پنجشنبه، مهر ۱۹، ۱۳۹۷

تمبر بزرگداشت کورش بزرگ در هندوستان


این پیکره، تمبری است که در سال ۱۹۶۹ در هندوستان، و به مناسبت ارجداشت کوروش بزرگ در دوهزار و پانصدمین سالگرد پادشاهی اش چاپ شده است.

یکشنبه، مهر ۱۵، ۱۳۹۷

حكايت شتر دیدی ندیدی!


مردی در صحرا دنبال شترش می گشت تا اینکه به پسر باهوشی برخورد و سراغ شتر را از او گرفت.

پسر گفت: شترت یک چشمش کور بود؟ مرد گفت: بله

پسر پرسید: آیا یک طرف بارش شیرینی و طرف دیگرش ترشی بود؟

مرد گفت: بله بگو ببینم شتر کجاست؟

پسر گفت: من شتری ندیدم!!!

مرد ناراحت شد، و فکر کرد که شاید پسرک بلایی سر شتر آورده پس او را نزد قاضی برد و ماجرا را برای او تعریف کرد.

قاضی از پسر پرسید: اگر تو شتر را ندیدی چطور همه مشخصاتش را می دانستی؟

پسرک گفت: روی خاک رد پای شتری را دیدم که فقط سبزه های یک طرف را خورده بود، فهمیدم که شاید یک چشمش کور بوده، بعد متوجه شدم که در یک طرف راه، مگس و در طرف دیگر، پشه بیشتر است چون مگس شیرینی دوست دارد و پشه ترشی نتیجه گرفتم که شاید یک لنگه بار شتر شیرینی و یک لنگه دیگر ترشی بوده است.

قاضی از هوش پسرک خوشش آمد و گفت: درست است که تو بی گناهی، ولی زبانت باعث دردسرت شد پس از این به بعد شتر دیدی ندیدی

سه‌شنبه، مهر ۱۰، ۱۳۹۷

مارکسیسم چه نوع ایدئولوژی است ؟


مارکسیسم مکتبی سیاسی و اجتماعی است که تحت تأثیر اندیشه‌های کارل مارکس فیلسوف و انقلابی آلمانی در اواخر قرن نوزدهم پیدا شد. فردریش انگلس نیز از شکل دهندگان مهم به اندیشه مارکسیسم بوده‌ است و مارکسیست‌ها با اصول کلی اندیشه او نیز موافق هستند.

اساس مارکسیسم آن طور که در «مانیفست کمونیست» (نوشته مارکس و انگلس) بیان شده‌است بر این باور استوار است که تاریخ جوامع تاکنون تاریخ مبارزه طبقاتی بوده‌است و در دنیای حاضر دو طبقه، بورژوازی و پرولتاریا وجود دارند که کشاکش این دو تاریخ را رقم خواهد زد. میان مارکسیست‌های مختلف، برداشت‌های بسیار متفاوتی از مارکسیسم و تحلیل مسائل جهان با آن موجود است اما موضوعی که تقریباً همه در آن توافق دارند: «واژگونی نظام سرمایه‌ داری از طریق انقلاب کارگران و لغو مالکیت خصوصی بر ابزار تولید و لغو کار مزدی و ایجاد جامعه‌ای بی طبقه با مردمی آزاد و برابر و در نتیجه، پایان ازخودبیگانگی انسان» است. (که کمونیست‌ها معتقدند در جهان سرمایه‌داری ناگزیر است)

مارکس و انگلز همانند بقیه سوسیالیست‌ها، تلاش کردند تا به کاپیتالیسم و سیستم هایی که در جهت به خدمت گرفتن کارگران پایه ریزی شده بودند خاتمه دهند. در حالی که سوسیالیست‌ها در آغاز راه به دنبال اصلاحات اجتماعی بلند مدت بودند، مارکس و انگلز معتقد بودند که انقلاب اجتماعی اجتناب ناپذیر بوده و تنها مسیر ممکن به سوی سوسیالیسم است.


اساس نظریه

مطابق نظرات مارکسیست‌ها در مورد کمونیسم، مهم‌ترین ویژگی زندگی انسان‌ها در یک جامعه طبقاتی از خود بیگانگی است و کمونیسم به این دلیل که آزادی انسان‌ها را به طور کامل به رسمیت می‌شناسد مکتبی مطلوب است. مارکس مطابق نظر گئورگ ویلهلم فردریش هگل آزادی را فراتر از حذف محدودیت‌ها و عملی با محتوای اخلاقی می‌داند. آنها اعتقاد دارند که کمونیسم به مردم اجازه می‌دهد که هر کاری را که دوست دارند انجام دهند اما در عین حال مردم را در شرایطی قرار می‌دهند که نیاز به خدمت گرفتن همنوعشان را احساس نمی‌کنند. در حالی که هگل اعتقاد دارد که با پرده برداشتن از این نوع زندگی اخلاقی به حیطه افکار انسان‌ها می رسیم، مارکس کمونیسم را نشأت گرفته از مادیات و به خصوص رشد ابزارهای تولید می‌داند.

مارکسیسم اعلام می‌کند که تضاد طبقاتی و جنگجویی انقلابی در نهایت به پیروزی پرولتاریا (طبقه کارگر) و تشکیل جامعه‌ای می انجامد که در آن مالکیت خصوصی برچیده شده و ابزارهای تولید و اموال به جامعه تعلق دارد. مارکس در مورد زندگی در جامعه کمونیستی سخن زیادی نمی‌گوید و تنها به دادن شمای کلی جامعه کمونیسم اکتفا می‌کند. واضح است که در چنین جامعه‌ای برای پروژه‌های قابل اجرا توسط بشر محدودیت اندکی وجود دارد. جنبش کمونیسم در شعار اصلی خود، مکتبش را جهانی معرفی می‌کند که در آن هر فرد مطابق توانایی‌هایش تولید می‌کند و مطابق نیازهایش دریافت می‌کند. « ایدئولوژی آلمانی» (۱۸۴۵) یکی از اندک نوشته‌های مارکس در مورد آینده کمونیسم است:

«در جامعه کمونیسمی، که دایره آزادی هر فرد بیش از همیشه‌است و وی می‌تواند در رشته مورد علاقه به موفقیت دست پیدا کند، جامعه فرآیند تولید را کنترل می‌کند و بنابراین فردی مثل من می‌تواند امروز کاری انجام دهدو فردا کار دیگری، صبح شکار کند، بعدازظهر ماهیگیری کند، شب گله را به چرا ببرد، بعد از شام هم به انتقاد بپردازد، همان چیزی که در ذهنش است را اجرا کند بدون آنکه شکارچی، ماهیگیر، چوپان یا نقاد باشد.» " دیدگاه نهایی مارکس افزودن این دیدگاه به یک نظریه علمی در مورد نحوه حرکت جامعه در یک مسیر قانون – مدار به سمت کمونیسم و با کمی کشمکش، یک نظریه سیاسی، در مورد لزوم استفاده از یک جنبش انقلابی برای رسیدن به هدف است.

در انتهای قرن نوزدهم دو کلمه «سوسیالیسم» و «کمونیسم» در معنای واحدی به کار می‌رفتند. با این وجود، مارکس و انگلز استدلال کردند که کمونیسم در یک فرآیند تک مرحله‌ای از دل کاپیتالیسم بیرون نمی‌آید و باید از «فاز اولیه‌ای» عبور کند که در آن مالک اغلب کالاهای تولیدی جامعه‌است اما در عین حال ردپایی از تضاد طبقاتی دیده می‌شود. «فاز اول» راه را برای رسیدن به «فاز بالاتر» هموار می‌کند که در این فاز تضاد طبقاتی برچیده شده و نیاز به دولت حس نمی‌شود. لنین بارها از اصطلاح «سوسیالیسم» برای اشاره به «مفهوم فاز اول» کمونیسم که توسط مارکس و انگلز ارائه شد استفاده کرد و «کمونیسم» را «فاز بالاتر» کمونیسم مارکس و انگلز می‌دانست. مطالبی که عنوان شد وآنچه لنین گفت راه را برای تشکیل حزب های کمونیستی در قرن بیستم هموار کرد. بعدها نویسندگانی چون لوئیس آلتوسر و نیکوس پولانزاس دیدگاه مارکس را اصلاح کردند و در فرآیند رشد جوامع ، مرکزیتی را برای دولت قائل شدند، با این استدلال که برای رسیدن به کمونیسم کامل، سوسیالیسم می بایست یک مرحله گذر طولانی مدت را طی کند.

برخی از هم عصران مارکس، مانند میخائیل باکونین همین تفکرات را مطرح کردند با این تفاوت که در مورد نحوه رسیدن به یک جامعه هماهنگ در غیاب طبقات اجتماعی نظر دیگری داشتند. همواره در جنبش کارگری بین کمونیست‌ها و آنارشیست‌ها شکافی وجود داشته‌است. آنارشیست‌ها مخالف هر سازمان سلسله مراتبی دولت هستند. در میان آنها کمونیست های آنارشیست مانند پیتر کروپوتکین از گذر ناگهانی به جامعه بدون سطوح طبقاتی تحت اقتصاد هدیه‌ای سخن می‌گویند در حالی که اتحادیه گرایان آنارشیست اعتقاد دارند که اتحادیه‌های کارگری برخلاف احزاب کمونیست سازمان هایی هستند که در ایجاد تغییرات در جامعه نقش دارند.

