چهارشنبه، تیر ۲۵، ۱۳۹۳

۷ راه برای رسیدن به اهداف زندگی

همه ما خواهان تغییراتی در زندگی خود هستیم، تغییرات مثبتی که در عمل ممکن است سخت و و طاقت فرسا باشند. اهدافی مانند کم یا اضافه کردن وزن، نوشتن یک کتاب، تغییر شغل، ترک سیگار و یا کم کردن مصرف کافئین. رسیدن به بعضی از این اهداف ممکن است طولانی مدت باشد.

برای رسیدن به اهداف زندگی، مهم ترین چیز برداشتن اولین قدم ها است، حتما برای شما نیز اتفاق افتاده که شروع کار خود را به فردا و فردا موکول کنید. پس بهتر است در راه رسیدن به اهدافتان ثابت قدم تر باشید، با به کار بستن راه حل های زیر ممکن است زودتر به موفقیت برسید:

اهداف زیادی نداشته باشید:
ممکن است شما بخواهید زندگی خود را بررسی کرده و تغییرات عمده ای در آن ایجاد کنید. شما میخواهید به وزن متناسب برسید، شغل جدید پیدا کنید، رابطه های خود را بهبود ببخشید و یا به خانه و زندگی خود نظم و ترتیب ببخشید.

همه اینها اهداف قابل تقدیر و بزرگی هستند، اما واقعیت این است که نمی توانید همزمان به همه آنها برسید، به جای اینکه در یک زمان روی همه این اهداف تمرکز کنید بهتر است یک یا دو هدف مهم تر را برگزیده و راه های رسیدن به آنها را نیز مشخص کنید.

مسوول و پاسخگو بودن:
پاسخگویی و مسوولیت یکی از قدرتمند ترین انگیزه های حرکت است. اگر فقط خودتان از اهداف خود خبر دارید ممکن است در زمان هایی آن اهداف را به سخره گرفته و آنها را انجام ندهید، اما اگر فرد دیگری را نیز در جریان برنامه های خود بگذارید، راه فراری ندارید و باید به سمت اهدافتان در حرکت باشید.

ممکن است بخواهید فقط یک نفر را در جریان اهداف خود بگذارید و شاید ممکن است این یک نفر نیز مانند شما سهل انگاری کند، یا اینکه بخواهید اهدافتان را با گروهی از دوستانتان تقسیم کنید. حتما میدانید که میگویند یکی از بهترین راه های رسیدن به اهداف، بیان آن روی شبکه های اجتماعی است، بهتر است زمان معینی نیز برای رسیدن به هدف مشخص کنید.

پیگیر بودن:
ضبط کردن پروسه پیشرفتتان دو مزیت دارد: در هر لحظه از زمان میتوانید بفهمید که چقدر به هدفتان نزدیک شده اید و این موضوع میتواند شما را تشویق کرده و ذهنتان را برای ادامه دادن آماده تر کند.

راه های بسیاری برای ضبط مراحل پیشرفتتان وجود دارد. ممکن است از برنامه های ثبت وقایع روزانه استفاده کنید، یا نوشتن در تقویم را انتخاب کنید، و یا نوشتن خاطرات روزانه ممکن است برای شما راه مناسب تری باشد، بهتر است بهترین راه ممکن را برای خودتان انتخاب کنید.

تبدیل کردن اهداف به عادات روزانه:
اکثر کارهای روزانه ای که ما انجام میدهیم جز عادات ما شده اند، مانند بیدار شدن در یک ساعت معین، کارهای روزمره، خوردن صبحانه و حتی خوردن یک فنجان قهوه در ساعت مشخصی از روز.

وقتی شما میخواهید یک عادت جدید در زندگی تان ایجاد کنید باید آن را به یکی از عادت های فعلی تان پیوند بزنید. مثلا اگر میخواهید قبل از رفتن به سر کار، ورزش کنید بهتر است آن را قبل از خوردن صبحانه انجام دهید تا فراموشش نکنید.

به فواید کار توجه کنید:
ممکن است شما با انگیزه بالا به سوی اهدافتان در حرکت باشید اما بعد از مدتی دریابید که هیچ نتیجه ای نگرفته اید و یا پاداشی به شما تعلق نگرفته.

همیشه سعی کنید به فواید حاصل از کار توجه داشته باشید و به این فکر کنید که چرا این هدف را در زندگیتان برگزیده اید. با یادآوری همیشگی فواید حاصله هیچ وقت انگیزه خود را از دست نمیدهید، مثلا اگر در رژیم غذایی هستید بهتر است به خودتان یادآوری کنید که بعد از به نتیجه رسیدن، شما به وزن ایده آل خود رسیده و سالم تر می شوید و اعتماد به نفس از دست رفته خود را باز می یابید.

از پیشرفت خود لذت ببرید:
تا جایی که میتوانید راهی را پیدا کنید که از پیشرفت خود خوشحال شوید. نه تنها این پیشرفت اعتماد به نفس بیشتری به شما میدهد بلکه باید انگیزه شما را نیز بالا نگه دارد.

اگر هدف شما تمرین های مداوم ورزشی است بهتر است تمرکز خود را روی ورزش های مفرحی بگذارید که از آنها لذت می برید. انتخاب شما میتواند پیاده روی، شنا، پینگ پونگ و یا دیگر ورزش های مورد علاقه تان باشد، لازم نیست هر روز خود را در باشگاه به فعالیت بپردازید، بهتر است یک برنامه منظم ریخته و طبق آن رفتار کنید.

طرز فکر خود را "همه یا هیچ" قرار ندهید:
یکی از دلایلی که ما از اهداف خود دست میکشیم فکر کردن به "همه یا هیچ" است. مثلا اگر در رژیم غذایی باشید و یک روز رژیم خود را با یک پاکت چیپس بشکنید سعی میکنید بقیه هفته یا روز را نیز به این کار ادامه دهید! اما آیا بهتر نیست که اشتباه خود را جبران کرده و در بقیه ساعات روز رژیم خود را حفظ کنید؟

یک لغزش کوچک ممکن است تفاوت بزرگی در هدف شما ایجاد نکند. همان که شما ۸۰ درصد مواقع طبق برنامه خود عمل کنید کافی است، برای ۲۰ درصد باقی مانده نگران نباشید. ممکن است این سهل انگاری پیشرفت شما را کند تر کند اما شما باید تلاش خود را بیشتر کنید تا زودتر به انتهای خط برسید و مطمئنا با حفظ همان تلاش همیشگی به هدف خود خواهید رسید.

