چهارشنبه، اسفند ۰۹، ۱۳۹۶

کوراندیشی برآیندی از اسلامزدگی است

بسیاری از سیاست پیشگان، به سخن آزادیخواه، به کردار برده منش هستند. آنها نه ویژگی‌های آزادی و نه ویژگی‌های بردگی را می‌شناسند. آنها در حکومت ِ ولایت فقیه از مردمسالاری‌ی دینی سخن می‌گویند. به زبانی روشن باید گفت که اینگونه کسان کوراندیشانی هستند خردسوخته که توان سنجیدن یا ارزیابی‌ی یک واژه را ندارند. زیرا این کسان از نابخردی، گمان می‌برند: برآیندی از یک تلخ بُن، در پیوند با پیشوندی خوش، شیرین می‌شود.
با روشن بینی و اندکی شکیبایی می‌توان به کوراندیشی و خردسوختگی‌ی اسلامزدگان ِ روشنفکر پی‌برد.

حکومت در ولایت ِ فقیه، بسان ِ پیوند ِ شبان با گوسپندان یا بهره کشی‌ی ارباب از بردگان است. فقیه، که جایگاه ِ خلیفه را گرفته، شارلاتان یا ابلهی است که احکام ِ شریعت را بر مردمان ِ سرکوب شده فرود می‌آورد.

احکام شریعت: شیوه‌های انسان ستیزی هستند که از سوی خشمآوران ِ راهزن برای سرکوب ِ قبیله‌های عرب به کار برده می‌شدند. اکنون، پس از هزار و چهارسد سال، پسماندگان ِ جهادگر، که در ژرفای فرومایگی گندیده‌اند، برآنند تا همان احکام ِ راهزنی و برده داری را با خشونت ِ بسیار، به کمک ایران ستیزان، در کشور ِ ایران پیاده کنند
در حکومت‌های اسلامی، از آدمها، بردگانی بی مهر، نابخرد، انسان ستیز و سختدل پرورش می‌دهند تا آنها ابزاری باشند خودکار برای جهادگری و برای سرکوب ِ آزادگی که در سرشت ِ انسان آمیخته است.

جهاد یورش ِ خشمآوران ِ مسلمان است که برای کشتار ِ دگراندیشان و دستدرازی به دارایی‌ی آنها سازمان می‌یابد. رسول الله شیوه‌های جهاد را به کردار، در غزوات خود، به راهزنان ِ بیابانگرد نشان داده و در قرآن به آنها اشاره کرده است. مسلمانان محکوم به پذیرفتن ِ حکم جهاد، یعنی کشتار ِ کافران، هستند.
اسلام، در آتش ِ خشم ِ جهادگران، هستی و کیستی‌ی مردمان ِ دارامند را سوزانده و بر همین سرکوب شدگان حاکمیت یافته است. شریعت ِ بیدادگری، یا شیوه‌های مردم آزاری، با خون، با دانش، با هنر و با دارایی‌ی خودباختگان، نهادینه شده و گسترش یافته است.
سرکوب شدگانی، که از ترس در برابر خشمآوران سر فرود ‌آورده‌اند، به همراه ِ سرکوب کنندگان به جهادگری کشانده شده‌اند تا به کردار ایمان خود را به پلیدی و زشتکاری نشان بدهند.

در احکام شریعت ِاسلام مردمان همه، به اراده‌ی الله، نادان خلق شده‌اند. از این روی الله اوامر یا احکامی را بر رسول الله فرود آورده است که او آنها را به مردمان حکم کند. کسانی که به نادان بودن ِ خود ایمان بیاورند و حاکمیت الله را بپذیرند عاقل، یا به زبانی مسلمان، شمرده می‌شوند.
در شریعت ِ اسلام مسلمانان بر نامسلمانان برتری و سروری دارند. آنان که سخنان بی بُن و بیهوده‌ی خشمآوران ِ عرب را نپذیرند جاهل، یا به زبانی کافر، هستند. مسلمانان در جایگاه ِ حاکمیت می‌توانند کافران را گردن بزنند و دارایی‌ی آنها را از آن خود سازند.
احکام شریعت برای اطاعت و عبادت بر مردمان وارد آمده‌اند نه برای انتخاب کردن. مسلمانان، که خود را مخلوق و عبدی نادان می‌پندارند، تنها وظیفه دارند که اوامر الله را انجام دهند. آنها هیچ حقی بر خالق ِ خود ندارند که بخواهند در پیرامون خوبی یا بدی‌ی حکمی اندیشه کنند. زیرا همه‌ی مسلمانان با هم نمی‌توانند به حکمت و علم ِ الله پی‌ببرند. بیعت گیری در اسلام برای پشتیبانی از خلیفه است نه برای انتخاب ِ احکام ِ شریعت.

سنگین ترین گناه برای مسلمانان شک بردن به درستی و راستی‌ی آیه‌ای از قرآن است. الله سوزنده ترین آتش را در جهنم برای کسانی فراهم کرده است که آنها با خرد ِ خود بیندیشند و از پذیرفتن ِ اوامر ِ الله خود داری کنند. الله چشم و گوش ِ این خردمندان را بسته تا سخنان ِ رسول الله را باور نکنند و الله بتواند آنها را به گناه ِ دگراندیشی در جهنم بسوزاند. سوره‌ی البقره، آیه‌ی ۷: الله قلب و گوشهای آنها را قفل کرده و جلوی چشمهای آنها را گرفته و بر آنها عذابی عظیم خواهد بود.
 
برآیند ِ این اشاره این است: شارلاتان‌هایی که اجرای احکام شریعت را مردمسالاری می‌نامند تا آن اندازه ابله و بی خرد هستند که نمی‌توانند ویژگی‌ی خالق و مخلوق، ویژگی‌ی الله و عبدالله، ویژگی‌ی حاکم و محکوم را شناسایی کنند. سخن از کسانی است، که از ولایت فقیه ننگ ندارند.
کسانی که به کردار، نادان بودن ِ خود را، در پذیرفتن ِ ولایت ِ فقیه، آشگار کرده‌اند. آنها درنده خویانی هستند که گوسپندوار به حکم خلیفه رانده می‌شوند و پسداده‌های خلافت را نشخوار می‌کنند.
سامانی را می‌توان مردمسالاری نامید که روند ِ فرمانروایی در راستای آسایش، بهبود و برآوردن ِ نیازهای مردم، پیشگام باشد. در حاکمیت ِ الله، برای خشنودی‌ی الله و زراندوزی برای والیان ِ آزمند، آزادگان و اندیشمندان را، که سالارساز ِ سامان ِ مردمی هستند، کشتار می‌کنند .
در این جا سخن تنها از نادانی یا دروغوندی‌ی شریعتمداران یا هوچیگران ِ اسلامفروش نیست. زیرا این اهرمن چهرگان از کوتاهنگری‌ی مردم و خشم ِ جهادگران پُر زور و دارامند شده‌اند. پس آنها به ستم از گسترش ِ هر اندیشه‌ای، که از خرد ِ آزادگان تراوش کند، پیشگیری می‌کنند. این کسان، در این راه، از هیچ گونه بیداد و انسان ستیزی رویگردان نیستند.
سخن بیشتر از روشنفکرانی است که خواهان ِ حکومتی هستند که آنها، در آن حکومت، آزادی داشته باشند. آنها برخی از شیوه‌های اسلامی را، که آشگارا از ژرفای پسماندگی برخاسته‌اند، نشانی از کژروی‌ی شریعتمداران می‌پندارند. به زبانی روشن این روشنفکران آزادی و دادگری را در مرزهای شریعت اسلام می‌جویند. یعنی آزادی، که آنها از آن سخن می‌رانند، از مرزهای تنگ ِ شریعت فراتر نمی‌رود
این روشنفکران، از کوراندیشی، دادگری را با عدالت ِ الله یکسان می‌پندارند. الله عدالت خود را، در جهنم، با سوزاندن ِ دگراندیشان به نمایش می‌گذارد. این اسلامزدگان دانسته یا ندانسته از ناسازگار بودن ِ معیارهای شریعت اسلام با سامان ِ مردمی چشم می‌پوشند. در آرمان ِ این روشنفکران تنها سخن از شمار ِ مردم در پیوند با بهره‌ای است که می‌توان از آن سرزمین برداشت کرد.
در آرمان آنها سخن از میهن پروری نیست. زیرا در عقیده‌ی آنها مردم با زادگاه‌ ِ خود پیوندی ندارند. در پندار ِ آنها مهرورزیدن به زادگاه ناسزا و ناخوشآیند است. در آرمان ِ آنها سرزمین برای بهره برداری است و مردمان برای بهره کشی هستند. از این روی آنها خواهان ِ سالار بودن بر مردم هستند تا مردم را به سوی این آرمان برانند
می‌توان گفت: بیشترین مردم ایران، که از ستمکاری‌های حکومت ِ اسلامی رنج می‌برند، آزادیخواه هستند. ولی آنها ویژگی‌های کشورداری را، در سامان ِ مردمسالاری، نمی‌شناسند. آنها بیشتر از ستم کشیدن بیزار هستند نه از ستمکاری
روشنفکران ِ اسلامزده بیشتر در اندیشه‌ی زشت پوشی در اجرای احکام شریعت هستند. آنها می‌خواهند که احکام شریعت بدان گونه پیاده بشوند که جهانیان زشتی‌های درون آنها را نبینند، نه این که از زشتی‌های آنها کاسته بشود.
بدین نمونه: کاسه لیسان ِ حکومت در مجلس درخواست کرده‌اند: از نام بردن ِ حکم سنگسار، در قانون، خودداری بشود که جهانیان از اسلام رمیده نشوند. ولی مدعی العموم و قاضی شرع می‌توانند، به امر ِ شریعت، این حکم الهی را به اجرا بگذارند
اسلامزدگان احکام انسان ستیزی را ابزار ِ مردمداری می‌پندارند. زیرا آنها عقیده دارند که الله عادل است و برای اجرای عدالت باید دست و پای آن کس را برید که او به پاره نانی دست برده است. آنها دستدرازی به دارایی مردمان ِ نامسلمان را کرداری پسندیده می‌دانند.
بیشتر ِ مردمان با بُن مایه‌ای، که زهر ِ ستمگری از آن تراوش می‌کند، آشنایی ندارند. بیشتر ِ روشنفکران هم، که از همین مردمان برآمده‌اند، اسلامزده و کوراندیش هستند. آنها با این که ۱۴۰۰ سال به جز زشتی و تبهکاری از نمایندگان ِ الله چیزی ندیده‌اند باز هم بر سخنان فریبنده‌ای والیان تکیه می‌کنند و از آنها فتوا می‌خواهند.
برخی از روشنفکران هم از روند ِ حکومت‌های اسلامی به زشتی یاد کرده یا به زشتی یاد می‌کنند. ولی آنها معیارهای جان آزاری و آزادی ستیزی را، که در شریعت ِ اسلام ریشه دارند، زشت نمی‌دانند. یعنی آنها تنها خواهان ِ جایگاهی هستند، که آنها بتوانند با همان شیوه‌های پسمانده‌ی اسلام، بر مردم ایران حکم برانند.
زیرا تار و پود ِ اسلامزدگان از دروغ ساختار دارد و منش آنها به پلیدی‌های شریعت ِ اسلام آلوده است، آنها نه توان، نه هوش آن را دارند و نه خواهان ِ آن سامانی هستند که از فرهنگ ِ مردم ِ ایران برآمده باشد.

