سه‌شنبه، اردیبهشت ۲۹، ۱۳۹۴

ریشه ضرب المثل مثل کبک سرش را زیر برف می کند چیست


این مثل در مورد کسانی به کار می رود که چون معایب خود را نمی بینند و تشخیص نمی دهند می پندارند که دیگران هم آن معایب را نمی بینند و از آن بی اطلاع هستند.

اتفاقاً سر زیر برف کردن کبک علت و سبب خاصی دارد که با گمان و تصور عامه در مورد این پرندۀ زیبا و خوش خرام کاملاً مغایر و مباین است به همین جهت به شرح آن علت می پردازیم تا اشتباه عمومی در رابطه با این ضرب المثل روشن شود.

کبک این حیوان زیبا را تقریباً همه کس می شناسد. پرنده ای است از طایفۀ ماکیان که به جهت گوشت لذیذش آن را شکار می کنند. تاکنون هشت نوع از این پرنده به وسیلۀ علمای حیوان شناس در آسیا و اروپا شناخته شده است.

کبک در کوهسارها و مناطق روباز زندگی می کند و مانند قرقاول روی شاخ درختان نمی رود. خوراکش دانه های گیاهی و سبزیها و برگ درختان و حشرات است که فقط صبح زود و هنگام غروب آفتاب از شکاف کوهها خارج می شود و تغذیه می کند و بقیۀ ساعات روز را در محل امنی می گذراند.

کبک ماده در اردیبهشت ماه در زمین چاله ای با پا می کند و در آن روزی یک تخم نخودی رنگ می گذارد و بین دوازده تا هجده تخم می نهد و پس از سه هفته روی تخمها می خوابد تا جوجه هایش از تخم درآیند. این پرنده در اسارت تخم می کند ولی بر روی تخم نمی خوابد بدین جهت برای تربیت و ازدیاد آن باید در منازل چمن تهیه کرد تا کبک در آن تخم بگذارد و بعداً تخمها را جمع آوری و زیر مرغ کرچ بگذارند تا جوجۀ کبک بیرون آید.
برای این حیوان از قدیم سه صفت مشخص قائل بوده اند که عبارت است از: خرامیدن، قهقهه زدن، هنگام خطر سر زیر برف کردن.
۱- خرامیدن و راه رفتن کبک به قدری مورد توجه ارباب ذوق و ادب واقع شده که کمتر شاعر یا نویسنده ای از آن ارسال مثل نکرده است. ابوشکور بلخی می گوید:

خرامیدن کبک بینی به شخ

تو گویی ز دیبا فکندست نخ

خاقانی شروانی، آنجا که می خواهد از هنر شاعری خویش ببالد و دیگران را در طی این طریق ضعیف و ناتوان بشمارد چنین می گوید:

خاقانی آن کسان که طریق تو می روند

زاغند و زاغ را روش کبک آرزوست

۲- قهقهۀ کبک همان قدقد مخصوصی است که کبک نر و ماده در فصل بهار و موقع سرمستی و جفت گیری از حنجره خارج می کنند و نویسندگان و شاعران آن را به قهقهه یعنی خنده به آواز بلند تعبیر می کنند. حافظ می گوید:

دیدی آن قهقهۀ کبک خرامان حافظ

که ز سرپنجۀ شاهین قضا غافل بود

۳- اما راجع به سر در زیر برف کردن کبک در میان مردم این طور شهرت دارد که در فصل زمستان هنگامی که زمین مستور از برف است به محض اینکه کبکها در معرض خطر جرگه و محاصرۀ شکارچیان قرار گیرند فوراً سر را در زیر برف فرو می کنند تا شکارچیان را نبینند به گمان آنکه چون آنها دشمن را نمی بینند پس دشمن هم آنها را نمی بیند و از تعرض و صید شدن مصون خواهد ماند:"چون صیادان قصد او کنند سر را در زیر برف پنهان کنند و چنان پندارد که صیاد او را ندیده و نبیند." در حالی که این گمان و تصور به کلی باطل است، چه اولاً کبک آن شعور را ندارد که دست به حیله و تزویر بزند. ثانیاً به فرض آنکه دارای چنان هوش و فراست باشد به حکم شعور غریزی باید کاری کند که از تجاوز و دستبرد دشمن و شکار شدن در امان بماند نه آنکه سر در زیر برف کند به خیال آنکه کسی را نمی بیند پس هیچ کس او را نخواهد دید، در صورتی که غرایز حیوانی همیشه در جهت صیانت و بقای نفس دور می زند نه امر واهی و بی نتیجه.

در این مورد با چند نفر از دوستان شکارچی من جمله شادروان عباس میرزا حشمتی که در امر شکار صاحب و صائب نظر بودند مزاکره کردم و ریشۀ این مثل مشهور و مصطلح را از آنان جویا شدم.
اتفاقاً همگی متفق القول اظهار داشتند که این اصطلاح به نحوی که در اذهان عامه و حتی شاعران و نویسندگان به منظور ارسال مثل اشتهارد دارد به هیچ وجه صحیح نیست. حقیقت مطلب این است که در ازمنۀ گذشته موقعی که برف تازه می بارد شکارچیان جرگه می کردند یعنی در منطقه ای که کبک داشت از چهار جهت با رعایت سکوت و اختفا پیش می رفتند و منطقۀ صید و شکار را از هر طرف محاصره می کردند و کبکها را می پراندند و در هوا می زدند.
از مختصات کبک این است که هنگام احساس خطر یک پرش برمی دارد و از شدت وحشت و اضطراب چندمتر دورتر به سرعت فرود می آید.
پیداست چون زمین مستور از برف است این حیوان زیبا و قشنگ به علت سرعت فرود آمدن گاهی سر و گردن و گاهی تمام اعضای بدنش در زیر برف فرو می رود و قسمتی که تنها دم و دوپایش خارج از برف باقی می ماند و قدرت خارج شدن از برف و پرواز مجدد از وی سلب می گردد.
در این موقع شکارچیان سر می رسیدند و آنها را زنده به دست می آوردند. این کار اختصاص به شکارچیان نداشت بلکه در غالب دهات و روستاهای کوهستانی هنگام ریزش برف که کبکها به جستجوی غذا و دانه در داخل برف به طور دسته جمعی حرکت می کردند روستاییان به صورت جرگه آنها را محاصره می کردن و با پرتاب سنگ یا حملۀ دسته جمعی آنها را می پرانیدند. کبکها از این حملۀ ناگهانی وحشت می کردند و به همان ترتیب که در بالا شرح داده شد پرواز می کردند و چند صدمتر دورتر می رفتند و روستاییان آنها را با دست می گرفتند
.

دوشنبه، اردیبهشت ۲۸، ۱۳۹۴

معماری دوره تيموریان (۹)

معماری ايران در دوره تيمور لنگ و جانشينانش به اوج خود رسيد و معماران اين عهد ابنيه و ساختمان های باشكوهی در سرتاسر امپراطوری پهناور اين امير خونريز بنا نهادند. تيمور خود نيز به احداث بناهای رفيع علاقه خاصی داشت و در دوران حملات خود به مناطق مختلف ايران و هندوستان بسياری از مهندسان و معماران برجسته اين ديار را روانه پايتخت زيبای خود سمرقند ساخت. امير تيمور پس از فتوحات خويش به انبوه معماران و سنگ تراشانی كه در سمرقند گرد آورده بود دستور داد مسجد جامعی بزرگ در اين شهر احداث نمايند. تيمور در هنگام شروع عمليات ساختمانی مسجد جامع سمرقند اعلام كرد: (قصد دارم در سمرقند مسجد جامعی بسازم كه در هيچ اقليمی نظير آن نباشد). ساخت اين مسجد چند سال به طول انجاميد و مسجدی زيبا و باشكوه با گنبد مرتفع پوشيده از مرمر صيقلی و سقفی با ۴۶۰ ستون احداث گشت ولی اين مسجد در حد انتظار و توقع امير تيمور لنگ نبود از اين روی پس از اتمام مسجد جامع معمار آن را به قتل رساند تا به منزله درسی عبرتی برای ساير معماران و مهندسان در نظر گرفته شود.

تيموريان نيز همانند ايلخانان مغول به ايجاد بناهای مذهبی و غير مذهبی تمايل و علاقه نشان دادند و نظر طرح و شيوه معماری از نقشه های متداول آن روزگار بهره بردند. از ويژگی های معماری اين دوره ساخت بناهای عظيم با ابعاد بزرگ بود. گنبدهای تيموری نيز دارای ويژگی های خاصی بود به گونه ای كه ساختمان اين گنبدها به شكل خياری بود كه سطح خارجی آن به صورت برجسته و شياردار باشد. ساقه گنبدها نيز بيش از حد متعارف و معمول بلند ساخته می شد و تيموريان اصرار داشتند گنبد ساختمان ها در سطح شهر ها جلوه و نمای بارزی داشته باشد. از خصوصيات ديگر معماری اين دوران احداث سردرهای بسيار بلند و كاشی كاری بود كه نمونه های اين سردرها در مسجد نمازگاه بخارا و مجموعه مقبره امير تيمور سمرقند كاملاً مشخص است.

