سه‌شنبه، خرداد ۲۱، ۱۳۹۲

از كجاوه و ماشين دودی تا ورود اولين اتومبيل به ايران

 ارابه مسافر بری در پایان دوران قاجار
 
وسيله نقليه طبقات متوسط اسب يا الاغ بود. خانواده های فقير دارای وسيله شخصی و منحصر به فرد نبودند. اين گروه از وسيله نقليه عمومی استفاده می كردند و گاهی برای صرفه جويی مسيری طولانی را پياده می پيمودند. آن وقت ها تهران اگرچه اتوبوس نداشت اما رفت و آمد در يكی، دو مسير مشخص ساده تر انجام می شد و واگن اسب هايی در آن مسيرها تردد داشتند. اين واگن ها در دو مسير مشغول كار بودند:
۱- يك مسير از مدرسه نظام كه در انتهای غربی خيابان سپه و ميدان باغشاه، ميدان حر فعلی قرار داشت آغاز و به ميدان هشت گنبد (ميدان حسن آباد كنونی) ختم می شد.
۲- مسير بعدی از بازار آغاز و به خيابان چراغ برق می رفت وواگن اسبی به وسيله دو تا چهار اسب بر روی ريل به حركت درمی آمد. يكی ديگر از اقداماتی كه در حركت مستمر واگن اسبی ها انجام می گرفت تعويض اسب های خسته بود كه در انتهای مسيرها انجام می شد.
درشكه ها اوايل با دو اسب حركت می كردند ولی تدريجاً به يك اسبه در آمد. «وقتی چند دستگاه اتوبوس از دانمارك خريداری شد طبق سند قابل توجهی از شهرداری كه در سازمان اسناد ملی وجود دارد قانون اجازه اتوبوسرانی از تهران به شميران به كمپانی دانماركی سپرده شد.

در گذشته معمولاً يك صندوق چوبی روباز را بر طرفين اسب و قاطر می بستند و آن را پالكی می ناميدند كه در هر صندوق يك مسافر می توانست بنشيند. چنانچه همين صندوق بر پشت شتر بسته می شد نام كجاوه به خود می گرفت و گاهی نيز صندوق های سرپوشيده ای بر روی شترهای_ دو كوهان گذاشته می شد و هودج نام داشت و مخصوص استفاده زنان و دختران بود. ناكافی بودن وسايل حمل و نقل شهری و بين شهری و نارضايتی مردم از وضع موجود دولت را به صرافت تامين تسهيلاتی جهت اياب و ذهاب مردم انداخت و به پشتوانه اين فكر اولين خط آهن ايران بين تهران و شهرری ايجاد شد و مورد بهره برداری قرار گرفت و برای نخستين بار ترن های بخاری با عنوان ماشين دودی در مسير تهران، شهرری داير شد.اولين بليتی كه در زمان ناصرالدين شاه برای ماشين دودی چاپ شد سه شاهی قيمت داشت، در زمان مظفرالدين شاه به پنج شاهی و زمان احمدشاه به هفت شاهی و پس از آن به ۱۰ شاهی رسيد.
   
يکي از اولين ماشين دودی ها

روزهای آخر قبل از برچيده شدن ماشين دودی قيمت آن دو ريال و نيم بود.اولين اتومبيل ظاهراً از سال ۱۲۸۳ شمسی وارد ايران شده به اشاره ناظم الاسلام حدود ۱۰ اتومبيل در تهران وجود داشت. مظفرالدين شاه در سفر خود به اروپا در سال ۱۲۷۹ دو اتومبيل با دو راننده فرانسوی به تهران آورده است. اولين اتومبيل هايی كه وارد تهران شد سواری های فورد كروكی بود كه سرعتشان از ۴۰ كيلومتر تجاوز نمی كرد و ظرفيت اين اتومبيل ها چهار نفر بود. اتومبيل های باری نيز عبارت از چند كاميون زنجيری با لاستيك توپر با ديفرانسيل بود. نوعی وسيله نقليه شبيه وانت بارهای فعلی در تهران رفت و آمد می كرد.


نخستين خودرو وارد شده به ايران

 از سال ۱۳۲۸ ه .ق چهار سال پس از صدور فرمان مشروطيت قانون ماليات شهری بر وسايل نقليه از تصويب مجلس شورای ملی گذشت و دولت اجازه يافت از هر اتومبيل ماهانه پنج تومان، از هر درشكه ۱۲ قران و از هر كالسكه ۱۵ قران ماليات دريافت كند. همچنين ماليات هايی برای گاری های اسبی، دليجان های مسافربری، صاحبان اسب، الاغ، قاطر، شتر و دوچرخه وضع شده بود و مجبور بودند برای هر راس چهارپا ماهانه دو قران ماليات بپردازند و چنانچه اتومبيلی از خارج تهران وارد آن می شد صاحبش ملزم به پرداخت يك تومان ماليات و عوارض بود. وسايل نقليه مخصوص دربار، ماموران سياسی دولت و كاركنان نظامی و سياسی دولت های خارجی، ارتش، صحيحه (بهداری بلديه) از پرداخت ماليات معاف بودند با توجه به بالا بودن عوارض ماهانه اتومبيل كه پنج تومان بود و به راحتی برايپرداخت اجاره يك خانه مسكونی بزرگ در محلات اعيان نشين شهر كافی بود مشخص می شود كه هنوز اتومبيل جای چندانی در زندگی مردم تهران نداشت و تعداد وسايل نقليه در تهران اتومبيل های كرايه ای ۴۳۲ دستگاه، ۱۰۸ دستگاه اتومبيل های سفارتخانه ها، ۳۶ دستگاه موتورسيكلت شخصی ۱۳۵ دستگاه موتورسيكلت كرايه ای و دوچرخه شخصی ۶۱۵ دستگاه. جمع كل اتومبيل های تهران ۱۱۴۰ دستگاه است.(روزنامه اطلاعات هشتم مهر سال ۱۳۰۵) وزارت ماليه فهرست اتومبيل های سواری و باركش هايی را كه در سال های ۱۳۰۲ تا ۱۳۰۴ وارد ايران شده به شرح زير به وزارت فوايد عامه ارسال داشته است.

در سال ۱۳۰۲ كاميون های متفرقه ۴۵ دستگاه (قيمت كل ۱۶۴ر۲۵ تومان) كاميون به قيمت ۵۹۲ ر۵ تومان هر دستگاه اتومبيل ۳۹۲ دستگاه قيمت كل ۱۸۰ر۲۴۲ تومان قيمت هر دستگاه ۶۱۷ تومان و در سال ۱۳۰۳ تعداد ۱۰۳ دستگاه ۶۸۰ ر۷۳ تومان

چهارشنبه، خرداد ۰۸، ۱۳۹۲

کتاب ”شیوه‌های شکنجه در جمهوری اسلامی ایران “ نوشته ”محمود خلیلی“ (۱۴)

اما محارب بعد از دستگیر شدن توبه اش پذیرفته نمی‌شود و کیفرش همان است که ، قرآن بیان می‌کند ، کشتن به شدید‌ترین وجه ، حلق آویز کردن به فضاحت بار‌ترین حالت ممکن ، و دست راست و پای آنها باید بریده شود …تعزير بايد پوست را بدرد و از گوشت عبور کند و استخوان را درهم شکند .( کيهان ۲۸ شهريور ۱۳۶۰ محمدی گيلانی ر ئيس دادگاه های انقلاب اسلامی آن زمان و عضو شورای نگهبان کنونی)
يکی از احکام جمهوری اسلامي اين است که هر کس در برابر اين نظام امام عادل بايستد. کشتن او واجب ا ست . و زخمی اش را بايد زخمی تر کرد که کشته شود .. اين حکم اسلام است، چيزی نيست که تازه آورده باشم. (کيهان ۲۹ شهريور ۱۳۶۰ موسوی تبريزی دادستان کل انقلاب اسلامی د يروزی و اصلاح طلب امروزی)
 
خواندن یک کتاب بهتر از دانلود کردن صدها کتاب است

سه‌شنبه، اردیبهشت ۲۴، ۱۳۹۲

دين شما را از خرافات محافظت نمی کند

 
۱- روحانیون و هوادارن آنها به ویژه در دین های خاورمیانه ای یا تک خدایی می کوشند تا چنین وانمود کنند که دین و علم مکمل یکدیگرند و با یکدیگر برخوردی ندارند. اما به هیچ روی چنین نیست. اصول و اندیشه های دینی با قوانین و اصول علمی به شدت اختلاف دارند و یکدیگر را نفی می کنند. دین های خاورمیانه ای (یهودیت، مسیحیت و اسلام) پا را از گلیم خود فراتر نهاده و به اظهار نظر درباره پدیده های طبیعی و چون و چرایی این پدیده ها پرداخته اند. بررسی دقیق و مطالعه موشکافانه این اظهار نظرهای دینی و مذهبی درباره پدیده های طبیعی که در قلمرو علم و دانش اند، یکبار دیگر به روشنی بسیار ثابت می کند که پدیده دین و مذهب ساخته و پرداخته فکر بشر و غیر آسمانی است.