سه‌شنبه، مهر ۰۳، ۱۳۹۷

چگونه با دوربین تلفن همراه عکسهای خوب بگیریم

نشریه ای علمی به منظور آشنایی بیشتر با شیوه های درست عکاسی با دوربین تلفن همراه با شان روکو عکاس خبری و استاد عکاسی خبری دانشگاه کارولینای شمالی مصاحبه ای انجام داده است که این گفتگو را می خوانید.

هر فردی که دارای یک تلفن همراه باشد ابزاری که امروزه همه به آن مجهز هستند یک عکاس آماتور به حساب می آید. حتی ارزان قیمت ترین تلفنهای همراه از دوربین عکاسی برخوردارند اما به ثبت رساندن عکس خوب با استفاده از این تجهیزات با لنزهای کوچک و وضوح پایین تصویرشان امری بسیار سخت و زمان گیر خواهد بود.در حال حاضر برخی از تلفنهای همراه پیشرفته از دوربینهای بسیار قدرتمندی برخوردارند که ویژگی های این دوربینها را می توان در بسیاری از دوربینهای عکاسی حرفه ای یافت. سرعت بالاتر شاتر، وضوح بالاتر در بزرگنمایی، ردیابی خودکار لبخند، و محدوده ای از تنظیمات نوری از جمله ویژگی های دوربینهای جدید هستند. با این حال بسیاری از دوربینهای تلفن های همراه از نظر لنز، وضوح تصویر و سرعت شاتر یارای برابری با دوربینهای عکاسی حرفه ای را ندارند.نشریه TechDailyNews به منظور آشنایی با شیوه های عکاسی خوب با دوربین تلفنهای همراه با شان روکو عکاس خبری روزنامه News&Observer، نویسنده کتاب Cell Phone Photographs و استاد عکاسی خبری در دانشگاه کارولینای شمالی مصاحبه ای انجام داده است.با وجود اینکه روکو در زمان کاری خود از دوربین دو هزار و 500 دلاری Canon 5D Mark II و دیگر دوربینهای حرفه ای استفاده می کند برای عکاسی شخصی اش ترجیح می دهد با یک گوشی قدیمی موتورولا عکاسی کند. وی معتقد است برای خوب عکاسی کردن نیازی نیست هزاران دلار خرج کنید تنها از گوشی که در جیبتان حبس کرده اید استفاده کنید. در ادامه مصاحبه روکو را در رابطه با عکاسی با تلفن همراه مشاهده می کنید.

*
قدم اول برای گرفتن عکسهای خوب با تلفن همراه چیست؟
شان روکو: اول از همه باید ابزار خود را خوب بشناسید و با محدودیتها و توانایی های آن کاملا آشنا شوید در این صورت است که می توانید از آن استفاده کنید. من خودم از کار کردن با این موتورولای قدیمی لذت می برم زیرا محدودیتهایش باعث خلاقیت من می شود و مجبورم می کند از زاویه های خلاقانه به اجسام نگاه کنم.

*
دقیقا از چه تلفن همراهی استفاده می کنید؟


-
گوشی من یکی از مدلهای قدیمی موتورولا E815 است. من دیگر از این گوشی برای تماس گرفتن استفاده نمی کنم و آن را از سال 2007 تا به حال نگاه داشته ام و گمان می کنم زمانی که آن را خریدم تولید آن به پایان رسیده بود. اکنون گوشی جدیدتری دارم اما دوربین گوشی جدیدم به هیچ وجه با این دوربین قابل مقایسه نیست و احساس یکسانی را در من ایجاد نمی کند.

*
چه چیز دوربین، این گوشی قدیمی را برای شما اینقدر خوشایند کرده است؟


- -
چندین دلیل وجود دارد. هر دوربین برای شما نتیجه متفاوتی در بر دارد و به همین دلیل با استفاده از چند دوربین هرگز نمی توانید نتیجه مساوی از یک زاویه یا صحنه به دست آورید. وقتی من با این دوربین کوچک تلفن همراه عکاسی می کنم نسبت به زمانی که با دوربینهای حرفه ای عکاسی می کنم احساس تازه تر و متفاوت تری دارم. نقصهای این دوربین کوچک باعث می شود احساس واقعی بودن به من القا شود زیرا کمال دوربینهای حرفه ای خیلی خسته کننده و بی مزه هستند.

*
چطور با تمامی محدودیتهای نوری و رنگی دوربین تلفن همراه عکاسی می کنید؟


-
باید از حضور نور و بازی های آن بر روی ساختار موضوع آگاه باشید. دوربینهای تلفن همراه از گزینه های انتخاب رنگ برای فضاهای داخلی یا خارجی برخوردارند اما من کار را ساده تر کرده ام و این گزینه ها را بر روی اتوماتیک تنظیم کرده ام. من بیشتر به صورت سیاه و سفید عکاسی می کنم به ویژه در شرایط کم نور زیرا عکاسی سیاه و سفید در شرایط کم نور بسیار دست و دلبازتر از عکاسی رنگی عمل می کند. اما گاهی متناسب با نوع موضوع عکسهای رنگی نیز می گیرم. گاهی اوقات رنگهایی که از دوربینهای عکاسی تلفنهای همراه به دست می آید احساس قدیمی بودن فیلمهای عکاسی دهه 70 را القا می کند که استفاده از این ویژگی کاملا به موضوع عکس بستگی دارد با این حال گاهی اوقات نیاز است که رنگ واقعی را داشته باشید. البته حتی با حرفه ای ترین دوربینهای عکاسی نیز نمی توان همیشه به رنگ واقعی دست پیدا کرد.

*
دوربینهای عادی اغلب برای جبران کم نوری دارای نور فلش هستند آیا فلشهای دوربین تلفنهای همراه نیز به همین خوبی قادر به جبران کم نوری هستند؟


-
برخی از دوربینها دارای نور فلش ال ای دی هستند که معمولا مانند یک فلش لحظه ای نیستند و تقریبا عملکردی مانند پرتو ممتد نور را دارند اما تاثیرگذار هستند. دوربین من فلش ندارد و به همین دلیل همیشه نور فلش ال ای دی بر روی دسته کلیدم به همراه دارم و از آن برای چندین بار برای نورانی ساختن موضوعاتم استفاده می کنم.

*
دیگر تفاوتهای مهم میان دوربینهای عادی و دوربین تلفنهای همراه چیست؟

-
با این دوربین موتورولا شما نسبت تصویر 8x10 خواهید داشت که این ترکیبی کاملا متفاوت از فیلمهای 35 میلیمتری که بیشتر افقی هستند دارد. این یکی از تفاوتهای مهم است. همچنین هرگز از بزرگنمایی دوربین گوشی ام استفاده نمی کنم زیرا باعث پیکسل دار شدن تصاویرم می شود و در واقع از دوربینم به عنوان یک دوربین عکاسی با لنز ثابت استفاده می کنم. هر یک از دوربینها در تلفنهای همراه مختلف در هنگام عکاسی واکنش متفاوتی از خود نشان می دهند و به همین دلیل باید واقعا دوربین خود را بشناسید. من همیشه به هرکس که عکاسی می کند می گویم که تنها باید مداوم عکس بگیرید تا دوربین خودتان را درک کنید.

*
وضوح و کیفیت تصویر چه می شود؟


-
بسیاری از این دوربینها دارای تنظیمات ابعاد فایل بزرگ یا کوچک و کیفیت تصاویر عالی، متوسط و پایین هستند. فکر می کنم اگر می خواهید با تلفن همراه عکاسی کنید باید تنظیمات آن را بر روی بزرگترین حالت و پر وضوح ترین کیفیت قرار دهید.

*
اهمیت مگاپیکسل در گرفتن عکسهای خوب با تلفن همراه چه اندازه است؟ و چه تاثیری می تواند بر روی بزرگنمایی یا چاپ تصاویر داشته باشد؟


-
فکر می کنم 12-10 مگاپیکسل در حال حاضر برای تلفنهای همراه بیشترین حد به شمار می رود. این میزان از مگاپیکسل دوربین حرفه ای کارم در چند سال گذشته بسیار بیشتر است. دوربین موتورولای من تنها 1.3 مگاپیکسل است که عکسهای آن در فایلهایی به ابعاد 3.75 مگابایت ذخیره می شوند. با چنین ابعادی من می توانم عکسهایی در ابعاد 60 در 76 سانتیمتر با وضوح 200 بیت در اینچ چاپ کنم. این کار را با کمک درونیابی (Interpolation) فتوشاپ انجام می دهم که نتیجه آن برای برخی از عکسها بسیار خوب می شود. با این حال باید دوربین تلفنهای خود را بشناسید شاید دوربین یک گوشی 10 مگاپیکسلی باشد و با کیفیت متوسط تصویر نیز بتوان به عکسی با وضوح عالی دست پیدا کرد.

*
نظر شما درباره گوشی آی-فن چیست؟


-
آی- فن یک گوشی سه مگا پیکسلی و فوق العاده است که قصد دارم به زودی یکی از آنها را بخرم. همانطور که می دانید تصویر اول بسیاری از روزنامه ها از حادثه فرود هواپیما در رودخانه هادسون در سال گذشته توسط یک گوشی آی-فن به ثبت رسیده بود.