ساخت مقبره ها و آرامگاه ها نيز در اين عهد رونق داشت و باستان شناسان معماری تيموری را از لحاظ ساخت مقبره و تزئينات آن در تاريخ معماری ايران بعد از اسلام قابل توجه خوانده اند. آرامگاه تيمور، آرامگاه گوهرشاد و مقبره خواجه نصر پارسا از اين جمله اند كه نمونه های برجسته ای از شيوه تزئين با كاشی معرق را به نمايش گذاشته اند و حكايت از اوج مهارت معماران اين دوره دارند.

كاخ تيمور در شهر كش (شهر سبز زادگاه امير) از بناهای معروف اين دوران است. اين نما از لحاظ نقشه در عهد خود تازگی داشت و تا حدودی مشابه ابنيه فيروزآباد روزگار ساسانيان است. اين بنای سه ايوانی دارای طاق سردر بلندی به ارتفاع ۵۰ متر بوده و در دو طرف آن دو برج گرد شبيه مناره قرار دارد كه بر روی پايه ای دوازده ضلعی بنا گشته است. ايوان مركزی اين كاخ به حياطی بزرگ با كف مرمری باز می شود و اطاق های پذيرايی كاخ در يك زاويه قائم به ايوان ورودی منتهی می گردد. مسجد بی بی خاتون در سمرقند از ديگر نمونه های معماری اين عهد با سردر ورودی به بلندی ۴۰ متر و پهنای ۱۷ متر است كه به حياط بزرگی به ابعاد ۶۰ در ۹۰ متر منتهی می شود. اين مسجد دارای هشت مناره و سه گنبد است كه گنبدهای آن از آجرهای مذهب پوشيده شده است.

مقبره تيمور در سمرقند از ديگر بناهای معروف تيموری است. گنبد خياری شكل اين ساختمان با گنبدهای پيشين تا اندازه ای متفاوت است و ۳۴ متر ارتفاع دارد. گنبد بر روی قاعده استوانه ای بلند و باريكی قرار گرفته و سبك آن نوعی جمع شدگی قندی در پايه گنبد بوجود آورده است. قاعده استوانی نيز بر روی اطاقی واقع گشته كه داخل آن هشت گوش است. هر يك از چهار در اصلی مقبره دارای چهار سردر بزرگ است كه هر يك به سبك بناهای دوره ساسانی ساخته شده اند. كاشی كاری زيبای آبی رنگ گنبد مقبره توسط محمد بن محمود اصفهانی معمار معروف دوره الغ بيك صورت گرفته و قاعده استوانی گنبد آراسته به كتيبه بزرگی به خط كوفی از آجرهای زرد طلايی است. مسجد گوهرشاد مشهد بزرگترين بنای تاريخ ايران در دوره تيموريان است. سردر اين مسجد زيبا كه در مجاورت مرقد حضرت امام رضا (ع) واقع گشته ادامه سبك سمرقندی طاق نما در طاق نما است و با تعداد زيادی تورفتگی و پيش آمدگی نسبتاً عميق مزين شده است. مناره های ضخيم برج مانند گوهرشاد در دو طرف سردر قرار گرفته و با پوششی مرمرين تزئين يافته است. سرتاسر نمای حياط اين مسجد از آجر لعابدار عالی و كاشی های معرق پوشيده شده است. مدرسه خرگرد و مدرسه هرات از ديگر بناهای باشكوه تيموريان است كه در اواسط اين دوره احداث گشته اند.

اكثر ساختمان های مربوط به اين دوره در خارج از ايران در شهرهای سمرقند و بخارا در جمهوری ازبكستان و هرات در افغانستان قرار دارند.

منابع:

۱- گشايش، فرهاد: تاريخ هنر ايران و جهان، تهران، عفاف، ۱۳۷۸.
۲- پوپ، آرتور: معماری ايران، ترجمه غلامحسين صدری افشار، تهران، فرهنگان، ۱۳۶۶.
۳- كيانی، يوسف: تاريخ هنر معماری ايران در دوره اسلامی، تهران، سمت، ۱۳۷۰.
  

جمعه، اردیبهشت ۲۵، ۱۳۹۴

جنگ آنتوانت نبرد فرهاد چهارم با رومیان (۲۰)

مرگ سزار و جنگهاى داخلى روم در نهايت سبب به قدرت رسيدن مارک آنتوانت و اكتاويوس شد. اكتاويوس در اروپا قدرت را در دست گرفت و آنتوانت پس از ازدواج با كلوپاتراى معروف، مصر، شمال آفريقا و آسياى نزديك را در اختيار گرفت. روم در آن سالها در اوج قدرت بود و لژيونرهاى اين كشور، دنياى متمدن آن روزگار را كاملاً تحت سيطره داشتند اما در شرق آنها موفق به ورود به خاك ايران و بعد از آن دسترسى به ثروت هندوستان نشده بودند.
انتقام كراسوس :
مارك آنتوانت و بسيارى از سرداران رومى نمى توانستند سرنوشت غم انگيز كراسوس را از ياد ببرند و فكر مى كردند بايد به هر قيمت شده انتقام خون او و ۲۰هزار لژيونر را از ايرانيان بگيرند. علاوه بر آنكه دولت پارت پس از قدرت گرفتن چندبار سعى در تصرف متصرفات روم در سوريه و آسياى صغير كرده بود و بين النهرين نيز اكنون به طور نسبى در تصرف ايران بود. بهانه جنگ در ابتدا بسيار جزئى و غيرقابل استناد بود اما بعداً آنتوانت (آنتونى) بى پرده ابراز تمايل به جنگ كرد و فرهاد چهارم پادشاه ايران نيز سعى كرد خودرا بى علاقه به جنگ نشان دهد اما در خفا به تجهيز نيروهاى خود در سمت راست ساحل فرات پرداخت. برداشت آنتوانت اين بود كه بايد با سپاهى بزرگتر از كراسوس به جنگ ايران برود و به همين دليل ۱۶لژيون بزرگ رومى (۶۰ تا ۷۰هزار نفر) را به همراه ۱۰هزار سوار و سى هزار نيروى ذخيره به سمت فرات برد. پادشاه ارمنستان نيز در اين برنامه ريزى مرگبار، سردار رومى را همراهى مى كرد و ۱۳هزار سوار وپياده براى او آماده ساخت. سپاه عظيم رومى در تابستان ۳۶قبل از ميلاد به فرات رسيد اما جبهه محكم ايرانيها او را وادار كرد تا قواى خود را تا ارمنستان عقب بكشد و در آنجا در كنار شاه ارمنستان ارتاوسدس نقشه ورود به ايران را طراحى كند؛ غافل از آنكه ايرانيان نيز در اين مدت قواى خود را به شمال ايران انتقال داده اند. سرپرسى سايكس در كتاب خود درباره لشكركشى آنتوانت مى گويد: «ارتاوسدس (شاه ارامنه) به او پيشنهاد كرد چون قشون پارت در فرات جمع هستند، بهتر است نقشه جنگ را تغيير داده از ارمنستان به آذربايجان حمله برده و پايتخت آنجا را به تصرف درآورد، چه حكمران آنجا از متفقين پارت استراهنمايى ارتاوسدس سبب شد آنتونى نيروهاى خود را به دوقسمت كرده و ماشين آلات جنگى و قلعه گيرى خود را با بخشى از نيروها بر جاى گذارده و به سرعت خود را به پراسپا پايتخت ماد كوچك (آذربايجان) برساند. اما وقتى به آنجا رسيد، مشاهده كرد ايرانيان آماده مقاومتند، پس در انتظار رسيدن برجهاى متحرك، منجنيق و ساير ادوات قله گيرى ماند.
اولين ضربه مرگبار :
اشتباه بزرگ آنتوانت در بر جاى گذاشتن ماشين آلات جنگى با چندهزار سرباز براى او بسيار گران تمام شد چرا كه پارتيها صاعقه وار به سربازان رومى و استاتيانوس سردار آنها حمله برده و روميها را كه شمار آنان به هزار نفر مى رسيد، قتل عام و ماشين هاى او را تصاحب كردند. پادشاه ارمنستان در اين زمان اوضاع را نامناسب ديد و حدس زد آينده بدى در انتظار روميها است، بنابراين بى صدا با سپاه خود از روميها جدا شد وناگهان آنتوانت متوجه شد قرار است بلاى كراسوس سراو و سربازانش نازل شود.
ضربه دوم :
در حالى كه مواد غذايى روميها رو به اتمام بود، پارتها جنگ و گريز را آغاز كردند. پاييز فرا رسيد و آنتوانت ترجيح داد محاصره پراسپا را ترك گويد، اما اين بار اين پارتها بودند كه او را راحت نگذاشتند. سپاه روم از طريق اروميه امروزى بناى عقب نشينى گذاشت و براى آنكه بلاى كراسوس بر سر آنها نيايد، عقب نشينى از مناطق كوهستانى را ادامه داد اما در حوالى تبريز اولين برخورد سنگين با سپاهيان پارتى به وقوع پيوست. آنتوانت فلاخن اندازان را كه از گلوله هاى سربى استفاده مى كردند، به عنوان تير آخر خود به ميدان آورد و سواران گل نيز از جانب ديگر به دفاع از لژيونها پرداختند و پارتها را به عقب راندند. اما پارتها ۱۹روز مداوم با شيوه جنگ و گريز روميها را كاملاً خسته كردند و در نبردى بزرگ در حوالى رود ارس ۸هزار رومى ديگر كشته شدند. هزيمت روميها به سمت غرب، فرهاد را بر آن داشت روميها را به حال خود رها كند اما «سرماوگرسنگى» اكنون به كمك پارتها آمده و باقيمانده سپاه او را نيز از پاى درآورد. هزاران رومى ديگر نيز تا رسيدن به مقر زمستانى روميها كشته شدند. گفته مى شود در اين نبردها بالغ بر ۲۰هزار رومى كشته شدند. اين نبردها در ۳۵قبل از ميلاد خاتمه يافت.
نتيجه نبردهاى دوم ايران و روم :
۱- آنتونى چندى بعد از شكست از اكتاويوس سردار ديگر رومى كشته مى شود اما بى شك شكستهاى او در ايران و ارمنستان در اين «افول قدرت» بى تأثير نبوده و ابهت اين سردار رومى پس از شكستهاى خرد كننده در شرق فرو ريخته است. شكست او در ۳۱قبل از ميلاد از اكتاويوس سبب خودكشى اووكلوپاترا مى شود.
۲- روم درمى يابد در شرق قادر نيست از «حدى» جلوتر برود چرا كه دولتى پرقدرت مانع دست اندازى «امپراتورى» به بين النهرين، پارس، پارت و ايلام است. اين شكست سبب شد اكتاويوس نيز كه اكنون به نام اگوستوس معروف شده و قدرتى در سطح سزار و سولا يافته بود مصالحه را با فرهاد به جنگ ترجيح دهد. اگوستوس در اين زمان قدرتى بسيار زياد داشت و به گفته مورخان تنها ارتش ثابت او ۲۵لژيون ۵هزار نفرى (۱۲۵هزار نفر) بود. سپاهيان روم در اين زمان كل اسپانيا، فرانسه، بخشى از آلمان، اتريش، سوئيس، كل ايتاليا، كل بالكان، يونان، غرب تركيه ، سوريه و شامات (اردن، لبنان، فلسطين)، شمال عربستان، مصر و شمال آفريقا را در اختيار داشتند و بى شك اگر دولت پارت نبود آنها به فكر بلعيدن خاك ايران، بين النهرين، ايلام، آتروپاتن (آذربايجان) و ارمنستان مى افتادند. شكست پياپى ۲سردار رومى به فاصله ۲۰سال (كراسوس ۵۳قبل از ميلاد و آنتوانت ۳۴ قبل از ميلاد) اشتهاى روم را براى پيشروى به سوى شرق سرد كرد.
۳- روش رزمى پارتها (جنگ و گريز سواران)، روميها را به وحشت انداخت و آنها به اين فكر افتادند كه چگونه مى توان براى اين نوع مبارزه چاره انديشى كرد.