۲- ادیان ابراهیمی و بویژه دین اسلام، به دلیل ظهور در میان قبایل شبانی و شرایط حاکم بر صحراهای خشک و سوزان و بی آب و علف، از نظر وجود خرافات و موجودات خیالی همچون جن و پری و غیره از غنای بیشتری برخوردارند. علاوه بر آن وعده های داده شده از سوی رهبران و بنیانگذاران نیز جنبه های کاملا اجتماعی و عمدتا رویایی و خیالی دارند. باغ های سرسبز، درختان میوه، خانه های چند اشکوبه و از همه مهمتر، دختران و پسران زیباروی و سرخ و سفیدی که از جماع کردن و لواط دادن نه تنها سیر نمی شوند، بلکه روز بروز و به دلیل نوشیدن شراب زنجفیل که قدرت باه را افزایش می دهد حریص تر و حریص تر هم می شوند.

سه‌شنبه، اردیبهشت ۱۷، ۱۳۹۲

مقایسه جالب و حقیقی ، بسیار خواندنی و فکرکردنی


بعد از جنگ جهانی و اشغال فرانسه توسط نیروهای آلمان برخی از مردم آنجا رفتارعجیبی پیدا کرده اند. این عده نام فرزندان خود را هیتلر میگذارند.
برخی کار را از این هم فراتر برده و نام آنها را نوکرهیتلر و یا کنیز هیتلر میگذارند. نصف این جماعت هنوز برج ایفل را ندیده اند ولی حتمآ میروند و دیوار برلین را بازدید میکنند. با اینکه اصلا آلمانی بلد نیستند روزی چند مرتبه رو به دیوار برلین به زبان آلمانی دعا میخوانند.
آنهائیکه که بر اثر تجاوز ارتشیان آلمان به اجدادشان دورگه آلمانی فرانسوی شده اند، یک شال اس اس به کمرشان میبندند تا همه بدانند که اینها از پدر آلمانی و بر اثر تجاوز به دنیا آمده اند و البته به این امر افتخار هم میکنند.
یک عکس از یک جوان خوشتیب و خوش هیکل را توی خانه اشان قاب کرده اند و میگویند این عکس هیتلر است و به آن احترام میگذارند. هرچقدر هم دیگران عکس واقعی هیتلر را نشانشان میدهند، زیر بار نمیروند و میگویند اصلا هیتلر سبیل نداشته
هروقت این ماجرا را برای آشنایان ایرانی مسلمان تعریف میکنم قاه قاه می خندند و می گویند اینها چه آدمهای احمق و نادانی هستند. یا می گویند اینها از یک خر کمتر هستند. دلشان شدید برای حماقت آنها میسوزد و به حالشان تاسف میخورند.
غافل از اینکه خودشان به همان اندازه ....
می پرسید چرا؟ ببینید متن پایین چقدر به متن بالا شباهت دارد.
بعد از حمله اعراب و اشغال ایران توسط سربازان عرب مردم ایران رفتارعجیبی پیدا کرده اند. آنها نام فرزندان خود را علی و حسین میگذارند. برخی کار را از این هم فراتر برده و نام آنها را غلامعلی و یا غلامحسین میگذارند.

نصف این جماعت هنوز به شهرهای دیدنی ایران سفر نکرده اند ولی حتمآ میروند و مکه و حرم امام رضا رو زیارت میکنند.
با اینکه اصلا عربی بلد نیستند روزی چند مرتبه رو به قبله به زبان عربی دعا میخوانند. آنهائیکه که بر اثر تجاوز اعراب به اجدادشان دورگه عرب-ایرانی شدهاند، یک شال سبز به کمرشان میبندند تا همه بدانند که اینها سید هستند و از پدر عرب و بر اثر تجاوز به دنیا آمده اند و البته به سید بودن افتخار هم میکنند.
یک عکس از یک جوان خوش قیافه با چشمهای درشت مژه های بلند مشکی و ابروهای برداشته کمانی را توی خانه شان قاب کرده اند و میگویند این عکس حضرت علی است و به آن احترام میگذارند. هرچقدر هم دیگران عکس واقعی علی را نشانشان میدهند، زیر بار نمیروند و میگویند علی زیبا بود ,,,

پنجشنبه، اردیبهشت ۰۵، ۱۳۹۲

تیمسار نادر جهانبانی ، عقاب آسمان ایران


تیمسار سپهبد خلبان نادر جهانبانی (۲۷ فروردین ۱۳۰۷ – ۲۲ اسفند ۱۳۵۷) خلبان نیروی هوایی شاهنشاهی ایران، یکی از خلبانان ویژهٔ محمدرضا شاه پهلوی و سرپرست تیم آکروجت تاج طلایی بود.از او به عنوان یکی از بهترین خلبانان عصر خود نام می‌برند.آخرین درجهٔ وی در ارتش سپهبد بود.
نادرجهانبانی در سن ۱۸ سالگی وارد دانشگاه خلبانی نیروی هوایی روسیه شد. پس از اتمام تحصیلات وارد نیروی هوایی ایران شد. پس از آن نادرجهانبانی برای آموزش دوره خلبانی جت راهی آلمان شد. نادر جهانبانی در آلمان با لیدر تیم آکروجت آمریکا آشنا می‌شود و از طریق او فنون آکروباسی هوایی با هواپیمای جت را فرا می‌گیرد. سپهبد نادر جهانبانی پس از بازگشت به ایران اولین تیم آکروجت ایران را به تشکیل می‌دهد.
یک سال پس از تشکیل تیم آکروجت تاج طلایی، در مسابقه‌ای با حضور ایران، نیروی هوایی آمریکا و نیروی هوایی بریتانیا، تیم ایران مقام نخست را به دست آورد.
تیم آکروجت تاج طلایی ایران تا زمان انحلال آن یعنی در بهمن‌ماه سال ۱۳۵۷، جزو قدرتمندترین تیم‌های آکروباسی هوایی با هواپیمای جت در دنیا بود که در چندین رقابت بین‌المللی، مقام‌هایی را نیز کسب کرد.

پدر سپهبد نادرجهانبانی، امان‌الله جهانبانی از فرماندهان ارتش، وزیر و سناتور بود. مادر او از مهاجران روس بود و به خاطر رخسار اروپایی‌اش به عنوان ژنرال چشم‌آبی معروف بود. همسر وی فرخ زنگنه نام داشت و این دو دارای دو فرزند به نام‌های انوشیروان جهانبانی و گلنار جهانبانی بودند.
از خاطرات منتشر شده‌ خلبانان ارتش ایران که در جنگ ایران و عراق شرکت کردند و پیش از انقلاب نیز در نیروی هوایی خدمت می‌کردند، بر می‌آید که سپهبد نادر جهانبانی از محبوب‌ترین چهره‌ها بین پرسنل نیروی هوایی پیش از انقلاب بوده است.
نادر جهانبانی پس از انقلاب در ۲۲ اسفند ۱۳۵۷ در زندان قصر به حکم صادق خلخالی جانی٬ حاکم شرع وقت بر روی پشت بام مدرسهٔ علوی تیرباران شد.




