.
 
در ذهنتان از او یک هیولا نسازید
اگر هیچ سندی علیه همسرتان پیدا نمی کنید و تنها به دلیل یک حس، اوضاع را به چالش کشانده اید، دست بردارید. در صورتی که بارها کنکاش کرده اید اما مدرکی برای اثبات بی وفایی اش پیدا نکرده اید، مشکل شما هستید نه همسرتان. اگر واقعا رفتارهای همسرتان مشکوک است، شما حق دارید وارد حریم خصوصی اش بشوید و شک تان را برطرف کنید اما اگر در دنیای واقعی، هیچ چیز برای اثبات شک شما وجود ندارد، باید بگوییم که این شک زاییده ذهن شماست و این شما هستید که به دلیل بدبینی های خیالی تان، این زندگی را با بحران روبه رو کرده اید.
 
خودتان قضاوت کنید
شاید همسرتان به دلیل شیطنت، تنهایی، مشکلات زندگی یا هر دلیل دیگری، حرمت ها را شکسته باشد. اما این حرمت شکنی در ذهن هرکسی معنا و مجازات خاص خودش را دارد. برای یک فرد ممکن است یک پنهانکاری ساده، مصداق خیانت و غیربخشش باشد و برای فرد دیگری ممکن است دروغی بزرگ تر و آسیب زننده تر هم باعث از هم پاشیدن زندگی نشود. پس در این زمینه، تجربه ها و واکنش های دیگران را ملاک قرار ندهید و فقط و فقط به خودتان فکر کنید. به دلیل این رفتار چه حسی به شما دست داده، چه برنامه ای برای آینده ارتباط تان دارید، چقدر می توانید از کاری که کرده بگذرید و... برای این موضوع هیچ الگوی ثابت و قانونی وجود ندارد پس فقط به دل خودتان رجوع کنید.
 
از بچه ها جاسوس نسازید
هرگز از بچه ها به عنوان ابزاری برای کنترل همسرتان استفاده نکنید. گمان نکنید که وقتی فرزند تان را برای جاسوسی همسرتان بسیج می کنید، او حس و حالتان را نمی فهمد و متوجه فاصله میانتان نمی شود. اگر شما به همسرتان شک دارید، حق پیگیری و حتی در موارد شدید تر تفتیش را دارید، اما حق ندارید در جریان این کار ها، از فرزندتان به عنوان یک ابزار استفاده کنید. پس در هیچ شرایطی، بچه ها را وارد بازی خودتان نکنید.
 
ماجرا را فریاد نزنید
حتی اگر شک های شما اثبات شد و فهمیدید که همسرتان به هر بهانه ای از خط قرمز های زندگی مشترک تان گذشته، حق ندارید ذهن بچه ها را نسبت به پدرشان مسموم کنید. اگر شما به دلیل خیانتکار بودن همسرتان می خواهید او را ترک کنید و بچه ها به سنی رسیده اند که توانایی پذیرش این موضوع را دارند، می توانید تا حدودی آنها را در جریان واقعیت بگذارید. اما اگر قرار نیست اقدامی بکنید و این موضوع تنها یک زنگ خطر برای شما و همسرتان بوده، بچه ها را به دلیل خالی کردن خودتان با یک ترس همیشگی روبه رو نکنید و مشکل را میان خودتان حل کنید.

