پنجشنبه، شهریور ۲۰، ۱۳۹۳

یوز پلنگ ایرانی ٬ یوز آسیایی

یوز آسیایی یا ایرانی از یوز آفریقایی بزرگتر است و بعضی از عادات این جانور با نوع آفریقایی اش تفاوت دارد. همچنین مقاومت یوز ایرانی بیشتر از یوز آفریقایی است.
زیست گاه یوزپلنگ ایرانی در کشور ما دشت های باز و تپه ماهوری واقع در مناطق استپی و بیابانی است. البته گاهی هم در مناطق نیمه کوهستانی دیده می شود.
آهو، جبیر، قوچ و میش، خرگوش و پستانداران کوچک، مانند جوندگان رژیم غذایی یوز ایرانی را تشکیل می دهند. بعضا کل و بز هم طعمه ی یوزپلنگ قرار می گیرند. یوزپلنگ در ایران به ندرت و بسیار کم به دام های اهلی حمله می کند و به طور کل آهو و جبیر طعمه های اصلی و مورد علاقه ی یوزپلنگ ایرانی هستند و این موضوع به دلیل قابلیت های بارز یوز در شکار غزال هاست. می توان از گور ایرانی هم به عنوان طعمه سنتی یوز در ایران نام برد.
کفتار، گرگ و پلنگ رقبای اصلی یوزپلنگ در رژیم غذایی او هستند. هم چنین مشاهده شده است که یوز ایرانی بر سر طعمه با این جانوران درگیری پیدا کرده است.
وسعت قلمرو یوزپلنگ ها در ایران ۶۰۰ هزار کیلومتر مربع است. یوز آسیایی در بخش های مرکزی ایران و در محدوده ی دشت های کویر و لوت و نواحی اطراف آنها پراکندگی دارد.
در سال های نه چندان دور، گستره ای از بمپور در سیستان و بلوچستان تا طبس در جنوب خراسان، پارک ملی گلستان و پناهگاه حیات وحش میاندشت در شمال شرقی کشور ، مناطق خوش ییلاق و توران در استان سمنان، پارک ملی کویر، اکثر مناطق استان یزد، منطقه ی بهرام گور در استان فارس، منطقه ی حاجی آباد هرمزگان، پارک ملی خبر در جنوب و دشت های شهرستان راور در شمال استان کرمان، دشت ها و بیابان های مرکزی، شمالی و شرقی استان اصفهان مانند موته و کلاه قاضی تا نفت شاه کرمانشاه در باختران، محل زیست یوز ایرانی در وطنش بود.
اما به دلیل تخریب زیستگاه و درگیری کشور با جنگ تحمیلی، تنها ۱۰ منطقه باقی ماند که به عنوان زیستگاه اصلی یوز از آن سخن به میان آمد.
پارک ملی کویر، پارک ملی توران، پناهگاه حیات وحش نایبندان، منطقه ی کوه بافق و آریز و پناهگاه حیات وحش درانجیر پنج منطقه ی اصلی زیستگاه یوز در کشور به شمار می روند.
کویرهای شمال کوهستان کرکس، دشت های اردستان و بادرود، منطقه ی عباس آباد نایین، پناهگاه حیات وحش سیاه کوه اردکان و پناهگاه حیات وحش میاندشت در خراسان شمالی از پناهگاه های بعدی یوزپلنگ آسیایی در ایران هستند.
اما دیگر مناطق کشور ما هم هستند که شاهد حضور این گربه سان می باشند و برخی نقاط هم دارای ابهام می باشند.
پس استان های خراسان شمالی، رضوی و جنوبی، سمنان، یزد، اصفهان و کرمان میزبان قطعی یوز ایرانی هستند.
طبق اطلاعات به جا مانده از سال ۱۹۷۰ میلادی ( ۱۳۵۰ ش ) حدود ۲۰۰ قلاده یوز در ایران زیست می کرده است. در ابتدای دهه ی پنجاه مدیریت، حفاظت و طبیعت مناطق پراکندگی یوز ایرانی چنان تقویت و ترمیم یافته بود که هیچ گونه نگرانی برای بقای یوز و دیگر جانداران وجود نداشت. اما در زمان انقلاب اسلامی و هشت سال دفاع مقدس، پارک های ملی و مناطق حفاظت شده مورد هجوم شکارچیان، دامداران، کشاورزان و زمین خواران قرار گرفت و شکار یوز و طعمه های بالقوه این جانور، هجوم دامداران و سگ های گله و اشغال آبشخورها ضربه ی جبران ناپذیری بر بقای نسل یوزپلنگ آسیایی وارد کرد. در سال ۱۳۶۴، ۲۴ ناحیه در کشور به عنوان زیستگاه یوز انتخاب شد. اما نخستین تلاش ها برای حفاظت از یوز ایرانی در اواخر دهه ی ۶۰ و اوایل دهه ی ۷۰ رخ داد. که این تلاش ها هم چندان موفق نبود. اما هنگامی که سازمان محیط زیست ایران متوجه شد جمعیت یوزها در حال نابودی است، کم کم فعالیت هایی را آغاز نمود. پروژه ی حفاظت از یوزپلنگ آسیایی و زیست بوم های آن با همکاری دفتر عمران سازمان ملل متحد و سازمان محیط زیست ایران از شهریور ماه ۱۳۸۰ ( ۲۰۰۱ میلادی ) آغاز به کار کرد. اهداف این پروژه که تاریخ اتمام آن چند بار تمدید شده است، افزایش آگاهی عمومی و آموزش پرسنل و تقویت قوانین شکار بود. با تمام این تفاسیر، امروزه جمعیت یوزپلنگ آسیایی که فقط در ایران زندگی می کند بین ۵۰ تا ۱۲۰ قلاده تخمین زده می شود. البته این آمار فقط حدس کارشناسی است و امکان دارد جمعیت یوز اصلا در این بازه نباشد. یوزپلنگ ایرانی دومین گربه سان در معرض خطر انقراض جهان بعد از پلنگ آمور است.
مهم ترین تهدید برای نسل یوز ایرانی، تخریب زیستگاه است. این تخریب به وسیله ی چرای بی رویه، اشغال آبشخورها، احداث جاده، احداث معدن، تبدیل مراتع به زمین های کشاورزی و اخیرا استخراج نفت صورت می گیرد. شکارچیان هم در سرعت بخشیدن به انقراض نسل این گربه سان کمک می کنند.
سگ های گله هم خطر بزرگی برای یوز در ایران به حساب می آیند.
دشمنان طبیعی یوز هم پلنگ و کفتار هستند. همچنین خشک سالی به یوزها فشار زیادی می آورد.
اگر حمایت سازمان های مسئول به همین منوال باشد و روز به روز شاهد تخریب زیست گاه ها و شکار طعمه های این جانور جهانی باشیم، شاید این حیوان گرانقدر هم به سرنوشت دیگر جانوران زیبایمان دچار شود و کویرهایمان بیش از پیش مورد غضب خداوند واقع شوند.
 
