دوشنبه، مهر ۱۷، ۱۳۹۶

جنگ ارومیه نبرد شاه عباس صفوی با عثمانی


در اواخر قرن ۱۶ قدرت نظامى عثمانى به حد اعلاى خود رسيده بود و اگرچه اتحاد اروپاييان مانع حرکت آنها به سمت مركز و غرب اروپا شده بود اما آنها در حال توسعه مرزهاى جنوبى و شرقى خود بودند. در چنين زمانى آنها به جز ايران عملاً مانعى پيش خود نداشتند.
عثمانيها در دوران قدرت خود در قرون شانزده و هفده شبه جزيره عربستان، خاورميانه عربى ، مصر، ليبى و حتى الجزاير را در اختيار داشتند اما على رغم ۲ لشكركشى بزرگ سلطان سليم و سلطان سليمان هنوز نتوانسته بودند خاك اصلى ايران را تصرف كنند اگرچه بين النهرين را از دست ايران خارج كرده بودند.
حملات جديد
در ۱۵۸۷ عثمانى از ضعف موقت پيش آمده در حكومت صفويه استفاده كرد و سردار خود فرهاد پاشا را با ارتشى بزرگ روانه شمال بين النهرين كرد ارتش وى سپاه ۱۵هزار نفره ايران را در نزديكى بغداد شكست داد و با تغيير جهت به شمال ايران تبريز را تصرف كرده و قصد جداكردن خوزستان و لرستان كرد. دراين زمان ايران شاه جوان و پرقدرتى را در اختيار داشت اما اين مرد بزرگ كه بعدها به شاه عباس كبير معروف شد در ابتداى كار خود كشورى را تحويل گرفته بود كه از چندين جهت تحت كنترل و تجاوز همسايگان بود.
وى كه تنها يك سال از سلطنتش مى گذشت در ابتداى حكومت درگير نبردهاى جنوب با پرتغاليها و شرق با ازبكان بود . بنابراين مجبور شد براى جلوگيرى از سقوط بخش غربى و جنوبى خاك ايران تن به مصالحه با عثمانى بدهد. در ۱۵۹۰ عثمانى ها شهرهاى تبريز، شيروان و ايالات گرجستان و لرستان را از دست ايران خارج كردند و در مقابل پيشنهاد صلح و تخليه جنوب ايران را دادند كه شاه عباس پذيرفت.
تشكيل ارتش منظم
شاه عباس به خوبى دريافته بود كه نبرد با قدرتهاى غربى نظير عثمانى و پرتغاليها متفاوت با جنگ با قدرتهاى محلى شرقى است و شكست سپاههاى آنها تنها در صورتى ممكن است كه ارتش از سلاحهاى آتشين و پياده نظام جنگ آزموده برخوردار شود. از طرفى او مى دانست كه عثمانى به چيزى كمتر از فتح كامل ايران (به مانند فتح دهها كشور ديگر منطقه) رضايت نمى دهد بنابراين تمام قدرت را صرف احياى ارتش ايران كرد. ارتشى كه عملاً پس از قدرت يافتن مغولان در ۴ قرن قبل از بين رفته بود.
در ۱۶۰۰ او به جز ۶۰ هزار نيروى سوار قزلباش از ۱۰هزار سوار مخصوص شاه و ۱۲ هزار نيروى پياده نظام برخوردار بود. الله وردى خان فرمانده معروف ايران نيز دراين زمان با استفاده از تجربيات اروپاييان (كه دشمن عثمانى بودند) تكنيك توپريزى را فرا گرفته و علاوه بر آن فنون استفاده از تفنگ را فرا گرفتند.
سرپرسى سايكس در كتاب تاريخ ايران خود از قول يك سياح انگليسى اوضاع را چنين نقل مى كند:
ايرانى مسلط، اكنون فنون جنگى را ياد گرفته و اكنون ۵۰۰ عراده توپ برنج و ۶۰هزار تفنگچى دارد ايرانيان زمانى كه شمشير داشتند تركها از آنها مى ترسيدندو حالا كه ضربات آنها جدى تر و با صنايع گوگردى آميخته شده مخوف شده اند.
نبرد عظيم اروميه
در ۱۶۰۲ ميلادى شاه عباس كه خود را آنقدر قوى ديد كه بتواند پنجه در پنجه قدرت اول نظامى دنياى قرن ۱۷ بيندازد بنابراين به سمت مناطق متصرفه عثمانى به راه افتاد و ظرف يك سال كليه متصرفات آن كشور را باز پس گرفت سپس قصد فتح بغداد كرد.
سلطان احمد پادشاه جوان عثمانى و پسر سلطان محمد سوم كه انتظار ضدحمله هاى ايران را نداشت تصميم گرفت كه به مانند اسلاف خود سپاهى عظيم به سمت ايران گسيل كند بنابراين در ۱۶۰۳ سپاه ۱۰۰هزارنفرى عثمانى به فرماندهى جقال اوغلى به سمت تبريز به حركت درآمد . نيروهاى محلى از برابر ارتش عظيم عثمانى جا خالى كردند و گمان همه به اين بود كه كار ايران تمام است. اين در حالى بود كه شاه ايران با جمع آورى نيروهاى خود در حوالى درياچه اروميه انتظار سردار عثمانى و سپاه بزرگش را مى كشيد. سپاه ايران دراين زمان حدود ۶۲ هزار نفر بود و توپخانه ايران نيز كوچكتر از تركها بود. تدبير شاه عباس تقسيم سپاه به دو قسمت بود بنابراين ابتدا ۱۰هزار سوار از جان گذشته حمله را به سپاه عثمانى آغاز كردند (شاه عباس ۵۰هزار پياده خود را از چشم فرماندهان عثمانى مخفى كرد) تركها به گمان آنكه با توپخانه قادر به دفع حمله سواران هستند نظم پياده نظام خود را بر هم زده و سواران ايرانى را نشانه رفتند اما سرعت سواران ايرانى دراين زمان جاى خود را به مانورى بى نظير داد يعنى سواران به جاى حركت مستقيم به سمت توپخانه و پياده نظام در عرض سپاه عثمانى حركت كردند و بدون توجه به آتش سنگين توپهاى عثمانى خود را به عقب سپاه ترك رساندند . جقال اوغلى به گمان آنكه ۱۰هزار سوار اكنون كاملاً در محاصره خواهند بود با پياده نظام راه برگشت سواران ايرانى را بست و با تغيير جهت توپها سعى در نابودى آنها كرد غافل از اينكه ۵۰هزار سرباز ايرانى با سرعت خود را به جلوى سپاه ترك رساندند و ناگهان نبرد به درجه اى شدت گرفت كه كار از دست فرماندهان ترك خارج شد همزمان با شدت گرفتن نبرد پياده نظام ، سواران ايرانى كه اكنون از كمند توپ و پياده نظام عثمانى خارج شده بودند با برگشت به سمت سپاه ترك قتل عام هولناكى را آغاز كردند.
توپخانه عثمانى نيز قادر به عمل نبود چرا كه ۲ سپاه درهم آميخته بودند.
تا پايان روز ۲۰ هزار سرباز عثمانى كشته شدند و سپاه متلاشى شده عثمانى كلاً منطقه را به سمت غرب ترك كرد.
شكست تركان در نبرد اروميه سبب تصرف مجدد آذربايجان ، كردستان ، بغداد، موصل، ديار بكر ، گنجه، تفليس و باكو شد و عثمانيان كليه متصرفات خود را در ۳ دهه اخير به ايران بازگرداندند.
تداوم حملات عثمانى به ايران
عثمانيان كه نمى خواستند شكست را از دولت ايران قبول كنند در ۱۶۰۷ سپاهى بزرگ به ايران فرستادند مرادپاشا فرمانده اين سپاه بود اما اين سپاه شكستى سخت از ايران خورد، ۹ سال بعد در ۱۶۱۶ سلطان مصطفى خليل پاشا را با ۶۰ هزار سوار به جنگ ايران فرستادند وى على رغم پيروزى هاى اوليه در تسخير تبريز ناموفق بود.
در ۱۶۲۳ تركها آخرين كوشش خود را با اعزام سپاهى مجهز به ۴ واحد بزرگ توپخانه براى بازپس گيرى بغداد انجام دادند اما در تلاش خود ناموفق ماندند و چون نبرد ۶ ماه به طول انجاميد در سپاه ترك شورش رخ داد و از اين زمان به بعد زمان به شدت به زيان تركها پيش رفت چرا كه حضور شخص شاه عباس در سپاههاى ايران قدرت مدافعان بغداد را دوبرابر كرده و پس از ۷ ماه محاصره عملاً سپاه ترك روحيه خود را از دست داده و توسط نيروهاى ايران كاملاً منهدم گرديدند. نفرات باقيمانده سپاه عثمانى به دليل گرسنگى هرگز موطن خود را نديدند و در بيابانهاى عراق و سوريه تلف شدند.
نتيجه نبردهاى شاه عباس
بى ترديد اگر در قرون شانزده و هفده شاهان پرقدرت صفويه در ايران حاكم نبودند ايران نيز جزو ايالات چهل و چندم عثمانى مى شد اما ضربات خردكننده ارتش شاه عباس و شجاعت سواران قزلباش بازوان متجاوز عثمانى را از كار انداخت و اين ارتش جهنمى را مجبور كرد كه به تصرفات سرزمين خود قانع بماند مضافاً آنكه نبردهاى اروميه و بغداد حداقل يك سوم نيروهاى امپراتورى مذكور را هدر داد و توان اين كشور را براى ادامه تجاوزاتش به غرب تحليل برد.
تاريخ دوباره تكرار شد و ايران به مانند ۱۷۰۰ سال قبل مجدداً شمشير قدرتى مخوف در جنوب اروپا را كند كرد و به سربازان مشابه لژيونرهاى رومى ضرب شست «شمشير ايران» را چشاند.
جنگ چهل و هفتم : نبردهاى خليج فارس
در قرن ۱۶ميلادى در اروپا دو قدرت بزرگ دريايى فعال بود. اسپانيا و پرتغال . واسكودو گاماى پرتغالى و فعاليت كاشفان بزرگ اين كشور ابتدا سبب بازشدن پاى مردان دريانورد به مناطق جديد شد و سپس جنگاورانى مانند البوكرك به سرعت فتوحات را گسترش دادند. در ۱۵۸۰ به مدت نيم قرن پرتغال به تصرف اسپانيا درآمد اما فتوحات اين كشور در سراسر جهان هنوز جزو داراييهاى پرتغال محسوب مى شد و اين كشور به سادگى حاضر به واگذارى ميدان به قدرتهاى «قرن هفدهمى » نبود.
ورود انگلستان به خليج فارس
از جمله نقاطى كه پرتغال در آن حضورى قوى داشت خليج فارس بود و انگليس و هلند كه براى ورود به آسياى نزديك و هند برنامه هاى فراوانى داشتند مجبور بودند ابتدا اين قدرت سنتى را از ميان بردارند. بنابراين بين كشتيهاى انگليسى و پرتغالى (كه مانع تجارت انگليسها شده بودند) در ۲۸ دسامبر ۱۶۲۰ در شرق بندر جاسك (در جنوب ايران) درگيرى به وقوع پيوست.
۴كشتى انگليسى در حالى حمله به ناوهاى پرتغالى را آغاز كردند كه ۴ ناو پرتغالى جثه اى بزرگتر داشته و از رقيب تازه وارد ترس چندانى نداشتند اما پشتكار انگليسها سبب شد تا پرتغاليها به سادگى شكست خورده و عقب نشينى كنند.
همكارى ايران و انگليس
چنانكه سرپرسى سايكس مى گويد در ۱۶۲۱ ايرانيها تصميم گرفتند با كمك نيروى دريايى انگليس، پرتغاليها را براى هميشه از منطقه بيرون كنند چرا كه مردان پرتغالى مبدل به چپاولگران دائمى بنادر جنوبى ايران شده بودند. قلعه پرتغاليها در جزيره بزرگ قشم واقع بود و ايرانيها موفق شده بودند از غفلت پرتغال استفاده كرده و يك لشكر كامل را به داخل جزيره بفرستند. تقسيم كار مشخص بود نبرد دريا با انگليسها و نبرد خشكى با ايرانيها. سود ايران نيز خلاصى از قدرت خشن دريانوردان پرتغال و سود انگليس توسعه تجارت دريايى خود در منطقه. در ژانويه ۱۶۲۲ ، ۹ كشتى انگليسى پس از آنكه در تنگه هرمز با مشكلى مواجه نشدند اقدام به پياده كردن توپ در جزيره قشم كرده و قلعه مذكور به سرعت به تسخير متفقين درآمد. بلافاصله نيروهاى ايرانى و انگليسى به هرمز حمله كرده و عمده قواى پرتغال را شكست داده و كليه كشتى هاى آن كشور را به آتش كشيدند.
نيروهاى ايرانى كه تحت فرمان امام قلى خان حاكم شجاع فارس بودند حمله را به قلعه اصلى هرمز آغاز كردند و على رغم كشته هاى زياد در نهايت قلعه به تصرف مهاجمان درآمد.
پايان كار پرتغال
اگرچه شكست هاى اخيرالذكر پرتغال را به شدت در منطقه ضعيف كرده بود اما هنوز آنقدر قدرت داشتند كه سواحل جنوب خليج فارس را در اختيار بگيرند و اتحاد هلند و انگليس نيز نتوانست آنها را از منطقه براند و حتى انگليس بهترين كشتى هايش را در نبرد از دست داد تا آنكه در ۱۶۳۰ پس از آنكه نيروهاى اعزامى پرتغال براى تصرف مجدد هرمز شكست خورد و در مسقط نيز «امام عمان» بر نيروهاى پرتغالى مسلط شد ناگهان امپراتورى پرتغال در شرق نزديك كاملاً از هم پاشيد.
نتيجه نبرد
نبردهاى هرمز سبب شد كه براى هميشه پرتغال از صحنه قدرتهاى دريايى حاضر در شرق كنار برود. اين كشور در ۱۵۷۸ مستعمرات خود در آفريقا را از دست داده بود و در قرن ۱۷ نيز مقدر بود تا بقيه تصرفات خود را نيز تقديم هلند و انگليس كند.
اما انگليس كه در اين زمان در درجه اعلاى دوستى با شاه عباس صفوى بود از آن زمان تا ۱۹۷۰ (يعنى ۳۴۰ سال بعد!) منطقه را ترك نكرد وثابت كرد كه ميهمان سپاسگزارى نيست.
نبردهاى دريايى خليج فارس اگرچه كوچك بودند اما تأثيرگذارى جدى در توسعه انگليس و در مرحله بعد فتح هند از خود نشان دادند.