خردسوختگی‌‌ی روشنفکران اسلامزده بیشتر از کوتاهنگری‌ی آنهاست. از این روی آنها کوراندیش هستند و نمی‌توانند به درستی به ژرفای پدیده‌ا‌ی بنگرند. زیرا نگرش ِ کوراندیش از رویه‌ی پدیده‌ها ژرفتر نمی‌رود و آن چه را که در راستای عقیده‌‌اش گمان ببرد آن را علم می‌پندارد.
این است که در دوران حاکمیت ِ الله، خردسوختگان، اَبلهان، شیادان و شارلاتان‌هایی، که یاده گویی‌های جهادگران ِ  عرب را عقلانی تعبیر و تفسیر کرده‌اند، علامه نامیده‌ شده‌اند.
برای این که یک آزاده زنجیرهای بردگی را، که مسلمانان در آنها گرفتار هستند، شناسایی کند او نیاز به دانشنامه‌ی ویژه‌ای ندارد وآنکه تنها به خردی بیدار و اندکی ژرفنگری نیاز دارد. بیشتر نوشتارهایی، که از روشنفکران ِ اسلامزده برآمده‌اند، ارزش ِ یکبار خواندن هم ندارند. زیرا این روشنفکران از ستمکاران می‌نالند و از ستمدیدگان پاداش می‌خواهند. آنها نه تنها ریشه‌ی ستمکاری را نمی‌شناسند وآنکه به امیدی که به جایگاه ِ حکمرانی برسند، ریشه‌ی ستمکاری را، با زهر ِ دروغ، آبیاری می‌کنند.
“لا اله الا الله” زهری است که بینش و نگرش ِ همه‌ی مسلمانان از آن آلوده گشته و به نام ِ عقیده‌ای بی آزار در سراسر کشورهای اسلامی پخش شده است. هر خشونت و بیدادگری، که از سوی مسلمانان بر جهانیان وارد آمده است و پیوسته وارد می‌آید، میوه‌های تلخی هستند که از بُن ِ همین سخن “لا اله الا الله” برآمده‌اند.
با وجود این که مسلمانان این نماد ِ بیدادگری را در هر کجا با خود می‌کشند و بر آستانه‌ی هر مسجدی و روی نشانه‌های اسلامی می‌نگارند، کمتر کسی، با راستی و درستی، به این چشمه‌ی زهرآگین و خشم آفرین برخورد کرده‌ است. افزون بر این، پیشوایان ِ دین‌های ابراهیمی هم، که از مرگ ِ الاهان ِ خود می‌هراسند، بر زهر ِ دشمنی، که در این بیدادبُن نهفته است، سرپوش می‌گذارند و همآوای مسلمانان خود را الله پرست می‌نامند.
“لا اله الا الله” یعنی نیست الهی به جز الله.  این بدان معناست که نه تنها الله یکتا است وآنکه همه‌ی الاهان دیرین و پسین محکوم به نابودی هستند. هر کس که اندکی با اسلام آشنایی داشته باشد، اگر بی اندازه اسلامزده و نادان نباشد، می‌تواند بداند که “لا اله الا الله” دروغ است. زیرا الاهان ِ بسیاری در سراسر جهان وجود دارند که نمی‌توان الله را با آنها همانی داد.
محمد، که خود را هم خاتم الانبیا نامیده است، یهوه(الاه ِ یهودیان) را و پدر آسمانی، عیسا و روح القدوس را در پیکر الله ریخته تا بتواند هستی و رسالت خود را به عقیده‌ی پیشینیان پیوند بدهد و از سویی الاهان دیگر را، در هستی‌ی الله، نابود کند.
به هر روی مردمان گوناگون، در پیوند با بینشی که از پیدایش هستی داشته‌اند، خدایان گوناگونی را هم خلق کرده‌اند. محمد الله را قهار و مکار می‌نامد و مردمان را پیوسته، از خشم و آتشی که الله در جهنم دارد، می‌ترساند. محمد با این گفتار می‌خواهد الله را به یکتایی و تنهایی بر مردم حاکم کند. افزون بر این او می‌خواهد سامان ِ جهان هستی را، با دروغبافی، در حاکمیت ِ الله بگنجاند.
یعنی محمد، با زور ِ جهادگران ِ بیابانگرد، همه‌ی پدیده‌های جان بخش را، مانند خورشید، آب، زمین و هوا، که میلیاردها سال پیش از خلقت الله هستی داشته‌اند و هستی بخش بوده‌اند، به الله چسپانده است. با وجود این که الله و رسولش، با نگرش ِ بسیار کوتاهی که داشته‌اند، با ساختار ِ پدیده‌های هستی بیگانه بوده‌اند.
از آنجا که همه‌ی مردمان، یا دستکم اندیشمندان، نادان و کوراندیش نیستند که دروغ به این بزرگی را بپذیرند و تن به بردگی و پسماندگی‌ی مسلمانان بسپارند.
این است که نهادینه کردن ِ این دروغ بزرگ، “لا اله الا الله”، کار بسیار دشواری است. زیرا آزادگان ِ خردمند افزون بر این که از ویژگی‌های مالک جهنم، که قهار و جبار هم هست، بیزارند آنها بردگی را نمی‌پذیرند. در مردمان پسمانده و کوتاه خرد هم بسیار شماری از خدایان حاکم هستند، آنها در ژرفای نادانی هم نمی‌توانند چشم و گوش خود را از دیدن و شنیدن ِ خدایان ِ خود ببندند.
از این روی الله نیاز به خشونت، نیاز به گستردن ِ ترس، نیاز آدمکشان و راهزنان دارد تا آنها بکشند کسانی را که ایمان نمی‌آورند، بکشند تا به جنگ افزارها و داریی‌ی دیگران دست یابند، بکشند تا مردمان از ترس به یگانگی‌ی الله و حاکمیت ِ او ایمان بیاورند.

پذیرفتن ِ “لا اله الا الله” تنها آغازی برای بردگی است. خشم ِ الله با پذیرفتن ِ “لا اله الا الله” فرو نمی‌نشیند. هیچ کس با گفتن ِ “لا اله الا الله” رستگار نمی‌شود. افزون بر این هر کس، این دروغ را بپذیرد، در ریسمان ِ بردگی‌ی الله گرفتار می‌شود.
پیروان باید به نادان بودن ِ خود و عالم بودن ِ الله ایمان بیاروند. پیروان باید، به کردار، بردگی خود را با خواری و پستی نشان بدهند. پیروان باید به کردار باور داشته باشند که آنها نمی‌توانند به حکمت الله، که در احکام انسان ستیز ِ او بروز می‌کنند، پی ببرند. پیروان باید از احکام شریعت بدون ِ چون و چرا اطاعت کنند.
در چنین ویژگی‌هایی، خرد ِ مسلمانان سوخته، کیستی‌ی آنها کشته و وجدان آنها به گروگان گرفته می‌شود. می‌بینیم مسلمانان به نادان بودن و پیروی کردن ِ کورکورانه‌ی خود افتخار می‌کنند و خود را زاهد و متقی می‌نامند. آنها با امر به معروف و نهی از منکر همکیشان خود را رنج می‌دهند و این شیوه‌ی جاسوسی و مردم آزاری را ارجمند می‌شمارند.

مسلمانان زنان را می‌خرند، اجاره می‌دهند، می‌فروشند و سنگسار می‌کنند و با این زشتکاری‌ها، در ژرفای فرومایگی، خود را شرافتمند می‌پندارند. آنها از نادانی به دور سنگی سیاهی می‌چرخند و به جایگاهی سنگ پرتاب می‌کنند تا الله بر تبهکاری‌های آنها سختگیر نباشد. آنها دگراندیشان و جانوران را می‌کشند تا الله خشنود بشود و پس از مرگ، با شیر و عسل، به آنها پاداش بدهد.
از این افیون، “لا اله الا الله”، توفانی از مردم آزاری برخاسته است که هزار و چهار سد سال جهانیان را به زهر ِ نادانی آلوده و آنها را به بیماری‌ی انسان ستیزی و خودستیزی گرفتار کرده است. مسلمانان، که به زور یا از نابخردی به این دروغ ِ آشگار ایمان آورده‌اند، در تاریکخانه‌ی شریعت، کوردل و برده منش پروده شده‌اند. آنها بیمارانی هستند که به زشتی و کژی مهر می‌ورزند و از زیبایی و راستی می‌گریزند
ننگین ترین عبادتی، که به مسلمانان حکم شده است، جهاد است که آنها از کوراندیشی و آزمندی این حکم را انجام می‌دهند. مسلمانان از زشتخویی و از کشتار ِ دگراندیشان و دزدیدن ِ دارایی دیگران شرمنده و رویگردان نیستند. مسلمانان کردار خود را با دلسختی و خشمی، که الله در قرآن از آنها سخن رانده است، همساز می‌کنند.
الله کافران را به آتشی آزار می‌دهد که در اندیشه‌ی هیچ کس نمی‌گنجد. این است که مسلمانان با سخت‌ترین شکنجه‌ها دگراندیشان را آزار می‌دهند و از این درنده خویی شادمان می‌شوند. در بینش ِ کسانی، که به این دروغ، “لا اله الا الله”، ایمان آورده‌اند، پدیده‌ی مهر یا دوستی راه نمی‌یابد.
آنها کردار خود را همیشه با اوامر الله ارزیابی می‌کنند. آنها برای آدمکشان ِ هزارسال مرده مویه سر می‌دهند، خودزنی می‌کنند و جانور می‌کشند، تا به امید ِ باجگزاری و رشوه پردازی به شیر و عسل برسند. آنها هموندان، خویشان و بیگانگانی، که “لا اله الا الله” را نپذیرند، گردن می‌زنند، زنان و کودکان آنها را به بردگی می‌فروشند تا ایمان خود را به ناموجودی خشمگین و ستمکار نشان بدهند.
همان گونه که اشاره شد برای شناسایی زشتی‌ها و انسان ستیزی‌های حاکمیت الله، یا ننگین ترین حکومت اسلامی یعنی ولایت فقیه، نیازی به دانشنامه، به تاریخ دانی، به دلاوری و به چندان هوشیاری نیست. هرکس با اندک خردی، که در هر انسانی وجود دارد، می‌تواند یک دَم با خودش بیندیشد و ناسازگاری‌ی “لا اله الا الله” را ، که زیربنای همه‌‌ی بدبختی‌های جهانیان است، با هستی و راستی بسنجد. او بی گمان به این دروغ ِ بزرگ، که الهی به جز الله وجود ندارد، پی خواهد برد.
آن کس، که به دروغ بودن نخستین پایه‌ی شریعت ِ اسلام، یعنی “لا اله الا الله” آگاهی بیابد، همان دَم بر روی او پنجره‌هایی به سوی پهنه‌ی راستی گشوده خواهند شد
روشنفکرانی که دروغ پذیرند و نمی‌خواهند یا از خردسوختگی نمی‌توانند انبوه خدایانی را، که در جهان پراکنده هستند، ببینند و از سخن دروغ “لا اله الا الله” برانگیخته نمی‌شوند آنها کوراندیشانی هستند اسلامزده که با پستی و بردگی خو گرفته‌اند و از مردمفریبی و انسان ستیزی بیزار نیستند. آنها دروغوندانی هستند که بیش از هزار سال به گماشتگی‌ی دشمنان ایران در آمده‌اند و برای اندک بهره‌ای خودفروشی و میهن فروشی می‌کنند.

مردو آناهید

چهارشنبه، اسفند ۰۲، ۱۳۹۶

بیش از صد سال پیش مردم آخوند ها را می شناختند اما سال پنجاه و هفت مردم درس لازم را از گذشته نگرفتند


کاریکاتوری از صد سال پیش - مار و عقربهای عمامه به سر به جان مشروطه افتادند
بیش از صد سال پیش بسیاری از مردم از ریا کاری آخوند و سنگ اندازی جلوی پیشرفت ایران و مردم ایران با اطلاع بودند امّا در سال ۵۷ اکثر به اصطلاح روشن فکر٬ چه از روی نادانی و چه از روی مصالح رفتند پشت آخوند و باعث شدند آخوند ها به قدرت برسند و ایران را به لبه پرتگاه ببرند.

جمعه، بهمن ۲۷، ۱۳۹۶

تاجر ميمون و مردم طماع

روزی روزگاری در روستايی در هند؛ مردی به روستايی ها اعلام كرد كه برای خريد هر ميمون ۲۰ دلار به آنها پول خواهد داد. روستايی ها هم كه ديدند اطراف‌ شان پر است از ميمون؛ به جنگل رفتند و شروع به گرفتن‌شان كردند و مرد هم هزاران ميمون به قيمت ۲۰ دلار از آنها خريد ولی با كم شدن تعداد ميمون‌ها روستايی ها دست از تلاش كشيدند. به همين خاطر مرد اين‌بار پيشنهاد داد برای هر ميمون به آنها ۴۰ دلار خواهد پرداخت. با اين شرايط روستايی ها فعاليت خود را از سر گرفتند. پس از مدتی موجودی باز هم كمتر و كمتر شد تا روستايیان دست از كار كشيدند و برای كشاورزی سراغ كشتزارهای شان رفتند.
اين بار پيشنهاد به ۴۵ دلار رسيد و...
در نتيجه تعداد ميمون‌ها آن‌ قدر كم شد كه به سختی می شد ميمونی برای گرفتن پيدا كرد. اين‌بار نيز مرد تاجر ادعا كرد كه برای خريد هر ميمون ۶۰ دلار خواهد داد ولی چون برای كاری بايد به شهر می رفت كارها را به شاگردش محول كرد تا از طرف او ميمون‌ها را بخرد.

در غياب تاجر، شاگرد به روستايی ها گفت: «اين همه ميمون در قفس را ببينيد! من آنها را به ۵۰ دلار به شما خواهم فروخت تا شما پس از بازگشت مرد آنها را به ۶۰ دلار به او بفروشيد.» روستايی ها كه [احتمالا مثل شما] وسوسه شده بودند پول‌های شان را روی هم گذاشتند و تمام ميمون‌ها را خريدند... البته از آن به بعد ديگر كسی مرد تاجر و شاگردش را نديد و تنها روستايیها ماندند و يك دنيا ميمون.

یکشنبه، بهمن ۲۲، ۱۳۹۶

سکولاریسم به مَعنای “مَذهب ستیزی” نیست!