وضعیت حال حاضر:
یوزپلنگ می رفت بعد از شیر و ببر سومین گربه سان بزرگ ایرانی باشد که منقرض می شود. اما توانایی زیست این جانور در بیابان ها و کویرهای دور از دسترس آدمی و فعالیت های نسبتا خوب، این گربه سان را تا کنون نجات داده است. در سال های اخیر تحقیقات خوبی از طریق پروژه ی یوزپلنگ آسیایی و دیگر انجمن ها به خصوص انجمن یوزپلنگ ایرانی درباره ی یوز ایران انجام شده است. این حساسیت ها، هر چند کم و محدود، باعث رشد تقریبی این زیبای مخفی کار کشور ما شده است و همچنین این اجازه را به یوز داده است که در مناطق دیگری هم ابراز وجود کند. مناطق اصلی زیستگاه یوز در کشور همیشه مورد توجه بوده اند. در این مناطق زیست یوز به طور حتم ثابت شده است. پارک ملی کویر، پارک ملی توران ، پناهگاه حیات وحش نایبندان، منطقه ی حفاظت شده ی کوه بافق و آریز و پناهگاه حیات وحش درانجیر از نقاط اصلی زیستگاه یوز ایرانی هستند. بیشتر عکس ها و فیلم هایی که توسط محیط بانان و دوربین های تله ای از یوز ایرانی تهیه می شود در این ۵ منطقه و به خصوص پارک ملی توران صورت می پذیرد.
کویرهای شمال کوهستان کرکس، دشت ها و بیابان های شهرستان های اردستان و بادرود، پناهگاه حیات وحش عباس آباد نایین، پناهگاه حیات وحش سیاه کوه اردکان و پناهگاه حیات وحش میاندشت در خراسان شمالی، دیگر مناطقی در کشور هستند که زیست یوزپلنگ در آنها کاملا ثابت شده است.
در این مناطق تحقیقات زیادی درباره ی یوز انجام می گیرد. مثلا تحقیقاتی که در این سالیان اخیر در منطقه ی عباس آباد نایین انجام گرفت و حضور این جانور را در این ناحیه اثبات کرد و همچنین نشان داد این نقطه از کشور یکی از مناطق حیاتی رفت و آمد یوز ایرانی است. دیگر تحقیقات اخیر در منطقه ی میاندشت استان خراسان شمالی انجام گرفته است. میاندشت تنها منطقه ای در ایران است که یوزپلنگ در آن زندگی طبیعی دارد. یعنی بر خلاف دیگر مناطق زیست یوز در ایران، میاندشت ناحیه ای کاملا دشتی و بیابانی است که به سرنگتی ( نام یک پارک ملی در نامیبیا ) ایران مشهور است. یوز در میاندشت می تواند از قابلیت های موروثی خود بهتر بهره ببرد.
اما از دیگر مناطق کشور هم خبرهایی از زیست یوز به گوش می رسد. مناطقی همچون چاه افتخاری بجستان و مناطق مرزی سرخس در خراسان رضوی، بهکده ی رضوی در خراسان شمالی، پناهگاه حیات وحش خوش ییلاق و منطقه ی سفید کوه آرسک دامغان در سمنان، کلوت های بافق و کالمند مهریز در استان یزد، منطقه ی تاریخی و بی نظیر بهرام گور و رامشه در استان فارس، بیدوئیه بردسیر و راور در کرمان و نقاطی از استان های سیستان و بلوچستان، هرمزگان و خراسان جنوبی، مکان های احتمالی زیست یوز ایرانی می باشند. مناطقی که در سالیان نه چندان دور، میزبان این گربه ی زیبا بوده اند. البته در بعضی از این نقاط حضور یوزپلنگ به اثبات رسیده است. مانند مشاهده ی یوز در پناهگاه حیات وحش خوش ییلاق بعد از چند دهه و اثبات حضور یوز در مناطقی چون بهکده ی رضوی و کالمند بهادران که باعث امیدواری دوستداران یوز شده است. حتی می توان از بهکده ی رضوی به عنوان مکانی نام برد که می شود از طریق مهاجرت های بین مرزی، باعث حضور یوز در کشور ترکمنستان بعد از چند دهه شود.
همچنین از دیگر مناطق کشور هم خبرهایی از حضور یوز منتشر می شود که تمامی آنها نیازمند بررسی های بسیار دقیق است.
اما نکته ای که در این زیست گاه ها جالب توجه است این مورد است که یوزپلنگ زیست گاه هایی را در کشور ما انتخاب کرده است که دارای امنیت بیشتری باشد. با اینکه یوز علاوه بر امنیت نیاز بسیاری به آب و طعمه دارد ولی زیست گاه های این جانور که از نظر طعمه زیاد غنی نیستند، در کنار مناطقی قرار گرفته است که از نظر طعمه به خصوص آهو از بهترین نقاط کشور به حساب می آیند. این تحقیقات نشان داد که یوزپلنگ ایرانی جانوری است که امنیت زیستگاه را به دیگر مسائل ترجیح می دهد.
بافق، شهر یوزهای آسیایی :
اگر ایران را کشور یوزپلنگ آسیایی بدانیم بدون شک بافق پایتخت یوزهای آسیاست. شهری که در مجاورت کویرها و بیابان های پهناور کشور قرار گرفته است و توسط پناهگاه های حیات وحش و مناطق حفاظت شده احاطه شده است. در تمامی بیابان ها و دشت های اطراف شهر بافق، یوز ایرانی زیست می کند و جمعیت بالایی از این جانور در شهرستان بافق موجود است. سه منطقه درانجیر، کوه بافق و کالمند بهادران شهر بافق را در میان گرفته اند که در تمام این مناطق زیست یوز به اثبات رسیده است. همچنین شهروندان بافق جانورانی را در باغات و مزارع اطراف یا حتی در خیابان های شهرشان مشاهده می کنند که برای دیگر شهرنشینان ایران آرزویی دست نیافتنی است. برای مردم بافق حضور انواع گربه های وحشی و دیگر وحوش در اطراف شهرشان کاملا طبیعی است. حتی این مردم سابقه ی دیدن یوزپلنگ در خیابان ها و کشت زارهای اطراف شهر خود را دارند. در چند سال اخیر بیشتر فعالیت های حفاظتی یوز در ایران، در شهر بافق انجام گرفته است و به نوعی با اطلاع رسانی و نصب مجسمه ی یوز، نماد این شهر را یوز آسیایی، معرفی کردند که این فرهنگ سازی ها کم کم نکات مثبت خود را بروز داده است و خواهد داد.
شاید بدترین کشتاری که درباره ی یوزپلنگ در دهه های اخیر در کشور ما روی داد همان ماجرای بافق و کشته شدن دو توله یوز بوده است. اما کشتار یوز در ایران به همین جا ختم نشد. درست است که آمار تلفات یوز در کشور ما نسبت به دیگر جانوران پایین است اما این به دلیل تعداد پایین یوز و دور بودن این جانور از آدمیان است. نکته اینجاست که از بین رفتن حتی یک یوز، به نسل این جانور ضربه خواهد زد.
دشمنان طبیعی یوز در ایران سگ های گله، پلنگ و خشک سالی است.
شاید حضور سگ گله و خشک سالی برای مردم طبیعی به نظر برسد ولی دلیل حضور پلنگ در این فهرست را مطلع نباشند. پلنگ یکی از رقبای اصلی یوز در طعمه است و چون یوز در حدود ۳۰ دقیقه بعد از شکار، حتی توان دفاع کردن از خود را هم ندارد همین باعث می شود تا پلنگ هوس کند غذای یوز را برباید. به عنوان مثال در یک درگیری که بر سر لاشه ی یک بز بین یوزپلنگ و یک پلنگ بالغ در اطراف بافق روی داده بود، یوز توسط پلنگ تلف شده بود.
اما ضربه ای که ما آدمیان با بی خردی به نسل این زیبای جهان می زنیم، بسیار بسیار بیشتر از دشمنان طبیعی است. شاید یوز در ایران مانند قبل شکار نمی شود اما این به دلیل حمله نکردن این جانور به گله های گوسفند و نزدیک نشدن به تصرفات آدمی است. در واقع به جای کشتار با گلوله و تفنگ که اگر تعداد یوز زیاد شود به طبع روی خواهد داد، توسط تخریب زیست گاه یوز کشتار این گربه همچنان ادامه دارد. احداث جاده و معدن و اخیرا اکتشاف نفت بلای جان یوزهای ایران شده است. در ۸ سال گذشته ۷ یوزپلنگ در جاده های ایران کشته شده اند که این آمار در نوع خود بالاست. چون یوزها مهاجرت می کنند، تصادف با خودرو و تقابل با عوامل انسانی، مهم ترین موارد کشتار یوز در ایران است.
طبق آخرین آمار، یوزپلنگ آسیایی در آخرین پناهگاه خود، ایران، جمعیتی بین ۶۰ تا ۱۰۰ قلاده دارد. البته خیلی از کارشناسان این آمار را اقراق می دانند. ولی چیزی که به نظر میرسد این است که خوش بختانه و بر خلاف تمامی گربه سانان ایران، جمعیت یوزپلنگ هر چند بسیار آرام ولی در حال افزایش است. مسئولان سازمان محیط زیست حتی جمعیتی بالاتر از ۱۰۰ قلاده را برای یوز آسیایی در نظر می گیرند.
پروژه ی حفاظت از یوزپلنگ آسیایی و مهم تر از آن انجمن یوزپلنگ ایرانی، فعالیت های خوب و مثبتی را در جهت حفظ نسل ارزشمندترین گربه ی ایرانی انجام داده اند و می دهند. همچنین فیلم ها و عکس هایی که توسط دوربین های تله ای و محیط بانان زحمتکش تهیه می شود، بارقه ی امیدی برای تمامی دوستداران حیات وحش در جهان است. این را باید بدانیم که یوز آسیایی فقط متعلق به ما نیست، بلکه متعلق به تمامی مردم جهان است.
انجمن یوزپلنگ ایرانی :
انجمن یوزپلنگ ایرانی سازمان مردم نهادی است که در سال ۱۳۸۰ توسط دانشجویان علاقه مند پایه گذاری شد. هدف عمده و اصلی این انجمن حفاظت و حمایت از بقایای نسل یوزپلنگ آسیایی در ایران بود. بعد از گذشت ده سال این انجمن بر خلاف اکثر سازمان های مردم نهاد زیست محیطی، خوشبختانه همچنان پابرجاست و علاوه بر یوزپلنگ درباره ی بیشتر گونه های ارزشمند حیات وحش ایران تحقیق و پژوهش و فرهنگ سازی می کند.
این انجمن یکی از شناخته شده ترین انجمن های زیست محیطی کشور است که حتی با سازمان ها و نهادهای بین المللی نیز همکاری دارد.
نقش یوزپلنگ در تاریخ و ادبیات پارسی :
پیوند جادویی میان یوز و انسان را می توان تا مرزهای پیش از تاریخ قوم های هند و ایرانی بازگرداند. می توان نقوش کنده کاری شده ی تصویر یوز را در فلات ایران یافت. قدمت حضور یوز در تاریخ ایران و بر روی کوزه ها، سفال ها و پیکرهای مفرغین و گلی از ۶۰۰۰ سال پیش تا افسانه های شاهنامه است. استفاده از یوز در شکار، مورد علاقه ی شاهان و بزرگان بوده است و یوز سرآمد شکرگان ( ج شکره ) مانند سگ تازی، سیاه گوش، باز و شاهین بوده است. علاوه بر ایرانیان، اشراف و بزرگان هند و اعراب علاقه ی فراوانی به شکار با یوز داشته اند. چیزی که همچنان در بین اعراب رواج دارد. این سنت در قدیم چنان مورد توجه بوده است که افرادی با نام یوزبان یا یوزبنده برای نگهداری و تربیت یوزپلنگ در دربار شاهان و بزرگان به کار گرفته می شدند. شاهان آن قدر به یوزهای خود علاقه داشتند که به آنها قبا می پوشاندند و قلاده و پوزبندهای طلایی به آنها وصل می کردند. حتی برای یوزها اسفند هم دود می کردند که چشم نخورند. همچنین آنها علاقه مند بودند که یوز ماده را نگهداری کنند. چون یوز ماده بیست و سه سال شکار می کند و یوز نر دوازده سال. شکار با یوز اکثرا در سحرگاهان صورت می گرفت و بیشتر از همه آهو و جبیر و غزال با آن شکار می کردند. زنده گیری و تربیت یوز هم روش های گوناگونی در هر منطقه داشته است. اولین کسی که بر خلاف عادت همگان، یوز را بر اسب خود نشانیده، یزیدبن معاویه بوده است و ابومسلم خراسانی مشهورترین کسی بوده است که با یوز به شکار می رفته است.
شهرت یوزپلنگ در ادبیات و فرهنگ پارسی بیش از همه به خاطر آن است که با این جانور صید وحوش صورت می گرفته است و در شاهنامه تاکید زیادی به این مسئله شده است که هنگامی که یکی از بزرگان به موفقیتی ارزشمند دست می یافت برای ابراز شادی با یوز یا باز راهی شکار می شد.
و داستان هایی از شکار با یوز در ادبیات ما نقل شده است که یکی از معروفترین آنها این داستان است که یوز هارون الرشید به دنبال آهویی می رود تا به جایی میرسند که هارون می بیند یوز از نزدیک شدن به آهو خودداری می کند و سپس درمی یابند که آنجا مدفن علی بن ابی طالب است.
اما یوزپلنگ به تیزپایی، سرعت و شجاعت هم شهره است و تعبیرهای زیادی برای یوز در ادبیات فارسی وجود دارد. مانند یوزوار، یوزتاز و یوزجست.
یکی دیگر از تعبیرهای زیبای ادبیات ایران توجه به دربند بودن یوز است که مانند پهلوانی در زندان و اسیر است. همچنین تقابل های یوز و آهو که گاهی احساسی و گاهی حماسی است در ادبیات ما وجود دارد. در متون کهن از علاقه ی شدید یوز به آوای خویش ( که همان زغند نام دارد )، خوردن پنیر و خواب زیاد یاد شده است.
به غیر از اشعار فردوسی که در آنها از یوز فراوان یاد شده است، دیگر شاعران ما هم از نام یوز در شعرهای خود بهره برده اند. حضور یوز در نوشته های شاعران و ادیبان معاصر هم به چشم می خورد و این هم به دلیل حضور مستمر یوزپلنگ تا به امروز بوده است.