دوشنبه، مهر ۱۰، ۱۳۹۶

تصرف بوشهر به دست انگليسی ها و مقدمه جداکردن هرات از پيكر ايران

 ۲۳ ژانويه سال ۱۸۵۶ (سوم بهمن) يك روز تاريك ديگر در تاريخ طولانی و پراز رويداد ميهن ما بود. در اين روز نيروهای اعزامی انگلستان به رياست «اوت رام» پس از شش هفته نبرد خيابانی، بندر بوشهر و حومه آن را تصرف كردند تا دولت تهران مجبور به صرف نظر كردن از شهر هرات و غرب افغانستان امروز شود كه از زمان تاسيس كشور ايران به دست كوروش بزرگ هميشه بخشی وفادار از ايران و كانون فرهنگ و ادب ما، و برای مدتی نيز شاهزاده نشين ايران و مقر حكومت خراسان بود و شاه عباس که در هرات به دنيا آمده بود پيش از احراز سلطنت در اين شهر می زيست. نيروهای اعزامی انگلستان نهم دسامبر ۱۸۵۶ پس از يک گلوله باران شديد گام بر خاک وطن ما در ساحل بوشهر گذارده بودند و از همان لحظه نبرد خيابانی آغاز شده بود. دولت لندن اول نوامبر ۱۸۵۶ به ايران اعلان جنگ داده بود زيرا که اخطارهای ديپلماتيک آن دولت به ايران که از هرات و غرب افغانستان خارج شود مورد بی اعتنايی تهران قرارگرفته بود. در نبرد خيابانی ۴۵ روزه، عمدتا مردم معمولی از شهر و حومه بوشهر دفاع می کردند. گلوله باران بوشهر توسط ناوهای انگليسی صورت گرفته بود. افغانستان که بر سر آن اين عمليات صورت گرفته بود از اوايل قرن هجدهم مطمح نظر انگليسي ها بوده است که علل درگيری کنونی غرب در آنجا به همان زمان باز می گردد زيرا که افغانستان نزديکترين راه زمينی ورود و نفوذ قدرت های «اوراسيا» که با ایجاد سازمان شانگهای متحد شده اند به آسيای غربی ـ منطقه استراتژيک و نفتدار جهان است. منطقه هرات قسمتی از بخش اصلی ايرانزمين بوده است که در عهد باستان «آريانا» خوانده می شد. «افغانستان» نامی است كه انگليسی ها بر ايران خاوری گذارده اند.
    
نيروهای انگليسی كه باكشتی از هند وارد آبهای بوشهر شده بودند نهم دسامبر ۱۸۵۶ (شش هفته پيش از آن) درپي يك گلوله باران طولانی در ساحل بوشهر پياده شده بودند و در اين مدت مردم معمولی از منطقه بوشهر دفاع می كردند، زيرا كه دولت تهران نيروی قابل ملاحظه در بوشهر و كازرون نداشت. درباره دفاع مردمی (ميهنی) از بوشهر كتاب ها و رساله های بسيار نوشته شده است.
دوست محمدخان حاكم كابل پس از امضای پيمان پيشاور (مورخ سی ام مارس سال ۱۸۵۵) با انگلستان، به تحريک انگليسی ها و برخلاف روش گذشته اش دست به تشويق حاكم هرات به تمرد از دولت تهران زد. ناصرالدين شاه كه در همان زمان به گردنكشی خان خوارزم (تركمنستان امروز) پايان داده بود حسام السلطنه را با لشكر خراسان و چند يگان نظامی از تهران، گرگان و كرمان (سربازان مستقر در ارگ بم) مامور گوشمالی حاكم هرات كرد كه با اعتراض شديد لندن رو به رو شد. چون تهران توجه نكرد، انگلستان با برسميت شناختن فوری مرزهای افغانستان كه خود در لندن ترسيم كرده بود، روابطش را با تهران قطع و يكم نوامبر۱۸۵۶ به ايران اعلان جنگ داد و بار ديگر به آبهای ما در خليج فارس كشتی توپدار و تفنگدار روانه ساخت.

ايران كه بر اثر مداخلات سياسی قدرتهای اروپايی امكان (و درحقيقت اجازه) نيافته بود نيروی دريايی موثر و توپخانه ساحلی داشته باشد موفق به بازداری ناوگان اعزامی انگلستان كه از هند به حركت در آمده بود نشد و اين ناوگان از يكم ژانويه به گلوله باران كردن بوشهر دست زد، اما براثر ايستادگی مردم محل ۲۳ روز طول كشيد تا بتواند تفنگدار در ساحل مستقر سازد. انگلستان كه چنين مقاومت ميهندوستانه ای را انتطار نداشت خرمشهر را هم زير حمله گرفت و اهواز را مورد تهديد نطامی قرار داد كه دولت بی خبر تهران از معارضات قدرتهای اروپايی با يكديگر، و نيز نداشتن اعتماد كافی به احساسان ميهنی ايرانيان و همچنين ناآگاهی از فنون جنگ های تازه و لشکرکشی و اين که پيشروی سريع يك نيروی خارجی به دليل وسعت كشور و كوهستانی بودن آن آسان و سريع نخواهد بود تسليم اراده لندن شد و طبق توافق پاريس كه با ميانجيگری رئيس وقت كشور فرانسه انجام شد از اصلی ترين قطعه ايران صرف نظر كرد!.

اگر كمی به عقب باز گرديم می بينيم كه عباس ميرزا وليعهد فتحعلی شاه با مشاهده دسيسه هاي انگلستان در جريان تنظيم قرارداد «تركمن چای» و از دست رفتن قفقاز ايران و لمس كردن بی صداقتی ناپلئون و در حقيقت چشيدن مزه تلخ ديپلماسی اروپايی؛ برای حفظ مابقی خاك وطن، دولت عثمانی را با جنگ و زور وادار به امضای معاهده تعيين مرز مشترك كرد كه هنوز به قوت خود باقی است. از طرفی ديگر، چون روسيه به بسط قلمرو خود در منطقه ای پرداخته بود كه جغرافيون غرب نام «آسيای ميانه» بر آن نهاده اند، عباس ميرزا بدون فوت وقت برای حصول اطمينان از وفاداری حاكمان نيمه مستقل خوارزم، مرو ‚ بخارا و مناطق مربوط به خراسان شتافت. وی در اينجا متوجه شد انگلستان كه از دير زمان نگران دست اندازی روسيه به هندوستان بوده چشم طمع به سرزمينی دوخته كه خود نام افغانستان بر آن نهاده است تا بتواند آن را به صورت حايلی ميان متصرفات آسيايی روسيه و هندوستان درآورد و مانع پيشروی روسيه به سوی اقيانوس هند و آسيای جنوبی شود و در اجرای اين سياست خود، به تحريك و تطميع خوانين و حكام افغان پرداخته است.
عباس ميرزا برای خنثی كردن فعاليتهای انگلستان در ايران خاوری (افغانستان امروز) وارد عمل شد. دولت لندن كه چنين ديد با روسيه بر سر تعيين يك خط قرمز ميان مناطق نفوذ خود در اين قسمت از جهان وارد معامله شد تا با تعيين اين خط به سلطه و نفوذ خود بر افغانستان رسميت بدهد و به تحكيم و احيانا گسترش آن بپردازد. لذا دولتمردان انگليسی به موازات مذاكره با روسيه با هدف سازش، سريعا در لندن به دلخواه خود و برپايه منافع دولت متبوع به ترسيم خطوطی پرداختند كه بر آن عنوان مرز ايران و افغان نهادند.
عباس ميرزا پس از مطيع ساختن حكمران سرخس كه بر منطقه نسا و اشك آباد (عشق آباد) تسلط داشت در سال ۱۸۳۴ تصميم به راندن به سوی قندهار گرفت كه بيمار شد و درگذشت.
محمد ميرزا پسر عباس ميرزا كه همان سال پس از درگذشت فتحعليشاه به سلطنت رسيده بود پس از تحكيم پايه های حكومت خود، تصميم به تكميل مساعی پدر گرفت و دولت لندن از اين تصميم محمد شاه كه مناسبات حسنه با روسيه برقرار كرده بود نگران شد مخصوصا كه بيم داشت محمد شاه از كمك روسيه برای ريشه كن ساختن نفوذ انگلستان از افغانستان برخوردار شود.
دولت لندن در سال ۱۸۳۷ «الكساندر برنزBurnes» را به بهانه توسعه داد و ستد بازرگانی به كابل فرستاد كه در باطن ماموريت او تحريك سران ايلات مناطق غربی بر ضد ايران و طوايف شمالی بر ضد روسيه بود.
محمد شاه كه از طريق والی خراسان از اوضاع با خبر شده بود با تزار وقت روسيه يك پيمان دوستي امضاء كرد و تصميم گرفت شخصا برای گوشمالی حكمران هرات و نواحی مجاور كه در پرداخت ماليات تعلل كرده بودند عازم خراسان شود.
دوست محمد خان حكمران كابل كه هرات را يك شهر ايران می دانست در قبال تصميم محمد شاه واكنش نشان نداده و تنها (به اشاره) خواسته بود كه شاه پس از گوشمال دادن حاكم هرات دست به اقدام مشابه در مورد واليان ولايات ديگر نزند (عازم قندهار نشود).
دولت لندن كه از دوست محمدخان مايوس شده بود، خود مستقيما وارد عمل شد و به تهران اخطار كرد كه از لشكر كشی به هرات منصرف شود كه دولت ايران اعتناء نكرد و دولت روسيه اين اخطار لندن را مداخله در امور ايران تلقی كرد و حمايت خود را از لشكركشی محمدشاه به هرات اعلام داشت و از عوامل خود در منطقه خواست كه با مساعی محمد شاه در اين زمينه همكاری كنند. روسيه درعين حال دست به تدابيری در هرات زد كه محمدشاه را بيش از پيش تشويق به اجرای تصميم خود كند.
لندن كه اخطار خود را بی نتيجه ديد و آگاه شد كه نيروهای نظامی ايران به هرات رسيده اند به دو اقدام همزمان دست زد؛ يكی اعزام كشتی جنگی به آبهای ايران بود كه اين نيروها بوشهر و خارك را متصرف شدند و ديگری وادار كردن آقاخان محلاتی به طغيان. آقاخان شورش مسلحانه خود را از كرمان آغاز كرد و .... تهران كه چنين ديد به دولت فرانسه متوسل شد كه از انگلستان بخواهد از آبهای ايران خارج شود كه در اين تلاش موفق نشد. سرانجام محمد شاه تصميم گرفت بدون دادن كوچكترين امتيازی به حاكم هرات، نيروهای اضافی را باز گرداند.
انگلستان كه می دانست محمد شاه در فرصت ديگر به هرات لشكر كشی خواهد كرد، به تقويت وضعيت خود در افغانستان پرداخت و در اجرای اين سياست در سال ۱۸۳۹ دوست محمدخان را كه تا آن زمان در قبال هرات حاضر به اقدام بر ضد ايران نشده بود بركنار و شجاع الملك دست نشانده خود را پادشاه كابل كرد، ولی در كابل درپشت پرده كارها در دست «برنز» بود كه نماينده تام الاختيار انگلستان در افغانستان شده بود.
انگلستان سپس در صدد برآمد برای سركوب كردن هرگونه مخالفتی، به افغانستان نيرو بفرستد. موضوع در جلسه شورای وزيران انگلستان به رياست «پالمرستون» مطرح و تنها «دوك ولينگتون» با اين تصميم مخالفت كرد كه سرانجام گفت: ورود به افغانستان آسان است، فكر خارج كردن نيروها را از آنجا بكنيد.
انگلستان در اجرای اين تصميم، پنج هزار نيرو از هند به قندهار منتقل كرد.
افغانها در كابل با اين اقدام انگلستان مخالفت كردند و در ادامه اين مخالفت در سال ۱۸۴۱ شاه شجاع الملك و «برنز» را كشتند. انگلستان با اين كه درگير جنگ با چين، معروف به جنگ ترياك بود، پس از آگاه شدن از رويداد كابل شانزده هزار و پانصد سرباز به فرماندهی ژنرال «الفينستونElphinston» از هند به افغانستان اعزام داشت. از دست اين نيرو كاری بر نيامد و پس از چند شكست، الفينستون به خواست افغانها كه دوباره دوست محمد خان را پادشاه خود كرده بودند تصميم به خروج از افغانستان گرفت و با نيروهای خود و اتباع غيرنظامی انگلستان راه بازگشت به هند را در پيش گرفت. اين نيرو در اثنای عقب نشينی، در منطقه جلال آباد و گذرگاه خيبر به محاصره افغانها افتاد و قتل عام شد.
دوست محمد خان كه به حكومت باز گشته بود تا سال ۱۸۵۵ به جنگ با انگليسی ها ادامه داد كه اين درگيری ها با امضای پيمان پيشاور در تاريخ ۳۰ مارس ۱۸۵۵ پايان يافت. دوست محمد خان پس از سازش با انگلستان روش سابق خود در قبال هرات را تغيير داد كه به شرحی كه در بالا آمد منجر به لشكر كشی مجدد ايران در زمان ناصر الدين شاه به هرات و مناطق اطراف آن ولايت شد. در اين زمان ايران از لحاظ نظامی ضعيفتر و بيش از گذشته تحت فشار خارجی بود.
بايد دانست كه قرارداد مربوط به هرات (قرارداد پاريس) به دولت ايران اختيار داده است كه در صورت احساس خطر، و وجود تحريكات نظامی عليه خود در افغانستان غربی (نزديك مرزهای دو كشور) بتواند نيرو به اين سرزمين بفرستد و اين نيرو تا قطع خطر و تحريكات در آنجا دست به عمليات بزند و باقی بماند.
انگليسی ها بعدا تلاشهای ديپلماتيك فراوان كردند تا به صورت های ديگر، بهانه برای بلااثر گذاردن اين قسمت از قرارداد بر سر هرات را از جمله با امضای پيمان سعدآباد و قرارداد دوجانبه عدم تعرض ميان ايران و افغانستان بتراشند، ولی موفقيت نداشتند. انگليسی ها كه نگران پيدايش يك نادرشاه ديگر در ايران بودند (ناپلئون ايرانی)، بعدا و از سال ۱۹۱۹ با هدف محدود كردن ايران در مرزهای فعلی، تلاشهای ديپلماتيك مشابهی در مورد بی اثر ساختن قراردادهای قبلی عثمانی و ايران بر سر برخی از مناطق شرق دجله از جمله منطقه سليمانيه بعمل آوردند و در اين راستا، مسكو را هم در بيم خود از احياء احتمالی ناسيونالسيم ايرانی شريك كردند، و احتمالا دولت مسكو در سايه همين نگرانی، با ساختن جمهوری آذربايجان خواست كه ايران نتواند روزگاری قرارداد استعماری تركمن چای را كه نتيجه شكست نظامی خود در برابر تعرض روسيه تزاری بود باطل اعلام كند و ....
می دانيم كه قراردادهای نتيجه شكست نظامی (تحميلی و اضطراری) پس از فراهم شدن فرصت، قابل اعراض و اعتراض هستند.
 