پس بهتر است از همین امروز شروع کنید و برنامه های مهم زندگی خود را در اولویت قرار دهید. آیا راه های رسیدن به اهداف خود را مشخص کرده اید؟ 

دوشنبه، تیر ۲۳، ۱۳۹۳

متن منشور کورش بزرگ

«منم کوروش، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اکد، پسر کمبوجیه، … آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همه مردم گامهای مرا با شادمانی پذیرفتند.
در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهریاری نشستم، مردوک (مردوخ = خدای بابلیان)، دلهای پاک مردم بابل را متوجه من کرد. … زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.
ارتش بزرگ من به آرامی وارد بابل شد.
نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید.
برده داری را بر انداختم، به بدبختی‌های آنان پایان بخشیدم. …
من فرمان دادم که هیچکس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند.
فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و کسی آنان را نیازارند.
خدای بزرگ از کردار من خشنود شد …
او برکت و مهربانیش را ارزانی داشت.
ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم …
من همه شهرهایی را که ویران شده بود از نو ساختم.
فرمان دادم تمام نیایشگاه‌هایی را که بسته شده بود، بگشایند.
همه مردمانی را که پراکنده و آواره شده بودند، به سرزمین خود برگرداندم و خانه های ویران آنان را آباد کردم، باشد که دلها شاد گردد و هر روز در پیشگاه خدای بزرگ، برایم زندگانی بلند خواستار باشند …
من برای همه مردم جامعه‌ای آرام مهیا ساختم و صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا کردم.
من به تمام سنتها، و ادیان بابل و اکد و سایر کشورهای زیر فرمانم احترام می‌گذارم.
همه ی مردم در سرزمینهای زیر فرمان من .در انتخاب دین، کار و محل زندگی آزادند.
تا زمانی که من زنده ام هیچکس اجازه ندارد اموال ودارایی های دیگری را با زور تصاحب کند.
اجازه نخواهم داد کسی دیگری را مجبور به انجام کار بدون دریافت مزد کند.
هیچکس نباید به خاطر جرمی که اقوام یا بستگان او مرتکب شده‌اند تنبیه شود.
من جلوی برده داری و برده فروشی از زن و مرد را می گیرم و کارکنان دولت من نیز چنین کنند تا زمانیکه این سنت زشت از روی زمین برچیده شود.
شهرهای ویران شده در آنسوی دجله و عبادتگاه های آنها را خواهم ساخت تا ساکنین آنجا که به بردگی به بابل آورده شده‌اند بتوانند به خانه و سرزمین خود بازگردند.»

جمعه، تیر ۲۰، ۱۳۹۳

بستنی خالی چند است ؟

در روزگاری که بستنی با شکلات به گرانی امروز نبود ، پسر ده ساله ای وارد مغازه شد و پشت میزی نشست. خدمتکار برای سفارش گرفتن به سراغش رفت.
پسر پرسید: بستنی با شکلات چند است؟
خدمتکار گفت: ۵۰ سنت.
پسر کوچک دستش را در جیبش کرد و پول خردهایش را شمرد. بعد پرسید: بعد پرسید: بستنی خالی چند است؟
خدمتکار با توجه به این که تمام میز ها پر شده بود و عده ای نیز بیرون قهوه خانه منتظر بودند، با بی حوصلگی گفت: ۳۵ سنت.
پسر دوباره سکه هایش را شمرد و گفت: برای من یک بستنی بیاورید.
خدمتکار یک بستنی آورد و روی میز گذاشت و صورت حساب را هم به پسرک داد و رفت. پسر بستنی را تمام کرد، صورتحساب را برداشت و پولش را به صندوقدار پرداخت کرد و رفت.
هنگامی که خدمتکار برای تمیز کردن میز رفت، گریه اش گرفت. پسر بچه روی میز در کنار بشقاب خالی، ۱۵ سنت برای او انعام گذاشته بود. یعنی او با پول هایش می توانست بستنی شکلاتی بخرد اما چون پولی برای انعام دادن برایش باقی نمی ماند، این کار را نکرده بود و بستنی خالی خورده بود.

پنجشنبه، تیر ۱۲، ۱۳۹۳

ابوالقاسم غفاری نخستین دانشمند ایرانی ناسا

پس از اتمام خدمت سربازی از سال ۱۳۱۹ تا ۱۳۳۴ به عنوان استاد تمام آنالیز عالی تدریس کرد و این در حالی بود که در سال ۱۳۲۵، به دعوت دانشگاه سلطنتی لندن مدتی را در آنجا گذرانده و PhD (مدرک دکترای) تصحیح فاکتورهای سرعت و روش هودوگراف در دینامیک گازی را از آنجا دریافت کرد. دکتر ابوالقاسم غفاری، از برجسته‌ترین دانشمندان ایرانی در حوزه علوم ریاضی، فیزیک و صنعت فضاست. ایشان نخستین ایرانی راه یافته با سازمان فضایی آمریکا، ناسا می باشد. دکتر غفاری تنها خارجی حاضر در پروژه بزرگ آپولو بوده است دکتر غفاری تنها خارجی حاضر در پروژه بزرگ آپولو بوده است. پیش از آن نیز در زمینه علوم ریاضی و فیزیک، فعالیت‌های فراوانی به انجام رسانیده است که یکی از برجسته‌ترین آنها، همکاری با «اینشتین» در زمینه نظریه‌ وحدت میدان‌ها بوده است (نظریه میدان‌ها نظریه‌ای است که سال‌ها ذهن دانشمندان را به خود مشغول داشته است و تلاشی است در جهت یگانه کردن کل نیروهای جهان هستی.) پس از آن، در دانشگاه‌های لندن و آکسفورد، به حل مسائل پیچیده فیزیک مشغول شد و نسبیت را نیز در دانشگاه آکسفورد نزد پروفسور «میلن» فرا گرفت. در سال ۱۳۳۹، به دعوت دانشگاه هاروارد به آنجا نقل مکان کرد و تحقیقاتی را در زمینه معادلات دیفرانسیل و نیز حل مسائل دینامیک گازی به انجام رسانید. در این مدت، همچنین به عنوان عضو موقت موسسه مطالعات پیشرفته در پرینستون و نیز دستیار تحقیقاتی ریاضیات در دانشگاه ایالتی پرینستون انتخاب شد. در سال‌های ۱۴۳۰ و ۱۳۴۱، با پروفسور «آلبرت ‌انشتین» در رابطه با نظیه وحدت میدان‌ها فعالیت‌ کرد و همزمان، با پروفسور «مورس» و «لفچز» در رابطه با معادلات دیفرانسیل در ابعاد بزرگ کار کرد. در ۱۳۴۱ بار دیگر به ایران بازگشت و به تدریس معادلات دیفرانسیل در دانشگاه تهران پرداخت. در ۱۳۴۷ رساله پروفسوری خود را در زمینه ریاضیات و استاتیک در دانشگاه واشنگتن ارائه داد و از ۱۳۳۷ تا ۱۳۴۱ در این دانشگاه به تدریس معادلات دیفرانسیل پرداخت. در ۱۳۴۳، تحت عنوان دانشمند هوافضا به پایگاه فضایی گودارد ناسا نقل مکان کرد. پس از آن، به پروژه عظیم «آپولو» پیوست و به انجام محاسبات مربوط به مسیر انتقال کپسول حامل انسان به مدار ماه پرداخت. و در سال ۱۳۵۱، از ناسا بازنشسته شد و تحقیقات خود را در زمینه دینامیک‌های ستاره‌ای و کنترل ماموریت‌های بین سیاره‌ای ادامه داد. او در ۱۳۴۸ به پاس خدماتش در جریان ماموریت آپولو – ۱۱، از «نیکسون»، رئیس‌جمهور وقت آمریکا، مدال افتخار دریافت کرد.