سکولاریسم چیست؟
سکولاریسم یک اصل است که دو خواسته و هدف پایه را در بَر می گیرد؛ نخستین برنامه جدایی روشنِ دین و نهاد هایِ مذهبی از حکومت است و دیگری برابری تمامی مردم با هر باورِ دینی، در پیشگاهِ قانون است؛ این بدان معناست که در یک جامعه سکولار، یک فردِ مسلمان با یک فردِ مسیحی، یهودی و یا خدا ناباور در نزدِ قانون برابر بوده و از حقوق یکسانی برخوردار است و هیچ فرقی میان ایشان نیست.
جدایی دین از دولت اساس و بنیانِ سکولاریسم است؛ این قانون تضمین می کند که گروه های مذهبی و نهاد های دینی در کارِ دولت کمترین دخالتی نمی کنند و همچنین اجازه فضولی حکومت در کارهای نهاد های مذهبی را نمی دهد؛ می توان گفت که سکولاریسم اصلی است که مرزهای مشخص و ملموسی را بین مذهب و حکومت کشیده و اجازه نمی دهد تا این دو نهاد، در امور یک دیگر سَرک کشیده و دست درازی کنند.
جدایی دین از دولت و کوتاه کردن دستِ نهاد های مذهبی از امورِ مملکت داری در حقیقت حافظِ حرمت و ارزش دین و باورهای قلبی مردمان است؛ چنانچه که به وضعیت ادیان و جایگاه شان در ایران زمین نگاهی بیاندازیم درخواهیم یافت که وجود یک حکومت مذهبی و توتالیتر موجب ایجاد موج عظیمی از نفرت و دشمنی از سویِ جوانانی که به وسیله احکام قرون وسطایی دینی آزار دیده اند، در برابر باورهای دینی مردمان گشته است.
کی از اهداف سکولاریسم تضمین و پاسداشتِ آزادی ادیان و حق داشتن آموزش های دینی برای تمامی شهروندان است؛ در یک جامعه سکولار که آزادی دین وجود دارد دیگر با قوانینِ ضد انسانی دینی همچون اسلام که برای کسانی که اسلام را ترک می گویند، حُکم مرگ صادر می کند، رو به رو نخواهیم شد؛ چرا که هر فردی آزاد است تا پیرو هر باوری باشد که می خواهد و محدودیتی برای وی وجود ندارد.
در یک جامعه سکولار هر شهروندی حق دارد تا آزادانه افکار و باورهایش را به دیگران معرفی کند و از آزادی کامل بیان و اندیشه برخوردار است؛ این قانون برای باورمندان به ادیان و شهروندان خدا ناباور و یا ندانم گرا، به صورت برابر و مساوی عمل کرده و کمترین تفاوتی میان یک فرد خدا ناباور با یک مسیحی، یهودی و یا مسلمان وجود ندارد و همه از حق آزادی بیان و پندار بهره می برند.
در یک جامعه سکولار تمامی شهروندان در برابر قانون و دولت مساوی اند و باورها و عقاید مذهبی شان کمترین تأثیری در حق و حقوق ایشان ندارد و عدالت اجتماعی شامل حال همگان می گردد. در ایرانِ اسلامی مسلمانان شیعه شهروندان درجه یک، مسلمانان سنی شهروندان درجه دو و مسیحیان، زردشتیان، یهودیان، بهاییان، دراویش و… در درجه های بسیار پایینتری قرار دارند و دِگر اندیشان نیز از هیچ حقی برخوردار نیستند.
این عدالتِ دینی و مذهبی است که گروهی خاص را نسبت به سایر شهروندان جامعه برتر و شایسته تر می خواند و عدالت به صورت گزینشی برقرار می شود. در ایرانِ اسلامی باورمندان به ادیانی به غیر از اسلام، حتی حق تحصیل نیز ندارند و با هزاران مشکل و درماندگی می توانند دوره دبیرستان را به اتمام برسانند.
در یک جامعه سکولار تمامی شهروندان برابرند و عدالت به صورت یکسان برای همگان اجرا می شود. سکولاریسم حقوق بشر را به هر دین و مسلکی ترجیح می دهد و در برابر قوانین خشک و ضد انسانی و قرون وسطایی ادیان، از زنان و کودکان و دگر باشان محافظت می کند.
ما همگی از بیمارستان ها، مدرسه ها، ایستگاه های پلیس و دیگر مراکز خدماتی و دولتی استفاده می کنیم؛ این نکته که این مراکز باید سکولار باشند بسیار حیاتی است چرا که هیچ کس نباید به خاطر باور دینی اش، نسبت به شخصی دیگر از حقوقی بالاتر و یا پایین تر برخوردار باشد و همه باید به طور مساوی، از این خدمات و فارق از باورهای دینی شان بهره ببرند.
تمامی مدارس دولتی باید سکولار بوده و از آموزش های دینی به کودکان و دانش آموزان بپرهیزند؛ فارق از اینکه دین پدران و مادران دانش آموزان چیست، تمامی کودکان و نوجوانان با هم در یک مکان تحصیل کرده و مدارس دولتی که بودجه شان توسط حکومت تأمین می شود اجازه آموزش ایمان مذهبی و یا تبلیغ مذهبی خاص را ندارند.
بارها به مسئله خدا ناباوری و یا ندانم گرایی پرداخته ایم؛ خداناباوری پنداری است که وجود خدایی قادرِ مطلق و هرگونه توهم فرا طبیعی را رَد کرده و خرد، منطق و علم را جایگزین ایمان مذهبی نموده است. جامعه خداناباور همواره حامی و پشتیبان سکولاریسم است ولی سکولاریسم در پیِ پشتیبانی از یک گروه خاص دینی و یا غیر دینی نبوده و نیست و استقلال خود را حفظ کرده و می کند و در سددِ خدا ناباور نمودن هیچ یک از شهروندان جامعه نیست.
در یک جامعه سکولار مردم دیندار حق دارند که باورهای دینی شان را در اجتماع بیان نمایند ولی شهروندانی که مخالف آن باور دینی هستند نیز از حق نقدِ آن مسلک، پرسشگری و ابراز مخالفت خود با آن باور برخوردارند. باور های مذهبی، پندار ها و سازمان ها نباید از مزیت برخورداری از امنیت به دلیل حق آزادی بیان، لذت ببرند.
در یک جامعه دموکرات، تمامی باور ها و پندار ها می توانند بسیار آزادانه به چالش کشیده شوند و شهروندان حقوق اجتماعی دارند ولی ایده ها و باورها از حقوقی برخوردار نیستند. در یک جمله سکولاریسم بهترین راهی است که ما به کمک آن می توانیم جامعه ای بسازیم که در آن تمامی شهروندان فارق از باورهای مذهبی شان، با یکدیگر در سایه امنیت و عدالت اجتماعی و آرامش و صلح و دوستی زندگی کنند.
- نَقد مَذهب و پدیده احساسی مَذهب ستیزی:
در طیف خداناباوران دو مکتب فکری متفاوت وجود دارد: پَندار خداناباوریِ پَسادینی و پَندار خداناباوریِ مَذهب ستیز، نمونه بارز پندار پَسادینی پرفسور دَنیل دنت است و نمونه پندار مَذهب ستیز، زنده یاد کریستوفر هیچنز! پندار پَسادینی، مَذهب را بخشی جدانشدنی از تاریخ فرگشت انسان ها می داند و باور دارد که دین در زمانی از تاریخ، مزیت هایی برای انسان ها داشته و با گذشت زمان و پیشرفت آدم و گسترده تر شدن دانشش، امروز جایگاهش هم ردیف دیگر افسانه های تاریخ بشر است.
خداناباورانِ پَسادین به نَقد مذهب و نهادهای مَذهبی می پردازند اما قابلیت هم زیستی با افراد دیندار را نیز داشته و به حق آنان برای باورمند بودن احترام می گذارند، به تَعریفی دیگر به در خانه افراد مَذهبی نرفته و داد نمی زنند که شما باورهای احمقانه دارید! نقد مذهب آنان در چهارچوب منطق و عقل و دانش و اخلاق شکل می گیرد و می دانند که امکان ندارد تا تمامی مردمان جهان، خداناباور باشند و چنین رویای کودکانه ای نیز ندارند.
دُنیایِ ایده آلِ یک خداناباورِ پَسادین، یک جَهان سکولار است که بر مَبنای احترام به حقوق انسان ها و خردگرایی و منطق و عَقلانیت شکل گرفته و قوانین مَذهبی در اداره آن جَهان، کمترین نَقشی نیز ندارند، حقوق زنان و کودکان و دگرباشان و دگراندیشان محترم خوانده شده و هر کسی حق دارد تا در قلب و ذهن خود، به هر چه که می خواهد ایمان داشته باشد.
پندار مَذهب ستیز نقطه مقابل پَسادینی است؛ این جنبش احساسی که اساسش را نفرت و انزجار و خشم تشکیل می دهد، انسان های مذهبی را تحقیر کرده و با خودبرتر بینی و خود شیفتگی خاصی، هرکسی که با وی موافق نباشد را نادان و احمق می خواند! به گمان نگارنده این دیدگاه هرچند لایه هایی از منطق، عقل، دانش و خردگرایی را در خود دارد، اما به دلیل حمایتش از خشم و نفرت و بال و پر دادنش به تعصب و دیوار کشیدن میان انسان ها، بسیار ترسناک است.
راه رسیدن به سکولاریسم و برخورداری تمامی شهروندان از حقوق انسانی شان، نَقد درست مَذهب است و مَذهب ستیزی فقط و فقط به جدا شدن هر چه بیشتر افراد مَذهبی از خداناباوران شده و باعث می شود که ایشان از ترس حضور ناباوران، به دامان حکومت های مذهبی پناه ببرند چرا که دست کم، زیر سایه آن دولت ها، ایشان و مذهب شان در امان خواهند بود.

پنجشنبه، بهمن ۱۹، ۱۳۹۶

تبریک مجاهدین خلق ایران به مناسبت تجدید سلامت امام خمینی

 بنام خدا
 و
 به نام خلق قهرمان ایران
سازمان مجاهدین خلق ایران سلامتی کامل امام خمینی را که خواست قلبی همه اقشار مردم است ،به ملت رزمنده ایران وتبریک و شادباش می گوید و آرزو مند است در سایه طول عمر امام وحدت صفوف خلق ،در این شرایط حساس ،هرچه مستحکم تر گردد.
مجاهدین خلق ایران

پنجشنبه، بهمن ۱۲، ۱۳۹۶

پرسش پندآموز

پرسیدم..... :
چگونه  بهتر زندگی کنم ؟
با کمی مکث جواب داد :
گذشته ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر ،
با اعتماد ، زمان حالت را بگذران ،
و بدون ترس برای آینده آماده شو .
ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز .
شک هایت را باور نکن ،
زندگی شگفت انگیز است ، در صورتیکه بدانی چطور زندگی کنی .
پرسیدم :
آخر .... ،
و او بدون اینکه متوجه سؤالم شود ، ادامه داد :
مهم این نیست که قشنگ باشی ... ،
قشنگ این است که مهم باشی ! حتی برای یک نفر .
کوچک باش و عاشق ... که عشق ، خود میداند آئین بزرگ کردنت را ..
بگذارعشق خاصیت تو باشد ، نه رابطه خاص تو با کسی .
موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن ..
داشتم به سخنانش فکر میکردم که نفسی تازه کرد وادامه داد ...
هر روز صبح در آفریقا ، آهویی از خواب بیدار میشود و برای زندگی کردن و امرار معاش در صحرا میچرد ،آهو میداند که باید از شیر سریع تر بدود ، در غیر اینصورت طعمه شیر خواهد شد ،
شیر نیز برای زندگی و امرار معاش در صحرا میگردد ، که میداند باید از آهو سریعتر بدود ، تا گرسنه نماند ..
مهم این نیست که تو شیر باشی یا آهو ... ،
مهم اینست که با طلوع آفتاب از خواب بر خیزی و برای زندگیت ، با تمام توان و با تمام وجود شروع به دویدن کنی ..
به خوبی پرسشم را پاسخ گفته بود ولی میخواستم باز هم ادامه دهد و باز هم به ... ،
که چین از چروک پیشانیش باز کرد و با نگاهی به من اضافه کرد :
زلال باش .... ،‌ زلال باش .... ،
فرقی نمی کند که گودال کوچک آبی باشی ، یا دریای بیکران ،
زلال که باشی ، آسمان در تو پیداست
دو چیز را همیشه فراموش کن:
خوبی که به کسی می کنی
بدی که کسی به تو می کند
دنیا دو روز است:
یک روز با تو و یک روز علیه تو
روزی که با توست مغرور مشو و روزی که علیه توست مایوس نشو. چرا که هر دو پایان پذیرند

جمعه، بهمن ۰۶، ۱۳۹۶

مذاكرات سران ٤ كشور بزرگ غرب در«گوادالوپ» درباره شاه ژانویه ١٩٧٩


از راست: نخست وزير انگلستان، رئيس جمهوری فرانسه، رئيس جمهوری امريكا و صدر اعظم آلمان
غربی در جريان نشست ژانويه سال ۱۹۷۹ در جزيره گوادالوپ در قلمرو فرانسه

گرچه نتيجه مذاكرات سران چهار دولت بزرگ غرب در نشست خود از چهارم تا ششم ژانويه ۱۹۷۹ در جزيره دور افتاده گوادالوپ Guadalupe (قلمرو فرانسه) در کارائیب به طور كامل انتشار نيافت ولی تا ۲۵ ژانويه آن سال تفسيرهای رسانه ها و تحولاتی كه صورت گرفت تا حدی زياد از چگونی مذاكرات اين نشست پرده برداشت. در اين مذاكرات كه در ميان تدابير امنيی فوق العاده برگزار شده بود جيمی كارتر رئيس جمهوری وقت آمريكا ، والری ژيسكار دِستن رئيس جمهوری وقت فرانسه و میزبان نشست ،جيمز كالاهان نخست وزير وقت انگلستان از حزب کارگر و هلموت اشميت صدر اعظم وقت آلمان غربی شركت داشتند . مبتكر اين مذاكرات ژيسكار دستن بود كه در عين حال ميزبان سران شركت كننده در مذاكرات بود و هلموت اشميت در اين مذاكرات نقش مخالف را ايفاء می كرد.
قبلا اعلام شده بود كه هدف عمده مذاكرات بررسی سياست های غرب درقبال تحولات تازه در شوروی و چين و اوضاع بین المللی است، اما وضعیت و انقلاب ايران موضوعي بود كه بيشتر وقت نشست گوادالوپ را گرفت. به سبب ادامه اعتصاب روزنامه ها در ايران، مردم ايران در آن زمان از این نشست و مذاكرات آن و تفسیرهای مربوط آگاه نشدند. كمتر از ده روز پس از اين نشست، شاه از ايران رفت و همزمان و متعاقب او عده ای ديگر. شاپور بختيار آخرين نخست وزير نظام سلطنتي قول به انحلال ساواك، تامین آزادی مطبوعات و رهایی زندانيان سياسی و آزادی تشكيل احزاب داد و گفت كه از آن پس در ایران شاه، سلطنت و نخست وزير، حكومت خواهد كرد. اعتصاب روزنامه ها پايان يافت. ژنرال هايزر معاون ژنرال هيگ فرمانده نيروهای امريكا در اروپا به ايران آمد كه جزئيات ماموريت خود را در كتابش آورده است و ....
دستيارن سران كشورهای شركت كننده در مذاكرات گوادالوپ درهمان يكی٬ دو هفته اول پس از اين مذاكرات اشاره كرده بودند كه در كنفرانس سران در گوادالوپ تصميم گرفته شد كه چهار دولت بايد طوری رفتار كنند كه در هر وضعيت، با كشور ايران به روابط حسنه ادامه دهند نه فرد خاصی كه حكومت می كند. همان زمان، برخی بودند که گفته بودند سران آمریکا و فرانسه و نخست وزیر انگلستان توافق کرده بودند که از ماندن شاه بر کرسی سلطنت حمایت نکنند. ولی صدر اعظم وقت آلمان نظر داده بود که با رفتن شاه ناامنی ادامه خواهد یافت و نمی شود پیش بینی کرد و مطمئن بود که ایرانِ پس از شاه، همچنان متحد غرب باقی بماند.

در پی انتشار تفسیرهای روزنامه نگاران درباره این نشست و عمدتا از ۱۹ ژانويه بود كه تظاهرات ايرانيان شدت گرفت و تا ۲۲ بهمن ماه (۱۱ فوريه) كه شورش پيروز شد از شدت آن كاسته نشد.