چهارشنبه، مهر ۰۵، ۱۳۹۶

بهشت

ﺍﮔﺮ ﺧﺮﮔﻮﺵ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺑﺮﺍﯼ ﺧﺮﮔﻮﺷﻬﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮ ﺍﺯ ﺩﻧﯿﺎﯼ ﭘﺲ ﺍﺯ ﻣﺮﮒ ﺑﮕﻮﯾﺪ، ﺍﺯ ﺑﻬﺸﺘﯽ ﺣﺮﻑ ﻣﯽ ﺯﺩ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺟﺎﯾﺶ ﻣﺰﺍﺭﻉ ﻫﻮﯾﺞ ﻭ ﮐﻠﻢ ﺑﻮﺩ و ﺍﺯ ﺭﻭﺩ ﻫﺎﯾﯽ ﻣﯽﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁﻧﻬﺎ ﺁﺏ ﻫﻮﯾﺞ ﺩﺭ ﺟﺮﯾﺎﻥ ﺍﺳﺖ.
ﻧﻪ ﺧﺒﺮﯼ ﺍﺯ ﺭﻭﺑﺎﻩ ﻭ ﺷﻐﺎﻝ ﻭ ﮔﺮﮒ ﺍﺳﺖ ﻭ ﻧﻪ ﺍﺯ ﺧﺒﺮﯼ ﺍﺯ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎﯼ ﺷﮑﺎﺭﭼﯽ!!
ﺗﻮﺻﯿﻒ ﺑﻬﺸﺖ ﺩﺭ ﮐﺘﺎﺏ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﻧﯿﺰ ﺗﻮﺻﯿﻒ ﭼﯿﺰﻫﺎﯾﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻡ ﻋﺮﺑﺴﺘﺎﻥ ﺣﺴﺮﺕ ﺁﻥ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﻧﺪ. ﺗﺎﮐﯿﺪ ﺍﯾﻦ ﮐﺘﺎﺏ ﺑﺮ ﻭﺟﻮﺩ ﻧﻬﺮﻫﺎﯼ ﭘﺮ ﺁﺏ ﻭ ﺭﻭﺩ ﺧﺎﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﺟﺎﺭﯼ، ﺩﺭﺧﺘﺎﻥ ﭘﺮ ﻣﯿﻮﻩ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺯﯾﺮ ﺳﺎﯾﻪ ﺧﻨﮏ ﻭ ﻣﻄﺒﻮﻋﺸﺎﻥ ﺑﻬﺸﺘﯿﺎﻥ ﺑﺮ ﺗﺨﺖ ﻫﺎ ﻣﯽ ﻧﺸﯿﻨﻨﺪ ﻭ ﺩﺧﺘﺮﺍﻧﯽ ﮐﻪ ﭘﺎﺩﺍﺵ ﮐﺎﺭﻫﺎﯼ ﺧﯿﺮ ﻣﻮﻣﻨﺎﻥ ﺍﻧﺪ!

ﺩﺭ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺑﻬﺸﺘﯿﺎﻥ ﺟﺰ ﺍﺭﺿﺎﯼ ﺷﻬﻮﺕ ﻭ ﻗﺪﻡ ﺯﺩﻥ ﺩﺭ ﺯﯾﺮ ﺳﺎﯾﻪ ﺩﺭﺧﺘﺎﻥ ﻭ ﺁﺏ ﺗﻨﯽ ﮐﺎﺭ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ!
ﺍﮔﺮ ﺷﺨﺼﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺳﮑﯿﻤﻮﻫﺎ ﺍﺩﻋﺎﯼ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮﯼ ﻣﯽﮐﺮﺩ، ﺣﺘﻤﺎ ﺑﺮﺍﯾﺸﺎﻥ ﺍﺯ ﺳﺮﺯﻣﯿﻨﯽ ﮔﺮﻡ ﺑﺪﻭﻥ ﻃﻮﻓﺎﻥﻫﺎﯼ ﻗﻄﺒﯽ ﻭ ﮐﻮﻻﮎ ﺑﺮﻑ ﻣﯽﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺁنجا ﺍﺯ ﮔﻮﺷﺖ ﻣﺎﻫﯽ ﻫﺎﯼ ﺁﺯﺍﺩ ﻭ ﻓﮏ ﻫﺎﯼ ﺩﺭﯾﺎﯾﯽ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺑﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﺁﻣﺎﺩﻩ ﻭ ﻣﻬﯿﺎﺳﺖ!
ﺑﻪ ﺭﺍﺳﺘﯽ ﺍﮔﺮ ﺑﻨﯿﺎﻧﮕﺬﺍﺭ ﺍﺳﻼﻡ ﺩﺭ ﻗﺎﺭﻩ ﺳﺮ ﺳﺒﺰ ﺍﺭﻭﭘﺎ ﯾﺎ ﺩﺭ ﺟﻨﮕﻞ ﻫﺎﯼ ﺍﻧﺒﻮﻩ ﻭ ﭘﺮﺁﺏ ﺑﻮﺩ ﭼﻪ می گفت؟
ﮔﺎﻫﯽ ﺩﺭﺳﺖ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﻥ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺭﺍ ﺭﻭﺷﻦ می کند

جمعه، شهریور ۳۱، ۱۳۹۶

تاریخچه سرمه

سُرمه یا کُحل ماده‌ای آرایشی است که از ترکیب دوده و دیگر مواد تهیه شده و به چشم کشیده می‌شود و معمولاً برای تیره‌تر کردن رنگ پلکها به کار می‌رود.
آنندراج درباره آن می‌نویسد: سرمه سنگی است صفایحی و براق که بسایند و سوده ٔ آن را در چشم کشند و بهترین آن سرمه ٔ صفاهانی است که از کهپایه به هم رسد.
نام رنگ سرمه‌ای از این ماده برگرفته شده ‌است.
در دوران باستان، از ۳۵۰۰ سال پیش از میلاد، ملکه‌های مصری به چشم خود سرمه می‌کشیدند. سرمه را نگهبان چشم علیه بیماری‌ها می‌دانستند و تیره کردن رنگ دور پلک‌ها از شدت رسیدن آفتاب به چشم نیز کم می‌کند.
قدیمی‌ترین کاست هند یعنی کولی‌ها نیز از سرمه برای آرایش بهره می‌گرفتند. مادران در شبه قاره هند و برخی نواحی پیرامونی، به چشم نوزادان و کودکان سرمه می‌کشیدند. به باور آن‌ها این کار «سوی چشم را نیرو می‌بخشد» و «علیه چشم بد» نگهداری می‌کند .
یکی از آرایش های مرسوم در دوران هخامنشیان هم کشیدن سرمه بوده است . تصویری که مشاهده می کنید یک سرمه دان با روکش فیروزه با تزیینات زیگزاگ است که مربوط به دوره هخامنشی می باشد و جنس آن از شیشه، و قدمت آن به سده ی چهارم یا پنجم پیش از میلاد باز می گردد و اکنون در موزه ی میهو نگهداری می شود . پس از کشف این قطعه باستانی ، مشخص شد استفاده از این ماده بین ۵۰۰ تا ۷۰۰ پیش از میلاد نیز بین ایرانیان باستان مرسوم بوده است.
همچنین در گذشته از سرمه برای شکنجه مخالفان نیز استفاده می شد. چون سرمه سرشتی سرد و خشک دارد و خوردن آن باعث بند آمدن صدا می شود. ضرب المثل سرمه به گلو کشیدن که کنایه از گنگ (لال) شدن است از این خاصیت آن برداشته شده است.

یکشنبه، شهریور ۲۶، ۱۳۹۶

الماس

آورده‏اند، در شهر تبريز، زنی از دودمانی بزرگ، يك قطعه الماس گرانبها داشت، از تنگدستی خواست آن را بفروشد. در اين وقت، خدادادخان از جانب كريمخان زند حاكم تبريز بود. اين خير به گوش وی رسيد و آن زن را با قطعه الماس احضار كرد. چون زن آمد الماس را گرفت و گفت : خريدار اين گوهر نفيس به جز من كسی نيست، امشب اين را نزد من بگذار تا به دقت ببينم، فردا صبح بيا تا بهای آن را تسليم نمايم.
آن زن، با خيال راحت به خانه خود رفت و بامدادان با شوق و ذوقی هر چه تمامتر به نزد خان حاكم رفت. غافل از اينكه خدادادخان خداناشناس، شبانه حكّاك چابك دستی را حاضر كرده و از بلور، بدل آن را ساخته و به جای آن قطعه الماس، در حقه نهاده است!
حاكم تبريز، تا چشمش به وی افتاد، حقه را به دست او داد و گفت : بيا خواهر، الماست را بگير و ببر و به ديگری بفروش، به درد نمی‏خورد و بدلی است.
ولی آن زن، از دانايی و زيركی، اين راز را به كسی ابراز نكرد و بی خبر از تبريز به شيراز رفت و كريم خان را از تقلب حاكم آگاه نمود. كريمخان اندكی به فكر فرو رفت و سپس گفت : خداداد آن الماس را به عنوان پيشكش يا به جای ماليات برای من خواهد فرستاد، زيرا كه به كار او نمی‏آيد و در خور شأن او نيست. چندی صبر كن و در خانه من ميهمان باش تا به حق خود برسی.
اندك زمانی نگذشت كه خدادادخان، الماس را بابت ماليات نزد كريمخان فرستاد و او نيز فوراً به صاحبش تسليم كرد و آن قطعه بلور بدلی را در حقه نهاده نزد خداداد فرستاد و فرمود: به او بنويسيد كه الماس به درد ما نمی‏خورد، ماليات را پول نقد بفرست!
پس از آن زن خواست كه الماس را پيشكش كند كريمخان نپذيرفت و آن را بيش از آنچه كارشناسان بهايش را تعيين كرده بودند خريداری كرده و او را با خلعتی فاخر، خرم و دلشاد، به تبريز فرستاد...
يافرحه الروح، تاليف دانشمند معظم آقای سيداحمد عبدمنافی، ج ۱، ص ۳۱۰-۳۱۱

پنجشنبه، شهریور ۲۳، ۱۳۹۶

دموکراسی مسیحی چیست ؟

برقراری حکومت دموکراتیک مسیحی ایدئولوژی گروهی از احزاب میانه‌رو و اصلاح‌طلب است که با کلیسای مسیحیت (کاتولیک رومی) متحدند.
ایدئولوژی
دموکراسی مسیحی از بیشتر جهات، مشابه احزاب اصلاح‌صلب و میانه‌رو عمل می‌کند. اما به جای آن‌که از آریستوکراسی که به نخبگان اصالت عمل می‌دهد حمایت کند، حمایت از خواسته‌های عمومی را مورد نظر قرار می‌دهد و بدین شیوه درصدد برقراری دموکراسی در جامعه‌است.

احزاب دموکرات مسیحی، طرفدار لیبرالیسم اجتماعی میانه‌رو، اقتصاد مختلط، تدارک زمینه‌های رفاه اجتماعی و اشتغال کامل از طریق سیاست‌های اقتصادی می‌باشند.
تاریخچه
ایدئولوژی برقراری حکومت دموکرات مسیحی بعد از جنگ جهانی دوم در کشورهای ایتالیا، آلمان و فرانسه مورد توجه قرار گرفت.در آغاز قرن بیستم این حزب به اتحاد با سوسیالیست‌ها و کمونیست‌ها تمایل داشت. ولی بعدها به طرف احزاب رفورمیست میانه‌رو کشیده شدند. احزاب دموکرات مسیحی در ابتدای پیدایش به طور معمول ضد سرمایه‌داری، ضد سوسیالیت و ضد یهود بودند.
کشورهای فعال
هم اکنون در بیشتر کشورهای اروپایی و به طور ویژه در کشورهای بلژیک، فرانسه، آلمان (اتحادیه دموکرات مسیحی آلمان)، ایتالیا و هلند احزابی با این ایدئولوژی فعالیت می‌کند.