دکتر غفاری در آمریکا و در سن ۱۰۶ (۲۰۱۳) دار فانی را ترک کرد٬ یادش گرامی

شنبه، تیر ۰۷، ۱۳۹۳

جنگ میکال نبرد خشایارشا با یونانیها (۱۲)

پس از شکست ايران در جنگ پلاته يونانی های سامس و ينيانی سفيرانی را نزد فرمانده نيروی دريايی يونان قرستادند و از او خواستند كه آنها را از دست پارسها نجات دهند. او نيز به همراه نيروی دريايی يونان به طرف سامس حركت كرد. سپس پارسها از مسئله اطلاع پيدا كردند و قرار شد كه بطرف ميكال حركت كنند تا در حمايت نيروی زمينی خشايارشا قرار بگيرند. آنها كشتی ها را به خشكی كشاندند و دور آنها ديواری از سنگ و چوب كشيدند تا مثل سنگری از سربازان حمايت كنند. ولی لاسدمونی ها به سنگر پارسها حمله كردند و توانستند كه سنگرها را خراب كنند و به داخل آنها نفوذ كنند. در اين جنگ ينيان ها كه قبلا جز كشور های تابع ايران بودند ، كمك زيادی به يونانی ها كردند و علاوه بر آن گروه های ديگری هم به پارسها خيانت كردند. در نتيجه ايرانی ها شكست خوردند. پس از جنگ يونانی ها به طرف هلس پونت حركت كردند تا پل آنجا را خراب كنند ولی اين پل قبلا خراب شده بود. بعضی از تاريخ نگاران می نويسند كه جنگ پلاته و ميكال در يك روز اتفاق افتاده بود.

نبرد سس تس در سال ۴۷۹ (پ .م ) اتفاق افتاد. سس تس در طرف آسيايی تنگه داردانل قرار دارد. با اينكه ايرانی ها آمادگی لازم را برای حمله يونانی ها نداشتند ولی يونانی ها هم پس از يك دوزه محاصره طولانی موفق به تصرف شهر نشدند. چون فصل پاييز رسيد ، يونانی ها از جنگ خسته شدند و به فرمانده شان گفتند كه به يونان برگردند ولی سرداران قبول نكردند. آنها آنقدر محاصره را ادامه دادند كه آذوقه شهر تمام شد و موفق به تصرف شهر شدند. سپس يونانی ها با غنايم جنگی زياد در سال۴۷۸ (پ .م ) به كشور خود بازگشتند. 

چهارشنبه، خرداد ۲۸، ۱۳۹۳

رضا شاه و رابطه با کشور آلمان



آلمان حقی بس بزرگ بر گردن ایران زمین دارند در زمانی که رضاشاه از آمریکا خواست که به ایران برق برساند و فرانکلین روزولت در طی نامه ای این کار را کسر شان برای ایالات متحده دانست و از این کار امتناع کرد٬ آلمان به کمک ایران شتابید برق بهداشت پست راه آهن کارخانه های اسلحه سازی و.... را برای ایران احداث کرد. در حالی که شپش از سر و کول مردم آن زمان ایران بالا می رفت و به خاطر یک بیماری ساده کلی تلفات به جای می ماند آلمان موهبت بهداشت را به ایران عرضه کرد . حالا عده ای نمک نشناس بر ضد رضاشاه صحبت می کنند و به او افترا می بندند بدبختی بعضی ایرانیان این است گربه صفتی جزئی از وجود شان شده است و چنین می شود که جامعه مسیر نابودی را طی می کند.

پنجشنبه، خرداد ۲۲، ۱۳۹۳

آیا کشورهای مسلمان پیشرفت کرده اند؟

۵۳ کشور در دنیا کشورهای اسلامی هستند که دارای حاکمانی مسلمان هستند که قوانین اسلامی را در آنها پیاده میکنند . جالب است که مردم این کشورها از هر نژاد ، فرهنگ ، موقعیت جغرافیائی و زبان تنها در اسلام ، فقر و عقب ماندگی با یکدیگر اشتراک دارند . حال به این امارها دقت کنید.
۱ – فقیر ترین و عقب افتاده ترین کشور اروپا .. کشور اسلامی آلبانی است .
۲ – اکئر کشورها ی خاور میانه با آنکه دارای ثروتهای هنگفت طبیعی هستند ، جزء کشورهای فقیر ، عقب مانده و جهان سومی حساب میشوند .
۳ – کشورهای ترکیه ، امارات متحده عربی ، مالزی تنها کشورهای در حال پیشرفت این مجموعه هستند که یا حکومت سکولار دارند یا قوانین اسلامی را اجرا نمیکنند .
۴ – کشورهای ایران و مصر در حالی جزء کشورهای عقب مانده و جهان سومی حساب میشوند که تا قبل از استیلای اسلام اعراب بر انها دارای بزرگترین تمدنهای تاریخ بوده اند .
۵ – تنها کشور پیشرفته ای که زمانی اسلام در آن رواج داشته ، اسپانیاست که قرنها قبل مردمش اسلام را از کشورشان بیرون کردند .
۶ – منبع اصلی تریاک ، هروئین و حشیش دنیا کشور مسلمان افغانستان است که مردمانش به شدت اعتقادات مذهبی دارند .
۷ – معدود دزدان دریائی باقیمانده در جهان از کشور مسلمان سومالی هستند .
۸ – این کشورها دارای بالاترین آمار جرم و جنایت ، کشتار و ترور و خشونت در دنیا هستند.
 

ازآمارها ی مربوط به فقر منجمله فرهنگی ، اقتصادی و سیاسی که بگذریم …. دیکتاتوری حاکم بر قریب به اتفاق این کشورها را هم نادیده بگیریم … یکنفر به من بگوید که اسلام برای این کشورهای فلک زده چه ارمغانی داشته است !؟

سه‌شنبه، خرداد ۲۰، ۱۳۹۳

کانال یوتوب این وبلاگ

 
آدرس کانال یوتوب این وبلاگ همراه با مستند های سیاسی٬ علمی٬ حیات وحش٬ و ...
 
امیدوارم مورد پسندتان واقع گردد.

شنبه، خرداد ۱۷، ۱۳۹۳

تاریخچه تاسيس تلويزيون دولتی ايران و گسترش آن

در دهه ۳۰ هجری شمسی، وقتی دولت وقت سرگرم تدارک زمينه و طرح‌ريزی برای ايجاد تلويزيون بود «حبيب‌الله ثابت پاسال» از بخش خصوصی پيشدستی کرد و پيشنهاد تاسيس يک ايستگاه فرستنده تلويزيونی را ارائه داد.
 