سه‌شنبه، شهریور ۱۸، ۱۳۹۳

معنای کمونیسم چیست ؟

کمونیسم از ریشهء لاتینی (یونانی ) کمونیس به معنای اشتراکی گرفته شده است. اصطلاح کمون و کومون به معنای اشتراکی در قرن نوزدهم نخستین بار در فرانسه به کاررفت واین اصطلاح که در بر گیرنده یک نوع طرز تفکر و ایدئولوژی خاص است در بیانیهء بیست و دومین کنکرهء حزب کمونیست شوروی در ۱۹۶۱ کمونیست چنین تعریف شده است :
 
شعار اساسی و مهم کمونیسم عبارت است از: الغای مالکیت خصوصی ; از هر کس به قدر توانایی اش و به هرکس به قدر نیازش . سوسیالیسم , شکل ابتدایی کونیسم است و حکم جاده صاف کن یا بولدوزر را برای کمونیسم دارد. شعار اصلی آن ـ نه نیازش ـ می باشد.مارکس و انگلس برای نظام کمونیستی دو مصداق (دو تصوّر تخیّلی ) از دو جامعهء ابتدایی و پیشرفته را بیان کرده اند: ۱ کمون ابتدایی : مراد از آن, از دیدگاه آنان, نظام اقتصادی جامعه های ابتدایی است که منابع اقتصادی مانند زمین, ابزار صید و شکار, کشت و شخم, قایق و... به تمامی جامعه تعلق داشته باشد, نه به افراد و خانواده ها ; یعنی مالکیت خصوصی.۲ کمونیسم جدید یا نهایی, یعنی جامعهء بی طبقه ای که بر اساس مالکیت اشتراکیِ وسایل تولید, استوار باشد. عنوان کمونیست یا کمونیسم امروزه بیشتر برای ایدئولوژی مبتنی بر که هر واقعیت دیگری غیر از محسوسات و مادیات را منتفی و مردود می داند, به کار می رود. به بیان دیگر: کمونیست امروزه باز گفتنی است که از لحاظ تاریخی کمونیسم , پیشنه ای پیش تر از پیدایش مارکسیسم دارد و افرادی چون : رابرت آون , مارکس , انگلس و لنین ,, مصرف کنندگان این واژه بودند.مارکس و انگلس در سال ۱۸۴۸ را به عنوان مرامنامهء جامعهء کمونیست ها منتشرساختند. مانیفیست کمونیست, در واقع نوعی تنزل و عقب نشینی محسوب می شود; زیرا از عنوان به معنای مکتب یا ایدئولوژی عامی که همانند مخاطب آن همهء انسان ها باشد و منافع جامعهء بشریت را مدّ نظرداشته باشد, دست کشیده است, چون مانیفیست یعنی با با اندیشهء کمونیستی در عرض احزاب دیگر کارگری تدوین نموده اند.
 
کمونیسم یک ایدئولوژی است که تلاش می‌کند بر اساس مالکیت مشترک روش‌ها و ابزارهای تولید و در غیاب مالکیت خصوصی یک سازمان اجتماعی ضد دولت گرایی فاقد طبقه‌های اجتماعی را ترسیم کند. کمونیسم را شاخه‌ای از مکتب سوسیالیسم می‌دانند.
 
اشکال اولیه سازمان‌های اجتماعی انسانی در مکتب مارکسیسم به «کمون اولیه» مشهور است. با این وجود، کمونیسم یک نوع سازمان اجتماعی را ترسیم می‌کند. در میان کمونیست‌ها مکتب‌های جدیدی شکل گرفته‌است که می‌توان به مائوئیسم، ترتئوئیسم، کمونیسم مشورتی، لوگزامبورگیسم، کمونیسم آنارشیست، کمونیسم مسیحی و در نهایت انواع جریان‌های کمونیسم چپ اشاره کرد که دارای تنوع فروانی است. با این وجود، بقایای مختلف اتحاد جماهیر شوروی (که منتقدان آن را «استالینیسم» می‌نامند) و تفسیر مائویی مارکسیسم- لنینیسم شاخه ( مکتب) جدیدی از کمونیسم را تشکیل داده‌اند که در قرن بیستم که ابزار قدرت اصلی کمونیسم در روابط بین الملل محسوب می‌شد شاخه ترتئوئیسم دارای چنین قدرت متمایزی نیست.
 
کارل مارکس معتقد است برای تبدیل یک جامعه از وضعیت تولید سرمایه داری به حالت تولید کمونیسم، می‌بایست دوران گذری را طی کرد و این امر به یکباره امکان پذیر نیست، مارکس این دوران گذر را دیکتاتوری پرولتاریای انقلاب کمونیست می‌نامد. جامعه کمونیستی مورد نظر مارکس که از کاپیتالیسم برمی‌خیزد هرگز در عمل تحقق نیافته و به صورت نظری باقی مانده است؛ و در واقع مارکس درباره خصوصیات جامعه کمونیستی صحبت زیادی نکرده‌است. با این وجود، اصطلاح «کمونیسم»، مخصوصاً وقتی با کاپیتالیسم همراه شود بیشتر به رژیم‌های سیاسی و اقتصادی تحت سلطه احزاب کمونیست اشاره می‌کند که مدعی هستند نماینده دیکتاتوری پرولتاریا (طبقه کارگر) می‌باشند.
 
در اواخر قرن ۱۹، نظریات مارکس احزاب سوسیالیست را در سراسر اروپا به طور گسترده‌ای فعال کرد اما در نهایت سیاست‌های این احزاب در مسیر کاپیتالیسم «اصلاحی» شکل گرفت و نه در جهت براندازی آن. تنها استثنا در این مورد حزب کارگر سوسیال دموکرات روسیه بود. یکی از شاخه‌های این حزب که به بولشویک معروف است لنین بود، پس از سرنگون کردن دولت موقت روسیه در انقلاب ۱۹۱۷ روسیه به قدرت رسید.
در سال ۱۹۱۸، نام این حزب به حزب حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی تغییر کرد که این عمل بر اختلاف میان کمونیسم و دیگر شاخه‌های سوسیالیسم دامن زد.
پس از پیروزی انقلاب اکتبر در امپراتوری روسیه بسیاری از احزاب سوسیالیست در اکثر کشورهای جهان به احزاب کمونیست تبدیل شدند که درجه اطاعت‌پذیری آن‌ها از حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروری متفاوت بود. پس از جنگ جهانی دوم، کمونیست‌ها در اروپای شرقی به قدرت رسیدند و در سال ۱۹۴۹، حزب کمونیست چین (CPC) توسط مائو زدونگ در جمهوری خلق چین تاسیس شد که خواهیم دید این حزب در ادامه، مسیر ایدئولوژیکی رشد کمونیستی خود را به گونه‌ای متفاوت طی کرد. در میان کشورهای جهان سوم که دولتهای طرفدار مکتب کمونیسم تشکیل دادند می‌توان به دولت‌های کشورهای کوبا، کره شمالی، ویتنام شمالی ، لائوس، آنگولا، و موزامبیک اشاره کرد. در اوایل دهه ۱۹۸۰، حدود جمعیت جهان در کشورهای کمونیستی زندگی می‌کردند.
 
از اوایل دهه ۱۹۷۰، اصطلاح « یوروکمونیسم» وارد عرصه سیاست شده که به آن دسته از سیاست‌های احزاب کمونیست در اروپای غربی اشاره می‌کرد که به دنبال سنت شکنی و نقد حمایت بی قید و شرط از اتحاد جماهیر شوروی بود. این احزاب در ایتالیا و فرانسه فعالیت سیاسی زیادی داشتند و وزنه‌های انتخاباتی مهمی محسوب می‌شدند.
یک گرایش ضد کمونیسم و ضد جنگ سرد در ایالات متحده وجود دارد. با این وجود در بسیاری از مناطق آفریقای جنوبی و آمریکای مرکزی احزاب کمونیست و حرکت‌های کمونیستی مختلف قدرت زیادی دارند.
در اواخر دهه ۱۹۸۰، با زوال دول کمونیستی و اروپای شرقی و با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در ۸ دسامبر ۱۹۹۱ قدرت کمونیسم در اروپا کاهش چشمگیری داشت. با این وجود هنوز حدود یک چهارم جمعیت جهان در کشورهای کمونیستی و بخصوص جمهوری خلق چین زندگی می‌کنند.
 
بعنوان یک ساختار اجتماعی
کمونیسم یک ساختار اجتماعی-اقتصادی است که تأسیس یک جامعه‏ی بدون طبقه، بدون دولت (هیئت حاکمه) بر اساس مالکیت اشتراکی بر ابزار تولید را ترویج می‌کند. معمولاً کمونیسم به عنوان شاخه‏ای از جنبشی بزرگ‌تر به نام سوسیالیسم مطرح می‏شود که خط مشی جنبش‏های سیاسی و روشنفکری گوناگونی‏ است که خاستگاه خود را به آثار مارکس بر می‏گردانند. مخالفان می‏گویند که کمونیسم یک ایدئولوژی است در حالی که مروجان کاملاً برعکس می‏گویند که تنها نظام سیاسیِ بدون ایدئولوژی است، چرا که نتیجه منطقی ماتریالیسم تاریخی و انقلاب پرولتاریا است.
«کمونیست‏ها از یکسو، یعنی در عمل پیشرفته ترین و عزم جزم کرده ترین بخش احزاب طبقه‏ کارگر هر کشور را تشکیل می‏دهند، و درواقع آن بخشی هستند که همه‏ی آن بخش دیگر را به حرکت در می‏آورند؛ و از سوی دیگر، یعنی از دیدگاه نظری آنان نسبت به توده‏ی عظیم پرولتاریا این امتیاز را دارند که به روشنی مسیر حرکت، شرایط و نتایج نهایی نهضت پرولتاریا را درک می‏کنند. هدف فوتی و فوری پرولتاریا همان است که همه احزاب پرولتاریایی دیگر نیز دارند: متشکل کردن پرولتاریا در قالب یک طبقه، سرنگون کردن سیادت بورژوازی و تسخیر قدرت سیاسی به وسیهٔ پرولتاریا. نتیجه گیری‏های نظری کمونیست‏ها به هیچوجه مبتنی بر عقاید و اصولی نیست که این یا آن به اصطلاح مصلح جهانی کشف یا اختراع کرده باشد.»
 