دوشنبه، اردیبهشت ۲۱، ۱۳۹۴

چارچوب اصول روابط خارجه ایران با همسایگان در تاریخی نه چندان دور


حال پس از گذشت ۳۶ سال با توجه به اصول سیاست خارجه جمهوری آخوندی نه منافع ملی ایران دنبال شده و نه با توجه به اصل امت اسلامی٬ ایران و ایرانی محبوبیتی در میان همسایگان پیدا کرده است و نه با توجه به آشوب هایی که آخوند ها در کشور های همسایه به راه انداخته اند ایران و ایرانی در آسایش و امنیت بسر می برد.

یکشنبه، اردیبهشت ۲۰، ۱۳۹۴

گراز منطقه ایران

نام علمی : Sus scrofa
نام انگلیسی:  Wild boar  
نام فارسی: گراز
 پراکندگی
 (بلوچی: خوک، هیخ)(ترکی: دُون غوز)(خوزستان:خَنظیر)(کردی: خوک، خی‌وراز)(مازندرانی: وراز، خی)
مشخصات: جثه‌ی بزرگ وگردنی کوتاه و کلفت دارد. چشم‌ها ریز، پوزه‌ دراز و استوانه‌ای شکل است که در نوک نعلبکی مانند سوراخ‌های بینی قرار دارند. دندان‌های نیش در نرها رشد بسیار زیادی کرده‌اند. (رکورد بلندترین دندان ۲۹ سانتی‌متر و مربوط به پارک ملی گلستان است) دندان‌های نیش بالا به طرف بیرون و بالا متمایل است و گاهی اوقات به صورت نیم دایره در می‌آیند. این دندان‌ها در ماده‌ها بسیار کوتاه‌ترند. موها بلند و زبر به رنگ قهوه‌ای تا خاکستری‌اند، موهای بچه‌ها نرم و با نوارهای زرد و قهوه‌ای در ناحیه پشت و پهلوها است.
اندازه‌ها: طول سروتنه ۱۰۰ تا ۱۸۰ سانتی‌متر، دم ۱۵ تا ۲۰ سانتی‌متر، ارتفاع ۹۰ تا ۱۱۰ سانتی‌متر، وزن ۵۰ تا ۳۰۰ کیلوگرم.
زیستگاه: در اکثر زیستگاه‌ها زندگی می‌کند. مناطق پر آب با پوشش گیاهی بلند را ترجیح می‌دهد. در مناطق خشک اغلب در داخل گزستان‌ها ساکن می‌شود. غالباً در یک مکان ثابت نیست و با توج ه به پوشش گیاهی، مواد غذایی و امنیت زیستگاه، محل خود را تغییر دهد.

پراکندگی: در اکثر مناطق کشور مشاهده می‌شود.
پراکنش‌ جهاني: اروپا، شمال غربی آفریقا و آسیا.
عادات: در مناطقی با امنیت کافی روز و شب فعال است. در مناطق ناامن فقط شب‌ها ظاهر می‌شود. به صورت اجتماعی زندگی می‌کند. ماده‌ها غالباً با نوزادان و بچه‌های سال قبل و نرها به صورت تک یا در مجاور یکدیگر دیده می‌شوند. در پارک ملی گلستان گاهی گله‌های ۴۰ تایی گراز مشاهده می‌گردد. اساس جمعیت یک گله گراز را ماده و بچه‌هایش تشکیل می‌دهد، پس از اینکه بچه‌ها از شیر گرفته می‌شوند دو تا سه گروه فامیلی گردهم می‌آیند و این پایداری تا زمانی که سال بعد جفت‌گیری شروع شود ادامه دارد. گراز شناگر ماهری است (در خوزستان عرض رودخانه کارون را شنا می‌کند)، حس بویایی بسیار قوی است، می‌تواند مواد غذایی موجود در زیر زمین را با استفاده از حس شامه پیدا کنند. آنها در جست‌وجوی غذا مسافات طولانی را طی می‌کنند.
غذا: همه چیز خوارند. رژیم غذایی بستگی به منابع غذایی قابل دسترس دارد ولی مواد گیاهی را ترجیح می‌دهند. در فصل تابستان و پاییز اغلب در اطراف درختان میوه داری نظیر بلوط و مزارع صیفی‌کاری مشاهده می‌شوند، ولی زمستان‌ها غالباً از ریشه گیاهان تغذیه می‌کنند. گرازها به خوردن قارچ علاقه زیادی دارند. آثار زمین‌های کنده شده توسط گراز در اغلب مناطقی که این حیوان زندگی می‌کند دیده می‌شود. گرازها از مواد حیوانی نظیر کرم‌ها، لارو حشرات، تخم و جوجه پرندگان، لاشه حیوانات و زباله‌های انسانی نیز تغذیه می‌کنند و صبح زود به پناهگاه امن خود باز می‌گردند. در منطقه بافت کرمان گرازها رد یک شب فاصله ۱۵ کیلومتری بین پناهگاه خود در یک منطقه کوهستانی و مزرعه هندوانه را طی کرده و پس از ایجاد خسارت مراجعت کرده بودند.
تولید مثل: معمولاً دراواخر پاییز و اوایل زمستان جفت‌گیری می‌کنند. نرهای قوی چند ماه را در اختیار می‌گیرند و با همه آنها جفت‌گیری می‌کننند. مدت آبستنی حدود ۴ ماه اس. ۴ تا ۸ و گاهی بچه می‌زایند. ماده‌ها قبل از زایمان گودال کوچکی حفر می‌کنند و سطح آن را با برگ و علف می‌پوشانند. نوزادان نسبت به نوزادان سایر سم‌داران کوچک‌ترند. معملاً پس از ۱۲ تا ۱۴ ساعت و گاهی پس از چد روز لانه را ترک می‌کنند. دو تا سه ماه شیر می‌]وردند. در یک سالگی بالغ می‌شوند. گرازها از اجداد خوک اهلی هستند و می‌ٱوانند با آنها جفت‌گیری کنند. آثار خوک اهلی در تمدن‌های ۸۵۰۰ سال قبل از بین‌النهرین و یونان مشاهده شده است. طول عمر گراز حدود ۲۰ سال است.