از آنجا که پاسال از اعتماد دربار برخوردار بود، با پيشنهاد او موافقت شد و مجلس شورای ملی در تيرماه سال ۱۳۳۷ ماده‌ای با چهار تبصره مصوب کرد که به موجب آن اجازه داده می‌شد يک فرستنده تلويزيونی زير پوشش وزارت پست و تلگراف و تلفن در تهران ايجاد شود. اين فرستنده تا پنج سال از پرداخت ماليات معاف بود و تمامی برنامه‌های آن از مقررات اداره کل انتشارات پيروی می‌کرد.
نخستين فرستنده تلويزيونی تاريخ ايران ساعت پنج بعد از ظهر جمعه يازدهم مهرماه سال ۱۳۳۷ آغاز به کار کرد.
نخستين فرستنده تلويزيونی ايران ساعت پنج بعد از ظهر جمعه يازدهم مهرماه ۱۳۳۷ اولين برنامه خود را پخش کرد. اين فرستنده که "تلويزيون ايران" ناميده می‌شد، ابتدا هر روز از شش بعد از ظهر تا ۱۰ شب برنامه داشت.
 
تلويزيون ايران به صورت خصوصی اداره می‌شد و متکی به درآمد خود از آگهی‌های تجارتی و تبليغاتی بود. اين سازمان پس از يک سال فعاليت برنامه‌های روزانه خود را در تهران به پنج ساعت افزايش داد و در سال ۱۳۴۰ فرستنده ديگری در آبادان و يک فرستنده تقويتی در اهواز تاسيس کرد.
 
رونق کار تلويزيون ايران تصميم حکومت را در تاسيس يک شبکه تلويزيونی سراسری قطعی‌تر کرد. بنابراين در سال ۱۳۴۳ يک گروه فرانسوی از سوی سازمان برنامه و بودجه مامور بررسی و طراحی يک مرکز تلويزيونی شد.
سرانجام پس از تصويب طرح ايجاد "تلويزيون ملي ايران"، يک ايستگاه کوچک به وجود آمد و با امکاناتی ساده پخش برنامه‌های آزمايشی را از سال ۱۳۴۵ آغاز کرد.
بيست و سوم اکتبر سال ۱۹۶۶ (آبان ۱۳۴۵) نخستين فرستنده تلويزيون دولتی به نام شبكه ملی (عنوانی در برابر تلويزيون غيردولتی آن زمان كه از ۱۳۳۷ فعاليت می كرد) آغاز بكار كرد و با جذب ماهرترين روزنامه نگاران وقت از جمله « مصطفی قريب » موفق شد با پخش اخباری جامع و بدون خود سانسوری، بينندگان وقت را به خود جلب كند و همين امر كمك به تصويب قانون يكی شدن راديو - تلويزيونهای ايران كرد كه اجرای آن در سال ۱۳۵۰ (۱۹۷۱) تكميل و صدا وسيما با خبرگزاری مستقل خود به وجود آمد و در محل فعلی - جام جم - مستقر شد.
امکانات فنی تلويزيون در آن زمان به يک استوديو، سه دوربين و دو دستگاه ضبط مغناطيسی محدود می‌شد و از آنجا که فرستنده تلويزيون ايران با سيستم ۵۲۵ خطی آمريکايی کار می‌کرد و سيستم تلويزيون ملی ۶۲۵ خطی اروپايی بود، تلويزيون ملی با نصب يک فرستنده دو کيلو واتی با سيستم ۵۲۵ خطی بر بالای ساختمان هتل هيلتون، امکان استفاده از اين شبکه را برای همه دارندگان تلويزيون با سيستم‌های مختلف، امکان‌پذير ‌کرد.
 
مدتی کمتر از دو سال از تاسيس تلويزيون ملی نمی‌گذشت که در ۱۷ مرداد ۱۳۴۷ نخستين مرکز شهرستانی تلويزيون ملی در اروميه گشايش يافت و چندی بعد مرکز تلويزيونی بندرعباس به کار افتاد. مراکز تلويزيونی به تدريج يکی بعد از ديگری در شهرهای مختلف شروع به فعاليت کردند و پيام‌های سياسی، آموزشی٬ فرهنگی و تفريحی را ، به قشرهای وسيع‌تری از مردم رساندند.
از آغاز شکل‌گيری تلويزيون عده زيادی از فيلمسازان به علت امکانات مالی بيشتری که تلويزيون در اختيار سازندگان و تهيه‌کنندگان قرار می‌داد جذب آن شدند. در نتيجه تلويزيون به صورت يکی از مراکز مهم فيلم‌سازی در بخش دولتی درآمد و تعداد زيادی فيلم داستانی و مستند از جمله مستند خبری (که درصد بيشتری را نسبت به ديگر انواع فيلم‌ها داشت) و سريال‌های گوناگون در آن ساخته شد، به گونه‌ای که حاصل کار فيلمسازان تلويزيونی تا قبل از انقلاب نزديک به هزار فيلم کوتاه و بلند بود.
در ايران از همان سال‌های اوليه کار تلويزيون٫ سريال‌سازی نيز پا گرفت. "اميرارسلان نامدار" از نخستين سريال‌های ايرانی است که از تلويزيون ملی پخش شد.
 
تلويزيون ملی ايران در سال‌های پس از انقلاب اسلامی (۱۳۵۷) با تغيير نام به سيمای جمهوری اسلامی ايران و با مدریت صادق قطب زاده که بعدها به اعدام محکوم گردید در قالب دو شبکه برنامه‌های خود را پی گرفت. در سال‌های آغازين پس از انقلاب بيشترين زمان برنامه‌های سيما به مستندهای سياسی تبليغاتی و اخبار سراسری اختصاص داشت.که مستندهای دروغینی از پرونده‌های سياسی عوامل رژيم سابق، عوامل گروهک‌های منافقين، مجاهدين و اعترافات آنها از آن جمله بود. به تناسب وضع بحرانی جامعه پس از انقلاب و به تبع آن آغاز جنگ ايران و عراق اين روند به سوی فيلم‌های مستند از جنگ و جبهه تغيير مسير داد و تا سال‌ها بعد اين روند همچنان ادامه داشت.
 
برنامه‌هايی مانند "روايت فتح" محصول اين دوران هستند. در اين سال‌ها مجموعه‌های نمايشی و داستانی چون "سلطان و شبان" به کارگردانی داريوش فرهنگ، "سربداران" به کارگردانی محمدعلی نجفی، "هزاردستان" به کارگردانی علی حاتمی و ... ساخته شدند.
در دهه هفتاد بود که از انحصار شبکه يک و دو بيرون آمد و با تأسيس شبکه سه سيما با رويکردی به جوانان و ورزش عرصه های جديدی را در جذب مخاطب آزمود.
در واقع از همين مقطع زمانی بود که با آزاد شدن ويدئو، رونق سينما، فيلم‌های ويدئويی و بعدها سی.دی و دی.وی.دی، فرصت انتخاب برای مخاطبان بيشتر شد.با تأسيس شبکه پنجم با عنوان شبکه تهران و اختصاص يک شبکه استانی به استان‌های کشور، توجه به مناسبات درون گروهی شهرستان‌ها و استان‌ها در دستور برنامه‌سازان قرار گرفت.
تأسيس شبکه چهار با شعار پرداختن به برنامه‌های علمی، فرهنگی و هنری فاخر ايران و جهان و نهايتاً شبکه خبر همگی در راستای سياست‌های جديد برای تأمين گونه‌های مختلف سلايق مخاطب مفهوم پيدا کرد.
 