اگرچه مارکسیسم شالوده‏ی فرم‏های گوناگون کمونیسم مانند لنینیسم، تروتسکیسم، و لوکزامبورگیسم است و مارکس اغلب به عنوان پدر کمونیسم شناخته می‏شود، اما کمونیسم‏های غیرمارکسی هم وجود دارد. مارکس تفاوت کمونیسم خود را با واژه‏ی علمی متمایز می‌کند. کمونیسم مارکس کمونیسمی است که بر مبنای آزادی طبقهٔ کارگر بنا شده‌است. طبقه کارگر بنا بر نقشی که در مناسبات تولید اشغال کرده‌است، مجبور است نیروی کارش را بفروشد. این فروش نیروی کار کارگر را تبدیل به ماشین می‌کند و او را از ماهیت انسانی‌اش تهی می‌سازد. این استثمار برای استمرار خویش دولت را می‌آفریند، نهادی به نام خانواده (در مفهوم مدرن آن) را بنیان می‌نهد که پدرسالار است. این روابط حتی در یک خانوادهٔ لزبین هم در این جامعه‏ی پدرسالار بازتولید می‏شود. این روابط پدرسالارانه به زن به چشم جنس دوم نگاه می‏کند و طبعاً چون پدر در راس خانواده قرار دارد، کودکان و زنان همگی جزیی از مایملک پدر محسوب می‌شوند. مارکس در مانیفست می‌گوید:
«آیا به ما حمله می‌کنید که می‌خواهیم به استثمار کودکان توسط پدران و مادران خاتمه دهیم؟ درست است ما به این جنایت اعتراف می‌کنیم.»
 
مائوئیسم
با وجود آنکه CPC در سال ۱۹۲۱ تأسیس شد، کمونیسم در چین قبل آن هم رایج بوده‌است. عقاید سوسیالیستی در اواخر قرن ۱۹ وارد چین شدند و در سال ۱۹۰۷، کمونیسم آنارشیت شکل غالب سوسیالیسم در چین بود. پس از سرنگونی سلسله گینگ در انقلاب زینهای و تأسیس جمهوری چین فعالیت‌های کمونیستی در چین تشدید شد و بسیاری از گروههای چپ به عنوان متحدید کمینتانگ ملی پذیرفته شدند که این حزب سپس توسط سان یاتس که یک انقلابی جمهوریخواه بود رهبری شد.
 
کومینتانگ پس از کودتای یان شیکای و کسب قدرت با مشکلاتی مواجه شد و پس از مرگ وی رهبری چین به رهبری نظامی تبدیل شد. کومینتانگ و سان یاتسن متحدان شوروی بودند و شوروی مشاورانی را به دربار آنها گسیل می‌داشت. CPC در ابتدا با بسیاری از گروههای چپ KMT متحد شد و در واقع پیمان اتحاد را با کل مجموعه KMT در «جبهه متحد اول چین» بست. کمین تر به CPC دستور داده بود تا با KMT در ارتباط باشد. با افزایش نفوذ CPC و شوروی، آنارئیسم در چین دچار زوال شد و ظهور مائوئیسم و آنارئیسم چینی تحت تأثیر CPC کمرنگ شد.
پس از مرگ سان یاتسن، جانشین وی چیان کایشک در آنچه در چین به عنوان ترور سفید معروف است تلاش کرد تا احزاب خطرناک را پاکسازی کند که این پاکسازی احزاب چپ موجود در KMT ، CPC، مشاوران روسی و رهبران نظامی را نیز در بر می‌گرفت. این عمل باعث شد جنگ داخلی چین رخ دهد. در نتیجه دو دولت KMT در یوهان و نانجینگ (به ترتیب توسط جناح چپ و جناح راست) شکل گرفت و در نهایت رابطه حزب چپ KMT و CPC دچار مشکل شد.
سرانجام دولت یوهان سرنگون شد و همین سرنوشت با لشکر کشی شمالی چیانگ در انتظار رهبران نظامی بود . سرانجام CPC در طی سالهای ۱۹۳۷ تا ۱۹۴۵ میان رعایای جنگ دوم چین و ژاپن مقبولیت عجیبی پیدا کرد و در همین حین KMT در اثر جنگ با ارتش امپراتوری ژاپن تحلیل رفت. CPC سرانجام همه چین را تسخیر کرد و در KMT به تایوان پناه برد.
 
پس از مرگ استالین در سال ۱۹۵۳، رهبر جدید شوروی نیکیتا خروشچف جنایات استالین و جنون شخصیتی وی را محکوم کرد. او بر لزوم بازگشت به تفکرات لنین و ایجاد تغییرات در روش‌های کمونیستی تأکید کرد. با این وجود، اصطلاحات خروشچف بر تفاوت‌های ایدئولوژیکی میان جمهوری خلق چین و شوروی سابق دامن زد که این امر دهه ۱۹۶۰ کاملاً آشکار شد. اختلاف چین و شوروی در جنبش کمونیسم بین المللی به خصومت آشکار مبدل شد و چین خود را رهبر جهان در حال توسعه معرفی کرد که در برابر او دو ابر قدرت یعنی شوروی و آمریکا ایستادگی می‌کند.
 
احزاب و گروه‌هایی که از حزب کمونیسم چین (CPC) حمایت می‌کردند در انتقاد از رهبری شوروی خود را «ضد تجدید گراً معرفی کرده و CPSU و احزاب متحد با آن را »سرمایه داران« تجدید گرا خواندند. اختلاف چین و شوروی باعث ایجاد اختلاف و تفرقه میان احزاب کمونیستی سراسر جهان گردید. به خصوص، حزب کار آلبانی از جمهوری خلق چین حمایت کرد. CPC تحت رهبری مائو به نیروی کمونیسم بین المللی تبدیل شد. ایدئولوژی CPC، اندیشه مائو زدونگ (یا همان »مائوئیسم") توسط بسیاری از گروه‌ها و احزاب مورد پذیرش قرار گرفت.
 
یکی از مثال‌های بارز دیگاه مائویی انقلاب تساوی طلب که در لوای مفهوم دموکراسی جدید مائو مطرح شد کامبوج دموکراتیک بود که توسط خمرهای سرخ و تا حدی پل پات اداره می‌شد. چین و کره شمالی تنها دول کمونیستی بودند که دولت خمرهای سرخ با آنها در ارتباط مستقیم بود. بصرها، خمرهای سرخ در حمله ویتنامی‌ها سرنگون شدند و چین شورشیان خمرهای سرخ را مسلح کرد. پس از مرگ مائو و به قدرت رسیدن دنگ زیاپینگ، جنبش بین المللی مائوئیسم دچار آشفتگی شد. گروهی رهبری جدید چین را پذیرفت و گروه دیگری با رد این پذیرش تعهد خود را نسبت به مائو ثابت کرد و گروه سوم هم مائوئیسم را رد کرد و با حزب کار آلبانی متحد شد.
 
استالینیسم، تروتئسیم، و بقیه جریان‌های ضد تجدیدگرایی
تروتسکی و حامیانش حزب «مخالف چپ» را تشکیل دادند و مکتب خود را در تروتئیسم نامیدند. اما سرانجام استالین کنترل رژیم شوروی را در دست گرفت و تلاش آنها برای سرنگونی استالین در سال ۱۹۲۹ به تبعید تروتسکی از شوروی انجامید. پس از تبعید تروتسکی، کمونیسم جهانی به دو شاخه تقسیم شد: استالینیسم و تروتئیسم . سپس تروتسکی بین الملل چهارم را به عنوان رقیب کمین ترن در سال ۱۹۳۸ تأسیس کرد.
در سال ۱۹۷۸ وقتی اختلاف نظر بین کار چین و کار حزب آلبانی بالا گرفت، آلبانیایی‌ها تمایل خود را برای ایجاد یک دیدگاه بین المللی جدید اعلام کردند. در این دیدگاه به نظریات استالین اهمیت داده می‌شد و گروه‌های کمونیستی دیگر مورد انتقاد قرار می‌گرفت. آلبانیایی‌ها توانستند در آمریکای لاتین و به خصوص در حزب کمونیستی برزیل بر طرفداران مائو تأثیر زیادی بگذارند. این دیدگاه را بر اساس نام رهبر کمونیسم آلبانی انور خوجه ، خوجه ئیسم می‌نامند. پس از سرنگونی دولت کمونیستی آلبانی، احزاب طرفدار کشور در کنفرانس بین المللی ICMLPO گرد هم آمدند.
مؤسسه مهم دیگر آنها کمپ بین المللی جوانان ضد امپریالیسم و ضد فاشیسم است که در دهه ۱۹۷۰ به وجود آمد.
 