عکس دیده نشده از سپهبد نـادر جـهانبانی و همسرش

وقتی سپهبد جهانبانی را برای محاکمه آوردند، کاغذی بر گردنش انداختند تا جرمش را بنویسند، اما به نظر می‌رسید او جرمی نداشت، کسی هم پیدا نشد شهادت دهد او جرمی انجام داده. پس روی کاغذ سفید نوشتند: سپهبد نادر جهانبانی عامل فساد. متن حکم کیفرخواست که در دادگاه برای وی خوانده شد بدین شرح است: نادر جهانبانی با اشتغال در سمت‌های حساس نظامی و این اواخر ورزشی و نظایر آن با رژیمی که با ساقط کردن حکومت ملی شرعی به طریق غاصبانه و با ارادهٔ اجنبی در ایران سلطه پیدا کرده و مملکت را در جهت ارادهٔ اجنبی و در جهت خلاف شرع و مصلحت مملکت و ملت به قهقرا می‌برد و به نابودی می‌کشاند با اقدام علیه امنیت و قیام برای متزلزل کردن اساس استقلال و فساد در ارض و محاربه با خدا و نایب امام علیه السلام مطابع قوانین الهی و قوانین جاریه در زمان ارتکاب جرایم تقاضای رسیدگی و صدور حکم اعدام و مصادرهٔ اموال شخصی ایشان و آن مقدار از اموال که به خاطر فرار از ادای دین به صاحبان اصلی به فرزندان و اقربای نزدیک انتقال یافته‌است از طرف دادسرای کل انقلاب اسلامی از دادگاه دارم.
پس از ارائهٔ متن کیفرخواست هنگامی که نوبت به دفاعیات وی رسید گفت:. در آمریکا به عنوان بهترین و با استعدادترین خلبان ایرانی، بر اوج ابرها پرواز می‌کردم. شما از هزاران جوان ایرانی که من با همه تلاش در راه فراهم کردن وسایل ورزشی و ایجاد امکانات جهت تربیت روح و جسم آنها، در ماه‌های گذشته کوشیده‌ام، ازرم نمی‌کنید؟ آقایان من پنجاه یک سال به خوبی و نیکی زندگی کرده‌ام و قرارگاهم آسمان‌ها بود. من دفاع خاصی ندارم ولی من هیچ وقت بر ضد انقلاب کاری نکرده‌ام به هر حال دیگر مهم نیست و من آمادهٔ اعدام هستم.
شاید هیچکس به اندازه صدام حسین از اعدامِ جهانبانی خشنود نشد
تیمسار نادر جهانبانی، معروف به ژنرالِ چشم آبی، دشمن قسم خورده عراقیها که بر خلاف دستور شاه،با جنگنده F- 4 بر فراز کاخ ریاست جمهوری عراق پرواز کرد و دیوار صوتی را شکست.و با این کار، صدام حسین رئیس جمهور وقت عراق را به استهزاء گرفت…او یک سرباز شایسته و یک مرد تمام عیار بود که بعد از انقلاب خاک ایران را ترک نکرد و اواخر سال ۱۳۵۷ توسط خلخالی تیر باران شد.تیمسار نادر جهانبانی در آخرین لحظه ها و در پای جوخه آتش بعنوان آخرین تقاضا که همه گمان میکردند درخواست عفو و بخشش باشد،اعلام کرد: (هنگام تیرباران چشمهایم را نبندید،میخواهم شاهد پرواز گلوله ها باشم)… شاید هیچکس به اندازه صدام حسین،رئیس جمهور عراق از اعدامِ تیمسار جهانبانی خشنود نشد.
 
تیمسار نادر جهانبانی (معروف به ژنرال چشم آبی)
در سالهای ۱۹۷۴ میلادی اختلافهای بین ایران و حکومت صدام حسین صورت گرفت که این اختلافات بر اثر رود اروند رود و تعیین مرزبندی بین دو کشور بود و در یکی از این روزهای اختلاف و درگیری های لفظی نادر جهانبانی همراه با چند خلبان معروف دیگر مانند ارتشبد خاتمی بدون اجازه و دستور شاه با جت های جنگی بر روی کاخهای ریاست جمهوری عراق پرواز کردند و مانور آنان بار دیگر صدام حسین را به وحشت انداخت . او در آخرین پستهای خود : رییس آکروجت های نیرو هوایی – رییس تربیت بدنی و قهرمان سوار کاری را داشت .
با پیروزی انقلاب ۵۷ جهانبانی همراه با جمع کثیری از جنرالهای رده بالای ارتش دستگیر شدند و با رای صادق خلخالی نادر جهانبانی نیمه شب ۲۲ اسفند ۱۳۵۷ در پشت بام مدرسه ی علوی تهران با سه تن دیگر تیربار شدند و خبری از جسد او نشد گویا اون زمان جسد تیمسارها و اعدامی ها در بیابانهای اطراف تهران بی نام و نشان دفن میشدند .



هنگامی که خلبان ایران دوست جهانبانی تیربار شد دختر او فقط ۱۹ سال سن داشت . بی شک جهانبانی یکی از بهترین خلبانهای ایران حتی در زمان حال بوده و یکی از دلایل خوش باوری ها و دلیرانه حمله ور شدن صدام حسین به ایران همین اعدام ها وتیرباران کردن تیمسارها و خلبانهایی بود که میتوانستند نماد ایران قدرتمند در منطقه باشند . زمانی که وی را در حال آماده کردن برای تیربار بودند از وی پرسیدند برای آخرین بار چی میخوای و او به افسر تیربارش چنین میگوید : فقط میخواهم در هنگام تیربار چشمانم را باز کنید تا پرواز گلوله ها را ببینم . و هنگامی که فرمانده ی تیربار وی دستور آتش میدهد حاضران میگویند ناگهان جهانبانی با صدای بلند و رسا فریاد زد جاوید ایران.
 
وقتی نادر جهانبانی را برای محاکمه آوردند٬ کاغذی بر گردنش انداختند تا جرمش را بنویسند٬ اما به نظر می رسید او جرمی نداشت٬ کسی هم پیدا نشد شهادت دهد او جرمی انجام داده است. پس روی کاغذ سفید نوشتند: سپهبد نادر جهانبانی٬ عامل فساد. در حین اعدام نادر جهانبانی خود فرمان آتش را صادر کرد. زمانی که جوخه اعدام به طرف او نشانه رفته بودند و آماده شلیک بودند او فریاد زد: «آتش». کمالی یکی از تفنگ چی ها بعد ها گفت: تیمسار جهانبانی اجازه نداده بود چشمانش را ببندند چون می خواست شاهد پرواز گلوله ها باشد. 

پنجشنبه، فروردین ۲۲، ۱۳۹۲

فرهنگ و تمدن



تمدن (Civilization) را می توان به شکل کلی آن، عبارت از نظمی اجتماعی دانست که در نتیجه وجود آن خلاقیت فرهنگی امکان پذیر می شود و جریان پیدا می کند. در تمدن چهار رکن و عنصر اساسی می توان تشخیص داد، که عبارت اند از: پیش بینی و احتیاط در امور اقتصادی، سازمان سیاسی، سنن اخلاقی و کوشش در راه معرفت و بسط هنر.
ظهور تمدن هنگامی امکان پذیر است که هرج و مرج و نا امنی پایان پذیرفته باشد، چه فقط هنگام از بین رفتن ترس است که کنجکاوی و احتیاج به ابداع و اختراع به کار می افتد و انسان خود را تسلیم غریزه هایی می کند که او را به شکل طبیعی به راه کسب علم و معرفت و تهیه وسایل بهبود زندگی سوق می دهد. هنری لوکاس در اثر خود تحت عنوان «تاریخ تمدن» بر این نظر است که واژه فرهنگ (culture) و تمدن بر یک مفهوم دلالت دارند جز آن که دامنه و زمان «فرهنگ» محدودتر از «تمدن» است.