وضعیت فعلی: دشمنان طبیعی زیادی نظیر پلنگ، خرسع‌گرگ، سیاه گوش دارد. گرازها نسبت به بیماری‌هایی مانند تب برفکی بسیار حساس‌اند، تاکنون چند مورد شیوع این بیماری در پارک ملی گلستان مشاهده شده است که هر بر کاهش شدید جمعیت این حیوان را در پی داشته است. با وجود این به علت تطابق با محیط‌های مختلف، استفاده از مواد غذایی متنوع، قدرت استتار خوب، زیاد بچه و نز شکار محدود و عدم استفاده از گوشت و پوست حرام شده آن علاوه بر اینکه خطری جدی نسل‌شان را تهدید نمی‌کند بلکه در برخی از مناطق نظیر پارک ملی بمو در فارس و یا منطقه حفاظت شده حرا در هرمزگان که قبلاً گراز وجود نداشت در حال حاضر مشاهده می‌گردند.

جمعه، اردیبهشت ۱۸، ۱۳۹۴

چه‌ كسی آغامحمدخان را عقیم كرد؟

اگر به تنها تصویر محمد خان قاجار نگاه كنید، برخلاف تمام شاهان قاجار كه یا ریشی بلند و سبیلی مردانه و صورتی فربه، به چهره ای تكیده برمی خورید با چین وچروك های فراوان وفاقد ریش! آیا شاه قاجار مبتلا به بیماری بوده ویا از مشكلی رنج می برد.در تاریخ آمده است كه این چهره مردی است كه اخته و آغا بوده است. در كتاب های تاریخ نوشته شده است: آغا محمد خان در سن یازده سالگی به دلیل اینكه چهره جذابی داشت توسط خواجگان حرمسرای عادلشاه - حاكم مشهد- در حال معاشقه با یكی از همسران وی دیده شد و به دستور عادلشاه كه از بستگان محمود افغان بود - به روایتی پسر عموی محمود افعان بود - اخته گردید.اخته كردن یا آغاشدن در تاریخ

Castration
اخته كردن به حذف غدد جنسی اطلاق می‌گردد. در اروپا، آسیا وهند و آفریقا اسیران جنگی و همچنین سربازان را اخته می كردند تا میل بازگشت به خانواده را نداشته باشند. مردان وپسرانی كه قرار بود در حرمسراها كاركنند را نیز اخته می كردند و به انها خواجه حرمسرا می گفتند. این رسم در عثمانی و اروپا و ایران متداول بود.عقده های واخورده محمدخان
در آثار تاریخی آمده است:آنچه درباره آغا محمدخان قاجار واضح است قبل از بلوغ اخته شده بود ولی با آنكه تمایل جنسی نداشته ولی حرمسرای بزرگی داشت و شاید خلق ارام وكمی افسرده او باعث شده او بسیار كتاب بخواند و حتی در ستیزها كتابخانه خویش را با خود می‌برد.او بسیار متعصب وخشك بود و بسیار سنگدل وبی رحم بود وشاید دلیل آن عقده های وا خورده روانی وجنسی هر روز او باشد.شاید همین اخته بودن باعث فجایع شهركرمان باشد. در تاریخ اینگونه روایت شده:در اواخر تابستان همان سال قشون آقا محمد خان به كرمان نزدیك گشت. همه مردم كرمان بر آن عقیده بودند كه قشون شاه قاجار در سرمای زمستان كرمان دوام نخواهد آورد و سرانجام مجبور به ترك آن دیار خواهند شد و برای همین هر شب بر بالای ابروج كرمان مردم شعر می‌خواندند و فحش‌های ركیكی نسبت به شاه قجر خطاب می‌دادند و او را مورد تمسخر قرار می‌دادند این فحش ها خان قاجار را خشمگین تر كرد.وی روزها از ببرون دروازه شهر مردم را تهدید می‌كرد كه در صورتی كه به این كار ادامه دهند، حمله سختی به آن شهر خواهد كرد و دیگر مثل بار قبل نخواهد بود. آقا محمد خان چنان به خشم آمد كه پس از نفوذ به شهر كه بر اثر خیانت تعدادی از نگهبانان روی داد، دستور داد كه كوهی بلند از چشمان مردم كرمان پیش روی وی بسازند.بدستور وی تمام مردان شهر كور شدند و بیست هزار جفت چشم بوسیله سپاه قاجار تقدیم خان شد. (سر پرسی سایكس این تعداد را هفتادهزار جفت میخواند) همچنین آغامحمدخان سربازان خود را در تجاوز به زنان شهر آزاد گذاشت و جنایتی عظیم را رقم زد. اموال مردم به تاراج برده شد و حتی كودكان نیز به اسارت گرفته شدند.

چهارشنبه، اردیبهشت ۱۶، ۱۳۹۴

بررسی خدا و اندیشه دینی در نگر فروید

ریشه باطنی اصول دینی از کجا آغاز شد؟
 
این شاید درست ترین پرسش جهت شناخت ادیان باشد و برای یافتن پاسخ این پرسش باید به منشاء روانی عقاید مذهبی توجه کرد. باید دانست که اصول تعبدی جانشین و نتیجه آزمایش و اندیشه نیستند بلکه اوهامی هستند که کهن ترین خواسته های بشری را عملی می سازند و راز پابرجا ماندن آنها نیز همین است.
 
می دانیم ناتوانی کودک ایجاب می کند که والدین بدو مهر ورزند این ناتوانی در بزرگسالی نیز وجود دارد منتها بجای پدر خویش به یک پدر بزرگتر یا پروردگار توانا دل می بندد و نگرانی ناشی از خطرهای طبیعی را بوسیله او تسکین می دهد و چون عدالت واقعی وجود ندارد عقیده به جهنم و بهشت در او پیدا می شود تا به او نوید دهد که زندگی در جهانی دیگر ادامه می یابد و آرزوها و میلهای انجام نشده عملی می شوند.
 
همانطور که در کودکی در عین ترس از پدر و مادر به مهر آنان ایمان داشتیم این است که بشر اولیه در حالیکه قهر طبیعت را می بیند امیدی نیز به بخشش نیروهای طبیعت پیدا کرده و هریک از این نیروها را خدایی شناخته و از او چشم داشت مهرورزی دارد.
 
اگر بشر اندیشه می کرد که این نیروها تحت قوانین فیزیک هستند علاقه به خدایان را از دست می داد ولی او هنوز به خدایان علاقه داشت، خدایان او سه وظیفه داشتند که عبارت بودند از: مهار کردن نیروهای طبیعت، آشتی دادن ما با ستمگری سرنوشت و جبران رنج های تحمیلی تمدن.
 
- فرگشت باورمندی به خدا در انسان:
 
رفته رفته اهمیت این سه وظیفه خدایان ضعیف شد، زیرا بشر فهمید که هر یک از نیروهای طبیعت تحت تأثیر قوانین فیزیک بوجود آمده اند، تنها فکر می کرد خدایان طبیعت را بوجود آورده اند.
 
هرگاه در بخشی از کارهای آن دخالت کنند معجزه ظاهر شده است، اما یک احساس درونی به ما می فهماند که خدایان نمی توانند ضعف های ما را درمان کنند، اینجاست که بشر مقام آنها را کم کرد و فقط آنها را قادر به انجام وظیفه سوم شناخت،
 
اما باز خدایان ضعف خود را در انجام وظیفه سوم نشان دادند پس بشر علاقه مند به خدا برای رهایی این معضل معتقد شد که جهان دیگری نیز هست، که در آنجا دادگاهی با منطق عالی تر مراقب اعمال اوست و بدی و خوبی و کیفر و پاداش خواهد داشت،
بدین طریق بیم و هراس ها و ناکامی های خود را تسلی داد و گفت پس از مرگ در جهان دیگری خوبی ها و کارکردهای او جبران خواهد شد و خدایان بدی ها و ستم هایی که بر او وارد شده را جبران خواهند کرد.
 
از طرفی جلب نظر خدایان چه برای وقوع معجزه، چه مهار نیروهای طبیعت و در انتها گرفتن مجوز برای زندگی بهتر، مستلزم رعایت آدابی بود که رفته رفته بصورت آداب دینی در آمدند.
 
از طرفی انسان کنجکاو است و می خواهد بداند دنیا از کجا بوجود آمده و چه خواهد شد؟ بستگی روح و جسم چگونه است؟ چون دامنه دانشها به اندازه ایی گسترش نیافته است، که بتواند این چیستان های شگرف را پاسخ گوید به اوهام مذهبی پناه می برد.
 