تاریخ نگاران نوشته اند که هنوز برایشان روشن نشده است که چرا جیمی کارتر از ماندن شاه حمایت نمی کرد.

شاه در چند سال آخر سلطنت، ظاهر بی طرفانه به خود گرفته بود و با این روش، نه تنها بلوک شرق را متمایل به خود نکرد بلکه حمایت بلوک غرب را هم از دست داد. شاه از آغاز سلطنت از دولت لندن نگرانی داشت و این نگرانی که ریشه در اشغال نظامی ایران در شهریور ۱۳۲۰ و تبعید پدرش داشت به تدریج تبدیل به تنفر شده بود و دولت لندن این را می دانست. با اینکه افراد مؤثر دیگری در دسترس بودند، شاه در شهریور ۱۳۵۷ جعفر شریف امامی را نخست وزیر کرد تا نظر دولت لندن را نسبت به خود مساعد کند.

دوشنبه، بهمن ۰۲، ۱۳۹۶

سوسیالیسم : Socialism چیست ؟

سوسیالیسم: Socialism اندیشه‌ای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی است که برای ایجاد یک نظم اجتماعی مبتنی بر انسجام همگانی می‌کوشد، جامعه‌ای که در آن تمامی قشرهای اجتماع سهمی برابر در سود همگانی داشته‌ باشند.
هدف سوسیالیسم لغو مالکیت خصوصی ابزارهای تولید و برقراری مالکیت اجتماعی بر ابزارهای تولید است. این «مالکیت اجتماعی» ممکن است مستقیم باشد، مانند مالکیت و اداره صنایع توسط شوراهای کارگری، یا غیر مستقیم باشد، از طریق مالکیت و اداره دولتی صنایع. اگر چه اندیشه‌های مبتنی بر لغو مالکیت خصوصی پیشینه زیادی در تاریخ دارد ولی جنبش سوسیالیستی بیشتر پس از شکل ‌گیری جنبش کارگری در قرن نوزدهم میلادی اهمیت سیاسی پیدا کرد. در آن قرن حزب‌های گوناگون که خود را سوسیالیست، سوسیال دموکرات و کمونیست می‌نامیدند با هدف لغو مالکیت خصوصی در اروپا و آمریکا شکل گرفت.
اما برخلاف تعریف رایج در سطح جهانی از سوسیالیسم، لغو مالکیت خصوصی به خودی خود نمی‌تواند توضیح کاملی را در مود سوسیالیسم بدهد. لنین در دولت و انقلاب می‌نویسد استراتژِی کمونیسم لغو مالکیت خصوصی بر ابزار تولید والغای کار مزدی است. کمونیسم جامعه ایست که در آن هر کس بر طبق استعدادهایش کار می‌کند و بر اساس نیازش از مواهب آن بهره مند می‌شود. دست یافتن به چنین نظامی ملزومات خاص خود را داراست. از جمله می‌توان مرحله انتقالی یا فاز پایینی را نام برد . شرط دست یافتن به چنین نظامی بسط آگاهی طبقاتی و سازمان یابی کارگران حول منافع طبقاتی مشترک خویش است که خود به نبرد طبقاتی سرنوشت سازی تبدیل می‌شود در این نبرد پرولتاریا سرانجام به پیروزی دست می‌یابد و بساط دنیای کهن جور و ستم روبیده می‌شود. در این هنگام دولت سرمایه داران سرگون شده و به جای آن دولت سوسیالیستی یا حکومت کارگری بر مسند قدرت می‌ایستد. وظیفه این دولت دفاع از دست‌آوردهای اقتصادی - سیاسی کارگران و سرکوب توطئه گری ها و سنگ اندازی طبقه بورژوازی و هدایت جامعه بسوی جامعه‌ای بدون طبقه‌ است.در این مرحله طبقات هنوز ملغی نشده‌اند وضرورت وجودی دولت وجود دارد.اما سوسیالیسم دوره گذار بسوی زوال هر گونه دولتی است. دوره گذار لغو طبقات اجتماعی است. در واقع سوسیالیسم حکومت کارگری است.
پیروزی شاخه بلشویک حزب سوسیال دموکرات روسیه در انقلاب اکتبر روسیه موجب انشعابی بزرگ در جنبش سوسیالیستی جهان شد و حزب‌هایی که با روش بلشویک‌ها موافق نبودند (اغلب با نام حزب سوسیال دموکرات) مدافع حقوق کارگران شدند. برگزاری تظاهرات و راهپیمایی اول ماه مه در دفاع از حقوق کارگران از فعالیت‌های همیشگی حزب‌های سوسیالیست در بیشتر کشورهای جهان است.
در سدهٔ بیستم حزب‌های سوسیالیست یا سوسیال دموکرات (با برنامه‌هایی که به درجات مختلف سوسیالیستی است) در بسیاری از کشورهای اروپایی به قدرت رسیدند. سوسیال‌ دموکراسی یا مردم‌ سالاری اجتماعی یک ایدئولوژی سیاسی است که در اواخر سدهٔ نوزدهم و اوایل سدهٔ ۲۰ (میلادی) از سوی هواداران مارکسیسم ارائه شد.
ابتدا سوسیال دموکراسی شامل انواع گرایش‌های مارکسیستی از گرایش‌های انقلابی همچون رزا لوکزامبورگ و ولادیمیر لنین تا گرایش‌های مختلفی همچون کائوتسکی و برنشتاین را شامل بود, اما بخصوص پس از جنگ جهانی اول و انقلاب اکتبر در روسیه سوسیال دموکراسی بیشتر و بیشتر به گرایشی غیرانقلابی بدل شد. تا آن جا که گرایش رویزیونیستی که برنشتاین نمایندگی می‌کرد, مبنی بر اینکه سوسیالیسم نه از طریق انقلاب که از طریق اصلاحات تدریجی به دست می‌آید تقریباً بر کل سوسیال دموکراسی حاکم گشت. شعار بعضی سوسیال دموکرات‌ها " نه به انقلاب , آری به اصلاح " بوده است.(Evolution, not Revolution)
در میانه‌های سده بیستم سوسیال ‌دموکرات‌ها از اعمال قوانین جدیتر کار، ملی کردن صنایع اصلی و ایجاد دولت رفاهی هواداری می‌کردند. امروزه سازمان "انترناسیونال سوسیالیستی" مهم‌ترین سازمانی است که در سطح جهانی احزاب سوسیال دموکرات را (در کنار احزاب سوسیالیست دموکراتیک) دربر می‌گیرد.
تفاوت با سوسیالیسم دموکراتیک
سوسیال دموکراسی نباید با "سوسیالیسم دموکراتیک" اشتباه گرفته شود. سوسیالیسم دموکراتیک در واقع انشعابی فکری از سوسیال دموکراسی است. تفاوت این دو همیشه کاملاً مشخص نیست اما سوسیالیسم دموکراتیک معمولاً چپ تر از سوسیال دموکراسی است. احزاب سوسیال دموکرات به همراه احزاب سوسیالیست دموکراتیک در "انترناسیونال سوسیالیستی" گرد آمده اند.
در ایران
حزب سوسیال دموکرات ایران یکی از احزاب کوچک و نه چندان مطرح در اپوزیسیون جمهوری اسلامی ایران است. حزب دموکرات کردستان ایران تنها حزب ایرانی است که به عنوان عضو ناظر در "انترناسیونال سوسیالیستی" پذیرفته شده است اما نمی‌توان این حزب را یک حزب "سوسیال دموکرات" مطلق خواند.این حزب یک حزب سوسیال دمکرات با گرایش‌های ناسیونالیستی است.
سوسیالیسم چیست؟
سوسیالیسم یا جامعه‌باوری این اصطلاح که از واژه‌ی «سوسیال»، به معنای اجتماعی، در زبان فرانسه، گرفته شده است، معناهای بسیاری دارد، اما تعریف معمول این اصطلاح را در واژه ‌نامه انگلیسی آکسفورد، چنین می‌توان یافت: «سوسیالیسم تئوری یا سیاستی است که هدف آن مالکیت یا نظارت جامعه بر وسایل تولید – سرمایه، زمین، اموال و جز آنها – بطور کلی، و اداره‌ آنها به سود همگان است.» اما چنین تعریفی اختلاف نظرها و روشهای سوسیالیستها و مدعیان بی‌شمار هواداری از سوسیالیسم را در باره مفاهیم این تعریف، روشن نمی‌کند. بهرحال، یک تعریف بی‌چون و چرا از سوسیالیسم ممکن نیست، زیرا مفهوم «مالکیت و نظارت عمومی» بسیار کشدار است و بر سر آن همراییِ نهایی وجود ندارد.
مهمترین عنصر مشترک نظریه‌های سوسیالیست تکیه بر برتری جامعه و سود همگانی بر فرد و سود فردی است. از جهت تاریخی، سوسیالیسم طغیانی است بر ضد فردباوری (اندیدوالیسم) و لیبرالیسم اقتصادی عصر جدید. سوسیالیسم نفی این نظریه است که پیگیری نفع فردی، چنانکه هواداران سرمایه‌ داری ادعا می‌کنند، خود به خود به نفع اجتماعی می‌انجامد، بلکه، به عقیده‌ی این مکتب، دخالت اکثریت و دولت، در مقام نماینده‌ی اکثریت، می‌تواند نفع عمومی را از دستبرد افراد در امان دارد. بعضی ریشه‌های سوسیالیسم را تا نخستین نظریه‌های اخلاقی و دینی مشوق برابری و همکاری اجتماعی و یا آرمانشهر افلاطونی، واپس می‌برند، اما سوسیالیسم جدید، در واقع، فراورده‌ مستقیمِ انقلاب صنعتی برای اکثریت جامعه بویژه پرولتاریا است.
اصطلاح «سوسیالیست» به معنای جدید آن، اول بار در ۱۸۲۷ برای پیروان رابرت آون در انگلستان به کار رفت، و اصطلاح «سوسیالیسم» در ۱۸۳۸ در نشریه‌ ارگان پیروان سن سیمون برای عقاید سن سیمون به کار برده شد و پس از آن در فرانسه و انگلستان و آلمان و آمریکا رواج یافت. نخستین سوسیالیستها کسانی بودند که به یک سیستم «اجتماعی» اعتقاد داشتند و آنچه همگی یک زبان با آن مخالف بودند نظام فردی اقتصاد موجود بود. این سوسیالیسها در زمینه‌ پدید آوردن آرمانشهرها (یوتوپیاها) تجربه‌هایی نیز کردند. سوسیالیسم از آغاز پیدایش خود بر مدعاهای فرد در مقام عضو جامعه (نه در برابرجامعه) تکیه کرده است و این اندیشه‌ی اصلی صورتها و عنوان‌های بسیار گرفته است که از مهمترین‌ آنها آناراشیسم، سندیکالیسم، سوسیالیسم مسیحی، سوسیالیسم دموکرات و بولشویسم است. هریک از این مکتب‌ها اصولی خاص خود را دارند، اما هدف همه‌ آنها پدید آوردن اقتصادی است که در آن جامعه، مسئولیت شیوه‌ بهره‌برداری از ابزارهای تولید را داشته باشد.
اما در روشهای رسیدن به این هدف میان مکتبهای مختلف وابسته به این عنوان کلی اختلاف نظر زیاد وجود دارد. پرودون تحقق این هدف را در بازگشت به یک اقتصاد ساده می‌دانست که در تولید به دست جامعه‌های کوچک خودگردان باشد. از سوی دیگر، پیشوایان نخستین مکتبهای سوسیالیست – سن سیمون، فوریه، آون – انقلاب صنعتی را پذیرفتند، اما به نظر آنها نیروی تولیدی این انقلاب می‌بایست به نفع تمام جامعه به کار افتد. همچنین مارکس بر آن بود که سرمایه‌داری مانع رشد تولید است و آشفتگی اجتماعی ناشی از روش تولید سرمایه‌داری سرانجام باید به یک «برنامه کلی» بدل شود. پیدایش مارکسیسم در نیمه‌ قرن نوزدهم نقطه تحول بسیار بزرگی در اندیشه‌ سوسیالیستی است، زیرا از آن پس تا این زمان کمابیش همه جنبشهای سوسیالیست به نحوی و به درجه‌ای زیر نفوذ و تاثیر آن بوده‌اند.
مارکسیسم عنوان «سوسیالیسم علمی» به خود می‌دهد، از آنجا که مبنای آن بر تحلیل اجتماعی و تاریخی و کشف قوانین «ناگزیر» تاریخ قرار دارد. انگلس، اندیشه‌های سوسیالیستهای پیش از مارکس و خود را «سوسیالیسم آرمانشهری» (یوتوپیایی) می‌خواند، زیرا که هوارادان این اندیشه‌ها در پی بنیان گذاری جامعه‌ای کامل، بیرون از شناخت ضروریات و امکانات جامعه کنونی بودند و نظرگاهشان بیشتر انسان دوستانه و اخلاقی بود تا تاریخی و اجتماعی . حال آنکه، مارکسیسم می‌خواهد نشان دهد که این دگرگونی همان اندازه که ازنظر اخلاقی درست و خوشایند است، از نظر تاریخی نیز «ناگزیر» است، زیرا «جبرتاریخ» - چنانکه مارکسیسم تحلیل می‌کند – برمی‌خیزد.