فرهنگ راه مشترک زندگی، اندیشه و کنش انسان است، و در برگیرنده این موارد است: ۱ ) سازگاری کلی با نیازهای اقتصادی یا محیط جغرافیایی پیرامون ۲ ) سازمان مشترکی که برای فرونشاندن نیازهای اجتماعی و سیاسی که از محیط پیرامون برخاسته اند، پیدا شده است، ۳ ) مجموعه مشترکی از اندیشه ها و دست آوردها.

از این رو هنر، ادبیات، علم، فلسفه و دین شامل فرهنگ می شود. از جنبه ای دیگر به مجموعه ای از عادت ها، باورها و نهادهای پیوند یافته «فرهنگ» می گویند، بنابراین با فرایافت های ویژه گروهی از مردم، اعم از فرایافت های اجتماعی سیاسی، اقتصادی، فکری، هنری و دینی فرهنگ گفته می شود.

در هر قاره ای یا سرزمینی می توان شماری از فرهنگ ها را یافت که تفاوت بارزی با یکدیگر دارند اما هم گونی هایی هم در آن ها دیده می شود. با تلاش جدی و به طور نسبی می توان زمینه ی پیدایش فرهنگ ها را بررسی کرد و عوامل اصلی تشکیل دهنده هر فرهنگ یا تمدن را باز شناسی کرد.

در همه دوره ها، ۱ ) باید به زمینه های جغرافیایی یک تمدن توجه داشت برای مثال، در بررسی تمدن با ویژگی های طبیعی دره رود نیل، با باریکی و درازی بسیار رودخانه، پهنه آبرفتی دلتا و جذر و مد سطح آب، اقلیم نسبتاً بی بارانش، حاصلخیزی آن، و انزوای نسبی اش از خارج، رویارویی هستیم، ۲ ) باید در سازمان اقتصادی، کشاورزی و دامپروری آن فرهنگ رودخانه ایی پژوهش کنیم، ۳ ) لازم است در سازمان اجتماعی دولتی که در دره نیل پیدا شده است، دولتی که توسط فرعون ها، «فرمانروایان خدا گونه» بود مطالعه کنیم و سرانجام ۴ ) لازم است، الف) در صورت های هنری مانند نگارگری، مجسمه سازی، تندیس گری یا پیکر تراشی و معماری، ب ) در عرصه اندیشه مانند حقوق، خدا شناسی و فلسفه، پ ) در مفهوم و عمل این گونه جلوه های فرهنگی، یا به اصطلاح فنی تر در این هم بافته (complex) فرهنگی به پژوهش بپردازیم.
 
در هر صورت چه درباره تمدن مصر، هند یا چین یا هر حوزه تمدنی دیگر مطالعه کنیم باید این روش را به کار بست. هرگاه به توصیف فرهنگی می پردازیم، مناسب است که: ۱ ) به محیط جغرافیایی آن فرهنگ، ۲ ) بنیاد اقتصادیش، ۳ ) ساخت اجتماعی و سیاسی مردمی که پدید آوران آن فرهنگ بوده اند، و ۴ ) پاره ای از رسم های مهمی که آن فرهنگ در تمدن داشته است توجه کنیم.

پژوهشگر تاریخ برای توصیف چنین مواردی بیش از هر چیز به واقعیت ها پایبند است. داده ها براساس منبع یا مآخذ به دست می آید. پژوهنده واقعیت های مربوط به فرهنگ، چه واقعیت های گذشته و چه واقعیت های کنونی را بررسی می کند و آن ها را طوری به یکدیگر پیوند می دهد که از مجموع هم بافته، فرهنگ تصویری ساخته شود.

اندیشه های پیرامون تمدن باید بر بنیاد شناخت جامع از واقعیت هایی که از فرهنگ های بسیار گرفته شده اند، استوار باشد، اگر چنین شناختی نباشد، مطمئناً اندیشه ها حدس و گمان محض است و بنابراین میزان خطا پذیری آن بیشتر است.

فهم همه این موارد، کار ساده ای نیست اما شناختی که درباره این گونه مناسبت های پیچیده به دست می آید به کوشش آن می ارزد. این گونه پژوهش ها ما را از دامنه اندیشه و عمل وسیع تری برخوردار می کند و از موانع آزاد می نماید.