شنبه، شهریور ۱۸، ۱۳۹۶

آدم روزی چند ساعت خواب نیاز دارد؟

بیشتر مردم وقتی کم خوابیده باشند می‌فهمند. اما کم یعنی چقدر؟ یا جور دیگر بپرسیم: چقدر خواب کافی است؟ نتیجه تحقیقات بنیاد ملی خواب ایالات متحده نشان می‌دهد نیاز گروه‌های مختلف سنی به خواب با هم فرق می‌کند.
عواملی مثل بی‌برنامگی، مصرف الکل و محرک‌های دیگر مثل قهوه و نوشیدنی‌های انرژی‌زا، و صد البته زنگ ساعت و نور خورشید، می‌توانند ساعت زیستی (یا همان سایت بیولوژیک) انسان را به‌هم بریزند.
بنیاد ملی خواب آمریکا که یک مؤسسه خیریه در ایالت ویرجینای آمریکاست، می‌گوید برای فهمیدن این‌که یک نفر چقدر باید بخوابد باید به سبک زندگی‌ او نگاه کرد. اما به‌طور کلی می‌توان اعداد زیر را پیشنهاد کرد:

نوزاد (تا ۳ ماه): در حالت ایده‌آل باید بین ۱۴ تا ۱۷ ساعت از هر شبانه‌روز را بخوابد، هرچند ممکن است ۱۱ تا ۱۳ ساعت هم کافی باشد. بهتر است خواب نوزاد بیش از ۱۹ ساعت نشود.
قنداقی (۴ تا ۱۱ ماه): میزان توصیه شده بین ۱۲ تا ۱۵ ساعت است. در کمترین حالت ۱۰ ساعت. بعد از سه ماهگی، خواب به‌هیچ‌وجه نباید از ۱۸ ساعت بیشتر شود.
نوپا (تا ۲ ساله): عدد پیشنهادی بین ۱۱ تا ۱۴ ساعت است، اما هر رقمی از ۹ تا ۱۶ ساعت قابل قبول است.
پیش‌دبستانی (۳ تا ۵ سال): متخصصان معتقدند ۱۰ تا ۱۳ ساعت خواب برای این گروه سنی عالی است. کمتر از ۸ یا بیشتر از ۱۴ ساعت مناسب نیست.
مدرسه‌رو (۶ تا ۱۳ سال): توصیه بنیاد خواب ملی آمریکا ۹ تا ۱۱ ساعت خواب در شبانه‌روز است. کمتر از ۷ یا بیشتر از ۱۲ ساعت خوب نیست.
نوجوان (۱۴ تا ۱۷ سال): خواب مناسب برای این گروه ۸ تا ۱۰ ساعت است. کمتر از ۷ و بیشتر از ۱۱ ساعت توصیه نمی‌شود.
جوان (۱۸ تا ۲۵ سال): برای این گروه ۷ تا ۹ ساعت خواب مناسب است. حد پایینی ۶ و حد بالایی ۱۱ ساعت پیشنهاد شده.
بزرگ‌سال (۲۶ تا ۶۴ سال): مثل گروه قبلی.
بازنشسته (۶۵ سال به بالا): در این سن ۷ یا ۸ ساعت خواب در شبانه‌روز مناسب است. خواب نباید از ۵ ساعت کمتر یا از ۹ ساعت بیشتر شود.
بهتر بخوابیم
متخصصان بنیاد ملی خواب آمریکا برای بهبود کیفیت خواب هم توصیه‌هایی دارند. مهمترین این توصیه‌ها این است که خواب "در اولویت باشد".
نکات دیگر این‌هاست:
برنامه خواب‌ ثابت داشته باشید، حتی آخر هفته‌ها
قبل از خواب به کاری مشغول شوید که برای‌تان آرامش‌بخش باشد
هر روز ورزش/نرمش کنید
دما، صدا، و نور اتاق‌خواب را به اندازه مطلوب‌تان نگه دارید
تشک و بالش راحت انتخاب کنید
از "خواب‌دزدها"، مثل الکل و کافئین، بپرهیزید
پیش از خواب وسایل الکترونیکی را خاموش کنید

چهارشنبه، شهریور ۱۵، ۱۳۹۶

ابوریحان بیرونی

بیوگرافی و زندگینامه
ابوريحان محـمد بن احـمد خوارزمی از نوابغ و دانشمندان بزرگ ايران در سال ۳۶۲ هـجری قـمری در منـطقه خارج از شهـر خوارزم بدنـيا آمد، و به هـمين دليل او را "بـيـرونی" لقـب دادند. در نوجوانی نـزد يکی از اميرزدگـان ، دانشمند معـروف به ابونصر عـراق (از خاندان آل عراق) به تحـصيل مثـلثات کروی و دانش رياضی پـرداخت و با حـمايت مالی هـمين فرد بود که توانست نزد استادان مخـتـلف به فراگـيری عـلوم و دانش های زمانه خود هـمچـون طب و فـلسفه بپـردازد. در جـوانی به دربار سلسله خوارزمشاهـيان، که اهـل عـلم و ادب و حامی و مشوق دانشمندان و اديـبان بودند، پـيوست. پس از انـقراض دوران زمامداری اين سلسله به ری رفت و در مباحثات رياضی با دانشمندان آن ديار شرکت کرد. حاصل گـفت و گـوهای عـلمی بـيرونی با اين دانشوران در کـتاب " مقاليد عـلم الهـيئت " آورده شده است.
ابوريحان سپس به جرجان(گـرگـان) و به دربار قابوس بن وشمگـير، پادشاه آل زيار رفـت و به پاس حمايت قاموس، کـتاب مشهـور خود به نام " آثارالباقـيه" را به نام وی تاليف کرد. در هـمين دوره بود که به اکـتـشاف نجـومی و رصد ستارگـان پرداخت و طول و عرض جـغـرافـيايی جرجان را محاسبه کرد.
بـيرونی در اوايل سال ۳۹۴ از جرجان به خوارزم رفـت و مدتی با ابوعلی سـينا و ساير دانشمندان دربار عـلی بن ماًمون خوارزمشاه به بحث علمی پـرداخت. ماًمونيان، که شاخه ای از سلسله خوارزمشاهـيان به حساب می آيند (و آنها را خوارزم شاهان ماًمونی نيز می نامند)، در دانش دوستی و ادب پـروری شهـره بودند. وجود وزيری اهـل فضل در دستگـاه مأمونيان به نام ابوالحسن احمد بن محمد سهـيلی باعث رونق ادب و دانش شد و فضايی بسيار مطلوب برای رشد عـلم و اکتـشافات و اخـتراعات فراهـم آمد.
با حمله غـزنويان و به پايان آمدن دوران خوارزمشاهـيان، ابوريحان با سپاهـيان سلطان محـمود غـزنوی از خوارزم به غـزنـين رفت و تا سال درگـذشت خود مقـيم اين شهـر بود. به عـبارت ديگر ابوريحان 32 سال از عـمر پربار خويش را در دربار سلطان محـمود، سلطان مسعـود و سلطان مودود گـذراند.
شهـرت عالمگـير ابوريحان در مدت اقامتـش در هـند در معـيت غـزنويان باعث گـرديد عـليرغـم آن که هـنديان سپاهـيان غـزنوی را دشمن خود می پـنداشـتـند مقام و مرتـبه اش را گـرامی دارند. ابوريحان در اين مدت زبان سانسکريت و عـلوم و دانش هـنديان را فرا گـرفت و برآيـند پژوهـش های خود را در کتابی به نام " کـتاب الهـند " درآورد که منـبعـی موثـق برای شناخت مکاتب و عـقايد هـنديان است. وی هـمچـنين کـتابی دربارهً نجـوم و رياضيات از سانسکريت به فارسی برگـرداند که عـنوان آن " زيج سند هـند " است.
اختراعات، اکـتشافات و پـژوهـش هاي ابوريحان:
اصل تسطيح کره و ترسيم نقـشه های جـغرافـيايی
چاه آرتـزين ( عليرغـم ادعای غـربـيان در نسبت دادن اين کشف به خود، ابوريحان در آثارالباقيه مفصلا به آن پرداخته)
ترازوی ابوريحان که از دقـيق ترين ترازوهای تاريخ عـلم است
اصل نجومی تسوية البـيوت
اصل نجـومی مطرح شعـاع
سير نور و صوت
محاسبه مساحت، محيط و قطر کـره زمين
طول و عـرض جـغـرافـيايی و سمت قـبلهً بـلاد
چـگـونگی تعـيـين قـله و ساحت محـراب مسجـد
رصد ميل کلی و ميل اعظم در نجوم
حرکت زمين
حرکت وسطی و اوج خورشيد
خاصيت فيزيکی الماس و زمرد
جزر و مد رودها و نهـرها
اشکال هـندسی گلها و شکـوفه ها
امکان ايجاد خلاء
پـژوهـش در مورد چگـونگی توليد عسل
رصد خسوف و کسوف
پـژوهـش تاريخی در مورد سلسله ساسانيان
تـنظيم خانه های شطرنج
ساخت افزارهای ويـژه رصدی ( سه ميله، شاقول، ... )
ساخت کرهً جـغـرافـيايی
طرح نظريهً وجود قارهً آمريکا

شنبه، شهریور ۱۱، ۱۳۹۶

آش نخورده و دهن سوخته

در زمان‌های‌ دور، مردی در بازارچه شهر حجره ای داشت و پارچه می فروخت. شاگرد او پسر خوب و مودبی بود وليكن كمی خجالتی بود.
مرد تاجر همسری كدبانو داشت كه دستپخت خوبی داشت و آش های خوشمزه او دهان هر كسی را آب می انداخت.
روزی مرد بيمار شد و نتوانست به دكانش برود. شاگرد در دكان را باز كرده بود و جلوی آنرا آب و جاروب كرده بود ولی هر چه منتظر ماند از تاجر خبری نشد.
قبل از ظهر به او خبر رسيد كه حال تاجر خوب نيست و بايد دنبال دكتر برود.

پسرك در دكان را بست و دنبال دكتر رفت. دكتر به منزل تاجر رفت و او را معاينه كرد و برايش دارو نوشت.
پسر بيرون رفت و دارو را خريد وقتی به خانه برگشت ، ديگر ظهر شده بود. پسرك خواست دارو را بدهد و برود، ولی همسر تاجر خيلی اصرار كرد و او را برای ناهار به خانه آورد.
همسر تاجر برای ناهار آش پخته بود سفره را انداختند و كاسه های آش را گذاشتند. تاجر برای شستن دستهايش به حياط رفت و همسرش به آشپزخانه برگشت تا قاشق ها را بياورد.
پسرك خيلی خجالت می كشيد و فكر كرد تا بهانه ای بياورد و ناهار را آنجا نخورد. فكر كرد بهتر است بگويد دندانش درد می كند. دستش را روی دهانش گذاشتش,

تاجر به اتاق برگشت و ديد پسرك دستش را جلوی دهانش گذاشته به او گفت: دهانت سوخت؟ حالا چرا اينقدر عجله كردی، صبر می كردی تا آش سرد شود آن وقت می خوردی؟
زن تاجر كه با قاشق ها از راه رسيده بود به تاجر گفت: اين چه حرفی است كه می زنی؟ آش نخورده و دهان سوخته؟ من كه تازه قاشق ها را آوردم.
تاجر تازه متوجه شد كه چه اشتباهی كرده است
از آن‌ پس، وقتی كسی را متهم به گناهی كنند ولی آن فرد گناهی نكرده باشد، گفته‌ می‌شود:‌ آش نخورده و دهان سوخته.

چهارشنبه، شهریور ۰۸، ۱۳۹۶

بستنی اکبر مشتی

بستنی اکبر مشتی نخستین بستنی فروشی ایرانی است که در سال ۱۲۸۰ خورشیدی و در نزدیکی راه آهن تهران تاسیس شد که بعدها حتی در پاریس و لس آنجلس هم به شهرت رسید.
 (( اکبر مشتی نخستین ایرانی بود که به تجارت بستنی روی آورد. نام واقعی او اکبر مشهدی ملایری بود. ))
اکبر ملایری در سال ۱۸۶۸ میلادی در روستایی در ملایر به دنیا آمد. برای پیدا کردن کار مجبور شد به همراه برادرش، روستای محل تولد خود را به سوی شهر ترک کند. اما برادرش به دست راهزنان کشته شد. اکبر پیش از بستنی فروشی مشاغل متعددی را آزمود. مدتی شکر و چای از تهران به شهرهای شمالی می برد و از آنجا هیزم به تهران می آورد تا بتواند روزگارش را بگذراند.
در سن ٢٠ سالگی با محمد ریش آشنا شد. ممد ریش با درباریان مظفرالدین شاه آشنایی داشت و از این طریق او هم توانست با بستنی آشنا شود. زمانی که رضا شاه به قدرت رسید، اکبر ملایری و ممد ریش زمان را برای گشایش نخستین بستنی فروشی ایران مناسب دیدند و نخستین بستنی فروشی خود را در نزدیکی میدان راه آهن افتتاح کردند. دو سال بعد ممد ریش از این کار دست کشید اما اکبر کماکان مصمم به ادامه این راه بود.
محمد ملایری تنها وارث اکبر مشدی می گوید: «بستنی ایرانی که اکبر مشتی درست کرد با نوع خارجی آن کاملا متفاوت بود. ایرانیان سرشیر، گلاب و زعفران را بیشتر می پسندیدند. اکبر مشتی از برخی گیاهان به جای افزودنی‌های غذایی استفاده کرد.» او اضافه می کند، اکبر مشتی زحمت زیادی کشید. او مجبور بود زمستانها را در کوههای اطراف تهران به دنبال تهیه یخ باشد. در آن زمان هنوز یخچال در کشور وجود نداشت و مردم از یخچال طبیعی استفاده می کردند؛ آنها گودالهای عمیق گاه تا ۶۰ متر حفر و در آنها برای تابستان یخ انبار می کردند. درباریان، سفرا و مردم عادی مشتریان اکبر مشتی بودند. محمد می گوید: «یکبار فخرالدله - مادر علی امینی - اکبر مشتی را با خودش به فرانسه برد تا آنجا برایشان بستنی سرو کند.»
اکبر مشتی بیش از نود سال عمر کرد و در نود و دو سالگی از مشکل کلیه درگذشت. روزنامه های عراقی و پاکستانی هم خبر درگذشت او را چاپ کردند. یک دیپلمات پاکستانی مقاله ای دربزرگداشت او نوشت. اکبر مشتی به علت مشغله کاری هیچگاه ازدواج نکرد تا فرزندی داشته باشد. هر کیلوگرم بستنی درجه یک اکبر مشدی در زمان حیاتش سه ریال بود اما او شاهد صنعتی شدن بستنی سازی نبود.

سه‌شنبه، مرداد ۳۱، ۱۳۹۶

هلوکاست دو میلیون نفر از مردم نیشابور در یک ساعت به دست چنگیز خوان مغول


در یکی از روزهای آوریل ۱۲۲۱ میلادی چنگیز خان مغول و دخترش و دامادش بعد از فتح نیشابور مشغول سرکشی بودند که ناگهان تیری که هدف آن چنگیز بود به داماد چنگیز اصابت می کند و داماد کشته می شود و مشخص نمی شود تیر از سوی چه کسی پرتاب شده بود ممکن بود تیر از سوی یکی از سربازان چنگیز که می خواست بکشدش پرتاب شده باشد.