اما در میان مارکسیستها، پس از مرگ مارکس، در مورد چگونگی این «ناگزیری» و روش تحقق آن بحثهای بسیار در گرفت که هنوزهم ادامه دارد. بویژه جریان اقتصادی و اجتماعی اروپا، که به انقلاب‌ « پرولتاریایی » (چنانکه مارکس پیش بینی کرده بود) و سرنگونی سرمایه‌ داری نیانجامید، تردیدهایی را برانگیخت که سبب پیدایش انواع بازنگری‌ها در مارکسیسم شد.
ظهور بولشویسم در روسیه و پیروزی آن در ۱۹۱۷ یک مرحله اساسی دیگر در تاریخ تحول سوسیالیسم است، زیرا از آن پس (از۱۹۲۰) جنبش سوسیالیستی به دو شاخه اصلی کمونیست و سوسیالیست تقسیم شد. ویژگی کمونیسم تکیه بر ماهیت انقلابی مارکسیسم و «ناگزیری» تحقق سوسیالیسم است، در حالی که سوسیالیستها (شاخه دوم) رفته- رفته از جنبه انقلابی و علمی مارکسیسم به جنبه اخلاقی سوسیالیسم و سنتهای دموکراسی غربی گراییدند، و بدینگونه جنبش سوسیالیستی به دو جناح انقلابی و بهبودخواه (رفرومیست یا اصلاح طلب) تجزیه شد و جناح اخیر عنوان «سوسیال دموکرات» گرفت. امروزه عنوان «سوسیالیست» برای کمونیستها کمتر بکار می‌رود.
سوسیالیسم و انترناسیونالیسم (جهان وطنی جنبش سوسیالیستی، که اساس اخلاقی و نظری آن برپایه‌ اندیشه‌های دوران «روشنگری» (قرن هجدهم) و انسان باوری و انساندوستی (اومانیسم)، که میراث آن دوران است، قرار دارد، از آغاز پیدایش خود دارای انترناسیونالیستی بود، و مارکسیسم بویژه در نیرومند کردن این جنبه سوسیالیسم اثر فروان داشته است. مارکسیسم میان پرولتاریای جهانی همبستگی ذاتی می‌بیند و یکی از پایه‌های نظری آن انتر ناسیونالیسم پرولتاریایی است.

جنبش سوسیالیستی (شاخه دوم)، به عنوان یک پدیده تاریخی، عمده‌ترین جنبش چپ اروپایی است و در کشورهای اروپایی برای برقراری حق رای همگانی، بهبود جامعه و وضع اجتماعی طبقات کم دارمد و تهدیست و نظارات دولت بر اقتصاد، با موفقیت کوشیده است. اما حزبهای سوسیالیست در کشورهای اروپای شرقی پس از جنگ جهانی دوم سرکوب شدند. در «جهان سوم» نوع اروپایی جنبش کارگری موفقیتی نداشته است و در بخش عمده‌ی آسیا و آفریقا سوسیالیسم با نظام تک حزبی همراه شده است. مفهوم «توسعه اقتصادی» در این دوقاره بیشتر با کمونیسم نزدیک می‌نماید تا با سوسیالیسم. اما در غرب، تجربه‌ رژیمهای کمونیست و استبداد فراگیر حاکم بر آنها، از جاذبه رویای سوسیالیستی مالکیت عمومی کاسته است. برای حفظ آزادی‌های سیاسی و اجتماعی انواع «اقتصاد آمیخته (مختلط)» را پذیرفته‌اند، زیرا با تجربه‌ کشورهای کمونیست، این مسئله مطرح شده است که انحصار قدرت سیاسی (نظام تک حزبی) انحصار اقتصادی را نیز به همراه دارد، خواه انحصار دولتی باشد ( سرمایه‌داری دولتی) خواه خصوصی.
در سالهای اخیر اندیشه « رشد اقتصادی»، که همواره با اندیشه سوسیالیستی مربوط بوده است، با مسئله کمیابی منابع در کره زمین و چشم انداز انفجار جمعیت روبرو شده است. همچنین سست شدن پایه‌های اعتقاد بی‌چون و چرا به پیشرفت انگیزه‌ بنیادی سوسیالیسم، یعنی حرکت به سوی آرمانشهر یا جامعه‌ برابری و آزادی تا کجا با هم سازگارند؟ از اینرو، تجربه‌های تاریخی قرن بیستم سوسیالیستها را برانگیخته است که در پیش فرضهای اندیشه‌ سوسیالیستی بازنگرند و آنها را از نو ارزیابی کنند.

در ایران اندیشه‌های سوسیالیستی پس از انقلاب مشروطه و با ظهور حزب توده ( بزرگترین و موفق ترین حزب تاریخ ایران) رواج بسیاری یافت، بطوریکه قریب به دو دهه از تاریخ ایران (دهه‌های ۵۰ و ۶۰) به طور مطلق تحت پوشش و استیلای فکری خود قرار داد، اما با این بوجود در ایران همواره آن نحله مارکسیستی – کمونیستی سوسیالیسم که انقلاب باور است، بیشتر مورد توجه قرار گرفته است تا نحله سوسیال دموکراتی آن، این شاید به دلیل نبود نظام سرمایه‌داری و جامعه صنعتی در ایران باشد که در این هنگامه نبود طبقه کارگر قوام یافته بیشتر کمونیستها و مارکسیست‌های اسلامی که بر توده‌های فرودست جامعه تاکید دارند موفق بوده‌اند.
بیشتر فضای فکری سوسیالیستی ایران در طول دهه‌های ۴۰، ۵۰ و ۶۰ تحت تاثیر مارکسیسم – لینینیسم، کمونیست‌های حزب توده و اندیشه‌های علی شریعتی که یک مارکسیست التقاطی با اسلامگرایی بود، قرار داشت که تفاوت عمده این دو دیدگاه بیشتر در دین باوری بوده است، بطوریکه توده‌ای ها همانند اخلافشان در دیگر نقاط دنیا دین را افیون توده‌ها می‌دانستند اما اسلام‌گرایان التقاطی با مارکسیسمِ هواخواه علی شریعتی، دین باور بودند و معتقد به اسلام انقلابی بودند که میتوانست موتور محرکه انقلاب قرار بگیرد (که گرفت!).
تا قبل از انقلاب ۱۳۵۷ دو نحله فوق که اکثریت جامعه‌گرایان ایران را تشکیل می‌دادند برای مقابله با یکدیگر رقابت می‌کردند اما برای انقلاب کردن با همدیگر همکاری غیر مستقیم نیز می‌کردند (مثلا سازمان مجاهدین خلق و کنفدارسیون دانشجویان ایرانی) اما بعد از انقلاب ۱۳۵۷ و غلبه اسلامگرایان بر ارکان قدرت و سرکوب‌های دهه ۶۰ که در آن واقعه بدنه مارکسیستی – کمونیستی انقلابی‌ها تصفیه شدند، نحله سوسیالیست اسلامی شریعتی دست بالا را گرفت و حتی توانست چندین پایه از قوای 3 گانه نظام را تسخیر کند، بطوریکه در دوران نخست وزیری مهندس میر حسین موسوی، دولت و بیشتر مجلس و قوه‌قضائیه همگی از طرفداران سوسیالیسم اسلامی یا به اصطلاح چپ‌ها بودند و اندیشه‌های اقتصاد دولتی و انحصار دولت در بازار از آن زمان شکل گرفت، منتها با وفات آیت الله خمینی و رهبری آیت الله خامنه‌ای بر کشور، این بار این راستگرایان اسلامی بودند که توانستند بعد از چندین دهه دست بالا را در حکومت ایران بگیرند، هم اکنون سوسیالیستهای ایران به سه نوع درون حکومتی ( احزاب مشارکت و مجاهدین انقلاب اسلامی، اعتماد ملی و روحانیون مبارز) اپوزیسیون داخلی (چپ نو) و اپوزیسیون خارجی ( بازمانده‌های کمونیستی حزب توده ) تقسیم بندی می‌شوند. که درون حکومتی‌ها بعد از گذر از دوران انقلابی گری بیشتر دارند متمایل به سوسیالیسم اروپای غربی (شاخه دوم مطرح شده در بالا) میشوند و برای همین دایه اصلاح طلبی را دارند (هرچند که تمایل به لیبرالیسم هم در این‌ها مشاهده می‌شود) و نوع اپوزیسیون داخلی که بیشتر بر اندیشه‌های چپ نو تاکید دارد، مارکسیستهای بازنگر هستند که به دنبال هویت خود‌اند.
محققین امید دارند که جامعه گرایان ایرانی در ابتدای قرن بیست و یکم، با درس گرفتن از نتایج و عواقب کمونیسم و مارکسیسم در قرن گذشته، به بازاندیشی و بازتعریف اندیشه‌های سوسیالیستی خود بپردازند و مانند «سوسیال ‌دموکرات‌های» اروپایی بیشتر به دنبال منافع طبقات کم درامد و تهدیست جامعه، حق رای عمومی و … باشند تا اندیشه‌های انقلابی.
با سپاس / مهدی مصطفایی
منبع : دانشنامه سیاسی داریوش آشوری

پا نوشت‌ها:
پرولتاریا اصطلاحی است که بیشتر برای معرفی اقشار فرودست اجتماعی بکار برده می‌شود که البته برخی این واژه را کارگران، برخی خلق، برخی دهقانان، برخی طبقه متوسط ضعیف و برخی محرومین و نیازمندان را معنای این واژه می‌گیرند.

پنجشنبه، دی ۲۸، ۱۳۹۶

با ۵ راهکار،مفید کار کنیم نه زیاد!


بیشتر افراد این توصیه را شنیده اند که باید هوشمندانه تر کار کنند و نه زیادتر،ولی تعداد کمی واقعا از این توصیه پیروی می کنند.

این روزها بیشتر صاحبان تجارت و مدیران اجرایی برای دستیابی به اهدافشان ساعت های طولانی مشغول کار هستند. اگر شما مجبور شوید ساعت های زیادی از یک روز عادی را برای تکمیل کارتان کارکنید،کار را اشتباه انجام می دهید! در اینجا ۵ استراتژی برای کمک به شما در هوشمندانه تر کار کردن به جای بیشتر کارکردن ارائه می شود:

استراتژی اول: تمرکز

فکر می کنید چند دقیقه ازیک ساعت کاری به طورکامل تمرکز دارید؟ ممکن است این امر شما را متعجب کند که این زمان چقدر کم است. تحقیقات نشان داده است که بیشتر افراد می توانند بین ۵ تا ۱۰ برابر در هر ساعت کاری مولدتر باشند. اگر فکر می کنید که این گفته اغراق آمیز است می توانید این آزمایش ساده را انجام دهید. یک دفترچه یادداشت و یک خودکار در کنار خود قرار دهید و شروع کنید به آگاه شدن از سطح تمرکزتان. هر وقت که تشخیص دادید که روی کارتان تمرکز کامل ندارید،مدت زمانی را که حواستان پرت بوده است را یادداشت کنید. اگر این تمرین را به خوبی انجام دهید،بعد خودتان را کاملا شوکه خواهید کرد. اگر شما بتوانید مهارت ایجاد تمرکز کامل در ساعت های کاریتان را ارتقا دهید، از میزان تولیدتان متعجب می شوید.

استراتژی دوم: اهرم

اهرم،هنر استفاده از ابزارها جهت افزایش کیفیت کار یا بهره وری است. این ابزارها می تواند تکنولوژی باشد،مثل: نرم افزار های کامپیوتری یا می تواند استراتژی های سازمانی نظیر سیستم های بهتر باشد. شما معمولا از چه ابزارهایی برای حداکثر کردن نتایج کارتان استفاده می کنید؟ برای مثال فروشنده ای که از طریق سمینارها یا کنفرانس های تلویزیونی فروش می کند، مشخص است نسبت به کسی که فرد به فرد می فروشد میزان فروش بیشتری داشته باشد. چه کاری می توانید انجام دهید تا زمان، دانش یا مهارت هایتان اهرم شما باشند؟

استراتژی سوم: تفویض اختیار

یک بخش خاص اهرم،عبارت از تفویض اختیار است. یعنی بکارگیری افراد دیگر جهت انجام قسمت هایی از کار شما،تا وقتتان برای فعالیت های سودآورتر آزاد شود. بیایید دوباره به مثال فروشنده نگاهی بیندازیم. اگر فروشنده خاصی در انعقاد قراردادهای فروش متبحر باشد،ممکن است دست به تفویض و واگذاری امور اجرایی فروش زده تا بتواند به عنوان یک فروشنده زمان بیشتری را برای قراردادها اختصاص دهد. اگر سود حاصل از افزایش فروش بیشتر از هزینه واگذاری باشد،پس شما سیستم مناسبی دارید. همیشه شنیدن این نکته در بین شکایت های صاحبان تجارت که فروشندگان آنها از آینده نگری متنفرند و واقعا در مورد آن احساس بدی دارند باعث تعجب من می شود. در فعالیت های تجاری خودم من همیشه افراد آینده نگر حرفه ای را استخدام کرده ام که در این زمینه قوی بودند و با این کار،زمان را برای تیم فروش آزاد کرده تا آنها کاری را که در آن توانمند هستند انجام دهند.

استراتژی چهارم: مدیریت زمان

اغلب می شنوم که صاحبان تجارت می گویند که تعداد کارکنان بخش خصوصی خیلی زیاد است.زیرا آنها همیشه ساعت های زیادی را تلف می کنند تا کار را انجام دهند. نظر من مخالف این موضوع است. اگر شما نمی توانید در یک روز عادی کاری، کارتان را انجام دهید،پس شما احتمالا فاقد مهارت های تمرکز، اهرم و تفویض اختیار (واگذاری) هستید،یا مدیری هستید که در استفاده از زمان ضعیف است. مدیریت زمان هنر سازماندهی خودتان است تا بتوانید تمام کارهایتان را در یک روز کاری استاندارد انجام دهید. اگر شما مدیریت زمان را با مهارت های دیگرتان ترکیب کنید (رئوس مطالب فوق الذکر)،شما می توانید بهره وری بالایی در یک روز کاری بدست آورید و نیازی به ساعات اضافی ندارید.

سازماندهی یک روز از پایان روز قبلی شروع می شود. اگر شما این کار را هنگام استراحت تان انجام دهید مغزتان به شما کمک خواهد کرد که کارآمدتر باشید. تخمین زده شده که ۵۰درصد از زمان استراحت وقف سازماندهی مغز و ساختار دادن به دانش و تجربیات به دست آمده در طول روز می شود.

اگر شما کارهای روز بعدتان را برنامه ریزی کنید،متوجه می شوید که فرایند های طبیعی ذهن در زمان استراحت با شما کار می کنند تا به شما در تحقق برنامه هایتان کمک کنند. مبانی مدیریت زمان را یاد بگیرید و هر روز از آنها استفاده کنید.