چهارشنبه، فروردین ۲۱، ۱۳۹۲

آخرین لیست زندانیان محبوس در زندان اوین

آخرین لیست زندانیان محبوس در زندان اوین
خبرگزاری هرانا - در حال حاضر بیش از دویست و هفت زندانی سیاسی و همینطور امنیتی و عقیدتی در بند ۳۵۰ و زنان (نسوان) زندان اوین محبوس هستند. این تعداد علاوه بر افرادی که در دادگاه‌های انقلاب محکوم به تحمل حبس شده‌اند، افراد بلاتکلیف را نیز شامل می‌شود.
لازم به توضیح است علی‌رغم اینکه بند ۳۵۰، از بند‌های عمومی زندان اوین به شمار می‌رود، زندانیان در آن از بدیهی‌ترین حقوق یک زندانی ائم از برقراری تماس تلفنی و یا ملاقات حضوری با خانواده‌های خودشان محروم هستند.
لیست دویست و هفت نفره‌ی مذکور که به همت گزارشگران هرانا، ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران تهیه شده است، به شرح زیر می‌باشد:
۱. ابراهیم بابایی / اقدام علیه امنیت ملی / شش سال
 ۲. ابراهیم رحیم طایفه * / جاسوسی / ده سال
 ۳. ابوالفضل شاهپری / تبلیغ / اجتماع و تبانی / دو سال و سه ماه
۴. ابوالفضل عابدینی / اجتماع و تبانی / همکاری با دول متخاصم / تبلیغ / یازده سال
 ۵. ابوالفضل قاسمی / اجتماع و تبانی / یک سال
 ۶. احمد دانشور * / محاربه، ارتباط با مجاهدین خلق / اعدام
 ۷. احمد قره چه / جاسوسی / ده سال
 ۸. احمد کریمی / جاسوسی / سه سال
 ۹. احمد هاشمی / اجتماع و تبانی / تبلیغ / پنج سال
 ۱۰. اسداله هادی * / ارتباط با مجاهدین خلق / پنج سال
 ۱۱. اصغر قطان* / ارتباط با مجاهدین خلق / پنج سال
 ۱۲. اصغر محمودیان * / ارتباط با مجاهدین خلق / شش سال
 ۱۳. افشین کرم‌پور / درویش گنابادی / بلاتکلیف
۱۴. امید بهروزی / درویش گنابادی / بلاتکلیف
۱۵. امید خوارزمیان / اجتماع و تبانی / یک سال و نیم
۱۶. امید زارعی‌نژاد / جاسوسی / بلاتکلیف
۱۷. امید کوکبی / همکاری با دولت متخاصم / ده سال
 ۱۸. امیر ارسطویی / تبلیغ علیه نظام / بلاتکلیف
۱۹. امیر اسلامی / درویش گنابادی / بلاتکلیف
۲۰. امیر خرم / اجتماع و تبانی / عضو نهضت ازادی / هشت سال
 ۲۱. امیر خسرو دلیر ثانی / عضویت در جنبش مسلمانان مبارز / چهار سال
 ۲۲. امیر درستی / جاسوسی / هشت سال
 ۲۳. امیر گرشاسبی / اجتماع و تبانی / سه سال
 ۲۴. امیر مولادوست / جاسوسی / هشت سال
 ۲۵. امیر میرزایی حکمت / جاسوسی / ده سال
 ۲۶. امین چالاکی / اجتماع و تبانی / چهار سال
 ۲۷. آرش سقر / اجتماع و تبانی / پنج سال
 ۲۸. آریا حامدی / تبلیغ علیه نظام / یکسال
 ۲۹. بختیار محمد صدیق / اجتماع و تبانی / ندارد
 ۳۰. بسمه رحمن احمد رشید الجبوری / جاسوسی / پنج سال
 ۳۱. بهادر علیزاده / تبلیغ علیه نظام / توهین به مقدسات / چهار سال
 ۳۲. بهاره هدایت / فعال دانشجویی / نه سال و نیم
۳۳. بهزاد عباسی / جاسوسی / ده سال
 ۳۴. بهزاد میرزایی / جاسوسی / پنج سال
 ۳۵. بهزاد هوشمند / جاسوسی / پنج سال
 ۳۶. بهناز ذاکری / ارتباط با مجاهدین خلق / ده سال
 ۳۷. بهنام معنوی / همکاری با دولت متخاصم / ده سال
 ۳۸. پوریا ابراهیمی / تبلیغ علیه نظام / یک سال
 ۳۹. پیمان کاس‌نژاد / جاسوسی / سه سال
 ۴۰. با تیر شاه محمد اف / تبعه ترکمنستان / جاسوسی / بیست سال
 ۴۱. جعفر گنجی / اجتماع و تبانی / تبلیغ / هواداری از نهضت آزادی / چهار سال
 ۴۲. جواد زادکام / جاسوسی / سه سال
 ۴۳. چاری محمد مرادف / تبعه ترکمنستان / جاسوسی / بیست و یک سال
 ۴۴. حازم موسوی / تبعه عراق / جاسوسی / بلاتکلیف
۴۵. حامد هوریابند / جاسوسی / تحصیل مال نامشروع / دو سال
 ۴۶. حامد یاری / جاسوسی / دو سال
 ۴۷. حسن اسدی زید آبادی / اجتماع و تبانی / چهار سال
 ۴۸. حسن جوانی / ارتباط با مجاهدین خلق / دوازده سال
 ۴۹. حسن سی سختی / فعال سایبری / ابد
 ۵۰. حسن فرجی * / جاسوسی / هفت سال
 ۵۱. حسن محمدی / توهین به مقامات / سه ماه
۵۲. حسین زرینی / اجتماع و تبانی / چهار سال
 ۵۳. حسین لاوی / همکاری با دول متخاصم / ندارد
 ۵۴. حسین نعیمی‌پور / اجتماع و تبانی / چهار سال
 ۵۵. حکیمه شکری / مادران عزادار / سه سال
 ۵۶. حمید درخشنده / جاسوسی / هفت سال
 ۵۷. حمید رضا مرادی * / دراویش گنابادی / بلاتکلیف
۵۸. حمید زندی فر / جاسوسی / هشت سال
 ۵۹. حمید قاسمی شال / جاسوسی و ارتباط با مجاهدین خلق / اعدام
 ۶۰. حمید کرباسی / اجتماع و تبانی / دو سال
 ۶۱. داور حسینی وجدان / اجتماع و تبانی / تبلیغ علیه نظام / شش سال
 ۶۲. راحله ذکایی / محاربه، ارتباط با مجاهدین خلق / پانزده سال
 ۶۳. رامین تنباکویی / فعال سایبری / ندارد
 ۶۴. رحمان حبویی / همکاری با دول متخاصم / سه سال
 ۶۵. رحمان قهرمانپور* / جاسوسی / سه سال و نیم
۶۶. رسول اعتصامی / جاسوسی / پنج سال
 ۶۷. رضا انتصاری / درویش گنابادی / بلاتکلیف
۶۸. ریحانه حاج ابراهیم دباغ / ارتباط با مجاهدین خلق / پانزده سال
 ۶۹. زهرا منصوری / ارتباط با مجاهدین خلق / دو سال
 ۷۰. ژیلا بنی یعقوب / روزنامه نگار / یک سال
 ۷۱. ژیلا کرم‌زاده مکوندی / مادران صلح / دو سال
 ۷۲. سالار ستوده / جاسوسی / سه سال
 ۷۳. سروش ثابت / اجتماع و تبانی / دو سال
 ۷۴. سعید جلالی فر / اجتماع و تبانی / تبلیغ / سه سال
 ۷۵. سعید عابدینی / عقیدتی / مسیحیت / هشت سال
 ۷۶. سعید متین‌پور * / تبلیغ علیه نظام / جاسوسی / هشت سال
 ۷۷. سعید مدنی / عضویت در ملی مذهبی / سه سال
 ۷۸. سمکو خلقتی / جاسوسی / پانزده سال
 ۷۹. سهیل بابایی / توهین به مقدسات / بلاتکلیف
۸۰. سیامک قادری / اجتماع و تبانی / تبلیغ / پنج سال
 ۸۱. سیاوش حاتم / اجتماع تبانی / یک سال و نیم
۸۲. سید سعید حائری / اجتماع وتبانی / دو سال
 ۸۳. سید عباس نبوی / هواداری از سازمان / یک سال
 ۸۴. سید محمد سیف‌زاده * / اجتماع و تبانی / تبلیغ / هشت سال/ به رجایی شهر منتقل شد
 ۸۵. سید محمود باقری / اجتماع و تبانی / تبلیغ / نه سال و نیم
 ۸۶. سید مهدی خدایی / فعال حقوق بشر / اجتماع و تبانی / تبلیغ / هفت سال
 ۸۷. سینا عظیمی / جاسوسی / پنج سال
 ۸۸. شاهمرادی / جاسوسی / بلاتکلیف
۸۹. شاهین دادخواه / اجتماع و تبانی / همکاری با دول متخاصم / پنج سال
 ۹۰. شبنم مددزاده / محاربه، ارتباط با مجاهدین خلق، فعال دانشجویی / پنج سال
 ۹۱. شعرزاده قرقیزستان * / جاسوسی / بلاتکلیف
۹۲. شیوا نظر آهاری / محاربه، فعال حقوق بشر / چهار سال
 ۹۳. صادق شفاعی / تبلیغ علیه نظام / هشت ماه
 ۹۴. صدیقه مرادی / محاربه، ارتباط با مجاهدین خلق / ده سال
 ۹۵. عالیه کبرائیان / جاسوسی / دو سال
 ۹۶. عباس اوغر / جاسوسی / ده سال
 ۹۷. عبدالرضا خزانه داری / جاسوسی / ده سال
 ۹۸. عبدالرضا قنبری / محاربه، ارتباط با مجاهدین خلق / اعدام
 ۹۹. عبدالفتاح سلطانی * / تاسیس کانون مدافعان حقوق بشر /اجتماع و تبانی / تبلیغ علیه نظام / سیزده سال