در انتها فراموش نکنیم که صدا و سیمای جمهوری اسلامی زیر نظر مستقیم ولایت فقیه میباشد و این ارگان یکی از با قرض ترین و بدترین عملکرد موسسات خبری و تصویری و برنامه سازی جهان را داراست و تنها در چارچوب اهداف ضدیت با اسرایل و بدی آمریکا و غرب و علاقهمندی مردم جهان به این نوع جدید اسلام ایرانی برنامه سازی و قدم بر میدارد و تبحر زیادی در سانسور و دروغ پراکنی دارد.

سه‌شنبه، خرداد ۱۳، ۱۳۹۳

روایتی از احمد کسروی


مسافر‌ها همه نشسته و اتوبوس میخواست راه بیفتد که ناگهان یکی‌ از ردیف‌هایِ آخر گویا عطسه می‌کند ....
مسافران فریاد میزنند :
-صبر !
- صبر آمد !!
شوفر به ناچار حرکت نکرد و ۱۰ دقیقه پشت فرمان منتظر شد .....
--------------------
این استخاره موجب چه بدبختیهایی که نشده است ... بارها اتفاق افتاده خواستگار خوبی‌ برایِ دختری رفته ولی‌ چون پدر مادر نادانش به استخاره باور داشته اند، طرف را ردّ کرده اند و دختر بدبخت شده....
بارها اتفاق افتاده موقعیت شغلی‌، تجاری خوبی‌ برایِ فردی پیش آمده ولی‌ چون ملایِ محل گفته استخاره خوب نیامد موقعیت خوب از کف رفت...حالا اگر به آن ملا اعتراض کنی‌ میگوید : نباید ایراد گرفت، حتما حکمتی در کار بوده...

برگرفته از نوشته : عطسه به صبر چه ربط دارد از احمد کسروی

پنجشنبه، خرداد ۰۸، ۱۳۹۳

تاریخچه و اهداف حزب و احذاب سیاسی چیست؟

در ﺷﺮق ﺗﺎ ﺳﺎل های ﺁﺧﺮ ﻗﺮن ١٩ ﻣﻴﻼدﯼ ﭼﻴﺰﯼ ﺑﻪ ﻧﺎم ﺣﺰب وﺟﻮد ﻧﺪاﺷﺖ، هر ﺗﺸﮑﻞ ﺗﻨﻬﺎ ﺑﻪ دور ﺁﻳﻴﻦ و مذهب ﺑﻮد. در ﺳﺎل های ١٨٨٠ ﺗﺎ ٩٠ اﺣﺰاب ﺳﻴﺎﺳﯽ مذهبی و ﻟﻴﺒﺮال ﻋﺮض وﺟﻮد ﮐﺮدﻧﺪ و ﺳﻴﺪ ﺟﻤﺎل اﻟﺪﻳﻦ ﻳﮑﯽ از ﺑﺎﻧﻴﺎن ﻇﻬﻮر ﺣﺰب در ﺷﺮق ﻣﻴﺎﻧﻪ و ﻣﺨﺼﻮﺻﺎً ﻣﺼﺮ ﺑﻪ ﺷﻤﺎر ﻣﯽ رود. ﺁن زﻣﺎن دو ﻧﻮع ﺣﺰب ﺑﻪ ﻣﻴﺎن ﺁﻣﺪﻧﺪ؛ اﺣﺰاب اﺳﻼﻣﯽ و اﺣﺰاب ﻣﻠﯽ ﮔﺮا.
در اروﭘﺎ و اﻣﺮﻳﮑﺎ ﮐﻪ ﺣﺰب و ﺣﺰب ﺑﺎزﯼ ﮐﺎر ﺁﻧﺎن ﺑﻮد، ﻧﻴﺰ دو ﻧﻮع اﺣﺰاب ﺳﻴﺎﺳﯽ داﺷﺘﻨﺪ؛ راﺳﺖ ﻳﺎ ﭼﭗ. در ﻣﻴﺎن راﺳﺘﺎن و ﭼﭙﺎن ﻧﻴﺰ اﻧﺪﻳﺸﻪ های اﻧﺘﺮﻧﺎﺳﻴﻮﻧﺎل و ﻣﻠﯽ ﮔﺮاﻳﯽ ﻳﮑﯽ را از دﻳﮕﺮ ﺟﺪا ﻣﯽ ﮐﺮد.
در ﺁن هنگام در ﻏﺮب، ﻣﺮدم ﺑﻪ دور ﻳﮑﯽ از اﺣﺰاب ﺟﻤﻊ ﻣﯽ ﺷﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﻳﺎ راﺳﺖ ﺑﻮد و ﻳﺎ ﭼﭗ، ﻳﺎ ﻣﻠﯽ ﮔﺮا ﺑﻮد و ﻳﺎ اﻧﺘﺮﻧﺎﺳﻴﻮﻧﺎل. بعد ها ﮐﻪ اﺗﺤﺎد ﺷﻮروﯼ وارد ﺑﺎزار ﺟﻨﮓ ﺳﺮد ﺷﺪ، اﺣﺰاب ﺳﻮﺳﻴﺎﻟﻴﺴﺘﯽ ﻧﻴﺰ در ﺷﺮق ﻇﻬﻮر ﮐﺮدﻧﺪ.
در هند ﻧﻴﺰ ﻣﻘﺎرن همین اﻳﺎم اﺣﺰاب ﺳﻴﺎﺳﯽ ﺑﺎ همان ﻣﺸﺨﺼﺎت ﺑﺎﻻ ﺗﺸﮑﻴﻞ ﺷﺪﻧﺪ و ﻃﺮﻓﺪاران اﻓﮑﺎر ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺑﻪ دور اﺣﺰاب ﻣﻮاﻓﻖ ﻧﻈﺮﻳﺎت ﺧﻮﻳﺶ ﭘﻴﻮﺳﺘﻨﺪ. ﻧﺨﺒﻪ های ﺳﻴﺎﺳﺖ ﺑﺎ زد و ﺑﻨﺪ ها و ﻳﺎ اﻧﺘﺨﺎﺑﺎت در درون اﺣﺰاب در ﻣﻘﺎﻣﺎت رهبری ﻗﺮار ﻣﯽ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ و اﻳﻦ وﺿﻊ ﺳﺎل ها اداﻣﻪ ﻣﯽ ﻳﺎﻓﺖ.
همین اﮐﻨﻮن در اﻣﺮﻳﮑﺎ، اﻧﮕﻠﺴﺘﺎن، ﻓﺮاﻧﺴﻪ و دﻳﮕﺮ دﻣﻮﮐﺮاﺳﯽ های اروﭘﺎﻳﯽ و اﻣﺮﻳﮑﺎﻳﯽ ﻓﻘﻂ دو ﻳﺎ ﺳﻪ ﺗﺎ ﭼﻬﺎر ﺣﺰب ﺳﻴﺎﺳﯽ وﺟﻮد دارد. ﺣﺘﯽ در ﭘﺎﮐﺴﺘﺎن دو ﺣﺰب ﻗﺪرﺗﻤﻨﺪ ﺑﺎ دو دﻳﺪﮔﺎﻩ ﺳﻴﺎﺳﯽ هویت ﮐﻠﯽ ﺳﻴﺎﺳﺖ ﭘﺎﮐﺴﺘﺎن را ﺗﺸﮑﻴﻞ ﻣﯽ دهند. اﺣﺰاب اﺳﻼﻣﯽ و ﻣﺤﻠﯽ هرﭼﻨﺪ در ﺁن ﻗﻠﻤﺮوِ ﺗﻘﻠﺐ زﻳﺎد اﺳﺖ، وﻟﯽ در ﺑﺮاﺑﺮ اﺣﺰاب ﺑﺰرگ ﻗﺎﺑﻞ اﻋﺘﻨﺎ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ. در هند ﻓﻘﻂ ﭼﻨﺪ ﺣﺰب ﻋﻤﺪﻩ ﺗﻨﻬﺎ در ﺧﻂ های ﻓﮑﺮﯼ وﺟﻮد دارﻧﺪ و همین ﻗﺎﻋﺪﻩ در ﻣﻮرد اﺣﺰاب ﻣﻨﻄﻘﻪ اﯼ هند ﻧﻴﺰ ﻣﻌﺘﺒﺮ اﺳﺖ.