*
با توجه به اینکه دوربینهای تلفن همراه در مقایسه با دوربینهای سنگین و حجیم حرفه ای بسیار کوچک و سبک وزن هستند این ویژگی تا چه اندازه بر روی گرفتن عکسهای خوب تاثیر خواهد داشت؟

-
برای عکاسی خوب اهمیتی ندارد که از چه دوربینی استفاده می کنید. تلاش کنید جهان را از زاویه ای متفاوت نگاه کنید، کمی بالاتر یا پایین تر. این یکی از زیبایی های دوربینهای تلفن همراه است زیرا می توانید زاویه آن را بدون نیاز به خم شدن و نگاه کردن درون منظره یاب تغییر دهید، تنها با نگاه کردن به نمایشگر می توانید دوربینتان را در هر موقعیتی نگه دارید. در این میان عکسهایی به نظر شما جذاب تر خواهند آمد که از موضع تسلط شما دیده نشوند.

*
از نظر ساختاری چه پیشنهاد دیگری برای گرفتن تصاویر خوب با دوربین تلفن همراه دارید؟


-
قانون یک سومها، تقسیم صحنه به یک سومها یکی از مهمترینها به شمار می رود. نباید لزوما موضوعات مهم را در مرکز قرار دهید. زمانی یک عکاس خوب خواهید شد که بدانید چه چیز کارایی ندارد و تا زمانی که آن را انجام دهید آن را نخواهید فهمید. این یکی از خوبی های جهان دیجیتال است زیرا می توانید هر زمان که سر ذوق بودید عکاسی کنید...

* ...
یا تا هر زمان که کارت حافظه دوربین اجازه داد! پیشنهادی برای ذخیره بهتر عکسها در تلفن همراه ندارید؟


-
باید همیشه از آنها کپی پشتیبانی تهیه کنید. من عکسهایم را بر روی دو دیسک سخت ذخیره می کنم و بسیاری از آنها نیز بر روی یک دیسک سخت سوم یا بر روی بانکی آنلاین قرار دارند. دیسکهای سخت همیشه دچار نقص می شوند و هرگز نمی توانم به اندازه کافی بر نیاز به داشتن چندین کپی از عکسهای دوربین تاکید کنم. کارتهای حافظه نیز رو به ارزان تر شدن گذاشته اند و به همین دلیل داشتن تعداد زیادی از آنها هزینه چندانی نخواهد داشت.

*
به عنوان یک عکاس مزیت استفاده از دوربین تلفن همراه به استفاده از دوربینهای واقعی را در چه می دانید؟

-
زمانی که با دوربین حرفه ای ام در میان مردم هستم افراد بیشتر احتیاط کرده و از روبه رو شدن با آن پرهیز می کنند اما واکنش آنها نسبت به دوربین تلفن همراه اینگونه نیست زیرا همه گمان می کنند در حال فرستادن پیام کوتاه برای دوستم هستم. دوربین تلفنهای همراه به ویژه برای کسانی که به صورت مخفیانه عکاسی اجتماعی یا مستند می کنند حسن بسیار بزرگی به شمار می رود زیرا نه شباهتی به دوربینهای عکاسی دارد و نه مثل دوربینهای حرفه ای در مقابل صورت افراد قرار می گیرد. من عکاسی از آدمها را دوست دارم. عکاسی از آنها در لحظه شغل من است و در صورتی که آنها از حضور من آگاه شوند، حرکت کرده و کل ساختار عکس را از بین خواهد رفت.

*
کدامیک از عکسهایی که به این شیوه گرفته اید را بیشتر دوست دارید و چرا؟


-
من تقریبا از هر چیزی عکس می گیرم، ساختمانها، خیابانها، چهره ها. یکی از عکسهای مورد علاقه ام که به تازگی گرفته ام و آن را دوست دارم تصویر یک گاو پشت یک درخت است که کمی خنده دار به نظر می آید. تصویر تیوب درخشان بر روی شنهای ساحل را نیز بسیار دوست دارم. خیلی زیبا است که بدون توجه به حالت روحی و موقعیتی که در آن قرار دارید از هر چیزی عکس بگیرید زیرا در انتهای عکاسی هیچ "درست یا نادرستی" وجود ندارد. اگر عکسی را دوست دارید پس آن عکس، عکس خوبی است.

پنجشنبه، شهریور ۲۹، ۱۳۹۷

خلاصه زندگی بنيتو موسولينی رهبر فاشيست های ايتاليا


بنيتو موسولينی كسی كه فاشيست رو بنيانگذاری كرد.

بنيتو موسولينی كه ۲۹ ژوئيه ۱۸۸۳ به دنيا آمد حزب فاشيست را تاسيس ميكنه و ۲۵ سال بر ايتاليا فرمانروايی كرد اما اشاره يی به تعريف واژه فاشيست و تاريخچه اين واژه

نظاميان رومی در جنگهای سده سوم ميلادی با ايران دوران اردشير ساسانی و پسرش شاپور اول مشاهده كرده بودند كه پياده نظام ايران در دسته های ده ـ دوازده نفری در سنگرها و خاكريز ها مستقر می شود و سواره نظام ايران نيروی دشمن را به ميان آنان می كشاند و اين صف آرايی و تاكتيك برای روميان تازگی داشت در زمينه اين تاكتيك روميان از نظاميان ايرانی شنيده بودند كه به آنان اندرز داده شده كه يك شاخه درخت را به آسانی می توان شكست ولی اگر چند شاخه را در كنار هم قرار دهند يا متحد كنند شكستن مجموعه آنها كاری آسان نخواهد بود نظاميان رومی اين اندرز را با خود به روم ايتاليای كنونی بردند و ميان مردم پخش كردند كه به زبان لاتين فاشس دسته ای از شاخه ها و يا ميله ها خوانده می شد كه بعدا معنای مجازی دسته گروه واتحاديه به خود گرفت و در لاتين تازه ايتاليائی به صورت فاشيو كه در جمع می شود فاشی درآمد و به تدريج بر سنديكا هم اطلاق شد در دهه ۱۸۷۰ سوسياليستهای جزيره سيسيل واقع در جنوب ايتاليا نام اتحاديه خود را فاشيو سيسيليانو گذارده بودند.
 
پدر موسولينی يك كارگر فلزكار يا همون آهنگر بود و بنيتو در جوانی مانند پدرش عقايد سوسياليستی داشت و با همين افكار در سال ۱۹۱۴ در ميلان حزب اقدام انقلابی را با آرمان سوسياليستی ملی نه جهانی تاسيس كرد و در عنوان حزب واژه فاشی (جمع واژه مفرد فاشيو) را به جای حزب بكار برد كه در سال ۱۹۲۱ اين نام به فاشيست ملی يا اتحاد ملی تبديل شد زيرا كه موسولينی در عين حال كه يك سوسياليست بود يك ناسيوناليست هم بود و همه چيز را برای ايتاليا و ايتاليايی ها می خواست.

موسولينی رهبر وقت ايتاليا سوم ژانويه سال ۱۹۲۵ پارلمان اين کشور را منحل كرد و آن را به آن صورت مجمع صاحبان منافع پايگاه تشنگان قدرت و شهرت آرتيستهای زد و بند و نيز جايی خواند که به اتلاف وقت ملت و عقب انداختن پيشرفتهای ميهن تبديل شده است موسولينی گفت كه امروز و فردا كردن و بازی با كلمات وعبارات دمكراسی نيست اتلاف عمر يك ملت و بزرگترين خيانت است پارلمان جای فداكاری برای ملت است نه پلكان قدرت نفوذ و راهی برای دستيابی به پول نماينده پارلمان بايد يك فدايی ميهن و سرباز مردم باشد اين پارلمان هايی كه من در بعضی كشورها سراغ دارم بزرگترين عامل سوء استفاده از دمكراسی هستند دمکراسی در اين ربع قرن (در اينجا منظور موسولينی ۲۵ سال اول قرن ۲۰ بود) از تعريف خود دور شده و پارلمانهای اروپايی ديگر بازتاب دمکراسی واقعی نيستند و دستگاههايی هستند مغاير با آن چه که در ذهن مردم از دمکراسی نقش بسته است دکان و مغازه هستند من به كارآيی و مفيد بودن اين پارلمانها و اين طرز انتخابات ترديد دارم دمکراسی هدفی است عالی و واژه ای است زيبا که از نو بايد تعريف و چگونگی اجرای آن دوباره نويسی شود تا بشود اطمينان يافت که دربست در خدمت ملت و کشور است.