 ۱۰۰. عبدالقادر جاسم خان / اقدام علیه امنیت ملی / بلاتکلیف
۱۰۱. عبداله جعفری / اجتماع و تبانی / دو سال و نیم
۱۰۲. عبداله مومنی / اجتماع و تبانی / پنج سال
 ۱۰۳. علی اکبر محمد‌زاده / اجتماع و تبانی / تبلیغ / شش سال
 ۱۰۴. علی ذاکری / اجتماع و تبانی / توهین به رهبری / چهار سال
 ۱۰۵. علی زاهد / محاربه، ارتباط با مجاهدین خلق / اعدام
 ۱۰۶. علی شریعتی / تبلیغ علیه نظام / هشت ماه
 ۱۰۷. علی علایی * / همکاری با دولت متخاصم / هفت سال
 ۱۰۸. علی معزی * / ارتباط با مجاهدین خلق / بلاتکلیف
۱۰۹. علی نعمتی / جاسوسی /
۱۱۰. علیرضا بهشتی / تبلیغ علیه نظام / اجتماع و تبانی / پنج سال
 ۱۱۱. علیرضا رجایی / عضویت در شورای مرکزی / ملی مذهبی / هشت سال
 ۱۱۲. علیرضا روشن / تبلیغ علیه نظام / یک سال
 ۱۱۳. علیرضا سیدیان / مسیحی، عضو گروه موسوم به «کلیسای ایران» / شش سال
 ۱۱۴. علیرضا قصاب‌زاده / جاسوسی / سه سال
 ۱۱۵. عماد بهاور / عضویت در نهضت آزادی / ده سال
 ۱۱۶. غلام‌نژاد / ارتباط با مجاهدین خلق / دو سال
 ۱۱۷. غلامحسین اسدی / جاسوسی / بلاتکلیف
۱۱۸. غلامرضا حسینی / جاسوسی / ده سال
 ۱۱۹. غلامرضا خانیان / اجتماع و تبانی / دو سال
 ۱۲۰. غلامرضا خسروی / محاربه، ارتباط با مجاهدین خلق / اعدام
 ۱۲۱. غلامرضا عبدالهی / مسیحی، بند ۲۰۹ / بلاتکلیف
۱۲۲. فاران حسامی / بهایی / چهار سال
 ۱۲۳. فرزاد روحی / تبلیغ علیه نظام / توهین به مقدسات / سه سال و نیم
۱۲۴. فرشید فتحی / مسیحی / شش سال
 ۱۲۵. فرشید لاهوتی / اجتماع و تبانی / یک سال
 ۱۲۶. فرشید یدالهی / درویش گنابادی / بلاتکلیف
۱۲۷. فرهاد اطلسی / جاسوسی / ده سال
 ۱۲۸. فریبا کمال آبادی / بهایی / ۱۰سال
 ۱۲۹. فریبرز رئیس دانا / تبلیغ علیه نظام / یک سال
 ۱۳۰. فریدون صیدی راد / اجتماع و تبانی / تبلیغ علیه نظام / سه سال
 ۱۳۱. فیض اله عرب سرخی * / اجتماع و تبانی / عضویت در مجاهدین انقلاب / پنج سال
 ۱۳۲. کاظم معتمد / توهین به مقدسات / چهار سال
 ۱۳۳. کامران ایازی / عقیدتی / نه سال
 ۱۳۴. کامیار پارسا / اجتماع و تبانی / سه سال
 ۱۳۵. کامیار ثابت صنعتی * / جاسوسی / پنج سال
 ۱۳۶. کبری بنازاده امیر خیزی * / محاربه، ارتباط با مجاهدین خلق / پنج سال
 ۱۳۷. کفایت ملک محمدی / ناهید / محاربه، ارتباط با مجاهدین خلق / پنج سال
 ۱۳۸. کیم / تبعه کره جنوبی / جاسوسی / بلاتکلیف
۱۳۹. لوا حانجانی / بهایی / دو سال
 ۱۴۰. ماشااله حائری * / محاربه، ارتباط با مجاهدین خلق / پانزده سال
 ۱۴۱. مجید اسدی / اجتماع و تبانی / تبلیغ علیه نظام / چهار سال
 ۱۴۲. مجید صداقت / اجتماع و تبانی / یک سال
۱۴۳. مجید معین / جاسوسی به نفع اسرائیل / هشت سال
 ۱۴۴. محبوبه کرمی / فعال حقوق زنان، فعال حقوق بشر / دو سال و نیم
۱۴۵. محرم قربیان / اخلال در نظم عمومی / چهار ماه
 ۱۴۶. محسن دانشپور * / محاربه، ارتباط با مجاهدین خلق / اعدام
 ۱۴۷. محسن صادقی نور / توهین به رهبری / اجتماع و تبانی / تبلیغ علیه نظام / چهار سال
 ۱۴۸. محسن میردامادی / اجتماع و تبانی / دبیر کل مشارکت / پنج سال
 ۱۴۹. محمد ابراهیمی / اجتماع و تبانی / تبلیغ / پنج سال
 ۱۵۰. محمد اسحاق آبادی * / تبلیغ علیه نظام / بلاتکلیف
۱۵۱. محمد امین هادوی / تبلیغ علیه نظام / اجتماع و تبانی / شش سال
 ۱۵۲. محمد آقایی / همکاری با دولت متخاصم / هفت سال
 ۱۵۳. محمد پارسا / ارتباط با مجاهدین خلق / سه سال
 ۱۵۴. محمد حاجی آقا / بازداشتی نیروی انتظامی / بلاتکلیف
۱۵۵. محمد حسن یوسف‌پور سیفی / توهین به مقدسات / اجتماع و تبانی / تبلیغ علیه نظام / پنج سال
 ۱۵۶. محمد حیدری / همکاری با دول متخاصم / ندارد
 ۱۵۷. محمد داوری / اقدام علیه امنیت ملی / پنج سال
 ۱۵۸. محمد رضا حسینی / جاسوسی / دو سال
 ۱۵۹. محمد رضایی / تشکیل گروه غیر قانونی / دو سال
 ۱۶۰. محمد شجاعی / همکاری با دولت متخاصم / ندارد
 ۱۶۱. محمد صادق ربانی * / اجتماع و تبانی / سه سال
 ۱۶۲. محمد صائمی* / محاربه، ارتباط با مجاهدین خلق / سه سال
 ۱۶۳. محمد صدیق کبودوند / اجتماع و تبانی / تبلیغ / تشکیل گروه غیر قانونی / فعال حقوق بشر / ده سال و نیم
 ۱۶۴. محمد قوی دل / اجتماع و تبانی / پنج سال
 ۱۶۵. محمد مهدی احمدی / جاسوسی / بلاتکلیف
۱۶۶. محمد نصیری / توهین به مقدسات / ندارد
 ۱۶۷. محمد هادی بردبار / مسیحی / بلاتکلیف
۱۶۸. محمد یزدان پرست / همکاری با دول متخاصم / چهار سال
 ۱۶۹. مختار صالحی / جاسوسی / ده سال
 ۱۷۰. مرتضی خزانه داری / جاسوسی / چهار سال
 ۱۷۱. مریم اکبری منفرد / محاربه، ارتباط با مجاهدین خلق / پانزده سال
 ۱۷۲. مریم جلیلی / مسیحی / دو سال و نیم
۱۷۳. مسعود پدرام / اجتماع و تبانی / عضویت در ملی مذهبی / سه سال
 ۱۷۴. مسعود جمالی آشتیانی / تبلیغ علیه نظام / یک سال
 ۱۷۵. مسعود صادقی / اجتماع و تبانی / تبلیغ / هواداری از نهضت آزادی / شش سال
 ۱۷۶. مصطفی بادکوبه ایی / تبلیغ علیه نظام / یکسال
 ۱۷۷. مصطفی دانشجو / درویش گنابادی / بلاتکلیف
۱۷۸. مصطفی ریسمانباف / اجتماع و تبانی / یکسال
 ۱۷۹. مصطفی عبدی / درویش گنابادی / بلاتکلیف
۱۸۰. مطهره بهرامی / سیمین / محاربه، ارتباط با مجاهدین خلق / ده سال
 ۱۸۱. نصور نقی‌پور / اجتماع و تبانی / تبلیغ / فعال حقوق بشر / هفت سال
 ۱۸۲. منیژه نجم عراقی / وکیل، عضو کانون نویسندگان / یکسال
 ۱۸۳. منیژه نصرالهی / بهایی / سه سال و نیم
۱۸۴. مهدی تاجیک / اجتماع و تبانی / دو سال
 ۱۸۵. مهدی ساجدی فر * / جاسوسی / ندارد
 ۱۸۶. مهدی محققی * / عضویت در نهضت آزادی / تبلیغ علیه نظام / دو سال
 ۱۸۷. مهرداد آهن خواه / اجتماع و تبانی / چهار سال
 ۱۸۸. مهرداد پناهی / جاسوسی / ندارد
 ۱۸۹. مهرداد سرجویی / جاسوسی / سه سال
 ۱۹۰. مهسا امر ابادی / روزنامه نگار / دو سال
 ۱۹۱. مهوش شهریاری / بهایی / ده سال
 ۱۹۲. میترا زحمتی / مسیحیت / دو سال و نیم
۱۹۳. میترا زحمتی / مسیحیت / دو سال و نیم
۱۹۴. میترا عالی / اجتماع و تبانی / یک سال
 ۱۹۵. میثم درویش حسینی / اجتماع و تبانی / دو سال
 ۱۹۶. نادر جانی * / اجتماع و تبانی / سه سال
 ۱۹۷. نازنین دیهمی / اخلال در نظم عمومی و اقدام علیه امنیت ملی / هشت ماه
 ۱۹۸. نسرین ستوده / وکیل دادگستری، فعال حقوق بشر / شش سال
 ۱۹۹. نسیم سلطان بیگی / فعال دانشجویی / دو سال
 ۲۰۰. نوشین خادم / بهایی / چهار سال
 ۲۰۱. هانیه صانع فرشی / توهین به مقدسات / هفت سال
 ۲۰۲. همایون روستایی خوشکبیجاری / جاسوسی / پنج سال
 ۲۰۳. وحید اصغری * / افساد فی الارض / محاربه / اعدام
 ۲۰۴. وحید علی قلی‌پور / تبلیغ علیه نظام / یکسال
 ۲۰۵. ولی غلام‌نژاد / ارتباط با مجاهدین خلق / دو سال
 ۲۰۶. یاشار دارالشفا / اجتماع و تبانی / تبلیغ / پنج سال
 ۲۰۷. یعقوب ملکی / جاسوسی / ده سال