دوشنبه، دی ۳۰، ۱۳۹۸

ضحاك‌


نام‌ ضحاك‌ در اوستا اژيدهاكا آمده‌ است‌ كه‌ به‌ معنی اژدهای ده‌ عيب‌ است‌. در اوستا اژيد هاك‌ از مردم‌ بابل‌ بود و دارای سه‌ پوزه‌و سه‌ سرو شش‌ چشم‌ و دارنده‌ ی هزارگونه‌ چالاكی بود و نيز از شكست‌ دهنده‌ی او ‌فريدون ياد شده‌ است‌. آمده‌ كه‌ اژيد هاك‌ در كوی رينتا Kavirinta (كرند) برای وايو فرشته‌ی هوا قربانی كرد و از وی خواست‌ او راياری دهد تا زمين‌ را از آدمی تهی سازد. ولی وايو خواهش‌ او را بر نياورد. در بندهش‌ و كتب‌ مذهبی ‌زرتشتی نام‌ پدر ضحاك‌ اروند اسب‌ يا خروتاسب‌ و نام‌ مادرش‌ اذاك‌ Odhagآمده ‌است‌ و لقب‌ ضحاك‌ بيوراسب‌ است‌، يعنی صاحب‌ ده‌ هزار اسب‌ . نسب‌ او نيز به‌ اعراب‌ میرسد.
به‌ روايت‌ فردوسی به‌ روزگار جمشيد در دشت‌ سواران‌ نيزه‌ گزار (عربستان‌) نيك‌ مردی مرداس‌ نام‌ بود كه‌ پسر زشت‌ سيرت‌ و ناپاك‌ اما دلير و جهانجويی بنام‌ ضحاك‌ داشت‌ كه‌ او رابيوراسب‌ می گفتند. وی به‌ فريب‌ ابليس‌ در سر راه‌ پدر چاه‌ كند و او را بكشت‌ و به‌ شاهی نشست‌، آنگاه‌ اهريمن‌ بصورت‌ جوانی خوبروی ظاهر شد و خواليگر(طباخ‌) بيوراسف‌ شد. اهريمن‌ روزی كتف‌ او را ببوسيد و دراثر آن‌ دو مار از دوشهای وی بروئيد. چون‌ آن ‌مارها باعث‌ رنجوری او شدند اهريمن‌ بصورت‌ پزشكی در آمد و ضحاك‌ را گفت‌ چاره‌ آن‌دو مار سير داشتن‌ آنهاست‌ با مغز سر آدمی و بايد دو تن‌ از آدميان‌ را هرروز كشت‌ و از مغزايشان‌ خورش‌ به‌ اين‌ دو مار داد و به‌ اين‌ حيله‌ اهريمن‌ مي‌خواست‌ نسل‌ آدميان‌ را براندازد.ضحاك‌ پس‌ از كشتن‌ جمشيد هزار سال‌ و يك‌ روز كم‌ پادشاهی كرد و بر مردم‌ ستم‌ می كرد وهر روز دو تن‌ از جوانان‌ را می كشت‌ و مغز آنان‌ را به‌ ماران‌ می داد.
به‌ گفته‌ فردوسی دو مرد گرانمايه‌ و پارسا بنام‌ آرمائيل‌ و كرمائيل‌ كه‌ از نسل‌ پادشاهان‌ بودند، بر آن‌ شدند كه‌ به‌خواليگری (طباخی) به‌ خدمت‌ ضحاك‌ روند تا مگر از اين‌ راه ‌هرروز يك‌ تن‌ را از مرگ‌ برهانند. آنان‌ از آن‌ پس‌ به‌ جای آن‌ كه‌ هر روز دو تن‌ را برای خورش‌ ماران‌ بكشند يكتن‌ را بكشتند، چنانكه‌ هرماه‌ سی تن‌ به‌ همت‌ ايشان‌ از مرگ‌ نجات ‌می يافتند و آن‌ سی نفر را به‌ صحرا به‌ شبانی می فرستادند. تا روزی كاوه‌ آهنگر كه‌ ضحاك‌ يازده‌ پسر او را كشته‌ بود و خيال‌ كشتن‌ پسر دوازدهم‌ وی را داشت‌ پيش‌ بند چرمی آهنگری خود را بر سر نيزه‌ كرد و مردم‌ را بر ضحاك‌ بشورانيد، اين‌ پيش‌ بند بعدها درفش‌ كاويان‌ ناميده‌ گرديد. كاوه‌ آهنگر فريدون‌ رابه‌ شاهی برگزيد. به‌ قول‌ بندهش‌ فريدون‌ بر ضحاك‌ دست‌ يافت‌ و خواست‌ او را بكشد ولی هرمزد او را گفت‌ كه‌ اگر تو ضحاك‌ را بكشي‌ زمين‌ پر از مخلوقات‌ موذی و زيان‌ آور خواهد شد; پس‌ او را بربسته‌ به‌ دماوند كوه ‌برد و در غاری بياويخت‌. در سنت‌ زرتشتی است‌ كه‌ در هزاره‌ی هوشيدر ماه‌ دومين‌ موعود مزديسنی، ضحاك‌ در دماوند زنجير خود را گشوده‌ و يك‌ ثلث‌ از مردان‌ و ستوران‌ را نابود خواهد كرد آنگاه‌ هرمزد گرشاسب‌ را از دشت‌ زابلستان‌ برانگيخته‌ آن‌ نابكار را نابود خواهد ساخت‌.
داستان‌ ضحاك‌ ظاهرا خاطره‌ی تسلط سامی ها را بر ايران‌ روزگاران‌ قديم‌ به‌ ياد می آورد. از مجموعه‌ اين‌ روايات‌ برمی آيد كه‌ اژيد هاك‌ از مردم‌ ممالك‌ غربی ايران‌،بابل‌ يا آشور بوده‌ و علی الظاهر از آشور يا ‌كلده بر ايران‌ تاخته‌ است‌.
ظاهرا تا پيش‌ از تشكيل‌ دولتهای ماد و هخامنشی، ايران‌ چند بار دچار حمله ‌مهاجمين‌ و سفاكی لشكر آشور گرديد و از اين‌ مهاجمات‌ خاطراتی در ذهن‌ ايرانيان‌ باقی ماند. اين‌ خاطرات‌ سينه‌ به‌ سينه‌ نقل‌ شد و باعث‌ پديد آمدن‌ داستان‌ ضحاك‌ گشت‌ و در روزگارانی كه‌ ايرانيان‌ تاريخ‌ كلده‌ و آشور را فراموش‌ كرده‌ بودند، ضحاك‌ را به‌ نژاد عرب‌ كه ‌از قبايل‌ سامی و با آشوريان‌ و بابليان‌ از يك‌ نژاد بودند نسبت‌ دادند.