- عَقایدِ مذهبی فقط اوهامند:
 
عقاید مذهبی جزء اوهامند زیرا نمیتوان آنها را ثابت کرد، پاره ای از این اصول به اندازه ای از راستی دورند که به اندیشه هذیانی شبیه هستند. در اصول مذهبی از راه تجربه نمی توان چیزی را فهمید و اگر پرسیده شود این اصول را با چه دلایلی میتوان  ذیرفت، سه دلیل متضاد اقامه می شود.
 
نخست: چون پدران ما بدانها اعتقاد داشته اند پس درست و معتبرند.
دوم: این معتقدات از دورانهای پیش بوده و نسل به نسل منتقل شده است. مانند مسلمانان که بارها اقامه می کنند که اسلام اگر نادرست بود بیش از ۱۴۰۰ سال دوام نمی آورد.
 
سوم شک کردن در درستی آنها ممنوع است و پرسیدن چگونگی آنها با شدیدترین صورت مستحق مجازات است. نمونه حکم ارتداد در اسلام و سوزاندن کافران در قرون وسطا از این دست هستند.
 
براستی اگر اصول مذهبی بر پایه های درست استوار بودند، دلیلی نداشت، که شک کننده آن را تکفیر کنند. هرکس می خواست در این باره راهنمایش می کردند، دلایل و مستندات ارائه می دادند، کما اینکه به عنوان مثال شخصی را بخاطر مخالفت با قوانین جاذبه تکفیر نمی کنند، چرا که پایه آن بر مستندات و علم است!
 
دلایلی که در کتب دینی هستند به اندازه ای ضعیف اند که نمی توانند ایمان ما را بخود جلب نمایند، این دلایل بیشتر به نقل قول و روایات است و همه پر از تضاد می باشند، تازه اگر دلایلی هم آمده باشند درست نیست، بزرگترین دلیل بی پایگی این اصول آن است که ریشه آن را نشان نمی دهند و برای آن منشاء آسمانی قائلند.

دوشنبه، اردیبهشت ۱۴، ۱۳۹۴

تاریخچه غذای سنتی آبگوشت در ایران

همه دایره المعارف هایی که درباره ایران تالیف شدهاند، مدخل «آبگوشت» دارند. شاید باور نکنید اما آبگوشت در کنار همه نامها و نامداران فرهنگ ایرانی، در دایره المعارف های تخصصی بدل به مدخلی مفصل شده اما در منوی هیچ یک از رستوران های تهران آبگوشت نیست! برای خوردن آبگوشت باید به خانه، چایخانه، قهوه خانه یا دیزیسرایی رفت. آن هم فقط سر ظهر، نه قبل و نه بعد از آن. از قدیم دکان هایی هستند که به طور تخصصی هر کدام یک خوراک بیشتر نمی پزند؛ حلیمی، کبابی، چلویی، جگرکی، کله پزی و بریانی. اما باز هیچ یک از این خوراکهای اصیل و محبوب ایرانی، جز چلوکباب ها، در منوی رستوران های ایران جایی ندارند! و به همین خاطر است که در کتابچه های راهنمای ایرانگردی برای خارجیان هم فقط فرق پلو و چلو و شرح انواع کباب ها آمده است. هر جای دیگر جهان که بود، این تنوع خوراکی را جاذبهای سیاحتی میکردند و دستکم در منوهای وطنی جایی به آن میدادند.
آبگوشت به هزار و یک دلیل از خوراک های کهن ایرانیان است. یکی از این دلایل، شیوه کوچی و عشایری زندگی نیاکان ایران، برپایه فرهنگ دامپروری است. ایرانیان حتی هنگامی که شهرهای کهنی همچون همدان و شوش و پارسه را ساخته بودند، به معنی واقعی یک جانشین نشده بودند و باز شاهان و درباریان، همانند مردمان در راه این شهرها ییلاق و قشلاق می کردند. این جابهجایی فصلی، حتی تا چند دهه پیش، میان قشلاق تهران و ییلاق شمیران هم، برای بعضی خانواده های متمول، متداول بود. پس گمان نکنید که زندگی کوچی با پایتخت ۲۰۰ساله اخیر ایران نسبتی ندارد.
آبگوشت، محصول زندگی یک جانشینی است و کباب، خوراک زندگی کوچ نشینی و کوچندگان تنها هنگامی که به مقصد نهایی می رسیدند، فرصت و شرایط بارگذاشتن آبگوشت را می یافتند. اگر به مستندهای این نیم قرن که از زندگی عشایر ایران ساخته شده، نگاهی بیندازید، گله های چندهزار سَری را می بینید که هر یک از بزها، گوسفندان، گاوان و اسبان برای صاحبانشان مهم و محترم اند و جان دامداران به جان دام بسته است و بسیار کم پیش می آید که دام را سرببرند و جز از شیر و فرآورده های شیری آنها، تغذیه نمی کرده اند. اما در راه ناهموار و پرخطر کوچ هر روزه چند سَر از این دام های سلامت و پروار، ناکار و تلف می‌شده اند و عشایر پیش از آنکه دام، جان بدهد، آنها را سر می بریدند و کباب شام را به راه می کردند. کوچ، زمانبندی داشت و می بایست که به موقع به مقصد می رسیدند وگرنه هزار و یک ضرر و خطر طبیعی، در راه بود. پس فرصت بارگذاشتن آبگوشت تا رسیدن به مقصد، در سفر دست نمی داد. آبگوشت ظهر فردا را، از شب قبل باید بارگذاشت و پیشتر مقدمات و مخلفات آن را مهیا کرد که این همه، جز در یک جانشینی ممکن نبوده و نیست.
دیگر این که بساط کباب را به سادگی با سیخی چوبی نیز در بیابان میتوان به راه کرد اما آبگوشت جز در ظرف پخته نمی شود. ساکنان فلات ایران هزاران سال پیش، نخستین ابزار و ظرف ها را از چوب و سنگ ساختند. اما ظرف چوبی روی آتش کارکردی نداشت و تنها ظرف های سنگی به کار می آمدند. پس از آن بود که توانایی ساخت سفال حاصل شد و انواع و اقسام ظرف ها شکل گرفت. هزاره ها ظرف های سفالین به کار می رفتند، تا انسان ایرانی به راز سنگ های معدنی و آب کردن و ریخته گری فلزات پی برد و از آن ابزار و ظرف ساخت و ظروف فلزی را به میان آورد. جالب است که آبگوشت، هنوز که هنوز است در سه ظرف سنگی، سفالی و فلزی، طبخ و میل میشود. انواع دیزی سنگی و سفالی و رویی (رویی به معنای رویین یعنی ساخته شده از فلز روی که به زبان عامیانه به آن روحی هم می گویند) هنوز به شیوه هزارهه ای دور، در ایران ساخته و به کاربرده میشود و این سه نوع دیزی، یادگاری است از سه عصر سنگ و سفال و فلز در باستان شناسی.
 