در کل حزب سياسی گروهی سازمان يافته است كه هدف اصلی آن كسب قدرت سياسی و مناصب حكومتی برای رهبران و اعضای خود می‌باشد و پاره ای از اهداف آن عبارت است از :

۱- حزب به‌ مثابه سازمانی بازتابنده‌ی نيازها و خواسته‌های بنيادين يك لايه و يك طبقه‌ی اجتماعی.

۲- حزب به‌ مثابه عنصری تعاملی بين حكومت - قدرت مستقر - از يك‌ سو و جامعه‌ی مدنی و توده‌های مردم از سوی ديگر.

۳- حزب به‌ مثابه بستری برای تعليم و رشد افرادی تشكيلاتی و تحليل‌ گر جهت مديريت كلان.


۴- حزب به‌ مثابه حضور يك هويت جمعی شناسنامه‌ دار جهت تسهيل شناخت اجتماعی.

یکشنبه، خرداد ۰۴، ۱۳۹۳

رشد تنها در آزادی میسر می گردد

آزادی هيچوقت زياد نبوده و هميشه كلمه آزادی همراه كلمه مبارزه بوده هست و خواهد بود آزادی پديده ای است كه تجزيه شدنی نيست.

چرا كه از درون خود معرف يك انبساط و انسجام طبيعی است برای هر پيشرفتی كه شما بخواهيد اين امر ضروری است انسان گرسنه برهنه بيسواد يا كم سواد انسان آزاد نيست انسانی كه حق دخالت در امورات اقتصادی و اجتماعی خويش را نداشته باشد انسان آزاد نيست انسانی كه امكانات لازم برای شكفتن استعداد های ذاتی خود را نداشته باشد آزاد نيست.

انسانی كه تلقی و ادراكش از سرنوشت و نيروهای اجتماعی و چگونگی شرايط سياسی و اقتصادی و سياست هايی كه اتفاق می افتد به اندازه ای باشد كه وجود فقر و غنا و اختلافات طبقاتی و تندرستی و بيماری گرسنگی وسيری بی سوادی و باسوادی را حكم سرنوشت و تقدير بداند انسان آزاد نيست.

با نام آزادی شما استقلال داريد يعنی رو پای خود ايستادن نيروهای خود را به كار بردن و خويشتن را به طور بارآور با جهان مربوط ساختن.


فيلسوفی ميگفت آزادی آنچنان با روان انسان سرشته است كه حتی رقيبانش برآستان آن سر موافقت می سايند.

پنجشنبه، خرداد ۰۱، ۱۳۹۳

کتاب خاطرات یک کافر نوشتهٔ میکائیل سلطانی (۲۹)



این کتاب شامل شرح واقعیت های پشت پرده زندگی انگلی «آخوندی» و مروری بر اندرونی ملایان، آشنایی با تاریخچه حوزه علمیه قم و مدرسه حقانی و گذشته برخی از ملاها از زبان یک «آخوندزاده» است که خود از نزدیک شاهد عمق کثافت و نکبت اين زندگی بوده. از قول نویسنده می خوانیم:
«داشتن دو خصوصیت محرک اصلی من در بازگشت به دوران کودکی و نوجوانی بود: یکی در قم به دنیا آمدن و بزرگ شدن و دیگری بچه آخوند بودن و در میان طلاب و روحانیون زندگی کردن… من در این کتاب شاید توانسته باشم يک گونی کوچک از سرداب تاریک و نمور شهر قم را جابجا کرده باشم تا شما هم بهتر انواع کرمها و حشرات موذی و هزارپاها و عقرب های زیر آن را ببینید… دیدنی های نفرت انگیز بیشتری وجود دارد که امیدوارم توسط دیگران نمایانده شود. هر چند ممکن است گفته شود چه نیاز؟ همین نکبت و کثافتی که از دست اینها همه ايران را فراگرفته کافی است…»

شنبه، اردیبهشت ۲۷، ۱۳۹۳

سلطان محمود غزنوی و خارکن


حکایت می کنند که روزی سلطان محمود غزنوی در راهی از همراهان خود جدا شده و شروع به تاختن در بیابان کرد. در راه، خارکنی پیر را دید که پشته ای خار را روی الاغ خود جابجا می کند. پشته ی فراهم آورده ی خارکن، از فرط پیری و ناتوانی او، دائم روی زمین می افتاد و پیرمرد توان برداشتن دوباره اش را نداشت. سلطان محمود، جلو رفت و بدون معرفی خود، خارها را برداشت و روی بار الاغ گذاشت. آن ها را بست و پیرمرد را کمک کرد تا درست بر الاغ بنشیند و رفت. در نیمه ی راه، پیرمرد به سلطان و ملازمانش برخورد و با اولین نگاه، سلطان را شناخت و از کار خود شرم زده شد. سلطان محمود، برای آن که به پیرمرد کمکی کرده باشد و در ضمن او را از شرمندگی برهاند؛ جلو آمد و گفت:
" این پشته ی هیزم را به من چند می فروشی؟ "پیرمرد نگاهی به شاه انداخت و زیر لب گفت: " این پشته و شاید بیش از این را همیشه به یک سکه می فروشم اما امروز آن را به هزار سکه به تو می دهم. "سلطان حیرت زده پرسید: " چگونه چنین جسارتی می کنی؟ حال که ما سلطانیم و در بار کردن آن به تو کمک هم کرده ایم؟؟؟"پیرمرد سر به زیر انداخت و گفت : " آخر این پشته ی خاری است که سلطانی آن را به دوش کشیده و بسته است."