نقد کمونیسم
نویسندگان و فعالان سیاسی زیادی به نقد کمونیسم پرداخته‌اند که از میان ناراضیان بلوک شوروی می‌توان به الکساندر سولژ نیتسین و واکلاف هاول، از میان نظریه پردازان علوم اجتماعی می‌توان به هرمان آرنت ، ریموند آرون، رالف راندورف، سیمور مارتین لیپست و کارل وینفوگل و از میان اقتصاد دانان به فردریش هایک، لودویگ وان میزز و میلتون فریدمان و از میان مورخان و دانشمندان علوم اجتماعی به رابرت کانکوست، استفان کورتیوس، ریچارد پالیس و رامل اشاره کرد. همچنین از چپ گراهای ضد کمونیست می‌توان از ایگنازیو سیلون، جرج اورول، سال آلینسکس، ریچارد رایت، آرتور کوستلر و برنارد هنری لوی و از رمان نویسان از آین راند و از فلاسفه از لزک کوالوفسکی و کارل پویر نام برد. برخی از نویسندگان مانند کورتیوس از این حد فراتر رفته و به جای نسبت دادن ده‌ها میلیون کشته و نقض صریح حقوق میلیون‌ها انسان در قرن بیستم به رژیم‌های کمونیستی، از این وقایع که برخی کشورهای کمونیستی رخ داده‌است (مخصوصاً در زمان حکومت استالین، مائو و پل پات) به عنوان ادله‌ای در برابر مارکسیسم یاد می‌کنند. برخی از این منتقدان قبلاً مارکسیست بوده‌اند، مانند ویتفوگل که مفهوم «استبداد گرایی شرقی» را که توسط مارکس مطرح شده بود به جوامع کمونیستی مانند شوروی سابق ربط داد و سیلون رایت و کوستلر مقاله‌هایی در کتاب «خدایی که شکست خورد» نوشتند که این عنوان به خدای مسیحیان بلکه به مارکسیسم اشاره دارد.
همچنین نقدهای شدیدتری به مارکسیسم وارد شده‌است که می‌توان به نظریه کار ارزشی یا نقدهای پیش بینی‌های مارکسیسم اشاره کرد. با این وجود احزاب کمونیستی که در بیانیه ورشو شرکت نداشتند، مانند احزاب کمونیستی اروپای غربی، آسیا، آمریکای لاتین و آفریقا تفاوت‌های زیادی با یکدیگر دارند. بنابراین انتقادی که به یکی از این احزاب وارد می‌شود ممکن است در مورد حزب دیگری صادق نباشد.

یکشنبه، شهریور ۱۶، ۱۳۹۳

آداب خوردن و نوشیدن در فرهنگ ایرانی


"خوردن" در ایران، همچون پوشیدن و سخن گفتن و بسیاری از رفتارهای همگانی، دارای فرهنگ بسیار بالا و زیبایی بوده است که بسیاری از آنها در شاهنامه و داستانهایش بیان شده که ما به برخی از آنان اشاره میکنیم:
نخست اینکه پیش از آغاز خوراک بر یزدان پاک

درود میفرستاده اند!
دویم اینکه به دندان کشیدن و یا همان گاز زدن بر بزم آوردها(لقمه ها) بسیار اهریمنی و زشت بوده است! بزم آورد(لقمه) باید چنان باشد که یکجا بر دهان جای گیرد و کسی گاز زدن آنرا نبیند
!
سیم آنکه شتاب در خوردن بسیار اهریمنی و ناپسند بوده است
!
چهارم نگاه کردن بر چهره و خوراک دیگران هنگام خوردن همگانی بر سر سفره بسیار ناپسند شمرده میشده است
!
پنجم آنکه هیچگاه هنگام خوردن خوراک، "می" بر سر سفره آورده نمیشده است! و همیشه "می نوشی" پس از پایان خوراک آغاز میشده است! زیرا ایرانیان بر این باور بوده اند که در هنگام خوردن، آدمی باید بر دهش های یزدان پاک، که بر سفره است اندیشه کند
!
ششم آنکه هنگام خوراک همگانی همگی باید بر سفر باشند، و اگر سیر هستند نباید از کنار بر خوراک خوردن دیگران چشم بدوزند
!
هفتم آنکه میزبان باید از آغاز خوراک میهمانان تا پایان خوراک همه میهمانان، سفره را ترک نگوید. که میهمان شرمنده زمان دراز خوراک خود نشود
!
هشتم آنکه همه خوراک های در خانه که برای میهمانان فراهم شده (به جز "می")همگی بر سر سفره گذارده میشده است. حتا میوه ها و نوشیدنی های دیگر
!
نهم اینکه هیچگاه در فرهنگ ایران، هنگام پذیرایی، مردان و بانوان جدا از یکدیگر نمینشستند
!
دهم آنکه نان همیشه بر همه سفره های ایرانیان، بوده است و همیشه نخستین خوراک گذارده شده بر سر سفره نان بوده است
!
و نکته پایانی اینکه گرامی داشتن پیران بر سر سفره های خوراک خود داستانی دیگر است که بر هیچ ایرانی پوشیده نیست
!
ببینید که ما ایرانیان چگونه هنوز بسیاری از این فرمانهای نیاکان باستان خود را انجام میدهیم! که درود بر همه نیاکان درست اندیش و درست کردار ایرانمان باد

شنبه، شهریور ۱۵، ۱۳۹۳

پیشنهادهایی برای فراموش کردن گذشته

فراموش کردن گذشته می‌تواند کنار آمدن با مرگ، طلاق یا برهم خوردن رابطه‌ها را شامل شود. توصیه‌هایی که برایتان آورده‌ایم کمکتان می‌کند با گذشته خداحافظی کنید و به سمت آینده پیش روید.

فراموش کردن گذشته، چه به معنای ترک یک رابطه عادتی یا سوگواری از مرگ عزیزی باشد یکی از سخت‌‌ترین کارهاست. حتی با اینکه آن رابطه‌، رابطه‌ای ناسالم بوده اما هنوز هم برای جدا شدن از آن مشکل دارید.

آسان نیست، اما راه‌های عملی وجود دارد که کمکتان کند گذشته‌تان را فراموش کنید. اما قبل از اینکه با گذشته خداجافظی کنید، لازم است با خاطرات و تجربیاتتان روبه‌رو شوید.

قدم هایی برای فراموش کردن گذشته
۱ - بنویسید، حرف بزنید، طراحی کنید، نقاشی کنید، وگرنه به دام خاطراتتان می‌افتید. فراموش کردن گذشته یعنی احترام گذاشتن به خاطراتتان.

۲ - احساسات و عواطف مربوط به خاطرات دردناک را با شستن آنها از ذهنتان فراموش کنید شاید در طول آن احساس وحشتناکی داشته باشید اما بعد از آن آرام و راحت خواهید شد. با زندگی کردن دوباره با آن خاطرات، فراموششان کنید.

۳ - در صورت امکان به عقب برگردید و با آدم‌هایی که در آن خاطرات کنارتان بودند صحبت کنید. فراموش کردن گذشته می‌تواند به معنی برگشتن به گذشته باشد.

۴ - احساسات واقعی‌تان را تقسیم کنید؛ اگر درست بود اعتراف کنید. فراموش کردن گذشته به معنی ابراز احساساتتان است. اگر لازم است با اشتباهاتتان کنار بیایید، باید گناه و خجالت ناشی از آن را گردن بگیرید.

۵ - اگر لازم است عذرخواهی کنید و بخشش بطلبید. فراموش کردن گذشته به معنی آسیب‌پذیر بودن است.

۶ - با میل غیرقابل کنترل خود به خوردن غذا یا نوشیدن مشروبات الکلی مقابله کنید، درغیراینصورت به خودتان صدمه خواهید زد. فراموش کردن گذشته یعنی دفن کردن غرورتان.

۷ - فراموش کردن یک عزیز چه همسرتان باشد که از او طلاق گرفته‌اید، چه خواهر یا برادر از دست رفته و چه یک حیوان خانگی، فراموش کردن کار سختی است.
باید بپذیرید که نمی‌توانید برای تغییر گذشته کاری کنید. هر چه در توان داشته‌اید را انجام داده‌اید. وقتی با شکست مواجه می‌شوید، بدانید که تا جایی که می‌توانسته‌اید خوب، مهربان و موثر بوده‌اید. اگر می‌بایست به عقب برگردید، کار متفاوت‌تری نمی‌توانستید انجام دهید زیرا هر چه در توانتان بوده را همان موقع انجام داده‌اید و همه چیز تمام شده است. گذشته را فراموش کنید.

۸ - خودتان را بخاطر اشتباهاتتان ببخشید. فکر کردن به کارهایی که می‌توانستید یا باید انجام می‌دادید، بی‌تاثیر و ناسالم است. اگر می‌خواهید با اشتباهات یا شکست‌هایتان کنار بیایید، باید بتوانید خود را ببخشید.

۹ - مراقب افکارتان باشید. وقتی می‌بینید که مشغول فکر کردن به گذشته هستید، به آرامی افکارتان را به زمان حال برگردانید.

۱۰ - به ذات و طبیعت زمان اعتماد کنید. مطمئن باشید به مرور زمان التیام یافته و پیش می‌روید. زخم‌هایتان به تدریج رویه بسته و خیلی زود فقط جای آن باقی می‌ماند البته به شرطی که بتوانید گذشته را رها کنید.

۱۱ - با افراد جدید وارد رابطه شوید. لازم نیست دایره دوستانتان را به کل عوض کنید؛ می‌توانید یک دوستی تازه با یکی از همکارانتان برقرار کنید یا همسایه‌تان را برای صرف قهوه دعوت کنید. اگر درمورد اینکه مشغول کنار آمدن با شکست‌هایتان هستید برای او حرف بزنید، خیلی بهتر خواهید توانست با گذشته دردناکتان خداحافظی کنید.

۱۲ - در مکالماتتان به دنبال تعادل باشید. خیلی مهم است که درد و ناراحتی خود را تقسیم کنید اما به همان اندازه هم مهم است که علاقه‌تان به زندگی دیگران را نشان دهید. رها کردن گذشته یعنی رها کردن خودتان.

۱۳ - دنیایی تازه را تجربه کنید. در یک رشته جدید ثبت‌نام کرده و برای آموزش بروید. برای فراموش کردن گذشته، باید بتوانید از جهت‌های تازه‌ای به زندگی نگاه کنید.

وقتی می‌خواهید شریک زندگی خود در گذشته را فراموش کنید، باید جدی فکر کنید که آیا عاقلانه است با هم وقت بگذرانید یا باید به کلی او را فراموش کنید. شاید هنوز دوستش داشته باشید و افکار و احساساتتان درمورد او هنوز پیچیده باشد. ایجاد یک وقفه عاقلانه‌ترین کاری است که می‌توانید انجام دهید شاید بتوانید با این وقفه او را به کلی فراموش کنید.