در قدیم پلو یا چلو را در مجمعه های بزرگی می کشیدند، که به آنها «قاپ» یا «قاب» می گفتند و چند نفر با دست از یک قاپ مشترک، غذا می خوردند. ممکن بود که چند آدم بزرگ و پرخور با پیری یا کودکی نحیف و کم غذا در قاپی همسفره و هم غذا شوند. این بود که تقسیم غذا عادلانه نبود و یکی به اصطلاح، قاپ دیگری را می دزدید و غذای بیشتری می خورد. این بود که ایده «قاپ شخصی» به میان آمد که برای هر کس قاپ کوچکی غذا بکشند و آن را در پیش وی بگذارند. این بود که این «پیشقاپ» را «بُشقاب» نامیدند. یک قاپ بزرگ پر از غذا سر سفره می آمد و چند قاپ کوچک خالی (بُش به ترکی: خالی) گِرد آن می چیدند و برای هر بشقاب، جدا غذا می کشیدند. اما آبگوشت چه برای یک تن پخته شود، چه هزار تن، محتوای هر دیزی جدا، درون خود آن می پزد و گوشت و نخود و آب، برای هر دیزی به پیمانه برابر ریخته میشود و تبعیضی در میان نیست. مانند پلو همه را در یک دیگ نمی پزند و پس از پخت، غذا را نمی کشند، بلکه اول سهم خام هر دیزی کشیده میشود و پس از تقسیم، پخت آغاز میگردد.
اما پختن و خوردن آبگوشت کار سادهای نیست. شاید همگان به پختن آن کاری نداشته باشند اما همه از خوردن آن لذت میبرند. اما اگر یک خارجی از راه برسد و یک دیزی سنگی داغ با سنگک و ریحان جلویش بگذارید، شاید لذتی از لذیذی آن نبرد. چراکه خوردن آبگوشت آموزش میخواهد. با قاشق از دهانه تنگ دیزی چیز زیادی بیرون نمی آید، مگر اینکه دیزی را کج کنید و برای کج کردن هم، دست خواهد سوخت، مگر آنکه با تکه نانی گوشه ظرف را بگیرید و در این کار حتی دستمال کاغذی هم، کمک تکه نان را نخواهد کرد. البته بعضی از دیزیهای سفالی دو دسته کوچک در دو طرف دارند که در این موقع به دستگیری خورنده می آیند.
آبگوشت دو بخش دارد، بخش «تَر» که به آن «ترید» می گوییم و بخش «خشک» که «کوبیده» می خوانیم. همان آب و گوشت که روی هم آبگوشت را پدید آورده اند. تقریبا با هم پخته میشوند اما جدا خورده می شوند. اما عمل آوردن این دو بخش به عهده آشپز نیست و شاید تنها خوراکی باشد که خورنده نیز در کار طبخ شریک است. اگر این دو بخش را جدا نکنید، تبدیل به سوپی نه چندان دلچسب خواهد شد و اگر هر یک از این دو بخش را خوب به عمل نیاورید، یعنی مثلا کوبیده را آبدار بردارید، لطفی نخواهد داشت. خلاصه آنکه آبگوشت خوردن کار هر کسی نیست و اگر برای نخستین بار کسی سر سفره آبگوشت بنشیند، بی راهنما به راحتی از ماجرا سر در نخواهد آورد.
گوجه فرنگی و سیب زمینی دو جزء لاینفک آبگوشتهای امروزی اند و برای ایرانیان شاید تصور آبگوشت بی سیب زمینی و گوجه فرنگی ممکن نباشد. اما شاید ندانید که این دو محصول فرنگی تا صد سال پیش از این، در ایران ناشناخته بودهاند. اما آبگوشت پیش از واردات این دو نیز، با گوشت و آب و نخود، آبگوشت بوده. ایرانی همان طوری این دو محصول فرنگی را در دیزی کرد و به آن دو رنگ ایرانی بخشید که جانشینان یونانی اسکندر و مغولان وارث چنگیز را به ایرانیانی اصیل و ایران دوست تبدیل کرد.
با وجود این همه کتاب آشپزی و مردم شناسی تا به امروز به آبگوشت اینگونه نگاه نکرده بودیم. چراکه ما گاهی از کنار میراثمان سهل انگارانه به سادگی گذشته ایم و ظرائف و لطایف فرهنگی نهفته در آنها را ندیده ایم. آبگوشت، عصاره فرهنگ ایرانی است و هزاره ها تاریخ و نکته در آن خفته است و همه قوت آن به ارزش غذایی اش نیست و اگر دقیق به آن بنگریم جان فرهنگ نیاکانمان را در پیالهای از آن خواهیم دید. پس لقمهای از آن را هم نباید هدر داد.
گردآوری: گروه فرهنگ و هنر سیمرغ

یکشنبه، اردیبهشت ۱۳، ۱۳۹۴

آمادگی ملی ايرانيان برای دفاع از ميهن در تير ماه ۱۳۳۰ - زمانی كه ايران يكپارچه شور و هيجان بود

در پی تمركز نيروهای انگلستان در بصره، سليمانيه، كركوك و اربيل (عراق) برای حمله به ايران كه نفت خود را ملی كرده بود و ورود ناو انگليسی موريشس (موريس) با قدرت آتش زياد به شط العرب (اروندرود)، ۱۲ و ۱۳ تيرماه۱۳۳۰ يگانهای ارتش ايران در خيابانهای شهرهای مختلف به منظور تقويت روحيه هموطنان رژه رفتند و مردم را به تماشای مانورهای نظامی خود دعوت كردند. مردم كه به هيجان آمده بودند داوطلبانه در خوزستان و مناطق مورد تهديد، به كمك سربازان شتافته و به حفر سنگر توپ پرداخته بودند. فرماندهی دفاع از آبادان به «ژنرال كمال» سپرده شده بود و نيروی كمكی از شيراز و قزوين و همه واحدهای لشكر هفتم پياده كرمان روانه خوزستان شده بودند. همچنين چند خلبان نيروی هوايی داوطلب عمليات كاميكازی و كوبيدن هواپيماهای پر از مواد منفجره به كشتی انگليسی شده و مردم به تمجيد و قدردانی از آنان پرداخته و روزنامه ها به چاپ عكسهايشان دست زده بودند. نيروی دريايی باوجود ضعف و نداشتن ناو سنگين به حالت آماده باش درآمده بود. در اينجا بود كه ملت متوجه شد بايد نيروی دريايی اش را تقويت كند و تقويت آن را در اولويت قرار دهد. در خوزستان حمل سوخت به دو كشتی لاروب قطع شده بود تا شط العرب با گل و لای بسته شود و به ناو انگليسی موريشس اخطار شده بود كه ظرف ده روز يا بايد از شط العرب خارج شود و يا در جايی كه هست به گل خواهد نشست. در اين ميان دهها هزار تن از سربازان منقضی خدمت و ديگران داوطلبانه به پادگانهای مربوط مراجعه و خود را معرفی می كردند. با اين آمادگی ملی برای دفاع، كشور يكپارچه شور و هيجان شده بود و راديو تهران پی در پی گزارشهای مربوط را همراه با سرود «ای ايران ...» پخش می كرد و اصحاب نظر با مصاحبه و تفسير به مردم ثابت می كردند كه اشغال نظامی ايران در شهريور ۱۳۲۰ نتيجه خيانت چند مقام بود، نه ضعف نيروهای مسلح و وطندوستی مردم. راديو تهران انعكاس گزارش های آمادگی ملی ايرانيان در رسانه های ساير كشورها بدون وقفه پخش می كرد. مفسران خارجی نوشته بودند كه پيروزی در حمله زمينی به ايران اگر محال نباشد، آسان نخواهد بود. در اين ميان مردم دسته دسته آمادگی خود را برای دادن كمك مالی به دولت اعلام می كردند كه آخر وقت ۱۳ تيرماه دكتر مصدق رئيس دولت در يك پيام راديويی به هموطنان اطمينان داد كه خزانه دولت خالی نيست. وی در اين پيام توصيه كرد كه مردم ضمن تحكيم وحدت ملی و حفظ همبستگی و آمادگی بكوشند ضمن رعايت صرفه جويی در مصرف، نياز خود را تنها با استفاده از محصولات و توليدات وطن رفع كنند تا دولت مجبور به واردات نشود و ضعف نشان ندهد. وی در اين پيام گفت كه تا يك كشور خودكفا نشود نخواهد توانست در برابر زورگويی های خارجی ايستادگی كند.

جمعه، اردیبهشت ۱۱، ۱۳۹۴

پادشاهی با یک چشم و یک پا!

پادشاهی بود که فقط یک چشم و یک پا داشت. پادشاه به تمام نقاشان قلمرو خود دستور داد تا یک پرتره زیبا از او نقاشی کنند. اما هیچکدام نتوانستند؛ آنان چگونه می‌توانستند با وجود نقص در یک چشم و یک پای پادشاه، نقاشی زیبایی از او بکشند؟
 
سرانجام یکی از نقاشان گفت که می‌تواند این کار را انجام دهد و یک تصویر کلاسیک از پادشاه نقاشی کرد. نقاشی او فوق‌العاده بود و همه را غافلگیر کرد. او شاه را در حالتی نقاشی کرد که یک شکار را مورد هدف قرار داده بود؛ نشانه‌گیری با یک چشم بسته و یک پای خم شده.
چرا ما نتوانیم از دیگران چنین تصاویری نقاشی کنیم؛ پنهان کردن نقاط ضعف و برجسته ساختن نقاط قوت آنان.

پنجشنبه، اردیبهشت ۱۰، ۱۳۹۴

امپرسیونیسم چیست ؟

دریافتگری یا امپرسیونیسم شیوه هنری گروه بزرگی از نگارگران آزاداندیش و نوآور فرانسه در نیمه دوم سده نوزدهم بود که بسرعت جهانگیر شد. این شیوه مبتنی است بر نشان دادن دریافت و برداشت مستقیم هنرمند از دیده‌های زودگذر با به کار بردن لخته رنگ‌های تجزیه شده و تابناک برای نمایش لرزش‌های نور خورشید. در این روش اصول مکتبی طراحی دقیق و سایه روشن کاری و ژرفانمایی (پرسپکتیو) فنی و ترکیب بندی متعادل و معمارانه رعایت نمی‌شود.
شیوه دریافتگری به عنوان انجمنی خصوصی از سوی گروهی از هنرمندان ساکن پاریس آغاز شد و این انجمن در سال۱۸۷۴ به نمایش همگانی آثار خود پرداخت. نام این جنبش از نام یک نقاشی از کلود مونه به نام دریافتی از طلوع آفتاب ) به فرانسوی Impression, soleil levant ) گرفته شده‌است. نام امپرسیونیسم را نقادی به نام لویی لِروی در یک نقد هجوآمیز ساخت. دریافتگری همچنین نام نهضتی در موسیقی است.
در این سبک نقاشان از ضربات «شکسته» و کوتاه قلم مو اغشته به رنگهای خالص و نامخلوط به جای ترکیب‌های ظریف رنگها استفاده می‌کنند. مثلا، به جای ترکیب رنگهای ابی و زرد برای تولید سبز انها دو رنگ ابی و زرد را مخلوط نشده بروی بوم قرار می‌دهند تا رنگها «حس» رنگ سبز را در نظر بیننده به وجود بیاورد. انها در نقاشی صحنه‌های زندگی مدرن در عوض جزئیات، تأثیرات کلی واضح را نشان می‌دهند.
 