دختر چنگیز از این عمل بسیار آزرده می شود و از پدرش می خواهد همه افراد این شهر را بکشد. سی هزار تن از سربازان چنگیز همه زنان و مردان شهر را به بهانه سر شماری از خانه ها بیرون می کشد و در یک ساعت هفتصد تا یک میلیون هفتصد هزار نفر را می کشند به گونه ای که هر سرباز چنگیز سر سی تا پنجاه تن را برید و ۱۲ روز طول کشید تا تعداد کشته ها معلوم شود.

در برخی از نوشته های تاریخی نیز نوشته شده است که مردم نیشابور بعد از اینکه فهمیدند مغول ها قصد کشتار آنها را دارند دست به شورش برداشتند تا اینکه همه مردم شهر قتل عام شدند.

مغول ها حتی به کودکان و زنها و حیوانات هم رحم نکردند و بنا به نوشته مورخین شهر نشینی در ایران به دست مغولها نابود شد.

جمعه، مرداد ۲۷، ۱۳۹۶

تبرزین چیست

از آلات جنگ تبری فراخ سر می بوده که می گویند سپاهیان بر پهلوی زین اسب می بستند و در سر کارزار جنگیان آن را مورد استفاده قرار می دادند.
 

دوشنبه، مرداد ۲۳، ۱۳۹۶

سهم خرافات در سقوط صفویه, آبگوشت شاه سلطان حسین که سپاهیان را نامرئی می‌کرد!

بی‌تدبیری و باورهای خرافی شاه سلطان حسین، خود زمینه نابودی وی و سلطه افغان‌ها بر خاک ایران و نابودی سلطه صفویه را فراهم ساخت و وی بالاخره با دست خود در سال ۱۱۲۵ تاج و تخت سلطنت را به محمود افغان واگذار کرد.

در زمان شاه سلطان حسین نیز نفوذ منجمین در دربار و افراط و خرابکاری آن‌ها در امور درباری و کشوری، به وضوح مشاهده شده است. آورده‌اند: «تمام مشغولیت شاه سلطان حسین در زمان حکومتش این بود که به جای سپهسالاران افرادی چون منجمان، حکیمان و ملایان را به دور خود نشاند و درباره مسائل بسیار جزئی و پیش پا افتاده به بحث بپردازند. مثلا در غیرموقع فصل سال، برای شاه خربزه می‌آورند. این جماعت تشکیل جلسه می‌دادند و حکیم‌باشی بر روی سرد و گرم بودن یا قابض و مسهل بودن آن نظر می‌داد و منجم هم برای قاچ کردن و خوردن خربزه اسطرلاب می‌انداخت و مورد ساعت سعد و نحس را مطرح می‌کرد و بعد ملا‌ها باید فتوا می‌دادند که این خربزه پاک شرعی است یا خیر؟ و بخورد یا خیر؟ و پس از این نظریه چند دعا قبل از خوردن بخوانند و سایر جزئیات در خصوص چگونگی آوردن خربزه و در کدام سینی و ظرف و با چه کاردی قاچ شود نیز آن‌ها نظر می‌دادند.» (تاریخ نظامی و سیاسی نادرشاه افشار، ص ۴۷)

گاه در دربار، بین منجمان و طبیبان درگیری و مراوداتی صورت می‌گرفت و به ظاهر منجمان مقتدر‌تر و عزیز‌تر از طبیبان بودند. فی‌المثل پزشکان در تداوی بیماران بر حسب عوارض و علائم امراض و خصوصیات مشهود مرض اقدام می‌کردند و دارویی تجویز می‌نمودند، در صورتی که منجمان با این اقدامات مخالفت می‌ورزیدند و می‌گفتند: باید چرخ و سیر کواکب را نیز نگریست تا معلوم شود که آیا مراجعه به پزشک و تداوی سعد است یا نحس؟ (سیاحت‌نامه شاردن، ج ۵، ص۱۸۳-۱۸۲)

در برخی مواقع، شاه به پیشگویی منجمان اکتفا نمی‌کرد و خود اوامری صادر می‌نمود، به عنوان مثال شاه سلطان حسین در چگونگی مقابله با افغان دستور پخت آبگوشتی سحرآمیز را داد و چنین می‌پنداشت که پس از اطعام سپاهیان، آنان به صورت نامرئی مبدل خواهند شد و در نتیجه مزیتی عظیم بر دشمن خواهند یافت. آبگوشت باید در ظرفی تهیه می‌شد که در هر یک از آن‌ها دو پاچه بز نر با ۳۲۵ غلاف سبز نخود و تلاوت ۳۲۵ تشهد توسط دوشیزه‌ای بر سر آن خوانده می‌شد و این سفارش‌هایی بود که به شاه برای پخت این آبگوشت سحرآمیز داده بودند. (ر. ک: انقراض سلسله صفویه و ایام استیلای افاغنه در ایران، ص۱۵۸)

بی‌تدبیری و باورهای خرافی شاه سلطان حسین، خود زمینه نابودی وی و سلطه افغان‌ها بر خاک ایران و نابودی سلطه صفویه را فراهم ساخت و وی بالاخره با دست خود در سال ۱۱۲۵ تاج و تخت سلطنت را به محمود افغان واگذار کرد. بنا به گفته مرحوم زرین‌کوب، رسوخ اینگونه خرافات را همراه با انس و علاقه به تقالید موروث و خوش‌باوری ساده‌لوحانه‌ای که مانع از عادت کردن به تفکر بود، در تمام طبقات شایع کردند و اذهان عام را آماده قبول و حتی دفاع و توجیه تعصب‌آمیز و برخورد با هرگونه دعاوی غریب و خیال‌انگیز را غیرممکن ساخت. (ر.ک: روزگاران، ص۸۳)

مواردی که مطرح گردید، نمونه‌هایی بودند از این سوءاستفاده‌ها از طبقه حاکم و آمادگی انفعالی اذهان در تصدیق و تأیید و این دعاوی. تعیین زایچه از سوی ستاره‌ها و صور ملکی قبل از تولد کودک، تعیین مناسب برای رفتن به خانه نو، پوشیدن لباس نو، زمان مناسب برای عقد و روز عروسی و... از دیگر مواردی بود که باید مورد تأیید منجمین قرار می‌گرفت. (ر. ک: مشاهدات سفر از بنگال به ایران، ص۵۱)

افکار و باورهای خرافی در دوره صفویه فقط به این موارد ختم نمی‌شود و ما شاهد مقولاتی چون سحر، طلسم، جادو، پیشگویی و متوسل شدن بی‌حد و مرز به استخاره هستیم که زمینه‌های آمیختگی برخی مسائل و امور زندگی را با خرافات فراهم می‌ساخت. به عنوان مثال آدمی که به هنگام تولد باید انجام می‌گرفت و یک باور و اعتقاد خرافی بیش نبود، قرار دادن کلیدی در زیر بدن نوزاد به هنگام قطع بندناف بود، تا احتمال اینکه او بعدا دزد شود کاهش یابد. (ر.ک: طب در دوره صفویه، ص۳۱۴)

و یا با استفاده از برخی دعا‌ها می‌تواند قدرت گزش را از عقرب بکاهد که این عمل از سوی شخصی بنام مارگیر با گرفتن صورتش به صور فلکی عقرب در آسمان و زیر لب خواندن اورادی به مورد اجرا گذاشته می‌شد. (ر.ک: مشاهدات سفر از بنگال به ایران، ص۵۲) عبور زنان سترون و نازا از زیر جسدهای به دار آویخته شده (ر.ک: سفرنامه کارری، ص۴۶) و یا شکستن گردو روی هر پله مناره مسجدی در اصفهان و جارو کردن پوسته‌های گردو به هنگام پایین آمدن از پله و دادن مغزهای گردو به مردانی که در راه با آن‌ها روبه‌رو می‌شوند، که نازایی زنان را شفا خواهد داد، (ر.ک: سیاحت‌نامه شاردن، ج۷، ص۲۲۷-۲۲۶) از خرافات رایج در این عصر به شمار می‌رفت.

آنان همچنین هنگام بیمار شدن، از داروهای سحر و جادو و دیگر روش‌های درمانی مشابه استفاده می‌کردند، به عنوان نمونه برای معالجه امراض خویش، به مقام روحانی و حتی روحانیون ملل مختلف از قبیل هندو و یهودی و مسیحی مراجعه می‌کردند و هر یک برای معالجه مراجعه‌کنندگان به قرائت بخشی از متون مذهبی مثل انجیل یوحنا می‌پرداختند. (ر.ک: همان، ج، ص۲۵۷)

این عمل ایرانیان مشابه کاری است که از سوی مغولان صورت می‌گرفت، چنانکه گفته شد آن‌ها نیز برای رفع تمامی حاجات، به روحانیون دیگر مذاهب مراجعه می‌کردند و برایشان احترام خاصی قائل بودند. در این دوره یهودیانی هم بودند که به انجام کارهای سحر و جادو متهم می‌شدند. (ر. ک: انقراض سلسله صفویه و ایام استیلای افاغنه در ایران، ص۸۵) این مسأله بی‌ارتباط با مراجعت ایرانیان به آن‌ها برای بطلان سحر و جادو یا پیشگویی و رفع مشکلات نبود. انجام و پرداختن به چنین اموری از سوی اقلیت‌های مذهبی، بی‌شک مخالفت روحانیت و علما و حکمای مسلمان را بر می‌انگیخت و باعث اعمال فشار بر اقلیت‌ها می‌شد و آزادی نسبی یهودی و نصاری در دوره شاه عباس و در دوره شاه سلیمان و در ‌‌نهایت در دوره سلطان حسین، با الزام و اعمال فشار روحانیت به حداقل رسید. (ر.ک: روزگاران، ص۹۹)

چهارشنبه، مرداد ۱۸، ۱۳۹۶

ارزش کار

جنگ جهانی اول مثل بیماری وحشتناکی ، تمام دنیا رو گرفته بود. یکی از سربازان به محض این که دید دوست تمام دوران زندگی اش در باتلاق افتاده و در حال دست و پنجه نرم کردن با مرگ است از مافوقش اجازه خواست تا برای نجات دوستش برود و او را از باتلاق خارج کند.
مافوق به سرباز گفت : اگر بخواهی می توانی بروی ، اما هیچ فکر کردی این کار ارزشش را دارد یا نه ؟
دوستت احتمالا مرده و ممکن است تو حتی زندگی خودت را هم به خطر بیندازی
حرف های مافوق اثری نداشت و ...
سرباز به نجات دوستش رفت. به شکل معجزه آسایی توانست به دوستش برسد، او را روی شانه هایش کشید و به پادگان رساند
افسر مافوق به سراغ آن ها رفت، سربازی را که در باتلاق افتاده بود معاینه کرد و با مهربانی و دلسوزی به دوستش نگاه کرد و گفت :من به تو گفتم ممکنه که ارزشش را نداشته باشه، دوستت مرده! خود تو هم زخم های عمیق و مرگباری برداشتی
سرباز در جواب گفت: قربان ارزشش را داشت
منظورت چیه که ارزشش را داشت!؟ می شه بگی؟
سرباز جواب داد: بله قربان، ارزشش را داشت، چون زمانی که به او رسیدم
 هنوز زنده بود، من از شنیدن چیزی که او گفت
احساس رضایت قلبی می کنم.
اون گفت: "جیم .... من می دونستم که تو به کمک من می آیی......

شنبه، مرداد ۱۴، ۱۳۹۶

توتالیتریسم چیست ؟

توتالیتریسم از ریشه لاتین totus که به معنی همه است مشتق شده است. توتالیتریسم در لغت به معنای جامع، فراگیر، کل گرا، هم هگیر و یکه تاز است. در معنای اصطلاحی توتالیتاریسم در دو وجه توتالیتاریسم و توتالیتاریسم اجتماعی مطرح می شود. توتالیتاریسم سیاسی، عبارت از آن رژیمی استبدادی متمرکز و سازمان یافته حزبی است که در هیأت «دولت فاشیستی» یا مدل استالینیستی تحقق یافته است.
توتالیتاریسم در ساختار سیاسی آن چهار وجه دارد:

۱- استبداد متمرکز و خشن و فراگیر
۲- دولت و بوروکراسی گسترده و حاکم
۳- ایدئولوژی مدرن اومانیستی ای که مبنای مدل توتالیتاریستی قرار می گیرد.
۴- حضور فعال سیاسی توده ها که فقط در قلمرو و مفهوم مدرن دموکراسی امکانپذیر است.
در واقع توتالیتاریسم سیاسی همچون توتالیتاریسم اجتماعی مبتنی بر حاکمیت عقل مدرن است. و جز در یک تمدن مدرن امکان تحقق ندارد. توتالیتاریسم به معنای استبداد فراگیر غیر از وجه سیاسی دارای وجه اجتماعی نیز هست. توتالیتاریسم اجتماعی دارای این ویژگی ها است:
۱- ساختار متمرکز سیطرۀ بوروکراتیک بر تمامی شئون و وجوه جامعه
۲- سیطره ایدئولوژی مدرن لیبرالی بصورت پنهانی و غیرعلنی
۳- شکل گیری نحوی «فردیت مجازی» و از بین رفتن «فردیت حقیقی» در جامعه مدرن
۴- سیطره رسانه ها و موسیقی و ادبیات فیلم های سطحی و بازاری جهت تحمیق و هم رنگ کردن شهروندان ذیل مفهوم «توده» یا گله های بشری که به طور غیرمستقیم توسط رسانه ها در مسیر سلطۀ سرمایه داری مدرن هدایت می شوند.
اساساً باید به این نکته توجه داشت که جامعه مدرن یک جامعه توتالیتر است، منتها این توتالیتاریسم در دو صورت تحقق پیدا کرده است.

۱- توتالیتاریسم سیاسی در هیأت رژیم های فاشیستی و استالینیستی ظاهر گردیده است.
۲- توتالیتاریسم اجتماعی که از طریق سیطرۀ گسترده بوروکراسی و به ویژه ادبیات بازاری و فرهنگ توده ای و در هیأت حکومت های لیبرال خود را نشان می دهد.
بنابراین توتالیتاریسم عبارت از استبداد سازمان یافته متمرکز و فراگیر از ناحیه دولت و نهادهای بوروکراتیک آن است. توتالیتاریسم متکی به قدرت واحد فراگیر و ایدئولوژی مدرن است.