سه‌شنبه، شهریور ۱۱، ۱۳۹۳

زندگینامه عباس امیر انتظام

متولد تهران در سال ۱۳۱۱ (۱۹۳۲)، متأهل و دارای سه فرزند
تحصیلات و سوابق کاری:
 فوق لیسانس مهندسی برق و ماشین از دانشگاه تهران دانشکده فنی در سال ۱۳۳۴ (۱۹۵۵)
 اخذ گواهی بتون از پاریس ۱۳۴۲ (۱۹۶۳)
 MS در سازه ساختمان از دانشگاه برکلی آمریکا در سال ۱۳۴۳-۱۳۴۵(۱۹۶۴- ۱۹۶۶)
 تأسیس و مدیریت چند ین شرکت فنی و عمرانی در ایران
 مدیرعامل شرکت مهندسی مشاور تدبیر صنعت سال ۱۳۴۹ (۱۹۷۰)
 مدیریت و اجرای دهها پروژهٌ فنی و عمرانی در شهرهای مختلف ایران تا سال ۱۳۵۷ (۱۹۷۹)
 -  معاون نخست وزیر و سخن گوی دولت موقت بازرگان
 نماینده ویژهٌ رئیس دولت موقت در مذاکرات با ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی۱۳۵۸ (۱۹۷۹)
 سفیر ایران در کشورهای اسکاندیناوی از سال ۱۳۵۸ (۱۹۷۹) تا تاریخ بازداشت (۲۸ آذر ۱۳۵۸)

فعالیت های سیاسی و اجتماعی:
در سال ۱۳۲۷ (۱۹۴۸) ضمن تحصیل در دبیرستان دارالفنون جذب جنبش ملی شدن نفت به رهبری د كتر مصدق شدم و از آن زمان تا کنون در کنار مردم ایران برای استقرار حکومت ملی و دمکراتیک مبارزه نمودم. در سال ۱۳۳۲ (۱۹۵۳) نامه اعتراضیه نهضت مقاومت ملی ایران نسبت به کودتای ۲۸ مرداد را به نیکسون در تهران دادم و تا سال ۱۳۴۲ (۱۹۶۳) مرحوم بازرگان را در فعالیت های سیاسی همراهی نموده و مجدداٌ از سال ۱۳۴۹ (۱۹۷۰) تا روز دستگیری در کنار وی به مبارزه پرداختم .
در تاریخ ۱۳۵۸/۹/۲۸ (۱۹۷۹) به اتهام توطئه برای انحلال مجلس خبرگان، مخالفت با نظام ولایت فقیه، تلاش برای ایجاد اختلاف بین فلسطینیان و لیبیایی ها با ايران، فراری دادن سران رژیم سابق و ارائه اطلاعات سری به آمریکائیها، دستگیر و پس از پانصدوپنجاه و پنج (۵۵۵) روز بازداشت در سلول انفرادی، در دادگاه انقلاب بدون حضور وکیل، هیئت منصفه، قضات بیطرف و محاکمهٌ عادلانه به حبس ابد محکوم شده و هم اکنون در حال سپری کردن دوران محکومیت خود می باشم.
ملاقات با نمایندگان نهادهای بین المللی ناظر بر حقوق بشر:
 در سال ۱۳۷۰ (۱۹۹۲) با آقای گالیندوپل در زندان اوین ملاقات کرده و موارد فاحش نقض حقوق بشر را متذکر شده و علیه مسئولین نظام جمهوری اسلامی ایران اعلام جرم نمودم .
 با آفای کوپیتورن در سال ۱۳۷۵ (۱۹۹۷) در دفتر سازمان ملل در تهران ملاقات کرده و موارد نقض حقوق بشر را بر ملا نمودم .
 با آقای لویی دو ژوانه در سال ۱۳۸۰ (۲۰۰۲) در تهران ملاقات نموده و اعتراض خود را نسبت به نقض حقوق بشر اعلام نمودم .


اخذ جوایز بین المللی :
 جایزه بین المللی حقوق بشر "برونو کرایسکی" در سال ۱۳۷۵(۱۹۹۷)
 جایزه بین المللی شهامت اخلاقی "کرانسکی" در سال ۱۳۸۳ (۲۰۰۴)
کتاب ها:
 آن سوی اتهام - جلد نخست - خاطرات عباس امير انتظام
 آن سوی اتهام - جلد دوم - محاكمه و دفاعيات عباس امير انتظام در دادگاه انقلاب
 ناگفته های انقلاب ۵۷ - گفتگوهای روزبه میرابراهیمی با عباس امیرانتظام
پیشنهادات و طرح ها :
همانند هر ایرانی شیفتهٌ آزادی و توسعه ایران، لحظات زیادی را به مطالعه و اندیشیدن پیرامون مسائل ایران سپری کردم و در این راستا یافته های خود را در مقاطع زمانی مختلف به اطلاع هموطنانم رسانده ام که به بخشی از آنها اشاره می نمایم ؛
 طرح استفاده بهینه از نیرو و انرژی لایزال جوانان در ایران در قالب سپاه کار و دانش و کشاورزی و... در سال ۱۳۳۶
 طرح امنیت عمومی کشور در دولت موقت که به رغم تصویب به اجراء گذاشته نشد .
 طرح انحلال مجلس خبرگان در سال ۱۳۵۸
 طرح عمران کلی کشور
 طرح از بین بردن بیکاری در کشور
 طرح سیستم حذف واسطه ها در چرخهٌ تولید و مصرف
 طرح نجات بشریت از خطر مواد مخدر
 طرح خودکفایی کامل در خط تولید وسائط نقلیه در داخل کشور و بازاریابی برای صادرات تولیدات مازاد
 طرح استفادهٌ بهینه از آبهای قابل استفاده برای شرب و کشاورزی برای ایران و جلوگیری از صدور آب به خارج از کشور
 طرح ایجاد تکمیل مترو در تهران و شهرستانها و حل معضل ترافیک در کشور

یکشنبه، شهریور ۰۹، ۱۳۹۳

شمشیر را از رو بستن


در عصر سلسله های اخیر داش مشدی ها و لوطی ها نیز در زمره عیاران و جوانمردان در آمده اند و از آداب و رسوم عیاران در محله خویش پیروی می کرده اند یعنی از ثروتمندان و متمکنین می ستاندند و به فقرا و مستمندان می بخشیدند. به علاوه داش مشدی ها و لوطی ها در هر کوچه و گذر چنان قدرتی داشته اند که از ترس آنان کسی جرات نمی کرد به ناموس دیگران تجاوز کرده حتی به چشم بد نگاه کند.
عیاران و جوانمردان ازآنجا که مجامع و تشکیلات محرمانه و پنهانی داشته اند و به ظاهر کسی آنها را نمی شناخت و نباید بشناسد لذا به هنگام انجام ماموریت شمشیر را از رو نمی بستند بلکه کمر بند چرمین را در زیر لباس بر کمر می بستند و شمشیر را از حلقه کمر بند مزبور آویزان می کردند به قسمی که معلوم نشود سلاحی بر کمر دارند و احیانا شناخته شوند.
بعد ها که تشکیلات عیاری رونقی یافت و کار عیاران بالا گرفت هر گاه که دشمن را ضعیف و ناتوان تشخیص می دادند و مبارزه پنهانی را ضروری نمی دیدند بدون هیچ گونه بیم و هراسی شمشیر را از رو می بستند و دشمن را از پای در می آوردند.
این مثل رفته رفته بر اثر مرور زمان به صورت ضرب المثل در آمد و در موارد مبارزات علنی و آشکار و به منظور تحقیر و تخفیف طرف مقابل مورد استفاده و استناد قرار گرفت.

پنجشنبه، شهریور ۰۶، ۱۳۹۳

معماری دوره‌ اشكانی‌ (۲)


معماری دوره‌ اشكانی را می‌توان‌ ادامه‌ معماری‌ هخامنشی دانست‌ با اين‌ تفاوت‌ كه‌ هنر و سبك‌ معماری‌ يونانی‌ نيز تا اندازه‌ای‌ در آن‌ راه‌ يافته‌ بود. ويژگی عمده‌ معماری‌ اين‌ عهد ايجاد چند شهر بزرگ‌ بود كه‌ هر يك‌ بعدها به‌ شهرهای‌ مهم‌ سلسله‌ ساسانيان‌ بدل‌ گشتند. جدای از شهرها آثاری‌ از ابنيه‌ و ساختمان‌های اين‌ دوره‌ بر جای‌ مانده‌ است‌. از جمله‌ آثار برجسته‌ به‌ جا مانده‌ از اين‌ عهد كاخ‌ پارتی‌ آشور است‌ كه‌ از خشت‌ خام‌ و آجر ساخته‌ شده‌ است‌. ديگر اثر مهم‌ اين‌ سلسله‌ كاخ‌ (هترا) يا (حضرا) است‌ كه‌ متشكل‌ از دو ايوان‌ بزرگ‌ مجاور هم‌ بوده‌ و به‌ يك‌ درگاهی‌ عظيم‌ در وسط و دو درگاهی كوچكتر در كنار آن‌ مرتبط می شده‌ است‌. در پشت‌ يكی از ايوانها نيز بنای‌ چهار گوشی به‌ شكل‌ معبری‌ با طاق‌ گهواره‌ای وجود داشته‌ است‌. در اين‌ بنا برای‌ نخستين‌ بار با صورتكهايی به‌ شكل‌ چهره‌ انسان‌ روبرو می‌شويم‌. اين‌ شيوه‌ تمام‌ رخ‌ نما كه‌ در آثار نقاشی دوره‌ اشكانی‌ هم‌ موجود است‌ به‌ جهت‌ ابهت‌ بخشيدن‌ هر چه‌ بيشتر به‌ ابنيه‌ باشكوه‌ آن‌ عهد به‌ كار رفته‌ است‌. معماری‌ اين‌ دوره‌ از نظر ساختمان‌سازی معمولی و متعارف‌ بوده‌ و چنين‌ به‌ نظر می رسد كه‌ پارتيان‌ فقط يك‌ نوع‌ سقف‌ را می‌شناخته‌اند و آن‌ هم‌ سقفهای‌ استوانی بوده‌ است‌. با اين‌ حال‌ در راستای‌ عظمت‌ بخشيدن‌ هر چه‌ بيشتر به‌ اين‌ ساختمان‌ ها از ايوان‌ كه‌ اختراع‌ پيشينيان‌ آنها به‌ خصوص‌ در شرق‌ ايران‌ بوده‌ است‌ نيز استفاده‌ می كرده‌اند. اين‌ ايوانها با طاقهای بلند مزين‌ به‌ تزئينات‌ گوناگون‌ از شاخصه‌های‌ هنر اين‌ دوره‌ است‌ كه‌ بعدها در معماری‌ ساسانی و اسلامی و در بناهای‌ متعدد از مدارس‌ تا كاروانسراها و مساجد نيز به‌ كار رفته‌ است‌; لذا بايد گفت‌ در همين‌ دوره‌ بود كه‌ عنصر معماری‌ ايوان‌ از شرق‌ به‌ بين‌النهرين‌ منتقل‌ گشت‌ و منشأ پديد آمدن‌ آثار هنری زيبای‌ ادوار بعدی‌ شد.