دوشنبه، اردیبهشت ۲۲، ۱۳۹۳

سخنان محمدرضا شاه درباره آخوندها در شهر قم

 
همیشه یک عدّه قشری که مغز آنها تکان نخورده، در راه ما سنگ می‌اندازند. ارتجاع سیاه ( معممین) اصلا نمی‌فهمند و از هزار سال پیش تا به حال مغزشان تکان نخورده است. فکر می‌کنند زندگی‌ عبارت از این است که مالی‌ به ظلم و بیکاری و بطالت بدست آورده و سر به بالین بگذارند، ولی‌ مفتخوری دیگر از بین رفته و در اصول شش گانه برای همه فکر شده است. این مقررات اگر از مقررات سایر ملل جلوتر نباشد، عقب‌تر نیست. اما چه کسانی با این برنامه‌ها مخالفت می‌کنند؟ ارتجاع سیاه از افراد نفهمی که درک ندارند و بد نیّت هستند حمایت می‌کنند. مخربین سرخ (حزب توده) که تصمیمشان روشن است و اتفاقاً کینه من نسبت به آنها کمتر می‌باشد، زیرا علناً می‌گویند که ما می‌خواهیم مملکت را تحویل بیگانه بدهیم …ولی‌ کسانی‌ که… به دروغ دم از وطن‌پرستی‌ می‌زنند و در عمل به این مملکت پشت پا می‌زنند، منظور من از ارتجاع سیاه، آنها هستند.
 
در این ۲۲ سال سلطنت من آنها چه کرده‌اند؟ در واقعه آذربایجان کجا بودند؟ …همین‌ها بودند چند روز پیش در تهــران جمعیت کوچک ولی‌ مضحک از مشتی بازاری ریشو راه انداخته که سر و صدا بکنند …این‌ها نمی‌خواهند مملکت آباد بشود. این‌ها به منافع خود فکر می‌کنند.
…
 
نقل از کتاب کم نظیر و پــر محتوای‌: نقش دین و متولیان آن‌ در تاریخ اجتماعی‌ ایران - برگ‌های ۱۸۱ و ۱۸۲

بقلم دکتر مِهــرا ملکی 

پنجشنبه، اردیبهشت ۱۸، ۱۳۹۳

وثوق الدوله عاقد قرارداد ۱۹۱۹

"میرزا حسن خان" معروف به "وثوق الدوله" در فروردین ۱۲۵۴ هجری شمسی دیده به جهان گشود. او از هفت سالگی به فرا گرفتن درس فارسی و مقدمات عربی پرداخت و در جوانی در مدرسه مروی قسمتی از فلسفه را نزد شیخ علی نوری و قسمتی از فقه را نزد سید عبد الکریم لاهیجی فرا گرفت و سپس به آموختن زبان فرانسه و تتبع در ادبیات فارسی پرداخت، دائی او امین الدوله نیز در پرورش استعداد او کوشید و زیر دست او خدمت خود را آغاز نمود[۱].
او در تیرماه ۱۲۷۴ه.ش همراه پدرش نزد ناصرالدین شاه رفت، معلومات و استعداد او درجوانی توجه شاه را به خود جلب کرد و این باعث شد فرمان استیفای آذربایجان و به همراه آن لقب وثوق الدوله به او داده شود. او از این زمان در شمار مستوفیان در آمد و با پدرش که او نیز همین عنوان را داشت به همکاری پرداخت و با "دوشیزه مریم" دختر آصف الدوله ازدواج کرد[۲].
همگام با مشروطه و نمایندگی مجلس
وثوق الدوله بعد از انقلاب مشروطه حضور مستمری در سیاست داخلی داشت، او از آغاز نهضت، گرایشی به نهضت و اعتقاد به برقراری حکومت پارلمانی داشت و نیز به وسیله برادر خود که منشی مخصوص شاه بود آگاهی های بیشتری از روند و پیشرفت نهضت به دست می آورد و با این حرکت همراه شده و از سوی صنف بازرگان به نمایندگی تهران انتخاب شد. در نخستین انتخابات هیت رئیسه مجلس شورای ملی که صنیع الدوله وکیل صنف اعیان به ریاست مجلس شورای ملی برگزیده شد [۳] وثوق هم بعنوان نایب رئیس اول مجلس انتخاب گردید و تا پایان دوره یکم مجلس شورای ملی این مقام را داشت، وی بغیر از نائب رئیس بودن، ریاست کمیسیون بودجه و مالیه را هم بعهده داشت و در تنظیم و تصویب برنامه های اصلاحی نقش داشت.
در دورۀ استبداد صغیر و بسته شدن مجلس اول وثوق الدوله منزوی بود و اوقات خود را بیشتر به مطالعه می گذرانید و با مشروطه خواهان ارتباط داشت.[۴]

دوران فتح تهران و ریاست برهیأت مدیره موقت
بعد از فتح تهران به دست مشروطه خواهان و خلع محمد علی شاه قاجار از قدرت، هیأتی ۲۰ نفره تشکیل شد که قدرت را در ادارۀ امور کشور به دست گرفت، به نام هیأت مدیره موقت که در کاخ شمس العماره شروع بکار کرد و وثوق الدوله به ریاست این هیأت برگزیده شد. او یکی از کسانی بود که با محمد علی شاه مذاکره کرد، مذاكره ای كه قرار شد شاه با گرفتن مستمری و حقوق ماهانه از ایران به روسیه تبعید شود. وثوق الدوله پس از منحل شدن این هیأت مدیره به وزارت دادگستری رسید[۵].

وثوق در انتخابات دورۀ دوم نیز از تهران انتخاب شد ولی چون پیش از گشایش مجلس، پست وزارت را قبول کرده بود از نمایندگی مجلس عذر خواست، او بعدها به وزارت کشور و امور خارجه نیز رسید و در سال ۱۲۹۳ ه. ش عهده دار وزارت دارائی شد، و یک دوره نیز وزیر معارف و اوقاف بود.[۶]
دوران نخست وزیری
وثوق الدوله اول بار در سال ۱۲۹۵ ه. ش که کشور را بی ثباتی فرا گرفته بود از طرف احمد شاه قاجار مأمور تشکیل کابینه شد، در این زمان بین انگلیس و آلمان در جنوب ایران بر سر منافع استعماری جنگ در گرفت، که منجر به پیروزی انگلیسی ها شد و بخاطر آن مردم زیادی کشته و مجروح شدند.
به دستور وثوق الدوله در این زمان دوره چهارم مجلس شورای ملی برگزار شد و تفنگدارانی که در جنوب به کمک انگلیسیها تشکیل یافته بودند، منظم تر شده و بنام پلیس جنوب معروف گشتند، اما کشور دارای مشکلات بسیاری بود که وثوق نتوانست زیر مشکلات مقاومت کند.
او پس از هشت ماه استعفاء داد.[۷] ولی برای بار دوم در سال ۱۲۹۷ ه.ش باز از طرف شاه مأمور تشکیل کابینه شد. در اولین اقدام خود بعد از نخست وزیری کلیه اعضای کمیته مجازات را دستگیر و زندانی کرد و با تشکیل دادگاه، این تشکیلات را منحل کرد. در مرحله بعدی راههای کشور را که پر از راهزن و غارتگر شده بود پاکسازی کرد، وامنیت را در بیشتر مناطق بر قرار کرد . در زمان نخست وزیری وی قیام جنگل به رهبری میرزا کوچک خان جنگلی در شمال کشور بوقوع پیوست و او در سرکوبی این قیام ناموفق بود وا ین نهضت تا بعد از نخست وزیری وی نیز ادامه داشت.
او که دست نشانده دولت انگلستان بود، از همان اول که نخست وزیری را پذیرفت برای اینکه بتواند دولت باثباتی داشته باشد از آنها کمک مالی گرفت، در این زمان برای اولین بار ایران به مجمع جهانی ملل دعوت شد، اما مهمترین کار او در این دوره بستن قراداد ننگین ۱۹۱۹میلادی، با دولت انگلستان بود که از اين طريق ایران به تحت الحمایگی این دولت استعماری در آمد. وی برای بستن این قراداد پول هنگفتی نیز از دولت انگلستان به عنوان رشوه دریافت کرد و به خاطر این خدمتی که برای دولت انگلستان انجام داد تا آخر عمرش در حفظ جان و مال او و کسانش، بیشتر از هر کس دیگر کوشش و حمایت صورت گرفت. انگلیسی ها سعی داشتند او را سالها برای رسیدن به اهداف خود در این پست حفظ کنند، اما سرانجام با کار شکنی روسها و مخالفت زیادی که در داخل با او به خاطر بستن قراداد ۱۹۱۹م شد، به اجبار او را از نخست وزیری برکنار کردند[۸].