پیشینه
درآخرین دهه‌های قرن ۱۹ میلادی (بین سالهای ۱۸۷۰-۱۸۸۰) حرکتی در نقاشی آغاز شد که در اساس مبتنی بر نور (به عنوان مادر رنگها) شکل گرفت و به زودی هنرهای دیگر نظیر موسیقی، مجسمه سازی و... را تحت تأثیر قرار داد.
 
ویژگی‌ها
موسسان این مکتب با هدف نقض هنر رسمی نیرو گرفتند. آنها از ارائه اشکال با خطوط محیطی واضح سربازدند و از روال رنگ آمیزی به پیروی از عرف و طبیعت سرپیچی کردند. استفاده از رنگهای خالص و شفاف با ضرب قلم‌های مستقل و تا حدی سریع از ویژگی‌های بارز آثار نقاش امپرسیونیست است.تئوری رسمی آنها بر این اصل نهاده شده بود که رنگها به جای آنکه بر روی جعبه رنگ با هم ترکیب شوند باید به طور خالص روی پرده نقاشی ریخته شوند. این هنرمندان در مورد به تصویر درآوردن پیکره آدمی به نحوی پذیرفتنی و باورپذیر که از دیرباز مشکل‌ترین بخش هنر نقاشی بود بی‌توجه بودند و گویی میلی به کوشش در این خصوص نداشتند، یا نمی‌خواستند که یک فضای قابل قبول ایجاد کنند که ارزش نام هنر را داشته باشد.
 
سالشمار امپرسیونیسم
۱۸۵۸ کلود مونه که در آن زمان تنها ۱۵ سال داشت به کمک یوگن بودین تأثیر نور بر مناظر طبیعت را درک کرد. مونه بعدها به عنوان یکی از بزرگ‌ترین هنرمندان این سبک شناخته شد.
۱۸۶۳ رد آثار امپرسیونیست‌های جوان و نمایش این آثار در تالار مردودین (تالار عدم پذیرش). این برحه را می‌توان آغاز جدی امپرسیونیسم دانست.
۱۸۶۶ تالار مردودین (تالار عدم پذیرش) در این سال میزبان آثاری از ادگار دگا، فردریک بازیل، برشا موریسون و آلفرد سیسیلی شد.
۱۸۷۰ جنگ سال ۱۸۷۰ - این جنگ موجب جدایی موسسان گردید.
فردریک بازیل درجنگ کشته شد، آگوست رنوار مجروح شد، ادگار دگا داوطلب جنگ شد، پل سزان در پروئنس پناه گرفت، کامی پیسارو، کلود مونه و آلفرد سیسلی به لندن رفتند.
۱۸۷۳ دوراند روئل (حامی مالی امپرسیونیست‌ها) خود را قادر به فروش آثار امپرسیونیسم آینده ندید بنابراین در سال ۱۸۷۳ مجبور شد خرید خود را متوقف نماید.
۱۸۷۴ در این سال آنها آثار خود را در نادار، جایی که آثارشان را ارائه کردند ولی با عدم پذیرش تالار مواجه شدند، به معرض نمایش گذاردند.
۱۸۷۶ پل سزان حاضر نشد در نمایشگاه دوم در نادار شرکت کند، در این نمایشگاه ۷۴ اثر از ادگار دگا و همچنین آثاری از برت موریست به نمایش در آمد.
۱۸۷۹ حضور برث موریست در نمایشگاه سال ۱۸۷۹ بیانگر از هم پاشیدگی گروه شد. آگوست رنوار ترجیح داد تا آثار خود را به تالار رسمی بفرستد.
۱۸۸۰-۸۱ دگا به همراه پیسارو کوشید تا اتحاد گروه را حفظ نماید اما تلاش‌های وی باشکست مواجه شد زیرا مونه، سیسیلی و آگوست رنوار در نمایشگاه پنجم که درآوریل سال ۱۸۸۰ افتتاح شد حضور پیدا نکردند با این وجود آثار هنری گاگویین برای اولین بار در این نمایشگاه به معرض نمایش گذاشته شد.
در سال ۱۸۸۱ برخی از امپرسیونیست‌ها از جمله پیسارو، دگا، گایلومین، و برت موریست به نادار برگشتند.
۱۸۹۴ در سال (۱۸۹۴) ۲۹ اثر هنری از میان ۶۵ اثر اهداء شده توسط کایبوت به موزه لوگزامبورگ با عدم پذیرش مواجه شدند.
۱۹۰۳ کامی پیسارو پدر امپرسیونیسم در سال ۱۹۰۳ چشم از جهان فرو بست.
همه مردم بر این اعتقاد بودند که این جنبش مهم‌ترین تحول هنری قرن به شمار می‌رود و همه اعضاء گروه او جزء بهترین نقاشان به شمار می‌روند. امپرسیونیست‌ها علاوه بر تأثیر عمیقی که بر فرانسه داشتند بر دیگر کشورها نیز به ویژه آلمان، کره، همچنین بلژیک و دیگر نقاط اروپا تأثیر به سزایی داشت.

سه‌شنبه، اردیبهشت ۰۸، ۱۳۹۴

جمله ای از زنده یاد فریدن فرخزاد

 
تقریبا ۹۰٪ مسلمانها یا قرآن را نخوانده اند یا معنی آن را نفهمیده اند یا خود را به نفهمی زده اند تا از این طریق منافعشان حفظ شود.

۷ مرحله ی معذرت خواهی


برای بسیاری از افراد پذیرش اشتباهات خود سخت است و از آن دشوار تر هم این است که بخواهند از طرف مقابل معذرت خواهی کنند. اگر در جریان یک دعوا قرار دارید و ندای درونیتان به شما میگوید او باید اول اقدام به معذرت خواهی کند قطعا اشتباه می کنید و این می تواند ناشی از ترس یا خجلت و.. باشد پس بهتر است به وسیله چند روش ساده و کاربردی این کار را خودتان انجام دهید تا دوستی زودتر حاصل شود و البته برای روحیه هر دو نفر کاری سازنده انجام داده اید.

راه های زیر را بخوانید و در شرایط احتمالی بکار برده و از اثر آن بهره مند شوید:
بی گدار به آب نزنید
خود را قبل از دیدار برای رویارویی با فرد آماده کنید و بار ها بر روی کاغذ از ناراحتی خود بنویسید. اهمیت این کار را شرح دهید و ایمان داشته باشید که فردی که بزرگوارتر است قدم برای معذرت خواهی می گذارد. پس اول خود را از نظر انرژی منفی تخلیه کنید. سپس با بیان دلایل خود برای معذرت خواهی به نیروی خود بیفزایید.
زمان معذرت خواهی مهم است
با توجه به وخامت رابطه باید یک مهندسی زمان انجام بدهید. این زمان باید در وقتی باشد که هر دو از آرامش کامل برخوردارید و می توانید کنترل احساسات خود را در دسترس بگیرید. همچنین بهتر است زمانی باشد که از کارهای اصلی روزانه فراغت یافته و فکر آرام تری دارید.
به نرمی صحبت کنید
در ره صورت میدانیم به نرمی و آهستگی صحبت کردن شخصیت انسان را بالا میبرد و نفوذ کلام را بیشتر میکند. به آرامی صحبت کنید تا طرف مقابل احساس کند که از این کار شرمنده اید و ناراحت از اتفاق رخ داده اید .اینگونه پذیرش و بخشش او نیز بیشتر می شود.
به چشم طرف مقابل نگاه کنید صحبت کنید
تماس چشمی در هنگام صحبت یکی از نشانه هایی است که در زمان نگران و رنج بردن از چیزی رخ می دهد. پس با نگاه به چشم دوستتان این حس را به طور پنهانی به وی انتقال دهید.
توضیح و عذر خواهی
به طرف مقابل از صمیم قلب بگویید که از این اتفاق قلبا ناراحتید و از او معذرت می خواهید و امیدوارید که بتوانید جبران کنید. البته کمی از مسایل حاشیه ای نیز بگویید تا بداند مقصر ماجرا خود شما به تنهایی نبوده اید وامکان دارد شرایط محیطی و …در آن اثر داشته است.
گوش دادن و همدردی
معذرت خواهی بدین معنا نیست که وی فورا شما را ببخشد و همه چیز را تمام کند و به سرعت به روال قبلی برگردد .قطعا او نیز گلایه هایی دارد و در چنین شرایطی با شما در میان می گذارد شما وظیفه دارید به صحبت های او گوش داده و ابراز همدردی کنید.
جو را به یک حاشیه مثبت جلو ببرید
بهتر است بعد از معذرت خواهی و گفت وشنود های دوطرفه با رفتاری دوستانه همچون دست دادن در آغوش کشیدن و یا بوسیدن طرف مقابل جو صمیمی و مثبتی را ایجاد کنید تا بتوانید بهتر در بستر صمیمیت وو عشقو علاق این اتفاق را فراموش کنید و به روال عادی برگردید.