زندانیان ستاره دار: زندانیانی که دارای کهولت سن و یا بیماری شدید می‌باشند.

چهارشنبه، فروردین ۱۴، ۱۳۹۲

کتاب پشت پرده‌های انقلاب اسلامی (۱۳) - اعترافات حسین بروجردی

 
 
هم وطن گرامی به شما پیشنهاد می کنم حتما این کتاب را مطالعه فرمایید چرا که با خواندن این کتاب بسیاری از مجهولات انقلاب ایران برای شما آشکار و شما تصویر  بهتری از انقلاب و انقلابیون را بدست خواهید آورد
 
به امید آزادی میهن و رهایی از جهل و ارتجاع
 
خواندن یک کتاب بهتر از دانلود کردن صدها کتاب است

پنجشنبه، فروردین ۰۱، ۱۳۹۲

چگونه است که هر زمان که اسلامیان به قدرت می رسند٬جامعه را رو به عقب می برند و همه چیز را تخریب می کند؟

آخوندها دسته‌ای در این کشور هستند، که مفت می‌خورند و تنها کاری که از دستشان برمی‌آید، ایستادگی در برابر پیشرفت است.
احمد کسروی
 
 
 

چهارشنبه، اسفند ۳۰، ۱۳۹۱

در موسمِ بهار، جان باختگانِ راهِ آزادی، زندانیانِ عَقیدتی – سیاسی و خانواده های شان را از یاد نَبریم


بَهار از راه رسید:

سَرانجام زمستان با تَمامی سَردی اَش به پایان رسید و بَهار، فَصلِ زایش و سبزی و زیبایی و تولد های دوباره، از راه رسید؛ بَهار آمد و باز دوباره کوچه پَس کوچه های شهرهای میهن مان را پُر از عطر شکوفه هایِ درختان کرد، بَهار آمد و جامه ای سبز را جایگزین قَبای سپید و رنگ و رو رَفته طبیعت نمود.

بَهار آمد و با خود نَوید امید و شادی آورد و باشد که این بَهار، هَمان بَهارِ آزادی و رهایی شَود و تمامی جدا افتادگان و دور ماندگان از مامِ میهن، سالِ آینده را در سرزمین مادری شان به انتظار بَهار بنشینند و دیگر هیچ انسانی، در هیچ کُجای کره زمین، اسیر و گرفتار هیچ کَس، هیچ اندیشه و هیچ ایدئولوژی خاصی نباشد و همگان سخن از عشق و انسانیت بگویند.
اما نوروز بَرای همگان موسم رقص و گل و لبخند نیست؛ نوروز بَرای کودکانِ کار، بَرای زندانیانِ عقیدتی – سیاسی، بَرای خانواده های کشته شدگان راهِ آزادی، بَرای مادران دَر بند و گرفتار، بَرای زنانِ قربانی زن آزاری، بَرای بیمارانِ زَمین گیری که توانایی خرید دارو ندارند، بَرای بچه های یتیم و بی سرپرست، بَرای کارگرانی که از سَر نداری و فَقر شرمنده روی خانواده شان گشته اند، برای دختران و پسران فراری، برای فرزندان اسیر اعتیاد ایران زمین، تَنها روزی دیگر است که فقط و فقط میزان تَباهی و درماندگی زندگانی شان را به رُخ شان می کشد.

حال چه نیکوست اگر ما ایرانیان، به هنگام نوروز و در وَقتِ خوشی هایِ مان، به یاد سایر هَم میهنانِ گرفتار خود نیز باشیم و بکوشیم که به هنگام نوروز و به مناسبت فَرا رسیدن این جشن اصیل ایرانی و سنت نیکویِ به جای مانده از نیاکان مان، دَست مظلومی را گرفته و گره از زندگانی هَم میهنی بگشاییم تا سرود عشق، محبت و انسان دوستی ایرانیان، مادرِ گیتی را به رَقص آورد.

- زندانیانِ سیاسی، جانباختگانِ راه آزادی و خانواده های شان:

بی شک نوروز سال ۸۸ برای بسیاری از خانواده های ایرانی، نوروز بهتری بود. نوروز سال هشتاد و هشت سهراب نیز هنگام تحویل سال، کنار مادرش نشسته بود و با چشمانش، اعضای خانواده را که به دور سفره هفت سین جمع شده بودند، نظاره می کرد. آن نوروز، نوروز بهتری برای خانواده اعرابی بود. در همان زمان، ندا و کیانوش و شبنم و امیر و هزاران جوان نازنین دیگر نیز، بر سر سفره هفت سین و در کنار خانواده های شان بودند و از بودن در کنار خانواده لذت می بردند.

حکومت خونخوار اسلامی با کشتن جوانان بیگناه این مرز و بوم و داغدار کردن خانواده های شان، تمامی نوروز ها را به کام مردمانی که عزیزان شان به دست جلادان حکومت به زیر خاک رفته اند، تلخ نموده است و تا زمانی که این رژیم ضد انسانی پای بر جاست داغ دل مادران و پدران سهراب ها و امیر ها و نداها، همواره تازه خواهد بود و ایشان کمی آرامش نخواهند داشت. شاید مادر سهراب، از نخستین روز سال نو، تا سیزده به در چشمانش را به در ورودی خانه شان بدوزد تا شاید سهرابش، پیدا شود و به خانه بازگردد.
شاید مادر ندا، سفره را که می چیند و برای اعضای خانواده اش بشقاب و قاشق و چنگال و… تدارک می بیند، بشقابی نیز برای ندا ی نازنین سر سفره بگذارد به این امید که ندا از اتاقش بیرون آید و مشغول خوردن و خندیدن و سخن گفتن شود. شاید مادر محمد مختاری سفره هفت سین را سر قبر فرزند جوانمرگش برپا کند و نوروز را با نگاه کردن به فرتور محمد بر روی سنگ قبر، آغاز نماید. نوروز که می آید، زنان و مردان دلاور بیشماری که برای ستاندن حقوق ملت ایران از جان و زندگی شان گذشتند، در کنار خانواده های شان حضور ندارند.

از عزیزان سفر کرده و در سینه قبرستان خوابیده مان که بگذریم؛ به یاد خانواده هایی می افتیم که عزیزان شان، برای نخستین و یا چندمین سال است که هنگام نوروز خانه نیستند و به جای نشستن بر سر سفره هفت سین و در کنار خانواده، مشغول لرزیدن در سلول های سرد و بی روح شان هستند. مادر مجید دری ها و مجید توکلی ها، تنها حسی که در هنگام آغاز سال نو دارند، حس بی قراری و نگرانی و پریشانی برای عزیزان در بند شان است. مگر می شود جگر گوشه آدم، در سلولی تنگ و سرد و تاریک و زیر بد ترین شکنجه های روحی و جسمی به سر ببرد و آدمی، بیخیال و آرام مشغول جشن گرفتن نوروز گردد؟

تنها کسانی که عزیزان شان در زندان بوده اند می دانند این حس انتظار لعنتی، با آدم چه ها می کند؛ انتظار انسان را دق مرگ می کند؛ فکر به اینکه چه وقت می توان دوباره برادر را دید؟ چه وقت دوباره می توان پدر را در آغوش کشید؟ چه زمان می توان دوباره روی زانوان مادر خوابید؟ و هزاران پرسش بی پاسخ دیگر، روح آدم را کِسِل می کند. چه کسی می داند فرزندان بینوای شیرزنی چون نسرین ستوده، به هنگام نوروز چه زجری می کشند و نبودن مادر مهربان شان، چه بلایی بر سرشان می آورد؟

هم میهنان، بیایید به هنگام نوروز خانواده های داغدیده و خانواده های زندانیان سیاسی را فراموش نکنیم و در غم ایشان شریک شده و شادی مان را با آنان تقسیم کنیم. یادمان باشد عزیزان آنان نیز می توانستند آزاد و در کنار ما نوروز را جشن بگیرند، اما آنان برای آزادی و حقوق انسانی ایرانیان، خودشان را فدا کردند. ایشان بر گردن تمامی ایرانیان حق داشته و این یک وظیفه ملی است که در چنین شرایطی، به دیدار خانواده های شان برویم یا برای شان کارت پُستال و دسته های گل بفرستیم. بیایید چند ساعتی از زندگانی های مان را به دلاورانی اختصاص دهیم که جان شیرین شان و یا چندین ماه و چندین سال از زندگی شان را برای ما و به خاطر ایران زمین، فدا کردند.