وثوق الدوله مخالفان قرارداد ۹ آگوست ۱۹۱۹ را كه با انگلستان امضاء كرده بود مردمی خواند كه معنای وطندوستی را نمی دانند و اشاره كرده بود كه اين قرارداد مورد حمايت و تاييد وطندوستان است!. حال آنکه اين قرارداد كه مجلس آن را نپذيرفته بود، ايران را دربست تحت الحمايه انگلستان قرار می داد.
در فصل امور نظامی، اين قرارداد مقرّر می داشت كه تسليحات نیروهای مسلح ايران بايد به تصويب و صلاحديد انگلستان از هند تامين شود!، آموزش و ترفيع افسران ايرانی زير نظر انگليسی ها و عوامل هندی آنان صورت گيرد و امور مالی ارتش هم تحت نظر افسران انگليسی قرار داشته باشد و ....
هدف وثوق الدوله از اظهارات دهم فروردين خود اين بود كه عكس العمل خبر خودكشی سرهنگ فضل الله آق اولی را ميان مردم كاهش دهد.
سرهنگ آق اولی فرمانده وقت ژاندارمری مركز در نخستين روز فروردين ماه آن سال (نوروز) به جای حضور در مراسم سلام نوروزی كه در كاخ گلستان بر پا می شد؛ پس از نوشتن شرح مخالفت با قرارداد ۱۹۱۹ وثوق الدوله با دولت انگلستان، در دفتر كار خود (تشکیلات ژاندارمری واقع در خیابان شاپور ـ امروزه مقرّ سازمان آگاهی پلیس) با شليك گلوله خودكشی كرده بود و متن يادداشت او كه به دست وثوق الدوله افتاده بود که نهايت ميهندوستی را بازتاب می داد هرگز فاش نشد، اما وی قبل از خودكشی، خشم خودرا از قرارداد وثوق الدوله با دولت لندن با بسياری ازهمكاران و دوستانش در ميان گذاشته بود و گفته بود كه تحت سرپرستی انگلستان قرار گرفتن ايران را با اين تاريخ باعظمت تحمل نخواهد كرد. خشم او هنگامی به اوج رسيده بود كه اطلاع يافت دولت انگلستان گفته است كه «قرارداد» طرفین، قطعی و لازم الاجرا است و نيازی به تصويب آن در مجلس نيست. وی ساعتی پيش از خودكشی، آگاه شده بود كه انگليسی ها گفته اند كه درجه افسران ايران نبايد از سرگردی و در موارد استثنايی از سرهنگی بالاتر رود.
خبر خودكشی سرهنگ آق اولی به علت تعطيلات نوروزی به موقع به گوش مردم نرسيده بود و وثوق الدوله با اظهارات دهم فروردين خواسته بود زهر قضيه را بگيرد و از خود دفاع كند، اما موفق نشد و خبر خودكشی سرهنگ چنان تاثيری در جامعه ايران كرد كه انگليسی ها مصلحت كار را در آن ديدند كه اجرای قرارداد را به تعويق اندازند.

پایان کار وثوق الدوله
بعد از اینکه در سال ۱۲۹۹ ه. ش از نخست وزیری عزل شد، به جای او مشیر الدوله مأمور تشکیل هیأت دولت شد، وثوق الدوله عازم اروپا شد و سالها در لندن و پاریس بسر برد تا اینکه در ۱۳۰۴ ه. ش به ایران باز گشت و در دورۀ ششم مجلس شورا به نمایندگی مردم تهران برگزیده شد، و در کابینه بعدی نیز به وزارت رسید . با خروج رضاخان از ایران، او نیز در صحنه قدرت تا حدودی حذف شد، وي سرانجام در سن ۸۰ سالگی در تهران در گذشت و در قم در مقبرۀ خانوادگی خود بخاک سپرده شد و تمام دارائی او بین هفت دختر و یک پسر او تقسیم شد.[۹]

پی نوشت :
[۱] .صفائی، ابراهیم؛ رهبران مشروطه ،تهران چاپ سوم ، خرداد ۱۳۶۳،جاویدان ،۱/۴۱۵.
[۲] .همان،۱/ ۴۱۶.
[۳] .بامداد، مهدی؛ شرح حال رجال ایران، تهران ، چاپ اول ، ۱۳۵۷،زوار،۱/ ۳۵۰.
[۴] . صفائی، ابراهیم؛ وثوق الدوله، تهران، چاپ اول، ۱۳۷۴، کتاب سرا،ص۲۷،۲۸.
[۵] . شرح حال رجال ایران، پیشین،۱ / ۳۴۹.
[۶] .همان، ۱ / ۳۵۰.
[۷].عاقلی، باقر؛ نخست وزیران ایران از مشروطه تا انقلاب اسلامی،تهران ، چاپ دوم، ۱۳۷۴، چاپخانه علمی،ص۲۱۵.
[۸].صفائی، ابراهیم؛ وثوق الدوله، تهران ، چاپ اول، ۱۳۷۴، کتاب سرا، ۷۷.
وکسروی ،احمد؛تاریخ هیجده ساله آذربایجان ، تهران چاپ نهم ، انتشارات امیرکبیر، ۲ / ۸۱۳.
[۹] . شرح حال رجال ایران، پیشین، ۱ / ۳۵۲.

دوشنبه، اردیبهشت ۱۵، ۱۳۹۳

فرق كمونيسم با كاپيتاليسم

اين مضمون را «آرت بوخوالد» نويسنده معروف امريكايی در زمان حيات لئونيد برژنف برای دبيركل حزب كمونيست شوروی كوك كرده بود:
يك خبرنگار امريكايی از برژنف پرسيد:
 
‌ سرمايه‌داری به نظر شما يعنی چه؟
 
‌ يعنی استثمار انسان به وسيله انسان.
‌ خوب، كمونيسم يعنی چه؟

درست برعكس اونه!