مثالهايی كه بنيتوموسولينی از تاريخ ايران زد

۲۵ اكتبر سال ۱۹۳۲ موسولينی در سخنرانی خود معروف به مهلت ۳۰ ساله گفت كه برای تحقق برنامه اصلاحات اجتماعی ــ اقتصادی خود و تجديد عظمت ايتاليا كه ۱۵ قرن يك ابر قدرت بزرگ بود به ۳۰ سال زمان نياز دارد و اين مدت را بايد بر سركار باقی بماند زيرا بيم دارد كه اگر كنار برود همه رشته ها پنبه شود وی سپس به عقيده خود مبنی بر نقش نوابغ و نخبگان در پيشبرد يك ملت پرداخت و برای اثبات مجدد ان اين بار به ذكر مثالهای متعدد از تاريخ ايران كه هگل آن را كاملترين تاريخ دانسته است پرداخت وگفت ايران هر زمان كه يك رهبر توانا و دلسوز داشته عظمت واقتدار هم داشته و مطالعه كارهای كوروش داريوش اردشير پاپكان ساسانی خسرو پرويز انوشيروان شاه عباس و... اين واقعيت و نقش نخبگان و نوابغ را در اعتلای كشور ثابت می كند نادر شاه ايرانی نمونه يك نابغه نظامی بود و اگر ترور نشده بود وطن او اينك چيز ديگری بود و من هم اگر در ميان راه كنار بروم ويا به ترتيبی پيش از سی سالی كه گفته ام از صحنه خارج شوم به جايی كه بايد برسيم نخواهيم رسيد نادر شاه درست زمانی كه بايد ازآن همه جنگ و نزاع كه هزينه اش بر مردم عادی تحميل شد در جهت رفاه آنان نتيجه بگيرد كشته شد و همه چيز يك شبه بر باد رفت اسناد متعدد در دست است كه نشان می دهد موسولينی به ايران علاقه داشت و كمك بسيار كرد تا ايران دارای يك نيروی دريايی موثر شود كه بتواند بريتانيايی ها را از خليج فارس به دور اندازد كشتی هايی را كه بريتانيايی ها در شهريور۱۳۲۰ غرق و يا مصادره كردند موسولينی به ايران داده بود و افسران نيروی زمينی ايران محرمانه و به دور از چشم بريتانيايی ها به ايتاليا جهت تحصيل فنون دريايی اعزام شده بودند و بعدا نيروی دريايی ايران را به وجود آوردند كه بريتانيايی ها را از بسياری از پايگاههايشان در خليج فارس از جمله باسعيدو بيرون راند.

وسرانجام مردی كه آرزو داشت ايتاليا را امپراتوری روم كند

۲۸ آوريل سال ۱۹۴۵ پارتيزانهای ايتاليايی و عمدتا كمونيست اجساد بنيتو موسولينی ، معشوقه ۳۳ ساله اش كلارتا پتاچی و يازده مرد ديگر را كه در نقطه ای دور دست تير باران كرده بودند به ميلان منتقل و از بالكن يك ساختمان به صورت وارونه آويزان كردند تا مردم تماشا كنند.

اين پاتيزانها سه روز پيش از آن ، در آخرين روزهای جنگ جهانی دوم موسولينی ، معشوقه و سه تن از همكارانش هنگام فرار از ايتاليا دستگير و اعدام كرده بودند . ساير اجساد متعلق به مقامات سابق دولتی بود بنيتو موسولينی و همراهانش با كاروانی كه از هشت كاميون نظامی آلمان عازم خروج از ايتاليا بودند و در زير پتو و پالتوها و لباسهای اضافی سربازان كه از انبار خارج و به آلمان باز گردانده می شدند پنهان شده بودند پارتيزانها طبق يك روال عادی بار كاميونها را بازرسی می كردند كه رهبرايتاليا يعنی بنيتو موسولينی كه مردم او را دوچه می ناميدند يافتند روايت است كه ممكن است نظاميان آلمانی كه مامور خارج ساختن اين عده بودند آنان را لو داده باشند پارتيزانهای كمونيستی پس از چند پرسش و پاسخ تصميم به اعدام آنان می گيرند و تصميم خود رابه اجرا می گذارند بعضی از اين پارتيزانهای كمونيستی بعدها اعتراف كرده اند كه نسبت به اعدام كلارتا اكراه داشتند ولی او با اصرار تمام خود را سپر جان موسولينی كرده بود كه راهی جز اعدام همه نبود كمی بعد از آويزان كردن اجساد از بالكن ملت ايتاليا كه تلاشهای بنيتو موسولينی را برای پيشرفت ايتاليا به ياد داشتند به محل هجوم بردندو ضمن اعتراض شديد به پارتيزانهای كمونيستی وبی وطن خواندن آنان اجساد را پايين آوردند دو روز پس از اين واقعه هيتلر در برلين با اوا براون كه بيش از يك دهه معشوقه او بود و در آخرين ساعات زندگی ازدواج كرده بودند خودكشی كردند.اوا نيز مانند كلارتا در سومين دهه حيات خود بود.

موسولينی در جوانی مدتی هم روزنامه نگاری و داستان نگاری كرده بود و داستان او رفيقه كاردينال به چندين زبان ترجمه شده و هنوز تجديد چاپ می شود موسولينی روزنامه ايل پوپولو دا ايتاليا را شخصا تاسيس كرده و سازمان برنامه و شرح وظايف تحريريه اش را نوشته و سردبيرش را منصوب كرده بود.

بنيتو موسولينی كه در دوران حكومت ۲۵ ساله او ايتاليا پيشرفت بسيار كرد و به صورت يك قدرت جهانی در آمد آرزو داشت كه آن را بار ديگر آقای مديترانه كند و امپراتوری باستانی روم احياء گردد توجه ايتاليايی ها به افكار و كارهای او اخيرا افزايش يافته و انتخاب ملی گران از جمله نوه ها ی بنيتوموسولينی به همين دليل است.
 
پس از جنگ جهانی دوم فاتحان جنگ و مخالفان انديشه ناسيونال سوسياليسم و عمدتا كمونيستها، واژه فاشيست (به معنای حزبی ـ اتحاديه ـ گروهی) را به صورتی در جملات و خطاب به ديگران بكار بردند كه مفهوم بی رحم و ظالم به خود گرفته است.

بنيتوموسولينی در عين حال از دوستداران تاريخ ايران بود و آرزو داشت كه ايران بار ديگر جايگاه قديم خود را در ميان ملل جهان به دست آورد و در طول حكومت خود به ايران كمك بسيار كرد ازجمله برای ايران يك نيروی دريايی به وجود آورد كه ايران با كمك اين نيرو چند نقطه ازاراضی خود در خليج فارس را از بريتانيايی ها گرفت از جمله پايگاه انگليسی باسعيدو را متصرف شد.

سه‌شنبه، شهریور ۲۰، ۱۳۹۷

اصطلاح شاخشانه کشیدن


این اصطلاح از میان گدایان ایران وارد زبان مردم و ادبیات فارسی شده است. نیازمندان و تهی دستان در گذشته و حال بر دو دسته بوده و هستند. دسته ی نخست آنانی هستند که با وجود تنگدستی شان آن را نشان نمی دهند و وارونه ی دسته ی دوم که گدایان هستند، در خانه و مسکن خود می مانند و عزت نفس شان اجازه نمی دهد که دست نیاز به کسی دراز کنند و به همین علت نیز آنان را "مسکین" نامیده اند، یعنی کسی که در مسکن خود می ماند و در کوچه و خیابان به راه نمی افتد.

دسته دوم، یعنی گدایان آنانی هستند که ندارند و می خواهند، گاهی هم دارند ولی باز هم می خواهند، بدون آن که از آن چه که دارند به کسی بدهند و اصطلاح " گدا صفت " نیز از همین جا است. در گذشته که رسم گدایی تا این اندازه پیشرفت نکرده بود که گدایان برای خود باند و گروه داشته باشند، آنان تنها چند چشمه بلد بودند و با آن ها پول در می آوردند و رفع گرسنگی می کردند که یکی از آن چشمه ها "شاخ و شانه کشیدن" بوده است. آنان در حالی که در یک دست یک شاخ گوسفند و در دست دیگرشان یک استخوان شانه ی گوسفند را می گرفتند، بر در خانه ی مردم یا جلوی دکان ها می رفتند و درخواست پول می کردند و اگر صاحب خانه یا دکان از دادن پول خودداری می کرد آن گاه گدای لجوج و سمج آن شاخ گوسفند را طوری بر شانه ی گوسفند می کشیدند که صدای چندش آوری از آن ها بر می خاست و آن قدر این کار را ادامه می دادند تا شنونده به ستوه می آمد و چیزی به آنان می داد تا آنان را از سر خود باز کرده باشد. رفته رفته مردم نیز عبارت "شاخ و شانه کشیدن" را در مقام تهدید کسی برای تامین مقصود خودش، از گدایان گرفتند و به کار بردند.

چهارشنبه، شهریور ۱۴، ۱۳۹۷

چگونگی تأسیس شرکت واحد در تهران

اولین خط اتوبوس شرکت واحد دراوایل دهه سی شمسی در تهران راه اندازی شد و در اواخر همان دهه دولتی شد.
از ۱۵ دیماه ۱۳۳۲ (۵ ژانویه ۱۹۵۴) خطوط اتوبوسرانی تهران تغییر قیافه دادند و دارای بلیت ژتونی (پولک فلزی)، باجه بلیت فروشی و اتوبوس مرسدس بنز شدند که دولت وقت از آلمان وارد کرده بود. به علاوه، خطوط اتوبوسرانی تغییر شماره داده و بر حسب شمالی ـ جنوبی و شرقی ـ غربی بودن مسیر، ردیف بندی شده بودند.
قبلا هر اتوبوس و یا هر چند اتوبوس متعلق به یک فرد حقیقی بود و نظم و ترتیب وجود نداشت و طرز کار، دلبخواهی بود. از مسافران پول نقد (یک قران) دریافت می شد که خرد کردن پول، وقت گیر بود. رانندگان بر سر مسافر و پرکردن اتوبوس با هم مسابقه سرعت می گذاشتند که گاهی منجر به مرافعه و کتک کاری و یا تصادف می شد. اتوبوسها غالبا قراضه بودند و ضمن راه از کار می افتادند و مردم سرگردان می شدند و ....