یکشنبه، دی ۲۲، ۱۳۹۸

سر و گوش آب دادن


عبارت بالا اصطلاحی است که در میان طبقات از وضیع و شریف رایج و معمول است و هر گاه که پای تجسس و تحصیل اطلاع از امری پیش آید آن را به کار می برند.

در قرون و اعصار قدیمه که سلاح گرم هنوز به میدان نیامده با سلاحهای سرد از قبیل شمشیر و کمان و گرز و نیزه و جز اینها مبارزه می کردند و مدافعان اگر خود را ضعیفتر از مهاجمان می دیدند در دژها و قلاع مستحکم جای می گرفتند و در مقابل دشمن مهاجم پایداری می کردند.

برای تامین آب مشروب قلعه غالبا از قنات استفاده می کرده اند که مظهر قنات در درون قلعه به اصطلاح آفتابی می شد.

با این توصیف اجمالی که از کیفیت و چگونگی ساختمان قلعه به عمل آمد ساکنان و مدافعانشان سربازان مهاجم را کاملا می دیدند و از کم و کیف اعمال آنها آگاه بودند زیرا در بلندی و مشرف بر مهاجمان قرار داشته اند در حالی که سربازان مهاجم جز دیوارهای بلند چیزی را نمی دیدند و از حرکات و سکنات محصورین به کلی بی خبر بوده اند.

گاهی که کار بر مهاجمان سخت و دشوار می شد و هیچ گونه راه علاجی برای تسخیر قلعه متصور نبود فرمانده قوای مهاجم یک یا چند نفر از افراد چابک و تیزهوش را از درون چاه تاریک قنات به داخل قلعه می فرستاد و به آنان دستورات کافی می داد که در مظهر قنات در درون قلعه سر و گوش آب بدهند یعنی سرو گوششان را هم هر به چند دقیقه در درون آب قنات فرو برند و بدین وسیله خود را از معرض دید محصورین محفوظ دارند تا هوا کاملا تاریک شود و آن گاه داخل قلعه شده به جاسوسی و تجسس در اوضاع و احوال قلعه راجع به تعداد مدافعان و میزان اسلحه و نقاط ضعف و نفوذ آن بپردازند.