استراتژی پنجم: تمایز قائل شدن بین فعالیت ها

من مطمئن هستم که شما قانون۲۰/۸۰ را می دانید;۸۰درصد از نتایج کارتان از ۲۰درصد تلاش هایتان بدست می آید. دلیل اینکه این مساله در مورد افراد زیادی صادق است، این است که آنها نمی دانند که کدام تلاششان بهترین نتایج را به همراه می آورد. اگر شما نتایج خوب را ثبت کنید، سپس شما می توانید قاعده ۲۰/۸۰ را تغییر دهید تا برای شما به طور موثرتری کار کند. اگر شما می دانستید که کدام ۲۰درصد از فعالیت شما بهترین نتایج را تولید می کند،سپس می توانستید خودتان را سازماندهی کنید تا وقت بیشتری را صرف آن کارها بکنید و بنابراین سود تان در هر ساعت افزایش می یافت. اگر شما خصوصیات ۲۰درصد از مشتریانتان را که ۸۰درصد تجارت شما را پوشش می دهند می دانستید،آنگاه می توانستید آن گروه از مشتریان را مورد هدف قرار دهید. فرانک بتگر با استفاده از قانون ۲۰/۸۰ از یک نماینده بیمه ورشکسته به پردرآمدترین شرکت بیمه در آمریکا تبدیل شد. کتاب او هنوز در دسترس است و ارزش زیادی برای خواندن دارد.

جمعه، دی ۲۲، ۱۳۹۶

بابک خرم دین

بابَکِ خُرَّم‌دین، رهبر جنبش خرّمیان در نیمه نخست سده ۳ق/ ۹م بود.
با وجود همه شهرت وی، آنچه به خانواده و تبار و عقاید و اهداف او مربوط می‌شود، در منابع تاریخی، بسیار اندک است و در مجموع نمی‌توان به نتیجه قانع کننده‌ای دست یافت؛
درباره اصل و نسب بابک مفصل‌ترین روایت از سوی واقد بن عمرو تمیمی است.
ابن ندیم و احتمالاً مقدسی از اثر او نقل می‌کنند پدر بابک روغن فروشی دوره گرد و اهل مداین بود. وی در روستای بلال‌آباد از میمد در آذربایجان، دلباخته زنی یک چشم شد و فسق آن دو بر اهالی آشکار گردید، اما بعدها ازدواج کردند و بابک به دنیا آمد. بابک فرزند ازدواجی غیر شرعی شمرده شده، و یکی از راهزنان ادعای پدری اورا کرده است؛ روشن است که در این روایت قصد تحقیر و طعن بابک در میان بوده است. در روایتی دیگر، وی را فرزند مطهر بن فاطمه خوانده،‌ و این فاطمه را دختر ابو مسلم خراسانی دانسته‌اند.
بابک در آذربایجان به دنیا آمد و در آنجا فعالیت خود را آغاز کرد؛ حتی گفته‌اند زمانی که هنوز جوان بود، «اعجمی» را به خوبی تکلّم نمی‌کرد. اگر این نکته درست باشد، می‌توان حدس زد که زبان مادری بابک آذری، زبان آذربایجان باستان بوده است. در منابع موجود، روایتی که بتوان با توجه بدان سالزاد بابک را تعیین کرد، وجود ندارد.
به نظر می‌رسد خانواده بابک ظاهراً در زمره مسلمانان محسوب می‌شده‌اند، زیرا به نوشته مسعودی بابک حسن نام داشت و از برادر او به نام عبدالله هم در مآخذ، بسیار یاد شده است. البته وی شاید مقارن آغاز جنبش، نام ایرانی بابک به معنای پدر را برگزید که در ایران پیش از اسلام هم سابقه داشت و از جمله، نام نیای ساسانیان بود.
بابک پس از مرگ پدرش تا ۱۸ سالگی در شهرهای سراب و تبریز به کار تیمارداری چارپایان برای یکی دو تن از عربهای ازدی که در آن نواحی صاحب اموالی بودند می‌پرداخت.
این روایت نشان می‌دهد که منطقه بذّ و قعله آن ـ‌ اکنون مشهور به «جمهور» واقع در آذربایجان شرقی در شمال شهرستان اهر و جنوب غربی کلیبر ـ از دیرباز مرکز تجمع خرم‌دینان که یک فرقه مزدکی محسوب می‌شدند، بوده است. از برخی تحرکات ایشان در دوره هارون‌الرشید و امین نیز در مآخذ یاد شده است در زمان کودکی و نوجوانی بابک، ریاست بر خرمیان در همین ناحیه، موضوع رقابت میان دو تن از بزرگان ایشان به نامهای جاویدان بن سهرک و ابو عمران بوده است. جاویدان که مالدار نیز بود، یک بار بر سر راه خود در زمستانی سخت، ناچار در قریه بلال‌آباد میمد در منزل مادر بابک ـ که بسیار فقیر بود ـ فرود آمد. بابک به خدمتکاری جاویدان پرداخت و او کاردانی و فراست بابک را پسندید و از مادرش خواست تا در قبال دریافت دستمزد، او را برای سرپرستی اموال و زمینهایش استخدام کند و مادر بابک پذیرفت. مدتها بعد میان ابو عمران و جاویدان جنگی درگرفت که ابو عمران در طی آن کشته شد، و جاویدان نیز زخمی برداشت که بر اثر آن درگذشت. بنا بر همان روایت، همسر جاویدان که با بابک روابط عاشقانه داشت، با این ادّعا که روح جاویدان در بابک حلول کرده است، یاران جاویدان را گرد آورد و طی مراسمی او را به عنوان رهبر خرم‌دینان جانشین جاویدان کرد و از قول وی گفت: هموست که خرمیان را به پیروزی می‌رساند. اما برخی از خرمیان گویا این موضوع را با نظر شک و تردید تلقّی کردند.
مورخان سال آغاز جنبش بابک را ۲۰۰ یا ۲۰۱ ق نوشته‌اند. به روایت مقدسی، بابک کار خود را با خون‌ریزی و ایجاد رعب و وحشت در اهالی آن ناحیه آغاز کرد. توجه به اوضاع دستگاه خلافت عباسی در این زمان، برای درک علل پیشرفت کار بابک مهم و اساسی است: از حدود سال ۱۹۵ق که امین و مأمون برای دست یافتن به خلافت با یکدیگر نزاعها و جنگهای خونین داشتند، تا ۱۹۸ق که سرانجام امین به قتل رسید، دستگاه خلافت چنان آشفته و درگیر مسائل و دشواریهای بزرگ‌تر بود که فرصتی برای توجه کافی به بابک باقی نمی‌ماند؛ ظاهراً اقدامات شخص داعیه‌داری چون حاتم بن هرثمة بن اعین نیز در مناسب جلوه دادن اوضاع برای بابک بی‌تأثیر نبوده است. از سوی دیگر اقدامات مأمون، حتی در بغداد برای او دردسرهای بزرگی فراهم آورد، چندان که در ۲۰۱ق او را از خلافت عزل، و با ابراهیم بن مهدی بیعت کردند.
بنابر این، پیشرفت‌های اولیه بابک در گسترش جنبش و پایداری آن، در درجه نخست مرهون وجود بحران در دستگاه رهبری خرمیان بود و سپس آشفتگی و درگیریهای داخلی در ارکان خلافت عباسی. همچنین جایگاه اصلی وی در قعله بذ که بر سر کوهی با راههای کوهستانی و صعب‌العبور واقع بود و زمستانهای سخت داشت، دسترسی لشکریان خلافت را به او دشوار و ناممکن می‌نمود، چنانکه خلیفه معتصم نیز بعدها بر نکته اخیر تأکید کرد.
احتمالاً نخستین اقدام جدی برای سرکوبی جنبش بابک در دوره خلافت مأمون در حدود سال ۲۰۴ق/ ۸۱۹م صورت گرفت که یحیی بن معاذ به آن ناحیه لشکر کشید، گرچه کار چندانی از پیش نبرد. پس از او در ۲۰۵ق/ ۸۲۰م عیسی بن محمد بن ابی خالد و در ۲۰۷ق طاهر بن ابراهیم و در ۲۰۹ق علی بن صدقه هر یک به عنوان والی آذربایجان و جبال مأمور سرکوب این جنبش شدند.
در حدود سال ۲۱۲ق/ ۸۲۷م مأمون، محمد بن حُمید طوسی را مأمور سرکوب جنبش بابک کرد، اما وی در جنگی که در ناحیه هشتاد سر در جنوب قلعه بذ، میان او و سپاهیان بابک در ۲۱۴ق صورت گرفت، شکست خورد و کشته شد.
سپس مأمون عبدالله بن طاهر را در همان سال به جنگ بابک گسیل داشت و عبدالله در طی حدود ۹ ماه که غالباً در دینور اقامت داشت، لشکریانی پی در پی برای سرکوب بابک می‌فرستاد.
به هر حال، مأمون که در اواخر دوره خلافت خود سرگرم پیکار با رومیان بود،‌ نتوانست از عهده کار بابک برآید، و در وصیت خود به معتصم بر سرکوب خرمیان تأکید کرد. در این زمان کار بابک و هواداران او چنان بالا گرفته بود که در حدود سال ۲۱۸ق/ ۹۳۳م در ناحیه جبال از همدان و اصفهان و دیگر مناطق، کسان بسیاری حتی از والیان و مشاهیر دست کم در ظاهر با او همراه شده بودند؛‌ احتمالاً وی در خراسان نیز هوادارانی یافته بود و مقاومت طولانی او بر شمار هوادارانش می‌افزود. معتصم از آغاز خلافت،‌ همت بر از میان برداشتن بابک گماشتن و از بذل اموال هنگفت و فرستادن سپاهیان متعدد برای سرکوب او دریغ نورزید: اما این لشکرکشیها اگر چه موجب نابودی و شکست بسیاری از هوادارن بابک می‌شد، از حیث سرکوب کامل جنبش او کاری از پیش نمی‌برد.
سرانجام خلیفه بر آن شد تا یک سردار ایرانی به نام افشین را که قبلاً رشادتهایی نشان داده بود، برای سرکوب بابک گسیل کند. افشین در جمادی الآخر ۲۲۰ با سمت والیگری آذربایجان و ارمنستان، با لشکری گران و مجهز که گروهی داوطلب جهاد با کفار نیز با آن همراه شده بودند، به قصد سرکوب جنبش به سوی بابک به راه افتاد. افشین که می‌دانست با جنگی فرسایشی و دشوار رو به روست و موقعیت بابک موجب برتری او بوده است، در برزند اردو زد و نخست دست به کار استحکام موقعیت خویش از طریق حفر چندین خندق و نصب منجنیق در اطراف منطقه استقرار بابک شد و سپس به پاک‌سازی آن نواحی از هواداران و جاسوسان بابک و حفظ یا تصرف یا استحکام قلعه‌ها و بناهای نظامی منطقه پرداخت؛ آنگاه به حیله چنین شایع کرد که یکی از سرداران خلیفه با اموالی هنگفت از جانب اردبیل به سوی اردوگاه افشین در حرکت است. این حیله مؤثر افتاد و بابک به قصد تصرف این اموال بیرون آمد و جنگی که در ناحیه ارشق درگرفت، به سختی شکست خورد و به شهر موقان گریخت و سپس در بذ موضع گرفت.
پس از آن تا حدود دو سال بعد، افشین با نبردهای پراکنده در وضعی سخت و فرساینده با زمستانهای سرد و راهها و ارتفاعات ناآشنا کوشید قدم به قدم به قلعه بذ دست یابد و یاران بابک را از اطراف او پراکنده کند.
از سوی دیگر، بابک نیز در طول این مدت با رومیان مکاتبه داشت و می‌کوشید با تحریک آنان به جنگ با مسلمانان در دیگر سرزمینهای اسلامی، از فشار بر خود بکاهد.
گفته شده است که در گیرودار نبردی که به تصرف بذ انجامید، بابک با افشین دیدار، و از خلیفه تقاضای امان کرد، اما با توجه به روحیه‌ای که بابک بعدها از خود نشان داد، می‌توان حدس زد که از جانب او حیله‌ای در کار بوده است. به هر حال، احتمالاً در رمضان ۲۲۲ مردان افشین موفق شدند، قلعه بذ را با تلاش بسیار به تصرف خویش درآورند و بسیار از اطرافیان بابک را دستگیر کنند، اما بابک با شمار اندکی از یاران خود ـ ظاهراً بدین قصد که به روم پناهنده شود ـ به سوی بیشه‌ای میان آذربایجان و ارمنستان گریخت که به سبب انبوه درختان امکان تعقیب و گریز در آن میسر نبود. افشین که سراسر ناحیه را در محاصره گرفته بود و از طریق جاسوسان خود بر جایگاه بابک آگاهی داشت، کوشید با ارائه امان‌نامه‌ای همراه با نامه‌ای از پسر بابک برای پدرش، وی را دستگیر کند، اما بابک یکی از فرستادگان را گردن زد و پسرش را سخت ناسزا گفت. از آن سوی، افشین با بطریقان و سرکردگان ارمنستان که ظاهراً از بابک چندان دلخوشی هم نداشتند، نامه‌نگاری کرد تا اجازه ندهد بابک از طریق سرزمینهای آنان بگریزد.
سرانجام، بابک که پس از دستگیری چند تن از اعضای خانواده‌اش، بی‌یاور مانده بود، به دعوت یکی از بطریقان ارمنستان به نام سهل بن سنباط مخفیانه در منزل او فرود آمد و برادرش عبدالله را به نزدیکی دیگر از بطریقان آن ناحیه گسیل کرد اما سهل بن سنباط که بعدها ارتقای مقام و پاداش بسیار یافت، خبر بابک را به اطلاع افشین رسانید و سرانجام با همکاری صمیمانه سهل به سنباط بابک دستگیر شد.
بابک را در ۱۰ شوال ۲۲۲ به اردوگاه افشین در برزند آوردند و چون برادرش نیز اندکی بعد دستگیر شد، هر دو را در یک خانه به زندان افکندند.
افشین، بابک و برادرش را در ۳ صفر ۲۲۳ق به سامرا آورد و بابک را در قصر خود جای داد. خلیفه خود به دیدن بابک آمد گفته‌اند که بابک سرانجام به امر خلیفه به دست شمشیردار خود با شکنجه بسیار از پای درآمد. سر بابک را به خراسان فرستادند و پیکرش را در سامرا به دار کشیدند و با برادرش نیز در بغداد چنین کردند.
معلوم نیست بابک تا چه اندازه به عقاید خرمیان پایبند بوده است، زیرا گفته‌اند که خرمیان اهل خون‌ریزی و قتال نبوده‌اند و بابک جنگ و خون‌ریزی را پیشه گرفته بود. به هر حال، می‌توان گفت که اگر هم عقاید خرمی موجب اعتلای بابک در میان پیروان این فرقه شد، ادامه و توفیق نسبی جنبش ۲۰ ساله او، نه در جاذبه‌های اعتقادی، بلکه در وجود زمینه‌های اجتماعی و سیاسی آن عهد بوده است. در مآخذ موجود، نشانه‌ای از چگونگی پیشرفت کار بابک و از شیوه‌های او برای جلب هوادار دیده نمی‌شود. از ملاحظه مجموع روایتهای مربوط به آن عهد می‌توان حدس زد که در میان ایرانیان نوعی احساس استقلال‌طلبی از عنصر عرب و حتی برپایی گونه‌ای پادشاهی همچون ساسانیان وجود داشت که در وجوه گوناگون سیاسی و مذهبی مجال ظهور می‌یافت. چنان که محققان به درستی گفته‌اند، خرمیان و در رأس ایشان بابک در این عهد ـ دست‌کم نزد بخشی از مردم ـ نماینده چنین احساس شمرده می‌شدند.
البته اصل و نسب و خاستگاه بابک سخت در پرده ابهام است، اما از لابه‌لای روایات می‌توان حس برتری جویی و جاه‌طلبی او را دریافت. حتی از پیغامی که او در مخفی‌گاه خود پس از فتح قلعه بذ به دست افشین، برای پسرش فرستاد، چنین بر می‌آید که در سودای پادشاهی بوده، زیرا از خود به عنوان «پادشاه» یاد کرده و گفته است که اگر پسر به او می‌پیوست، سروری بدو می‌رسید. همچنین گفته‌اند که بابک به هنگام قدرت، دختران و خواهران زیباروی بطریقان ارمنستان را به زور به زنی می‌خواست، چنانکه ابن سنباط نیز به او گفت: بطریقان این سرزمین همگی با تو خویشی دارند و تو از طریق ایشان فرزند یافته‌ای و همین امر احتمالاً در ناخشنودی اهالی آن سرزمین از بابک سخت مؤثر افتاد.
با کشته شدن بابک،‌کار خرمیان به پایان نیامد و سالها و حتی قرنها بعد در همان ناحیه و نواحی دیگر ایران، نشانی از تحرکات ایشان وجود داشته است.(۱)
پی‌نوشت‌ها:
۱ـ دائرة‌المعارف بزرگ اسلامی، ج ۱۱، ص ۲۳ ـ‌۲۶، با تلخیص.