در زمان حکومت دکتر مصدق برای حل این مسئله دیرپای تهران، طرحی به مجلس داده شد که برپایه آن در تهران یک شرکت واحد اتوبوسرانی تشکیل شود که ۵۱ در صد سهامش متعلق به شهرداری باشد و ۴۹ درصد دیگر، از آن مالکان اتوبوسهای موجود؛ که صاحبان اتوبوسها به حالت اعتراض دست به اعتصاب زدند و در بهارستان جمع شدند و مجلسیان را مجبور به تعلیق اجرای طرح کردند که دولت زاهدی با این که برخی از اتوبوسرانان شهری با هدف سوء استفاده های بعدی، در براندازی ۲۸ مرداد برضد مصدق شرکت کرده بودند طرح را با زور به اجرا درآورد و خرید اتوبوسهای مرسدس بنز معروف به «بنز با دماغ» از آلمان و ژتونی کردن کرایه به همین منظور بود.
شرکتهای متعدد صاحب خطوط بعدا در پرداخت اقساط اتوبوس های بنز به دولت، تعلل کردند و این، فرصت مناسبی به دست دولت داد که از نوروز سال ۱۳۳۷ به بهانه عدم پرداخت اقساط بهای بنزها از سوی خطوط، اتوبوسرانی تهران را به طور کامل در دست بگیرد (دولتی کند) و همانند سایر کشورها به مالکیت شهرداری درآورد و برای این که اعتراضی صورت نگیرد، رئیس شهربانی (پلیس) را با حفظ سمت، موقتا مدیر عامل آن قرار دهد، بلیت های کاغذی کند، برای اتوبوسها ایستگاه تابلو دار به وجود آورد و ساعت حرکت و توقف در ایستگاه نهایی (آخر خط) را معین کند و ... که تا چند سال پیش با جزیی تغییری به همان صورت باقی مانده بود.


در چند سال اول تاسیس شرکت واحد، برای تشویق مردم به استفاده از اتوبوس و نیز حل مسئله ترافیک تهران، از انگلستان اتوبوس دو طبقه وارد و بهای بلیت دانشجویان و کارمندان دولت را «نصفه قیمت» کردند و چون شهرداری از زیان دادن به فریاد درآمد، اتوبوسرانی را عملا به صورت بنگاهی غیر انتفاعی درآوردند و قرار شد با تثبیت بهای بلیت، دولت زیان آن را از بودجه خود بپردازد.

یکشنبه، شهریور ۰۴، ۱۳۹۷

آیا روسیه هم پیمان استراتژیک قابل اعتمادی برای ایران است؟

 

آقای ظریف دروغگو و نون به نرخ روز خور٬ آمریکا بیشتر به منافع ایران ضرر زده یا روسیه؟ چرا شرم نمی کنی و روبری مردم به صراحت دروغ می گویی٬ اگر خودت را به نادانی زدی تصور نکن بقیه شبیه خودت هستند و از حقیقت بی اطلاع. بزودی مردم شما را از صفحه تاریخ پاک خواهند کرد.
 

روسیه تا کنون کلی از سرزمین های ما را تسخیر کرده است.
 
روسیه در زمان مشروطه مجلس ایران را به توپ بسته است.
 
روسیه هزاران مشروطه خواه را در آذربایجان به دار زده است.
 
روسیه پس از پیروزی کمونیست ها به دنبال جدایی گیلان از ایران بوده.
 
روسیه معاهده ترکمنچای و گلستان را به ما تحمیل کرده است.
 
روسیه پس از جنگ جهانی دوم خواستار جدایی آذربایجان از ایران بوده.
 
روسیه زمان ملی شدن صنعت نفت خواستار بدست آوردن امتیاز نفت شمال بوده.
 
روسیه در زمان جنگ ایران و عراق پشتیبان عراق بوده.
 
روسیه به دنبال بدست آوردن منابع و تحمیل بیشتر سهم خود به ایران است.

شنبه، شهریور ۰۳، ۱۳۹۷

سر گاو تو خمره گیر کرده

داستانش این است:

گاوی در قزوین سر داخل خمره کرده گیر کرد، به بزرگشان که کدخدا بود خبر دادند گفت: فوراً سر گاو را ببرید.
گاو را سر بریدند و سر گاو در خمره ماند. 
این مرتبه کدخدا گفت: بروید خمره را بشکنید و سر گاو را در بیاورید.
بعداً گفت: بروید خدا را شکر کنید که من بودم و به فریاد شما رسیدم.

پنجشنبه، شهریور ۰۱، ۱۳۹۷

حمله تیمور گورکانی به ایران

تيمور لنگ که در بين اروپاييان به تامرلان مشهور مى باشد، اصالتاً از نوادگان چنگيز بود. حملات ويرانگر او به آسياى ميانه و غرب آسيا را مى توان موج دوم حملات مغولان دانست. اگرچه به دليل اينكه اين حمله ۱۵۰ سال پس از حمله اولى صورت گرفت، در آن از برخى كشتارهاى كور مغولى اثرى نبود.
در اين بين اما مهمترين حمله تيمور را مى توان حمله به ايران دانست. اگرچه ايران در اين زمان هويت متحد گذشته خود را نداشت. تيمور ابتدا با غلبه بر رقباى خود، ماوراءالنهر و خوارزم را گرفت. تيمور حمله بزرگ خود را در ۱۳۸۰ ابتدا عليه خراسان بزرگ صورت داد. او شهر هرات را به طور كاملاً ناگهانى تسخير كرد و قندهار و كابل پس از آن مجبور به اطاعت شدند. اما در فتح كلات نادرى ناموفق ماند، به طورى كه پس از ۱۴ بار حمله اين منطقه فتح ناشده ماند. دليل اين امر نيز ارتفاعات بلند قلاع و محصور بودن آن در بين كوه هاى سر به فلك كشيده بود.
تيمور پس از اين قصد سيستان كرد و در ۱۳۸۳ ميلادى على رغم مقاومت سرسختانه مردم آن نواحى، كليه قلاع آن نواحى را فتح كرد و به تلافى مقاومت مردم، دستور قتل عام داد.
حمله به شمال و مركز ايران
در ۱۳۸۴ پس از فتح مازندران به  طرف رى و سلطانيه جلو رفت و در ۱۳۸۶ آذربايجان را اشغال كرده و از ارس گذشت. (۱۳۸۷)
پس از آن حملات اصلى خود را معطوف اصفهان و شيراز كرد. اصفهان به دليل مقاومت شديد با فرمان قتل عام روبرو شد و گفته مى شود ۷۰ هزار نفر از دم تيغ گذشتند اما شيراز به دليل باز كردن دروازه شهر سالم ماند. تيمور پس از اين غرب ايران را نيز تسخير كرده و به تكريت لشكر كشيد.
نتيجه حملات تيمور به ايران
تيمور اگرچه ادعا مى كرد كه از حملات خود هدف مذهبى دارد و خود را مسلمان مى دانست اما بيشتر حملات خود را متوجه مسلمانان از جمله ايران كرد. حمله تيمور به ايران چند اثر مهم داشت:
۱-  اتحاد ايران را صد سال به عقب انداخت و خرابى هاى ناشى از حملات اين مرد نيز آبادانى را دوباره از كشور ما دور كرد.
۲-  پيروزى سريع تيمور بر سراسر ايران به او كمك كرد كه خود را سريع به غرب آسيا و شرق اروپا و جنوب روسيه برساند و بر مسائل نظامى و جغرافياى سياسى اين كشور ها تأثير گذارد و هند را نيز به راحتى فتح كند.
۳-  اثر مهم تيمور به تاريخ دنيا را مى توان در مجموع تضعيف دولتهاى شرقى دانست در حقيقت تيمور با انهدام دولتهاى ايران، عثمانى، هند، مماليك و خوارزم زمينه را براى قدرت گرفتن قدرتهاى غربى آماده كرد بى ترديد ۲۵۰ سال يكه تازى مغولان بر ايران و شرق مهمترين دليل عقب افتادگى شرق از تحولات «جهانى بود كه از قرن ۱۷ سرعت قابل توجهى يافته بود.»
نبرد ۳۵: نبرد انقوره
در تاريخ كمتر پيش مى آيد كه ۲ قدرت نظامى هر دو در اوج، به هم برسند. معمولاً يك قدرت در حال اوج گيرى دولتهاى كهنسال بر سر راه را درهم مى كوبد و به پيش مى رود اما نبرد تيمور و بايزيد اول استثناى تاريخ است دو قدرت بزرگ كه هر دو در حال اوجگيرى بودند به هم مى رسند و لاجرم يكى از آنها بايد با دنياى فاتحان خداحافظى كند.
بايزيد كه بود
عثمانى ها از نيمه قرن ۱۴ ميلادى در آسياى صغير قدرت گرفته بودند اما از زمان بايزيد اول بود كه آنها ناگهان تبديل به قدرت مطلقه جنوب اروپا شدند. اين مرد قدرتمند عثمانى، در ۱۳۷۱ در نبردى سرنوشت ساز بلغارها را شكست داد و نيروهاى سر سخت صرب را نيز در كوزوو در هم كوبيد. وى سپس در طى چند لشكر كشى موفق ۷ امير نشين آناتولى را شكست داد و بوسنى و والاكى را از آن خود كرد. در اين زمان وى در بين اروپاييها به ايلدرم يا صاعقه معروف شد چرا كه بر دشمن صاعقه وار مى تاخت و سرعت سيرش خيره كننده بود.
بايزيد اكنون براى فتح پايتخت افسانه اى بيزانس (قسطنطنيه) مانعى را در پيش روى نداشت.
ورود تيمور به آسياى صغير
تيمور در ادامه فتوحات افسانه اى اش اكنون ناگزير از تصادم با عثمانى ها بود. وى در ۱۴۰۱ سيواس را تسخير كرد و سپس بايزيد را به قتل رساند آنگونه كه در تاريخ مذكور است بين دو سلطان نامه هاى تندى رد و بدل مى شود و تيمور مصمم مى شود كه بايزيد را شكست دهد.
در ۱۴۰۲ سپاه ۶۰ هزار نفرى بايزيد به انتظار نيروهاى تيمور مى نشيند اما گويا نفرات تيمور بيشتر بوده اند. نبردى مرگبار بين طرفين در مى گيرد تيمور كه تاكنون اكثراً با نيروها و ارتشهاى سست روبرو شده بود براى اولين بار به زحمت مى افتد پس از آنكه نيروهاى تازه نفس ينى چرى متعلق به ارتش عثمانى وارد عرصه نبرد مى شود قلب لشكر تيمور از جا كنده مى شود اما سلطان بى رحم مغول به ازاى هر واحدى كه بايزيد وارد كارزار مى كند ۲ واحد ذخيره را به ميدان مى  آورد و در نهايت على رغم پايدارى سپاه ينى چرى، تلف شدن دو سوم ارتش عثمانى سبب فروپاشى آنها مى شود.
تقدير چنين بود كه تيمور در هيچ جبهه اى بازنده نباشد اما اين سلطان بى رحم دستور مى دهد كه بايزيد را در قفس كنند.
پيروزى بر عثمانى ها سبب فتح كل آسياى صغير به دست تيمور مى شود.
نتيجه نبرد انقوره (آنكارا)
نبرد انقوره از جمله نبردهاى ممتاز جهان بوده كه على رغم ارزش نظامى داراى اهميت سياسى نيز بوده است.
اول آنكه قدرت عثمانى و فتح قسطنطنيه را ۵۰  سال به عقب مى اندازد و اين امر مهم به عهده سلطان محمد فاتح در ۱۴۵۳ مى افتد.
دوم آنكه به اروپا كه در آن زمان كاملاً در برابر عثمانى ها آسيب پذير بود فرصت تنفس مى دهد گفته مى شود ناظران اسپانيايى با حساسيت زياد ارتش تيمور را همراهى مى كردند تا نابودى دشمن اروپا (بايزيد) را به چشم خود ببيند. و يا آنكه هنرى پادشاه انگليس براى تيمور پيام تبريك مى فرستد.
تنها عثمانيان يك شانس بزرگ دارند و آن اينكه جانشينان تيمور «بى لياقت» بودند و در نتيجه به سرعت آناتولى از دست آنها مى رود.