در معماری‌ اشكانی دو نوع‌ شيوه‌ ساختمانی‌ رايج‌ بوده‌ است‌ نوع‌ اول‌ دنباله‌ معماری هخامنشی محسوب‌ می‌گشته‌ و عبارت‌ بوده‌ است‌ از ساخت‌ بناهايی‌ با حياط مركزی. سبك‌ ديگر معماری‌ اين‌ دوره‌ خانه‌های ايوان‌دار بوده‌ كه‌ به‌ تدريج‌ تا سه‌ ايوان‌ افزايش‌ يافته‌ است‌. ايوان‌ جلوی‌ بنا در اين‌ سبك‌ بزرگتر از دو ايوان‌ ديگر بوده‌ است‌.

در دوره‌ اشكانی‌ هنر پيكرتراشی‌ نيز تا حدودی‌ رواج‌ داشته‌ و علاوه‌ بر نقوش‌ برجسته‌ چند مجسمه‌ سنگی‌ مربوط به‌ شاهان‌ اين‌ سلسله‌ يافت‌ شده‌ است‌ كه‌ اگرچه‌ از لحاظ هنری‌ در حد و اندازه‌ معماری‌ عهد هخامنشی‌ نيست‌ ولی در نوع‌ خود قابل‌ توجه‌ میباشد.

در مجموع‌ می‌توان‌ گفت‌ معماری عصر اشكانی‌ بتدريج‌ توانست‌ خود را از زير بار هر آنچه‌ كه‌ يونانيت‌ بر هنر ايران‌ تحميل‌ كرده‌ بود خارج‌ نموده‌ و رنگ‌ و بوی‌ ايرانی به‌ خود گيرد، لذا عليرغم‌ فقر نسبی معماری‌ در اين‌ دوره‌ می‌توان‌ گفت‌ كه‌ شيوه‌ و سبك‌ معماری اشكانی از آنجا كه‌ بار ديگر صبغه‌ ايرانی را پيشه‌ خود ساخت‌ قابل‌ تحسين‌ و ستايش‌ است‌. بويژه‌ آن‌ كه‌ اين‌ جريان‌ در نهايت‌ به‌ معماری‌ دوره‌ ساسانی كه‌ اوج‌ هنر معماری‌ عهد باستان‌ ايران‌ است‌ منجر گشت‌.


منابع‌:

۱ ـ گيرشمن‌، رمان‌: ايران‌ از آغاز تا اسلام‌، ترجمه‌ محمدمعين‌، تهران‌، علمی‌ و فرهنگی، ۱۳۶۳.

۲ ـ گشايش‌، فرهاد: تاريخ‌ هنر ايران‌ و جهان‌، (بخش‌ وقايع‌نگاری‌ تاريخ‌ ايران‌)، تهران‌، عفاف‌،۱۳۷۸.

۳ ـ دبليو، ر، فريه‌: هنرهای‌ ايران‌، تهران‌، فروزان‌، ۱۳۷۴.

سه‌شنبه، شهریور ۰۴، ۱۳۹۳

پیشینه ی قهوه خانه در ایران

در قديم در گوشه و كنار شهرهای ايران و در سر راهها و منزلگاههای ميان شهری قهوه ‏خانه‏ هايی داير بود. قهوه‏ خانه‏ های قديم درون شهری بهترين و جذاب‏ترين اماكن عمومی شهرها برای گذراندن اوقات فراغت بودند. هر يك از آنها معمولاً محل اجتماع و پاتوغ گروهی از قشرها و صنفهای گوناگون بود.

قهوه‏ خانه ‏های سرراهی يا ميان جاده ‏ای كه به آنها چايخانه هم می‏گفتند، اكثراً سرپناههايی برای استراحت و رفع خستگی مسافران خسته و مانده بين راهی بود. اين قهوه ‏خان‏ه ها معمولاً به دسته و صنفی خاص اختصاص نداشتند و مشتريان آنها رهگذرانی بودند كه برای نوشيدن چای و كشيدن قليان و خوردن صبحانه يا ناهار و يا شام به اين قهوه ‏خانه‏ ها می‏رفتند.

نخستين قهوه ‏خانه‏ ها در ايران در دوره صفويان، و به احتمال زياد در زمان سلطنت شاه طهماسب (۹۳۰-۹۸۴هـ . ق)، در شهر قزوين پديد آمد و بعد در زمان شاه عباس اول (۹۹۶-هـ .ق) در شهر اصفهان توسعه يافت. قهوه‏ خانه در آغاز همان‏گونه كه از نامش پيداست، جای قهوه‏ نوشی بود.

با آمدن چای به ايران و كشت اين گياه در بعضی از مناطق شمالی ايران و ذائقه ‏پذير شدن طعم چای دم كرده ميان مردم، كم‏ كم چای جای قهوه را در قهوه ‏خانه گرفت. از نيمه دوم قرن سيزدهم هجری چای‏ نوشی در قهوه‏ خانه‏ ها معمول شد. ليكن نام قهره ‏خانه همچنان بر آنها باقی ماند.

در دوره قاجار، به خصوص دوره پادشاهی ناصرالدين شاه زمينه برای گسترش قهوه‏ خانه در شهرهای بزرگ، از جمله شهر تهران، فراهم گرديد. با ريشه گرفتن قهوه ‏خانه در متن جامعه و ميان توده مردم و توسعه آن در شهرها قهوه‏ خانه توانست به صورت يك واحد صنفی فعال با كاركرد اجتماعی ـ فرهنگی ويژه و مشخصی خودنمايی كند.

پيش از پا گرفتن قهوه‏ خانه ‏های عمومی در شهرهای ايران، در دربار پادشاهان صفوی آبدارخانه‏ هايی بود كه در آنها قهوه می‏ريختند و به درباريان و مهمانان آنان می‏نوشانيدند. همراه با رسم قهوه‏ پزی در دربار صفوی، شغل قهوه ‏چيگری نيز پديد آمد و از مناصب مهم درباری شد.

قهوه‏ چيان را از لحاظ نوع قهوه‏ خانه‏ ای كه می‏گرداندند و چگونگی كار و وظيفه ‏شان می‏توان به چهار دسته تقسيم كرد:
۱. قهوه‏ چيان شهرها كه در هر محله و كوچه و گذر، يا درهر بازار و بازارچه و سرايی قهوه ‏خانه‏ ای داشتند،

قهوه‏ خانه‏ هايشان محل تجمع صنفهای مختلف بود. در هر يك از اين قهوه‏ خانه ‏ها كارگرانی بودند كه قهوه‏ چيها را در گرداندن قهوه‏ خانه و عرضه خدمات به مردم كمك می‏كردند، مانند كارگرهای “پای بساط“، “جارچی“، “قندگير“، “استكان‏شوی“، “قليان چاق‏كن“ يا “سرچاق‏كن“، “آتش بيار“ و “ديزی‏پز“.
هر يك از حمام های عمومی معتبر شهرها نيز قهوه ‏خانه يا آبدارخانه‏ای داشت كه آن را يك قهوه‏ چی يا يك قلياندار يا يك غلام قهوه‏ چی می‏گرداندند و از مشيريان با چای و قليان و چپق پذيرايی می‏كردند.

۲. قهوه‏ چيان قهوه‏ خانه‏ های خصوصی؛
در دوره صفوی در دربار پادشاهان كسانی به نام “قهوه ‏چی باشی“ آبدارخانه دربار را می‏گرداندند. در عهد ناصرالدين شاه نوشيدن قهوه و چای، هر دو در دربار و خانه ‏هاي بسياری از روحانيان، اعيان و رجال درباری معمول شد كه اينان آبدارخانه ‏ها يا قهوه‏ خانه‏ هايی در دربار و خانه‏ های خود برپا كرده بودند. در اين آبدارخانه‏ ها، قهوه چيان و قليان چاق‏كنان ماهر با منصبهای قهوه‏ چی، غلام قهوه‏ چی و قلياندار و قهوه‏ چی باشی يا آبدارباشی به كار گمارده شده بودند.

۳. قهوه‏ چيان قهوه ‏خانه ‏های موقت
به هنگام عروسی و ميهمانيهای بزرگ، مانند وليمه بازگشت از سفر حج يا ختنه ‏سوران، و اجتماع های صنفی و سياسی قهوه‏ خانه‏ هايی در طول ايام گردهمايی ها برپا می‏شد. اين قهوه ‏خانه ‏ها در خانه ‏ها و تكيه ‏ها و مساجد داير بود.

۴. قهوه‏ چيان دوره‏ گرد
قهوه‏ چيرگی دوره‏ گرد يا سيار يكی از شغل های سرپايی رايج در شهرها بود. قهوه‏ چيان دوره‏ گرد بساطی ساده و جمع و جور داشتند. اين گروه قهوه‏ چی، قهوه يا چای را به كوچه و بازار می‏بردند و در محل تجمع كارگران و پيشه ‏وران و كسبه بساط می افكندند و از راه فروش قهوه و چای زندگی را می‏گذراندند.

قهوه‏ خانه در جامعه ايران، تحول و دگرگونی بزرگی در شكل گردهمايی های مردم و شيوه گذراندن اوقات فراغت و نوع سرگرمی های آنان فراهم آورد. مردم از هر قشر و گروه هر روز پس از دست كشيدن از كار روزانه، و در ايام و اوقات بيكاری در قهوه‏ خانه‏ ها جمع می‏شدند و ساعتها به گفت وگو با هم و تبادل نظر درباره كارهای اجتماعی و اقتصادی و سياسی می پرداختند.
در مجالس شبانه قهوه‏ خانه ‏ها، به خصوص شبهای ماه رمضان كه آيينهای سخنوری و مرثيه‏ سرايی و نقالی و شاهنامه‏ خوانی و بازيهای قهوه‏ خانه ‏ای در آن برگزار می شد، معمولاً جمع زيادی از اهالی محل و مردم محله‏ های ديگر شركت می‏كردند و در يك محفل انس و دوستی و فضای فرهنگی و ادبی با هم ارتباط برقرار می‏كردند.