یکشنبه، دی ۱۷، ۱۳۹۶

پنبه کسی را زدن

اصطلاح بالا کنایه از این است که اسرارش را فاش و برملا کردند و به مردم فهمانیدند که توخالی است و چیزی در چنته ندارد. خلاصه آن طوری که بود نه آنچنان که می نمود شناسانیده و رسوا گردیده است.
یکی از مراسم جالب که در بعض اعیاد وجشنها ضمن سایر برنامه ها اجرا می شد، این بود که مسخره و دلقکی لباس مضحک می پوشید که داخل و لابلای آن لباس پر از پنبه بود و قسمتهای لخت و عریان بدن او هم پوشیده از گلوله های پنبه ای بوده است که مسخره و دلقک را به صورت پهلوان پرباد و بروتی نشان میداد.
این پهلوان نامدار! با این ریخت مضحک با یک نفر حلاج که کمانی در دست داشت در مقابل تماشاچیان به رقص و پایکوبی می پرداخت و حلاج در حال رقص و شلنگ اندازی کم کم پهلوان پنبه را با زدن کمان عور و برهنه می کرد و این عمل را تا زمانی ادامه می داد که تمام پنبه های تن اوبر باد می رفت وچهره واقعی و اندام نحیف و مردنی و استخوانیش نمودار میگردید.
در واقع چون پهلوان پنبه از آیین پهلوانی چیزی نمی دانست وازعلایم پهلوانی هم جز پنبه های گلوله شده که او را به صورت یک پهلوان با سینه های برجسته و بازوان سطبر نشان می داد نشانی دیگرنداشت، لذا چون پنبه اش را زدند دیگر چیزی از او باقی نمی ماند تا اظهار وجودکند. به ناچار در مقابل شلیک خنده تماشاچیان ازصحنه خارج می شد و نوبت به پهلوانان واقعی می رسید.

سه‌شنبه، دی ۱۲، ۱۳۹۶

پیشینه تخت و صندلی در ایران

محمد رضا زاهدی کارشناس ارشد باستان شناسی
آثار و مدارک باستان شناسی به جای مانده از فرهنگهای کهن در سرزمینها ی گوناگون خاور میانه و آسیای غربی نشان می دهد ،که صندلی بعنوان وسیله ای برای نشستن از هزاران سال پیش به شکل های گوناگون وجود داشته است. یکی از نمونه های اولیه این نوع صندلی های اولیه ،چهارپایه ای است ساده که از این نوع چهار پایه ها برای نشستن استفاده می شده است. مدارک موجود نشان می دهد که قدیمی ترین چهار پایه موجود درمنطقه خاور نزدیک باستان از حفریات باستان شناسی تپه چشم علی در جنوب شرق تهران (شهرری) در کاوش های اریک اشمیت در سالهای ۶-۱۹۳۴ به دست آمده است . این چهارپایه که متعلق به نیمه دوم هزاره ششم پیش از میلاد است با مخلوطی از گل رس و شن و کاه ساخته شده است . خمیره و پوشش آن قرمز رنگ است و در بخش پیش از تاریخ موزه ملی ایران نگهداری می شود. این چهار پایه طوری ساخته شده است که به لحاظ وزن و استحکام به راحتی می تواند وزن انسان را تحمل کند.(اسفندیاری.۶۴:۱۳۷۷)
اما قدیمی ترین نمونه صندلی در ایران، در نقش برجسته ای بر مهره ای از جنس سنگ یمانی آبی رنگ از دوره عیلام نقش شده است . در این نقش تصویر یکی از پادشاهان عیلامی به نام شیلهک – این شوشیناک را نشان می دهد، که در حال اهداء شئیی به دخترش می باشد. در این تصویر پادشاه عیلامی بروی صندلی نشسته است که لبه تکیه گاه آن گرد و به حالت برگشته می باشد و پایه های آن به شکل، سم یک حیوان نشان داده شده است ،این قطعه مهر و نقش روی آن متعلق به هزاره دوم پیش از میلاد می باشد.(همان :۶۵)
نمونه های فراوانی از این نوع صندلی و مبلمان از دوره عیلام در نقوش روی مهرهای استوانه ای این دوره به وفور مشاهده می گردد. که شاهدی است بر استفاده از صندلی و تخت در روزگار عیلام.
نمونه دیگر از این دست یک قطعه پلاک قیری است که از زیباترین آثار هنری عیلام نو محسوب می شود و به نام بانوی ریسنده مشهور است . این لوح ساخته شده از جنس خمیر قیر، ۱۳ سانتیمتر طول و ۹/۳ سانتیمتر عرض دارد . لوح مذکور تصویر زنی را نشان می دهد که یک دوک نخ ریسی دردست داشته و به سبک شرقی به حالت چهارزانو بر روی صندلی یا چهار پایه ای نشسته، که پایه هایی به شکل پنجه شیر دارد، در مقابل بانوی ریسنده چهارپایه ای با پایه هایی به شکل پنجه شیر وجود دارد که بر روی آن ظرف محتوی یک ماهی با شش میوه گرد قرار دارد.Amiet,۱۹۶۶,۵۴۰) )
این نوع چهارپایه با پایه هایی به شکل پنجه شیر بارها در صندلی ها و تخت های مربوط به دوران هخامنشی تکرار شده و مشاهده می گردد.این موضوع بیانگر تاثیر پذیری هخامنشیان از آثار هنری دوران عیلام بوده است.
یکی دیگر از قدیمی ترین نمونه های صندلی ،مکشوفه از حفریات باستان شناسی در ایران، یک نمونه صندلی مفرغی است، متعلق به هزاره دوم ق. م از منطقه املش در استان گیلان ، این قطعه صندلی مفرغی که در ابعاد کوچک و مینیاتوری و از روی نمونه های واقعی ساخته شده است دارای یک صفحه مربع شکل با چهار، پایه ساده و پشتی مستطیلی شکل بلندی است که کاملا شبیه به نمونه های امروزی است.
ایرانیان باستان همچنین از تخت خواب نیز استفاده نموده و می توان بنابر شواهد و مدارک باستان شناسی مطرح نمود، که ایرانیان جزو اولین مردمانی بوده اند که از تخت خواب به عنوان مبلمان محل زندگی استفاده می کرده اند.
نمونه های فراوانی از مدل های کوچک این نوع تخت ها ،در حفریات باستان شناسی منطقه شوش و از دوره عیلام بدست آمده است، که معمولا همگی آنها دارای یک صفحه مستطیل شکل ساده با چهارپایه کوتاه بوده و روی سطح اصلی تخت معمولا تصاویر برهنه زن و مردی را نشان می دهد که بر روی تخت آرمیده اند، این نوع تخت ها معمولا از جنس گل و سفال ساخته شده و نمونه هایی از تخت های مورد استفاده در دوران عیلام در هزاره سوم ق.م را نشان می دهد.
بهترین نمونه های مبلمان ،تخت و صندلی در ایران باستان مربوط به دوره هخامنشی است. متاسفانه اصل این آثار در کاوشهای باستان شناسی بدست نیامده است ، لیکن نمونه هائی از تخت وصندلی  بر روی نقوش برجسته های تخت جمشید نظیر: صحنه بارعام داریوش در خزانه تخت جمشید ، صحنه خشایار شاه نشسته بر تخت شاهی و یا نقوش بالای آرامگاه داریوش در نقش رستم بارها مشاهده می شود.
علاوه بر این نمونه هایی از پایه های فلزی به شکل حیوانات اساطیری نظیر شیر و عقاب ویا  بخشی از بدن حیوان (پنجه شیر ) در کاوشهای باستان شناسی بدست آمده است.که بیانگر بخشی از تزئینات مبلمان در دوره هخا منشی می باشد .
ازنمونه های تخت و صندلی در دوران ساسانی نیزتنها می توان به نقوش برجسته موجود بر روی  بشقابهای زرین و سیمین دوره ساسانی اشاره نمود.
که خود گویای وجود عناصر تزئینی نظیر نقوش حیوانات اساطیری مثل عقاب و شیر بعنوان پایه و دسته تخت و صندلی در این دوره می باشد .