 

سه‌شنبه، مرداد ۲۳، ۱۳۹۷

ماتریالیسم دیالکتیک چیست ؟

نام فلسفه مارکسیستی در جهان بینی مارکسیسم - لنینیسم ، ماتریالیسم دیالکتیک است. فلسفه مارکسیستی پایه تئوریک جهان بینی مارکسیستی ـ لنینیستی است.
ماتریالیسم دیالکتیک در وهله ی نخست معرفت شناسی به شمار می آید، یعنی نظریه ی شناخت یا دانش . آماج اصلی این فلسفه تجربه گرایی است، یعنی دیدگاهی از شناخت که در آن سوژه ی شناسنده با ابژه ی واقعی رویاروی می شود و به یاری انتزاع ، ذات آن را اشکار می سازد ، و از این پیش فرض ، رویارویی سرراست اندیشه با واقعیت ، و پیش فرض بیشتر بی میانجی سوژه نسبت به ابژه، در پی تضمین های بیرونی حقیقت شناخت بر می آید. ماتریالیسم دیالکتیک در برابر مفهوم شناخت همچون بینش، مفهوم شناخت همچون تولید و همچون کردار نظری را قرار می دهد، و بنابراین، می توان گفت که خود نظریه ی کردار نظری است.

مارکس ، دیالکتیک را تنها با رویدادهای تاریخ و جامعه همساز می دید و انگلس بود که دامنه دیالکتیک را به حوزه طبیعت گسترش داد . اما انگلس مدعی نشد که ماتریالیسم تاریخی را می توان از ماتریالیسم دیالکتیک استنتاج کرد . این کار را پلخانف کرد که نخستین بار این اصطلاح را به کار برد ؛ و نیز لنین ، که آن را چنان تفسیر کرد که ماهیت جهان با آرزوهای انقلابی سازگار در آید . استالین باز هم آن را بیشتر دستکاری کرد و از آن یک جهان‌شناسی سیاسی بیرون کشید .
کتاب « تکامل دید یگانه انگار از تاریخ » ( ۱۸۹۵ ) از پلخانف ، و « ماتریالیسم و آمپریوکریتیسیسم » ( ۱۹۰۹ ) از لنین ، و « ماتریالیسم دیالکتیک و تاریخی » ( ۱۹۳۹ ) از استالین ، پله به پله مراحل تحول ماتریالیسم دیالکتیک را به یک فلسفه حزبی بیان می کنند. برخی از متفکران مارکسیست تنها مارکس را مرجع می شناسند.

پنجشنبه، مرداد ۱۸، ۱۳۹۷

چرا مارها خودشان را گره می زنند؟

شیوع دوباره IBD در مارها باعث شده محققان موفق به کشف محتوای ژنتیکی عامل آن شوند که یک ویروس ترکیبی مرگبار شبیه به ابولاست و به هیچ یک از گروه‌های شناخته شده از ویروس‌ها تعلق ندارد.

محققان بالاخره موفق شدند عامل ایجاد بیماری مرموزی را که باعث می‌شود مارها بدن خود را گره بزنند، به جای نامعلومی چشم بدوزند و آنقدر غذا نخورند تا تلف شوند، کشف کنند. عامل این بیماری کشنده ویروسی شبیه به ابولاست که احتمالا قدمتی ۳۵ میلیون ساله دارد.

به گزارش خبرآنلاين به نقل از نیوساینتیست، این بیماری که به IBD یا بیماری که همه بدن را در برمی‌گیرد، موسوم است اولین‌بار در سال ۱۹۸۰ / ۱۳۵۹ در مارها مخصوصا نمونه‌هایی از پیتون و بوآ شناسایی شده است.
اغلب مارهایی که دچار این بیماری می‌شوند رفتارهای غیرعادی و عجیبی از خود نشان می‌دهند. به عنوان مثال دائم رو به بالا خیره شده‌اند و سر خود را مانند فردی که مست است، به چپ و راست تکان می‌دهند، آنها اغلب تمایلی به غذا خوردن ندارند و در صورتی که چیزی بخورند، آن را برمی‌گردانند. این مارها در برابر بیماری‌های ثانوی نیز ضعیف هستند و ممکن است دچار عفونت‌های دهانی باکتریایی شوند.
مارک ستنگلین، بیوشیمیست دانشگاه کالیفرنیا در سان‌فرانسیسکو که یکی از همکاران این تحقیق بوده، می‌گوید: «مارها در نتیجه این بیماری ضعیف و ضعیف‌تر شده و در نهایت از بین می‌روند. محققان بسیاری به ویروسی بودن این بیماری مشکوک بودند؛ اما تا به حال امکان اثبات آن وجود نداشت. ما می‌دانستیم که این بیماری می‌تواند به مارهای دیگر منتقل شود و مانند بسیاری از بیماری‌های ویروسی که می‌شناسیم به وسیله ساخت پروتئین‌ در سلول‌ها علائم خود را نشان می‌دهد».

رمزگشایی ژنتیکی ویروس
ستنگلین و همکارانش با آغاز شیوع این بیماری در مارها محتوای ژنتیکی مارهایی را که به این عامل ناشناخته آلوده شده بودند، بررسی کردند و علاوه بر ژنوم شناخته شده این خزندگان با ماده ژنتیکی مواجه شدند که به یک ویروس ناشناخته متعلق بود.