آلاردیس در بررسی های خود سعی کرده است تحلیل هایی از فاشیسم-نازیسم را در چهار گروه جای دهد. یک گروه تحلیلهایی که فاشیسم را برآیندی از جامعه لیبرال و با توجه به ساخت اقتصادی آن ارزیابی می کرد. در این گروه هم پژوهشگران مارکسیست، مثل پالم رات و افراد محافظه کاری مانند دراکر دیده می شود. گروه دوم فاشیسم را به منزلۀ توتالیتاریسم بررسی می کنند چهره های برجسته آن فردریش برژینسکی و آرنت هستند. فردریش و برژینسکی در مقوله لیبرال-دموکراسی بخوبی جای می گیرند، ولی آرنت بیشتر مایل است که با نگاهی فلسفی به ماهیت فاشیسم و نازیسم توأمان با استالینیسم بپردازد. گروه سوم پژوهشگران، فاشیسم را شکل رادیکال از اعتراض سیاست سنتی نسبت به شرایط بحرانی اقتصادی-اجتماعی، ناسازگاریهای خانوادگی، مسألۀ هویت و... می دانند. یوجین وبر، مارتین لیپست و جان ویس در این گروهند. در این گروه افراطی گرایی نیروهای راست یا نیروهای میانه مورد تأکید است. و سرانجام آخر از پژوهشگران، فاشیسم را پیوند با مدرنیسم و شرایط گذار جوامعی مانند آلمان و ایتالیا بررسی می کنند. برنیگتون مور و ارنست نولته در این گروه جای گرفته اند.
برینگتون مور، فاشیسم را گونه ای انقلاب از بالا می داند که وقتی تلاشهای دموکراتیک برای نوسازی بی اثر است یا انقلاب دهقانی مجالی نمی یابد ظهور می کند. آشکارا میان گروه سوم و چهارم شباهتهایی وجود دارد؛ با این تفاوت که گروه سوم بر گروه سوم بر مقولات سنتی اروپا یعنی جناحهای چپ و راست و میانه و به وجه سیاسی نیز اهمیت بسیار می دهد ولی گروه چهارم بویژه مور با چشم اندازی به نیروهای محافظه کار و ارتجاعی که به شکل بنیادی خواهان دگرگونیهای حاصل از مدرنیته بودند فاشیسم را بررسی می کند.

چهارشنبه، مرداد ۱۱، ۱۳۹۶

تفاوت اقتصاد خرد با اقتصاد کلان چیست ؟

اقتصاد دانشی است که با توجه به کمبود کالا و ابزار تولید و نیازهای نامحدود بشری به تخصیص بهینه کالاها و تولیدات می‌پردازد. پرسش بنیادین برای دانش اقتصاد مسئله حداکثر شدن رضایت و مطلوبیت انسان‌هاست. این دانش به دو بخش اصلی اقتصاد خرد و کلان تقسیم می‌شود. از آدام اسمیت به عنوان پیشروی اقتصاد مدرن نام برده می‌شود. امروزه این علم با استفاده از مدلهای ریاضی از سایر علوم انسانی فاصله گرفته‌است. برای نمونه نظریه بازی‌ها که با استفاده از توپولوژی در حال گسترش است. در زمینه اقتصاد کلان نیز معادلات دیفرانسیل و بهینه سازی توابع مطلوبیت انتگرال با محدودیت معادلات دیفرانسیل معروف به معادلات هامیلتونی رواج دارد.

اقتصاد خرد
اقتصاد خرد به بررسی رفتار اقتصادی انسان‌ها و بنگاههای اقتصادی و نحوه توزيع توليدات و درآمد در بين آنها می‌پردازد. اقتصاد خرد به اشخاص به عنوان کارگران و توليد کنندگان سرمايه، و همچنين مصرف کنندگان نهايی نگاه ميکند. به صورت مشابهی به شرکت‌های اقتصادی به عنوان مصرف کننده گان سرمايه و کار، و توليد کنندگان محصول نگاه ميکند. اقتصاد خرد درصدد است تا پیامد رفتار عقلایی در انسان‌ها را شناسایی کند. با توجه به محدودیت منابع (مثلاً نیروی کار، سرمایه، زمین، توانایی مدیریت و...) انسان‌ها و بنگاههای اقتصادی مایلند که بیشترین استفاده را از منابع موجود ببرند. توابع عرضه، تقاضا، تولید، هزینه، بازارها، تعادل عمومی و اقتصاد رفاه در این بخش جای می‌گیرند.

اقتصاد کلان
اقتصاد کلان به بررسی مسایل اقتصادی در سطح کلان ملی یک کشور می‌پردازد. حیطه بررسی اقتصاد جهانی را اقتصاد بین‌الملل به عهده دارد. مسایلی از قبیل ثبات اقتصادی، توازن تراز بازرگانی خارجی، رشد اقتصادی، اشتغال، تورم، مخارج و درآمدهای دولت، رکود اقتصادی، بحران اقتصادی، بیکاری، و اقتصاد توسعه در این بخش مورد بررسی قرار می‌گیرد. فقر و تبعیض به دلیل بررسی در سطح خانوار از مباحث اقتصاد خرد میباشد.
بر خلاف اقتصاد خرد رفتارهای فردی شکل دهنده اقتصاد کلان نیست هر چند که از جمع رفتارهای فردی شکل گرفته‌است. کینز پدر علم اقتصاد نوین نمونه بارزی را از آثار رفتار واحدی را در عرصه کلان و خرد ارایه داده‌است که به تناقض پس‌انداز مشهور است. اگر افراد به صورت انفرادی پس انداز کنند در سالهای بعد دارای امکانات و قدرت مالی بیشتری خواهند بود و خواهند توانست که از سرمایه جمع شده خود استفاده کنند ولی اگر تمامی افراد جامعه هم‌زمان پس‌انداز خود را افزایش دهند و بخش بیشتری از درآمد خود را پس انداز نمایند مصرف کل اقتصاد پایین می‌آید و این امر موجب کاهش تولید نیز خواهد شد که این امر به کاهش درآمد افراد در آینده منجر می‌شود. از اینرو افزایش پس انداز برای اشخاص مفید می‌تواند باشد ولی برای جامعه به صورت کلی تأثیرات متفاوتی نسبت به تأثیرات فردی آن دارد.
نمونه دیگر: اگر شرکتی یک یا چند تن از پرسنل خود را با ماشین‌آلات جایگزین نماید بی شک سود خواهد کرد و به نفع آن شرکت خواهد بود ولی اگر تمامی شرکتها به یکباره به این کار مبادرت ورزند بیکاری افزایش می‌یابد و موجب کاهش درآمد ملی و در نتیجه کاهش تقاضا برای تولیدات شرکتها شده و سود شرکتها را کاهش می‌دهد. از اینرو تأثیرات سطح کلان می‌تواند با تأثیرات در سطح خرد متضاد باشد..

یکشنبه، مرداد ۰۸، ۱۳۹۶

۱۰ انتظاری که والدین نباید از فرزندان داشته باشند

هر پدر مادری در قبال فرزند خود احساس مسئولیت می‌کند. علاوه بر این پدر و مادرها انتظار دارند که فرزندانشان قدردان زحماتشان باشند. اما میدانید که همیشه همه‌چیز خوب نیست. دوست داشتن فرزندان یعنی به‌گونه‌ای انتظارات و افکارمان را تنظیم کنیم که فشار زیادی روی بچه‌ها نباشد. با رفتارهای صحیح آن‌ها برخورد مناسبی داشته باشید یعنی این را در نظر بگیرید که بچه همیشه بچه است و گاهی ممکن است غیرمنطقی، آب‌زیرکاه باشد و شمارا ناراحت کند. در ادامه ۱۰ موردی که نباید از فرزندانتان انتظار داشته باشید را مرور می‌کنیم.
۱- نمرات خوب
 همه ما دوست داریم که فرزندانمان نمره‌های خوبی بگیرند و موجب افتخارمان باشند و گاهی از افتخاراتشان برای بقیه صحبت کنیم. اما بچه‌ها نسبت به تحصیل رویکردهای متفاوتی دارند. بسیاری از آن ها نیاز به هل دادن و هدایت شدن دارند. حتی انیشتین و استیو جابز هم در دوران ابتدایی نمراتشان چنگی به دل نمی‌زده است. به آن‌ها فرصت بدهید و صبر کنید شاید نمرات بهتری کسب کنند.

۲- یک‌دفعه همان‌طوری رفتار کنند که شما می‌خواهید
 احتمالاً بچه‌های شما دوست دارند برای رسیدن به چیزهایی که می‌خواهند گریه کنند، یا تلویزیون دیدن را به انجام کارهایشان ارجح می‌دانند. اما باید به آن‌ها بفهمانید که رفتارشان را اصلاح کنند و بهتر شوند. اینکه استانداردهایی را تعیین کنید و کارهایی را برای سوق دادن فرزندان به سمت این استانداردها تعیین کنید کاملاً پذیرفتنی است اما انتظار نداشته باشد که این تغییرات آنی اتفاق بیفتد دگرش به‌تدریج اتفاق می‌افتد و زمان‌بر است.

۳- همان کاری را می‌کنند که شما می‌کنید، نه چیزی که به آن‌ها میگویید انجام دهند
 باید متوجه شده باشید که کودکان ربات نیستند و بیشتر رفتاری را تقلید می‌کنند که دیده‌اند نه چیزی که شنیده‌اند. پس با عملتان به آن‌ها درس بدهید نه گفتارتان. اگر نمی‌خواهید دروغ بگویند پس به آن‌ها دروغ نگویید. اگر می‌خواهید مؤدب باشند اول باید خودتان مؤدب باشید.

۴- همیشه قدردان شما باشند
 انتظار دارید که به خاطر مدرسه و غذا و لباس خوب قدردان شما باشند اما بچه‌ها کامل نیستند و معمولاً قدردان نیستند و اغلب معتقدند که همه‌چیزهایی که به آن‌ها داده‌اید حقشان است و شما به‌عنوان پدر و مادر وظیفه‌تان را انجام داده‌اید. بهتر است به آن‌ها یاد بدهید که قدرشناس باشند تا اینکه مدام انتظار داشته باشید قدرشناس شما باشند.

۵- چیزی باشند که شما می‌خواهید
 ممکن است از بچه مردم به خاطر حاضرجوابی و خوش‌رویی خوشتان بیاید و به‌طور جالبی انتظار داشته باشید که فرزندتان هم همان‌گونه باشد و این علاقه را مدام ابراز کنید. اما این را در نظر داشته باشید که واقعاً کار سختی است که بچه را همان‌گونه که می‌خواهید بار بیاورید چراکه شرایط، شخصیت، نقاط ضعف و قدرت متفاوتی دارند. بهتر است نقاط مثبت فرزندتان را پرورش دهید و دست از انتقاد و پررنگ کردن نقاط ضعفشان بردارید.

۶- همیشه کوتاه بیایند و ببخشند
 بچه‌ها هم گاهی عصبی و مضطرب می‌شوند. اتفاقات ناگهانی مثل طلاق والدین، اسباب‌کشی، بیکاری والدین و یا مشکلات اقتصادی شرایط استرس‌زایی برای فرزندان هستند. بچه‌ها همیشه نمی‌توانند در شرایط روحی مناسبی باشند به‌خصوص وقتی قربانی شرایط ناخواسته‌ای می‌شنود که هیچ مسئولیتی در قبال آن ندارند، بهتر است قبل از هر چیزی خودتان کوتاه آمدن و بخشندگی را تمرین کنید و مطمئن باشد آن‌ها نیز خواهند آموخت.

۷- در رابطه شما دخالت نکنند
 بهتر است که جلو بچه‌ها مواظب رفتارتان باشید. تا می‌توانید جلو بچه‌ها درست رفتار کنید. اگر جلو بچه‌ها با همسرتان برخورد مناسبی نداشته باشید، باید منتظر عواقب آن باشید. چراکه بچه‌ها روزی بزرگ می‌شوند و به‌راحتی می‌توانند آنچه از سوی خود شما دیده و آموخته‌اند برایتان موبه‌مو اجرا کنند. آنکه آتش می‌افکند آتش نصیبش خواهد شد.

۸- بی‌دردسر باشند
 همه‌چیز همیشه خوب نیست. هر بچه‌ای دردسرهای خاص خود را دارد و بچه شما استثنا نیست. در مشکلات کنارشان باشید، کنارشان باشید تا توانایی مقابله با مشکلاتشان را پیدا کنند در چنین شرایطی بیشتر از نصیحت‌هایتان به درک شدن نیاز دارند. راه‌حل‌های مربوط به بزرگ‌سالان شاید برای آن‌ها کاربری نداشته باشد اما اینکه به آن‌ها کمک کنید تا با ذهن و افکار خودشان راه‌حل دردسرهایشان را بیابند کمک بسیار بزرگی به فرزند خود است.

۹- از هیچ‌چیز فرار نکنند
 اگر گاهی اجازه بدهید که بچه‌ها از برخی شرایط پیش‌آمده در زندگی درس بگیرند بیشتر از تنبیه کردن آن‌ها در تربیتشان مؤثر است. هیچ‌کس کامل نیست ازجمله فرزندانتان، و ممکن است اشتباه کنند. و این‌طور یاد می‌گیرند که هر کاری نتیجه‌ای در بردارد.

سخت نگیرید و به بچه‌ها اجازه بدهید گاهی اشتباه کنند.
۱۰- هیچ‌وقت اشتباه نکنند
 یادمه وقتی بچه بودم ۴۰ دلار پولی را که برای کاری به من سپرده بودند در خانه دوستم جا گذاشتم و به‌جای اینکه به کاری که مادرم به من سپرده بود برسم به خانه دوستم رفتم و با او بازی کردم. و حتی قبل از اینکه به خانه بازگردم یا تنبیه شوم حس وحشتناکی داشتم. پدر مادرها هم اشتباه می‌کنند. اشتباهات من همیشه از روی قصور و کوتاهی نیست بلکه گاهی نتیجه اعتمادبه‌نفس زیادی است. بچه‌ها نباشد همیشه این احساس امنیت را کنند که می‌توانند نسبت به اشتباهاتشان پاسخگو نباشند.