دوره اسلامی تا دوره معاصر:
ازدوره اسلامی ،ودرمیان نمونه های بدست آمده از کاوشهای باستان شناسی ،می توان به یک قطعه صندلی سفالی با تکنیک قالبی با رنگ فیروزه ای اشاره نمود که در هر ضلع نمای آن یک طاقنما وشش پایه به شکل نیم تنه شیر دارد.این قطعه از گرگان بدست آمده ومتعلق به قرن ۶هجری است.۵/۲۵ سانتیمترارتفاع و۳/۲۴ سانتیمتر قطر دارد.
بر روی اوراق شاهنامه که داستانهای حماسی فردوسی را به تصویر کشیده است با نمونه های فراوانی از تخت و صندلی و مبلمان مورد استفاده درباریان ، در دوران اسلامی مواجه می باشیم.که نمونه های به جا مانده نشانگر تکنیک های متفاوتی از تخت و صندلی می باشد.به طور مثال در بعضی از تصاویرمینیاتور به نمونه هایی از صندلی بر می خوریم که به وسیلیه هنر منبت و معرق تزئین شده اند.
با آغاز دوره صفوی و سپس دوره قاجار که آغاز گر حضور اروپائیان در سرزمین ایران محسوب می گردد. و نیز مسافرت شاهان قاجار به فرنگ، مبلمان نوع اروپایی به دربار شاهان صفویه و قاجار و پس از آنها در دربار پهلوی راه می یابد. در این دوران تعدادی مبلمان یا بهتر است بگوئیم تخت یا صندلی توسط هنرمندان ایرانی ساخته می شود که امروزه زینت بخش موزه های کشور می باشد . نظیر تخت طاووس و تخت یا صندلی نادری که امروزه در موزه جواهرات ملی نگهداری می شود. تخت مرمر که از سنگ یکپارچه مرمر و به دست هنرمندان ایرانی ساخته شده و در عمارت کاخ گلستان نگهداری می شود.
تخت نادری نام اریکه سلطنتی است که به دستور فتحعلی شاه قاجار توسط جواهر سازان و صنعتگران ایرانی ساخته شده‌است. این تخت مرصع و میناکاری شده شامل ۲۲ هزار سنگ و جواهر قیمتی است که برای اردوکشی به چمن سلطانیه زنجان در ۹ قطعه مجزا ساخته شد. تخت نادری از نظر شکل و ترکیب و تزیینات زیباتر از تخت طاووس است. پشت انداز آن با ترنج و جواهرات درشت و خوش رنگش آن را مجلل تر نشان می‌دهد. در دو طرف پشت انداز تخت که مانند دم طاووس چتر زده و در بالا دارای تاجی است، نقش دو اژدهای پیچ خورده یا سمندر قرار دارد که دم آنها به شکل سر عقاب یا طوطی درآمده‌است، و نظیر همین دو اژدها در دو طرف پله اول تخت نیز دیده می‌شود که در این جا دارای پا بود. و به سطح و دیواره پله چسبیده‌اند. در دیواره عمودی پله اول تخت، نقش شیری، برجسته کاری شده که بدن آن همچون پوست پلنگ خالدار و جواهر نشان شده‌است. در دو طرف تخت نیز در داخل ترنج‌های اسلیمی مشبک، نقش دو طوطی میناکاری شده مشاهده می‌گردد.
این تخت تنها در مواقع سفر برای پادشاه حمل می‌شد و در بقیه اوقات در خزانه سلطنتی نگهداری می‌شد. تا پیش از تدوین قانون خزانه بانک ملی ایران، این تخت درتالار سلام کاخ گلستان تهران و در کنار تخت طاووس نگهداری می‌شد و پس از آن به موزه جواهرات سلطنتی انتقال یافت. این تخت برای آخرین بار در تاجگذاری محمد رضا شاه پهلوی در چهارم آبان ماه ۱۳۴۶ خورشیدی در تالار سلام کاخ گلستان مورد استفاده قرار گرفت. در حال حاضر این اثر گرانبها در موزه جواهرات ملی بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران نگهداری می‌شود. از این تخت به اشتباه گاهی به عنوان تخت طاووس یاد می‌شود.
این تخت زیبای جواهر نشان و میناکاری شده , در حال حاضر در گنجینه جواهرات ملی ایران در بانک مرکزی نگهداری می‌شود. تخت نادری در دوران قاجار ساخته شد. برخی تصور می‌کنند که چون این تخت , نادری نام دارد پس به احتمال فراوان مربوط به نادرشاه افشار است در صورتی که نادر در زبان فارسی به معنی کمیاب است و این تخت نه به خاطر نادر شاه که به خاطر کمیاب بودن و زیبایی منحصر به فردش به این نام شهره شده. این تخت فوق العاده زیبا به فرمان فتحعلی شاه فاجار ساخته شد و در بسیاری از نقاشی های آن زمان دیده می‌شود. این تخت در کاخ گلستان نگهداری می‌شد ولی بعدها به گنجینه جواهرات سلطنتی بانک مرکزی منتقل شد. این تخت برای آخرین بار در زمان تاجگذاری محمدرضا شاه پهلوی مورد استفاده قرار گرفت.
تَختِ طاووس که در آغاز «تخت خورشید» نام داشت، یکی از تخت‌های جواهر نشان سلطنتی ایران است که به مباشرت حاجی محمدحسین‌خان صدر اصفهانی(نظام الدوله)، صدر اعظم فتحعلی‌شاه و به فرمان فتحعلی‌شاه در سال ۱۲۱۶ هجری قمری توسط جواهرسازان اصفهان ساخته شد
از سال ۱۲۲۴ قمری، از نخستین شب ازدواج فتحعلی شاه با طاووس تاج‌الدوله (که نه ساله بود) بر روی این تخت، تخت به نام وی، تخت طاووس نامیده شد. این تخت هم اکنون در موزه جواهرات بانک مرکزی است.
بنابراین این تخت با تخت طاووسی که نادرشاه افشار به همراه جواهرات کوه نور و دریای نور از نبرد هندوستان با خود به ایران آورد تفاوت دارد. تخت طاووس نادر با مرگ وی توسط غارتگران تخریب و به یغما برده شد.
این تخت به دلیل وجود طرح دو طاووس پرگشوده که در پشت آن قرار داشت به این نام شهرت یافت. پرهای زیبای این طاووس‌ها با جواهراتی چون : یاقوت، زمرد، مروارید، یاقوت کبود و سنگهای گران قیمت دیگری تزیین شده بودند. این تخت و طاووس‌های آن با شرح گفته شده در قرن ۱۷ میلادی برای شاه‌جهان پادشاه گورکانی هند ساخته شد. وی از آن در بارگاه عمومی‌اش در پایتخت خود دهلی هند استفاده می‌کرد و الماس بسیار گران قیمت و استثنایی کوه نور در آن کار گذاشته شده بود. آخرین پادشاه امپراتوری مغول کبیر یا گورکانیان در هندوستان، محمد شاه گورکانی بود که از نادرشاه افشار شکست خورد. نادر، امپراتوری مغولان هند یا گورکانیان را در سال ۱۷۳۸ فتح کرد و در سال ۱۷۳۹ با تخت طاووس و غنایم بسیار با ارزش دیگری به سرزمین ایران بازگشت.
از آن پس آوردن نام تخت طاووس نه تنها خود تخت، بلکه شاهنشاهی ایران را در اذهان زنده می‌کرد. در جریان نا آرامی‌های پس از قتل نادر شاه افشار درسال ۱۷۴۷ این تخت از بین رفت. اما پس از آن تخت فتحعلی شاه قاجار با نام تخت طاووس خوانده می‌شد.
تخت طاووسی که نادرشاه افشار به همراه جواهرات کوه نور و دریای نور از نبرد هندوستان با خود به ایران آورد پس از مرگ وی توسط گردان خراسان تخریب و به یغما برده شد.
بنای ایوان تخت مرمر قدیمی ترین بنای کاخ گلستان تهران است.
نام آن از تخت مرمرینی است که در دوره فتحعلی شاه ساخته شده و در ایوان اصلی آن قراردارد. این تخت شامل ۶۵ قطعه مرمر یزد است.
ساخت آن را به کریم خان زند نسبت می‌دهند ولی بعضی بر این باورند که اساس آن از عهد وی بوده‌است و به زمان آقا محمد خان تغییراتی درآن داده‌اند. همچنین برخی آن را از دوره صفوی می‌دانند.
این ینا جای تاجگذاری و مراسم سلام نوروزی شاهان قاجاربود. آخرین مراسم برگزار شده در این محل، جلوس رضا شاه پهلوی در آذر ماه ۱۳۰۴ خورشیدی بوده‌است.
عمارت تخت مرمر. به علت اهمیت ایوان آن ، به ایوان تخت مرمر نیز مشهور است . بیشتر منابع جدید، ساخت این بنا را به آقامحمدخان قاجار (حک : ۱۱۹۳ـ۱۲۱۲) نسبت داده اند ، اما منابع معتبر دورة قاجار آن را در شمار آثار این دوره نیاورده اند. بر اساس شواهد کتب تاریخی زندیه و قاجاریه ، به احتمال قوی بانی آن کریم خان زند بوده است ؛ در تاریخ گیتی گشا و گلشن مراد ، از منابع تاریخی دورة زندیه ، از عمارت و تالاری یاد شده که کریم خان در ۱۱۷۳ در تهران ساخته است . منابع دورة قاجار نیز از بنای دیوانخانة بزرگی در همین سال در ارگ تهران سخن گفته اند. اطلاق تالار و دیوانخانه به این بنا، با ویژگیهای آن قابل انطباق است ؛ تالار می تواند همان ایوان بزرگ بنا باشد و دیوانخانه نیز با کاربرد حکومتی و رسمی آن تناسب دارد. بنابر روایتی مشهور، آقامحمدخان قاجار در ۱۲۰۶ پس از تصرف شیراز دستور داد قصر وکیل را ویران کنند و سنگها و آیینه ها و پرده ها و ستونهای آن را در تهران در ایوان دیوانخانه نصب نمایند
 ایوان دیوانخانه (دارالاماره ) بیشتر محل برگزاری مراسم سلطنتی ، جشنها، اعیاد و بویژه عید نوروز بود. صدور فرمانهای حکومتی مانند ابلاغ تکالیف وزیران ، یا پذیرفتن سفیران نیز در این محل انجام می شد ،  مراسم جلوس دوم محمدشاه و ناصرالدین شاه قاجار و انتصاب میرزا تقی خان امیرکبیر نیز در این مکان بوده است آخرین مراسم انجام شده در این محل ، جلوس رضاشاه پهلوی در ۱۳۰۴ش بود.

این بنای سلطنتی از آثار منحصر به فرد اوایل دورة قاجار است از آن به عنوان زیباترین تالار در ایران یاد کرده است . بخشی از اطلاعات تاریخی ما در بارة این بنا مبتنی بر نوشته های جهانگردان اروپایی است.
عمارت تخت مرمر دو طبقه است و در گذشته در حیاط جداگانه ای واقع شده بود، اما اکنون با دیگر ساختمانهای کاخ گلستان در یک محوطه قرار دارد. در جلو ایوان دو ستون سنگی به ارتفاع حدود هشت متر، که در ۱۲۰۶ از قصر وکیل آورده شده اند، سقف را نگه می دارند. این ستونها فاقد پایه یا ته ستون اند و روی آنها با طرح گلدانی و فتیله ای وخیاره خیاره تزیین شده است. اِزاره های داخل و خارج ایوان با مرمرهای زردِ حجاری شده با گل و بته های برجستة متقارن ، با شکل طوطی و عقاب پوشانده شده و همة آنها از شیراز به تهران حمل گردیده است. در انتهای ایوان طاقنمایی هست که در قسمت پایینِ آن پنجره های اُرُسی قرار دارد که تمام دیوار را فرا گرفته و کتیبه ای آیینه کاری بالای آن را پوشانده است . تمام سقف و دیوارهای این ایوان آیینه کاری و مزین به شیشه های رنگی است.
در دورة فتحعلی شاه ایوان تغییر مهمی نکرد؛ فقط در ۱۲۳۲ یرمولوف ، فرمانده کل قوای گرجستان ، از طرف امپراتور روسیه هدایایی ، از جمله سه آیینة بزرگ ، به دربار فتحعلی شاه آورد که دو قطعة آن در ایوان تخت مرمر نصب شد.
با استفاده از تصاویری که اوژن فلاندن در ۱۲۵۶ از عمارت تخت مرمر رسم کرده است ، می توان تا حدودی وضع بنا را پیش از تغییرات آن در دورة ناصرالدین شاه تصور کرد. این تغییرات عبارت اند از: قراردادن سه پنجرة دو لتی بجای ارسیهای دوطرف در هر دهنه ؛ پرکردن ایوانچه ها و طاقیهای بالای دهلیزهای ایوان ، تغییر کاشیهای جرزها و کتیبه ها و نمای ایوان با تزیین کاشیهای گلدانی و چدنی ؛ تبدیل پشت بام کاه گلی به شیروانی ؛ تبدیل حوض اسلیمیِ تودرتوی جلو ایوان به حوض بیضی ساده ؛ پرکردن طاقهای جناغی و بزرگ کردن غلام گردشها و نصب آیینه های بزرگ بر روی دیوار آنها؛ بلندتر کردن سقف دهلیزهای دو طرف که کف غلام گردشها را تشکیل می دادند و دیوار کشیدن جلو آنها و نصب دو در منبت کاری با طاقهای هلالی در وسط آنها؛ برداشتن حوض کوچکی که در شاه نشین ایوان قرار داشت.
ایوان تخت مرمر پردة کتانی گلدوزی شده ای داشته که با قرقره هایی جمع می شده است. در طاقنماهای ایوان و نیز دو اتاقِ دو طرف ایوان (گوشواره ها)، تابلوهای نقاشی از پادشاهان قاجار و شاهزادگان و صحنه های جنگ بوده که برخی از آنها باقی است و برخی به ساختمانهای دیگر کاخ گلستان منتقل شده است . اغلب این نقاشیها متعلق به دورة فتحعلی شاه است ، از جمله آثار مهرعلی نقاشباشی . یکی از دو اتاق گوشواره به «اتاق نقاشخانه » معروف و در اختیار نقاشباشی وقت بود .
تخت مرمر. در ۱۲۲۱ فتحعلی شاه به سبب محفوظ نبودن ایوان تخت مرمر و دشواری جابجایی تخت طاووس ، دستور داد تختی بسازند که همیشه در وسط ایوان قرار داشته باشد. این تخت به تخت مرمر یا تخت سلیمانی مشهور شد. بر روی طارَمیهای (دست اندازهای دور تا دور تخت ) تخت مرمر اشعاری از فتحعلی خان صبا حک و زراندود شده است که دارای مادّه تاریخ ساخت تخت است . نام سازندة اصلی تخت ، محمدابراهیم ، نیز بر روی مجسمه ها حک شده است. طراح این تخت میرزا بابای شیرازی نقاشباشی است. تخت مرمر از ۶۵ قطعه مرمر زرد معادن یزد در اندازه های مختلف ساخته شده است . ارتفاع آن یک متر است و نشیمنگاه آن از دو سطح ۳*۲ متر (سطح جلو) و ۲۸ر۱*۷۰ر۱ متر (سطح عقب ) تشکیل می شود. تخت بر دوش سه مجسمة دیو و شش فرشته و بر یازده ستون مارپیچی قرار دارد. بعضی از ستونها در زیر تخت و بقیه در کناره های تخت و هرکدام در پشت شیری قرار گرفته اند. بر روی سطح عمودی کنار دو پلة جلو تخت ، نقش دو اژدها و در دوسوی پلة اول دو مجسمة شیر حجاری شده است .
در ۱۳۳۶ش ایوان تخت مرمر در اختیار ادارة هنرهای زیبا قرار گرفت و تعمیراتی در آن انجام شد. ظاهراً مدتی نیز در اختیار سازمان شیروخورشید قرار گرفت .در دهة ۱۳۷۰ش نیز دوباره مرمت شد و حتی برخی از سنگهای ازارة دیوار از رستوران لُقانته در میدان بهارستان به این محل منتقل شد .
همچنین می توان به نمونه کار هایی از صندلی و مبلمان که با تزئینات هنرمندانه هنر منبت ،معرق و خاتم توسط استادکاران به نام در دوره قاجار و پهلوی ساخته شده است اشاره نمود که امروزه زینت بخش موزه هایی نظیر موزه هنرهای ملی ایران می باشند.
درواقع می توان گفت استفاده از مبلمان در ایران از دوران باستان تا دوران معاصر در انحصار طبقه حاکم و بزرگان بوده است،واستفاده از این عنصر تجملاتی در واقع از دوره قاجار وپس از آن در عصر پهلوی کم کم مورد استفاده طبقه مرفه قرار گرفته  وآنگاه دربین سایر اقشار جامعه متداول گردید.
منابع:
     اسفندیاری.آذرمیدخت،"پیشنه صندلی وگل نیلوفر آبی در مدارک باستان شناسی" باستان  شناسی وتاریخ ،
     شماره پیاپی ۱۳۷۷،۲۱،۲.

 قائینی.فرزانه ،موزه آبگینه وسفالینه های ایران ،سازمان میراث فرهنگی ،۱۳۸۳.
 گزیده ای از ده هزار سال هنر وتمدن ایران ،موزه ملی ایران ،۱۳۸۶.