- نخستین نوروزِ مادَر بدوِن سَتار:

ستار را که یادتان نرفته است؟ ستار بهشتی یک وبلاگ نویس و فعال مجازی بود که روز سه شنبه نهم آبان ماه، مامورین امنیتی با هجوم به یکی از محله های رباط کریم وی را دستگیر نموده و به مکان نامعلومی انتقال دادند. ستار یک کارگر ساده و نان آورِ خانه بود که از مادرِ بیمار و سالخورده اش مراقبت می کرد.

ستار بهشتی، همچون نداها، سهراب ها، محمد ها، صانع ها، کیارش ها، امیر ها و شبنم ها و هزاران هزار تَن دیگر از حوانان پاک و روشنفکر و آزادی خواه این سرزمین، به جُرمِ بی گناهی و بی دفاعی و حقیقت گویی، جان خود را از دست داد و از میان مان رفت؛ مادر پیر و رنجورش، به هنگام تحویل سال، خیره به فرتور ستار، زار زار خواهد گریست! به دور از مرام و اخلاق انسانی است که مادر داغدارمان را در چنین شرایطی تَنها بگذاریم! دوستانی که به خانه جاوید نام، ستار بهشتی، دسترسی دارند، لطفن به نمایندگی از طرف تمامی آزادی خواهانِ ایران زمین، بدانجا رفته و دسته گلی تقدیم مادرمان کنند و تنهایش نگذارند.

- نوروز، کودکانِ کار و مردمانِ اسیر فَقرِ مادی:

نوروز که از راه می رسد، فکری نیز به حال کودکان کار کنیم؛ بیایید آن ها را نیز در جَشنِ خود شریک کنیم، مگر چه می شود که آن ها نیز لحظه ای خوشحال و خندان باشند؟ کودکان بی سَر پناه و درمانده که حق شان را آخوندهای شکم گنده خورده اند، دَریابیم و در آغوش شان بکشیم و به آنان محبت کنیم! نَه فقط به هنگام نوروز بلکه در تَمامی روزها و ماه های سال، بَهار تَنها یک بهانه برای ایجاد روابط دوستانه و انسانی با دیگران است.

بَهار که می آید سُراغی از پدران و مادران کارگری بگیریم که چندین ماه است بیکار شده اند و محتاج نان شب اند و شرمنده روی بچه های شان گشته اند که آرزوی چند کیلو آجیل و میوه را دارند! یک شب، هزار شب نمی شود ولی این دوستی ها و فرهنگ مهروزی است که سینه به سینه و نسل به نسل، به آیندگان این مرز و بوم منتقل خواهد شد و نوروز مان چه زیباتر خواهد شد وقتی به دیگر هم میهنان نیازمند مان یاری رسانیم و کمک کنیم تا ایشان نیز، لحظاتی خوش و دست کم یک شب با نشاط داشته باشند.

نوروز می آید و هَنوز خیلی ها، هَر لَحظه از زندگی شان با سَختی و تَلخی می گذرد و مدام چشم های شان گریان است، بیایید برای یک شب هم که شده، همه در کنار یکدیگر، تلاش کنیم تا دیگران را شاد کنیم! هر کس که گمان می کنیم غمی دارد را، به شادی و نشاط دعوت کنید و دست نیازمندان را بگیریم. بیایید طوری بَهار را آغاز کنیم که وقتی رفت، تا آمدن سال دیگرش، خاطرات خوشی که برای دیگران و به خصوص تُهی دستان ساخته ایم را، هر لحظه همراه داشته باشیم.

سه‌شنبه، اسفند ۲۹، ۱۳۹۱

تلاش برای حذف عبارت "ما به خدا اعتماد داریم" از دلار


"بنیاد رهایی از دین" طی شکایت‌نامه‌ای خواستار حذف عبارت "ما به خدا اعتماد داریم" از پول رایج آمریکا شده است. بنیاد یادشده این عبارت را تعرض به حقوق خداناباوران و خلاف قانون اساسی آمریکا تلقی کرده است.
 

بنیاد آمریکایی "رهایی از دین" (Freedom From Religion Foundation) که مقر آن در مدیسون، ویسکانسین است همراه با ۱۹ شاکی دیگر علیه درج عبارت "ما به خدا اعتماد داریم" بر روی پول ملی آمریکا (دلار) به دادگاه شکایت برده است.
 
بنا بر گزارش روز یکشنبه (۱۷ مارس/ ۲۷ اسفند) وب‌سایت "اهرام آنلاین"، این بنیاد درج عبارت In God We Trust (ما به خدا اعتماد داریم) توسط وزارت خزانه‌داری آمریکا را تعرض به حقوق شهروندان غیرمذهبی دانسته است.
 
در شکایت‌نامه‌ای که در این رابطه به دادگاه ارسال شد آمده است که قرار دادن این عبارت بر روی پول ملی آمریکا نوعی "تبلیغ دینی و تبعیض علیه ناباوران دینی است و به خودی خود تلاشی برای تحکیم یکتاپرستی است و انحراف از قانون اساسی آمریکا تلقی می‌شود."
 
دان بارکر(Dan Barker)، از رؤسای FFRF در وب‌سایت این بنیاد نوشته است: «دولت ما ترجیح یک دین بر دین دیگر و همچنین دین بر بی‌دینی را ممنوع کرده است. درج ایده یکتاپرستی بر روی پول ملی این امر را نقض می‌کند و بنا بر این مخالف قانون اساسی است.»

در شکایت‌نامه یادشده مهر کردن عبارت "ما به خدا اعتماد داریم" تبعیض علیه خداناباوران تلقی شده است. بر این پایه، این شعار، آتئیست‌ها (خداناباوران) و آنهایی که یکتاپرست نیستند یا به یک خدا اعتقاد ندارند را از دور خارج می‌سازد، گویی که آنها شهروندان جامعه به حساب نمی‌آیند.
 
به گفته حامیان این شکایت‌نامه، این عبارت به شنونده‌ای که اعتقادات دیگری دارد این پیام را می‌دهد که او عضو کامل جامعه نیست و به شنونده‌ای که اعتقاداتی سازگار دارد نیز این پیام القا می‌شود که او به اعضای کامل و مطلوب جامعه تعلق دارد.
 
این نخستین بار نیست که علیه افزودن این عبارت بر روی پول رایج آمریکا شکایت می‌شود. پیش از این در سال ۲۰۱۰ نیز شکایت‌نامه‌ای در همین رابطه ارائه شده بود، اما این درخواست رد شد.
 
عبارت In God We Trust از سال ۱۸۶۴ میلادی تا کنون بر روی اکثر سکه‌ها و از سال ۱۹۵۷ به بعد بر روی اسکناس‌های آمریکایی درج شده است.

شنبه، اسفند ۲۶، ۱۳۹۱

برنامه نوروزی تلویزیون ملی ایران قبل از اشغال ایران توسط آخوند ها

 
دیدن این کلیپ خالی از لطف نیست و به یاد اون ایام خوش
امیدوارم خوشتون بیاد
 

پنجشنبه، اسفند ۲۴، ۱۳۹۱

سخنان زنده یاد محمد رضا شاه پهلوی در روز زن

 
سخنان زنده یاد محمد رضا شاه پهلوی در روز زن