پنجشنبه، مرداد ۰۵، ۱۳۹۶

ابن سینا نابعه ای از شرق

عبدالله سینا که در دستگاه استیفای ملک منصور سامانی خدمت می کرد مردی نسبتا کامل بود و مانند اکثر فضلای بخارا گاهی شعر می سرود و سینا تخلص می کرد. او پس از ازدواج با (ستاره) از او صاحب پسری به نام (حسین) شد. حسین ابن عبدالله یا ابن سینا تا زمان خردسالی از پدرش اموزش دید. اما بعد از سفر از خرمثین به بخارا نزد استاد ابوالعلاء سرخسی به یادگیری تجوید و ترتیل پرداخت و سپس نزد محمود سماح با علم اعداد و حساب اشنا شد. او در نوجوانی نزد اسماعیل زاهد علم فقه و نزد ابوالقاسم زهراوی علم پزشکی را اموخت. سومین معلم ابن سینا در بخارا استادی به نام عبدالله ناتلی بود که سه علم ایساغوجی مجسطی و هندسه اقلیدس را به وی اموخت. اکنون ابن سینا دانشمند ریاضی علوم فلسفه و تاریخ بود و در عین حال یکی از مردان ادب نیز به شمار می رفت که گواهش اشعار فارسی و عربی است. اما پزشکی در شرح حال ابن سینا از اهمیت خاصی برخوردار است زیرا دردنیا او را در درجه اول به عنوان پزشک می شناسند. ابن سینا دانشمند و طبیبی حاذق بود که به او لقب شیخ الرییس دادند. او قسمتی از عمر ۵۳ ساله یا ۵۶ ساله خویش را یا زندانی بود یا فراری یا در مشاغلی مانند وزارت گذرانید که با تحقیقات علمی همراه بود. ابن سینا در اواخر عمر دچار بیماری قولنج شد ولی چون در مداوای خویش کوتاهی کرد در سال ۴۲۷ هجری قمری درگذشت. ارامگاه او اکنون در شهر همدان است. مطالب ذکر شده پاره ای از زندگی نامه ابن سیناست که برای اشنایی با دستاوردهای او به عنوان بزرگ ترین پزشک ایران جمع اوری شده و در کتاب حاضر به چاپ رسیده است.
سازمان علمی تربیتی یونسکو سال ۱۹۸۰ میلادی (سال ۱۳۵۹ خورشیدی)را به خاطر هزارمین سال تولد ابن سینا دانشمند بزرگ ایرانی سال ابن سینا نامگذاری کرد و به این مناسبت از همه ی کشورها و مراکز فرهنگی جهان خواست با تجلیل از این ستاره ی فروزان دانش بشری دین جهانیان را نسبت به وی ادا نمایند....
در این سال برخی از کشورهای عربی کوشیدند که با عرب جلوه دادن ابن سینا او را از خود معرفی کنند.این اشتباه برای برخی از افراد به این سبب ایجاد شده که ابن سینا تعدادی از آثار خود را به زبان عربی نوشته و می دانیم که بعد از آنکه ایرانیان به دین مبین اسلام گرویدند،زبان عربی به صورت زبان علمی و دیوانی کشور ما در آمد،همچنانکه در کشورهای اروپایی طی قرنها زبان لاتین چنین نقشی را ایفا می کرد و دانشمندان در آن قاره آثار خود را به زبان لاتین می نوشتند....
ابوعبید عبدالواحد ابن محمد جوزجانی شاگرد ابن سینا که خود بعدها یکی از فضلای برجسته ی ایران شد،در سال ۴۰۳ هجری به دنبال یک بیماری مهلک که مداوای آن بوسیله ی ابن سینا انجام گرفت،اول به صورت شاگرد و سپس به عنوان دوست و همکار ابوعلی سینا به خدمت آن مرد بزرگ در آمد و بیش از ۲۵ سال تا زمان مرگ ابوعلی سینا در روزهای سخت و ایام خوشی در زندان و در سفر و یا در هنگام وزارت همیشه و در همه حال در کنار آن دانشمند بزرگ بود.به این ترتیب رساله ای که او درباره ی زندگانی ابوعلی سینا نوشته یکی از معتبرترین منابع درباره ی آن دانشمند است....
ابوعلی سینا پزشک،فیلسوف،سیاستمدار،ریا ضیدان،فیزیکدان،طبیعیدان،م وسیقیدان،استاد نجوم و شاعری توانا بود.اعراب او را بخاطر کتابهایی که به زبان عربی نوشته است عرب می دانند.افغانیها چون پدرش اهل بلخ بوده او را افغانی بشمار می آورند.ولی ابوعلی سینا ایرانی و دانشمندی است که از سرزمین خراسان برخاسته است.
درباره ی مرگ ابوعلی سینا دو روایت وجود دارد:یکی آنکه در اواخر عمر علاالدوله بر او خشم گرفت و او را در غل و زنجیر کرد و به زندان انداخت که در آنجا درگذشت.
ولی به روایت دیگر که به حقیقت نزدیکتر است،ابوعلی سینا دچار بیماری قولنج شد و از آنجا که همیشه می گفت کیفیت زندگی را بر کمیت آن ترجیح می دهد،در مداوای خود کوتاهی کرد تا درگذشت.
آرامگاه ابوعلی سینا در شهر همدان است.
سال تولد او به حساب ابجد ۳۷۳ و "شصا"سال ۳۹۱ و "تکز"سال وفات او ۴۲۷ است.ولی درباره ی سال تولد و مرگ ابوعلی سینا اختلاف وجود دارد.

سه‌شنبه، مرداد ۰۳، ۱۳۹۶

از کوره در رفت

کوره آهنگری که در قديم با ذغال سنگ و زغل چوب و در عصر حاضر با برق و نفت و گاز روشن می شود، برای جدا کردن آهن از سنگ و گداختن آهن به کار می رود. در کوره، آهن را تا آن اندازه حرارت می دهند که به صورت مذاب درآيد و از آهن مذاب برای ساختن آلات و ابزار زندگی استفاده می کنند.
برای گداختن آهن رسم و قاعده برای آن است که درجه حرارت کوره آهنگری را تدريجاً بالا می برند تا آهن سرد به تدريج حرارت بگيرد و گذاخته و مذاب گردد. چه آهنها بعضاً اين خاصيت را دارند که چنانچه غفلتاً در معرض حرارت شديد و چند صد درجه قرار گيرند، سخت گداخته می شوند و با صداهای مهيبی منفجر شده از «از کوره در ميروند» يعنی به خارج پرتاب می شوند. افراد سربع التأثر و عصبی مزاج اگر در مقابل حوادث غير مترقبه قرار گيرند، آتش خشم و غضبشان چنان زبانه می کشد که به مثابه همان آهن گداخته از کوره اعتدال خارج می شوند و اعمالی غير منتظره از آنها سر می زند که پس از فروکش کردن و اطفای نايره غضب از کرده پشيمان می شوند و اظهار ندامت می کنند.
غرض از تمهيد مقدمه بالا اين است که چون اعمال غير طبيعی و غير ارادی ناشی از افراد عصبی مزاج، با انفجار و از کوره در رفتن آهن گداخته تشابه دارد؛ لذا اصطلاح از کوره در رفتن در مورد افراد تندخو و خشمگين که قدرت توانايی کنترل اعصاب را ندارند معانی و مفاهيم مجازی پيدا کرده است.

یکشنبه، مرداد ۰۱، ۱۳۹۶

احمدشاه و اولین هواپیما در ایران

فرادید - گرچه اولین پرواز بشر با هواپیما در سال ۱۹۰۳ توسط برادران رایت انجام شد اما ده سال طول کشید تا خلبانی لهستانی اولین هواپیما را بر فراز آسمان ایران به پرواز درآورد.
"ویلبر" و "اورویل رایت" دو مخترعی بودند که در ۱۷ دسامبر ۱۹۰۳ توانستند با موفقیت اولین هواپیما را به پرواز درآورند؛ اما ده سال طول کشید تا در ششم صفر ۱۳۳۲ مصادف با ۱۴ دی ماه ۱۲۹۲ و ۴ ژانویه ۱۹۱۴ در زمان احمدشاه قاجار اولین هواپیما در آسمان ایران به پرواز درآید.
"کوزمینسکی" خلبان لهستانی اصل این هواپیما، قطعات مجزای یک هواپیمای "بلریو۱۱" را از روسیه و از طریق بندر انزلی بوسیله اتومبیل به تهران آورد و پس از سرهم کردن آن اولین پرواز را بر فراز تهران به انجام رساند. با این حال اولین پپرواز هواپیما بدون حاشیه هم نبود چرا که نبود مکان مناسب برای فرود باعث شد خلبان به اجبار در میدان مشق فرود بیاید.
در تاریخچه پست و تلگراف و تلفن ایران در شرح ایجاد خطوط پستی هوایی به ورود اولین هواپیما به ایران اشاره شده است. بنا به این روایت در ماه صفر سال ۱۳۳۲ هجری قمری "طیاره‌ای" در آسمان تهران نمودار شده و در میدان مشق فرود می آید و فردای آن روز احمدشاه با جماعتی از درباریان و خدمتگزاران دستگاه کشوری و لشگری از آن دیدن کرده و در کنار آن عکسی به یادگار می‌گیرند.
روزنامه ارشاد از مطبوعات مشهور زمان قاجار هم در گزارشی به پرواز هواپیما اشاره می کند اما در این روایت هواپیما با سانحه مواجه می‌شود. در این گزارش آمده است که خلبان این هواپیما پیش از این در چند کشور دیگر نیز پروازهای نمایشی انجام داده و از مردم پول گرفته است؛ او در تهران هم بلیط فروخته و پس از مختصر گردشی بر فراز تهران به سمت البرز می‌رود. بنا به این گزارش چند روز بعد قطعات متلاشی شده هواپیما روی چارچرخه‌ای اسبی در کنار خیابان علاءالدوله (فردوسی) دیده می‌شود.
گفته می‎شود هواپیما در جریان پروازهای نمایشی خود دچار حادثه شده اما به خلبان آسیبی نمی رسد. کوزمینسکی پس از آن با تعمیر مجدد هواپیما یکبار دیگر در محلی در اطراف شهر هواپیمای خود را این بار با موفقیت به پرواز درمی‌آورد.
عکسی که در زیر مشاهده می کنید یک سند تاریخی از هواپیمای کوزمینسکی پس از اولین پرواز است؛ در این عکس احمدشاه قاجار در کنار جمعی از ملازمان با خلبانی که احتمالا "کوزمینسکی" باشد در مقابل دوربین ایستاده اند. این عکس همان عکسی است که گفته شده است احمدشاه و درباریان با هواپیما گرفته اند و در روزنامه "ایلوستراسیون" فرانسه منتشر شده است.

یکشنبه، تیر ۲۵، ۱۳۹۶

سخنان جالب و آموزنده از گابريل گارسيا ماكز

" نويسنده معروف كلمبيايی و برنده جايزه نوبل در ادبيات "
در ۱۵ سالگی آموختم كه مادران از همه بهتر می دانند ، و گاهی اوقات پدران هم.
در ۲۰ سالگی ياد گرفتم كه كار خلاف فايده ای ندارد ، حتی اگر با مهارت انجام شود.
در ۲۵ سالگی دانستم كه يك نوزاد ، مادر را از داشتن يك روز هشت ساعته و پدر را از داشتن يك شب هشت ساعته ، محروم می كند.
در ۳۰ سالگی پی بردم كه قدرت ، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن.
در ۳۵ سالگی متوجه شدم كه آينده چيزی نيست كه انسان به ارث ببرد ؛ بلكه چيزی است كه خود آن را می سازد.
در ۴۰ سالگی آموختم كه رمز خوشبخت زيستن ، در آن نيست كه كاری را كه دوست داريم انجام دهيم ؛ بلكه در اين است كه كاری را كه انجام می دهيم دوست داشته باشيم.
در ۴۵ سالگی ياد گرفتم كه ۱۰ درصد از زندگی چيزهايی است كه برای انسان اتفاق می افتد و ۹۰ درصد آن است كه چگونه نسبت به آن واكنش نشان می دهند.
در ۵۰ سالگی پی بردم كه كتاب بهترين دوست انسان و پيروی كوركورانه بدترين دشمن وی است.
در ۵۵ سالگی پی بردم كه تصميمات كوچك را بايد با مغز گرفت و تصميمات بزرگ را با قلب.
در ۶۰ سالگی متوجه شدم كه بدون عشق می توان ايثار كرد اما بدون ايثار هرگز نمی توان عشق ورزيد.
در ۶۵ سالگی آموختم كه انسان برای لذت بردن از عمری دراز ، بايد بعد از خوردن آنچه لازم است ، آنچه را كه ميل دارد نيز بخورد.
در ۷۰ سالگی ياد گرفتم كه زندگی مساله در اختيار داشتن كارتهای خوب نيست ؛ بلكه خوب بازی كردن با كارتهای بد است.
در ۷۵ سالگی دانستم كه انسان تا وقتی فكر می كند نارس است ، به رشد و كمال خود ادامه می دهد و به محض آنكه گمان كرد رسيده شده است ، دچار آفت می شود.
در ۸۰ سالگی پی بردم كه دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترين لذت دنيا است.
در ۸۵ سالگی دريافتم كه همانا زندگی زيباست.

جمعه، تیر ۲۳، ۱۳۹۶

امیر کبیر و شاعر متملق


میرزا حبیب الله شیرازی متخلص به "قاآنی" از شاعران بزرگ دربار فتحعلیشاه و محمدشاه با لقب «حسان‌العجم» و اوایل سلطنت ناصرالدین شاه بود.

او شاید اولین شاعر ایرانی است که به زبان فرانسه تسلط داشت و در ریاضیات، کلام، حکمت و منطق
نیز استادی مسلم به شمار می‌رفت
۱۶۳ سال پیش،او چکامه بلند و غرّایی در مدح و ثنای امیر کبیر سرود
و در آن صدراعظم پیشین یعنی "حاج میرزا آقاسی" را ظالم و شقی توصیف کرد:
«به جای ظالمی شقی، نشسته عالمی تقی              که مؤمنان متقی‌ کنند افتخارها.»
ولی امیر کبیر نه خریدار الفاظ پر طمطراق و تهی از معنی بود و نه معتاد به تملّق گویی‌های خادمان؛ پس
چنان‌ برآشفت که در جا مستمریش را قطع کرد و خطاب به او گفت: تو تا دیروز مدح میرزا آقاسی را می
گفتی و امروز که او برکنار شده، ظالم و شقی اش می خوانی!