قهوه‏ خانه كه تا چند دهه پيش كانون نشر و ترويج فرهنگ سنتی و دستاوردهای ادبی و هنری گذشتگان ما بود و توانسته بود تا حدی يادمانهای گذشته را در جامعه ايران و ميان عامه مردم زنده و پايدار نگه دارد كم‏ كم كاركرد خود را از دست داد و صرفاً به محلي برای نوشيدن چای و خوردن صبحانه و ناهار، و رفع خستگی درآمد و در زمان حاضر با رونق فرهنگ غربی در ميان ايرانيان و با جايگزين شدن ساندويچ‏ فروشيها، كافی شاپها و...، قهوه‏ خانه ‏ها متروك شدند و ديگر هيچ اثری از آن قهوه‏خانه‏ ها در زندگی اجتماعی ايرانيان مشاهده نمی‏شود مگر در برخی روستاها كه هنوز بافت سنتی آنها دست نخورده باقی مانده است. در سالهای اخير برخی از افراد با ذوق در تهران و بعضی شهرهای ديگر ايران اقدام به بازسازی قهوه‏ خانه‏ هايی با حفظ بافت سنتی آن كرده‏ اند، برای نمونه می‏توان از قهوه ‏خانه سنتی آذری نام برد كه بازسازی آن براساس طرحی بر پايه مدارك و اسناد تاريخی و اطلاعات شفاهی صاحبنظران و مطلعان تهيه شده است. در بازسازی و تركيب ‏بندی فضاها و نماها و آرايه‏ ها كوشش شده تا عمدتاً از آجر و كاشی و سنگ و چوب و گچ و كاهگل استفاده شود تا بر اثر آميختگی اين نوع مصالح با هم در فضاها بافتی از معماری سنتی قهوه‏ خانه‏ های قديم در چشم بينندگان تجلی يابد.

فضاهای ساختمان قهوه‏ خانه با مجموعه ‏ای از پرده و تابلوی نقاشی،عكسهای پهلوانان، اسباب و اشيای قديم و زينتی، اسباب و اشيای مذهبی و گل و گلدان آرايش شده است.
لباس كاركنان قهوه‏ خانه، از قهوه‏ چی و بساط‏ دار و جارچی گرفته تا چای بده و ديزی پز و استكان جمع ‏كن؛ لباسی است همشكل طرح لباسها از شكل لباسهای رايج مردم و قهوه ‏چيان در اواخر دوره قاجار و اوايل دوره پهلوی برگرفته شده است.

پنجشنبه، مرداد ۳۰، ۱۳۹۳

زن ستیزی یا خشونت بر علیه زنان چیست؟

زن ستیزی یا خشونت بر علیه زنان گونه های مختلفی از خشونت، بد رفتاری، آزار دادن، بی توجهی و نادیده گرفته شدن، که یک زن از سویِ خانواده، جامعه، دوستان و همسرش (یا کسی که با او رابطه عاطفی دارد) تجربه می کند را در بَر می گیرد.
زن ستیزی تمامی روابطِ غلطِ حالِ حاضر، حَل شده و گذشته یک زن با همسر، خانواده، شریک های جنسی و جامعه را شامل می شود. واژگان زیادی برای اینکه زن ستیزی در رابطه های عاطفی را تعریف کنند ساخته شده و امروز به کار برده می شوند؛ واژه هایی از قبیل: همسر ستیزی، خشونت بر علیه همسر، کتک زدن همسر و…

هر زنی بدون توجه به سن، نژاد، ملیت، زبان، تحصیلات، شناسه فرهنگی، وضعیت اجتماعی، وضعیت زندگی و سکونت، مذهب، علایق جنسی، مشکلات جسمی و روانی و یا مشکلات شخصیتی اش، ممکن است زن ستیزی را تجربه کند.

یک زن در هر شرایط سنی و نقطه از زندگی اش، در خطر رو به رو شدن با خشونت و زن ستیزی قرار دارد، از بچگی تا زمان پیری؛ دختر بچه هایی که مورد آزار قرار گرفته و یا مورد اذیت قرار گرفته شدن مادران شان را مشاهده می کنند، به هنگام نوجوانی و جوانی به شکل فوق العاده ای در برابر خطر مورد آزار قرار گرفتن، ضعیف و آسیب پذیرند.
زنانی که مورد آزار قرار گرفته اند، ممکن است که بیش از یک نوع خشونت را لمس کرده باشند؛ معمولن مردان زن ستیز تلاش می کنند تا زنان را به بردگی کشانده و ایشان را از راهِ انجام کارهایی که سلامت جسمی، روانی، روحی، جنسی، احساسی و موقعیت اجتماعی و اقتصادیِ زن را تهدید می کنند، کنترل نمایند.

یک زن ممکن است که تنها یک مُدل از خشونت علیه زنان را تجربه کند و یا امکان دارد که در طولِ سال های متمادی، گونه های مختلفی از زن ستیزی را تحمل نماید. نگارنده در زیر به شرح انواعِ مختلف خشونت بر علیه زنان می پردازد و امیدوار است که بانوان ایران زمین با خواندن این نگاشته، دردِ خود را بهتر شناخته و بتوانند از حقوق خود دفاع نمایند.

آزارِ جسمی:
این نوع از آزار، خشونتی را که با کتک زدن، سوزاندن، سیلی زدن، خفه کردن، هُل دادن و یا تهدید با کمربَند و هر سلاحِ دیگری همراه باشد را شامل می شود. همچنین بی توجهی به زن از راهِ ندادن غذا و یا دارو، برخورد نادرست شخصی و یا مراقبت نکردن از وضعیت سلامت زن در خانه و حبس نمودن وی نیز نوعی آزار جسمی شمارده می شوند.
آزار جسمی عواقب بسیار خطرناکی داشته و گاهن منجر به بیماری های جسمی و روحی و حتی مرگ می شود. بانوان به وسیله آموزش درست و درکِ حقوق انسانی شان، به هیچ فَردی اجازه نخواهند تا آنان را مورد آزار و اذیت قرار دهد؛ البته در این میان نباید قانون اساسی و حقوقی یک کشور را بی تأثیر دانست و شوم بختانه در قانون اسلامی حاکم بر کشور ما، زن از بی ارزش ترین مسائل است.

آزارِ احساسی و رَوانی:
این نوع از آزار، جیغ و داد و فریاد کشیدن، زن را با نام های ناپسند خواندن، توهین، تهدید، مسخره کردن زن و انتقاد بیجا و بی مورد نمودن، حسودی زجرآور و مشکوک بودن به زن، تهدید کلامی زن و یا دوستان، خانواده و حیوانات خانگی اش را در بَر می گیرد.

همچنین جدا کردن و محدود نمودن زن از ارتباط با همسایه ها، دوستان و خانواده و محروم نمودنش از عشق و محبت نیز در زمره آزار های احساسی و رَوانی قرار می گیرند. برای برخی از بانوان اثرات آزار رَوانی و احساسی از عواقبِ خشونت جسمانی بسیار دردناک تر است.
زنانی که به صورت رَوانی و احساسی مورد آزار قرار می گیرند در خطرِ ملموسِ مورد خشونت جسمانی قرار گرفتن می باشند؛ بنابراین بانوانی که در حال حاضر آزار احساسی و رَوانی را تجربه می کنند بهتر است هر چه سریعتر به یک وکیل خانواده مراجعه کرده و مشکل شان را به صورت قانونی (حتی در قانونِ اساسی اسلامی و ضد انسانی ایران) پیگیری کنند.

آزارِ جنسی:
این نوع آزار تجاوز (خشونت جنسی)، لمس کردن های جنسی که زن خواهان شان نیست، حمله مکرر از سوی مَرد برای رابطه جنسی، بهره کشی جنسی و یا اجبار کردن زن برای شرکت داشتن در هرگونه رابطه جنسی نا امن، ناخواسته، موهن و خوار کننده و توهین آمیز را در بَر می گیرد.
همچنین رَد کردن و یا مورد تحقیر و تمسخر قرار دادنِ اندام های جنسی و کنترل نمودن انتخاب های جنسی یک زن نیز آزار جنسی شمارده شده و در کشورهای سکولار دموکرات، مَرد آزار دهنده با مجازات های قانونی و بسیار سخت، رو به رو خواهد شد.

آزارِ مالی و اقتصادی:
جلوگیری از کار کردن و فعالیت های اقتصادی یک زن، کنترل نمودن چگونگی سکونت وی، جلوگیری از تلاش و یا رسیدن یک زَن به استقلال اقتصادی و مالی، کنترل نمودن و یا منع کردن زن از دستیابی به منابع اقتصادی و یا بهره کشی اقتصادی از یک زن، همه آزار های مالی و اقتصادی خوانده می شوند.

آزارِ روحی:
جلوگیری از حضور زن در گروه های روحی و یا مذهبی و منع وی از انتخاب دین و شرکت در گردهمایی هایِ مذهبی، مسخره کردن باورهای یک زَن و یا استفاده از ایمان و اعتقادات برای کنترل نمودن وی، در زمره آزار های روحی قرار می گیرند.

هر ساله بانوان بسیار زیادی در سراسر جهان مورد آزار و اذیت و خشونت قرار می گیرند و شوم بختانه بسیاری از آنان فرجام تلخ و سرنوشتی شوم دارند. بهتر است که بانوان ایرانی با حقوق انسانی خود آشنا شده و به آموزش زنان و دختران اطراف خود بپردازند تا بلکه بتوان جلوی مورد آزار قرار گرفتن زنان در سرزمین مان را گرفت.
فقط آموزش درست و فرهنگ سازی است که می توان غولِ زشت و پلیدِ مرد سالاری را از پای در آورده و بسترِ جامعه را برای حضور درخشان زنان در آن آماده سازد؛ حال که فعالین حقوق زنان در ایران تحت فشارند و در زندان ها به سر می برند، این وظیفه تمامی قلم به دستانِ شرافتمندی است که صدایِ عزیزان دربند شده و پیام ایشان را به گوش مردم ایران زمین برسانند.