این ویروس ناشناخته شباهت بسیاری به گروهی از ویروس‌ها داشت که آرناویروس نامیده می‌شوند و اغلب قربانیان آنها را پستانداران و جوندگان تشکیل می‌دهند؛ با این حال این ویروس تازه در هیچ‌ یک از دو گروه شناخته شده از آرناویروس‌ها جا نمی‌گرفت.
از سوی دیگر یکی از ژن‌های شناخته‌شده در این ویروس می‌توانست با ژنی که پیش از این در ابولا که به گروهی دیگر از ویروس‌ها موسوم به فیلوویروس ها تعلق دارد، مرتبط باشد. می‌دانیم که ابولا یکی از واگیرترین و مرگبارترین ویروس‌های جهان است که انسان را آلوده می‌کند.
محققان می‌گویند این حقیقت که ویروس ناشناخته جدید ترکیبی از خصوصیات دو گروه کاملا متفاوت ویروسی را از خود نشان می‌دهد، می‌تواند به این دلیل باشد که از ظهور آن ده‌ها میلیون سال می‌گذرد. اگر این فرضیه درست باشد با ویروسی مواجه هستیم که حداقل عمری ۳۵ میلیون ساله دارد.
به گفته اعضای گروه احتمال دیگری نیز وجود دارد و این ویروس می‌تواند در نتیجه ادغام این دو گروه ویروس ایجاد شده باشد.
دیوید ساندرز، محقق دانشگاه پوردو در ایندیانا که دارد روی ویروس ابولا کار می‌کند، این کشف جدید را حیرت‌انگیز توصیف می‌کند؛ اما معتقد است کشف یک ویروس ناشناخته با گذشته‌ای مبهم نمی‌تواند کمکی به شناخت بهتر ابولا بکند.
ستنگلین می‌گوید: «هنوز درمانی برای این ویروس مرگبار وجود ندارد؛ اما تلاش ما به زودی به ساخت تست‌های ژنتیکی منجر خواهد شد که به مسئولان باغ‌وحش‌ها کمک می‌کند پیش از پذیرش مارهای جدید آنها را از لحاظ آلودگی به IBD بررسی کنند و جلوی شیوع ناگهانی این بیماری مرگبار را در میان گونه‌های مختف مارها بگیرند».

شنبه، مرداد ۱۳، ۱۳۹۷

حسن صبّاح

روزی كه «حسن صبّاح» كار مبارزه را آغاز كرد - عقايد و راهكارهای او
مورخان، متفق القول، ۱۰۷۱ ميلادی (۴۵۰ هجری خورشيدی) را روزی می دانند كه حسن صبّاح كار ديوانی [امور اداری دولتی] را رها كرد تا راه مبارزه با فساد، تجاوز، سلطه گری و زورگويان را در پيش گيرد و جهان بهتری بسازد. وی از نظر فلسفی معتقد به آزادی اجتماعی، تعاون، برادری، عدم تصرف مناطق و برتری بر ملل ديگر با توسل به نيروی مسلح بود و بخشودن پشيمان شدگان را تشويق و «حرص مال زدن» را نهی می كرد.
ورود حسن به دنيای مبارزه، يك سال پيش از كشته شدن آلپ ارسلان، سلطان سلجوقی وقت، و به حكومت رسيدن پسرش ملكشاه، و جنگ ملكشاه با عموی خود «قاورد» حاكم كرمان بر سر قدرت انجام گرفت. حسن پس از كناره گيری از دستگاه دولت كه به نوشته خود او «در آن ضعيف كشی» رواج داشت به «ری» زادگاه خود رفت و به تفكر درباره آينده نشست.
حسن صباح كه ۹۰ سال عمر كرد و چهارشنبه بيست و سوم ماه مه سال ۱۱۳۴ ميلادی درگذشت مردی تحصيلكرده و هوشمند بود كه تا ۳۵ سالگی كار دولتی داشت و يک مدير ماهر و فردی سازمان دهنده بود. وی در اين سن به سوريه و مصر سفر كرد. در آن زمان، فاطميه در مصر حكومت داشتند. شيعه هفت امامی كه در آنجا رواج داشت در همان ايام به فرقه های مختلف و از جمله «دروزی» منشعب شده بود و حسن صباح راه اسماعيليه (به نوشته مورخان اروپايی Ismailism) را در پيش گرفت و به ايران بازگشت تا در اينجا، مردم را به افکار خود و نيز گرايش به اين فرقه دعوت كند.
وی پس از بازگشت به ميهن، كار «حقيقت يابی» را از اصفهان آغاز كرد؛ سپس به يزد، كرمان و آنگاه به تبرستان (مازندران) و از آنجا به ری و قزوين رفت. حسن از اين سفرهای داخلی توشه بزرگ برای رسيدن به هدف برگرفت، ولی در برابر خود امپراتوری توانمند سلجوقيان را می ديد. حسن سرانجام در كار مبارزه، روش كاملا تازه ای در پيش گرفت [روشی مشابه آن چه كه در جهان امروز - دهه آخر قرن ۲۰ و دهه اول قرن ۲۱ - جريان دارد] و تصميم گرفت كه خوی از جان گذشتگی در پيروان خود كه آنها را «فدايی» می خواند ايجاد كند، نخست به مخالفان اخطار دهد و چنانچه به زورگويی و ... ادامه دهند، برای براندازی شان از زهر و خنجر استفاده كند، و به جای تصرف شهرها، بر دژهای كوهستانی مسلط و در آنجا مستقر شود، و از داخل اين دژها به تبليغ عقايد خود، گردآوری پيروان و آموزش آنان و ايجاد کتابخانه بپردازد. با اين برنامه، حسن متوجه مناطق كوهستانی شد، و قلعه (دژ) الموت را در قزوين تصاحب كرد. برنامه دوم او همدست كردن مردم روستاهای اطراف اين قلاع بود و به زودی بر ۷۴ قلعه در سراسر ايران و شمال عراق مستولی شد. پيروانش او را «سيدنا» می خواندند. درباره كارهای او، نوشته های عطاملك جوينی، رشيدالدين فضل اله، ابن اثير، دكتر ايوانف و دكتر برنارد لويس Lewis دقيقتر هستند.
 دولت سلجوقيان از سركوب پيروان حسن صباح كه مبارزه انتحاری، و به صورت «شبح» عمل می كردند عاجز مانده بود. [صباح نام خانوادگی «حسن» است كه اسم جد پنجم او بود]
حسن برای نشان دادن قدرت خود به سلطان سنجر که او را تهديد می کرد، يكی از فدائيان را مامور می كند كه شب هنگام به خوابگاه سنجر وارد شود و بدون اين که به او آسيب برساند يک خنجر در كنار سر او بر زمين فرو كند و نامه ای که قبلا آماده شده بود در آنجا باقی بگذارد. سنجر به حسن صباح پيغام فرستاده بود كه دارای قلمروی پهناور و دو كرور (يك ميليون) مرد جنگی است و حسن در آن نامه به او پاسخ داده بود كه وی، تنها دارای هفتاد هزار پيرو «زن و مرد» است، که همه از جان گذشته اند، اما آدمهای تو برای مزد و مقامشان همراهت هستند و جانشان را دوست دارند و ....
از نوشته های مورخان چنين بر می آيد كه حسن صباح علاوه بر بنياد گذاری اسماعيليه ايران و هند (پاكستان) از نظر فلسفی مردی بود كه اعتقاد به زندگانی ساده (بدون تجمل) داشت. به عقيده او، معاش هر كس بايد از طريق كار مفيد تامين شود و «فدائيان» عمدتا كشاورز بودند. وی که معتقد به آزادی اجتماعی، اقتصاد تعاونی و نيز گذشت بود پس از هر پيروزی، از شكست خوردگان انتقام نمی گرفت و آنها را شماتت نمی كرد. به نوشته برخی مورخان متأخر، دشمنی او با خواجه نظام الملك تنها به خاطر مخالفت خواجه با نظام اسماعيليه نبود، بلكه برای اين هم بود كه خواجه خدمت اجنبی (تركمانان سلجوقی) را می كرد و به زبان عربی بيش از فارسی توجه داشت.
در اروپا درباره حسن صباح به جای تاريخ نويسی داستان نويسی كرده اند از جمله اين كه به فدائيان پيش از فرستادن به ماموريت ترور، حشيش می داد و برخی ريشه واژه Assassin (ترور) را از كلمه حشاشين (Hashshashin) سفرنامه ماركوپولو می دانند. حال آن كه معدودی از زبانشناسان ريشه اين واژه را در كلمه عسس (پاسبان - نگهبان - داروغه) و چند تن ديگر باز هم آن را به نام حسن صبّاح بسته اند كه به پيروان او در اروپا حسنين (Hassaneen) می گفتند.
پس از مرگ حسن صباح و افتادن كار به دست جانشين او «كيا بزرگ رودباری»، گروههای مشابهی در سوريه پديد آمدند و «پيرمرد كوهستان» كه درباره اش داستانها در اروپا نوشته اند كسی جز «رشيدالدين سنان» نبوده است و ربطی به حسن صباح ندارد؛ با وجود اين، مورخان فرنگ اين گروهها را هم شعبه عرب پيروان حس صباح نوشته اند زيرا که اخطاری مشابه اخطار حسن به سلطان سنجر، به صلاح الدين ايوبی داده بودند.
قلاع اسمعيليه در سالهای ميان ۱۲۵۶ تا ۱۲۶۰ ميلادی به دست هلاكوخان مغول فتح شدند، ولي روش كار او در مبارزه (به تعبير تازه، نوعی تروريسم ) و فرقه اسماعيليه باقی مانده اند.
از همان زمان تا به امروز هر گروه و فرقه ايدئولوژيك كم جمعيت در مقابله با معارض نيرومند و بسيار مجهّز، در كنار تبليغات، از روش حسن صباح هم استفاده كرده است؛ از آنارشيست های قرن نوزدهم گرفته تا القاعده و .... همه اين گروهها همانند حسن صباح 9 قرن پيش «تبليغات»، ازجان گذشتگی و «مبارزه تا حد خودكشی» را به صورت ابزارهای اصلی مبارزه بكار برده اند. حسن می گفت: هنگامی كه «دانش آموختگان» در راه ما قرار گيرند، وقوع دگرگونی جهانی قطعی است و به همين دليل بوده است كه ورود دسته ای از دكترها به اين نوع مبارزه كه در جولای ۲۰۰۷ در انگلستان كشف شد، تا حد زياد مورد توجه افكار عمومی قرار گرفته بود.