لازم به توضیح است که "قاآنی" پیشتر "حاجی میرزا آقاسی" را "قلب‌ گیتی"، "انسان کامل‌" و "خواجه دو جهان‌" خوانده بود
در پی قطع مقرری شاعر متملق ، "اعتضاد السلطنه" وساطت کرد تا بلکه امیر کبیر او را ببخشد. امیرکبیر
نیز از دیگر تخصص های قاآنی جویا شد و وقتی دانست که او به زبان فرانسه تسلط دارد، برقراری حقوق
وی را مشروط به ترجمه کتابی در زمینه فلاحت (کشاورزی) از زبان فرانسه به زبان فارسی کرد.
البته "قاآنی" مانند بسیاری از درباریان ناصرالدین شاه، کینه امیر به دل گرفت و پس از مغضوب و معزول
شدن‌ امیر کبیر در اشعارش از او به "خصم خانگی‌"و «اهرمن خو و بد گوهر» یاد کرد.
متأسفانه اکنون و پس از ۱۶۳ سال، سنت زشت چاپلوسی، تملق، مداحی و "پاچه خواری" در بین برخی
ایرانیان؛ با اسم و رسم های جدید، همچنان جریان دارد و اخلاف پر شمار "قاآنی"، راه مرشد قجری
شان را با هزار ترفند جدید ادامه می دهند؟!

دوشنبه، تیر ۱۹، ۱۳۹۶

ادبیات فولکلوریک چیست؟


در مطالعه گونه های مختلف ادبیات ملل جهان شاخه ای وجود دارد که به دلیل سادگی و شیوایی بیان از گونه های بسیار دل نشین و تاثیرگذار می باشد. این گروه از آثار ادبی اصطلاحاً ادبیات فولکلوریک یا ادبیات شفاهی نامیده می شود.

از مشخصات اصلی ادبیات فولکوریک، مردمی بودن آن است. به عبارت دیگر برخلاف آثار ادبی کلاسیک مکتوب، ادبیات فولکلوریک در میان مردم آفریده می شود و همراه با توده های خلق به حیات و بالندگی خود ادامه می دهد. در اصل ادبیات شفاهی محصول آفرینش دسته جمعی جامعه بوده و آرزوها، شادی ها، کدورت ها، طرز زندگی و اعتقادات مذهبی همان جامعه را منعکس می کند. البته مطمئنا حتی یک اثر فولکلور نیز در ابتدای امر گوینده و پردازنده ای داشته است ولی آنچه حائز اهمیت است این است که بعد از ابداع مدت ها سینه به سینه نقل شده و پای به پای تحولات اجتماعی و تاریخی تغییرات فراوانی بر خود گرفته و سلایق فردی و جمعی افراد زیادی در آن تاثیر گذاشته است.

در اهمیت ادبیات فولکلوریک باید اضافه کرد که ادبیات مکتوب از ادبیات شفاهی نشات می گیرد. یاشار کمال در تعریف فولکلور می گوید: فولکلور ثروتی فرهنگی و دستاورد تجربه بزرگ انسان است، ثروتی که در طی صدها سال از همدستی خلق پدید آمده و سینه به سینه منتقل شده تا به زمان ما رسیده است.

در میان عناصر مختلف تشکیل دهنده ادبیات شفاهی، داستان های عامیانه به دلیل ذات پر از اعجاب و حادثه اش جذاب ترین و ماندگارترین و عظیم ترین بخش این شاخه از ادبیات می باشد. این داستان ها حامل ارزش ها، واقعیت ها و آرمان ها و آمال و اندیشه و اعتقادات یک ملت می باشند و نشانگر خط سیر زندگی در یک دوره خاص از تاریخ می باشند. داستان های عامیانه اهمیت فراوانی دارند و همواره مورد مطالعه گروه های مختلف علمی مانند جامعه شناسان و تاریخ نویسان قرار می گیرند. داستان های اسطوره ای و افسانه ای و داستان های تاریخی و نیز داستان های طنز از انواع داستان های عامیانه می باشند که در برخی موارد این موضوع ها در هم نیز آمیخته می شوند.

پنجشنبه، تیر ۱۵، ۱۳۹۶

جنگ مدائن پنجمین نبرد یزدگرد سوم پادشاه ساسانی با اعراب

 
عمر سعد دو ماه بعد بر سر دروازه پايتخت ساسانيان بود. تيسفون با گنجهاى بزرگش اکنون روبروى اعراب قرار داشت. سربازان عرب اكنون به حدود ۶۰ هزارنفر افزايش پيدا كرده بود اما در اينجا اتفاق عجيب، ترس و فرار يزدگرد بود. تا اين زمان در جنگهاى اعراب و ايران هنوز اتفاق قريبى نيفتاده بود و ايرانيان نيز مردانه مقاومت كرده بودند اما چون پايدارى و سرسختى اعراب بيشتر بود عاقبت در هر معركه اى فاتح مى شدند چنانكه دولت روم نيز در همين زمان على رغم مقابله قدرتمندانه مجبور به عقب نشينى گام به گام شده بود اما اينكه چرا يزدگرد تيسفون را بدون مبارزه رها كرد سؤال برانگيز است و جانشين او فرخ هرمز برادر رستم نيز على رغم چند مبارزه محدود در بيرون قلعه عاقبت اين شهر افسانه اى را به تازيان واگذار كرد.

سه‌شنبه، تیر ۱۳، ۱۳۹۶

نظام پرداختِ دستمزدها در دستگاهِ اداریِ هخامنشیان

"هاید ماری کخ" در فصل سوّم از کتابِ «از زبان داریوش» بحثی جالب در خصوص وضعیتِ دستمزدها در عهدِ هخامنشی بر پایه الواح "تختِ جمشید" دارد:«مزدِ کارگران عمدتاً بصورت جنسی پرداخت میشد و پایه ی اصلی محاسبه ی آن "جو"، و حداقل مزد یک مرد، ۳۰ دقه (لیتر) جو در ماه بود ـ ـ ـ ـ روزانه یک دقه.» ولی این، همه استنتاج ِ "کخ" نیست؛ و نیمه بیان کردن ِ سخن اش است.

"کخ" در ادامه پژوهش اش چنین می‌آوَرد: «به جز این ۳۰ لیتر جو در ماه (که حقوق پایه ی حداقل بود)، همه کارگران به عناوین و مناسبت‌های گوناگون، "اضافه درآمد" داشتند ـ ـ ـ ـ به طور منظم، هر دو ماه یک‌بار، یک لیتر جو و نیم لیتر شراب یا آب جو برای هر نفر؛ و یک بز یا گوسفند برای هر ۳۰ نفر در ماه داده میشد. به این مقدار، باید دستمزد ویژه ای را که دیوان اداری به نام "کمک شاهانه" (عبارت از یک لیتر آردِ جوی اعلا و یا یک لیتر جوانه ی خشکِ جو در هر سه ماه + شراب ترش) به کارگران می‌داد، افزود. در میان "کمک‌های شاهانه" گاهی به میوه هم برمی‌خوریم. برای نمونه شماری از کارگران، ماهانه یک لیتر انجیر و برخی یک-سوم لیتر گردو گرفته‌اند. علاوه بر این اضافه پرداخت های همیشگی، پرداختی وجود داشت که به آن "پیش کشی" می‌گفتند. مثلاً زائوها ۵ ماهِ تمام حقوق ویژه‌ای می‌گرفتند ـ ـ ـ برای نوزاد پسر، ماهانه یک کوزه ۱۰ لیتری شراب یا آب جو، ۲۰ لیتر جو، گندم و گاه آرد؛ و برای نوزاد دختر، نصف این مقدار پرداخت می‌شد. کارگران همچنین برای انجام کارهای سخت، با احتسابِ ضریبِ سختیِ کار، اضافه دستمزد دریافت می‌کرده اند. این پرداخت‌ها و اضافه‌پرداخت‌های مربوطه، فقط شامل کارگران و خدمتکاران ساده ـ بدون مهارت ـ می‌شد و اگر کسی می‌توانست مهارت خود را در کار بالا برد، میزان حقوق بیشتری دریافت می‌کرد؛ مثلاً در یک لوحه، کارگری ۴۰ لیتر جویِ ماهانه (به جای ۳۰ لیترِ نُرم) دریافت کرده است.

اسناد، نشان می‌دهد که مرد و زن برای انجام کارهایِ واحد و یکسان، مزدی برابر می‌گرفته اند. از بالاترین حقوق‌ها را بانوان مدیر و سرپرست دریافت می‌کرده‌اند ـ ـ ـ ۵۰ لیتر جو در ماه + ۳۰ لیتر شراب + یک-سوّم یک بز یا گوسفند.

به این ترتیب، امکان طبقه-بندیِ حقوق، بسیار متنوع بود و مجموعاً میتوان چنین برداشت کرد که نظام دیوانی هخامنشی میکوشید تا هرکس به اندازه ی کاری که انجام میدهد، مزد بگیرد. حقوقهای سازمانی ِ بالاتر مشتمل بر ماهانه ۶۰ لیتر جو و ۳۰ لیتر شراب میشد. کارمندی که "پیشکار کشاورزی" نامیده شده، ماهانه ۶۰ تا ۸۰ لیتر جو + یک و نیم بز/گوسفند حقوق داشت و حقوق کارمندان سرپرست خزانه و کارمندان ناظر هر کدام ماهانه ۹۰ لیتر جو + ۶۰ لیتر شراب + سه رأس بز/گوسفند بود. در الواح، جایی هم به جیره ی ساتراپ (حاکم- استاندار) هندوستان اشاره شده ـ ـ ـ ۲۱۰۰ لیتر جویِ ماهانه + ۹۰۰ لیتر شراب. همه ی جیره ی این دست بلندپایگان و نیز  کارمندان رده بالا، مصرف شخصی آنها نبوده است و بخشی از آن ذخیره و انبار میشده و بخشی هم در بازار به فروش میرسیده است.

الواح "تخت جمشید" مربوط به زمان حکومت "خشیارشا" و حکومت "اردشیر اوّل"، اغلب از پرداخت نقره به کارگران (به جایِ پرداختِ حقوق بصورت جنسی) گواهی میدهد. پرداخت نقدی قطعاً مورد استقبال کارگران قرار گرفت، چون میتوانستند کالای مورد علاقه ی خود را خریداری نمایند. هر خانواده ای برای خود باغچه و زمینی داشته و محتمل است که بذر مورد نیاز برای کاشت را نیز از حکومت دریافت میکرده اند. برای نمونه، در یکی از لوح ها، قید شده که گروهی کارگر، ۹۰ لیتر بذر جو گرفته اند. اشارات زیادی در دست است که کارگران، خود نیز صاحب احشام بوده اند. در صورت کافی نبودن مرتع برای تغذیه ی بز و گوسفند و ماکیان، از طرف دستگاه اداری به کارکنان جیره ی علوفه داده میشد. به این ترتیب، پرورش حیوانات در چارچوبی معین، بخشی از مخارج کارگران را تأمین میکرد.

همچنین در برخی نقاط، به کارگران ناهار میدادند. مثلاً در "خزانه"، آشپزهایِ زن برای نهار کارگران، غذایِ عمومی میپختند. بنابراین غذای ِ روزانه را هم باید به میزان حقوق افزود. پیوسته کوشش میشد تا به عناوین مختلف، دریافت-کنندگانِ حداقل دستمزد، با اضافه-پرداختهایی تأمین شوند و حداقل حقوق از آنچه در بین النهرین پیش از آن پرداخت می‌شد، بالاتر بود. در زمان داریوش، کمکهای پراکنده ی دولتی را نیز باید بر حقوق کارگران افزود. علاوه بر حق عیال و اولاد، زندگی این خانواده ها با کاشت و برداشت، پرورش ماکیان و درچارچوبی معین، با نگهداری بز و گوسفند تأمین میشد. هزینه ی لباس هم میتوانست بر عهده ی دربار باشد. به استناد اسناد، در کارگاه های شاهی ِ "خزانه"، به جز لباس های مجلل، لباسهای کاملاً معمولی نیز دوخته میشد که به احتمال زیاد مورد مصرف کارگران و کارکنان بود.

در کنار مردمی که در خدمت دولت بودند، بی شمار پیشه وران و بازرگانان آزاد و همچنین کشاورزان و مالکین بزرگ نیز قرار داشتند که به سهم خود از خدمتکاران خاص استفاده میکردند.

شنبه، تیر ۱۰، ۱۳۹۶

حكايت خواندنی سیاست چیست؟


یك روز یک پسر کوچولو که می خواست انشا بنویسه از پدرش می پرسه: پدرجان ! لطفا برای من بگین سیاست یعنی چی ؟ پدرش فکر می کنه و می گه :بهترین راه اینه که من برای تو یک مثال در مورد خانواده خودمون بزنم که تو متوجه سیاست بشی من حکومت هستم، چون همه چیز رو در خونه من تعیین می کنم ... ... مامانت جامعه هست، چون کارهای خونه رو اون اداره میکنه. ... کلفت مون ملت فقیر و پا برهنه هست، چون از صبح تا شب کار می کنه وهیچی نداره. تو روشنفکری چون داری درس می خونی و پسر فهمیده ای هستی.. داداش کوچیکت هم که دو سالش هست، نسل آینده است. امیدوارم متوجه شده باشی که منظورم چی هست و فردا بتونی در این مورد بیشتر فکر کنی پسر کوچولو نصف شب با صدای برادر کوچیکش از خواب می پره. می ره به اتاق برادر کوچیکش و می بینه زیرش رو کثیف کرده و داره توی خرابی خودش دست و پا می زنه. می ره توی اتاق خواب پدر و مادرش و می بینه پدرش توی تخت نیست و مادرش به خواب عمیقی فرو رفته و هر کار می کنه مادرش از خواب بیدار نمی شه. می ره تو اتاق کلفتشون که اون رو بیدارکنه، می بینه باباش توی تخت کلفتشون خوابیده .....؟؟؟؟ میره و سر جاش می خوابه و فردا صبح از خواب بیدار می شه. فردا صبح باباش ازش می پرسه: پسرم! فهمیدی سیاست چیه؟ پسر می گه: بله پدر، دیشب فهمیدم که سیاست چیه: سیاست یعنی اینکه حکومت، ترتیب ملت فقیر و پا برهنه رو می ده، درحالی که جامعه به خواب عمیقی فرورفته و روشنفکر هر کاری می کنه نمیتونه جامعه رو بیدار کنه، در حالیکه نسل آینده داره توی كثافت دست و پا می زنه ....