یکشنبه، اردیبهشت ۰۶، ۱۳۹۴

زندگینامه زرتشت

زرتشت زردشت
به گفته مورخان زرتشت در ۶۵۰۰ سال فبل از میلاد به دنیا آمد. نام پدر زرتشت «پوروشسب» و مادرش «دغدو» بود. اشوزرتشت با «هووی» ازدواج کرد و شش فرزند داشت.سه دختر به نام های: فرنی، تریتی، پورچیستا و سه پسر به نام های: ایسدواستر، اوروتت نر، خورشیدچهر.
اوستا زادگاه اشوزرتشت را محلی به نام «رَگه» در كنار رودخانه «دْرُجي» و درياچه چيچَست مي داند بعضی از پژوهشگران اين محل را در غرب ايران يعنی درياچه اروميه و برخی درياچه هامون در خاور را اشاره كرده اند و چندی نيز رگه را شهر ری در نزديكی تهران می دانند.
شاه گشتاسب کیانی بزرگترین یاور و گسترش دهنده دینی بهی بوده است که آئین وی را پذیرفت . زمان پادشاهی کیانیان نیز به بیش از سه هزار سال می رسد . فرشوشتر و جاماسب که از نامداران خاندان هوگو بودند از نزدیک ترین یاران زرتشت بوده اند . گویا پس از درگذشت زرتشت جاماسب رهبر پیروان او می گردد . خاندان فریان نیز که ریشه تورانی داشته اند ( در ترکستان کنونی ) از یاران نزدیک زرتشت بودند .
 
درگذشت زرتشت بزرگ به تاریخ پنجم دی ماه برابر با روز خور از ماه دی می باشد . تاریخ نگاران نوشته اند زرتشت پس از هفتاد و هفت سال از عمر خویش که بیشتر آن را برای هدایت و دادن خرد و آگاهی به مردمان صرف نموده بود روزی در آتشکده شهر بلخ مشغول عبادت بوده است. گشتاسب شاه کیانی و پسرش اسفندیار که از حامیان بزرگ وی بودند نیز برای رسیدگی به شهرهای دیگر از بلخ خارج می شوند و ارجاسب که دشمن دیرینه زرتشت و ایرانیان بود از این هنگام بهره برد و «توربراتور» فرمانده سپاه خود را با لشگری بسیار راهی بلخ که جزوی از ایران بود کرد. لشگر تورانی که همان ترکستان امروزی است دروازه های شهر بلخ را با تمام دلاوری ها مردم در هم شکستند و هنگامی که زرتشت با لهراسب و گروهی دیگر از یارانش مشغول عبادت به درگاه اهورامزدا بودند توسط سپاه بربر ترک های تورانی کشته می شود.
شعار جهانی زرتشت این بودراه در جهان یکی است و آن راه راستی است
زرتشت از دیدگاه بزرگان
پرفسور دکتر گیگر :
به راستی هیچ قومی از اقوام باستانی خاور زمین قدرت حفظ و صحت کیش خویش را مانند زرتشتیان نداشته اند و این خود از تاثیر حقیقت این مذهب است که در عین حقیقت بدون نقصانی در اصول باقی مانده است . در همه تفتیشاتی که در طول زندگی کرده ام هیچ آیینی و قومی را مانند زرتشتیان در یکتاپرستی، خداشناسی، آزاد منشی، پاکی و حقیقت ندیده ام . چه خوشبخت است قومی که این آیینشان است .
نيچه- فیلسوف آلمانی:
زردشت بزرگترين پيامبر هوشمند و تيزهوشی است كه پايه‌های گسترده انديشه سازنده و مردميش تاكنون برای باختر استوارترين ستون زندگی بوده است. انديشه زردشت آموزش های بزرگی برای نيك زندگی كردن، نيک در پيوند بودن، نيک رفتار داشتن و نيك سخن گفتن و بالاتر از همه، چگونه ارج و ارزش نهی به ديگران است. او هيچ گاه در هيچ سخنش از به كاربردن پی درپی «راستی و درستی خودداری نكرده و پيوسته همه مردم را بدين سو خوانده است. در سخن زردشت، شكوهی يافت مي شود كه در كمتر سخنی می توان يافت.
پرفسور هرتسفيلد:
پشتكار و كوشش های خستگی ناپذير، از فروزه‌های درخشان ايرانيان می باشد كه برپايه راستی و درستی استوار شده است كه همه آن ها پرتوی از آيين شكوهمند و پرفروغ زردشت است.
میلز (ایران شناس):
سروده های زرتشت نخستین کوشش روشن و گویا را برای به ساختن و نو کردن دل مردمان در بردارد و امروز هم در همه دین های ما زنده است و شاید آینده نیز بدان آویخته باشد. این سرودها به راستی در منش يكه و بی همتا است و منش هرگز پیر نمی شود. بر جهان امروز است که آن ها را به کار بندد.
ساموییل لنک (دانشمند انگلیسی):
حقيقت آيين زرتشت به طور شگفت انگيزی پس از قرن های متمادی امروز مطابق با علوم و كشفيات تازه است. اين آيين با وجود آنكه زمان زيادی از آغاز آن گذشته است به گونه ای اساس آن محكم و درست به جا مانده كه به خوبی می تواند نيازهای مادی و معنوی امروزه بشر را رفع نموده، لوازم يك زندگی سعادتمند نيكی را فراهم آورد و می تواند به آسانی اختلافات بين ايمان و عقايد مذهبی را با علوم و كشفيات جديد مرتفع سازد.
گستاولوبون:
باید اقرار کرد که در بین ادیان باستان، هیچ کدام از دین زرتشت روحانی تر و اخلاقی تر و منزه تر از مراسم و آداب خرافات نیست.
پروفسور ميه:
فروزه‌های ايرانيان باستان ستايش آميزند. ولی بايد دانست كه انگيزه‌ آن ها ، آموزش های نيك خواهانه و مردمی زردشت می باشد. زردشت از منشی والا برخوردار بود كه توانست بر دل مردم رخنه نمايد و آن ها را به سوی خود و آفريدگار مهربان و نيك خواهش بكشاند .
گوته:
دانشمند بلند آوازه آلمانی، سخت فريفته گفتار و سروده‌های زرتشت بود و اورا مردی بسيار بزرگ و نوشته‌هايش را شكوهمند بازنمود كرده است. گوته، زرتشت را خردمندی به شمار می آورد كه جهان خرد كمتر همانند او را به خود ديده است. او در همه جا از كسی نام می ‌برد كه همواره درانديشه خوشبختی و آسايش مردم بوده است و جز راستي و پاک دلی سخن نگفته است .
توماس هايد:
اين نويسنده بزرگ انگليسی درباره زرتشت می گويد: كه در آن منش او را سخت می ستايد و او را انديشمندی بزرگ به شمار می آورد. او می نويسد كه خداوند زرتشت را برای مردم ايران برگزيد، زيرا ايرانيان از يك آگاهی بزرگی درباره خداوند برخوردار بودند. اين مردم با خرد، سزاوار مرد خردمندی چون زردشت بودند .
پرفسور جان هینلز:
دین زرتشت را باید نخستین دین آزادی انسان ها و حقوق بشر در جهان خواند .
پرفسور هانری ماسه :
زرتشت اولين شخصی است که پايه های يکتا پرستی را در جهان بنيان نهاد .
خانم فرانسیس پاورکاب:
من شگفت دارم از این که اگر زرتشت در هزاران سال پیش از میلاد در شرایطی که هیچ قانونی برای بشریت وجود نداشت ظهور نمی کرد و چنین آموزه هایی را برای ما به جای گذاشته که پس از هزاران سال بدون کوچکترین ناهمگون نبودن با شرایط امروز و همچنان پایه های انسانیت بشر را شکل میدهد اگر وی نیامده بود به راستی امروزه جامعه بشریت چه حالی داشت و در چه شکلی زندگی می کرد.
رابیندرنات تاگور:
زرتشت بزرگترین پیامبر پیشکسوت بود که راه آزادی انتخاب در امور اخلاقی را به روی آدمی گشود.
موریس مترلینگ:
پژوهش در آیین زرتشت از لحاظ مسیحیان خیلی جالب توجه است زیرا سه چهارم و حتی بیشتر باور مسیحیان از ایرانیان گرفته شده است.
هگل:
نور دانش برای نخستین بار با پیدایش زرتشت در تاریخ آغاز به درخشش کرد.
مری بویس(باستان شناس و دین پژوه انگلیسی):
دین زرتشتی در تاریخ ادیان جایگاه ویژه ای دارد و سرچشمه های آن را چه بسا بتوان تا روزگار هند و اروپاییان پی گرفت. آموزه های زرتشت که جنبه های روحانی و اخلاقی والایی دارند، مطالعه این دین کهن را بسی مسرت بخش می سازند.