سه‌شنبه، مرداد ۰۲، ۱۳۹۷

دست از کاری شستن

اصطلاح بالا کنایه از سلب مسئولیت کردن، استعفا و کناره گیری از کاری کردن است. در عبارت بالا به کار رفتن فعل شستن که هیچ ربطی به موضوع ندارد حاکی از این نکته است که این اصطلاح باید ریشۀ تاریخی و علت تسمیه داشته باشد تا از شستن معانی و مفاهیم مجازی افاده گردد.
پونتیوس پیلاتوس حاکم رومی شهر اورشلیم پس از آنکه اضطراراً حضرت عیسی را بر اثر پافشاری فریسیان- ملایان یهودی- به زندان انداخت همواره مترصد فرصت بود که او را از زندان خلاص کند زیرا به یقین می دانست که حضرت عیسی نه بر حکومت شوریده و نه داعیۀ سلطنت دارد بلکه عنصر شریفی است که خود را برگزیدۀ خداوند به رسالت و هدایت و ارشاد مردم می داند تا گمراهان را به صراط مستقیم انصاف و عدالت راهبری کند به همین جهت بعد از آنکه حضرت عیسی را بر اثر تحریک فریسیان به جای باراباس که خونریز و فاسق و فاجری معروف بود در عید پاک محکوم به مرگ گردانید: در حالی که دستها را به آسمان برداشته بود خطاب به یهودیانی که حضرت عیسی را با خود می بردند تا مصلوب کنند با صدای بلند گفت:"من در مرگ این مرد درستکار بی تقصیرم و این شمایید که او را به مرگ می سپارید."
آن گاه برای سلب مسئولیت از خود "دستور داد آب آوردند و دستهایش را در آب شست و از آنجا اصطلاح دست از کاری شستن در زبان فرانسه و زبانهای لاتین به معنی سلب مسئولیت کردن از خود به کار می رود" و اصطلاح فرانسه ضرب المثل بالا این عبارت است:
Abandonner, qual que cho se
که علاوه بر ضرب المثل بالا معنی و مفهوم از چیزی چشم پوشیدن هم از آن افاده می شود.

چهارشنبه، تیر ۲۷، ۱۳۹۷

کتاب اسلام و جمهوری اسلامی ایران نوشته بهرام رحمانی

از هنگامی که مذاهب رنگارنگ، توسط پیامبران به وجود آمدند، آنان سعی بر این داشتند که از ناآگاهی بشر سوء استفاده کنند تا از این طریق و قدرت و سیاستهای خود را به کرسی بنشانند. قرآن مجموعه ای از احکام برده داری، مرد سالاری، ضد زن، تهدید و تحقیر، خرافی و قوانین وحشیانه قصاص و اجرای حد و بریدن دست و پا، سنگسار و داستان “بهشت” و “جهنم” است. همه مذاهب، با کتاب های آسمانی شان مانند تورات، انجیل و قرآن، توسط شیادان و کلاه برداران سیاسی، به زور شمشیر و ریختن خون انسان ها و کشورگشایی ها به جامعه بشری تحمیل شده است. در میان این مذاهب، دین اسلام و در میان شاخه های آن فرقه شیعه، از همه فرقه های مذهبی مرتجع تر است.

سه‌شنبه، تیر ۱۹، ۱۳۹۷

حمله مغولان جنگ جلاالدین خوارزمشاه با چنگیز خان

در قرن ۱۳ ميلادى قدرت بزرگى به ايران کنونى تسلط داشت كه پس از ۵۰۰ سال ايران را يكپارچه كرده بود، اگرچه اين نيرو اصالتاً ايرانى نبود، اما در دوران آن شهرهاى بسيار بزرگى در ايران پاى گرفت.
قدرت خوارزمشاهيان به اندازه اى بود كه در كليه دولتهاى آسياى صغير و خاور نزديك مطمئن بودند توفان چنگيز به آنها نمى رسد، اما گذشت زمان چيز ديگرى را نشان داد.
اولين برخورد
در ۱۲۱۶ براى اولين بار در دشتهاى قرقيزستان طلايه داران خوارزم با مردان چنگيز كه از نبرد با طوايف مركيت باز مى گشتند، روبرو شدند و سربازان چنگيز علاقه اى به نبرد نشان ندادند و نيمه شب عقب نشينى كردند. چنگيز در اين زمان هنوز قصد نبرد با سلطان محمد خوارزمشاه را نداشت، اما حمايت سلطان محمد عملاً او را مجبور به جنگ كرد.
مرگ فرستادگان چنگيز
حاكم اترار كه دست نشانده محمد خوارزمشاه بود، بازرگانان مغول را به جرم جاسوسى دستگير و اموال آنها را غارت كرد و سپس به دستور سلطان، آنها را كشت.
چنگيز اكنون براى حفظ آبروى خود چاره اى جز جنگ نداشت، چرا كه سلطان محمد آخرين سفير وى را نيز چندى قبل كشته بود. در ۱۲۱۹ ميلادى (۶۱۶ هجرى) چنگيزخان با عظيم ترين سپاهى كه تا آن زمان شرق به خود ديده بود، عازم اترار شد.
انهدام قشون سلطان
در ناحيه اى بين اوش و اترار سپاه چنگيز به سپاهى بزرگتر از خود برخورد. مورخين، سپاه سلطان محمد خوارزمشاهى را ۴۰۰ هزار تن ذكر مى كنند. نبردى سخت بين طرفين درگرفت، اما قدرت سواران بيابانگرد سبب بروز شكاف در صفوف سپاه خوارزم شد، از طرفى جوچى پسر چنگيز نيز در اين نبرد با ابراز رشادت مانع گريز سپاه دشمن شد و با محاصره آنها قتل عام عظيمى از اين سپاه به راه انداخت. شكست سنگين سلطان محمد سبب از بين رفتن روحيه جنگاورى خوارزمشاهيان شد و وى عملاً مرزهاى شرقى را بدون محافظ رها كرد. پس از آن، سپاه مغولى به ۳ دسته تقسيم شده و بخشى به فرماندهى جغتاى و اكتاى مأمور تسخير اترار شدند، بخشى به سمت خجند حركت كرده و خود چنگيز نيز به سمت شهرهاى آباد سمرقند و بخارا حركت كرد. تنها شهر اترار مقاومت بى نظيرى (۶ ماهه) از خود نشان داد، اما نرسيدن نيروى امدادى سبب انهدام شهر و مرگ حاكم آن شد. حاكم بخارا نيز كه ۲۰ هزار سرباز داشت، ابتدا در كنار رود سيحون با سپاه مغول درگير شد، اما پس از شكست، شهر تسليم آنها گرديد. خجند اما تقريباً بدون مبارزه تسليم شد. سمرقند آخرين شهرى بود كه مى توانست از ورود مغولان به خراسان جلوگيرى كند، چرا كه پادگان سمرقند در اختيار ۴۰ هزار نظامى ترك بود. متأسفانه تركها تصميم به تسليم كردن شهر گرفتند و اين مسأله سبب شد تا آنها نه تنها جان خود را (به دليل قتل عام) از دست بدهند، بلكه تسخير شهر با ارزش و آباد سمرقند، قدرت مغولان را دوچندان كند. چرا كه آنها از اين شهر ۳۰ هزار سرباز جديد و ۳۰ هزار صنعتگر به كار گرفتند. همچنين فتح سمرقند، دره معروف و حاصلخيز زرافشان را نيز در اختيار مهاجمان قرار داد.

سه‌شنبه، تیر ۱۲، ۱۳۹۷

تمدن باشکوه اسلامی!

 مسلمانان معتقدند که پس از حمله اعراب به سرزمینهای ایران ، عراق ، ترکیه و شمال آفریقا و... دین اسلام باعث شده است که این سرزمین ها شکوفا شوند و دانشمندان و بزرگان به نامی را به جهان عرضه کنند!!!
-------------------------------------------------------------------------
در پاسخ به این ادعای کاذب و دروغین باید گفت اگر دین اسلام تمدن ساز بود پس چرا ذره ای از این تمدن خیالی را در شبه جزیره عربستان ندیدیم ؟
در طول تاریخ اعراب همواره سعی کرده اند دانشمندان ایرانی نظیر ابوعلی سینا ، زکریای رازی ، خواجه نصیر الدین طوسی و... غیره را عرب و یا دست پروده تمدن اسلامی جلوه دهند.
این چه تمدنی است که دانشمندانش همگی ایرانی اند ؟
ایرانیان همواره در طول تاریخ چه پیش از حمله اعراب و چه پس از آن داری فرهنگ و تمدن و سرآمد کشورهای منطقه بوده اند.و چه در بهترین روزها و چه در سخت ترین شرایط همواره درخشیده اند.